یک برخورد غیر منتظره

اونروز بعداز شرکت با امید قرار داشتم موقع خونه رفتن امید گفت تا خونه برسونمت؟(ماشین نداشت) گفتم نه چه کاریه سوار تاکسی که شدم قبلش باهاش چک میکنم اگه تا جلو درب خونه بردم دیگه تو نیا همینکار رو هم کردیم و راننده هم قبول کرد موقع سوار شدن چون من باید آخر همه پیاده میشدم رفتم ته صندلی عقب نشستم مسافر بعد من که یک دختر جوون بود منتظر شد تا من خودم رو تا ته تاکسی بکشونم تا قبل اینکه ماشین حرکت کنه امید منتظر کنار پنجره من وایستاده بود و با هم حرف میزدیم .
بعد حرکت ماشین خانمی که بغل دستم نشسته بود سر صحبت باز کرد.
خانم بغل دستی: تصادف کردین؟( هم عصا دستم بود هم چونه ام بانداژ بود!:confused)
من: نه ام –اس دارم.
اون: جدی! چند وقته؟
من: حدودا هشت سال.
اون: پس باید از نوجوونی درگیر شده باشید.
من(در حالیکه باز قند تو دلم آب میشد که اینقدر جوون به نظر اومدم:eyelash): نه از بیست و پنج شش درگیرم کرده.
اون با چهره ایی متفکر: میشه یه سئوال به پرسم؟:thinking
من: بفرمایین خواهش میکنم.
اون: شما وبلاگ مینویسین؟
من با چشم هایی از حدقه در اومده و دو شاخ نازنین روی سر:devil: بله. چطوره مگه؟
اون: وبلاگ ” من و ام-اس” ؟:smug
دیگه رسما داشتم پس میافتادم: بله درسته. شما از کجا فهمیدین؟:eyebrow( این برخورد مال زمانیه که هنوز در مورد زمین خوردن و چونه زخم شدنم چیزی ننوشته بودم من شنبه خوردم زمین و این برخورد روز دوشنبه اتفاق افتاد)
اون: آخه اینقدر راحت گفتین من ام-اس دارم و بعد سال ابتلا تون رو گفتید من فورا تو ذهنم حساب کتاب کردم دیدم با بیوگرافی که از خودتون نوشتید کاملا منطبقه البته یکم با ترس و لرز سئوال کردم گفتم حالا میگید اصلا وبلاگ چی هست!! ببینم پس اون آقا هم امید بود؟:smug
000نمیدونید چه احساس خوب و غرور آمیزیه که بدون اینکه چهره معروف و سرشناسی داشته باشی فقط و فقط از رو نوشته هات و اینکه کاملا حس و شخصیتت رو از تو خط خط نوشته هات به مخاطبت منتقل کرده باشی، شناخته بشی.:love
فکر کنم دیگه کم کم باید عینک آفتابی جزو لاینفک چهره ام بشه خیلی معروف شدما!!!!:eyebrow
پیوست: کسی چیزی در مورد خانمی که آیت الله است می دونه؟ مهم نیست تو ایران باشه یا خارج از ایران لطفا اگه کسی اطلاعاتی داره یا لینکی مرتبط به ا ین قضیه برام ایمیل کنه پیشاپیش ممنونم.:kiss


نظرات شما


  1. بهار در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام
    اتفاق جالبی بود ولی غیر منتظره نبود.
    یه چیزی:
    دیشب فهمیدم که دختر خاله عزیزم ام اس داره


  2. مانیا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    یاد قصه های مجید افتادم. اون داستانش که یه شعر ازش تو یه مجله چاپ شده بود . دیگه هر وقت می خواست بره بیرون (تو تابستون) یه پالتوی یقه بلند می پوشید و یه عینک آفتابی گنده هم می زد به چشمش و سرشو کاملا می گرفت پایین که یه وقت کسی نیاد ازش امضا بگیره#rolling ولی ویولت جون خودتو دست کم نگیرا#winking


  3. تو رو خدا یه امضا بده #cry #cry #cry


  4. آرش در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #grin از فردا می ری تو تیتر اول این مجله در پیتیا!!! کنار دختر فراریا و … #laugh


  5. آرش در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #grin امضا ما فراموش نشه ها …قول دادی فکس کنی!!!


