

دیروز اول مهر نبود ولی شروع یک سال تحصیلی دیگه برای خیلی ها من جمله دوردونه خانم ما بود.:love
پنج شنبه رفته بود مدرسه برای شرکت در جشن شکوفه ها، بعد از اینکه از مدرسه برگشته بود اولین کارش تلفن به خونه ما بود و گزارش مدرسه رفتنش!!!:hypnoid اینکه چهار تا دوست پیدا کرده و چه کیفی داشته مدرسه.:hug
از تصورش تو اون مانتو و شلوار آبی با یخه چهار خونه و مقنعه سفید گلدوزی شده خنده ام میگیره شده عینهو یه موش کوچولو.:kiss
یاد سال اول دبستان خودم میوفتم، فقط سال اول مختلط بودیم و هنوز تو دوران انقلاب بود یادمه بچه های بزرگتر تو حیاط مدرسه تظاهرات میکردن و ما هم به تقلید از اونا عکس شاه رو که صفحه اول کتابامون بود میکندیم و چشماش رو سوراخ میکردیم رو سرش شاخ میکشیدیم و زبون واسش میذاشتیم بچگی و هزار…:oh
یادمه جزو گروه شیر و خورشید بودم و لباس مخصوص رو هم داشتم و باهاش عکس هم گرفتم با اون کلاه کج و دستمال گردن زرد رنگش.
اسم معلممون خانم نیک سرشت بود که تا مدتها بخاط بی سوادیم خانم نیک زرشک !!!:thinking صداش میکردم. یادمه چقدر به نظرم خوشگل و خوش تیپ میومد وقتی رو نیمکت پیش ما می نشست سعی میکردم هرطور شده دستم رو به موهای بلند و بلوطی رنگش بکشم فکر میکردم اگه اینکار رو بکنم تا آخر عمرم بیمه حوادث شدم و سالم می مونم.!!!:eyelash
یه پسر زاغ و بور تو کلاسمون بود به اسم اسحاق زاغول! که اگه خانم نیک زرشک یه کم دیر بهش اجازه میداد بره توالت همون پشت نیمکت خودش رو راحت میکرد و ما در حالیکه پاهامون رو بالا نگه داشته بودیم که داخل دریاچه شاش اسحاق نشه میگفتیم خانم اجازه!:loser اسحاق شاشید!!!:sick
این خاطره رو در حالیکه از شدت خنده اشک از چشمام میومد واسه امید تعریف کردم اونم با خنده گفت چه جالب ما هم یکی داشتیم ولی اسمش خشایار بود می گفتیم خانم اجازه خشایار شاشید.:rolling
شما هم خاطره ایی از مدرسه دارید؟
شروع پائیز به همه دوست دارانش مبارک.
پیوست: امید ماموریته واسه همینه که کم پیداست.:love
خاطره کلاس اول من راجع به جیش! زیاد خاطره خوبی نیست. معلم خوبی داشتم اما عادت بدی که داشت این بود که وقتی میخواست اعراب رو یاد بده برای هر حرف یه شعری می خوند: « مثلا ba, be, bo, baa, bu, bi, bibe!!! اونوفت این شعر رو برای حرف شین هم میخوند که میشد: Sha, she, sho, shaashu shi, shishe!!! عادت بدش این بود که به کسی که زیاد دستشویی میرفت اشاره میکرد و این شعر رو میخوند. حتی به خود من هم چند باری اشاره کرد!!! بقیه بچهها هم کلی میخندیدند. البته منم باهاشون کلی میخندیدم اما بودند بچههایی که خیلی ناراحت میشدند
#flower
به سها:
بلا نسبت معلم ها عجب خری بوده#surprise اصلا احساس بچه رو درک نمیکرده#angry
#rolling
من اگر اول بخونم آخر میشم پس اول حاضری میزنم بعد میرم می خونم
ویولت=سها محاله اشتباه کرده باشم با این سرعت بخونیو یه وجب پیغام بذاری ویولت بهت تبریک می گم اول شدی بیچاره نگار که تا حالا بیدار بود بیچاره اسکیمو#brokenheart
#flower #flower
ویولت یکی بجای من داره کامنت میذاره #angry اگه راست میگه بره تو وب خودش کارش دارم
به نگار:
به نظرم سوک سوک باشه چون فرید دعوا کرده از اسم تو استفاده میکنه#rolling
نمیدونم چرا ما هم شاشو داشتیم.فقط تو دستکش میشاشید بخیالش که از تو اون بیرون نمی اومد!#grin
واللا من خودم میشاشیدم بقیه به خانوم معلم میگفتن …البته الان دیگه اینطور نیستا #grin
به ویولت و نگار :من سوک سوک نیستم#angry
به لئون:
سلام اسحاق جان#hug
#winking
من که کلی دلم حتی برای اون مدرسه های کر و کثیف دوران خودمون برای پائیز تنگ شده
اره ویلی پیداش کردم#devil
#rolling
جالب بود همه خاطرات خوبی دارن#silly ولی بچه های همه جیششون مکردن می اومدن مدرسه#rolling
من با کامنت ۶ نگار خانم موافقم.#smug
#rolling
پاییزت مبارک باشه ویلی جون.
