سخت بود ولی شد

ممنون از نظرات همگی بابت پست قبل.اینم بگم که این ماجرا مال حدود دوماه پیش.
دیگه الان یک زن ۳۴ ساله هستم. زنی که فکر می کنم شامه ای بدی نداشته باشه تو حس بوهای خیانت و دروغ و دورنگی.
بعضی چیزها رو لازمه دوباره یادآوری کنم، من در ارتباط مجدد با هومان رو باز نکردم که حالا عذاب وجدان داشته باشم که اگه جای همسرش بودم خوشم میامد یا نه.
چیزی که این وسط درسته اینه ” هرکسی از ظن خود شد یار من”
چیزی که تو این ارتباط برام جالب بود اینه که برخلاف حرفهای همیشگی و نظر احمقانه که خانمها حسودن و نمی تونن وجود همدیگه رو تحمل کنن و ال و بل، من و نگار خیلی راحت با هم کنار اومدیم و همدیگه رو پذیرفتیم در حالیکه امید از همون ابتدا و هومان بعد فهمیدن وجود با ارزش امید برای من، شروع کردن واسه هم شاخ و شونه کشیدن چیزی که ظاهراً من و نگار باید نسبت به هم می داشتیم.
هومان همیشه یه ترس تو زیرین ترین لایه های وجودیش نسبت به من داشته، ترسی که حتی تو سالهای جداییش واسه حل شدنش به روانپزشک هم مراجعه کرده.
من تحلیلم ازاین ترس اینه که هومان آدمی که کارهاش رو همیشه از امروز به فردا میندازه و جسارت گرفتن تصمیم قطعی رو نداره ولی من مثل یک بمب ساعتی همیشه و هرلحظه باید منتظر ترکیدن و از بلقوه به فعل رسیدنم بود و این چیزی که اون رو می ترسونه و همش نگران سر زدن یک کار شاید نامتعارف( به تحلیل اون) از طرف من.
امید و هومان با هم روبرو نشدن اونم بیشتر به این علت که امید نمی خواست ببینتش و نظرش برام قابل احترام بود ولی امید هم بردم و هم اومد دنبالم بدون اینکه با هم روبرو بشن.
تو این رابطه چیزی که برام مهم در درجه اول کمک به خودمه و همینطور هم شده چون دیگه بهم مسجل شد که چه کار درستی کردم و خوشحالم از اینکه دیگه این آدم اسم همسر رو برام یدک نمی کشه.
بسیار آدم خوب و محترمی ولی به درد من نمی خوره همانطور که منم به درد اون نمی خورم.
فرید جان می دونم که اون موقع ایی که خیلی تنها و دل شکسته و محتاج بودم این آدم رو بهم نشون نداد و خودش رو گم گور کرد الانم با علم به این قضیه باهاش برخورد می کنم و بهش نشون دادم که پشیزی بهش نیاز ندارم واگه قرار بود بازنده این جدایی من باشم، سخت در اشتباه بوده چون این عمل به ظاهر منفی کمک کرد که خودم رو بیشتر از قبل بشناسم.
نگار رو واقعا دوست دارم و بهش علاقمندم و اعتماد دارم مگه بعدا خلافش بهم ثابت شه ولی در حال حاضر دلیلی نمی بینم براش شمشیر رو از رو ببندم، می دونم روح سالمی داره و بهترین ها رو براش آرزومندم.
می بینم که یک جورهایی نیمه منه تو زندگی هومان و برام خیلی عجیبه که چرا انتخاب دومش هم خیلی شبیه انتخاب اولشه حتی از لحاظ قیافه!!!!!
راستی چرا؟
:thinking


نظرات شما


  1. امیدوارم هر انچه که صلاحه برات اتفاق بیافته


  2. خودم که باور نمیکنم اول باشم ولی ظاهرا اینطوره#grin


  3. آلما در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جون
    فکر کنم چون خوش سلیقه است#grin
    ولی عزیزم من مطمئنم توی این مسئله شما برنده بودی
    موفق باشی#kiss


  4. دختر افتاب در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    #flower


  5. نگار در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    ۵ شدم#grin


  6. نگار در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    میدونی چرا اومده ۱ نفر شبیه تو رو لاز پیدا کرده بحاطر اینکعه تو عشق اولشی و تو رو دویت داشته حالا طلاف و جدای مسله خودشو دارخ


  7. نخل در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    سلام ویولت عزیز
    آدمهای ضعیف همیشه خودشان را پشت دیگران می اندازند و هومان خان شما را قبول داشت ولی شرایط جسمی و بیماری ات را نمی توانست بپذیرد و این طور که من فهمیدم همیشه در زندگی شما با زبانتان حقانیت خود را ثابت کردی و او در انتخاب دومش هم سعی کرد چیزی مثل انتخاب اولش داشته باشد.


  8. دل بزرگی داری و ادم خوبی هستی. به نظر من خیلی کار جالبی کردی. به امید و هومان هم حق بده چشم دیدن هم رو نداشته باشن. یکی جای اون یکی رو گرفته و دیگری هر چند حالا جایی تو زندگیت نداره یه زمانی عشق زندگیت بوده و هضم این ماجرا برای مردا سخت.
    مواظب خودت باش و اگه دیدی رابطه با این ادما که تو گذشته ات بودن اذیتت میکنه به خودت فشار نیار چون فقط باعث ناراحتی خودتت میشه .


