اولین روز مدرسه به همه مدرسه ایی ها مبارک

دیروز اول مهر نبود ولی شروع یک سال تحصیلی دیگه برای خیلی ها من جمله دوردونه خانم ما بود.:love
پنج شنبه رفته بود مدرسه برای شرکت در جشن شکوفه ها، بعد از اینکه از مدرسه برگشته بود اولین کارش تلفن به خونه ما بود و گزارش مدرسه رفتنش!!!:hypnoid اینکه چهار تا دوست پیدا کرده و چه کیفی داشته مدرسه.:hug
از تصورش تو اون مانتو و شلوار آبی با یخه چهار خونه و مقنعه سفید گلدوزی شده خنده ام میگیره شده عینهو یه موش کوچولو.:kiss
یاد سال اول دبستان خودم میوفتم، فقط سال اول مختلط بودیم و هنوز تو دوران انقلاب بود یادمه بچه های بزرگتر تو حیاط مدرسه تظاهرات میکردن و ما هم به تقلید از اونا عکس شاه رو که صفحه اول کتابامون بود میکندیم و چشماش رو سوراخ میکردیم رو سرش شاخ میکشیدیم و زبون واسش میذاشتیم بچگی و هزار…:oh
یادمه جزو گروه شیر و خورشید بودم و لباس مخصوص رو هم داشتم و باهاش عکس هم گرفتم با اون کلاه کج و دستمال گردن زرد رنگش.
اسم معلممون خانم نیک سرشت بود که تا مدتها بخاط بی سوادیم خانم نیک زرشک !!!:thinking صداش میکردم. یادمه چقدر به نظرم خوشگل و خوش تیپ میومد وقتی رو نیمکت پیش ما می نشست سعی میکردم هرطور شده دستم رو به موهای بلند و بلوطی رنگش بکشم فکر میکردم اگه اینکار رو بکنم تا آخر عمرم بیمه حوادث شدم و سالم می مونم.!!!:eyelash
یه پسر زاغ و بور تو کلاسمون بود به اسم اسحاق زاغول! که اگه خانم نیک زرشک یه کم دیر بهش اجازه میداد بره توالت همون پشت نیمکت خودش رو راحت میکرد و ما در حالیکه پاهامون رو بالا نگه داشته بودیم که داخل دریاچه شاش اسحاق نشه میگفتیم خانم اجازه!:loser اسحاق شاشید!!!:sick
این خاطره رو در حالیکه از شدت خنده اشک از چشمام میومد واسه امید تعریف کردم اونم با خنده گفت چه جالب ما هم یکی داشتیم ولی اسمش خشایار بود می گفتیم خانم اجازه خشایار شاشید.:rolling
شما هم خاطره ایی از مدرسه دارید؟
شروع پائیز به همه دوست دارانش مبارک.
پیوست: امید ماموریته واسه همینه که کم پیداست.:love


نظرات شما


  1. سها در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    خاطره کلاس اول من راجع به جیش! زیاد خاطره خوبی نیست. معلم خوبی داشتم اما عادت بدی که داشت این بود که وقتی می‌خواست اعراب رو یاد بده برای هر حرف یه شعری می خوند: « مثلا ba, be, bo, baa, bu, bi, bibe!!! اونوفت این شعر رو برای حرف شین هم می‌خوند که می‌شد: Sha, she, sho, shaashu shi, shishe!!! عادت بدش این بود که به کسی که زیاد دستشویی می‌رفت اشاره می‌کرد و این شعر رو می‌خوند. حتی به خود من هم چند باری اشاره کرد!!! بقیه بچه‌ها هم کلی می‌خندیدند. البته منم باهاشون کلی می‌خندیدم اما بودند بچه‌هایی که خیلی ناراحت می‌شدند


  2. نگار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #flower


  3. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به سها:
    بلا نسبت معلم ها عجب خری بوده#surprise اصلا احساس بچه رو درک نمیکرده#angry


  4. پریچهر در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #rolling


  5. عرش در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    من اگر اول بخونم آخر میشم پس اول حاضری میزنم بعد میرم می خونم


  6. نگار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ویولت=سها محاله اشتباه کرده باشم با این سرعت بخونیو یه وجب پیغام بذاری ویولت بهت تبریک می گم اول شدی بیچاره نگار که تا حالا بیدار بود بیچاره اسکیمو#brokenheart


  7. ساناز در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #flower #flower


  8. نگار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ویولت یکی بجای من داره کامنت میذاره #angry اگه راست میگه بره تو وب خودش کارش دارم


