پدرم در اومد!

از در شرکت اومدم بیرون، امید اومده بود دنبالم با چشم دنبال ماشین گشتم ولی ندیدمش.
من: ماشین و کجا گذاشتی؟
امید: جای پارک نبود مجبور شدم بذارمش تو کوچه. نرم نرمک تا اونجا میریم من کمکت میکنم.
برای رسیدن به کوچه دوتا پله خیلی غیر استاندارد و بلند هست که پدر زانویه آدم سالم رو در میاره دیگه چه برسه به من.:sick
رسیدیم به پله ها به امید گفتم تو برو بالا پله وایستا کمک کن منو بکشی بالا(انگار قرار کوه نوردی داشتیم!) کنار پله ها یه خانم متکدی(گدا) نشسته بود که چادری سیاه به سر داشت و اگه تو صورتش خیلی دقیق میشدی میتونستی فقط یه چشمش رو از ورای چادر تشخیص بدی دیگه نه دماغ میدیدی نه دهن نه حتی اون یکی چشمش رو:oh. با کمک گرفتن از دیوار بغل دستم و دستان امید به سختی پله اول خودم رو کشیدم بالا ولی واسه پله دوم پای چپم عین یه تیکه گوشت کنارم آویزون مونده بود و اصلا از ارتفاع پله رد نمیشد هرچی امید تلاش میکرد که شاید پام بالاتر بیاد نمیشد که نمیشد واسه همین خم شد پامو با دست از زانو شکوند که رویه پله قرار بگیره اون خانم گدا این عملیات نجات رو با اون یه چشم تیز بینش!!! زیر نظر داشت و یهو بانگ برآورد
خانم: دخترم چشم خوردی… اینا همش نتیجه چشم سیاهه… :nailbitingیه چیزی بهت یاد میدم گوش کن خوب؟
من:( در حال زور زدن برای رد کردن پله)خوب.
خانم: چهار گوشه قران رو بزن تو آب پاک و اون آب رو بخور من چسبیده بودم به رختخواب خانم اومدم تو خوابم( احتمالا حضرت فاطمه رو میگفت) اینو یادم داد خوردم خوب شدم حالا هم ببین تو این هوای سرد نشستم اینجا( نمی دونم چرا خانم بهش نگفت گدایی کار بدیه؟ فقط سرپاش کرد که بره گدایی تو کوچه ها:eyebrow) اگه نمی تونی من برات انجام بدم.
من: (هن هن کنون و خسته از این همه تلاش) نه ممنون خودم انجام میدم.
در حال لنگ لنگان رفتن به سمت ماشین
خانم: یادت نره ها حتما انجام بده.
رسیدیم به جایی که خیابون با پیاده رو اختلاف سطح داشت و برای دسترسی به خیابون مجبور بودم یه ارتفاعی برم پایین همین که به اتکا بازو امید یکم پام رو خم کردم زانو چپم از زیر بدن در رفت و بدنم بین زمین و هوا معلق شد و امید واسه نجات من از اون وضعیت، اشتباه همیشه گی رو انجام داد و به سمت جلو من و کشید که جیغم در اومد:nailbiting
من: نه نه بدتم عقب
ولی کار از کار گذشته بود و تو سطح خیابون ولو شده بودم:waiting امید سراسیمه می خواست از جا بلندم کنه ولی من ریلکس نشسته بودم و می گفتم نه الان وقتش نیست باید به اعصابم مسلط بشم از اون طرف صدای خانمه بلند شد که
خانم: تو چشم خوردی دخترم… از چشم بترس
دیگه نزدیک بود از خنده ضعف کنم تو این هیری ویری یاد کتاب تن تن و میلو افتاده بودم اونجاییش که یه دانشمند دیوونه دنگ دنگ میزده به سنجش و میگفت آخر زمونه مردم جدی بگیرد تا فلان ساعت ستاره نمیدونم چی چی به زمین برخورد میکنه و همه از بین میریم.:shades
دو تا آقا دویدن طرفم برای کمک که در کمال خریت!!!!:oh دعوتشون به بغل شدن رو رد کردم و گفتم همسرم کمکم میکنه.:loser
هیچی دیگه این کل ماوقعه زمین زدن امید خان گل و گلاب ما بود.:smug


نظرات شما


  1. #rolling


  2. #surprise امکان نداره
    به همه اون کسایی که می کشن خودشونو واسه اول شدن #grin
    پ.ن: .یلی جون ببخشید ولی ذوق مرگ شدم خوب#kiss #heart #flower