  9. لئون در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    خیلی ها خیلی فکرا می کنن!
    تو که نباید خلافشو ثابت کنی.


  10. میترا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    هر کسی از ظن خود شد یار من


  11. پریا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    خوشحالم که این همه اعتماد بنفس داری.#applause


  12. ,مهدیس در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    هیچ کس مثل خودت نمیتونه در این مورد درست فکر کنه هیچ کدوم ما نه همه چیز رو میدونیم و برفرض دونستنشم جزئیاتی تو روابط وجود داره که تو فقط لمس کردی.
    #flower #flower


  13. نسیم در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    نمیدونم اما فکر میکنم بهتره دوستی دورادوری با نگار داشته باشی


  14. فاطمه در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    عمرا اگر لنگه ام وپیدا کنی #grin


  15. مهر در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    سلام . خیلی خوشحالم که به خیر گذشته . #hug
    می دونی چرا چون اون بازم یکی مثل تو می خواسته توی زندگی باشه ولی تو رو به خاطر حالا نمی دونم بچه بازیاش یا هر دلیل دیگه ای از دست داده و برای دوباره به دست آوردنت مجبور شده که یکی مثل تو رو داشته باشه چون نمی تونسته که دیگه تو رو داشته باشه . #flower #heart


  16. آورا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    خوشحالم که حتی بعد از روبرو شدن دویاره احساس پشیمانی نکردی. و حوشحالم که امید هست


  17. ویولت عزیز!
    خوشحالم و مطمئنم که واقعیت رو پذیرفتی. عزیزکم، من هم همیشه به این اعتقاد داشتم که یه آدم ممکنه دوست خوب یا شریک خوبی باشه اما همسر خوبی نباشه.
    دلیل شباهت تو و نگار شاید این باشه که امید می دونه چی می‌خواد اما نمی‌دونه چه جوری باید اونو نگه داره! ضمن اینکه یادت باشه اون دوستت داشته و مطمئنا در انتخاب بعدی خصوصیات تو مد نظرش بوده! در ضمن شما با آرامش ارز هم جدا شدین نه قهر و غضب که الان بخواد فراری باشه از تو ……..
    اون داره تو رو و یا شاید خودش رو تکرار می‌کنه. دعا کنیم اشتباه نره.
    برای همه دعا کنیم.
    راستی ویولت جون
    توی خونه ما جلسه ختم قران هر سال ماه رمضون برگزار می شه. من که سر کارم . اما به مامان سپردم دسته جمعی برای همه بیمارها دعا کنن. تو شدی بیمار منظور!!!!! #heart #kiss #tongue
    فکر کن آخر دعاشون می‌گن (شفای همه بیماران علی الخصوص بیمار منظور ویولت….)


  18. میدونی ویولت جان.. من فکر میکنم علت اینکه به این خوبی با نگار ارتباط برقرار کردی و مشکلی نداری اینه که میدونی دیگه احساس قلبی یا نیاز روحی به هومان نداری و صرفنظر از همه مسائل گذشته هومان برات یک آدم کاملاٌ معمولی شده مثل خیلی های دیگه. و نگار هم اینو حس کرده.


  19. ولی بعید میدونم که هومان هم قلباٌ به تو بی تفاوت شده باشه. حتی اگه در ظاهر اینطور نشون بده هنوز دروناٌ اینطور نیست.


  20. مهزاد در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    روح بزرگی داری
    ویولت همیشه بهت آفرین گفتم #kiss #hug


  21. خیلی عالیه که تو تجربیات گرانبهات رو با ماها شریک میشی.
    خیلی!
    واقعا ازت ممنونم.
    به سهم خودم ازت خیلی ممنونم.#kiss


  22. احسان در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    سلام
    به نظر من که برنده اصلی شما بودین.یعنی از این کاری که انجام دادین و تصمیمی که گرفتین سر بلند بیرون آمدین.#applause
    به نظر من عکس العمل آقا امید خیلی طبیعی و نشون دهنده عشق زیادش به شما بوده این که اون نمی خواسته با کسی روبرو بشه که شما رو تنها گذاشته نشون می ده چون شما رو خیلی دوست داره نمی تونه این شخص رو ببخشه.#flower


  23. احسان در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    این که شما و نگار با همدیگه خوبین نشون از روح پاک شما داره که خیلی خوبین#heart #flower


  24. - در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    ویولت گل. لابد قصدت از مطرح کردن اون سوال آخرت این بود که این جواب رو بشنوی: {حتی پس از جداییش نتونسته یاد و خاطره تورو از ذهن و قلبش پاک کنه و اونقدر عاشق سیرت و صورتت بوده که دوباره گشته و یکی مثل خودتو پیدا کرده.} ویولت گلم به نظرم سوالت اصلا جالب نبود. فکر می کنم که تو اصلا نیازی نداری از این سوالا بپرسی تا اینطوری تایید بگیری (کما اینکه خیلی از خواننده هات زودی از این جوابای قند تو دل آب کن بهت دادن) . راستش یه جورایی به نظر می رسه با طرح اون سوال آخرت اونم به اون شیوه انگاری که مکنونات قلبیتو از اینکه هنوز به همسر سابقت فکر میکنی و از اینکه انتخاب دومش هم شبیه تو هست به خودت می بالی، رو بر ملا کردی. هر چقدر هم که نگار و تو با هم خوب باشین با این مقایسه (ناخودآگاه ای) که تو ذهنت با نگار انجام میدی و از پیدا کردن تشابهات احتمالی شگفت زده میشی، به نظر من نفر سوم، این رابطه به صلاح هیچ کدوم از ۴ تا تون نیست ، عزیز دل.#flower


