مستر بین و من

به آهستگی و آرومی با احتیاط زیاد داشتم از پله ها میومدم پایین که صدای قدمهایی رو پشت سرم شنیدم، قدمهایی که سعی داشت سرعتش رو با پاهای من تنظیم کند.
از زیر چشم نگاه کردم و دیدم حجم آدم پشت سرم بیشتر از یک آدم معمولی، کامل برگشتم دیدم پسر جوونی دو تا صندلی چرخون رو بغل زده و داره از راه پله ها میبره پایین و از شانس بدش پشت من گیر افتاده.:whew
نمی تونستم نرده پله رو ول کنم و برم کنار و چون پام رو می چرخونم موقع حرکت نصف بیشتر عرض پله رو اشغال کرده بودم با شرمندگی بهش گفتم شما بفرمایید؟:confused گفت نه صبر می کنم. احتیاط کنید! سعی کردم سرعت بیشتری یه پاهام بدم تا به پاگرد برسم و از جلو راهش برم کنار اون لحظه فقط به صحنه فیلم مستر بین فکر می کردم که تو راه پله پشت یه پیرزنه گیر میوفته و از نرده ها آویزون میشه که ازش جلو بزنه اون موقع چقدر به این صحنه خندیده بودم:rolling و حالا خودم شده بودم بوجود آورنده اش.:oh


نظرات شما


  1. ناشناس در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #grin


  2. ناشناس در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    چه کیفی داره اول شدن!!!!!


  3. ناشناس در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    ویلی جون مطمئنی اینها از عوارض روزه و افطارهاش نیست؟؟؟؟؟؟؟#devil #winking


  4. اراو در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    چهارم #party #party #party


  5. ارام در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #grin از هول حلیم افقتادم توی دیگ منظورم ارام بیده#cry #laugh #laugh


  6. ارام در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    پس بچه ها کجان؟؟؟؟؟؟؟؟ کسی نبود؟؟؟؟#applause


  7. یاس در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    عزیزم مهم نیست که بزار منتظر باشه .مگه آسانسورو ازش گرفته بودن؟#flower #heart #kiss


  8. سعید در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    اول زودی سلام
    دوم برم ببینم چی نوشتی.#flower #flower


  9. مهر در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    اولاً وظیفش بوده باید وای می ستاده . #devil
    دوماً مگه آسانسور نداشتین ؟ #sad
    سوماً‌ اگه من جای پسره بودم میذاشتمت روی صندلی و با خودم می بردمت پایین . #grin #silly
    چهارماً امروز هرچی سعی کردم اول بشم نشد . #surprise


  10. سعید در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    الهی من قربون راه رفتنت برم .همنطور آرام آرام راه بری بهتره تامثل اون دفعه اون آقاهه بخواد بغلت کنه واز پله ها بیارتت پائین(تریپ داداشای غیرتی).


  11. اگه ضایع نشم ٬ مثل اینکه یازدهم شدم#party


  12. حالا پسره همچین هم بدش نمی یومده پشت خانومی مثل تو راه بره وگرنه مثل مستر بین می تونست از نرده ها بپره.


  13. یه جوک هم بگم و مرخص :
    یه روز به یه ت… می گن چشمت چی شده کبود شده؟ می گه : جان من کبود شده؟ درد هم می کنه؟#grin


  14. ویولت در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    به فرزانه:#rolling
    ما دو تا آسانسور تو برج داریم یکی برای طبقات فرد و یکی واسه زوج. یکیش رو از جا کندن که نو وصل کنن. واسه همین من مجبورم یه طبقه بیام پایین که سوار اسانسور بشم تو ساعت تعطیلی شرکتها حق حمل بار با آسانسور رو ندارن واسه همین اون بنده خدا مجبور شده بود صندلی ها رو از راه پله ببره پایین#worried


  15. نسیم در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    منم موقعی که راه میرفتم یکبار تو پله ها با رییسم مواجه شدم که پشت سرمه اونم مغرور و منم ارام گام میزدم