  3. مهتاب در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    دوم


  4. مهر در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    سلام . برمی گردم . هَههههههه . سنجد #grin


  5. مهتاب در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    من اگه متن رو نخونده بودم اول بودماااااااا ، حیف شد جایزه اول شدن مال تو دخمل آفتاب…ویولت اینهمه امید کمکت میکنه نمیایی بگی، حالا یه دفعه نتونسته کاری کنه اومدی اینجا اعلام کردی……….طفلی امید #winking ولی چیزه….شانس همیشه در خونه آدم رو نمیزنه‌ها… دیگه از اون خریتها انجام نده.#grin #tongue


  6. از این که چشم خوردی که شک نکن!#kiss


  7. از این که من هم چشم می خورم که اینجا ششم شدم هم شک نمی کنم!!!#heart


  8. #flower


  9. خوب واسه اینکه چشم خوردی دخترم#grin
    ولی این کارو یه وقت نکنی ها#nottalking .آب خوردن نه ها #grin اینکه بخواین ماهارو منقرض کنین رو میگم#blush #thinking .#smug
    ——————
    ایشالاکه دیگه هیچ وقت واستون پیش نیاد#heart #hug
    ——————————
    دوستون دارم#flower


  10. یاس در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    فعلا ۹ تا بعد…


  11. مهر در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    الان حالم زیاد خوب نیست . خبر بدی رو بهم دادن . فقط می تونم بگم ویولت جان به چشم خوردن یا زدن اعتقاد داشته باش که حقیقته . من که اعتقاد دارم . #kiss


  12. نگار در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    بلا خره ابه رو درست کردی خوردی؟ چه باحال منم پیروز یکی بهم پیشنهاد داد بغلم کنه ولی من روم نشد ادم رو باید
    فقط دوس پسر ش بغل کنه وگرنه میره ته جهنم از گیساش اویزونش میکنن مگه نه مادر؟#grin


  13. ساتین در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    آخی پس این امید کی می خواد قلق بدنتو یاد بگیره؟#winking
    ضمنا یادش بخیر اون کتاب تن تن و میلو ستاره اسرار آمیزه


  14. سعید در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    فعلا فقط سلام تا مطلب را بخونم .بعدا بر می گردم


  15. یک نفر در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    سلام
    ۱- یه سئوال: من هر موقع تو خیابون میخورم زمین دور و برم فقط خانوم پیدا میشه شما چیکار میکنین که همش آقایون شما رو موقع افتادن میبینن؟
    #thinking #yawn
    ۲-حالا شانسم که میاری لگد میزنی به بختتتتتتتت؟ #silly
    ۳- طفلک امید… چه حالی داشته #worried
    ۴- حالا اون دستورالعمل رو اجرا کردی؟#winking #grin


  16. ساتین در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    من به چشم خوردن و زدن اعتقاد ندارم.خیلی غریبه نه؟
    اگه اون‌آبه رو خوردی بیا تعریف کن چه مزه ای میداد.#sick میگم نکنه اون نخسه#grin فقط برای گدایان محترم جواب میده یا اینکه هرکی بخوره بعدش باید تو هوای سرد بره بشینه گوشه خیابون؟


  17. سعید در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    خانم اینها همش از چشمه #surprise #surprise .مواظب خودت باش با نظر ساتین هم موافقم#devil


  18. یاس در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    اولا بابا آفرین به تو من اگه جای تو بودم تو اون هیری ویری که این خانمه هم گیر داده یه دادی سرش میکشیدمو ساکتش میکردم(تو ماشاا… اعصاب آهنین داری بزنم به تخته).
    دوم اینکه حالا بگو ببینیم نظر خود امید خان چی بود درمورد رد دعوت اون دوتا آقا برای بغل کردن جنابعالی؟#thinking


  19. ویولت در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    آب رو عمراْ بخورم#nottalking
    به چشم اعتقاد دارم ولی به این دوا درمونها اصلا#worried
    به یه نفر:
    من اول دور و برم رو می پام تا میبینم آب و هوا خوبه غش میکنم#grin #rolling


  20. فرید در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    اول #grin


  21. فرید در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    اینجا چه خبره؟#surprise #surprise #surprise


  22. ارام در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ۲۲ شدن هم خوبه. نه#heart


  23. ندا در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    مرسی ۲۳#grin #grin


  24. ارام در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    من با چشم زذن موافقم.
    راستی امید نظرش چی بود؟ لابد اخم کرد و چپ چپ به اونها نگاه کرد یعنی اینکه مگه خودتون خار مادر ندارین؟#devil #sick
    راستی به من هم سر بزن.#heart


  25. بهار در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ویولت نازنین #hug #kiss


  26. لئون در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    به جبران ژست قبلی گذاشتی اینو ؟هان؟ولی بازم با امید بودیا!!