میشه لینک منو هم بذاری تو وبلاگت.یادمه یه بار دیگه هم اینو خواهش کرده بودم#blush #heart
یادمه بنده اولین روز سال دوم دبستان رو با آبروهای تروتمیز رفتم مدرسه (آبروهامو گرفته بودم ) #blush در صورتی که مادر بنده مدیر مدرسه بود ولی متوجه نشده بود و این آبرو گرفتن از موقعه شروع شد و تا همین حالا که بنده ۳۰ سالمه ادامه داره #blush قابله توجه دوستان دبستانی #flower
#grin بیست شدم #hug
سلام… وایییییییییییییی یادش بخیر.
تو بین غریبه ها هم اینجا کل افتاده آخه بی انصافا من باید تو چند جبهه مبارزه کنم #sad
به یک غریبه:
منظورت از آبرو همون ابروهه؟#surprise بابا کارت درسته
به شقایق:
عزیزم هزار بار دیگه من بلاگ رولینگ برام فیلتره به محض پیدا کردن فیلتر شکن چشم لینکت رو میذارم
ویولت جون ما تو کلاسمون جیشو نداشتیم اما یادمه معلما به زور اجازه میدادن بچه ها برن دستشویی و من که از دستشویی کثیف مدرسه متنفر بودم از همون موقع تا آخر دوران دانشگاه شاید ۲۰ بار نرفتم دستشویی مدرسه … شاد باشی …شبنم
چقدر خاطره ها به هم نزدیکه.. #grin ما هم یه دختره داشتیم تو کلاسمون (البته کلاس چهارم) که اوضاعش خیلی بیریخت بود. بعد معلممون همیشه هر ده دقیقه یه بار ازش میپرسید ندا دستشویی نداری؟!! بچه هم میگفت نه ولی آخرش دریاچه راه مینداخت.. همیشه هم دستش یه آب میوه بود (ای کوفت بخوره)
سلام#flower
یاد کلاس اول خودمون افتادم#grin #laugh #laugh #laugh
فکر میکنم همه کلاس اولی ها یه دونه از این سهمیه ها دارن#grin
دلم واسه بچه های اونجا (دخترها) میسوزه که مجبورند با اون مغنه های مسخره برند مدرسه
چرا اینا همه خاطره هاشون راجع به شاشیدنه؟؟؟ پس من هیچی نگم دیگه
من یادمه یه روز چند تا از بچه با مامانامون رفتیم خونه معلممون برای عیادت. بعد همون جا یکی از بچه ها کار خودشو کرد و آب پاکی رو ریخت رو فرش خانم معلم#grin
nik zereshk#laugh #laugh #laugh .ishala ke dordoonaro too daneshgah ham be onvane daneshjoo mibinid
چقدر من با این ترانه صبح است اول مهر- دل می تپد به شادی …. حال میکنم قبلا ها این شعرو زیاد میذاشتن و هی پسرکوچولوهای شیک و پیک و مدرسه ای و دختربچه های مقنعه سفید بسر شیطون رو زیاد نشون میدادن … این چیزها کم شده یا من نمی بینم…
سلام مجدد#flower
چند روز پیش یه ایمیل با آدرس شما برای من اومد ولی ….#sad
من حالا هم که دخترام می رن مدرسه باز دلم برای روز اول ضعف می ره#heart
نمی دونستم تو مال عهد قل قل میرزایی!!!!!!!!!!!!!#silly #silly #grin #grin
من که روم نمی شد اجازه بگیرم برم دستشویی!یه بار از اول زنگ تا اخرش کنار میز معلممون وایسادم اما نگفتم می خوام برم دستشویی!معلمم گیر داده بود تا نگی نمی ذارم بری!وقتی دید نمی گم یه کاغذ داد دستم و گفت بیکاری اینم سوراخ کن!اخرش زنگ خورد من رفتم دستشویی!!!!#grin
