

این وبلاگ نویسی امید هم حکایتی شده برای خودش،
- وقتی باهم بیرون هستیم و سر یه موضوعی با هم کل کل میکنیم تندی میگه حالا که اینجور شد بهت لینک نمی دم!!!:devil
- یا از اولش هم میدونستم دوستم نداری و سر لینک دادن بهم بازی در میاری.:sad
- میگه اگه منم بخوام مثل تو روزنگاری کنم نوشته هامون مثل هم میشه واسه همین هرکی اول پست کنه برنده است و کامنت هاش بیشتر میشه.
- روز برفی بهش میگم نرو سرکار میگه نه نمیشه کار دارم میگم چیکار داری؟ میگه باید وبلاگم رو آپ دیت کنم!.:smug
- بهش میگم این سفرنامه تو تمام نشد؟ میگه نخیرم چطور تو میری تا کرج سه روز در موردش مینویسی اونوقت من سه روز رفتم کرمان یه پست همش بگذارم.!:eyebrow
- با بچه های وبلاگ نویس قرار داشتم با هم رفتیم بیرون میگم امید جون یه عکس از ما بلاگرها بگیر! میگه عجب رویی داری ها مثل اینکه من خودم هم بلاگرم ها!!:confused
دیروز هم که دیر رسیدم شرکت و چون با ماشین برادرم اومده بودم رییسم گفت برگردین خونه که عصری براتون مشکل پیش نیاد به امید تلفن کردم گفتم لطفا یه خط بنویس بگو شرکت نیستم کسی نگران نشه که بنا به شیطنت ذاتیش و کَلی که سر وبلاگ با هم داریم اون نوشته ها رو گذاشت تازه بعدش هم شاکی بود که واسه دوخط نوشتن تو وبلاگ تو سی تا کامنت گذاشته میشه اونوقت من پدرم رو در میارم تو نوشتن و کلی وقت میذارم حداکثر ده تا کامنت دارم آخه این انصافه؟!!!!!.:thinking