  6. آرش در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #angry ای بابا کم از مرداشون می کشیم تو می خوای خانومشون رو هم پیدا کنی؟
    محض اطلاعت یه بار تلویزیون در مورد یکیشون برنامه داشت یه سری به سایتشون بزن!!!#eyelash


  7. سجاد در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #grin


  8. سانی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    خیلی حال کردم ویولن با مطلبت؟ چه حس خوبی رو تجربه کردی؟! همین چیزل هم به آدم روحیه میده! هم تو رو دیده هم امیدو خوش به حالش#heart #grin


  9. سانی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ببحشید منظورم ویولت بود خودت درستش کن لطفا #blush


  10. سانی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    بازم سلام امید گفت نظرشو در مورد نوشته هاش اینجا بدیم تا کامنت دونی خودش درست بشه#grin امید جان راست گفتی داستانت خیلی تاثیر گذار بود. آدم باید خودشو و شرافتشو گم نکنه خودکار پارکر آلبالویی که مهم نیست. راستی توی وب امید اوووووووول#grin #grin


  11. Avra در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ویولت عزیزم. واسه خودت بادیگارد استخدام کن.
    .
    راستی حال و روزه چونت چطوره ؟
    ******
    به امید هم بگو از تبریکش ممنونم.
    و از مطلب این دفعش واقعا لذت بردم.


  12. مژگان در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #rolling پس چی فکر کردی ویولت جان !! من اگه یه روز اینجا رو نخونم تب می کنم واین مهندس اتاق بغلی می میره#rolling


  13. مریم در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    چطوری معروفه خانوم!راستی می خوای از حاج خانم ایت الله چی بپرسی؟#winking


  14. چه بامزه این معروفیت هم دردسر#grin راستی فکر کنم این خانم انگلستان باشه تازه نماز جمعه هم برگذار کرده وو اینکه در نماز جمعه زن و مرد با هم بودند کنار همدیگه #surprise


  15. طنین در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    امید جان سلام
    گاهی بعضی چیزا هر چند کوچیک یاد آور خاطرات به یادموندنی از لحظاتی عزیزند .
    ولی خیلی خوب آرومش کردی !
    ماییم و ز درد و داغ گفتن با تو
    داغیم زگفتن و شنفتن با تو
    ……
    با احترام
    راستی منم آپ کردم


  16. مهتاب در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    چه جالب. منم فکر کنم اگه یه روزی ببینمت میشناسمت. #winking #kiss


  17. آرام در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    چه بامزه ، بچه معروف شدی دیگه . خوش باشی#kiss


  18. هاله در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    هورا !!!! یوهو یوهو … من‌ام دوست ویولت‌ام ها … این‌ور … ببینید … من … یوهو …
    #applause #eyelash #tongue #silly #rolling #hug #heart #kiss #hand


  19. طنین در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ویولت جون سلام
    چونه ات بهتره / دیشب هم یه سر زدم / حالتو پرسیدم
    خیلی جالب بود مو جودیتت تو دنیای مجازی اونقدر گل کرده که تو دنیای واقعی کلی معروف شدی
    جالبیش دیدن تو و امید با همه
    خانومی افتخار یه امضا میدین ؟
    پنج شنبه آپ کردم دوست داشتی قدم رنجه کن
    مواظب خودت باش
    مهر بانو #flower


  20. فرید در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    جریان این خانم ایت ا… چیه میشه بشتر توضیح بدی #sick


  21. ویولت در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    به فرید:
    منم نمی دونم دارم تحقیق میکنم ببینم قضیه چیه!#sick


  22. نرگس در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #laugh پس چی….چند وقت دیگه میدزدنت! والا ما قمیا استعداد عجیبی در آخوند شدن داریم اگه مایلی خودم کارتو راه بندازم فقط بخاطر دوستان#grin