  25. - در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    هیچ کدوم از ماها حقیقتی که تو زندگیت اتفاق افتاده رو نمیدونیم … هیچ کسی نمیدونه که تو و همسرت در چه شرایط روحی و روانی از هم جدا شدین و تا چه حد آتش عشقی که بینتون بوده (؟) موقع جدایی یا تو سالهای بعدش خاموش شده و از بین رفته، اما خوب چیزی که از حرفا و نوشته های خودت بر میاد اینه که حداقل خودت میخوای و ادعا داری که دیگه به این آدم فکر نمی کنی (که به نظرم بعد از جدایی محضری و شرعی و قانونی، باید هم جدایی فکری و روحی و عاطفی بوجود بیاد)، پس صمیمانه برات دعا می کنم که هر چه زودتر فکر و ذکرت هم حقیقتا از همسر سابقت و زندگی جدیدش کامل رها بشه و دیگه حتی هیچ چیز زندگیش برات جالب و دنبال کردنی نباشه گل خانم #flower فکر می کنم که در اینصورت آرامش واقعی تری خواهی داشت.


  26. فرید در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    ویولت عزیز کامنت و حرفای دیروز من فقط از روی نگرانی بود #blush قضاوتم هم در مورد نگار فکر میکنم کمی عجولانه و سطحی بود نمیدونم چرا با خوندن نوشته های دیروزت این احساس بهم دست داد که نگار محبتهاش و دوستیش از روی ترحم هست #worried خوب برای این حرفم هم دلیل دارم ببین اینکه میگی زنها نمی تونن وجور همدیگرو تحمل کنن عین واقعیت هست نه تنها زنها بلکه مردها هم همینطورن این خیلی طبیعیه اگه به غیر از این باشه باید تعجب کرد تو خودت میگی هومان پشیزی برام ارزش نداره و هیچ احساسی نسبت بهش نداری وقتی خبر ازدواجش رو بهت دادن یادت نیست چه حالی داشتی؟؟#worried حتی تو وبلاگ هم در موردش نوشته بودی که دوست دختر داشته باشه ولی ازدواج نه
    یادت نیست چه حالی داشتی شاید ۱-۲ هفته شایدم بیشتر طول کشید تا با خودت کنار بیای بعضی خانم ها حتی به عروسشون هم همین حس رو دارن انگار که یکی اومده و پسرشون رو از چنگشون در آورده نمونش هم مادر خود هومان #sick خوب الان هم قبول کردن این موضوع برام قابل قبول نیست اگه بگم نگار خیلی آدم روشن فکری هستی و نه تنها براش مهم نیست که همسرش با زن اولش ملاقات کنه تازه خودشم باهاش دوست بشه تازه بهش کادو هم بده#grin بخاطر همین میگم احساس میکنم این رفتار نگار بیشتر از روی ترحم هست تا چیز دیگه
    هومان و نگار رو نه من می شناسم نه برام اهمیتی دارن و اصلا هم برام مهم نیست که این رابطه ممکن برای زندگی اونا خوب باشه یا بد تازه من خودم از همون اولشم شاهد بودم که نگار بود که اصرار داشت با تو حرف بزنه و باهات دوست بشه و نگار بود که پیشنهاد داد تا شما همدیگرو ببینید و اصرار داشت این ملاقات انجام بشه تا تو و هومان همدیگرو ببینید و اگه کینه کدورتی هست از بین بره راستش رو بخوای هنوز هم دلیل این ملاقات و اصرارش به این ملاقات رو نفهمیدم به هر حال اگه کینه و کدورت و حرفی هم بود میشد تلفنی هم زد نمیدونم چرا اصلا این فکر و نکرد که این ملاقات ممکن بود برای تو مشکلی بوجود بیاره و تو روحیه ات تاثیر خوبی نداشته باشه و باز خاطرات ۸ سال پیش که کم کم داشت فراموشت میشد برات یاد آوری بشه و ………#worried مخصوصا اینکه اون خوب میدونست طلاق شما اصلا با کینه و کدورت و دعوا نبوده که حالا بخواد کینه کدورتها بر طرف بشه… بگذریم
    من فقط نگرانیم بابت تو بود و هست نگرانم چون فکر میکنم این رابطه تو دراز مدت تاثیر خوبی روت نداره
    نگو برات مهم نیست اگه تو خودت فراموش کردی من خوب یادم هست که وقتی خبر ازدواج هومان رو شنیدی چه حالی داشتی#worried بخاطر همین میگم سعی نکن خودت رو فریب بدی #kiss #heart
    اصلا از کجا معلوم این افسردگی و … که الان داری بخاطر همین موضوع نباشه #worried #worried


