

بهش قول داده بودم که ببرمش سینما . دوست داشت فیلم دوئل رو ببینه. دیروز با اینکه بارون میومد رفتیم فیلم رو دیدیم. البته فیلمش به اندازه تبلیغاتش جالب نبود ولی ساعات خوبی رو در کنار هم بودیم و ازش لذت بردیم:wink. شب که خدافظی می کردیم برف شروع شده بود. بهم گفت : اگه شب برف زیاد اومد صبح نرو سر کار.
من : نه . نمی تونم بمونم. خیلی کار دارم.
اون : مثلا چیکار؟
من : از همه مهمتر وبلاگم رو باید آپدیت کنم:teeth.
اون : کدوم وبلاگ ؟ مگه توهم وبلاگ داری ؟
من : آره ؟
اون : اسمش چیه ؟
من : « من و ویولت » :tounge!!!!!!!!!!!!!!!!
اون ::surprise
… طوفان هم که بیاید
نوح من و تو را با خود نمی برد
ماهی ها بیرون کشتی زندگی می کنند …

پیوست ۱ : ویولت دیروز از بیمارستان مرخص شد. ولی یه سری آزمایش و یه معاینه کوچیک ( چکاپ ) داشت که باید امروز انجام میشد. برای همین امروز هم باید من رو تحمل کنین :confused.
پیوست ۲ : از همراهی همدلی و لطف همتون در طول این چند روز تشکر می کنم:love و از فردا کلید وبلاگ رو به صاحبش تحویل میدم:cry.
نوشته شده توسط امید.