  9. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به نگار:
    به نظرم سوک سوک باشه چون فرید دعوا کرده از اسم تو استفاده میکنه#rolling


  10. نرگس در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    نمیدونم چرا ما هم شاشو داشتیم.فقط تو دستکش میشاشید بخیالش که از تو اون بیرون نمی اومد!#grin


  11. لئون در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    واللا من خودم میشاشیدم بقیه به خانوم معلم میگفتن …البته الان دیگه اینطور نیستا #grin


  12. به ویولت و نگار :من سوک سوک نیستم#angry


  13. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به لئون:
    سلام اسحاق جان#hug
    #winking


  14. تبسم در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    من که کلی دلم حتی برای اون مدرسه های کر و کثیف دوران خودمون برای پائیز تنگ شده


  15. نگار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    اره ویلی پیداش کردم#devil


  16. پانی در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #rolling
    جالب بود همه خاطرات خوبی دارن#silly ولی بچه های همه جیششون مکردن می اومدن مدرسه#rolling


  17. عرش در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    من با کامنت ۶ نگار خانم موافقم.#smug


  18. شقایق در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #rolling
    پاییزت مبارک باشه ویلی جون.
    میشه لینک منو هم بذاری تو وبلاگت.یادمه یه بار دیگه هم اینو خواهش کرده بودم#blush #heart


  19. من یک غریبه ام در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    یادمه بنده اولین روز سال دوم دبستان رو با آبروهای تروتمیز رفتم مدرسه (آبروهامو گرفته بودم ) #blush در صورتی که مادر بنده مدیر مدرسه بود ولی متوجه نشده بود و این آبرو گرفتن از موقعه شروع شد و تا همین حالا که بنده ۳۰ سالمه ادامه داره #blush قابله توجه دوستان دبستانی #flower


  20. من یک غریبه ام در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #grin بیست شدم #hug


  21. سوگلی* در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    سلام… وایییییییییییییی یادش بخیر.


  22. تو بین غریبه ها هم اینجا کل افتاده آخه بی انصافا من باید تو چند جبهه مبارزه کنم #sad


  23. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به یک غریبه:
    منظورت از آبرو همون ابروهه؟#surprise بابا کارت درسته
    به شقایق:
    عزیزم هزار بار دیگه من بلاگ رولینگ برام فیلتره به محض پیدا کردن فیلتر شکن چشم لینکت رو میذارم


  24. شبنم در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ویولت جون ما تو کلاسمون جیشو نداشتیم اما یادمه معلما به زور اجازه میدادن بچه ها برن دستشویی و من که از دستشویی کثیف مدرسه متنفر بودم از همون موقع تا آخر دوران دانشگاه شاید ۲۰ بار نرفتم دستشویی مدرسه … شاد باشی …شبنم


  25. یلدا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    چقدر خاطره ها به هم نزدیکه.. #grin ما هم یه دختره داشتیم تو کلاسمون (البته کلاس چهارم) که اوضاعش خیلی بیریخت بود. بعد معلممون همیشه هر ده دقیقه یه بار ازش میپرسید ندا دستشویی نداری؟!! بچه هم میگفت نه ولی آخرش دریاچه راه مینداخت.. همیشه هم دستش یه آب میوه بود (ای کوفت بخوره)


  26. بهار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    سلام#flower
    یاد کلاس اول خودمون افتادم#grin #laugh #laugh #laugh
    فکر میکنم همه کلاس اولی ها یه دونه از این سهمیه ها دارن#grin


  27. نگار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    دلم واسه بچه های اونجا (دخترها) میسوزه که مجبورند با اون مغنه های مسخره برند مدرسه


  28. چرا اینا همه خاطره هاشون راجع به شاشیدنه؟؟؟ پس من هیچی نگم دیگه


  29. نلی در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    من یادمه یه روز چند تا از بچه با مامانامون رفتیم خونه معلممون برای عیادت. بعد همون جا یکی از بچه ها کار خودشو کرد و آب پاکی رو ریخت رو فرش خانم معلم#grin


  30. arashl در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    nik zereshk#laugh #laugh #laugh .ishala ke dordoonaro too daneshgah ham be onvane daneshjoo mibinid