  27. arashl در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    dige tilite ghoran nashnide boodim.hala emtahan konid shayad khoob basheha#rolling #rolling #winking 1


  28. فرید در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    امید دستت درد نکنه دیگه!!#nottalking
    ما رو باش خیالمون راحته که وقتی با امید میری بیرون امید هست و مشکلی پیش نمیاد یه نفر می خواد از این به بعد مواظب امید باشه #rolling
    حالا خوب شد که اونروز که رفتین سد از ماشین پیاده نشدی وگرنه زبونم لال الان ته سد بودی #winking


  29. بابا ما یاد گرفتیم تو رو بغل کنیم! این امید اصلاْ هیچی نوفهمه


  30. سی ام
    به ویوی:#kiss #heart #flower


  31. الهی ویوی جونم !#brokenheart
    الان خوبی ؟ ببخشید من چند وقته اصلا نمی رسم بیام تو نت. آفلاینهام رو خوندی یا نه ؟ ایشاالله داره سرم خلوت می شه سعی می کنم تندتر بیام جییییییییییگر . هر چند می دونم از دستم راحت شدی.
    اینم تویی که از دستم راحت شدی:
    #party #party


  32. یاس در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ویولت جان مگه آیدیت این نیست؟:
    violet_with_ms2#thinking


  33. پشمک در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    فقط باید به این اوضاع خندید همین………………….پس بخندیم#rolling #rolling #rolling #rolling #rolling


  34. نلی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    سلام ویلی جون#kiss
    می گما خوش به حالتون که تو این هوا و این فصل رفتین چالوس. جای ماها رو هم خالی می کردین. درضمن منم به چشم اعتقاد دارم. مراقب خودت باش خانومِ گل


  35. ساتین در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ضمنا حتما که امید خان قند تو دلش آب شده وقتی که لفظ همسرم رو براش بکار بردی#heart


  36. آب رو خوردی؟ خبرش رو بده. ولی واقعا چقدر خرافاتی به قوا خودت خانوم بهش نگفت گدایی بده؟ ملت آدم رو هالو می پپندارن یا خودشون هالو هستن! یادم باشه زایمان بعدیم برات دعا کنم!


  37. فرایزدی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ایده جونم حالا میخواهی یه نی نی دیگه بیاری چرا پای ویولت رو وسط میکشی؟#grin


  38. فرایزدی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    عوض اینهمه حرف زدن خانم متکدی بهتر نبود یه کم کمک میکرد بهتون؟#thinking


  39. سانی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    مراقب باش امید جان#sad


  40. راحله در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    وا….پس کامنت من کوش؟ دوباره اومدم سری بزنم و میبینم که از کامنتم خبری نیست… گو اینکه مالی هم نبود…خلاصه که سلام و اینها…


  41. راحله در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ویلی جونم نوشته خریت من نمی دونم چرا خوندم نجابت


  42. راحله در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    #hug


  43. شهره در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    #kiss #kiss #heart #flower #flower #hug #kiss #hand


