

حالم خیلی بهتره … یعنی در حقیقت سعی کردم زودتر خودم رو جمع و جور کنم وبه احساسات منفی ام سر و سامانی بدم … فکر کنم این چند وقته زیادی سعی کردم قوی و صبور باشم و این زیادتر از ظرفیتم بود و به ناچار یه جا بریدم یا در حقیقت منفجر شدم… احساس پسر بچه هایی رو داشتم که مرتب بهشون تذکر میدن « گریه نکن، تو مردی، مرد که گریه نمیکنه!» و اون طفلکی بدون اینکه درست درمون بدونه که چرا نباید گریه کنه لبهاش رو به هم فشار میده که از لرزشش و پر زدن اشک تو چشماش جلوگیری کنه چون فقط میدونه که مرد!! و مردها گریه نمی کنن … حالا منم فقط میدونستم که ویولت دنیای مجازیم و حق شکستن ندارم چون خیلی ها منو الگو صبر!!! و مقاومت!! قراردادن … گریه نکردم ولی اون چیزی که خوندین همون لرزش لبهای پسر بچه قصه ما بود … چند ثانیه بیشتر فرصت نداشتم که پشت کمد اشکهام رو جاری کنم چرا که اونم هنوز بچه است خیلی بچه، تازه آدم بزرگ هاش هم خیلی موقع ها احتیاج به شکستن دارن و این دیگه مرد و زن نمی شناسه … فقط می دونم از ایفای نقش ملانی هامیلتون متنفرم.
پ.ن: میدونم خیلی پرت و پلا نوشتم … تمام کلماتی بود که به ذهنم اومد بدون هیچ انسجامی.
*****************
یک ساعت بعد از پابلیش کردن و خوندن ایمیلهام:
… جون ببخشید ایمیلت رو بدون اجازه قبلی گذاشتم تعبیر خوابت بدجوری به دلم نشست … میدونی وقتی احساس پاک شما دوستای عزیزم رو که چه با ایمیل و چه به صورت کامنت برام میذارید می خونم بخدا که شرمنده میشم از اینکه بشکنم و حرف از نا توانی بزنم هرچند که میدونم دوستم دارید بخاطر همین بچه بازی ها یا عاقل بودن هام … همین که مسئولیتم رو زیاد از زیادتر میکنه و ترس برم میداره که از پس جوابگویی بر میام یا نه؟ ارزش این همه اعتماد و حس مثبت رو دارم یا نه؟ همینه که یک روز سکوت رو بیشتر به خودم مجاز نمی دونم و میگم حق ندارم جماعتی رو نگران خودم بکنم.
ایمیل:
سلام
سه چیز رو باید از بچه ها یاد گرفت
۱-بیهوده خوشحال بودن
۲-با هر چیز کوچکی خود رو سر گرم کردن
۳- طلب کردن خواسته خود با تمام نیرو
اصلاً و ابداً قصد فضولی یا پیش داوری ندارم. قطعاً اگر لازم بود با من مشورت بشه اینکار انجام می شد. در مورد اون خواب هم به نظر می رسه فروید حق داشته باشه!!! دیدن خواب اتفاقات عجیب و باور نکردنی برای اینکه می خواهیم اتفاقی روتجربه کنیم که خودمون به سختی باورش داریم. عجیب بودن یک بار دیگه روی پا ایستادن با قدرت تمام به اندازه عجیب بودن حامله شدن یه بچه ۷ ساله. می دونی که تنفر همون علاقه است اما جهتش منفی هست.اگر لازم و قابل دونستی من در خدمتم اگه نه دوست خوبم خودتو اذیت نکن. برای من بد و بیراه و فحش بنویس(می دونم آدم خیلی با شخصیت و مبادی آدابی هستی اینو از جهت سبک شدن می گم) اما سعی کن آرامش داشته باشی. از گذشته فقط درس بگیر و رهاش کن و از حال برای لذت بردن و ساختن آینده ای کم اشتباه تر استفاده کن.امان از چونه لق پیرزن! ببخش ویولت جون هی می خوام روده درازی نکنم نمی شه.آخه چه جوری بگم ….خیلی دوست دارم تو خوب خوب شی و راستش خیلی هم امیدوارم. برای اشتباهاتت خودتو سرزنش نکن و مادرانه می گم….نترس….نه از خوب شدن و برگشتن به زندگی عادی و نه از بدتر شدن و نه از موندن به همین حال. برس به خود حقیقی ات، همون که موندگارترین و دائمی ترین بخش وجودته! عاقل، مومن، شاد و مهربانه!
هیچ چیز، هیچ چیز نباید جلوی رسیدن تو به هدفت رو بگیره. اجازه نده انرژی ات تمرکزشو از دست بده. به آینده و کارهای بسیار نا تمامی که در پیش داری فکر کن. من از دیروز با خودم در کشمکش بودم که اینا رو برات بنویسم یا نه! و الان دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم. امیدوارم ناراحتت نکرده باشم. به خودت از طرف من سلام برسون و دوستش داشته باش. مثل همیشه.
قربانت
…