

این سکانس رو با توجه به نوشته های یک و دو و سه وبلاگم نوشتم. با توجه به فضای فیلمنامه و چیزی که احتیاج داشتم عوضش کردم فکر کنم چیز بدی هم از کار در نیومد قبل این صحنه مونا برای کار و فرم پر کردن رفته شرکتی و ظاهراً پذیرفته نشده و خسته و ناراضی از شرکت خارج میشه و به انتظار تاکسی می ایسته …
راستی ماشین امید رو هم تبدیل کردم به زانتیا:teeth
خوشحال میشم نظراتتون رو در این رابطه بخونم خواهش میکنم و هشدار جدی میدم که فقط نظراتتون رو در باره این پست بنویسید و از زدن شماره یا اعلام حضور خودداری فرمایید.:loser
خارجی.خیابان.شب
مونا با ظاهری خسته و ناراضی از در شرکت خارج میشود هوا ابری و بارانی است او منتظر تاکسی کنار خیابان می ایستد ولی پس از گذشت چند دقیقه متوجه میشود که انتظار بیهوده ایی می کشد به دو یا سه ماشین عبوری کلمه دربست را به زبان میاورد ولی رانندگان پس از شنیدن مبلغ پیشنهادی مونا بر پدال گاز فشار آورده و می گذرند از این پا و آن پا شدن مونا مشخص است که انرژیش تحلیل رفته چتر دسته بلندی را که همراه دارد به عنوان تکیه گاه و عصا استفاده کرده و به سمت کوچه فرعی که متصل کننده دو خیابان اصلیست حرکت می نماید که شاید با عبور از آن کوچه و دسترسی به خیابان دیگر شانس بیشتری برای سوار شدن به تاکسی پیدا کند.
ماشینهای گذری که هیچکدام مسافرکش نمی باشند با سرعت هرچه تمامتر از کنار مونا میگذرند و در این گذر آب جمع شده در کنار خیابان را با بی توجهی به او می پاشند.
نا امیدی و خشم و خستگی کاملا در چهره مونا مشهود است.
در پارکینگ ساختمان روبرو که محل استقرار شرکت مصاحبه کننده مونا نیز می باشد باز شده و اتومبیل زانتیایی از آن خارج میشود و به سمت ته خیابان میپیچد چند متری حرکت کرده و ناگهان چراغهای ترمز ماشین روشن شده و دنده عقب گرفته تا کنار مونا توقف میکند شیشه برقی اتومبیل به آهستگی پایین میاید موزیک ملایمی از درون ماشین به گوش میرسد.راننده که در تاریکی اتومبیل قرار گرفته از مونا می پرسد
راننده: اگه مستقیم میرید سوار شید
مونا: تا ته کوچه میرم اگه مزاحم نیستم سوار میشم
صدای باز شدن قفل مرکزی به گوش میرسد مونا در اتومبیل را باز کرده با طمانینه چتر را داخل ماشین گذاشته کوله را از پشتش بر داشته و روی صندلی میگذارد بعد با کمک دست پای چپ را بلند کرده داخل اتومبیل میگذارد و می نشیند.
ماشین به حرکت می افتد مونا دستمالی از کیف درآورده و صورت خیس از باران را تمیز میکند پس از لحظه ایی نشستن به ارزیابی اطراف میپردازد.
یک بارانی گرانقیمت با کیف سامسونت بروی صندلی عقب قرار دارد.سعی میکند صورت راننده را بنگرد ولی جز چشمان او که از آینه مشخص است چیز دیگری نمی بیند. به انتهای کوچه و محل پیاده شدن مونا نزدیک شده اند.
مونا: خیلی لطف کردید تو این بارون منو سوار کردید دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم و پیاده میشم
راننده: مزاحمتی نبود وظیفه انسانیم حکم میکرد من تا چهار راه پارک وی میرم اگه مسیرتونه تا اونجا میتونید با من بیاید.
مونا: عالیه منم اون طرفی میرم.
پس از گذشت چند لحظه
راننده: میشه یه سئوال بپرسم؟
مونا: (با تردید)بفرمائید؟
راننده: اول که تصمیم گرفتم سوارتون کنم فکر کردم یه خانم مسن با عصایی تو دستش هستید که تو بارون منتظر ماشین ایستادید دیدم دور از انسانیته که سوارتون نکنم. ولی وقتی سوار شدید دیدم چتره و جوون هم هستید… ولی سخت سوار شدنتون رو هم دیدم حالا میشه سئوال کنم مشکل چیه؟
مونا: (با لبخند)ماشالله تو این فاصله چقدر دقیق شدید به همه چی. درست حدس زدید من با پام مشکل دارم… ام-اس دارم.
راننده: (آهی میکشد)متاسفم و ببخشید اگه فضولی کردم و با سئوالم ناراحتتون کردم
مونا: نه خواهش میکنم من با این مسئله کاملا کنار اومدم ناراحت نمیشم اگه بخوام در موردش توضیح بدم.
ماشین به نقطه مورد نظر میرسد ولی راننده تلاشی برای کنار کشیدن و توقف ماشین نمی کند.
مونا: ممنون از محبتتون هرجا لطف کنید پیاده میشم.
راننده: نه بنشیند یه یک ساعتی وقت دارم میرسونمتون.
مونا: چرا؟ دلتون برام سوخته؟چون ام-اس دارم میخواید کمکی کرده باشید؟
راننده: این چه حرفیه خانم. از صداقتتون خوشم اومد وقت هم دارم دیدم میتونم برسونمتوت.
مونا: (با حالت تدافعی)من اینجا پیاده بشم یه دربست میگیرم تا دم خونه اگه شما هم بخواید منو برسونید باید پولی که واسه دربست کنار گذاشته بودم بگیرید.
راننده: (با خنده)باشه میگیرم.
ماشین به حرکت خود ادامه میدهد و پشت چراغ قرمز می ایستد شمارشگر لحظه های چراغ عدد دو دقیقه را نشان میدهد. مونا بی هدف به آدمهای در حال گذر نگاه میکند که ناگهان چشمانش برروی جفتی متوقف می شود. مانی را همراه با دختری در کنار در حالیکه هر دو در زیر چتری در دستان مانی قرار گرفته اند می بیند که منتظر سبز شدن چراغ عابر میباشند. مونا بی قرار کمی جابجا میشود تا بتواند چهره دختر همراه مانی را بهتر ببیند.با خود زمزمه میکند
مونا: چقدر قیافه اش آشناست. کجا دیدمش؟
با دست به پیشانی فشار وارد میکند ناگهان جرقه ایی در ذهنش زده میشود و صورت دختر با نور صاعقه ایی روشن میشود.
فلش بک به گذشته، گالری نقاشی،
مونا در حال عبور از کنار دخترک این مکالمه را می شنود ، دخترک با خنده به همراهش می گوید این مانی خوب تیکه ایی ها نمی خواد زنشو طلاق بده من زنش بشم؟ مونا با غیض بر می گردد و به چهره دختر می نگرد. بله چهره همان چهره دخترک همراه مانی ست.
چراغ سبز شده و ماشین به حرکت می افتد. مونا در حالیکه قطرات درشت عرق بر پیشانی دارد شیشه ماشین را پایین کشیده و چشمانش را می بندد.راننده به عقب نگاه میکند.
راننده: چی شد حالتون خوب نیست؟
مونا: یک آن احساس کردم دارم میارم بالا.
راننده: نگه دارم؟ میخواید یه بطری آب بخرم؟
مونا: نه… نه شما به راهتون ادامه بدید یک کم چشمام رو میبندم بهتر میشم.
مونا چشمانش را بسته و سر را به پشتی تکیه میدهد.ماشین در دست انداز می افتد انگار جاده نا هموار باشد ولی مونا توجه نکرده و همچنان چشمانش بسته است و در گیر با صحنه هایی از گذشته(اینجا میتونیم فلش بک به گذشته بزنیم) ماشین متوقف شده و صدای باز و بسته شدن در به گوش میرسد مونا سراسیمه چشم می گشاید.یک خیابان نا آشنا بدون آنکه خانه ایی در دور و بر باشد و زمینی که لودری در آن متوقف است با خانه ایی نیمه تمام در آن. راننده از ماشین پیاده شده و مشغول نگاه کردن به ساختمان نیمه کاره است مونا با تشویش به دور و بر نگاه میکند.