  23. بهار در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام
    اصلا نوشته منو نخوندین؟#sad
    خیلی برام مهم بود


  24. بهار در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام
    اصلا نوشته منو نخوندین؟#sad
    خیلی برام مهم بود


  25. ویولت در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    به بهار:
    اونی که نوشتی دختر خالم ام-اس داره؟خوندم و خیلی هم متاسفم ولی چه کمکی از دست من بر میاد؟فکر نمی کردم منتظر جواب از من باشی#cry
    ببخشید


  26. بهشت در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد.خوشا به حالت که آدم مهمی هستی.خدا را شکر که یه خانوم آشنا با اینترنت را دیدی تا قدرت روحی تو افزون بشه و امیدوار بشی.کار خدا بوده.من که ازین شانس ها نداشته ام که یه نفر منو ببینه و بشناسه.این ناشناس موندن بد جوری به آدم سخت میگذره.بعضی ها حاضر به بد نامی میشن مبادا گم نام بمونن.طفلکی ها.درد مشترک شون با من خسته شدن از گم نامیه.ولی ….
    خانوم طلا گویا شما قبول زحمت کرده بودید و از طریق یکی از دوستان مشترک مرا یافته بودید و رهین منت خویش ساخته بودید .خوشحالم خدمت تان رسیدم تا از خجالت در بیام.خوشحال میشم شما را در وبلاگ خویش ببینم.جای پای شما برایم بوسیدنیست .هر گاه تشریف آوردید خبرم کنید تا بر خود ببیالم.در ضمن گرچه بضاعت چندانی ندارم ولی هر گاه نیاز بود سوالی را پاسخ دهم خبرم کنید.همسر برادرم مینو که داری یک بچه است پنج سال هست مبتلای به ام .اس است و من پرستار مخصوص او در امور بهداشت روان هستم#heart #kiss


  27. بهار در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    مرسی
    منتظر جواب نبودم چون سوالی نپرسیدم
    ولی مشکل من اینه که کسی که خیلی خیلی دوسش داری و ۸ ساله ندیدیش یهو بشنوی که مریض شده
    و نتونی کمکش کنی یا حتی ببینیش
    ببخشید اگه ناراحت شدین
    خودم هم نمیدونم چمه


  28. سرمای بدی خوردم ویولت….#sad یه عکس با شکلات می خوای؟#grin یادته که؟کارخونه ی شکلات سازی و..#grin گفتم از تو سرایت نکنه…می بینی از پشت تلفن کار خودتو کردی…گفتم تو خیرت به ما نمی رسه زن داداش…عروسی دیگه…چه می شه کرد#winking


  29. راستی…از شوخی گذشته…خیلی خوبه که انقدر محبوبی…اونم برمی گرده به نوشته هات و صداقتت که می شه بدون دیدنت شناختتوووراستی من که نیازی ندارم آی کیو مصرف کنم نه؟….#winking #eyelash


  30. آدم در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    باید عینک رو یا روی فکرت بزنی یا رو زبونت #grin


  31. سانی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    یه بانو امین بود ولی مرحوم شده البته اون مجتهد بود آیت ا… رو نمی دونم. یه خانوم کریمی هم هست میگن در قید حیاته ولی آدرس ندارم ازش#flower


  32. maryam در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    معروف شدی رفت…..دیگه کی هدیه تهرانی رو تحویل می گیره ؟#grin #heart


  33. ساناز در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام ویولت جون ….مواظب خودت باش خوب زخم و زیلی نکن انقدر خودتو ..بعدشم کاش منم تهرون بودم …میگم تو وبلاگم عکس یه ماشین عروس باحال گذاشتم دوست داشتی ببین …موفق باشی#heart #flower #kiss #hand


  34. ساناز در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    در مورد اون خانوم تو سایت بی بی سی بود …کیف لینکشو ندارم بفرستم …عکسشم زده بودن که پیش نماز شده بود#winking