  31. الهام در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    چقدر من با این ترانه صبح است اول مهر- دل می تپد به شادی …. حال میکنم قبلا ها این شعرو زیاد میذاشتن و هی پسرکوچولوهای شیک و پیک و مدرسه ای و دختربچه های مقنعه سفید بسر شیطون رو زیاد نشون میدادن … این چیزها کم شده یا من نمی بینم…


  32. بهار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    سلام مجدد#flower
    چند روز پیش یه ایمیل با آدرس شما برای من اومد ولی ….#sad


  33. من حالا هم که دخترام می رن مدرسه باز دلم برای روز اول ضعف می ره#heart


  34. پشمک در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    نمی دونستم تو مال عهد قل قل میرزایی!!!!!!!!!!!!!#silly #silly #grin #grin


  35. باران در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    من که روم نمی شد اجازه بگیرم برم دستشویی!یه بار از اول زنگ تا اخرش کنار میز معلممون وایسادم اما نگفتم می خوام برم دستشویی!معلمم گیر داده بود تا نگی نمی ذارم بری!وقتی دید نمی گم یه کاغذ داد دستم و گفت بیکاری اینم سوراخ کن!اخرش زنگ خورد من رفتم دستشویی!!!!#grin


  36. محسن در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    همه اینجا از خاطرات جیشیشون تعریف کردن ولی من میخوام از یکی از بچه های کلاسمون بگم که کاری میکرد صد رحمت به جیش.#sick
    تصور کنید از پاچهی شلوار این همکلاسی عزیز یه گلوله ی گرد و قلمبه سر میخورد می افتاد پایین وقتی بوش در می اومد بچه ها به خانم خبر میدادن و یکی دیگه از بچه ها که سر نترسی داشت و به خاطر تکرار این عملیات تبحر خاصی پیدا کرده بود با یه تیکه ورق از روی … میگرفت و میبرد مینداخت دستشویی.
    الان که دارم فکر میکنم یه نکته برام جای سوال داره که تا حالا بهش دقت نکرده بودم. اینکه وقتی پی پی همکلاسی عزیز شل بود باهاش چه میکردن!!! #thinking


  37. دم باریک در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    می بینم که جای روز شکوفه ها بحث بحث شیرین دست به آبه !!!#sick به همت دوستان کامنت دونی حسابی گلاب بارون شده !!#grin


  38. نازمهر در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    یاد دوران مدرسه بخیر
    کاش هیچ وقت تموم نمی شد


  39. عاطفه در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    خیلی جالب بود، اگه الان خودش اینو بخونه بنده خدا چه حالی میشه#winking


  40. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به محسن:
    #rolling خدا خفه ات نکنه منم این خاطره رو دارم ولی نه تو مدرسه بلکه خونه دوستم بودم برادر کوچیکش که ۴ یا ۵ ساله بود اینکار رو کرد اون موقع ما اول یا دوم دبستان بودیم همش فکر میکردیم این یه تیکه حلوا از کجا اومده رو فرش#sick
    #rolling


  41. سعید در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    سلام
    خیلی عجیبه من تا ساعت ۳۰/۱۰ چک می کردم ولی آپ نشده بودی . اما الان دیدم ساعت ۲۹/۹ آپ شده#surprise داستان چیه !!!!!!#surprise


  42. عرفان در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ببخشیدا ویولت خانم #angry میشه غرغر کنم؟ شما خوشحالی و تبریک میگی اما تو مگه حال و رووز من ۱۳ ساله و رفیقام رو دیدی؟این تازه اول بدبختیمون باید با معامای مفنگی سروکله بزنیم؟تازه بابام وبلاگمم تعطیل کرد


  43. عرفان در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    لطفا مارو سوژه کاممنتای احمقانه نکنید


  44. ارام در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #rolling #rolling چقدر دیر آپ میکنی؟ از صبح هی آمدم دیدم هنوز چیزی ننوشتی. همینکه من سرگرم کار شدم و یادم رفت بیام سر بزنم تو آپ کردی. ای شیطون#hug #kiss من خاطرات زیادی دارم شاید تو یوبلاگم نوشتم.#heart شاد باشی


  45. نگار در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ما که نداشتیم!!!#rolling


  46. یاسمن در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    #rolling خیلی بامزه بود.. منم خاطره خیس!! ندارم!!۱


  47. محسن در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به یاسمن:
    نکنه مثل من خاطرتون خشکه #rolling


  48. ارام در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    بابا ای ول. همه رو بردی به خاطرات دور با این جیش!!!!!!!#laugh


  49. میترا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ولی من که خوشحالم سرکلاس نمیرم.اصلانم از اول مهر خوشم نمیاد