مونا: (با صدای بلند خطاب به خودش)
آخه احمق سوار ماشینی شدی که اصلا راننده اش را نمیشناسی پای در رفتن داری تو این بر بیابونی؟ راه راستش را نمی تونی بری اون وقت تو این کوه و کمر میخوای در بری بیچاره پول و طلا هم که همرات نیست اونا را برداره به خودت کار نداشته باشه تازه ببینه مفلسی و هیچی نداری از حرص دلش بد بلای سرت میاره همینو می خواستی؟اینم آخر عاقبتت .تو روزنامه ها مینویسن یک خفاش شب دیگه پیدا شد تازه خبر ندارن طعمه احمقش با پای خودش سوار شده تازه پیشنهاد رسوندش رو هم با حماقت قبول کرده از کجا معلوم همین ماشین آخرین سیستمش رو هم ندزدیده باشه؟میشناسیش؟
مونا سراسیمه محتوی کیفش را جست و جو میکند شاید وسیله ایی برای دفاع بیابد. چشمش به اسپری می افتد و آنرا از کیف خارج میکند.
مونا: (خطاب به خودش)هیچکی هم که نیست(چشمش به چراغ کانتیر روشن درون زمین خالی می افتد) خوبه جیغ بزنم بیان کمکم…اگه شانس من که میان کمک اون…
راننده در ماشین را باز کرده و می نشیند و ماشین را برای دور زدن جلو وعقب میکند وقتی به عقب بر میگردد که پشت را بنگرد برای دور زدن با چهره متوحش مونا روبرو میشود که در اسپری را برداشته و به طرف صورت راننده نگه داشته راننده با تعجب می پرسد
راننده: چیزی شده؟
مونا: میشه دور بزنید برگردید تو خیابون اصلی.
راننده: دارم همینکار را هم میکنم.شما رو ترسوندم… باید خیلی خیلی منو ببخشید وقتی مسیرتون رو شنیدم فکر کردم موقعیت مناسبیه که به این خونه نیمه سازم سر بزنم…با مشغله زیاد حتی یکبار هم نشده بود بیام ببینم تا کجا پیش رفتن.
مونا به آهستگی اسپری را داخل کیف میگذارد راننده برای تغییر فضا می پرسد
راننده: راستی کار میکنید؟اونجا محل کارتون بود؟
مونا: نه هنوز مشغول به کار نشدم اومده بودم برای مصاحبه.
راننده: خوب نتیجه؟قبول شدید؟
مونا: مستقیم که نگفتن نه ولی از سئوالات و برانداز کردنشون معلومه قبولم نمیکنن(با خنده اضافه میکند)چیزی که معلومه(با اشاره به پاهایش)این براشون مهم تره(اشاره به گیج گاه)تا این.
به خانه نزدیک میشوند
مونا: خیلی ممنون آقا لطف کردید من همینجا پیاده میشم.
در کیف به جستجوی پول میپردازد
راننده: (با خنده)باشه خانم.
مونا: ممنون شما محبت کردید ولی منم از اول طی کردم و با شرطی که پول بگیرید پیاده نشدم.بفرمایید.
پول را به سمت راننده میگیرد.
راننده: به شرطی میگیرم که شما هم اینو قبول کنید(کارت ویزیتی به سمتش میگیرد)اگه کار پیدا نکردید با این شماره تماس بگیرید.شاید بتونن کاری بکنند.هنوز هستن کسانی که (اشاره به گیجگاه)این براشون مهمتره تا این(اشاره به پاها)
مونا: (با خنده)باشه بازم ممنون خدانگهدار.
راننده خدانگهدار راستی اسم شما چیه؟
مونا: … مونا… مونا اعتمادی
ماشین در خم کوچه ناپدید میشود مونا بی توجه نگاهی به کارت ویزیت می اندازد و با خود تکرار میکند.
مونا: پیمان…پیمان امید
#grin
#eyelash
na baba man hich vaght kamtar az 60 nashode budam, kojan pas baghiye
زیر ۱۰ شدنم خوبه#grin
وای ببخشید بعد شیطونی کردن دیدم که گفتی شماره نزنم#blush
mazerat mikham violet jan ghabl az inke bekhunam neveshtam faghat khastam dobare begam kheili vaghei ja andakhti omid ro
ویولت جون گیرا بود با این که مدتها پیش ماجرای اصلی رو خونده بودم این تغییراتی که توش دادی خدشه ای به تصویر ذهنی که داشتم وارد نکرد و مصنوعی نبود .
بنظر منم عالیه#hug
بازم زیر ۱۰ #grin
هووووووووووراااااااااااااااا ۱۰ شدممممممم بر میگردم#eyelash
اون بالایی من بودم#thinking
اول اینکه با عرض پوزش تهدیدتون رو بعد از زدن شماره و اعلام حضور خوندم ولی دیگه دیر شده بود .بعدهم اینکه این سکانس خیلی جالب بود.یعنی عالی بود.واقعا که رخداد آشنائیت با امید خودش یه فیلمنامه است.ولی من یه نکته رو میخوام اشاره کنم که اگه اشتباه متوجه شدم بهم بگو.
اولش که مونا وایساده برای تاکسی اشاره کردی که اونجا پارکینگیه که ماشیبنهای شرکت اونجا نگه میدارن.پس مونا میدونه که اون ماشینها به حر حال ماله یه شرکتی هستن.ولی وقتی میره تو او بیتبون با خودش میگه:…اصلا از کجا معلوم که این ماشین رو هم ندزدیده باشه….
من فک میکنم این فکر دزدی بودن ماشین برای مونا یه کم بی دلیله.
البته ببخشید فضولی کردما.ولی گفتی نظربدین منم گفتم.
اصلاحیه:#tongue
حرحال=هرحال
بیتبون=بیابون
ویولت جون جالب بود دارم در مورد فکر می کنم و مجسمش می کنم اگه چیزی به ذهنم رسید بعدا میگم یه نکته دیگه هم هست که اون موقع برات میگم الان تو شرکت شلوغ بازاره
سلام#flower
چه جالب شده. ویولت جان فکر نمیکنید گنجوندن همه این اتفاقات در اولین بار که مونا سوار ماشین میشه یکمی زیاد باشه؟#blush
به ویولت: همه نوشتت عالی بود فقط من نفهمیدم این که گفتی مونا پیمان……پیمان مونا یعنی چه؟
به نظر منم اگه ماشین امید ژیان باشه باحلتره با یه چنجر توپ (شوخی بید جیگر)
#grin
قابل توجه فرید: جات خالی تو فضا خیلی خوش گذشت ایشالا قسمت تو هم بشه بری #winking #smug
سلام ویولت عزیزم.#hug
خوبی عزیزم؟خانومی این روزا حالت بهتره؟خوبه خوب؟پیشرفت درمانت چطوره؟ایشالله که همه چیز خوب باشه….وقت کردی برامون بگو.باشه؟
و اما فیلمنامه و این سکانس:#smile
ویلی جدا و بدون تعارف باید اعتراف کنم که عالی نوشتی.قصد تعریف یا تمجید ندارم اصلا ولی خیلی خیلی زیبا نوشتی.در عین سادگی و روانی قدرت انتقال حس به خواننده و یا بیننده به طرز فوق العاده ای قوی هستش.من که حظ کردم و حسی که باید نصیبم میشد شد.#smile …نکته ای که خیلی خاص یا مهم باشه به نظرم نمیرسه.اما میدونی ویلی در جایی از داستان می میبینیم که امید خان(یا همون پیمان)با زانتیا برای مونا توقف میکنه و در جایی دیگه میبینیم که امید به محلی رفته که خانه نیمه سازش رو سر بزنه.درسته؟خب یه تضادی به نظرم اینجا دیده میشه.یعنی اگر مثلا امید در نگاه اول به چشم بیننده شخص متمولی نیاد بهتره.یعنی همونی باشه که تو در روز اول آشنایی در واقعیت دیدی.اگر امید با سصحی معمولی تر جلوه کنه و وارد داستان بشه پذیرشش از طرف بیننده هم آسونتره.اونجایی که امید به ساختمان نیمه کاره سر میزنه خودش جلوه ای از سادگی و یکرنگیشه اما در تضاد با ماشینشه.تازه اگر کمی سطحش رو معمولی تر نشون بدی سوار شدن تو به ماشنیش هم برای همه معقولتره…..من نوشته ی اصلی یعنی واقعی رو هم در وبت خوندم و به نظرم خیلی خیلی زیاست.حالا میشه امید رو رئییس اون شرکت نشون داد اما ساده تر و معمولی تر.اینطوری رشد اعتماد تو در طول داستان به امید برای بیننده خیلی قابل قبولتره…البته من نمیدونم در ادامه چه اتفاقاتی میافته و نمیدونم آیا امید اونجا هم دانشجو هست یا نه و یا کلا چیزای دیگه.اما تا جایی که اینجا خوندم به نظرم این نکته اومد.