  35. ارام در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ویولت جان من هم همیشه آروز میکنم یک روز تو رو ناغافل توی خیابون ببینم. نمیدونم چرا؟ ولی دلم میخواهد ببینمیت. امیدوارم به زودی بتون ببینمت.#kiss


  36. میترا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    اه که چقدر من بدشانسم.کاشکی اون خانومه من بودم.حالا خانم آیت الله برای چی میخوای؟ من سراغ ندارم#tongue


  37. ارام در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    این نظر مال امید جان است. کش نری یه وقت!!!!!!!!#laugh امید جان راست میگی چیزی که باید به یادمون بمونه واز یاد نبریم چیزهای غیر مادی است. من این روزها به شدت هوای پدرم رو کردم هر لحظه که در مورد اذان موذن زاده میشنیدم به یاد پدرم می افتادم چون ایشون هم موذن بود. و ۴ ساله که به دیار باقی شتافت. روحشان شاد.


  38. سلام ویولت جونم
    یادم باشه این دفعه حتما ازت امضا بگیرم.#heart راستی حالت بهتره عزیزم؟
    می دونی خیلی از آدم هایی که سالم اند و هیچ بیماری هم ندارند روحیه تو را ندارن. مثل همیشه قوی باش و هیچ وقت حتی فکر تسلیم شدن را هم نکن


  39. صبا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    پس ویولت جان قبل از این که سر شما شلوغ تر از این بشه که فرصت نکنی نگاهی بر ما بیاندازی ، به خاطر نان و نمک ( راست میگی من هم همچین چیزی یادم نیست ) و گذشته و پیشینه و قلب کودکانه و اینا …یک امضا برای من کنار بزار …..بابا معروفیت …..به هر حال با حال ترینی دیگه .


  40. شبنم در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ویولت جون اگر از من امضا میخوای زودتر بگو تا کسی تو تاکسی ندیدتم و نوبتی نشده بدو که الان از صف خبری نیست …شاد باشی …شبنم


  41. مرتضی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام دوست عزیز. بار اوله که میام اینجا. تمام نوشته هات را خوندم..البته بجز آرشیوت ! جالب مینویسی.. یک چیزی را هنوز نفهمیدم..تو واقعا ام.اس داری !؟ … دوست خوبم خیلی خوشحال میشم اگه تو هم سری به من بزنی..منتظرم.


  42. ویولت در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    به مرتضی:
    مرتضی جان اگه هنوز شک داری که من ام-اس دارم یا نه؟ مطالب همدیگه رو نخونیم بهتره اینطور فکر نمی کنی؟


  43. نگین در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #laugh #rolling #hug #party
    کاشکی من جای اون خانوم بودم#heart


  44. صبا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام ویولت.خیلی از دستتون ناراحتم چرا لینک منو پاک کردی تازه میخواستم منو به دوستات مغرفی کنی. #nottalking #brokenheart


  45. مهستا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    همین الان یه امضا به من بده#party


  46. مهستا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ؛ویولت عزیزش؛ الان خواستم واسه امید زندگانیت کامنت بدم دیدم نوشته اینجا بنویسم حالام اینجا اومدم باز…اما یادم رفت چی می خواستم بگم!!!#silly


  47. ویولت در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    به صبا:
    بابا نوشتی من دیگه داستان رو ادامه نمیدم تو جو دانشگاه واسه من و مریم بد میشه اونوقت ناراحتی چرا لینکت رو پاک کردم؟#nottalking


  48. سوگلی* در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلاممممممممممممم… ما که سعادت نداریم یکدفعه تو خیابون یا توی تاکسی ببینیمت . حداقل آدرس ادارت رو بده بیام اونجا شاید صبح که داری میری تو اداره یا بعداز ظهر که داری میری خونه ببینمت…اگر مثل من باشی که اصلا آدرس ندی بهتره ( چون صبح با سوپورا میام سرکار و بعدازظهر با نونواها برمیگردم …اه اه از دست این مسیر طولانی و ترافیکا… ) صبح ساعت ۸ سر کار تا ساعت ۴ یا ۶ … بعدشم کجاییم تو کوه … یه ذره دیگه بریم میریم قله … #rolling مواظب خودت باش مهربون … ببینم حالا تو خوش زخم هستی یا نه … پدر من از بس که کورتن مصرف کرده وقتی که بدنش زخم میشه حدود ۴ یا ۵ ماه طول میکشه تا خوب بشه بعدشم به بد زخمی هم یه ذره ربط داره …امیدوارم که هرچه زودتر خوب بشی گلم .. #heart #hug #kiss