  50. ارام در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ویلی جون به من سر بزن. تازه آپ کردم.#hug


  51. من که از کلاس اول یه خاطره پر رنگه برام !!! آتیش سوزی روز دوم کلاسمون آتیش گرفت منم برای نیمکتم زار زار گریه می کردم البته خواهری اومده بود و دلداریم می داد…
    یعنی می شه عسلک منم زودتر کلاس اولی بشه #kiss #heart #hug


  52. بهادر در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    خاطره من خفن تره!من جیش کردم بعدم واسه اینکه لو نره نشستم رو شوفاز#cry تا آخر سال بوش از کلاس #sick و خاطرش از ذهن بچه ها نرفت#worried


  53. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به عرفان:
    حالا چرا عصبانی؟#thinking ما هم چون از دور دستی به آتش داریم میگیم میخندیم#grin بالاخره تو هم باید این روزا رو بگذرونی تا به سن ما رسیدی به خاطراتت بخندی مگه نه؟#smile
    مطمئن باش امثال تو سوژه کامنت نیستن#kiss


  54. مونا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    man kelase dovom ke boodam ye moalem dashtam ke az bacheha aslan khoshesh nemiomad(nemidoonam chera moalem shode bood)ye bar yeki az bacheharo seda zad ke biad dars javab bede dokhtare kami hol karde bood(az rooye ezterabi ke dasht dastshooi lazem shode bood)goft khanoom man mitoonam beram dastshooi ,moalememoon ke fekr mikard dare az daste dars javab dadan dar mire goft aval dars ro javab bede bad boro(badjoori tovalet talabide boodesh:D)kholase in hamintor ke vaisade bood golab berootoon golab berootoon,room be divar room bedivar(chi dashtam migoftam?)yeho bale dige :D
    hala tasavoresho bekonid moalemi ke az bache badesh miad joloye baghie shagerda khodesho negah dashte bood ke faghat az hoosh nare,bichare dokhtare oonghad khejalat keshid vali dar avaz azoon bebad har vaght kasi baraye biroon raftan ejaze migereft har jaye kar ke bood mizasht bere biroon karesho bekone#smug


  55. مونا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    jalebish inja man khaharm koochikam vaghti bache bood har chi azash miporsidim dar javab adade 2 ro migoft masalan miporsidim chand salete migoft 2sal;ye bar ke omade bood madresamoon hame moalema vaghti zange tafrih tamoom mishod baham miraftan sare kelasa ,too rah pele ke residan khaharamo didan ba shogh shoroo kardan azash soal porsidan ,beine hamin soala yeho yekishoon porsid dokhtaram doost dari kelas chandom bashi,oonam na gozasht na vardasht goft DOVVOM dige ghiafeye moaleme ma didan dasht#silly #surprise


  56. مونا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    be nazmehr:azizam man ke bayad donbale to rah bioftam harja miri dorane madresaro setayesh mikoni naghzet konam,chi chi ro yadesh bekheir emrooz yek pedari az man dar omad,emsalam be hame goftam gharar nist ghabool sham bikhod be deletoon saboon nazanid chand jam sepordam vase kar#thinking


  57. هیلا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    برای دوردونه آرزو میکنم دوران خوبی تو مدرسه داشته باشه .. منو یک سال و نیم زود فرستادن کلاس اول .. اینه که اولش خیلی خنگ بازی در آوردم تا جا افتادم . مثلا روز دوم معلممون بهم گفت تو دیروز غایب بودی؟ گفتم آره(فکر کردم غایب یک چیز جالبیه) بعد دفترشو دی گفت تو که حاضر بودی دروغگو! … البته اون موقع جوابشو ندادم ٬ اما بعدا معنی غایب رو فهمیدم #blush


  58. ASAL در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    salam…ghaboolnis .man ta az madrese miam koli ha coment gozashtan..man chocholonistama..bozorg shodam#flower


  59. مونا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    be asal:asal jan avalo akhar nadare ke har vaght biai hamin ashe o hamin kase#surprise
    taze in yaroo cofe netie chon midoone nazdiktarin cofeneti be madreseye mas va bacheham lazem daran namardi nakarde 5 min 500 toman migire taze be man bedehkaram hast#smug


  60. مونا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    sabkhoone nist yedoone bezane too saram mano beshoone sare jam ?1#eyelash
    bazam 60 shodam#kiss