همه اینجا از خاطرات جیشیشون تعریف کردن ولی من میخوام از یکی از بچه های کلاسمون بگم که کاری میکرد صد رحمت به جیش.#sick
تصور کنید از پاچهی شلوار این همکلاسی عزیز یه گلوله ی گرد و قلمبه سر میخورد می افتاد پایین وقتی بوش در می اومد بچه ها به خانم خبر میدادن و یکی دیگه از بچه ها که سر نترسی داشت و به خاطر تکرار این عملیات تبحر خاصی پیدا کرده بود با یه تیکه ورق از روی … میگرفت و میبرد مینداخت دستشویی.
الان که دارم فکر میکنم یه نکته برام جای سوال داره که تا حالا بهش دقت نکرده بودم. اینکه وقتی پی پی همکلاسی عزیز شل بود باهاش چه میکردن!!! #thinking
می بینم که جای روز شکوفه ها بحث بحث شیرین دست به آبه !!!#sick به همت دوستان کامنت دونی حسابی گلاب بارون شده !!#grin
یاد دوران مدرسه بخیر
کاش هیچ وقت تموم نمی شد
خیلی جالب بود، اگه الان خودش اینو بخونه بنده خدا چه حالی میشه#winking
به محسن:
#rolling خدا خفه ات نکنه منم این خاطره رو دارم ولی نه تو مدرسه بلکه خونه دوستم بودم برادر کوچیکش که ۴ یا ۵ ساله بود اینکار رو کرد اون موقع ما اول یا دوم دبستان بودیم همش فکر میکردیم این یه تیکه حلوا از کجا اومده رو فرش#sick
#rolling
سلام
خیلی عجیبه من تا ساعت ۳۰/۱۰ چک می کردم ولی آپ نشده بودی . اما الان دیدم ساعت ۲۹/۹ آپ شده#surprise داستان چیه !!!!!!#surprise
ببخشیدا ویولت خانم #angry میشه غرغر کنم؟ شما خوشحالی و تبریک میگی اما تو مگه حال و رووز من ۱۳ ساله و رفیقام رو دیدی؟این تازه اول بدبختیمون باید با معامای مفنگی سروکله بزنیم؟تازه بابام وبلاگمم تعطیل کرد
لطفا مارو سوژه کاممنتای احمقانه نکنید
#rolling #rolling چقدر دیر آپ میکنی؟ از صبح هی آمدم دیدم هنوز چیزی ننوشتی. همینکه من سرگرم کار شدم و یادم رفت بیام سر بزنم تو آپ کردی. ای شیطون#hug #kiss من خاطرات زیادی دارم شاید تو یوبلاگم نوشتم.#heart شاد باشی
ما که نداشتیم!!!#rolling
#rolling خیلی بامزه بود.. منم خاطره خیس!! ندارم!!۱
به یاسمن:
نکنه مثل من خاطرتون خشکه #rolling
بابا ای ول. همه رو بردی به خاطرات دور با این جیش!!!!!!!#laugh
ولی من که خوشحالم سرکلاس نمیرم.اصلانم از اول مهر خوشم نمیاد
ویلی جون به من سر بزن. تازه آپ کردم.#hug
من که از کلاس اول یه خاطره پر رنگه برام !!! آتیش سوزی روز دوم کلاسمون آتیش گرفت منم برای نیمکتم زار زار گریه می کردم البته خواهری اومده بود و دلداریم می داد…
یعنی می شه عسلک منم زودتر کلاس اولی بشه #kiss #heart #hug
خاطره من خفن تره!من جیش کردم بعدم واسه اینکه لو نره نشستم رو شوفاز#cry تا آخر سال بوش از کلاس #sick و خاطرش از ذهن بچه ها نرفت#worried
به عرفان:
حالا چرا عصبانی؟#thinking ما هم چون از دور دستی به آتش داریم میگیم میخندیم#grin بالاخره تو هم باید این روزا رو بگذرونی تا به سن ما رسیدی به خاطراتت بخندی مگه نه؟#smile