  27. ساتین در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    حرفهای فرید به دلم نشست. ویولت خودتو آرامش روحیت از همه چیز مهم تره تو پست قبلی هم بهت گفتم منم ناخواسته یه دوره تو چنین تله ای افتادم و فکر کردم کار درست اینه که باشم و بمونم ولی قطع رابطه نکنم عزیزم گاهی اطرافیانی از این قبیل از آدم واقعا انتظارات بیجائی دارن که بعدا آدم می فهمه اصلا انسانی و عاقلانه و منصفانه نبوده.
    بیش از هر چیز مواظب خودت باش#kiss


  28. ویلی جون کاش همه میفهمیدن یه ادم میتونه با خیلیها چه جنس موافق چه مخالف یه رابطه دوستیه سالمی داشته باشه #flower


  29. محیا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    وبلاگ نویس عزیز، جمعی از دوستانت در وبلاگستان در حال پژوهش در زمینه ی وبلاگ و چت می باشند. از شما دعوت می شود در نظرسنجی اینترنتی این پژوهش شرکت کرده و در صورت تمایل با ما همکاری نمایید.
    http://cyberia.locachi.com/?scn=Section7
    -


  30. ****** در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    نمی دونم این چه اصراریه که بعضی از ماها داریم..کی گفته همه ی هنجارهای جامعه و سنتمون بده و ما باید مثل غربی ها بر خورد کنیم؟…کجای این ارتباط می تونه سازنده و درست باشه؟تو اگه واقعا می خوای به خودت کمک کنی نباید دوباره ای فرصت و به خودت و افکارت بدی تا دوباره در مورد هومان فکر کنی..قبول کن اون با بقیه برات فرق داره..اگه بگی نه قبول نمیکنم..تو همون ویولتی..اگه سال ها قبل در اثر بر خورد با اون بهش احساس علاقه کردی چه تضمینی هست که این حس دوباره نیاد؟!!
    بعدم ببخش که اینو میگم..به نظرم ارتباط مجدد بر قرار کردن با هومان عین خودخواهیتو می رسونه..چرا خودتو محور کردی؟؟یعنی فکر اطرافیانت مهم نیست؟تو اگه از خودت مطمئنی که حسی به هومان نداری می تونی تضمین بدی که اون همین قدر در مورد احساسش مطمئن باشه؟..اگه دوباره براش مهم بشی چی می خوای جواب زنشو خودت و از همه مهم تر امید و بدی؟..دوست ندارم اینو بگم اما احساس میکنم تا قبل از این با امید بودنت به خاطر خودت بود و الان با وجود ناراحتیه اون..باز بر قرار کردن ارتباطتت با هومان بازم برای خودته..امید چقدر برات مهمه؟چقدر ارزش داره برات؟تو میدونی با برقرار کردن ارتباط دوباره ات با هومان به لطمه ای به احساس و اعتماد و شخصیت امید میزنی؟..دنبال چی می گردی تو این ارتباط جدید که امید بهت نداده؟!!یکم خودخواهیتو کم کن


  31. مهسا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    #tongue #tongue #tongue #tongue


  32. لیلا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    ویوات عزیزم
    با اینکه خودم این روزا درگیر مشغله های کاری زیادی هستم اما باورت نمیشه از دیروز که پست قبلیت رو خوندم همش به فکرت بودم . راستش هنوز هم با نظر فرید موافقم . خیلی با پختگی نظر داده . در مورد امید هم فکر میکنم بدلیل علاقه و اعتمادی که بهت داره در این موارد به خودش اجازه دخالت مستقیم رو نمیده اما فکر نکنم زیاد از این ارتباط با اون دو نفر خوشش بیاد البته این برداشت منه شاید هم اشتباه میکنم . در مورد مشابهت های نسبی تو و همسر دوم هومان هم نمیدونم در کدوم کتاب روان شناسی بود خوندم که ادما معمولا در انتخابای جدیدشون هم بطور ناخوداگاه همون الگوی قبلی رو بنوعی تکرار میکنند .


  33. خودم در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    ویلی جون سلام فکر میکنم احساس و لحظات منحصر به فردی رو طی کردی . من این تیپ لحظات رو خیلی دوست دارم