  61. لیلا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    من که تمام دوران مدرسه از دبستان بگیر تا سال اخر دبیرستان برام سرشار از خاطره است که اگه بنویسم میشه مثنوی ! اما دوره دبستانم قبل از انقلاب بود و مدرسه مختلط . یک ساسان همکلاسم بود که ظاهرا شب ادراری داشت و مامانش واسه تنبیه یک روز تو مدرسه واسش پوشک اورده بود ناظم نادان هم صداش زد و روبروی بچه ها اونو داد دستش طفلک هزار رنگ شد از خجالت الان هم که یادم میاد دلم واسش میسوزه . البته این دوست عزیز الان تو شهر نیویورک یکی از متخصصان برجسته قلب است (اخرش نفهمیدم این روش احمقانه واسه تنبیه نتیجه داشت یا نه ؟!) الان روشهای برخورد با این جور مسائل خیلی با قبل فرق کرده و دیگه فکر نکنم حتی یک مادر بیسواد هم اینجوری برخورد کنه چه برسه به یه مادر ظاهرا تحصیل کرده و بدتر از اون یک ناظم مدرسه #thinking


  62. نسیم در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ما هم یه شاشو داشتیم اما بسیار مهربون بود


  63. مونا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به لیلا:#surprise چه کار احمقانه ای (البته ببخشید ها) کرده در درجه ی اول مادره بعد هم ناظم
    من که ۱۰۰٪ مخالفم#nottalking


  64. پس من و دوستام خیلی های کلاس بودیم#grin من همیشه مقنعه ام از عقب از سرم در میومد. بعد از یکی دو هفته مامان با تذکر مدیر محترم یه کلاه واسه زیرش خرید. شما یادتون میاد اون موقع مد بود؟#sick حلا اینکه منو از دوچرخه سواری تو کوچه با تاپ و شلوارک جمع کنن و اون مدلی بفرستن مدرسه فکر کنم خیلی مسخره بوده#surprise


  65. باور کن سر کلاس جیشیدن یه حالی میده که قابل تصور نیست :)


  66. یه نفر در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    چقدر جالبه ! بعضیا اونقدر شجاعت دارن که می گن تو مدرسه چه دست گلی به آب دادند و بعضیا واسه اینکه خراب نشن این خاطره شونو به همکلا سیهاشون نسبت میدن و خودشونو به کل مبرا از هر بدی می کنند #thinking پس ما شا الله به اینهمه شاشو !(البته منم مستثنی نیستم#blush


  67. مونا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ویولت جان اگر تا چند دقیقه دیگه نیای سند اینجا رو هم به نام خودم میزنم#thinking
    از بیکاری نشستم فارسی تایپ میکنم#surprise
    به همه:قدم رنجه فرمودین #eyelash
    بفرمایید داخل دمه در زشته#surprise
    ویولت جان غریبی نکن عزیزم اینجا مثل خونه ی خودته راحت باش#grin


  68. سمانه در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    خاطره خیلی با مزه ای بود


  69. من یک غریبه ام در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    خیلی خجالت کیشیدم که غلط املایی داشتم !! #blush یکی به من کمک کنه فارسی یاد بگیرم #flower #sad


  70. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    مونا میکشمت اگه باز کامنت بذاری#angry کی گفته من نیستم خیلیم هستم#nottalking
    شوخی کردم بهت بر نخوره#kiss ولی کامنت بارون نکن اینجا رو#grin شب خواستی بهم زنگ بزن
    بعدم برو تمرین تایپ فارسی کن مردم تا کامنت هاتو خوندم#worried ولی خیلی خاطراتت با نمک بود#heart


  71. ویولت در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    به من یک غریبه ام:
    تا نری کلاس اول و خاطرات ما رو تجربه نکنی محاله فارسی یاد بگیری#winking
    #rolling


  72. soma در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    مجید جان یخه نه یقه!!!!!