  44. مونا در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    سلام
    پس آقا امید هم بله؟#laugh
    من که اگر باهام باشید بخورید زمین خودم هم میشینم رو زمین#surprise ولی آب و هوا طرف شرکتتون خیلی خوبه ها#silly من خودم تا حالا ۲۰ تا شماره ازون جا گرفتم#smug تازه اینا سلکشن هاشون بودن..اگر از سیاه لشکری ها فاکتور بگیریم#grin
    خانوم رو بگو#sick نا خود آگاه یاد اون عکس افتادم که آقا امید تو وبلاگشون گذاشته بودن#silly
    ———————————–
    امروز با رفقا رفته بودیم الواتی(الواطی؟)#smug منتظر بودیم که سفارشمون رو بیارن که من دیدم کنار خیابون یه خانومه مسن که از قوزی که داشتن تقریباً میشه گفت تو رکوع بودن#surprise منتظر تاکسی بودن…ولی ماشین ها براشون واینمیستادن#nottalking نمی دونم واقعاً این چه مدلشه#sad
    دلم سوخت به قصد کمک رفتم پیشش پرسیدم شما کجا میرید؟(می خواستم براش ماشین بگیرم)#heart
    خانوم:مستقیم میرم#eyelash …دخترم تو ماشین داری؟#hug
    من:نه دعا کنید سال دیگه بگیرم#grin اون وقت خودم میام دنبالتون#smug
    خانوم(در حال بر انداز کردن من#thinking ):ببینم دخترم تو نامزد داری؟#eyelash
    من:#surprise نه(تو دلم:خوشبختانه#tongue )
    خانوم:دعا می کنم یه شوهر خوشگل و خوب برات پیدا شه#kiss
    من(تو دلم):مگه گم شده بود؟#grin
    خبر نداره شما نسخه شوهرم رو پیشا پیش واسم پیچیدید#sick #silly #rolling


  45. مونا در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    …… be dokme migan:bastani! chaghu:to del boro! rish : dar har surat! alman:nazi abad! keshmesh:angure baz neshaste! hamam: pakestan! be gooshtkoob migan:lahestan!pakkon:malesh bar danesh! asansoor:taksi divari! doosh:ab charkh kon! bedemjan:azadare khiar! taank:heidar!! #rolling #silly #winking


  46. مونا در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    به یاس:
    امتحان کن…پی ام بده اگر کسی جواب نداد بدون که خودشه#grin


  47. یاسی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    سلام ویولت جونم#hug
    این خانومه اینقدر حرف زد ..اگه سعی می کرد یه پولی ازتون بگیره که موفق تر بود#yawn
    کوه نوردی هم خیلی خوبه#tongue
    زمین خوردن هم که من همه ی نکات ایمنی از پست قبلی یام بود#eyelash جایزم چی می شه ؟#party
    شاد باشی #kiss


  48. دلا در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    حالا با گداهه کاری ندارم ولی به این آبه جدآ معتقدم.


  49. ASAL در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ۴۸ شدنهم واسه ما افتخارهههه….اخه بمیرم….اما مثل اینکه خنده اش بیشتر بوده#grin #flower #kiss


  50. ویلی جونم اون نسخه جادویی رو بخور اگه جواب داد به ما هم بگو شاید مشگل ما هم حل بشه#sick
    مواظب خودت خیلی باش خانومی#hug


  51. فاطمه در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    سلام #blush وب جالبناکی دارید . حالیدم #kiss #winking پیش من هم بیا . یا علی #flower #flower


  52. هستی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    حداقل من از اخر اول شدم! میشه منم بازی?


  53. هستی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    اقا من حداقل از اخر اول شدم! من تازه واردم, ولی منم بازی…?


  54. خودم در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    من تا حالا فکر میکردم که فقط فرید همسر داره اونم عسل خانم . #silly نگو ویای هم همسر داره #tongue پس این همسر باید چیز خوبی باشه . من هم باید برم یه دونه برا خودم پیدا کنم. یعنی میتونم موفق شم #thinking


  55. خودم در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    ببین ویلی جون اگه ایندفعه تریپ زمین خوردن و این حرفا بود . کلامون توهم میره اگه مارو خبر نکنی #devil #devil #devil ما هم واردیم میگی نه از فرید بپرس#devil #devil #devil


  56. فرید در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    به خودم (همون که شلوارش جر خورده بود#rolling ):
    کامی جون تازگیا خیلی به این عسل گیر میدیا غلط نکنم باید یه فکرایی تو سرت داشته باشی#thinking


  57. محسن پ در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    #flower


  58. عاطفه در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    سلام ویولت جان
    فکر کنم اون خانم هم خواسته چشم نخوره که فقط یک چشمش رو باز گذاشته بوده .#smug


  59. ساناز در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    دخترم تو چشم خوردی چقدر بهت بگم تیپ نکن نرو بیرون مردم چشمت می کنن #grin #heart #flower #kiss


  60. sara در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    حالا اون آبو خوردی؟؟#worried


  61. زن گدا در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    حالا بیا و خوبی کن اگه میدونستم راه به راه میای واسه ملت تعریف میکنی عمرا همچین پیشنهادی
    نمیدادم آخه خانم جان چرا نمیخوای بفهمی چشمت زدند میخوای بدونی کی چشمت زده
    خوب این که معلومه زن همسایه همون که یه چشمش کوره خوب دیگه چشم نداشته ببیندت
    #grin #silly