ولی در کل عالی بود خانومی.#hug بهت تبریک میگم.
#kiss #kiss
ویلی چطوری یا نه ؟ ببین اینکه وقتی بارون میاد و یه آدم مستعصل تو خیابون داره میره . ماشینا بهش آب میرزن . دیگه خیلی تکراری شده . به نظرم میتونی این صخنه رو بذاری که بارون امده جوی آب گرفته و کسی نمیتونه در حالت عادی از جوی بگذره و حتما باید بپره . خالا این مونای بنده خدا یه مسافت طولانی رو با این وضع باید طی کنه تا بتنون از جوی بگذره . تا یه تلنگری هم یه مسئولان شهرداری برای بهینه کردن مبلمان شهری ( یعنی امکانات رفاهی شهروندان در حال گذر )با وضعیت افرادی که کمی مشکل دارن زده باشی . بعد هم مگه مونا از پارک وی نمیره به سمت گیشا . خوب اولا که بزرگراه چمران الان دیگه تقاطع چراغدار نداره . بعد هم اونوقتی که مونا رد شده تقاطه سئول – چمران چراغ داشته که اونهم تایمر معکوسش دو رقمی بود نه سه رقمی که بتونه ۱۲۰ رو نشون بده #rolling بعد هم بهتر نبود برای اینکه دل فرید رو هم نشکونده باشی اسم این بنده خدا را میذاشتی فرید امید به جای پیمان امید#rolling #rolling #rolling
سلام
حجم اطلاعات بالایی در یک سکانس عرضه کردی
ایکاش میگذاشتی مونا بخاطر با پیمان بودن نوعی احساس خیانت به مانی پیدا میکرد بعد با دیدن آن دختر با مانی به نوعی هم ضربه روحی میخورد هم وجدانش راحت میشد به نوعی هم خوشحال میشد هم ناراحت
نوشته ات با توجه به فید بکی که از قبل داشتم به واقعیت خیلی نزدیک بود ماجرای آشناییت با امید و … خوب نوشته بودی و فکر کنم فیلمی که قراره تهیه بشه با توجه به این فیلمنامه سراسر هیجان باشه و نه مثل فیلمهای امروزی از ۱۲۰ دقیقه فقط ۲۰ دقیقه حرف داشته باشه بلکه ۱۲۰ دقیقه فیلم حرف خواهد داشت
موفق باشی
راستی با اینکه هیچ وقت سینما نمی رم و فیلم هم نمی بینم منتظر دیدن این فیلم بر روی پرده سینماها هستم
ویلی جان صحنه زیبا بود. ولی این سوال برام پیش اومده به نظرت زود نیست همون صحنه آشنایی امید میره سر یه ساختمان؟ یعنی به نظر یه جور خودنمایی نمیاد؟
نمیشه این سر ساختمان رفتن رو توی یه سکانس دیگه بذاری؟
مثلا این آقا یه بار دیگه اون اطراف بوده و به طور اتفاقی مونا رو می بینه.
می دونی ویلی به نظر من می تونی دیدن مانی و دختره رو هم بذاری واسه این سکانس.
اونوقت همه اتفاقایی که قراره توی سکانس اول بیفته ایندفعه بیفته.
در ضمن چرا اسپری رو به عنوان وسیله دفاعی در نظر گرفتی؟
خوب اگه اون چاقو که داشتی رو هم استفاده نمی کردی می شه به جاش از سوهان ناخن استفاده کرد.
اونجوری نشون می ده مونا انقدر وحشت زده شده که تصمیم گرفته به هر وسیله ای از خودش دفاع کنه ولی اسپری به نظر من غیر معمول میاد یه کم.
بهرحال اینا نظرات من بود و مطمئنا تو که فیلمنامه رو نوشتی خودت بهتر می دونی کجا باید چی کار کنی.
مطمئنم هرچی باشه فیلم خوبی خواهد بود#kiss
(واما دعاهای قبل از اتصال به اینترنت فراموشتان نشود) :
دعای قبل از اتصال به اینترنت:.. اللهم اتصلنا الاینترنت اللهم اعتنی کانکشن فی دنیا والاخرت انا نعوذبک من کله ویروس الخبیس اللعین والملعونیه و انا نعوذبک من الدیسکانکشن فی دنیا والاخرت امین یا رب العالمین
#nottalking
حالا تازه کامنت ها رو هم خوندم. ویلی جان من با حرف یاس هم موافقم که گفته یه خورده عجیب به نظر می رسه که تو تصور کنی ماشینی که از پارکینگ محلی که برای مصاحبه رفتی اومده بیرون دزدی باشه.#thinking
مگه اینکه حاشیه ها رو یه جوری طراحی کنی که حتی شک کنی نکنه افرادی که توی اون شرکت بودن هم آدمای معتبری نبودن و مثلا فضای نامناسبی داشته که اونم به نظرم یه خورده عجیب میاد که دختری مثل مونا با اون عقل و درایتش بره یه جای مشکوک برای مصاحبه.
البته بازم می گم نظر نهایی با خودته ما فقط برداشتهامون رو گفتیم عزیزم.#kiss
ضمنا در مورد ماشین کلاس گذاشتی ها#winking
با اجازه یه نکته دیگه:
من الان اون پستهای یک و دو و سه رو که اشاره کردی خوندم.اون ماجرای بیابونی که گفتی تو جلسه سوم آشنائیتون اتفاق افتاده.طبیعی تر و واقعی تره.چرا همه چیز رو تو یه سکانس تموم کردی.این اتفاقاتی که بهش اشاره کردی هرکدومش میتونه یه سکانس جذاب و دیدنی برای مخاطب باشه.اصلا من فکر میکنم روال آشنائیت با امید جذاب تر از بقیه قسمتها باشه.پس زود تمومش نکن.
(ویولت به یاس: واااایییی از دست تو دختر فضول)#sick
خسته نباشی. به نظر من خیلی خوب از آب دراومده. ولی شاید بهتر باشه برای اینکه صداقت امید و محبتش بیشتر احساس بشه و اینکه تو هم به همین خاطر باهاش دوست شدی٬ اون ماشین باید واقعیتر باشه. زانتیا خیلی بیشتر از دوستی تو چشم میزنه. احساس من میگه که سوار یک ماشین لوکس شدن نمیتونه دوستی بیاره. میدونم پیچیدهاست ولی دقیقا احساسم همینه
#kiss
من که خیلی خوشم اومد . خسته نباشی
با اون چیزایی که دوستان نوشتن ….امید قراره شخصیتی یک وجهی باشه که در اون صورت دیگر دراماتیک(نمایشی نخواهد بود) ببخشید دوستان..ویلی جون یه ایمیل توی باکس شما هست که داره خودشو می کشه#kiss
به نظر منم همه چیش عالی بود!مخصوصا شیشه برقی و موزیک اروم!#grin ولی چرا اسم رو مونا گذاشتی؟بعد هم منظور از جمله ی اخرو نفهمیدم سکانس بعدی می گی؟#grin #heart
همه چی خوب بود و قشنگ توصیف کردی اما بنظر من اون قسمت که میخواد به خونه نیمه سازش سر بزنه اضافیه وگرنه عالی بود
سلام من حدود سه ماه دارم نوشته های شما را رو می خونم سکانسی که در موردش نوشتید بنظرم چند ایراد دارد یکی که چند نفر از دوستان هم به آن اشاره کردند مسئله خروج ماشین از پارکینگ ساختمان و بعد تر فکر دزدی بودن ماشین که منطقی به نظر نمی آید دوم دیدن مانی در همان روز آشنانی با امید که کمی دور از ذهن بنظر می رسد چون سکانس مورد نظر به اندازه کافی جذابیت و گیرائی دارد و بنظرم لازم نمی آید در گیرودار این آشنائی یکدفعه سرو کله مانی پیدا شود کمی به فیلم فارسی شبیه می شود . در حالیکه نوشته های و حوادث واقعی زندگی خود شما بسیار زیباتر و دلنشین تر است . در ضمن من عاشق نوشته های شما هستم آرزوی موفقیت و سلامت را برای شما دارم.