  16. سلام ویلی جونم این روبوت رو با یاهو مسنجرت ادد کن گه گاهی خستگی رو از تنت در می یاره FarsiJoke0 #flower


  17. #silly
    سلام
    خوبی؟
    خوش میگذره؟


  18. مهر در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    فرزانه خیلی باحال بود کلی خندیدم #rolling #rolling #rolling


  19. arashl در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    aslanam khande nadare#nottalking .violet khanoom shoma bish az andaze be khodetoon feshar miyarid.omidvaram betoonid be ye tarighi hajme karetoon va be khosoos hajme fekritoono kam konid.in roohiyatoon fogholadast,ama yadetoon bashe ke hich vaght ms ro shookhi nagirid.ms kheili moozi tar az in harfast.omidvaram bishtar movazebe khodetoon bashid


  20. مهر در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    به آرش ۱:
    چرا امروز اینجوری حرف می زنی ؟ #thinking #angry


  21. سلام.تو هم چه فکرا که نمیکنی.#hug


  22. نگین در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #flower


  23. راحله در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    چند روز پیش که یه پستت تکرار شده بود یه کامنت گذاشتم که حذفش کردی و در واقع با حذف ژست حذف شد از این لحاظ بود که فکر کردم از چیزی که نوشتم خوشت نیومده. من خودمو آدم مومنی نمیدونم ولی بعد از کنار گذاشته شدن توسط شوهرم به خاطر از دست دادن یکی از سینه هایم (همون عیبی که گفتم نمی خوام درباره اش صحبت کنم) در عاشق شدن رو به روی خودم بستم اجازه دادم اون عشق آتشین برای همیشه توی دلم بمونه و الان که به گذشته نگاه می کنم می بینم که اشتباه کردم شاید اگر من ازدواج نمی کردم!!! الان این روحیه رو نداشتم و انقدر از انزوا خوشم نمی اومد. در هر حال من هم با آقای امید موافقم ازدواج اگر تابوت عشق نباشه مدفنش حتماْ‌هست و با نظر یه دوست دیگه ای هم که گفته هر طور که دوست داری خوش بگذرون کاملا موافقم به خدا راست می گه!! اگه جزئیات بیشتر لازم بود یه ایمیل بهم بزن بیشتر تبادل نظر کنیم انزوا آدمو نابود می کنه و روح آدمو ناتوان!‌اگر آقای امید هم دوست داشت بره بهتر که اون روز همین امروز باشه و ما ابداْ نباید غصه شو بخوریم من خودم با خوندن ژست های تو تصمیم گرفتم با اولین مردی که از نظر سنی بهم بخوره و ازش خوشم بیاد دوست بشم و تا تهش هم برم و اینو به تو مدیونم عزیزم امیدوارم که همیشه خوش باشی و با کمال افتخار و امیدواری برات دعا می کنم که یه روزی صبح از خواب بیدار شی و ببینی که از اون لکه ها هیچ اثری نیست! نگو نمیشه می شه و باید از ته دل به خدا التماس کرد فقط خدا


  24. راحله در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    با خوندن پست های تو!‌امان از دست این صفحه کلید من!!!!#smug


  25. مهدیس در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    بیست و پنجم شدنم بد نیست.#silly


  26. ویلی جون بد نیست دیگران تمرین کنند صبور بودن رو.


  27. مهدیس در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    از دست این آسانسور ساختمون شما#angry تو تقصیری نداری عزیزم #heart تقصیر مدریت توانای برجه.


  28. ویولت در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    ممنون راحله جونم#hug منم خوشحال میشم که با ایمیل باهام در تماس باشی#heart
    با تصمیمی که گرفتی صد در صد موافقم دوست شو و از دوستیت لذت ببر.#kiss
    با عرض معذرت از همگی خاک بر سر اون مردی بکنن که بخاطر فقدان سینه بخواد زنش رو همسرش شریک یه عمر زندگی با همه خوب و بدیاش رو کنار بگذاره#angry


  29. قابل نداشت برو بچس .


