تنها در خانه!

شنبه اولین روز رسمی شروع مدرسه برای دوردونه بود. دیشب تلفن زنگ خورد و مامان گوشی رو برداشت کم کم توجه ام به مکالمه مامان جلب شد.
مامان: بابات گفته هشت میاد؟ هنوز نیومده؟

مامان: الهی قربونت برم حالا چرا گریه می کنی؟ مامانت کجاست؟

مامان: نترس عزیزم برو بالا خونه خانم فلانی.

مامان: در قفله؟ گریه نکن عزیزم.

مامان: خوشگلم آخه خونه ما دوره دو ساعت طول میکشه برسم اونجا، حالا من همینطور باهات حرف میزنم تا بابات برسه خونه باشه؟
دیگه مثل فشنگ از جام پریدم از تصور اینکه بچه تو خونه با درب قفل شده تنهاست داشت دیونه ام میکرد:oh با عجله رفتم گوشی رو از دست مامان گرفتم.
متوجه شدم مامان دوردونه رفته کلاس و قرار بوده باباش تا ساعت ۸ خودش رو برسونه خونه ولی نیومده بچه هم تا دیده عقربه ساعت داره ۸ رو نشون میده و هنوز تنهاست فوری گوشه تلفن رو برداشته و زنگ زده خونه ما دوباره از اول تمام ماجرا رو برای من تعریف کرد و وقتی رسید به اونجا که باباش قرار بوده بیاد خونه و هنوز نیومده و اون تنهاست زد زیر گریه.
من: گریه نکن عزیزکم ببین امروز مدرسه ها باز شده و همه بچه ها رفتن مدرسه.
دوردونه با هق هق: خوب؟
من: پدر و مادر هاشون همه ماشین هاشون رو برداشتن رفتن تو خیابون که واسه بچه ها مداد و دفتر بخرن.
دوردونه: خوب؟
من: خوب ماشین بابای تو هم مونده پشت ماشین بابای بقیه بچه ها مجبوره آروم آروم طوریکه با بقیه تصادف نکنه بیاد خونه الانم رو پل سیدخندانه داره میاد.:kiss
دوردونه: تو از کجا میدونی رو پله؟
من: میدونم مطمئن باش.
گریه دوردونه متوقف شد و تو هین حرف زدن من، شهروز با موبایل مامان بابای دوردونه تماس گرفت و …
دوردونه شب بهم زنگ زد و گفت تو راست میگفتی بعد حرف تو بابا زود اومد خونه از کجا میدونستی رو پله؟:thinking
من: می دونستم دیگه.:smug
دوردونه: وقتی بابا اومد خونه یه اخمی بهش کردم که نگو.
من::rolling
از تصور اینکه بچه چه وحشتی رو تجربه کرده و اگه خدای نکرده وقتی تنها بود برق میرفت موهای سرم سیخ میشه.:nailbiting
حالا حق دارم خواهر شوهر گری کنم یا نه؟:nottalking


نظرات شما


  1. علی شاد در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    مثل اینکه اول شدم


  2. تنها در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    دوم


  3. تنها در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    #yawn


  4. تنها در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    #rolling


  5. تنها در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    مثل اینکه همه خواب موندند


  6. نلی در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    با این حساب من سوم شدم#grin


  7. رها در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    آخی طفلکی دردونه . اما بهت نمیاد خواهر شوهر گیری در بیاری#winking #heart


  8. لیلی در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    سلام ویولت عزیز
    خواننده وبلاگت هستم و لذت می برم از این همه شور و انرژی .
    تا به حال مطلبی ننوشتم ولی امروز از همه کسانی این وبلاگ را می خوانند خواهش می کنم برای دوست خوبمون عسل که اصلا حالش خوب نسیت دعا کنند هرچه زودتر به جمع شاد ما برگرده
    http://mylittlehoney.blogfa.com/


  9. شیرین در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    خواهر شوهر#eyelash مثل اینکه قرار بوده برادر جنابعالی به موقع برسن#grin #grin


  10. دوردونه خودش چرا با اونا تماس نگرفته بود؟؟


  11. ساناز در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    حالا چرا خواهرشوهر گری؟! مگه نه اینکه داداشت قول داده بود و دیر کرد؟ دیگه چه ربطی به عروس بیچاره داره؟!