مطمئن باش امثال تو سوژه کامنت نیستن#kiss
man kelase dovom ke boodam ye moalem dashtam ke az bacheha aslan khoshesh nemiomad(nemidoonam chera moalem shode bood)ye bar yeki az bacheharo seda zad ke biad dars javab bede dokhtare kami hol karde bood(az rooye ezterabi ke dasht dastshooi lazem shode bood)goft khanoom man mitoonam beram dastshooi ,moalememoon ke fekr mikard dare az daste dars javab dadan dar mire goft aval dars ro javab bede bad boro(badjoori tovalet talabide boodesh:D)kholase in hamintor ke vaisade bood golab berootoon golab berootoon,room be divar room bedivar(chi dashtam migoftam?)yeho bale dige
hala tasavoresho bekonid moalemi ke az bache badesh miad joloye baghie shagerda khodesho negah dashte bood ke faghat az hoosh nare,bichare dokhtare oonghad khejalat keshid vali dar avaz azoon bebad har vaght kasi baraye biroon raftan ejaze migereft har jaye kar ke bood mizasht bere biroon karesho bekone#smug
jalebish inja man khaharm koochikam vaghti bache bood har chi azash miporsidim dar javab adade 2 ro migoft masalan miporsidim chand salete migoft 2sal;ye bar ke omade bood madresamoon hame moalema vaghti zange tafrih tamoom mishod baham miraftan sare kelasa ,too rah pele ke residan khaharamo didan ba shogh shoroo kardan azash soal porsidan ,beine hamin soala yeho yekishoon porsid dokhtaram doost dari kelas chandom bashi,oonam na gozasht na vardasht goft DOVVOM dige ghiafeye moaleme ma didan dasht#silly #surprise
be nazmehr:azizam man ke bayad donbale to rah bioftam harja miri dorane madresaro setayesh mikoni naghzet konam,chi chi ro yadesh bekheir emrooz yek pedari az man dar omad,emsalam be hame goftam gharar nist ghabool sham bikhod be deletoon saboon nazanid chand jam sepordam vase kar#thinking
برای دوردونه آرزو میکنم دوران خوبی تو مدرسه داشته باشه .. منو یک سال و نیم زود فرستادن کلاس اول .. اینه که اولش خیلی خنگ بازی در آوردم تا جا افتادم . مثلا روز دوم معلممون بهم گفت تو دیروز غایب بودی؟ گفتم آره(فکر کردم غایب یک چیز جالبیه) بعد دفترشو دی گفت تو که حاضر بودی دروغگو! … البته اون موقع جوابشو ندادم ٬ اما بعدا معنی غایب رو فهمیدم #blush
salam…ghaboolnis .man ta az madrese miam koli ha coment gozashtan..man chocholonistama..bozorg shodam#flower
be asal:asal jan avalo akhar nadare ke har vaght biai hamin ashe o hamin kase#surprise
taze in yaroo cofe netie chon midoone nazdiktarin cofeneti be madreseye mas va bacheham lazem daran namardi nakarde 5 min 500 toman migire taze be man bedehkaram hast#smug