سلام برم بخونم شب نظرم رو می گم عزیز#flower
جالب بود
حالاکه قرار به نظر دادنه من می خواستم بگم معمولا آدمای پولدار زیاد پی این حرفا نیستند و خانم ها در زندگی شون نقش کوتاه و گذرایی دارند شاید استثنا هم پیدا بشه ولی کمی دور از واقعیت جامعه امروز ایرانه و به نظرم امید با همون نقش واقعی اش بهتر پذیرفته می شه.
راستی به نظرم اون تیکه هم که به راحتی سوار ماشین یک غریبه شدی اونم با یک اتومبیل مدل بالا کمی عجیبه و شاید باعث بدآموزی هم بشه#winking و بعد از دیدن فیلم همه دخترا به امید یافتن یک امید مثل مال تو سوار ماشین های مدل بالا بشن#
ولی در کل برای تویی که تجربه اولته خیلی عالی بود#applause #applause
salaam,
beh nazareh man baraye yeh sekaans kheyli ettelaat gofti, hameh chizoo taghriban gofti
yani inkhe 4-5 taa ettfaagh roo keh jodaa jodaa pish omadnd gonjoondi tu yeh sekaans, keh beh nazare man zeyaadeh
ویلی جونم طاقت نیاوردم یه چیزایی به ذهن من رسید شاید بگم بد نباشه البته چون صحنه های قبل وبعد رو نمی دونم و همین طور موقعیت مورد نظر تو رو احتمال اشتباهم زیاده…
۱٫ وقتی مونا میخواد سوار ماشین بشه قسمت عقب می شینه بالطبع من اگه مینوشتم حتما اشاره می کردم که مونا چتر رو از دست راست (دست تکیه) به دست چپ می ده درب عقب رو باز می کنه (اگر مونا راست دشت باشه حتما چتر تو دست راستش هست که بتونه روش خوب تکیه کنه)
۲٫ وقتی مونا مانی رو با اون دختر می بینه و بعد چشمهاشو می بنده داخل شهر هستش و با چند دقیقه رانندگی نمی شه که به بر بیابون رسید (من احساس کردم تاکیدی که به بربیابون کردی خیلی شدید بود )یه جورایی زمان می بره تا به جایی رسید که هیچ کسی سکونت نداشته باشه مثلا می شد اشاره کرد که چراغهای خونه هایی رو هم مونا می بینه.
۳٫ یه چیز دیگه که یه کم رومانتیک بشه این که وقتی پیاده شدی شخصیت امید چند لحظه ای صبر کنه تا ببینه تو کدوم سمت می ری .
۴٫ ولی بانوی بنفش همه صحنه ها رو خیلی خوب می شه تو ذهن مجسم کرد..
خوب این امید خان رو تحویل گرفتی ها الانه که فرید داد و بیداد راه بندازه… #silly #grin
خیلی زیبا نوشتین.#applause
واقعاْ من رو مجذوب خودش کرد.
مونا رو نمی گم ها #grin
بلکه این قسمت از فیلم نامه رو میگم#flower
ویلی جونم واقعا خسته نباشی.
فیلم نامه ات هم مثل نوشته های وبلاگت ساده و روان بود و به دل میشینه.
منتظر شنیدن خبر موفقیتت هستم خانومی#flower
خوبه…موافقم.
محشره دختر#surprise #surprise #surprise
خیلی دلم میخواد بدونم چطور تن به یه همچین تخیلی دادی ٬ میدونی این که امید رییس شرکت باشه و نوع رابطه و اینا خیلی فرق میکنه با اینی که الان هست . فکر میکنی خوب تونستس ئاقعی جلوه بدی؟ اما تا اینجاشو که خوندم خیلییییییییییییی قشنگ بود وااااااااای همون طور که آقای رنجبر گفته اون حس => حالا چی میشه؟ تو آدم به وجود میاد#eyelash
تو محشری#heart
ویولت عزیز. در این که شما نوشته های جذابی داری حرفی نیست. اما صادقانه این نوشته کمی از همه واقعیت ها دور شده . باز به آدم القا می شه که باید جیبت پر باشه و مطمئنن خوش قیافه و … همه چیز باشه طرف که مثلن شما ازش خوشت اومده باشه. یادمه تو نوشته خودت ماشین امید پیکان بود.
ویولت خانم سلام
فیلم نامه زیبا و جذابی هست ولی با نظرات ۲۲ نازمهر خانم و ۲۸ آقا محسن موافقم اگر اتومبیل پائین تری باشه مثل سمند یا پرشیا فکر می کنم بهتر باشه .
البته ویولت خانم ما همگی نظر شخصی مون رو بیان می کنیم ولی تصمیم گیری نهای با خودتونه و امیدوارم از نظرات دوستان ناراحت نشید. #blush
زانتیا- کاپشن چرم- مرد خوش قیافه و انساندوست … در این مواقع عاشقی یهو میاد سراغ آدم #winking
ویولت خانم سلام
فیلم نامه زیبا و جذابی هست ولی با نظرات ۲۲ نازمهر خانم و ۲۸ آقا محسن موافقم اگر اتومبیل پائین تری باشه مثل سمند یا پرشیا فکر می کنم بهتر باشه .
البته ویولت خانم ما همگی نظر شخصی مون رو بیان می کنیم ولی تصمیم گیری نهای با خودتونه و امیدوارم از نظرات دوستان ناراحت نشید. #blush
قشنگ بود یعنی خیلی شبیه به اون اتفاق آشنایی خودتون بود اما به نظرم خیلی شبیه فیلمهای ایرانی همه چیزی یهویی جفت و جور می شه – مثل دیدن مانی و دختره یا دادن کارت ویزیت- یه چیزی تو مایه های سریالهای تلویزیونی شده- به نظرم هنوز خیلی میشه رو این سکانس کار کرد تا ازحالت کلشه ای خارج بشه.
باید ببینیم رو هم چی میشه……….
یه سکانس فایده نداره!!!!!#winking #grin
به نظر من عالی بود ولی فقط یک کم احساس می کنم که تو فیلم نامه ات فقط آدمهای پولدار آدمهای خوبی هستند#thinking
ای ذوقیم فکر کردم اول شدم.. ۴۸ تم #brokenheart . چی میشه کرد دیگه..#worried
#flower
حالا چرا زانتیا.. مفت و مجانی بود که میکردی بنزی .. بی ام و.. چیزی#laugh
#flower
#flower
ویولت. اگه مثلا امید ماشینش و حال و هواش اینطوری نبود چی میشد؟ یعنی یه آدم معمولی بود و پولدار نبود ؟ نمیدونم ولی انگار یه جوری نشون دادی که آدم خوب بودن با پولدار بودن یه رابطه مستقیمی داره..
بچه ها متاسفانه امروز ویولت نیستش و نمی تونه جواب کامنتها و ایمیلهاتون رو الان بده اونایی که از ایمیل زدن باید تا روز شنبه شایدم یکشنبه صبر کنن کامنتها رو هم شنبه میاد می خونه کامنتها اگه انتقادی یا پیشنهادی باشه فکر کنم بهتره یعنی اینکه به بهتر شدن فیلمنامه کمک کنه مثلا کامنت نازمهر جالب بود اینکه گفته بود بجای اسپری از سوهان ناخن استفاده کنه منم همین رو چند روز پیش بهش پیشنهاد دادم چون تو سکانس بعدی امید یه چاقو به ویولت کادو میده که بجای اسپری از اون توی مواقع ضروری استفاده کنه این صحنه هم که یه دفه از وسط شهر یه دفه از بیابون سر در میاره هم یکمی غیر واقعی هست
در ضمن این رو یادتون نره این قراره یه فیلم سینمایی بشه که قراره همه این اتفاقات یعنی از شروع آشنایی مانی با مونا تا ازدواج مانی و مونا و طلاق و شروع بیماری مونا و بعد ازدواج مجدد مانی و آشنایی مونا با امید همه و همه باید تو ۲ ساعت نمایش داده بشه سریال نیست که همه این صحنه ها رو بخواد تو یه سکانس جدا نمایش بده در ضمن رابطه ی مونا و امید هم باید شرعی باشه در غیر این صورت اجازه پخش نمیدن اینجا که هالیوود نیست دختره بپره تو ماشین پسره بعد بگه بریم دشت و بیابون و کوه ..#laugh
یا مثلا نمیشه که چون امید ماشینش پیکان هست تو فیلم هم ماشینش پیکان باشه توی فیلم امید نقش مدیر عامل مونا رو داره آخه میشه مدیر عامل ماشینش پیکان باشه موقع نظر دادن همه ی این موارد و دو تا پست قبلی که ویلی چند روز پیش در مورد فیلمنامه نوشته بود در مورد همون پاستوریزه بودن امید و …. رو هم در نظر بگیرید
در ضمن این فیلمنامه برای من و شماها که خواننده ی این وبلاگیم تخیلی شده همه کسانی که فیلم رو می بینن که وبلاگ ویولت رو نخوندن پس موقع خوندن فیلمنامه خودتون رو بزارید جای بیننده ای که اصلا ویولت رو نه میشناسه نه وبلاگش رو خونده
سلام.متنت که قشنگ بود.