  49. سانی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ویولت جان فکر کنم مرتضی منظوری نداشته. آخه دیده نوشته هات پر انرژی و کم پیش میاد یه بیمار ام اس اینقدر با روحیه باشه! (بزنم به چوب) بهتره به وبلاگش یه سری بزنی#winking ببخشید فضولی کردم ولی فکر می کنم حرفش کاملا بی منظور بود#grin


  50. arashl در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    salam.hale shoma?etefaghe jalebi bood.ama dar morede in khanoom ye koochooloo begam ke dar engelestan hastan.yeki az mardaei ke oonja eslamo tabligh mikone va tond ro ham nist in ebtekaro be kharj dad ke pish namaz shod.ama ayatolah nist.bad az in etefagh ham in agha va ham in khanoom tahdid be marg shodan.va siteshoono bastan ke dobare eftetah kardan.bazi az olamaye tond ro ham goftan ke ba tekrare in vaz fatvaye margesho midan.akhe midoonin ke too eslam aslan khanooma bayad poshte aghayoon namaz bekhoonan.albate dar soorati ke jameiyat ziyad bashe mishe ke chand radife aval faghat aghayoon bashan va baghiye khanooma va aghayoon baghale ham vaystan.albate too 2goroohe jodagane.omidvaram hamishe movafagh bashid.


  51. سارا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام.اولین باره که اینجا میام.از خودم خجالت کشیدم که با اینکه سالم هستم ولی نصف تو هم روحیه ندارم.خیلی خوبه که اینقدر روحیه ات قویه.موفق باشی.باز هم بهت سر میزنم#flower


  52. سید مصطفی صادقی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ام اس درمان دارد تماس بگیرید
    ۰۹۱۲۲۲۵۰۲۲۴


  53. سید مصطفی صادقی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    درمان ام اس با یک داروی گیاهی بدون عوارض جانبی ۰۹۱۲۲۲۵۰۲۲۴


  54. سید مصطفی صادقی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    درمان ام اس با یک داروی گیاهی بدون عوارض جانبی ۰۹۱۲۲۲۵۰۲۲۴


  55. سید مصطفی صادقی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    درمان ام اس با یک داروی گیاهی بدون عوارض جانبی ۰۹۱۲۲۲۵۰۲۲۴


  56. سید مصطفی صادقی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    درمان ام اس تماس بگیرید
    ۰۹۱۲۲۲۵۰۲۲۴


  57. سید مصطفی صادقی در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    درمان ام اس تماس بگیرید
    ۰۹۱۲۲۲۵۰۲۲۴


  58. یسنا در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    امید جان سلام از نظرات عمیق شما لذت می برم لطفا در مورد نوشته های من نظر بدین لطف می کنید


  59. ساناز در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    ویولت من گریه کردم ….آخه تو چقدر صبوری…..خیلی خوبی#kiss


  60. زیتون در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    سلام بر ویولت مشهور#heart فکر کنم منم ببینمت بشناسمت:)
    فکر کنم اسم اون خانم آیت‌الله امین بود. اگه درست یادم باشه پارسال فوت شد.


  61. آرش در ۸۴/۰۷/۰۳ گفت :

    #grin آیت الله چی شد؟!!!