  30. مهر در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    بچه ها می دونین به چند تا دختر روی نردبون چی می گن ؟
    یه سیخ جیگر #silly #eyelash #grin


  31. نگار در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    حق تقدم با خانوماست س باید انقدر صبر میکرد تا علف زیر پاش سبز میشد#winking


  32. ویلی جونم کلی حال می کنم وقتی می بینم به اتفاقهای زندگیت اینجوری نگاه می کنی.
    از خدا میخوام این روحیه رو ازت نگیره و هرچه زودتر سلامتی کاملت رو بهت پس بده.#heart
    پست دیروزت من رو به گذشته های خوبم بردو منهم امروز راجع به همون نوشتم.موفق باشی
    #heart


  33. سلام ویولت جان
    اولا که تبریک .تا باشه از این افطازی ها باشه !!#grin
    بعدش هم ماشاالاه به این روحیه امیدوارم روز و روزگاران خوبی داشته باشی هر روز بهتر از دیروز و وبلاگت پر از خبر های خوب خوب باشه.
    راستی عروسی دعوتیم یا نه بریم دنبال لباس
    #eyelash #eyelash #eyelash


  34. مانیا در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    اتفاقا بدم نیست#thinking اگر برای بعضی آقایون یه چندتا مورد اینجوری پیش بیاد حداقل یاد می گیرن مثه تریلی وقتی یکی خصوصا یه خانم جلوشونه نزننش کنار و رد بشن ازش#grin


  35. فرید در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    به سعید:#thinking
    اینجا قربون صدقه رفتن نداریما#nottalking
    به ویلی:
    الهی من فدای تاتی تاتی رفتنت بشم#surprise
    ویولت میگم نکنه پسره زبونم لال قزوینی بوده؟#surprise
    ولی پسره عجب خنگی بوده هلو رو گذاشته صندلی رو بغل کرده ولی من فکر می کنم مستر بین هم اگه جای اون پسره بود نه تنها دوست نداشت ازت جلو بزنه بلکه میشست دعا می کرد که تو دیرتر برسی پایین#smug


  36. سحر در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام ویلی جونم#hug .
    آره خوب کردی که آروم رفتی.همیشه همین کارو بکن.اصلا فکر نکن کسی پشت سرته قشنگ سوت بزنو ریلکس برو پایین#grin .#kiss


  37. ویولت در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    فرید خدا نکشتت#rolling همیشه با خوندن نقطه نظراتت#thinking اینجوری میشم#rolling منحرف جان#surprise


  38. سحر در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    به راحله جون:
    چقدر خوب کردید که این تصمیمو گرفتید.بهترین کاره به خدا.
    اصلا کلا خلایق هر چه لایق.اون آقای شوهرتون ببخشیدا لیاقتشون در همین حد بوده#angry .شما باید زندگی کنید اونم شاد شاد.با عشق و روحیه#smile اما حتما ختما آگاه.
    به فرید:
    فرید اینقده شیطونی نکن.آخر کار دست خودت میدیا#grin حالا از ما گفتن


  39. سحر در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    راستی ویلی.برای پست دیروز به دلیل نفتی بودن اینترنت این شرکت نتونستم کامنت بذارم.#grin
    به به میبینم کهههههههههههه مدل ۲۰۰۶ افطاری هم رسید.امسال که دیگه از دستم رفتو نمیشه یکیو پیدا کرد با بوسه افطار کنه روزه اشو اما برای سال بعد میذارم تو برنامه هام.سال بعدم یه مهمونیه افطار میدم به صرف ماچ و بوس#grin .کم خرجه نه؟#winking
    دوست دارم هوراتااااااا#kiss


  40. ASAL در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    ۴۰ شدم#sick #nottalking نازییییی.#kiss #flower #kiss


  41. ارام در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    ویلی جان لطفن به من سر بزن. به جملات تاکیدی مثبتت نیاز دارم.مرسی.