در مورده اون دختره که با مانی تو خیابون دیدی سوال:الان زنش شده؟
#thinking
سلام ویولت جون
شرمنده کردی دوست جون
من فکر نمیکردم فیلمنامه رو بذاری تو وب و در دسترس همه .. فکر کردم داری سر بسرم میذاری …
دستت طلا دختر
تا اینجاش که خیلی خوب بود برم ذره بین بندازم ببینم چه اشکالی میتونم ازش بگیرم
فعلا
ویولت عزیز
نمیدانم چرا امید در این روایت به دل آدم نمینشیند؟ به هر حال شبیه نظرات من در بقیه پیامها هست.
۱- شاهزادههای دنیای واقعیمون لزومی ندارد که با اسب سفید بیایند. نمیدانم چرا همه به زانتیا حساس شدیم؛ شاید چون میترسیم این رابطه در ذهن بیننده ناآشنا رنگ تعلقات مادی بگیرد.
۲- احتمال دیدن مانی و دختر دیگر در همان روز چند در هزار است؟ فراموش نکنیم که احتمال برخورد تو و امید هم خیلی زیاد نبوده است. پس برای بیننده روز معجزه میشود!
۳- اینکه امید همکارت باشد بهنظرم راه خیلی هوشیارانهای بود که حمایتی را که از جانبش احساس میکنی از سد سانسور بگذرانی. ولی شاید یک همکار ارشد ملموستر باشد. تازه رییسی که به آدم علاقهمند باشد دشواریهای کاری را میتواند تسهیل کند که گمان نکنم این سیستم به گروه خونی مونا/ویولت بخورد.
بیصبرانه منتظر خواندن کل فیلمنامه هستم و مطمئنم دوستش خواهم داشت.
فرید عزیز
به نکته های خوبی اشاره کردی اما باید بدونی که چون این فیلمنامه قرار است به یک فیلم ۲ ساعته تبدیل بشه دلیل نمیشه خیلی سطحی به رابطه ها پرداخت یا احساسات شخصیتها را خیلی رو باشه ایراد عمده فیلم های ایرانی کلیشه ای بودن شخصیت ها و باور پذیر نبودن اتفاقات و حوادث آن است که فکر می کنم خیلی حیف باشه این اتفاق در مورد این فیلم نامه بخصوص بیفته امیدوارم به دست کارگردان خوش فکر و شناخته شده ای درست بشه تا حق مطلب را بتونه ادا کنه در ضمن من امروز برای اولین باره که دارم این جا کامنت می ذارم از شانس بدم ویولت عزیز حضور نداره موفق باشی
کاش رو دیالوگاش بیشتر کار می شد…
اصلا مگه امکان داره یه بابایی دختر مردمو سوار کنه بعدش یهو بندازه بره تو کوه و کمر؟
شاید بهتر باشه ازون صحنه کتاب دزیره کمک بگیری …
اونجا که برنادوت اوژنی رو بعد از خروج از خونه ژوزفین تعقیب میکنه…
#thinking مثلا امید اشکای روی گونه های مونا رو می بینه و بعد آروم بدون اینکه چیزی بهش یگه مسر رو طولانی می کنه و در یک نقطه خلوت تر به بهانه ای مئنا رو تنها میذاره تا تو خلوت خودش بدون خجالت اشک بریزه تا آروم بشه…
ولی مونا دچار سو تفاهم می شه…
#flower
خب خوب خوندم
به نظر من اگر امید یه آدم معمولی تر با ژست نزدیک به ذهن و ماشین معمولی تر باشه ( نه با اون دبدبه و کبکبه ) خیلی بهتر ارتباط برقرار میشه…
ببینم از کدوم ور رفتی که یهو افتادی وسط بیابون … اسپری رو هم فراموش کن
بعدش بابا عجب زبلی بوده این امید که فوری در مقابل کرایه ماشین- کارتشو کشید فکر کنم یه کمی این قسمت ثقیله
بعدش هم میشه ویولت مانی و اون دختره رو در دیدارهای بعدی که اتفاقا تو ماشین امید هست ببینه
خیلی خوب بود ولی از بس اتفاق چپوندی تو این قسمت ترکوندی سکانسو …
دست مریزاد روی هم خوب کارکرده بیدی جیگر
آقا من با این اسم مونا یه کمی مشکل دارم اصلا بذار بنفشه که هم رنگ بنفشه که تو دوست داری هم ویولته دیگه .. امید هم خواهشا؛ رئیس نباشه از نظر شغلی یه کمی آدم تر از رئیسا باشه کارمند همون شرکت … مراجع همون شرکت -کارمند اداره اونور خیابون …
به فرایزدی:
چون ویولت نیست من جوابتو میدم که تا شنبه منتظر نمونی
آره عزیزم الان با هم ازدواج کردن
معذرت از ویولت
به فرید :
من هنوز منتظر ماجراهای فرید-۴ هستم چی شد پس؟
نظرات آقا فرید جالبه ، ولی یه چیزی هنوز ایراد داره به نظرت آین آقای امید خیالی هم زیادی پاستوریزه نیست ؟ نمیشه بیننده همون اول نفهمه طرف مثبته یا منفی ؟ مثلا نشون بدی اگه مونا بخاطر خستگی و بغض دیدن مانی فکرش بهم می ریزه و پیاده نمیشه ، راننده هم دلیلی برای افتادن به کاری غیر معمول داشته باشه ؟
حالا همه اینارو که خوندی بنداز دور ، خالق شخصیت توئی نه ما ،#winking
خسته نباشی ـ شاد و پاینده باشی
به نظر من که خیلی خوب پیش رفتی !فقط کمی هندیه که همون موقع مانی را با دختره می بینه#heart
ویولت جونم خیلی خیلی قشنگه . به خدا راست میگم . فکر کنم از اون فیلما میشه که کلی طرفدارش میشم … شاد باشی …شبنم
با تظر خیلی هاتون در مورد زانتیا مخالفم.اگه با شرکتها و سازمانهای بزرگ دولتی آشنا باشین می دونین که اکثر مسئولها چنین ماشینائی دارن من که خودم با دیدن زانتیا یاد مدیر عامل و اعضای هیات مدیره شرکتمون می افتم.#sick قبلا هم ویولت گفته که امید تو یه وزارتخونه ای پست مهمی داره به نظر من که کاملا واقعی و ملموس میاد .
سلام.
وبلاگ خوبی داری.
اگه میشه منو تو پیوندات بزاری.
منم تو رو تو پیوندام میزارم.
ممنونم
#applause #applause #applause ویولت عزیزم بدون تعارف باید بگم به نظر من خیلی خوب درامده من که با اینکه قبلا ارشیوت رو دو بار کامل خونده بودم و این دو سه تا پستت از پستای محبوب و بهتر بگم سوگلیم#heart بود و حالا هم که دوباره خوندمشون لذت بردم اما بازم فکر نمیکردم واسه فیلمنامه اینقدر جالب اونا رو به قول معروف بپرورانی دمت گرم عالیه#hug #kiss #party #applause
سلام ویولت
خوبی؟در ابتدا بگم که رفتم ام.آر.آی دادم و فعلاً یه پالاکت دارم اونم رو مغزم دیگه نمی دونم آیا خطرناکه؛ آیا این پلاکت ها بیشتر میشه؛ و خیلی سوالات دیگه. خوب بگذریم.
برای فیلنامه ات بهت تبریک و خسته نباشی میگم.
