دیدن دوستان

پست امروزم یک کم نوشتنش سخته چون کسانی که در موردشون مینویسم خواننده اینجا هستند، دیروز شنبه با یک سری از بچه ها که ام-اس دارن تو یکی از هتلهای تهران قرار داشتم طریقه ارتباطمون هم از همون گروه ایران ام-اس بود. بچه هایی که در روز شاید بیست تا ایمیل باهم رد و بدل میکنیم ولی همدیگه رو از نزدیک ندیده بودیم تا اینکه بنیان گذار گروه یعنی دکتر و خانمش که ساکن یکی از شهرهای ایران هستند آمدند تهران و از طریق ایمیل از بچه ها دعوت کردن روز شنبه تو لابی هتل جمع شن تا همدیگه رو از نزدیک ببینیم.
از صبح که بلند شدم اضطراب داشتم یعنی همیشه دیدن افراد جدید برام اضطراب ایجاد میکنه، همین حالتم هم سبب شد کله صبح رو پله ها سکندری بخورم و پام زخم شه:confused! وقتی هم اومدم شرکت و کامپیوتر رو روشن کردم دیدم ویندوز بالا نمیاد دیگه حسابی حالم گرفته شد تا رییسم که خدا عمر دوصد چندان بهش بده اومد و از اونجا که همه فن حریفه نشست پشتش و تا ظهر راهش انداخت دیدم خیلی هم بدشانس نیستم فقط کمی صبر و تحملم کمه.
عصری یکی از بچه ها که اینجا پاستل می ناممش اومد دنبالم این پاستل خانم و خواهر محترمش چندین و چندوقته که اینجا رو می خونن تو رو خدا شما بودید اضطراب نداشتین؟ کسانی می خوان ببیننت که کاملا با زندگی و طرز فکرت آشنان ولی تاحالا ندیدنت و فقط تصوری از رو نوشتهات دارن.
جمع بقدری صمیمی و دلپذیر بود که من یکی اصلا گذشت زمان رو احساس نکردم همه جور مبتلایی هم داشتیم از خوب خوب بگیر(که اصلا تو ظاهر و حرکتشون معلوم نیست) تا نوع به ظاهر بدش ولی چیزی که تو همه بارز بود روحیه بالا و یک افراد بود ماشالله همه خوشگل و خوشتیپ و باسواد:regular! انصافا حظ کردم.
حسن هم کلی منت گذاشته بود سرمون و از تبریز پاشده و اومده بود از من سراغ پیمان رو میگرفت گفتم بابا اون شیرازه در ضمن منم بهش خبر ندادم شاید اگه گفته بودم اونم مثل حسن میومد.
امید هم که از طرف خانم دکتر دعوت داشت اومده بود به قول امید خانم دکتر از چهره اش انرژی مثبت ساطع بود من واسه دکتر هم نوشتم اینجا هم بعد از دیدن خانم دکتر به جرات میگم که داشتن یک همچین پارتنری برای هرکس عین شانسه تو زندگیش که امیدوارم نصیب واجدین شرایطش بشه.
دیشب به واقع فهمیدم اینکه شرایط فیزیکی بدنت تو چه وضعی ست اونقدرها هم مهم نیست مهم اینه که مغز و شعور و احساست کار کنه و به قولی تا شقایق هست زندگی باید کرد.
پیوست: بچه هایی که دیشب بودن خوشحال میشم نظرواحساستون رو از دیشب اینجا اگه میخواین با اسم مستعار بنویسین.اینم وبلاگ بانو خانم که دیشب باهاش آشنا شدم.
ویولت


دیدگاه ها خاموش