  34. یه دوست در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    هر کس از ظن خود شد یار من #thinking جالبه و از اون جالبتر نظرات متنوع خوانندگان .
    راستش من نمی تونم بگم کارت درسته یا غلط چون خودت بهتر از هرکس میدونی بنا به چه دلایل و انگیزه هائی اینکارو می کنی من فقط برات آرزوی موفقیت می کنم .
    گفتم تنوع نظرات خوانندگان برام خیلی جالبه . و متفاوت ترینشون نظرات آقا فرید و دوستیه که نامش رو ننوشته و بهت انتقاد کرده که شاید اگر من جای تو بودم خوندنش کمی اذیتم میکرد ولی احساس می کنم آدمیه که صمیمانه و صادقانه چیزی رو که بهش اعتقاد داره بیان می کنه . از مخالفت آقا فرید هم خوشم اومد که واقعا احساس واقعیش رو برات نوشته #applause اونم در جایی که به نظر میاد ناراحت نکردنت براش خیلی مهم باشه ولی حاضر نیست در برابر خطری که به زعم خودش وجود داره ساکت بمونه . واقعا دوست باارزشیه
    ولی#applause
    حالا این همه گفتم که بگم شاید حرف دوستان درست باشه و اینکار به صلاحت نباشه و شاید دیگران واقعا دارند ادای روشنفکرها رو درمیارن (شایدم واقعا راست بگن #thinking ) اما تصورم اینه اگر اینکارو ادامه دادی برات لازم بوده . گاها برخورد زیاد با سختیها به اصطلاح آدم رو پوست کلفت می کنه (البته اگه خورد نشه) و شاید این ملاقات دوباره کمک کنه هومان از ضمیر ناخودآگاهت (بصورت عاشق قدیمی ) و از ذهن آگاهت (بصورت یه مایه آزار ) دربیاد و معمولی بشه . باید قبول کنیم آدمها عوض میشن و همیشه یک جور نمی مونند . شاید نگار با شناختی که از هومان پیدا کرده می خواد کمکش کنه احساس سردرگمی و یا عذاب وجدانش رو تسکین بده . شاید می خواد کاری کنه که زندگیش رو ویرانه زندگی آدم دیگری نباشه . شاید با اینکار می خواد به خودش کمک کنه .
    اینکه نگار چرا به هومان علاقه مند شده رو نمی دونم ولی به نظر میاد با علم به ضعفهاش اون رو دوست داره و دست کم داره سعی میکنه کاری در جهت کمتر کردن عوارض اشتباهات گذشته شوهرش انجام بده . شاید اگر به تو علاقه پیدا کنه بخاطر احساس مشترکیه که هرکدوم در یک دوره زمانی متفاوت به یک فرد خاص داشتید
    میگم خوبه نظر نداشتم و اینقدر نوشتم وای اگه نظر داشتم#blush
    #blush
    موفق و سربلند باشی خانم گل #heart #heart


  35. گیتی در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    عزیز دلم.. همه چیز اونقدر ارزش نداره که لازم باشه خودمون و مقاومتمون رو باهاش بسنجیم…. کاش از این فضاهای تنش زا خودت رو دور نگه دور داری…. بخشش خیلی خوبه و بخشیدن آدم ها خیلی به آدم آرامش میده اما نه زمانی که با اون بخواهیم قدرت روحی و توان روانی خودمون رو بسنجیم … به هر حال برای آرزوی آرامش می کنم (برای این دو تا پست اخیرت خیلی مقاومت کردم که کامنت نذارم چون فکر می کردم این که بهت بگیم این همه فشار رو به تن و روح نازنینت وارد نکن ممکنه بیشتر آزارت بدیم … اما آخرش نتونستم) #heart #kiss


  36. آزاده در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    سلام
    من می خواستم دیگه امروز کامنت نذارم ولی نظر فرید رو که دیدم دلم نیومد .حالا می فهمم آدم برای یه دوست مجازی هم میتونه نگران شه .
    آخه دختر خوب مگه این نگار خانم تو فال خیام بهت نگفت : از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن ….
    آره می دونم خیلی سخته بعضی ها جای خالیشون تا آخر عمر آدم حس می شه درسته که فهمیدی این آدم مرد زندگیت نیست که اگر بود دفعه پیش رابطه به اینجا نمی کشید الان هم می دونم حاضر نیستی حتی اگه این آدم زن نداشته باشه حسابی روش باز کنی ولی خوب واقعا درکت می کنم فراموش کردن یه آدم هایی که یه زمان یه قسمت از زندگی ما بودند سخته ببین باید از اون نوع فراموش کردن ها باشه که فکر کنی این آدم دیگه تو دنیا وجود خارجی نداره می فهمی مرده تموم شده تو هیچ دسترسی جدیدی بهش نداری
    خودتو گول نزن ما آدم ها همیشه دنبال یه راه حلیم برای گول زدن خودمون . با خودت زندگیت و سلامیت بازی نکن ارزش نداره . کسی که یک بار معنی عشق رو نفهمیده تا هزار سال دیگر هم نخواهد فهمید انرژی خودتو هدر نده .


  37. بی تا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جونم.
    دلم خیلی برات تنگ شده.خوشحالم که خوبی.باهات تماس میگیرم.به امید سلام برسون.میبوسمت.#heart #kiss


  38. دوست ندارم نصیحت بکنم . ولی خودت به من اول بیماریم گفتی فقط به فکر خودت باش و از ارتباطات استرس زا دوری کن . واقعا دیدن همسر سابق و خانمش هیچ استرسی برات نداره؟


  39. مهتا در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    ویولت جان من نمی دونم چرا یک دوسه جای هست که من میام و با کمال پر رویی زیاد می خونم و کامنت نذاشته رامو می کشم میرم: تو ، زیتون،هدیه ی لحظه ها
    به هر حال #flower


  40. خوب طبیعیه
    تازه یه چیز جالب
    خیلی ها هستن
    که همسرشون خیلی شباهت به پدرشون داره
    یا مردی از فامیل که خیلی قبولش دارن(مثلاً دایی یا عمو)
    چه از نظر اخلاقی
    چه حتی قد و چهره
    بعضی وقت ها بهضی چهره ها یا شخصیت ها واسه ما ….
    #kiss


  41. arashl در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    motmaen bashid dalile entekhabe hamsare dovomeshoon shebahate be shoma naboode.etefaghi boode.agar ishoon enghadar be shoma alaghe dasht alan ba ham boodin.be har hal omidvaram har chi be selahe pish biyado be niki