sabkhoone nist yedoone bezane too saram mano beshoone sare jam ?1#eyelash
bazam 60 shodam#kiss
من که تمام دوران مدرسه از دبستان بگیر تا سال اخر دبیرستان برام سرشار از خاطره است که اگه بنویسم میشه مثنوی ! اما دوره دبستانم قبل از انقلاب بود و مدرسه مختلط . یک ساسان همکلاسم بود که ظاهرا شب ادراری داشت و مامانش واسه تنبیه یک روز تو مدرسه واسش پوشک اورده بود ناظم نادان هم صداش زد و روبروی بچه ها اونو داد دستش طفلک هزار رنگ شد از خجالت الان هم که یادم میاد دلم واسش میسوزه . البته این دوست عزیز الان تو شهر نیویورک یکی از متخصصان برجسته قلب است (اخرش نفهمیدم این روش احمقانه واسه تنبیه نتیجه داشت یا نه ؟!) الان روشهای برخورد با این جور مسائل خیلی با قبل فرق کرده و دیگه فکر نکنم حتی یک مادر بیسواد هم اینجوری برخورد کنه چه برسه به یه مادر ظاهرا تحصیل کرده و بدتر از اون یک ناظم مدرسه #thinking
ما هم یه شاشو داشتیم اما بسیار مهربون بود
به لیلا:#surprise چه کار احمقانه ای (البته ببخشید ها) کرده در درجه ی اول مادره بعد هم ناظم
من که ۱۰۰٪ مخالفم#nottalking
پس من و دوستام خیلی های کلاس بودیم#grin من همیشه مقنعه ام از عقب از سرم در میومد. بعد از یکی دو هفته مامان با تذکر مدیر محترم یه کلاه واسه زیرش خرید. شما یادتون میاد اون موقع مد بود؟#sick حلا اینکه منو از دوچرخه سواری تو کوچه با تاپ و شلوارک جمع کنن و اون مدلی بفرستن مدرسه فکر کنم خیلی مسخره بوده#surprise
باور کن سر کلاس جیشیدن یه حالی میده که قابل تصور نیست
چقدر جالبه ! بعضیا اونقدر شجاعت دارن که می گن تو مدرسه چه دست گلی به آب دادند و بعضیا واسه اینکه خراب نشن این خاطره شونو به همکلا سیهاشون نسبت میدن و خودشونو به کل مبرا از هر بدی می کنند #thinking پس ما شا الله به اینهمه شاشو !(البته منم مستثنی نیستم#blush
ویولت جان اگر تا چند دقیقه دیگه نیای سند اینجا رو هم به نام خودم میزنم#thinking
از بیکاری نشستم فارسی تایپ میکنم#surprise
به همه:قدم رنجه فرمودین #eyelash
بفرمایید داخل دمه در زشته#surprise
ویولت جان غریبی نکن عزیزم اینجا مثل خونه ی خودته راحت باش#grin
خاطره خیلی با مزه ای بود
خیلی خجالت کیشیدم که غلط املایی داشتم !! #blush یکی به من کمک کنه فارسی یاد بگیرم #flower #sad
مونا میکشمت اگه باز کامنت بذاری#angry کی گفته من نیستم خیلیم هستم#nottalking
شوخی کردم بهت بر نخوره#kiss ولی کامنت بارون نکن اینجا رو#grin شب خواستی بهم زنگ بزن
بعدم برو تمرین تایپ فارسی کن مردم تا کامنت هاتو خوندم#worried ولی خیلی خاطراتت با نمک بود#heart
به من یک غریبه ام:
تا نری کلاس اول و خاطرات ما رو تجربه نکنی محاله فارسی یاد بگیری#winking
#rolling
مجید جان یخه نه یقه!!!!!