  62. ویولت جونم مبارکه. حالا به این نتیجه می رسیم که فقط هنرپیشه ها نیستن که مشهور می شن. #grin
    در مورد این پست امید هم باید بگم مثل همیشه زیباست. خیلی سخته تنها یادگاری از یه عزیز رو گم کنی. ولی اینکه عزیزت رو در تمام وجودت حس کنی از همه ارزشمندتره#heart


  63. راستی من فقط شنیدم یه خانمی به نام خانم امینی هست که توی ایرانه و خودش مرجع تقلیده. ولی همونطور که می دونی خانمهای مرجع تقلید فقط خودشون می تونن از خودشون تقلید کنن و نه دیگران.


  64. شیما در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    ذلم میخواست جای اوووووووووووون خانوم بودم#cry میخوااااااااااااااااااااااااااااااام ببینمت#brokenheart
    ای خدا#brokenheart
    سلام#blush
    آخی خیلی جالبه ولی ویولت جونم امضای من یادت نره هاااا#grin
    دوست دارم#heart #hug #kiss #flower


  65. عطیه در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    پس چرا هیچ وقت پیش نمیاد من غیرمنتظره ببینمت ؟#sad


  66. عطیه در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    ا ا ا……#grin ویلی جونم هر مکالمه بین من و تو توی تاکسی بود نوشتی که !!!!!#grin ( آرزوهای عطیه #brokenheart )


  67. عطیه در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    ویولت جان ببخشید که دخالت می کنم اما با نظر سانی موافقم …مرتضی منظوری نداشته #smile البته ببخشیدا فقط گفتم که از دید یکی دیگه هم به این مساله نگاه کنی….میدونی خیلی جالب نیست توی ذوقش بخوره….از تو هم بعیده به تازه واردت این طوری خوشامد بگی……#blush ( اگه کامنت سانی رو نمی دیدم جرات نمی کردم چیزی بگم#devil بابا جذبه !#grin …….


  68. عطیه در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    چه معنی داره اصلا کسی شما رو روئیت کنه ؟ #angry غیرتی شدماااا….! کی گفت از غارت بیای بیرون…باز کی دو غار رو باز گذاشته ؟#grin …… دنیای مجازی یعنی کسی نشناسه آدمو بعد توی تاکسی شناختنت #winking #laugh #tongue …….!!!!!!! راستی این تاکسی خطیه کجاست ؟#grin #devil


  69. عطیه در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    ئیلوت جان اولش بگم منتظر جوابم برنگردی بگی فکر نمی کردم منتظر جواب باشی !!!!!!#surprise #devil …..
    ۱- ماه بانو مادر دردونه هستن ؟ #eyelash


  70. عطیه در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    منظورم ویولت بود….منتظر جوابما…….#hug


  71. مرتضی در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    سلام به دوست خوبم. خیلی متاسفم که از من رنجیدی ولی واقعا و همونطور که سانی گفت من هیچ منظوری نداشتم فقط یک سوال کردم ! آخه ایجا یک دنیای مجازیه و خیلیها هم هستند که مجازی مینویسند و خوب در برخورد اول وبلاگی نمیشه اینو به راحتی فهمید! دیگه امیدوارم که منو ببخشی و اگه واقعا اینطوره یک سری به وبلاگم بزن تا مطمین شم دیگه از من دلخور نیستی…همیشه شاد باشی.


  72. بلفی در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    سلام. حدس می زنم که اسمتون بنفشه باشه. چندتا از پستهاتونو خوندم. من خیلی دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم. از سبک نوشتونتون و از اعتماد به نفس قابل ستایشی که دارید خوشم اومد. من از کسانی که با واقعیتهای زندگی روبه رو میشن و و نه باهاش می جنگن و نه ازش فرار می کنن،بلکه باهاش کنار میان،خیلی خوشم میاد. اولین باره میام اینجا.براتون آروزی موفقیت می کنم.#eyelash


  73. Vahidjv در ۸۴/۰۸/۰۳ گفت :

    سلام
    خانم معروف چطوری؟؟
    ببینم حالا که معروف شدی میتونی امضا بدی یا انگشت می زنی؟؟؟؟
    شاد باشی
    یاعلی
    #flower


  74. این رمز موفقیت توست عزیزم.#applause