شعور زیادی!

رفتار بچه خیلی خیلی حرصم رو در آورده بود و اگه واقعاً می شد ماشین رو بر میداشتم می اومدم بیرون … دلیل ناراحتی زیادم یکی می تونه به این علت باشه که خودم بچه ندارم و به هیچ عنوان بچه های لوس و یکی یه دونه این دوران رو که فکر می کنن همه باید کمر به خدمت اونا ببندن درک نمیکنم ( گو اینکه دوردونه هم که تک فرزند حتی اگه یه سنجاق بهش بدی اینقدر ذوق میکنه و طوری جلوه میده که زندگیش لنگ همین یه دونه سنجاق بوده :thinkingکه آدم حظ میکنه) و دلیل دیگه اش هم این می تونه باشه که چون خودم حتی اگه چیزی رو لازم نداشته باشم و کادو بگیرم به احترام شخص کادو دهنده و اینکه به فکرم بوده و از ترس اینکه مبادا با بد برخورد کردنم شانس کادو گرفتن بعدی رو از دست بدم !!! اینقدر طرف رو تحویل می گیرم که ذره ایی احساس ندامت از کاری که انجام داده نکنه :teeth… بعدشم فکر نمی کنم ۸ سال سن کمی باشه که همه چی رو بذاریم به حساب نفهمیدن و بچگیش چون به موقعش از صد تا امثال من بیشتر می فهمن.
در راستای خشمی که هنوزم دارم امید تلفن کرده بود و من هنوز مسئله رو ول نکرده بودم.:smug
- تو رو خدا می بینی دیگه به یه سنی رسیدیم که باید بگیم کی دوران ما اینطوری بود؟!!! زمان ما با یه آدامس شاد می شدیم :o h… اصلا می دونی چیه نباید هیچی براش می آوردی .
- ولش کن ؛ منم باید یه چیز کوچیکتر می گرفتم چون این خیلی بد بار بود و همش مجبور بودم بکشمش اینطرف و اونطرف. من بخاطر پدر و مادرش اینکار رو کردم؛ فهیمه دوست خیلی خوبیه برای تو و همیشه در کنارته منم خواستم با اینکار کمی از محبتی که نسبت به تو داره رو جبران کنم.
- خوب تو با این کارت شعورت رو نشون دادی … خیلی بیشتر از اون چیزی که داری.:eyelash
- بله؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی بیشتر از اون چیزی که دارم؟ قربونت برم تو که ادبت دست کمی از اون بچه نداره.:dontknow


دیدگاه ها خاموش