ببخشید ویولت جان #angry از بیرون میگی باید ایندوران رو بگذرونی ؟ کجایی که ببینی ۹۰ درصد رفقا از زور پدرمادر تیکی میکی شدند والا ما اگه مثله شما درس میخوندیم… باید جامون باشی تا بفهمی اولین روز مدرسه کاردرکلاس یعنی چی
سلام وبلاگون خیلی برام آشناس
بگذریم…
۱۱۱سال پیش منم روز اول مدرسه م بهم خیلی خوش گذشته بود هنوز اون روزا یادمه چقدر خوب میشد اگه دوباره به عقب برمیگشتیم
ویلی جان خودمونی تو هم کم سن و سالی نیستها باید جز آثار باستانی دودستی نگه داریم #devil ما هم یکی از این آبیارها داشتیم اسمش علی بود . یکی همکلاسی دیگه هم داشتیم که خیلی شیطون و درس نخون بود یادمه روز آخر مدرسه کلاس اول انقدر خوشحال بود که من تا اون موقع همچین خوشحالی از کسی ندیده بودم . بنده خدا پارسال مرد به وضع خیلی مشکوکی . میگن پدر زنش کشتتش . خدا رحمتش کنه اسمش مهرداد بود .
ویلی جان خودمونی تو هم کم سن و سالی نیستها باید جز آثار باستانی دودستی نگه داریم #devil ما هم یکی از این آبیارها داشتیم اسمش علی بود . یکی همکلاسی دیگه هم داشتیم که خیلی شیطون و درس نخون بود یادمه روز آخر مدرسه کلاس اول انقدر خوشحال بود که من تا اون موقع همچین خوشحالی از کسی ندیده بودم . بنده خدا پارسال مرد به وضع خیلی مشکوکی . میگن پدر زنش کشتتش . خدا رحمتش کنه اسمش مهرداد بود .
سلااااااااااااااااااااااااااام
چند روز نبودم
مطلباتو سیو می کنم میخونم .این یکی هم که راع به مدرسه و این حرفاست#flower #kiss #hug
راجع رو نوشتم راع#blush #laugh
من هم میگم ساله تحصیلی جدید مبارک#smile #hug
من کلاس اول خیلی سر به هوا بودم کفشامو تا به تا می پوشیدم
تازه یه بار حواسم نبود با دمپایی رفتم مدرسه تازه تو مدرسه
فهمیدم با دمپایی هستم که دیگه راه برگشتی نبود
خداروشکر یه دمپایی قرمز ازینایی که روش عکس میکیموز
داشت پام بود ومایه آبروریزی نبود.
جای جالب قضیه اینه که دوستم گفت چرا با دمپایی اومدی
منم که نمی خواستم کم بیارم گفتم با دمپایی راحت ترم کفش
پامو میزنه .
آخر اعتماد به نفس
#silly #smug
سلام ویولت گلم ، خوبی ؟ #kiss
راستشو بخوای من هیچی از کلاس اولم یادم نیست ؛ نمیدونم چرا حافظم نم کشیده ! #yawn البته فکر کینم تو حافظه خیلی قوی ای داری #kiss
من فقط از کلاس سوم به بعدم یادمه و شربازیام و انضباطی که هیچوقت ۲۰ نشد #sad
کینم = کنم #blush #blush
خوب مثل اینکه من فقط کامنت ۸۰ به بالا نصیبم میشه #grin راستش من خاطره این طوری ندارم ولی معلمم رو اذیت می کردم #devil اسمش خانوم زردجویان بود بهش می گفتم خانم زردچوبه#worried …یادمه هفته اول بود مامانم رو خواست مدرسه گفت : ببخشید دختر شما چرا یهو پا میشه وسط کلاس راه میره ؟ هر چی میگم بشین نمیشینه ؟#yawn مامان من : #surprise بله ؟ من با لبخند : آخه به اینم میگن مذرسه ؟ نه تاب ذاره نه سرسره خوب خسته میشم پا میشم راه میرم پام خواب نره…شما زیاد لوحه میگین #eyelash #smug !!!!! معلمم بالاخره من رو مبصر کرد و من با زبون درازم تا آخر سال حال کردم#grin
خوب حالا که همه خوابن منم یه خاطره بگم من وقتی کلاس اول بودم مداد قرمز خیلی دوست داشتم وکلی به دهن و صورتم میمالیدم به خیال خودم قشنگ می شدم و معلمم همش مامانم را می خواست ولی کی از رو میرفت#flower
#flower
با مزه #nottalking ترسو#angry
اگه دوستم نداری چرا گل میذاری؟#winking
من دیروز مشغول بودم پست رو الان دارم می بینم نبودم که کامنت بذارم#cry