  42. پشمک در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #silly #heart #kiss


  43. راحله در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    به سحر عزیز: ممنونم و اگر به خاطر ویولت عزیز نبود ابداْ از گذشته حرف نمی زدم
    به ویولت مهربان: کامنت که این باشه ایمیل دیگه معلومه…اولیشو فرستادم


  44. ساتین در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #rolling هم بخاطر پستت و هم بخاطر فرید


  45. راحله در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    و اما ژست امروزت….. میبینی چقدر با حالم من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    آقای باشخصیتی بوده.. هرچند به نظرم فرید ژر هم بیراه نگفته!! طرف به نظرم خیلی ابله بوده که تو رو دعوت نکرده که بغلت کن ببرتت پایین!! آخه همشهری جوان عکس با نقاب تور رو چاپ کرده… اوه اوه من باید مواظب باشم گیر امید و فرید نیفتم اگر نه تیکه بزرگم گوشمه #grin


  46. مرجان در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام ویولت عزیز
    از من به تو نصیحت که فقط فکر خودت باش از بس ما به دیگران فکر کردیم و بهشون اهمیت دادیم مریض شدیم اصلا اگر ناراحته یه موقع دیگه از پله بره بالا بابا بی خیال
    به راحله عزیز ؛ ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است به آینده بچسب.


  47. یاسمن در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    عجب …. #laugh #cry


  48. ویولت در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    راحله جان تا این ساعت من ایمیلی نگرفتما آدرس رو مواظب باش درست بزنی#smug


  49. راحله در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    یعنی سوتی دادم؟
    violetwithms2@yahoo.com


  50. راحله در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    چرا اینجوری شد من نوشتم پ ولی الان شده ژ از دست این کی بورد… و من بی دقت…


  51. #grin #grin #grin گلک
    #smile #smile شهرزاد
    ………………………
    برای پست قبلی
    منم گلایه مند شدم#sad
    خوب محمد تو هم با بوسه روزهاتو افطار کن مگه چی میشه …بی استعداد نمی خواد بیاد جز نسل نوین#winking
    …………………………..
    #kiss #kiss #kiss
    حالا اینم بوسه های ما برای ویولت جون جونم#kiss


  52. سلام ویولت عزیز
    خوبی؟من هنوز آرشیو ترا تموم نکردم، سر کار تا یه زمان خالی پیدا میکنم میرم سراغشون.راستی میتونم اسم دکترت را ازت بپرسم؟ و اینکه بیشتر از این بیماری صحبت کنی
    ممنون و موفق باشی


  53. مونا در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #flower


  54. سانی در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    خوبه که در شرایط سخت هم صحنه های شاد به نظرت میاد
    همیشه شاد باشی
    با آرزوی سلامتی


  55. ساحل در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #winking #smile #flower #kiss #kiss


  56. مونا در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #party


  57. خوشحالم که دوباره حوصله شوخی کردن داری#heart مرسی که همیشه روحیه منو شاد میکنی عزیزم


  58. دلا در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    خدا نکشتت دختر#rolling


  59. خودت میگی پیرزن. شما که یه خانوم خوشگل و با کمالاتی ژسره دلشم بخواد که پشت سر تو راه بره! #winking


  60. ثریا در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    منم خیلی جاها یاد اون صحنه میافتم !


  61. سلام دوباره به نظر من اگر بیمارستان باشه بهتره زمان دقیقش رو نمی دونم.


  62. مامان آیسان در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    #rolling


  63. خودم در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    یه روز به یه ت… میگن علی یارت . میگه ما قبلا یار کشی کردیم#rolling #silly #winking ویلی میگم یه رواین طنز هم از فیلم نامه بنویس مثلا ماجراهای ویولت در برره یا ویلون (ترکیب لیلون و ویولت )در برره #devil #grin #silly


