عشق و ام-اس

پرسش: من و نامزدم قصد داریم سال اینده ازدواج کنیم. او از بیماری من با خبر است و می گوید که این موضوع برایش مهم نیست و او در هر حال مرا دوست دارد او تا بحال با من نزد پزشک نیامده است و ظاهرا مایل به این کار نیست ولی من فکر میکنم که لازم است حتما پیش پزشک من بیاید و صحبت های دکتر را در مورد بیماری من بشنود چطور می توانم اورا به این کار تشویق کنم؟
پاسخ: سعی کنید به نامزد خود بقبولانید که ازدواج چشم بسته کاری اشتباه است اگرچه عشق و دوست داشتن بخش مهمی از یک ازدواج موفق است باید بدانید توانایی صحبت کردن با یکدیگر، حل مشکلات و تصمیم گیری بعنوان یک زوج نیز بسیار ضروری است. به نامزد خود توضیح دهید که شما با آسودگی خاطر بیشتری با او زندگی میکنید اگر مطمئن باشید که همسر آینده شما مطالب لازم درباره بیماری شما را می داند. اگر شما نگرانید که همسر آینده شما با شنیدن توضیحات پزشک دچار ترس و وحشت شود بهتر است این مطلب را به او بگویید که ترجیح میدهید الان با ترس او مواجه شوید نه در آینده.
خوب حرف حساب جواب نداره، کاملا با پاسخ داده شده موافقم به نظر من دیدن ترس طرف مربوطه و اینکه نمی تونه خوب قضیه رو هضم کنه خیلی بهتر از اینه که بعد ازدواج تقش در بیاد و شما رو با یه شکست عاطفی که مسلما متعاقب اون یه حمله بیماری و از دست دادن یه سری دیگه از تواناییهاتونه مواجه کنه.
من یک دوست پسری داشتم که علنا بهم گفت من از تو ام-اس گرفتم:teeth!!! از دکترم وقت گرفتم و بردمش پیش دکتر جلو اون پرسیدم آقای دکتر ممکنه ام-اس واگیر داشته باشه؟ دکترم از شدت خنده نمی تونست حرف بزنه بعدشم با غضب بهم گفت دیگه نشنوم از این حرفا بزنی ها مثلا یه دختر تحصیل کرده و کتاب خونده ای.
وقتی از مطب دکتر اومدیم بیرون بهش گفتم تو را به خیر و مارا به سلامت وقتی اینقدر بی شعوری که مشکلات عصبیت رو میذاری به حساب ام-اس گرفتن از من لیاقت حتی هم صحبتی منو هم نداری.
پس اجازه بدین شریک زندگی و یا حتی دوست پسر یا بالعکس تمام مشکلات و تاریخچه بیماریتون رو بدونه و حتی اگه خودش نخواست به زور بهش اطلاعات بدین چون مسلما او برای شما یک دوست عادی یا همسر عادی مثل بقیه افراد نخواهد بود اون نیمه دیگر شماست.
پیوست: بعضی از بچه ها ازم سئوال کردن این مجله ای که ازش این پرسش و پاسخ ها رو مینویسم از کجا میشه تهیه کرد.
پاسخ!!:tounge: این یک مجله فروشی که تو کیوسک روزنامه فروشی پیدا کنید نیست یه دفترچه راهنمای بیمارانه که توسط کارخانه سازنده دارو ربیف منتشر شده و عامل پخش کننده این دارو در ایران اونو ترجمه کرده و برای تبلیغ دواش تو برجهای تجاری و … بطور رایگان توزیع کرده، همکار من هم تو قسمت اطلاعات برج چشمش بهش خورده و برای من برداشته. حالا من هم برای استفاده بقیه دارم اینجا مینویسمش این تمام ماجرا بود.
ویولت


نظرات شما


  1. سانی در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    من این کارو کردم ولی میگن عشق کوره هنوز باور نکرده ولی … شاد و پایدار باشی. اول شدم


  2. سانی در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    آدم باید آینده رو در نظر بگیره الان عاشقه بیست ساله دیگه هم هست؟ یا از تو و بیماریت خسته میشه و رهات می کنه؟ آیا واقعا عاشقه؟ فکر کنم باشه عاشق که چه عرض کنم دیوووووووووونه


  3. سانی در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    ویولت جون با اجازت یه پیام به مسافر هتل کالیفرنیا بدم من همه نظر دونی ها رو می تونم باز کنم و نظر بدم الا مال وبلاگ تو که اونم باز میشه ولی موقع ارسال نمیفرسته یکسری کد میاد. مشکل منه دیگه؟


  4. آورا در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    در این جور موارد آدم بیشتر میخواد خیال خودش رو راحت کنه تا بدونه حرفیرو نگفته باقی تذاشته تا بعدا دچار مشکل نشه


  5. هلیا در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    سلام
    خیلی جالب بود. ولی مگه قرار نبود امید قضیه رو بیشتر کنید. ما همچنان منتظر و پیگیر هستیم.


  6. امیر در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    سلام ویولت عزیز:ببخشید بی ربط صحبت میکنم…….ولی میشه بگی چرا بلاگ هاله جونم اینطوری شده…لطفآ یه نگاهی به کامنتدونیش بکن….اونجا نوشتم.
    فعلآ………


  7. سلام. من خیلی وقته که خواننده شما هستم. ولی به تازگی یک وبلاگ سیاسی درست کرده‌ام که درش به تحلیل اوضاع و نظرات سیاسی می‌پردازم. خوشحال می‌شم با لینک و معرفی‌تون به من کمک کنید.


