

(نوشته شده توسط عسل:teeth)
چهار سال پیش برای ادامه تحصیل ایتالیا بودم؛سه هفته اول هم پیش یه دوست ایتالیایی و خونواده اش که فوق العاده هم آدمهای خونگرم و مهربونی ان.:love
از اونجایی که اسم واقعی ام تلفظ راحتی مثل اسم مجازی ام نداره:wink؛از همون اولین روز این شد یه دردسر که وقت معرفی اسمم و دو سه بار یا بیشتر باید میگفتم یا حتی حرف به حرف هجی میکردم تازه بعد از این همه جون کندن یه تلفظ مضحک و بی ربط میشنیدم:oh.
وقت رسیدن من، پدر دوستم مسافرت بود و بعد از یک هفته اومد؛وقت معرفی حواسم نشد و اسمم و سریع گفتم خواستم دوباره تکرارش کنم که دیدم لبخند زد و بهم خوش آمد گفت و از آشنایی ام ابراز خوشحالی کرد:regular.
منم متعجب:surprise ولی خوشحال که برای اولین بار یکی اسمم و با یه بار گفتن اونم به اون سرعت فهمید:smug.
فردا بعد از ظهرش تواتاق خودم( منظورم همون اتاق مهمون )دراز کشیده بودم و چرت میزدم که یهوباباش از پایین پله هاصدازد سوفیا؛منم توعالم خواب و بیداری فکر می کردم با کی میتونه باشه:thinking؟چون اسم کو چیک خانومش (مامان دوستم) میدونستم که این نبود؛:eyebrow
حدس زدم منظورش خاله خانومشه که با اونها زندگی میکنه و اتاقش همون طبقه است؛پا شدم برم خبر بدم که غیر از من کسی خونه نیست :eyebrow.
با نزدیکتر شدن صداش فهمیدم داره میاد بالا؛منم راه افتادم وسط راه پله ها. من و دید تا اومدم دهنمو باز کنم بگم خاله هم رفته بیرون؛یهو برگشت گفت این همه صدات میکنم چرا جواب نمیدی؟:angry
بعد هم همینطور که داشت برمیگشت توضیح داد که شیرینی تازه گرفته اگه دوست دارم برم بخورم:nottalking.
فهمیدم الکی ذوق مرگ شده بودم اسممو دفعه اولم نفهمیده نگو آقا اصلا نگرفته. به خودشم زحمت پرسیدن نداده:cry و با خیال راحت برام یه اسم ساخته که هیچ ربطی هم به اسم خودم نداره:waiting.
وقتی ازش پرسیدم که حالا چطور انتظار داشتی من بهت جواب بدم وقتی خبر ندارم برام چه اسمی ساختی؟:sickگفت خب بالاخره که یاد گرفتی:thinking.
این هم منطق ایتالیایی:rolling
پیوست:مرسی ویولت جونم که لطف کردی و نوشته مو اینجا گذاشتی؛از دوستان گلت هم تشکر میکنم که لطف کردن و خوندنش:love.