

خوب دلم میخواد از آخر بیام اول و از جاهای خوبش بگم و احساس های خوب و زنده بودنم از اینکه با هر قدمی که برمیدارم احساس زنده بودن و با هر نفسی که از هوای تازه تو ریه هام مپیچیه با تمام وجودم میفهمم که هستم.
روز قبل ترخیص دلم بدجور پر بود حتی پایه تلفن واسه امید اشک ریختم و از احساساتم گفتم قرار شد حضورا با هم صحبت کنیم و بیشتر از این خودمون رو درگیر احساسات منفی نکنیم چون هیچکدوم نمیتونست تسلای اون یکی باشه. به امید پیشنهاد دادم وقتی از بیمارستان اومدم بیرون بریم سینما چون دیگه میتونستم راه برم و بهش تحمیل نمیشدم باضافه اینکه دَدَر دونم این مدت خالی خالی شده بود:silly.
ساعت دو بعداز ظهر رسیدم خونه بدو بدو ناهار خوردم و پریدم تو حموم که شاید این کرت و کثافات بیمارستان رو بریزم پایین همه جونم رو با بتادین شستم و یه دل سیر چرک انداختم و لیف کشیدم وقتی اومدم بیرون حدود ساعت سه و نیم بود موهام رو سشوار گرفتم و تو گوشام رو با باد سشوار خشک کردم که سرما نخورم چون یه نمه برف هم گرفته بود، برقی زنگ زدم به امید گفتم من حاضرم بریم؟ گفت پس تو زود تر برو بلیط بگیر تا من خودم رو برسونم(سانس ۴:۱۵ میخواستیم بریم) تو پوست خودم نمی گنجیدم از اینکه امید اینقدر روم حساب کرده که تنها راهیم کنه برم بلیط بخرم و نگران نباشه حالا از پسش برمیام یا نه یا اینکه احتیاج به همراه دارم یانه؟:hug پس زودی زنگ زدم آژانس و رفتم بلیط خریدم از اینجا به بعد بخاطر تاثیر داروها خیلی شیک و اسلاموشن و با طمانیه عمل کردم خودم بعدش به نگاههای پیرزنهای بغل دستیم فکر میکنم خنده ام میگیره.
دررا به آرامی باز کردم و با نگاه دنبال یه صندلی خالی گشتم وقتی مستقر شدم عصام رو که تاشو است با آرامش جمع کردم و با ظرافت کش محافظ رو کشیدم سر عصا یه نگاهی به دستام انداختم دیدم ناخن هام بد فرم شدن سوهان ناخنم رو درآوردم و با دقت شروع کردم به سوهان کشیدن بعد اینکه کارم تموم شد رسید به کرم زدن آخه خیلی خشک شده بودن با دقت دور ناخنهام و گوشه اونها رو کرم مالی کردم اینکار رو هم به اتمام رسوندم احساس کردم چون خیلی هول هولکی از حموم اومدم بیرون آرایشم احتیاج به تجدید شدن داره پس آینه ام رو در آوردم و خیلی نرم یه خط قرمز رو لبهام کشیدم و پخششون کردم با نم سرانگشتام ابروهام رو حالت دادم و سیگاری گیراندم و با لذت به اثر روژلب رویه فیلتر سیگار خیره شدم و دودش رو حلقه حلقه ول دادم تو هوا و با سری کمی خم و به عقب برگشته و چشمان خمار مست و ملنگ مسیر حلقه دود رو نگاه کردم هوسم این بود با تمام لحظات شاد و مفرح اونروز عشق بازی کنم و نگذارم هیچی احساس اون لحظه ام رو تهدید کنه مگه چند بار دیگه تو زندگیم میتونستم اون لحظه بی خیالی رو داشته باشم:eyelash؟.
تصور کنید قیافه دوتا خانمی که بغل دستم نشسته بودن و زیر چشم و با حیرت حرکات خودسرانه و بدونه ذره ایی عجله منو زیر نظر داشتن:eyebrow.
شب که از سیما اومدیم بیرون امید گفت دربست بگیرم؟ گفتم نه فقط میخوام راه برم مدتها بود حسرت یه دل سیر راه رفتن زیر برف و بارون تو سرم بوده حالا که پاهام هم یاری میکنه میخوام راه برم.
هوای عجیبی بود پر از عشق و امید و زندگی.
خدایا متشکرم که یکبار دیگه کمکم کردی:angel.
پیوست:اگه پرت و پلا نوشتم ببخشید سرم خیلی پره و پره از دوران.
پ.ن: در حالت عادی من اصلا سیگاری نیستم یعنی شاید شش نخ در سال بکشم تو مکان عمومی هم که امکان نداره ببینید دیگه چقدر بی خیال و بی قید بودم تو اون لحظه.
پ. ن: من که تا حالا معتاد نبودم:sick ولی این حالاتم فکر کنم باید یا مواد بهم نرسیده باشه یا اوردوز شده باشم من که موندم! امید میگه دوا با دوز بالا مصرف کردی حالا کم کم بدنت داره جذبشون میکنه.