  12. نرگس در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    #yawn
    یا علی نه!#worried #worried


  13. نگار در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    #hug ۱۳ شدم با حال بود


  14. شقایق در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    نه بهت نمیاد!#grin


  15. نسیم در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    حق داری


  16. عرش در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    ببینید تورو خدا امروز اول خوندم بعد گفتم بنویسم این هم نتیجش#nottalking


  17. بی تا در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    زیاد سخت نگیر ویولت عزیز بلاخره باید تنهایی رو تجربه کنه.درسته که براش زود بوده اما مطمین باش همیشه برخوردهای اول‌ با تنهایی برای همه سخته. تو که این همه خوبی داری چرا خواهر شوهر گری؟#heart


  18. عرش در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    راستی حق با شیرین خانم و ساناز خانمه#silly


  19. کاملا حق داری ویلی جون … فقط یه سوال چقدر برجک عروس بیچاره رو نشونه می ری #winking #flower


  20. نگار در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    راستی خوبه اونجا اینجا نیست وگرنه دردونه الان پیش مامان باباش نبود چون اینجا بچه کمتر دوازده سال اگه تنها خونه بمونه بچه را میگیرند
    #flower


  21. عرش در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    راستی حق با شیرین خانم و ساناز خانمه#silly


  22. ویولت در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    به دختر آفتاب:
    ظاهرا من برجک همه رو نشونه میرم#silly شاکی ازم زیاده#rolling مسئله اینه که چون خیلی رکم زبونم تلخ به نظر میاد#cry
    به همه؛
    بچه دیگه شماره موبایل بلد نبوده بگیره فقط شماره ما رو حفظه
    بعدم با ترافیک روزهای اول مدرسه زیاد دور از انتظار نیست که شاهنگ دیر کنه البته گناه اونم ماست مالی نمیشه#nottalking ولی مادرش هم میتونست یه جلسه کلاس نره نمی تونست؟#worried
    کلاس دانشگاه نبوده که کلاس زبان بوده#nottalking


  23. رابعه در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    #smile اول اعلام کنم که آمدم
    بعد………


  24. نگار در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    خیلی ایرانیها اینجا سر این موضوع گیر افتادند چون خیال میکنند اینجام ایرانه


  25. گیسو در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جونم خوبی؟
    به نظر من برای یک بچه تو این سن خیلی زوده که تو خونه تنها بمونه.من خودم یکی دو بار از روی اجبار و برای یک ربع یا حداکثر نیم ساعت دخترم را تنها گذاشتم ولی هزار جور دلهره داشتم و بهش یاد دادم با تلفن خونه مدام به موبایلم زنگ بزنه.مامان دوردونه هم اگر یک موقع مجبوره خوبه اینکارو بکنه…ولی به هر حال توی هلند نباید بچه زیر ۱۲ را تو خونه تنها گذاشت و همسایه های فضول اگر بفهمند بچه ای مدام تنها میمونه حتما به پلیس گزارش میدن#worried


  26. عرش در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    خوشم اومد فکر نمیکردم ویولت خانم هم از کره در بره


  27. نگار در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    ویلی جون هم من تو را دوست دارم هم اونی که بجای من کامنت میزاره#winking #rolling #eyelash #heart #hug #kiss


  28. بابک در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    سلام…
    من هم ۳ تا دوست دارم که دچار ام اس شده بودند و حالا خدا رو شکر میکنم که خوبن. بهر حال انسان خوب میتوونه یه دوست خوب باشه برای کسی که واقعا دنبال دوست خوبه. حالا سالم باشه یا بیمار، فرقی نمیکنه. یکی از بهترین دووستام که هر روز با هم حرف میزنیم کاملا معلووله.
    بهر حال برای همه آروز میکنم به بهترین ها برسند
    به امید دیدار


  29. ملینا در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    سام..
    اخی نازیییی ب لاخره این دردونه رفت مدرسه #grin
    اره حق داری ! ولی بهت نمیاد #tongue
    راسی این لینک رو هم بیبین :
    http://www.sonycard20.com/news/news_item.asp?NewsID=660#brokenheart