  42. بک نفر در ۸۵/۰۵/۰۷ گفت :

    ویولت جان خیلی سرسختی درسته ما هیچ کدوم درست نمی تونیم قضاوت کنیم چنین شرایطی همه داشتن که یه چیزی رو فکر می کنیم درسته اما دیگران می گن غلطه عزیزم من یه پیشنهاد دارم از امید نظر بخواه بدون اینکه در نظر بگیره دوست داره و با کارات مخالفت نمی کنه بعنوان یه ادمی که دیدش بازه با منطق و آگاهی با مسائل برخورد می کنه و اینکه تو رو خوب می شناسه ازش بخواه بدون در نظر گرفتن اینکه تو ویولت عزیزشیُ بهت بگه آیا دوستی با نگار صحیح است یا نه؟ سعی نکن نشون بدی که همیشه تصمیم درست می گیری.


  43. زیتون در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    ویولت عزیزم. اولش جا خوردم که دیگه نمی‌ری سر کار… اما خوب که فکر کردم دیدم اگه مشکل مالی نداری و کار بهت فشار میآورد چه خوب که وقتتو با کارایی که دوست داری پر کنی
    #smile
    تا جایی که عشقت می‌کشه با امید عزیز بری بیرون و ولگردی. بری ورزش. گردش. خونه‌ی دوستات. سینما یا هر جای دیگه‌ای که دوست داری#heart
    کار تو ایران خیلی سخته. با این وضع خیابون‌هاَ٬ پیاده‌روها ٬ مشکل ترافیک واقعا وحشتناکه…٬
    ویولت جون تو همیشه آدمو سورپریز می‌کنی . رابطه‌ت با نگار برام خیلی جالبه. و می‌دونم برای همینه اینقدر برای ما عزیز و دوست‌داشتنی هستی.#applause #hug #heart #kiss


  44. روح بزرگی داری.اگر این چیزایی که گفتی احساسات واقعیته باید بهت بگم از خیلی از ماها آدمهای به ظاهر سالم قویتر و سالمتری!حد اقل از من یکی!ارزو داشتم مثل تو بودم


  45. فاطمه در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    دست بچه ها دردنکنه بااین همه نظرات عالی بابا ای ولله چر املت میرن مشاوره این اقا فرید ازصدتاکارشناس وروانشناس ومشاوره ماهرتره


  46. نگار در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    #heart #flower


  47. نه عزیز…خانم ها حسود نیستند…زن ها قالبآ حس مالکیت طلبی بیشتری نسبت به مردها دارند. حس مالکیت طلبی مردها رو غیرت نامیدند و حس خاص زنانهء خانم ها رو حسودی!


  48. گلاب در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جان …
    راستش وقتی پست قبلیت رو خوندم یه جوری شدم … اینقدر که نشد نظر بدم … #sick اما اینکه چرا انتخاب این بارش هم مثل قبله ؟ به نظر من چون ایشون یه شخصیت به کاملی شما … مثل شما ولی به جز خودتون می خواسته … فقط یادش رفته که اشکال از جای دیگه هستش … متوجه میشید چی میگم … امیدوارم که تونسته باشم حرفم رو بزنم … #blush فعلا خدانگهدارت باشه عزیزم #heart #kiss


  49. ف. در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    من امروز تو درمانگاه اعصاب برای اولین بار یه مریض ام اس دیدیم و حالا میتونم بفهمهم چی تا حالا اینجا خوندم


  50. sed hosse!n در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    سلام ویولت خوب
    ارباب قلم بروز شد #party


  51. فرقی نداره در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    خیلی عجیبه که چرا انتخاب دومش هم خیلی شبیه انتخاب اولشه حتی از لحاظ قیافه!!!!!
    راستی چرا؟
    ********************
    سلام.من هنوز به این مرحله نرسیدم.اما حرف های فرید واقعا ارزش فکر کردن داره….ببین ویولت عزیز امثال ما همیشه حسرت زندگی اول خودمون را داریم.من هم با عشق جدا شدم.هرگز هم از ته دل باور ندارم که بهش فکر نمیکنم و یادش نیستم….این سوال تو هم بنظر من از همین جا ناشی میشه.ما هنوز هم دلمون میخواهد اثری از خودمون تو زندگیشون بیبینیم..دلمون میخواهد گوشه ای از ذهنشون مال ما باشه.آخه باور داریم فراموشی معنا نداره…ما بخشی از زندگی هم هستیم که فراموش نمیشیم…کنار گذاشتن کامل اونها جسارت میخواهد.باید تلاش کرد.