به نظر من بهتر از در فیلنامه ات از جملاتی که خیلی وارد جزئیات شده و احتیاجی هم به بودنشان نیست جلوگیری کنی.مثلاً: قفل مرکزی ؛ شیشه برقی ماشین؛و در جایی بهتر است از جمله : میخواهم بالا بیارم استفاده نشه چون انعکاس خوبی برای خواننده ندارد؛ و در آخر استفاده از جملات غیر مستقیم که برای اشاره به آنها از پرانتز بخواهی استفاده کنی تمرکز خواننده را به هم میزنه.
همین و موفق باشی
شهره
ta einja ke aali bood kheili rahat toonestam tajassom konam tamame situation ro vaghean damet garmo sarat khosh bad#kiss
agar ranande miporsid ke ms chiye bishtar tabiei bood,ama dar kol kheili khoob booda#applause 1
عالی بود….اما مانی همون هومان ؟
الان با دقت تک تک کامنتا رو خوندم و با اجازه صابخونه#heart تصمیم گرفتم ضمیمه کامنت قبلی مطلبی رو اضافه کنم . دوستای عزیز توجه داشته باشین که مدت زمان فیلم محدوده و گاهی چاره ای نیس جز اینکه حجم زیادی از موارد و حوادث مورد نظر در یک سکانس گنجانده شود هر چند به قول شما هر کدام جداگانه و به تنهائی انقدر از جذابیت برخوردار است که در سکانسای دیگری قرار بگیره اما محدودیت زمان و سایر محدودیتها رو در نظر داشته باشین لطفا#winking البته به نظر من هم اون قسمت مربوط به سر زدن به اون خونه نیمه ساز اگر به سکانسهای بعدی منتقل بشه بهتره .
#flower
ویولت جون
منم میخواستم بگم حجم خیلی زیادی از اتفاقها را تو یک قسمت گذاشتی و تو اولین لحظه دیدارت با امید بخوای مانی را با زن جدیدش ببینی خیلی قصه ای میشه مثلا اگه اون موضوع غیر استاندارد بودن پل هوایی را که جولوش گودال هم کنده بودن و یک چوب باریک واسه رد شدن از روش گذاشته بودن بجای کوچه میاوردی بهتر بود چون هم مشکل کسایی را که حقشون یک امکانات استاندارد نشون میداد هم حجم خیلی بالایی از اتفاقای مهم را تو یک سکانس نشون نمی دادی
خیلی عالیه… ولی من میگم اگه اون قسمتی که سن همدیگرو حدس میزنین و راجع به رشته و اینا حرف میزنین بهش اضافه کنی خیلی جالبه #grin #kiss #kiss
سلام…
۱٫خیلی قشنگ بود..نخونده هم میشد حدس زد که انقدر زیبا و گیرا باشه؛از سبک نوشته هاتون تو وبلاگ هم کاملاً مشخص است که استعداد نویسندگی رو دارید
من معذرت می خوام می دونم نه در حدی هستم که بخوام نوشته های شما رو مورد نقد قرار بدم و نه چیزی بلدم؛هر چیزی که می گم اون مسائلی هست که بیننده بعد از دیدن فیلم در ذهنش به وجود میاد؛÷س قبلاً ازتون معذرت می خوام:
۲٫به نظرم مدل ماشین زیاد خوب نیست…اولین مشکل اینکه شما به راننده ی همچین ماشینی اعتماد کردید و اینکه بیننده باید تا آخر فیلم به امید(معذرت می خوام لفظ آقا نمی گم منظورم امید نوعی هست) اعتماد کنه؛مثلا فرض کنید شما تو خیابون استادید و ناظر یه صحنه هستید(بابا جمهوری اسلامیه اینجا منظورم اون صحنه نیست)یه دختر خانوم شیک پوش؛جوان؛خوشگل سوار یه ماشین مدل بالا با یه راننده ی باکلاس میشه(سوار راننده نمی شه سوار ماشین راننده میشه)چی فکر می کنید؟آیا منه بیننده با دیدن این صحنه به حسن نیت راننده پی می برم؟
دومین مشکل اینکه کسی که همچین ماشینی زیر پاش باشه فکر نمی کنم آدم دزد باشه…کسی که ماشینی رو می دزده کارش دزدیه؛و قطعاً اولین کاری که می کنه آب کردن ماشین و لوازمشه…پس اینجا هم درست از آب در نمیاد ؛مگر اینکه فرض رو بر این بذاریم که راننده به قصد سوء استفاده از مونا؛مونا رو سوار کرده(که البته اینم کمی غیر ممکنه چون اینجور آدما به سلامت دخترهایی که تو خیابون هستن اعتماد ندارن)نه به خاطر طلا و جواهراتش!!!
سومین مشکل اینکه به نظرم اون ماشین با خونه ی نیمه ساخته که تقریباً جای پرتی هست…متناسب نیست(البته اگر خونه ماله خودشون باشه؛ولی در غیر اینصورت دلیلی نداره که ایشون از وقت شخصیه خودشون رو برای کارهای احتمالاً شرکت استفاده کنن)
حالا به جای زانتیا اگر سمند بذارید بهتره(خودروی ملی) یا پژو ۴۰۵ البته از حق که نگذریم صمیمیت ژیان یه چیز دیگست
۳٫اینکه هم ماشین پشت چراغ قرمز ایستاده و هم عابر؛نشون دهنده ی اینه که عابر در طول حرکت ماشین در حرکته…که از دو حالت خارج نیست:
یا عابر در جهت حرکت ماشین حرکت می کرده؛که در این صورت دیدن چهره ی عابر کاری دشوار و تا حدودی غیر ممکن است
و یا عابر در خلاف جهت حرکت اتومبیل ایستاده ؛که در این صورت فاصله به قدری زیاد میشه که تشخیص چهره ی آشنا ازون فاصله به سختی صورت میگیره چه برسه به کسی که مونا یه بار بیشتر ندیدتش(خانوم همراه مانی)
پس میشه گفت که مونا بعد از دیدن مانی بهش خیره میشه(یه امر طبیعی که آدم برای مطمئن شدن از چیزی که دیده انجام میده)و وقتی ماشین به حرکت در میاد و در حین عبور اتومبیل از کنار عابرین مونا متوجه چهره ی دختر میشه…
۴٫در مورد معرفی فکر می کنم بهتر باشه اینطور بگید:
“اعتمادی…مونا اعتمادی”
گیر بی خود نمی دم…همه ی ما برای معرفی خودمون به یه غریبه از فامیلیمون استفاده می کنیم…مونا هم طبق عادت اجتماعی که داره برای معرفی خودش فامیلیش رو میگه که بعد پیش خودش فکر میکنه لزومی نداره با کسی که انقدر بهش محبت کرده تا این حد رسمی باشه…بنابراین نام کوچکش رو هم به نام خانوادگیش اضافه می کنه.
۵٫تو خوندن اسم راننده مشکل دارم…یعنی پیمان اسمه امید فامیلی؟یا بر عکس؟
در ضمن تو بارون کارت رو اونطوری نگه ندارید که خیس میشه…تو اون تاریکی چطوری تونستید اسم روی کارت رو بخونید؟
۶٫فکر می کنم اگر امید؛مونا رو در منزل پیاده کرده…صبر میکنه مونا بره تو بعد میره…!
۷٫حالا پول رو دادید بالاخره یا نه؟من جای شما بودم وقتی امید می گفت به شرطی میگیرم که شما اینو قبول کنید؛می گفتم:شرط بندی تو اسلام حرامه…و بدون پرداخت کرایه پیاده میشدم(یاد فیلم سالاد فصل افتادم)
۸٫فکر کنم آقا امید دیگه ازین تعارف ها با شما نمی کنن(همین که کرایه رو قبول نمی کردن)هر چند مطمئنم که شما هم ازین تعارف ها دیگه نمی کنید.
۹٫قسمت اسپری رو هم درست کنید؛طبیعی نیست…به نظرم همون چاقو بهتره.