  30. باور کن آدم دلش نمی خواد دیر برسه به بچه اش اما گاهی دست خودش نیست .وقتی هنوز مجبور بودم مرتب دکتر برم و خیلی هم معطل می شد م دخترام رو گذاشتم خونه ی همسایه و با همسرم رفتیم و از بس معطل شدیم گل چه به خانم همسایه گفته بود شاید مامی جانم مرده که اینقدر دیر کردن#sad .البته اون موقع گل چه ی خیلی کوچولو بود#kiss


  31. شیرین در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    #devil آی آی آی خواهر شوهر#grin به افتخارش … #applause #applause #applause


  32. ارام در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    #winking ویلی جون تو هر کاری بکنی حق داری!! #heart نگران نباش کسی به تو چیزی نمیگه.
    چه معنی داره مادر بره کلاس بچه خونه تنها بمونه!!!!#worried شاد باشی.#heart


  33. آخی … طفلکی … دلم براش سوخت


  34. arashl در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    baradaretoon dir kardana.be khanoomeshoon che?#thinking .ama har chi violet khanoom bege#winking 1


  35. باران در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    زیاد سخت نگیرید!


  36. مانیا در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    وای خیلی بده#worried منم خاطره های بدی ازین تنها موندم تو خونه دارم. خصوصا اگه به قول تو برقا بره یا مثلا یه سوسکم سروکلش پیدا بشه#silly !


  37. ملینا در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    مرسی عزیزم#kiss #flower


  38. لیلا در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    وای وای عزیزم جیگرم #kiss عصبانی شدنت هم باحاله #hug کاش خواهر شوهر من بودی #winking


  39. پشمک در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    اااااااااااااااا…………..
    به جای این حرفها بهش میگفتی بزرگ شده و ترس زیاد خوب نیست.
    خب همیشه که ماما ن و بابا نیستن.
    پس خواهر شوهری موقوف؟!#thinking #smug #nottalking


  40. فرید در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    مثل فشنگ از جات پریدی؟#surprise
    خدا رو شکر ترکشاش به من نگرفت#winking
    ببین من فکر کنم این وسط مسطا یه نقشی داشتما باز برداشتی من و سانسور کردی؟خسیس حالا چی می شد اسم منم این گوشه موشه ها میاوردی یه بار از من نوشتی اونم هر چی سوتی من تو اون دو هفته داده بودم و کسی نفهمیده بود برداشتی نوشتی آبرو برام نذاشتی تازه اون هم در دوران مصدومیت بودم و نتونستم از خودم دفاع کنم#rolling
    ولی جا داره این وسط یه تذکر به زنداداشت بدی اگه به قول تو خدایی نکرده برق می رفت اونموقع تا آخر عمرش این صحنه رو فراموش نمی کرد خواهر کوچیک من وقتی بچه بود خونمون دزد اومده بود دیگه از اون شب به بعد حتی دیگه دستشویی هم تنها نمی رفت #sick


  41. #laugh


  42. هنوزم حق نداری#grin


  43. ویلی جان منم یه همچین تجربه ای رو وقتی ۶ ساله بودم داشتم البته خیلی بدتر.#sad


  44. من یادمه هنوز به دنیا نیومده بودم که یه شب یه دونه ؛جن سم پشت رو دیدم البته مادرم دید بعد واسم تعریف کرد#worried


  45. ویولت در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    فرید راست میگه حذفش کردم#silly یه روزم بخوام یه قسمتی رو حذف کنم کلی شاهد دارم که تذکر بده#cry
    داشتم با فرید حرف میزدم که صحبتای مامان و دوردونه رو شنیدم به فرید گفتم قطع کن ببینم این بچه چی داره میگه حواسم به حرفات نیست#worried
    خوب شد فرید؟#eyelash


  46. ستاره در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    نه اصلا ویولت جان تقصیر برادر شما بوده که دیر رسیدن و دوردونه جون تنها مونده.امیدوارم سال تحصیلی سرشار از موفقیت داشته باشه کوچولو#kiss


  47. فرید در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    یه ذره خوب شد#eyelash
    بابا به خدا انقدر که تو و مانیا من و سانسور می کنید این صدا و سیما فیلماش و سانسور نمی کنه#silly


  48. عرش در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    ای ول آق فری خوب از فرصتها استفاده می کنی#applause و ویولت خانم#smug


  49. کوچک در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    عمه شدن هم خوبه ها نه؟؟؟
    دلم خواست !