  52. به ************
    بهتر نیست اینقدر ویولت رو قضاوت نکنی؟؟قطعا تو خودت جا برای کار کردن رو خودت زیاد داری بهتر نیست به خودت بپردازی و اولین قدمت هم این باشه که دیگران رو قضاوت نکنی یا اینکه نخواهی براشون نسخه بپیچی؟؟؟#thinking


  53. نامدار در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    گوشت صورتی رنگ لای پاهاتو بخورم#heart #smug


  54. ساتین در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    در مورد کامنت ۵۳:
    عجب دیوونه ی سمجیه


  55. نامدار در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

  56. ستاره در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    ویولت عزیز منم با کامنت شماره ی ۲۴ موافقم … هیچ انسانی به تائید دیگران نیاز نداره و شاید برای روحیه و اعصاب خودتم بهتر باشه که مقایسه نکنی چون بالاخره آدمها هر چقدر هم به هم شبیه باشن ، توی یک سری خصوصیات به هم متفاوتن و فکر کردن به این چیزها به نظر من جز اعصاب خوردی چیز دیگه ای نداره #flower


  57. ستاره در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    به نامدار :
    تو واقعا هدفت از این کامنتهات چیه ؟
    بهتره به جای این کارا خودت رو به یک روان پزشک نشون بدی که واقعا مستحقی ……..
    عقده ای


  58. ستاره در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    ویولت عزیز منم با کامنت شماره ی ۲۴ موافقم … هیچ انسانی به تائید دیگران نیاز نداره و شاید برای روحیه و اعصاب خودتم بهتر باشه که مقایسه نکنی چون بالاخره آدمها هر چقدر هم به هم شبیه باشن ، توی یک سری خصوصیات به هم متفاوتن و فکر کردن به این چیزها به نظر من جز اعصاب خوردی چیز دیگه ای نداره #flower


  59. ستاره در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    ببخشید نمیدونم چرا دو بار اومد #blush #blush


  60. پاییز در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    جدیدا من اصلا نمی تونم کامنت بدم
    یه چیزایی می نویسی که….
    نمی خوام کامنت چرت بذارم….


  61. مدسا در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جان. منم بخاط شرایط مثل شما یه ودت درسمو کنار گذاشتم ولی دیدم واقعا نمیتونم. حالا با اینکه وضع از قبل خیلی بدتره ولی سعی میکنم فکرشو نکنم و ادامه بدم. ببینم تا کجا میتونم پیش برم. موفق باشی و بهترین تصمیم رو بگیری


  62. ویولت در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    به نامدار:
    فقط می تونم بگم خدا شفات بده
    از بقیه عذز می خوام از جانب این روانی#blush


  63. پریا در ۸۵/۰۶/۰۷ گفت :

    ویولت، ویولت بسیار عزیز از اینکه به وبلاگم سر می زنی خیلی هیجان زده می شم.#heart #kiss


  64. فر هاد در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    خدایا چرا همیشه با مکر عجیبی سعی در گول زدن خود داریم…چرا در نهایت خواستن نمیخواهیم…ودر نهایت نخواستن می خواهیم…چرا قدر انچه را که داریم نمی دانیم…وقدر انچه را نداریم نمی دانیم…#sad


  65. ت در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    من فکر میکنم نگار با اینکار می خواد به همسرش کمک کنه / احتمالا هومان گاهی نوعی از بابت کاری که کرده دچاره افسردگی هایی میشه که نگار به این فکر انداخته / نقش مثبت و مهربان تر و ….برای اینکه محبت هومان بیشتر داشته باشه / به خود بگیره


  66. آتاناز در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    ویولت عزیزم!من تازه خوندن مطالبت رو(همراه ارشیو)شروع کردم،تو خیلی خوش شانس بودی که تونستی تو زندگیت مزه ی عشق رو بچشی!من از ۱۷سالگی دچار ضعف شنوایی شدم .هیچوقت اونقدراعتماد بنفس پیدا نکردم که عاشق کسی بشم یا به عشق کسی جواب بدم.درس خوندم دانشگاه رفتم شاغل شدم ولی جرات عاشق شدن نداشتم،حالا یک ساله به خاطر همین ضعف شنوایی کارمو از دست دادم،خواهش میکنم کارتو ول نکن ماحق زندگی وحیات داریم،حق بودن در اجتماع داریم این حق رو خدا بهمون داده .خواهش میکنم به خاطررودر بایستی با مردم ومسایل ومشکلاتی که ممکنه از فعالیت تو در اجتماع گریبانگیر اونا بشه کارتو ول نکن ،من وتو خیلی بیشتر از مردمی که به ظاهر سالمن برای اجتماعمون مفید واقع میشیم چون با جدیت بیشتری کار میکنیم،من فقط به امید روزی زنده م که دوباره برگردم سر کارم،متاسفانه بعد ازاینکه کارمو ازدست دادم کسیکه فکر میکردم امید زندگیم هست رو هم از دست دادم،علیرغم اینکه هیچ توقعی ازش نداشتم ، خیلی آسیب دیدم،چون شاید خودمو گول میزدم که فقط برای دوستی دوستش دارم. پس قدر امیدت رو بدون تو خیلی خوش شانسی که امید تورو علیرغم وقوف به مشکلاتت دوست داره!بنظر من نگار و هومان به خاطر حل مشکلات خودشونه که با تو باب دوستی رو باز کردن .نه به خاطر محبتی که به تو دارن!فراموششون کن عزیزم!تو تو زندگیت همه چیز داری با داشته هات شاد زندگی کن!برای من هم دعاکن چون خدا خیلی دوست داره ،قلب پاکی هم بهت داده،منم برات دعا میکنم برای سرزنده بودن و شادابی هرچه بیشترت! میبوسمت،آتا#flower