  73. عرفان در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ببخشید ویولت جان #angry از بیرون میگی باید ایندوران رو بگذرونی ؟ کجایی که ببینی ۹۰ درصد رفقا از زور پدرمادر تیکی میکی شدند والا ما اگه مثله شما درس میخوندیم… باید جامون باشی تا بفهمی اولین روز مدرسه کاردرکلاس یعنی چی


  74. ساینا در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    سلام وبلاگون خیلی برام آشناس
    بگذریم…
    ۱۱۱سال پیش منم روز اول مدرسه م بهم خیلی خوش گذشته بود هنوز اون روزا یادمه چقدر خوب میشد اگه دوباره به عقب برمیگشتیم


  75. خودم در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ویلی جان خودمونی تو هم کم سن و سالی نیستها باید جز آثار باستانی دودستی نگه داریم #devil ما هم یکی از این آبیارها داشتیم اسمش علی بود . یکی همکلاسی دیگه هم داشتیم که خیلی شیطون و درس نخون بود یادمه روز آخر مدرسه کلاس اول انقدر خوشحال بود که من تا اون موقع همچین خوشحالی از کسی ندیده بودم . بنده خدا پارسال مرد به وضع خیلی مشکوکی . میگن پدر زنش کشتتش . خدا رحمتش کنه اسمش مهرداد بود .


  76. خودم در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    ویلی جان خودمونی تو هم کم سن و سالی نیستها باید جز آثار باستانی دودستی نگه داریم #devil ما هم یکی از این آبیارها داشتیم اسمش علی بود . یکی همکلاسی دیگه هم داشتیم که خیلی شیطون و درس نخون بود یادمه روز آخر مدرسه کلاس اول انقدر خوشحال بود که من تا اون موقع همچین خوشحالی از کسی ندیده بودم . بنده خدا پارسال مرد به وضع خیلی مشکوکی . میگن پدر زنش کشتتش . خدا رحمتش کنه اسمش مهرداد بود .


  77. سلااااااااااااااااااااااااااام
    چند روز نبودم
    مطلباتو سیو می کنم میخونم .این یکی هم که راع به مدرسه و این حرفاست#flower #kiss #hug


  78. راجع رو نوشتم راع#blush #laugh


  79. رابعه در ۸۴/۰۳/۰۷ گفت :

    من هم میگم ساله تحصیلی جدید مبارک#smile #hug


  80. مریم در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    من کلاس اول خیلی سر به هوا بودم کفشامو تا به تا می پوشیدم
    تازه یه بار حواسم نبود با دمپایی رفتم مدرسه تازه تو مدرسه
    فهمیدم با دمپایی هستم که دیگه راه برگشتی نبود
    خداروشکر یه دمپایی قرمز ازینایی که روش عکس میکیموز
    داشت پام بود ومایه آبروریزی نبود.
    جای جالب قضیه اینه که دوستم گفت چرا با دمپایی اومدی
    منم که نمی خواستم کم بیارم گفتم با دمپایی راحت ترم کفش
    پامو میزنه .
    آخر اعتماد به نفس
    #silly #smug


  81. سلام ویولت گلم ، خوبی ؟ #kiss
    راستشو بخوای من هیچی از کلاس اولم یادم نیست ؛ نمیدونم چرا حافظم نم کشیده ! #yawn البته فکر کینم تو حافظه خیلی قوی ای داری #kiss
    من فقط از کلاس سوم به بعدم یادمه و شربازیام و انضباطی که هیچوقت ۲۰ نشد #sad


  82. کینم = کنم #blush #blush


  83. عطیه در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    خوب مثل اینکه من فقط کامنت ۸۰ به بالا نصیبم میشه #grin راستش من خاطره این طوری ندارم ولی معلمم رو اذیت می کردم #devil اسمش خانوم زردجویان بود بهش می گفتم خانم زردچوبه#worried …یادمه هفته اول بود مامانم رو خواست مدرسه گفت : ببخشید دختر شما چرا یهو پا میشه وسط کلاس راه میره ؟ هر چی میگم بشین نمیشینه ؟#yawn مامان من : #surprise بله ؟ من با لبخند : آخه به اینم میگن مذرسه ؟ نه تاب ذاره نه سرسره خوب خسته میشم پا میشم راه میرم پام خواب نره…شما زیاد لوحه میگین #eyelash #smug !!!!! معلمم بالاخره من رو مبصر کرد و من با زبون درازم تا آخر سال حال کردم#grin


  84. نگار در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    خوب حالا که همه خوابن منم یه خاطره بگم من وقتی کلاس اول بودم مداد قرمز خیلی دوست داشتم وکلی به دهن و صورتم میمالیدم به خیال خودم قشنگ می شدم و معلمم همش مامانم را می خواست ولی کی از رو میرفت#flower



  85. نگار در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    با مزه #nottalking ترسو#angry


  86. ویولت در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    اگه دوستم نداری چرا گل میذاری؟#winking


  87. ساتین در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    من دیروز مشغول بودم پست رو الان دارم می بینم نبودم که کامنت بذارم#cry