آلوچه خانم

خودم رو دعوت کردم به خوندن کتاب “آلوچه خانم” به قلم فرجام، کتابی که هرگز مجوز ارشاد رو برای چاپ شدن نگرفت و نویسنده در یک اقدام انتحاری اون رو تو فضای مجازی پخش کرد به امید روزی که چاپ شه و ما خوانندگان نادیده حرفاش به احترام این حرکت، خریدار کتاب مورد بی مهری قرار گرفته اش باشیم.
کتاب از زبون یه هم نسل منه، دردها و مشکلاتی رو مطرح کرده که الان از ته دل بهشون می خندیم ولی تو زمان من یا اون فاجعه ایی بود برای خودش.
چند بخش اول (۱و۲) می تونم بگم اصلاً جذبم نکرد … با خودم گفتم باز احتمالاً با نویسنده ایی طرفم که مثل دافنه دوموریه راحت میشه فصل اول رو فاکتور گرفت از کتاب بدون اینکه خللی در روند منطقی داستان پیش بیاد… از حاشیه رفتن متنفرم و خودم هم عادت دارم یهو! برم سر اصل مطلب.
نمی تونم بگم مجذوب قلمش شدم چون واقعاً نشدم و بعضی قسمتها به نظرم خیلی کشدار میومد … شاید چون واقعیت زندگی هم نسلان خودم هم به همین میزان کشدار و کسالت آور بود … در ادامه کم کم بیشتر از اون چیزی که می خوندم خوشم اومد … بعضی جاها رو گریه کردم و به بعضی قسمتها از ته دل خندیدم… بعضی جاها حسابی حرصم رو درآورد انگار که فیلم زندگی خودم دوباره داشت برام مرور میشد با این تفاوت که فرجام و آلوچه خانم سربلند از تمام این سختی ها سربرآوردن ولی من و هومان نه… :confused
خودتون بخونید و قضاوت کنید … آقای فرجام و آلوچه خانم خیلی عزیز خسته نباشید.:love:applause


نظرات شما


  1. چرا من این پستت رو ندیده بودم چرا هیچ کس نظر نداده جل الخالق منم کتاب رو خوندم و از طرز نوشتن آقای فرجام خیلی خوشم اومد


  2. ویولت در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    پست رو امید پابلیش کرده و چون تاریخ نوشتنم مال قبل بوده پست اون پایین مایین ها مونده بود واسه همین کسی ندیدتش#winking


  3. #flower


  4. بهار۱ در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    سلام ویلی جان … حتما می خونم … ممنون #hug … سرنوشت آدما و صبر و تحملشون و طرز فکرشون با هم فرق میکنه …. شاید اون موقع تو اون شرایط واسه تو بهترین تصمیم بود #heart #kiss #flower


  5. منم کتاب رو خوندم و البته برای منم گاهی قسمتهاش یه کم کشدار اومد ولی در کل دوسش دارم، براشون آرزوی موفقیت میکنم


  6. ایدن در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    حتما می خونمش با آرزوی موفقیت برای آلوچه خانم و آقای فرجام


  7. ز دردرآ و شبستان ما منور کن
    هوای مجلس روحانیان معطر کن


  8. مریم در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    واقعا دستت درد نکنه من که دلم لک زده بود برای یه رمان واقعی الانم پرینتش کردم که برم خونه بخونمش#hug


  9. دختر کرد در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    #eyelash


  10. نازی در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    عزیز اینا چیه یه داستان عشقی توپ بذار#devil


  11. واقعا خسته نباشن.
    من از وقتی که کتابشون رو خوندم با خودم فکر میکنک که خیلی کم صبرم!!!


  12. سارا در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    سلام ویولت عزیز … من به لینک رفتم اما فقط فصل اولش بود شاید من زیاد دقت نکردم چطوری می تونم کاملش رو بخونم ؟#blush #heart #kiss #flower


  13. آلما در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    سلام ویولت جونم
    من خوندمش خیلی هم خوشم اومد من هم امیدوارم این کتاب چاپ بشه


  14. لیلا در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    ممنون از معرفی #kiss


  15. مژگان در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    باید برم بخونم ببینم چه خبره ؟


  16. فرجام در ۸۵/۳۰/۱۱ گفت :

    مرسی رفیق از معرفیت و ببخشید بابت کسالت آروی هاش. اولین دستپخته دیگه. بعدشم نگو نمیشه. تو میتونی. شک نکن که میتونی. شاهنامه آخرش خوشه. بازم مرسی. قصه تو شاید هنوز تموم نشده. شایدم هنوز شروع نشده. کی میدونه؟ ماهم که اولین قصه مونو نگفتیم. بهترینش رو گفتیم.


  17. سلام
    با دفتر دوم به روزم


  18. قاصدک در ۸۵/۰۱/۱۲ گفت :

    با گزیده ای از جبران خلیل جبران به روزم


  19. ایمیلتون را چک کنید