۱۰٫عالی بود…رابطه ی عشقولانه رو عرض می کنم
یا حق
از وبلاگ پارسیان دیدن فرمایید:
http://www.e-pars.myblog.ir
#flower
ویولت گل شاید نظر ما که بزرگ نیستیم بی فایده باشه#brokenheart اما ما دوتا فکر می کنیم خیلی قشنگ نوشتی و چقدر خوب می شه که فیلم رو بسازن و ما زود ببینیم#kiss
سلام ویولت جان
اول اینکه جدا از چیزایی که دوستان گفتند به نظر می رسه اگر روی فیلم نامه تون کار کنن یه فیلم خیلی خوب با سبک جدید از آب در میاد. در مورد خود فیلمنامه هم همونطور که بقیه گفتن یه خورده دیدن مانی توی همون اولین دیدار عجیب و غیر عادی به نظر می رسه و همینطور رفتن پیمان سر ساختمون نیمه کارش با وجود یه خانوم نه چندان آشنا توی ماشین که از قرار معلوم زیاد هم حال خوبی نداره… راستش رو بخواین فکر می کنم هیچی مثل اصل داستان طبیعی نمی شه. هر چند که در حد این نیستم که بخوام اظهار نظری کنم ولی خب اون چیزایی که به ذهنم رسید رو گفتم#blush ولی خودمونیم همه ی اون چیزایی رو که به نظر یه خورده اشکال داره مونای عزیز گفت#grin #winking #hug #flower #kiss #heart #heart موفق باشید.
هرگاه بنده ای مرا بخواند آنچنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم ، اما شگفتا بنده ام همه راچنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من
کجائی فرید
baba nevisande#flower
سلام من خیلی وقته که دارم وبلاگتو میخونم ولی هیچوقت کامنت نذاشتم (میدونم نامردیه ) ولی خب دیگه الان گذاشتم #grin //دوست دارم اگه شما هم بخواین با هم تبادل لینک کنیم .
نازمهر راست می گه ویلی ! یه هویی از کوه و کمر سر در آوردن توی اولیم ملاقات یه کمی زیادی عجیب غریبه ! باید اوایل آشنایی باشه ولی به نظر من نه اولی #smile
من با مونا موافقم.تمام مواردش رو منم میخواستم بگم که مونا جون زحمتش رو کشید#grin
به هر حال من برات آرزوی موفقیت میکنم ویولت عزیزم#kiss #heart
salam violete aziz bad az modatha khundan weblogetun in avalin barie ke nazar midam. be nazare man inke omid rayis bashe va pooldar bashe film ro be samte kelisheyi shodan va film farsi pish mibare behtare chizi az jense vagheyiat bashe ye adame mamuli mesle hamuni ke omid hast chon motmaenan shoma nemikhaid yek filme gisheyi o kelisheyi besazid mikhaid filmi bash e ke harfi baraye goftan dashte bashe, ke oondegar bashe va mokhatabesh fartar az dokhtaro pesarhaye dabirestani ke be eshghe ye rabeteye romantico cheshmo abrooye ziba miran sinama bashe. shoma ghalame besyar jazabi darid man hamishe khanadeye webloge shoma budam va ghalametun va energitun ro tahsin mikonam . taslime nazare kargardano digaran nashid harfe dletun ro benevisid mesle hamishe chera ke shoma shayeste behtarin ha hastid. hamishe ashegh bashid #flower
سلام
من حضور ندارم.خوبه؟
فقط می خواستم بگم زانتیا مبارکه.
موفق باشی
خداحافظ
ویولت جان خسته نباشی و ممنون که سکانس اول رو نوشتی.اما منم میخواستم یه سری چیزهایی رو بگم که دیدم مونا هم بهشون اشاره کرده.بخصوص در مورد معرفی که معمولن اول نام خانوادگی رو میگن و بعد اسم کوچیک رو…ولی خب در مجموع عالی بود و منتظر سکانسهای بعدی هستم.
mona:it was great#hug
hatman badesh ham aroosi_eh #silly mesleh serialhaeh degaeh irani#yawn
سلام ویولت عزیز؛ سکانس قشنگی بود…نه خیلی رومانتیک و نه خیلی عاشقانه…ولی با توجه به شخصیت مونا و نجابتش کمی عجیبه که حتی بارون باعث بشه اینقدر راحت سوار ماشین بشه
شاد باشی
سلام . عالی بود عالیه عالی . حرف نداشت . خیلی کیف کردم از خوندنش . به خدا که معرکه ای . مرسی از این همه زحمتی که کشیدی . #kiss #kiss #kiss #heart #heart #hug #hug #applause #applause
ی قزوینی میخاد بمیره وصیت میکنه قبرشو شیب دار بسازن میگن چرا میگه تا بچه ها روش سر سره بازی کنن#rolling (قابل توجه فرید)#laugh
فیلم های جدید: من ترانه ۱۵ بار دادم
دیشب لاپاتو دیدم، آیدا#blush #sick #laugh
#heart سلام
خیلی روان و خوب نوشتی. اما می تونم بژرسم چرا زانتیا؟؟ اگر ماشین مدل پایینتری باشه بهتره.. قابل لمس تره…
موفق باشی
اخر#grin
الو..الو …صدا میرسه؟
اون دختر پررو کثیفه الان با مانی لزدواجیده؟
#thinking
بعدشم من با اینکه خودتو اینجوری معرفی کنی:اعتمادی…مونا اعتمادی..
مخالفم.م فیلم جیمز بانده؟؟؟
جیمز باند خودشو اینجوری معرفی میکنه:باند….جیمز باند….#blush
من بقیه فیلمنامه می خواااااممممم #cry #cry #cry #cry #kiss
سلام چطوری ؟ خوبی ؟
اومدم شما رو دعوت کنم که بیاین وبلاگ ما آخه یه خبر مهم داریم . من و ممدم تو وبلاگمون خاطراتمون رو مینویسیم. خوشحال میشم بیاین پیش ما .امیدوارم ارتباط دو تا وبلاگ تا ابد ادامه پیدا کنه
با آرزوی روزای شاد#kiss
ویلی جونم خسته نشدی این همه تایپ کردی #surprise .ای بابا #laugh #kiss
خوب بود ولی به نظر من بهتر از این هم میشه.وقتی نوشته ها رو خوندم یاد اون جریان آشناییت با امیر افتادم که خیلی به این مشابه بود.
اگه راستش رو بخوای اون رو با جزییاتش ترجیح میدم تا این رو!
برگرد به عقب…یادت میاد با ورانداز کیف و اون جزوه ها چه فکرایی دربارش کردی!این که به نظر میرسه آدم درست و حسابی باشه!و برای اولین بار شما به راه خودتون (بدون واهمه از چیزی)ادامه دادی اما بار دوم قبول میکنی که باهاش برای انجام یه کار شخصی به جایی بری که خیلی خلوته و شبیه بیابونه.اینجاست که تو میترسی.
به نظر من نوشته ی قبلیت جالب تر بود…
سلام ویولت نظرات بچه ها رو نخوندم ممکنه نظری که میدم تکراری باشه ..از نظر من اون قمستی که مانی رو با اون دختر می بینی یکمی دور از واقعیت هست که حالا چه طور همون روز اتفاقی مونا ، مانی رو دیده این صحنه رو بهتره یه جای دیگه بزاری البته حذفش نکن چون صحنه بدی نیست البته ببخشید این یه نظر بود .ولی روی هم رفته خوب بود مخصوصا اون قسمت اینجا اشاره به سر و پا خیلی خوشم اومد یه صحنه توپ میشه #kiss
Hi Violet Jaan,
I think it sounds good. Good luck to you
Ocean
معمولا کامنتها رو هم میخونم، ولی این بار اولش بنویسم که تحت تاثیر نوشته های دیگه قرار نگیرم!
حقیقتش وقت نداشتم دوباره اون سه نوشته قبلی رو بخونم ولی با خوندن این سکانس، به خوبی اونها در ذهنم مجسم شد.
اولین و کوتاهترین چیزی که میتونم بگم اینه که بعنوان فیلمنامه جالب و قشنگه، هرچند ارتباطش با بخشهای دیگه در این ارزیابی خیلی مهمه. بخصوص که تغییراتی در ساختار ارتباطها ایجاد کردی که برای ماها نا آشناست. ولی بعنوان کسی که با این خاطرات و قضایا آشناست، همون ساختار واقعی دلچسب تر به نظر میاد نه این حالت که کلیشه ای و فیلمی دیده میشه!
البته این چیزیه که به چشم یک آشنا میاد و احساس میکنه ولی دیدگاه یک خواننده یا بیننده جدید میتونه متفاوت باشه.