  8. فرنو در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    ویولت عزیز من که از این سری مطالبت واقعاْ استفاده می‌کنم. نه فقط در مورد ام‌اس که برای هر بیماری و وضعیت دیگه‌ای بهتره قبل از ازدواج درباره‌اش صحبت کرد، که تکلیف دو طرف مشخص بشه.


  9. محسن در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    سلام … واقعا مهم‌ترین درد امروز جامعه ما ناآگاهی از انواع مطالب مهم زندگیه. چه مسائل جوانان چه مسائل بهداشتی و درمانی وچه مسائل اقتصادی. امیدوارم این نوع فرهنگ سازی‌ها هرچند برای تبلیغ محصول فراگیرتر بشه.


  10. ویولت در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    به امیر عزیز:
    من با وبلاگ هاله مشکل ندارم هم کامنت هاشو میتونم ببینم هم مطلب امروزش رو فکر کنم مشکل از آی-اس پی شما باشه.


  11. امیر در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    ویولت جان میشه بهش اطلاع بدی که لینک امروزشو برام ایمیل کنه؟


  12. ویولت در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    به امیر:
    باشه بهش میگم


  13. امیر در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    ویولت جان خیلی خیلی ببخشید:اگه زحمتی نیست میشه لینک ام تی امروز هاله جون رو بذاری اینجا؟


  14. مهدی در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    :)


  15. مژگان در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    حالا هی من بگم درصد هوشی پسرا پایینه …هیچکس گوش نکنه….وگرنه این حرفه که اون بنده خدا زده؟؟


  16. مریم در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    سلام صبح به خیر….وضغ ما رو می بینی؟قبل از صبحونه باید بیام اینجا.بگذریم…این یه واقعیت که همسر ما نیمه دیگر ماست ومهمترین ستو برای کسی با مشکل ماپس اگه قراره یه پاش بلنگه بهتره از بودن باهاش صرف نظر کنیم تا به قول تو وضعمون بدتر نشه.به قول شاعر:مارا به خیر تواممید نیست شر مرسان


  17. ویولت در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    به مریم:
    مریم جون ساعت ۱۲:۲۷ قبل از صبحونه ته؟!!!!!!!!!!!!!!


  18. کاملاً موافق. اون طرف دیگه کی بوده!!! ویولت جون از کجا پیداش کرده بودی؟؟؟
    این بازم منو save نکردا ):


  19. شبح در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    ویولت عزیز!
    ازدواج به خودی خود عاملیه برای دور شدن آدم‌ها از هم. حالا یه وقت بهانه‌اش ام‌اسه یه وقت یه چیزه دیگه!
    در ضمن کاش من هم ام‌اس داشتم اما در عوض روحی به لطافت روح تو در درون‌ام نفس می‌کشید.


  20. سلام علیکم
    دو ساعته دارم هن و هون می کنم وبلاگت رو ببینم.باز نمی شد که!
    بگذریم! می خواستی بهش بگی مواظب خودش باشه که نگیره خوب. (اصطلاحا شعرا و زعمای قوم فرمودن: جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود!) دی:
    راستی آخرش قرار شد ربیف بزنم! امان از این دکتر.که خودش هم نمی دونه داره چه می کنه!(فکر کنم با آزمایشاتش رو من آخرش داروی ام اس رو کشف کنه!)


  21. حسن در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    راستی یه ایراد تکنیکی ویولت جان!
    من که همش به اسم حسن میام اینجا! واسه چی این کانتر نظر دهنده ها خدا بیامرزم کرده هان! (بابا همه هوشمند شدن!)


  22. ویولت سلام….بازم من برگشتم…از این جمله تو (( دیدن ترس طرف مربوطه و اینکه نمی تونه خوب قضیه رو هضم کنه خیلی بهتر از اینه که بعد ازدواج تقش در بیاد و شما رو با یه شکست عاطفی که مسلما متعاقب اون یه حمله بیماری و از دست دادن یه سری دیگه از تواناییهاتونه مواجه کنه.
    ))خیلی خوشم امداگر ادم از قبل همه چیز بداند راحتتر با ان کنار می اید…ادم یاد بازی بچه ها می اندازد یک ماسک می گذارند روی صورتشون و وقتی ناگهانی با ان ماسک روبرو می شوی می ترسی چون انتظار دیدنش نداری ولی وقتی از قبل ماسک دیده باشی هر چقدر با ان ماسک بخواهند تو را بترسانند تو نمی ترسی و راحت با دیدن ان کنار می ایی….امیدوارم توانسته باشم منظور خودم با این مثال رسونده باشم خوشحالم هنوزم روحیه خودت حفظ کردی..


  23. رویین در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    :) )


  24. ای وای من هی میگم چرا از وقتی به وبلاگت میام احساس میکنم یه کم ام اس گرفتم ها!!
    بابا جان گوش نکن این حرفا رو ! این دکترا واسه خودشون میگن ! همینه که من میگم. آره. اون دوستت راس میگه!


  25. سانی در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    منظورت کدهای مسافر هتل کالیفرنیا بود که برات ایمیل کنم؟


  26. سانی در ۸۳/۰۵/۰۸ گفت :

    ویولت جون مثل اینکه مشکل از اون کامپیوتره الان از خونه نظراتو باز کردم مال سکوت مرگ یا همون مسافر هتل کالیفرنیا درست شد نظرم دادم دستت درد نکنه


  27. mahidoodi در ۸۳/۰۶/۰۸ گفت :

    میگم یه دونه از این مجله ها به منم میدی آیا؟


  28. مهاب در ۸۳/۰۶/۰۸ گفت :

    صداقت کم ضررترین هست. صداقت عشقی هم جای خود دارد. کاش به موضوع ابتلا بعد از ازدواج و نحوه برخورد طرفین نیز اشاره بکنی… موفق و شاد زی