  62. ببین ویلی جون این گداهه راست میگه صد در صد فرید چشمت زده منم یه پیشنهاد دارم برات
    خوب گوش کن یه مقدار خاک مرده و یه کف دست فلفل قرمز و یه دونه شاخ گاو نر و مقداری چربی گوسفند
    با یک دونه از سبیلهای معشوقت البته اگه سبیل داشته باشه خوب میجوشونی بعد تناول میکنی افاده میکنه برای چشم زخم خیلی ماثره میتونی یه کم از اونو بدی امید بخوره تا اونم از چشم زخم در امان باشه
    #devil #sick


  63. گلی در ۸۴/۰۵/۰۹ گفت :

    از این گردنبند آبیا بگیر بنداز گردنت…راس می گه دیگه دختر!#grin


  64. تو هیچم چشم نخوردی . خدا اگه یه مشکل جسمس بهت داده در عوض یه اراده بهت داده به محکمی کوه ! شخصیت قویت برای من بسیار تاثیر برانگیزه ویلی جان !


  65. parianazam در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    اخی چرا اینکار را کردی ادم باید دل همه را بدست بیاورد امید که همه جا هست ولی اون اقاها رو دیگه گیر نمی‌اری#hug #flower


  66. الان خوبی ویولت جان؟ از دست این امید#thinking خرافاتی نشی یهو#heart


  67. flor در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    violet jon ye soal bebinam to hichvagh shodeh moghey ke omid nist doro baret biofti?#smug
    khoda to ro nandazeh age ke khast bendazeh baghalo omid bendazeh#heart
    ba arezooye roozhaye shirin barayat#flower


  68. مریم در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    ای بابا ویلی جون خودش با اون چشمای شورش چشمت زده خوردی زمین از بس که بهت نگاه کرده حسودیش شده با امید بودی#winking


  69. هیلا در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    #sad .. ای بابا …
    ..ولی خوشم اومد اهل مطالعه ای #thinking .. زنه نگفت دستتو بده برات فال بگیرم؟ #grin .. (از جواهرات کاستافیوره)


  70. یعنی چشم خوردی#surprise
    اما خودمونیم خوب شد چشم خوردی چون امید به این خوبی پید اشد#smile
    …………..
    مواظب خودت باش گلم
    #heart #kiss


  71. راستی یه پیشنهاد رستوانی
    رفتین طرفای کرج
    برین رستو ان بنفشه
    خیلی تمیز ووووو خوبه
    من وسواس که باهاس می سازم
    البته تو جاده نیست… خود کرج …یه جای دنج
    برو خیلی باحاله#winking #kiss


  72. نگاه در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    ای ویولت تو چشم کیو خوردی ؟ #rolling .. من نتیجه گرفتم که ویولت خوراک چشم دوست داره #tongue این امیدم معرکه هستا .. هوز قلقت نیومده دستش #silly بعد آخرش چی شد ؟ #tongue بوسسسسسسسس#heart #flower


  73. صدف در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    ببینم راستشو بگو امیدرا چتوری تادیب کردی؟#thinking من که دیشب ژس از ازاینکه یه کتک مفصل زدمش مجبورش کردم سه بار آیین رفتن به رختخواب را از اول اجرا کنه#grin بوس بغل لالا


  74. مهدیس در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    امید کلاس آموزشی فشرده خصوصی میخواد این جوری نمیشه#grin


  75. مهدیس در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    فکر کنم با اون لغت #eyelash همسری که تو گفتی امید بازم یه کاری میکنه بخوری زمین#winking واین لغتو بگی


  76. نگار در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    من اخر #grin


  77. #flower


  78. آوا در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    سلام اولاْ حالا حالاها مونده تا آخر … ولی امیدوارم امید این – در کمال خریت – رو با دقت و توجه کافی بخونه و منظور نویسنده رو درک کنه … #grin قربون اون شیطونیات برم ویولت #kiss


  79. ارام در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    #sad هنوز نآپیدی؟؟؟؟


  80. نگار در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    من ۸۰ و اخر#grin


  81. ساتین در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    یه بارم ما آخر


  82. نگار در ۸۴/۰۶/۰۹ گفت :

    #grin اخر