#flower
سلام #smug
وبلا گ قشنگی داری #grin
به من هم سر بزن
اگر می خوای با من اشنا بشی بر و در روزی روزگاری در پیو ند ها یش خوب بگرد نوشته ارالیکا در پیوند های ارالیکا نوشته کلپری روی کلپری کلینک کن
ان وبلاگ من است خدا حافظ
سلام ویلی جون خوبی؟#smile
ایشالله که همیشه باشی
در مورد فیلمنامه منم با بچه های دیگه موافقم که حجم خیلی بالایی از ازاطلاعات رو تو یه سکانس به بیننده دادی. بعد هم خودت ببین معقوله آدمی که یه نفر ناشناس رو سوار کرده و میدونه اون طرف هم زیاد نمیتونه بهش اعتماد کنه پاشه بره به ساختمون نیمه کاره اش سربزنه؟ #thinking
تو داستان اصلی امید چند روزی بود که میشناختت، یه کم منطقی تر بود. دیگه اینکه من با نظر “خودم” موافقم که بهتره به جای راه رفتن تو خیابون و بارون اون جوی پرآب رو بذاری… هم یه پیام واسه بهبود وسایل رفاهی شهر برای افراد مشکل داره هم منطقی تره چون در هر صورت مونا هم که نمیتونه برگرده رو به دوربین بگه ” من الان میخوام از اون کوچه هه برم به اون یکی خیابون” قصد مونا اینطوری تصویری تر به خواننده منتقل میشه.
بعد دیگه اونجایی که پیمان رفته سراغ ساختمون نیمه کاره اش مقدار حرفایی که مونا با خودش میزنه خیلی زیاده.. خودت ببین اگه تو واقعیت تو یه همچین موقعیتی گیر بکنی میشینی اینهمه مسلسل وار با خودت حرف بزنی؟ تو داستان واقعی اینا فکرات بود سرعت فکر با حرف زدن فرق میکنه
در ضمن من نفهمیدم لزوم اینکه قضیه مانی و اون دختر رو اینجا بیاری چی بود؟ نمیشد یه جای دیگه اینکارو بکنی؟
راستی یه چیز دیگه میدونی من فکر میکنم باید یه کاری بکنی که اولش بیننده توجهش به پیمان جلب نشه.. یعنی نفهمه که این آدم مهمه تو داستان.. اصلا زودی فراموشش کنه…میخوام بگم خوبه پیمان یواش یواش اهمیتش تو فیلم معلوم شه چون این ترفند که در بدترین موقع با یکی برخورد کنی و بعد باهاش آشنا بشی و عشق و اینا خیلی تکراریه
#yawn
خوب دیگه ببخشید که زیاد صحبت کردم فقط یه چیزی: اگه میخوای ما در مورد سکانسی چیزی نظر بدیم فکر میکنم خوبه چند تا سکانس یه فصل رو با هم بذاری تا سرو ته کار رو هم بدونیم چیه ( البته اگه از این نظرخواهی امروز پشیمون نشده باشی!!!#blush #eyelash )
روزت خوش و دلت شاد باشه#heart
راستش دوستان کلی از چیزهایی رو که من می خواستم بگم رو گفته اند. فقط همزمانی دیدن امید و مانی در یک روز یه کم غیر قابل هضمه.
سلام ویولت جان. خوبه اما صحنه ی مانی و اون دختره تا جایی خوبه که فلاش بکی نیست. فلاش بک خیلی اغراق شده در اومده. نمی دونم چطور اما بهتره که اشاره به اون دختر ظریف تر از اینا باشه.
یک نفر:#applause #applause #applause #applause #party #party #party
سلام ویولت عزیز.بنظرم ۱۵۷ روز پیش بود که اخرین پیغام را تو وبلاگت نوشتم .به هر حال ….امیدوارم موفق باشی…می ماچمت…بای
ویولت جان من نظر دوستان و نخوندم برای اینکه خواستم نظرم تحت تاثیر مال بقیه قرار نگیره و فقط اونچه رو که به نظر خودم اومده رو بگم برای همین ممکنه نکته هاییش تکراری باشه نمیدونم بهرحال:
۱- اونجایی که ماشینها رد میشن و با بی توجهی(گفتی هیچ کدوم هم مسافر کش نیستن پس انتظاری نیست که توجه خاصی بکنن مگر اینکه با توجه به وضع جامعه ما منظور خاصی داشته باشن) آب جمع شده رو به مونا میپاشن خیلی تکراری و کلیشه ایه
۲-اینکه تو شرایط جامعه ما شب یا غروب یه ماشین مدل بالا که موسیقی ملایم هم توش در حال پخشه قیافه راننده اش هم تو تاریکی قرار گرفته و قابل تشخیص نیست جلوی پای یه دختر جوون خوشگل ترمز بکنه فقط و فقط یه معنی داره اینو همه بیننده هایی که توسینما فیلم و میبینن یا کتاب و میخونن میدونن و تو همه فیلمهایی هم که تا الان ساخته شده صحنه های مشابه دیدیم که به همون منظور و معنی بوده پس این صحنه کاملا تصنعی میشه و بیننده نمیتونه باور کنه که مونا بدون هیچ منظوری سوار شده و راننده هم قصدش خیر خواهی بوده !!!!!
اینکه ماجرای واقعی شیرین و باور پذیر به خاطر اینه که ماشین امید پیکان بوده و خودش هم ظاهرا کاملا ساده و قابل باور که هم خودت شکی نکردی و هم تعریفش برای ما دوست داشتنی بوده
۳- وقتی پشت چراغ قرمز مانی رو میبینه صحنه فلاش بک تو گالری و دیدن تصویر اون دختر و خیلی قشنگ در آوردی ولی من از خودم سوالی که کردم این بود که وقتی چراغ برای ماشین قرمز باشه پس برای عابر پیاده سبز #thinking برای همین مانی و زنش هم بزار جزو عابرهای در حال گذر…
۴-اینکه سر از بیابون در میارن ویولت جان اصلا قابل قبول نیست و با ساختار این صحنه جور در نمیاد بزارش برای دیدار دوم یا سوم یا اصلا حذفش کن یا اینکه راننده حداقل یه سوال بکنه برای اینکه خیلی بیربطه و هیچ همخونی با صحنه نداره اینکه یه آقای ظاهرا جنتلمن دختری رو به نیت خیرخواهی سوار کنه و بدون اینکه سوالی ازش بکنه و با توجه به اینکه ببینه حال دختر دگرگون شده و اصلا خوب نیست در ضمن بیماری هم داره بره بیابون خونه نیمه تمومشو ببینه ؟!!!!!
۵-اونجایی که مونا بیماریشو میگه(با لبخند) و خیلی ریلکس و راحت برخورد میکنه و میگه که کاملا با این مسئله کنار اومده برای من خواننده یا بیننده این تصور بوجود میاد که ترحمها یا برخوردهای غیر معمول و غیر منطقیه دیگرون براش حل شده است برای همین برخوردش در رابطه با تصمیم محترمانه و دوستانه راننده مبنی بر رسوندنش غیر منطقی و در تضاد با اون جمله و برخوردیه که از خودش تو گفتن بیماریش نشون داده
۶-قشنگترین صحنه که واقعا از خوندنش لذت بردم اون صحنه آخر که امید کارت ویزیتشو میده و در جواب مونا به سر و پاهاش اشاره میکنه خیلی عالی وزیبا این صحنه رو فکر کردی و درآوردی#applause و البته همونطور هم که گفتم اون صحنه فلاش بک به گالری
بهرحال خسته نباشی خانوم همونطور که خودت خواسته بودی خیلی راحت اون چیزهایی رو که بعنوان یه خواننده به نظرم اومده بود گفتم
برات آرزوی موفقیت میکنم و منتظر فیلمنامه کامل هستیم بی صبرانه#kiss
asal:#applause #applause #applause #applause
#grin اخر
#sad من همین الان گریه ام رگفته نمیدونم وقیتس فیلم اکران بشه من چقدر گریه خواخم کرد؟!#worried
ولی این قسمتاصلن گریه دار نبود که تارزه اول آشنایی و خوش بختیه؟ نه!
به نطر من بخش آشنایی با امید رو بیشتر بکنی بعد به اون بیابون ببردت بهتره مثل واقعی اش نه؟ یک کمی نشدنیه که آدم با ویژگی خوب امید( که بعدا معلوم میشه) در جلسه اول طرفش رو بترسونه. تازه از کجا میدونسته که مونا عجله نداره و اون میتونه در این فرصت به کار شخصی خودش بپردازه و مونا دیرش نشه.
#heart #kiss
اخر#grin
#flower
آخ نمیخ واستم شیطونی کنم اشتباه شد ببخشید #sick
به مامان الهام#blush