  50. ویولت جان من کامنت پست قبلیت رو الان خوندم (واین وب جدیدو نیگا)#grin


  51. سلام ویولت گل#heart ما حالاها تنها می مونیم البته مامی جان می گه تنها نیستین دوتاتون با همید و حواس من هم همیشه پیش شما دوتاست#silly #grin #applause


  52. ویولت در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    به کوچک:
    من که طعم خاله گری رو نمی چشم#sad ولی عمه بودن عالیه#hug
    به فرید:
    #smug گفتم دیگه قهر نکن#heart


  53. ویولت در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    نگار من دیگه قاط زدم آخر
    i love you ya na i love you?#rolling



  54. میترا در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    خیلی خیلی هم حق داری. کاشکی یه کلید زاپاس داشته باشین و بتونین این زمان ها به داد بچه برسین


  55. sadaf در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    chera khahar shohar gary??? boro be dadashe khodet daava kon ke be moghe naresideh hala mamanesh che kelsy mireh???? #thinking


  56. الهام در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    آخی طفلی … خیلی بده اینجوری بشه
    حالا چرا می خوای تلافیش را سر عروس بیچاره دربیاری #grin


  57. ویولت در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    به الهام:
    چون خوارشوهرم#devil
    به صدف:
    کلاس زبان#worried


  58. خب . می بینم که پیشگو هم شدی . آخرش هم بچه رو (‌و ماها رو )‌گذاشتی تو خماری و نگفتی از کجا فهمیدی باباش رو پله بدجنس. دستت درد نکنه یه فال هم واسه من بگیر.#applause


  59. سعید در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    سلام
    چه جوری دلشون ام این کار رابکنن .از دست این آدمای …..خوب نمی تونستن نگهش دارن چرا اصلا بچه….
    اه سرم درد گرفت#angry #angry #angry حیف شما خواهر برای اون داداش.اون زن داداشتونم حقشه هر چی سرش بیاری.#angry #angry #angry #angry #angry #angry
    (خوب نقش عصبانیا را بازی کردم.#devil خداکنه هیچ بچه ای هیچ وقت ناراحت وتنها نشه)


  60. سعید در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    چشم .فقط به خاطر تو.#smile


  61. شبنم در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    ویولت جون خدا عمرت بده خواهر شوهر بازی درآر ما هم یاد بگیریم #devil …شاد باشی …شبنم


  62. چرتینکوف در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    نه اگه راست میگی عمه باش. چرا باباش تاخیر داشته تا ۸ نیومده!


  63. عاطفه در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    این یه نمونه بود، منتظریم نمونه بعدی هاش رو هم یادمون بدی#grin


  64. حق که داری ولی جرات!!#sad ما که نداریم چون زن برادر مربوطه درسته قورتمون می ده #grin


  65. ویولت جون میدونی اگه اینجا بودن پلیس چه بلایی سرشون میوورد .اینجا بچه رو تا سن ۱۲ سال قانونن نباید تو خونه تنها گذاشت. منم وقتی بچه بودم نه تنها تو خونه تنها میموندم تازه از برادر کوچیکترمم مواظبت میکردم


  66. دم باریک در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    میگما ویولت جونم چه خوب سر نی نی ها رو گول می مالی !#kiss


  67. نیکی در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    یاد زمان بی خیالی ها به خیر


  68. مریم در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جان . خواهر شوهر بازی؟!#thinking چطوریه!؟ ولی خوب سخت نگیر .
    به منم سر بزن خوشحال میشم#kiss


  69. رابعه در ۸۴/۰۴/۰۷ گفت :

    بله عمه جون حق داری#kiss


  70. بهادر در ۸۴/۰۵/۰۷ گفت :

    خوب اگر بشه از چنین نیروهای سیاهی در چنین راه هایی استفاده کرد خیلی خوبه#grin ولی خوب معمولا نمیشه#winking
    قضیه ارباب حلقه هاست و فلسفه حلقه


  71. نگار در ۸۴/۰۵/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جان صبح خوبی را شروع کن#flower


  72. وسط این همه دوست … دیگه جایی واسه من نمیمونه …. مثل همیشه برات دعا می کنم …