  67. سلام ویولت جان . اولین باره وبلاگتون رو میخونم . وبلاگ جذابی دارین به خصوص توضیحتون راجع به علت نوشتن وبلاگ. خواستم بگم اگه اجازه بدین تو وبلاگکم اضافتون کنم . در ضمن من شرایط رویارویی با یک بیماری که زندگیم رو از حالت عادی خارج کرد داشتم. هنوز هم عادی عادی نیستم ولی خدا رو شکر تا حمله خاصی نباشه و مجبور به بستری شدن نباشه اصلا نذاشتم که بیماری زندگیم رو تحت شعاع قرار بده . شاید مثل شما از تجربه هام برای بقیه نوشتم. براتون آرزوی موفقیت و شادکامی دارم . و با شما هم عقیدم که دم رو باید دریافت#flower


  68. Ocean در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    Bravo! I am proud of you. I really admire you for the wisdom you hav eto overcome different issues of your life. I really should learn from you.
    Boos


  69. ویولت نازنینم به دلیل کارهای مسافرتم خیلی نمیتونستم در این چند روز گذشته به دوستانم سر بزنم.#worried
    و امروز که دارم اینجا رو از پست دوردونه به اینور میخونم، میبینم خیلی با اعصابت در این چند وقته بازی شده.
    به هر حال میدونم که تو بر تمام این
    مشکلات پیروز شدی و میشوی#flower
    به هر روی حرف بسیار دارم که امیدوارم اینبار دقیقه ۹۰ همدیگر را ملاقات نکنیم و بیشتر برای هم وقت داشته باشیم که کلی حرف برای گفتن داریم#winking
    در مورد انتخاب هومان هم باید بگم مردها در انتخاب جنس مخالف، همیشه اون سلیقه اولیه شون را تکرار میکنند#eyelash
    خوشحالم که با نگار همدیگر را خوب میفهمید#flower


  70. امید در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جان. نمیدونم چرا پستی که فرستاده بودی رو برداشتی. حتما دلیلی داشته. در هر حال خواستم بگم که وافعا همسر حوبی دارید. قدرش رو بدونید.


  71. امید در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    در ضمن فکر نمیکنم هومان حتی ارزش فکر کردن داشته باشه. تا چه برسه بخواهی چیزی رو بهش ثابت کنی.


  72. #flower #چقدر جالبه دوست عزیز!ازت میخوام به وبلاگم سر بزنی.


  73. فرید در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    من خواهش میکنم اگه کسی کامنت غیر مربوط دید اصلا توجهی بهش نکنه چون ممکنه من یا ویولت نباشیم که پاکش کنیم یعنی ویولت که اصلا به اینجور کامنتها اهمیت نمیده برای من هم خیلی اهمیتی نداره از قدیم ندیما گفتن دریا با دهن سگ نجس نمیشه این آقا یا خانمی هم که با اسم نامدار یا بی نام و …. کامنت می زاره چند وقت سر و کلش پیدا شده چون چند بار کامنتهاش رو پاک کردیم احساس میکنم یه جورایی عقده ای شده بیچاره
    ایندفه کامنتش رو پاک نکردم تا عقده نشه براش


  74. زهرا در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام خوشگل خانومی #heart از اینکه اینقدر عاقلی و اینقدر محکم با این رابطه کنار اومدی کلی واست خوشحالم. میدونی که در شرایط عادی خانومها نسبت به این مسئله چقدر حساسیت و حسودی دارن ولی خوشحالم که تو با موفقیت تمام واقعیت رو پذیرفتی و باهاش کنار اومدی واقعا کارت عالی بود عزیزم


  75. محمود در ۸۵/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام ویولت #flower
    دوست گرامی منظور از کامنت مواظب باش این نبود که شما عذاب وجدان بگیرید بلکه شاید اونها عذاب وجدان داشته باشند و اینکه ویولت واسه من نظر دادن تو وبلاگ شما خیلی مشکله.
    بازم شما حرف ندارید و خودتون عاقل تر از من می باشید#eyelash


  76. یکی مثل همه در ۸۵/۰۸/۰۷ گفت :

    سلام
    و سلام
    من بعد از چند ماهی دوباره با نت آشتی کردم و برگشتم البتع با کمک تلفن بابا #grin من بعد از مدتها دلم میخواد وبلاگ تو رو بخونم و می خونمش …یه چیزی میخوام بگم اونم اینه :
    با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی..
    بازم می بینمت اگه بشه


  77. نسترن در ۸۵/۰۸/۰۷ گفت :

    سلام
    من از خیلی وقت پیش سر میزدم ولی نمیدونم چرا نظر نمی دادم


  78. آرش در ۸۵/۰۸/۰۷ گفت :

    #thinking


  79. آرش در ۸۵/۰۸/۰۷ گفت :

    #sad فکر کنم این وسط فقط یه حال اساسی از مد گرفته شد…


  80. آرش در ۸۵/۰۸/۰۷ گفت :

    مد = امید


  81. سیروس در ۸۵/۰۸/۰۷ گفت :

    هی میخوام بیام حرف بزنم؛ نمیشه. حرفای ۴۰ تیکه رو خوندم و دوس داشتم. اما این همه ماجرا نیست. من مطمئنم این آقای هومان برخلاف نظر عده ای از دوستان هیچوقت برای ویولت به یه أدم معمولی تبدیل نمیشه. از اون بیشتر مطمئنم که ویولت هم هیچوقت واسه هومان تبدیل به یه آدم معمولی نمیشه. به همین دلیل گفتم بیچاره امید…