  64. بابا بی خیال،‌حال فهمیدم چرا اینجا دعوا می شه سر اول شدن!!
    ویولت جان،‌حالم کمی گرفته بود، الکی!
    گفتم بیام وبلاگتو ببینم و به خودم بگم : خفه شو!
    حالا علاوه بر یکی هم می زنم توی سر خودم!
    واقعا سر زدن به وبلاگ تو برای من خیلی فایده داره! ازت ممنونم.
    آرزو می کنم که همیشه سرحال باشی،‌و خدا به خاطر همه مهربونیت و شورت بیشتر و بیشتر کمکت کنه:)


  65. arashl در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    be mehre aziz,chon khodamam ms daram va hale violeto mifahmam.hadeaghal mavahei ke hamle daram,besiyar sakht,tar az oon chiziye ke hameye doostan fekr mikonan.violet khanoom jedan ke mayeye eftekhare.ama bayad bishtar movazebe khodeshoon bashan


  66. pooria در ۸۴/۰۹/۰۸ گفت :

    akhey tefli aghabiee:D


  67. sara در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    #smile
    خوش به حال پسره#tongue
    دوستت دارم#kiss #kiss #kiss #kiss #heart #hug #hug #heart


  68. رابعه در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    #rolling
    همیشه خندان باشی ویولت جان#kiss


  69. الهام در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    وای چقدر اینجور اتفاق ها را هم بامزه می نویسی … #rolling #kiss


  70. #kiss #kiss #kiss
    #flower #flower #flower
    مواظب پله باش
    من از هر چی پله متنفرم#nottalking


  71. سلام ویلی جون منم با فرید موافقم منم یه روز بچه به بغل داشتم از پله ها بالا میرفتم یه آقاهه پشت سرم گیر کرده بود از بس دستپاچه بود منم هول شدم کفشم از پام در اومد مجبور شدم یکی دو پله به عقب برگردم ولی اون آقا فداکاری کرد لنگه کفشمو بهم داد وایییییی نمیدونی چقدر رمانتیک بود منم به یاد سیندرلا افتادم ماچچچچچ#laugh #grin #rolling


  72. Moral Teacher در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    به فرید : بابا خیلی …#surprise #rolling
    به ویولت:
    راستش اگه منم جای اون پسره بودم خداخــــــــــــــــــــــــــــــــــدا میکردم که شما هول نشین و با احتیات و آروم آروم برین پایین#grin #winking
    دوستون دارم#heart #flower


  73. سلام علیکم#kiss خداییش من نیستم دلتون واسه من تنگ نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟#sad خوب اما دل من که از اون سنگیاش نیست که تنگ میشه#heart .به نظر من ویلی جون شما باید یه فکر اساسی واسه پله های شرکتتون بکنی.اینطوری که نمیشه .یه فکری هر موقه دیدی شرایط خیلی بده یه زنگ بزن به آتش نشانی بیان با اون پله هاشون هس که خیلی بالا میره ببرنت پایین#grin


  74. نگاه در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    به نظر من هم پسره مخش کار نمی کرده.. آخه آدم عاقل.. به جای یه خانم ناز ول میکنه و صندلی بغل میکنه؟ #laugh


  75. ویوی ما منتظر آپیم#heart


  76. همون پسره در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    حالا یه بار ما کوتاه اومدیم و فداکاری کردیم و از خودمان عجله در نوکردیم و گذاشتیم خانم مربوطه راحت و تاتی کنان راهشو بره – اینهمه فحش هم باید بخوریم… ابله و قزوینی و …
    یادم باشه دفعه دیگه یه جور دیگه برخورد کنم #sad
    ( نگران نباشید این حرف – حرف دل اون پسره بود که از ذهن الهام۱ گذشت#grin )
    شاد باشید


  77. شبنم در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    منم وقتی به خاطر پبل مجبورم اهسته تر از پله های مثلا یه رستورانی که رفتیم و مردم پشتمون جمع شدن رد بشم یاد همون صحنه میوفتم و جالب اینه که عوض اینکه برم کنار تا اونا رد شن از تصور اون صحنه ریسه میرم و کل راه پله رو بند میارم #rolling ..شاد باشی …شبنم


  78. مونا در ۸۴/۱۰/۰۸ گفت :

    آخر#smug