این روزها

رفتم برای خودم کلی خرید کردم یعنی اولش فقط می خواستم سئوال کنم (توجه کن فقط سئوال) از اون مارک رژلبی که می خوام داره یا نه؟
امید جلوی مغازه نگه داشت و فقط در حد تعارف گفت می خوای خودت هم بیا تو! اولش یک کم نیگا نیگاش کردم بعد با خودم گفتم ” هی دختر تو که حالت بهتره از موقعیت استفاده کن حالا که می تونی،خودت برو بپرس”. گفت دستت رو بگیرم بریم تو؟ گفتم نه ممکنه شلوغ باشه مجبور شم وایستم، خسته میشم لطفا واکرم رو بیار که بشینم روش!! دردسرت ندم نشون به اون نشون که جهت یک پرسش ناقابل وارد شم و نزدیک به ۱۰۰ هزار تومن خرید کرده و خارج گشتم!.:whew
حالا بگو چی خریدم؟ یک فقره که گرونترینش هم بود ابتیاع یک فروند مسواک برقی جدید در عوض مسواک برقی قدیمی که تو غبار خلا گم شد. (یکی نیست بگه آخه بچه تو که درست درمون مسواک رو نمی تونی تو دستت نگه داری غلط می کنی میری مسواک به این گرونی می خری) … قبل از ورود کلی به امید روحیه دادم که نگران نباشی ها هرچی بخوام بخرم خودم پول همراهم هست می خرم :loser… ولی با کمال جوانمردی به سپاس و میمنت سرخوش بودن نگارنده این سطور بعد از مدتها، مهمان یک سورچرونی با حال شدم.:eyelash
روز قبلش هم از آرایشگرم دعوت بعمل آوردم بیاد منزل و یه حالی به کله مبارکم بده … و با اجازه همگی هرچی گیس رو سرم بود بجز طولی اندک ریختم پایین و به عبارتی حالش رو بردم.
تقریبا هر روز با دکترم در تماسم و لحظه به لحظه تغییرات رو بهش گزارش میدم، اون راضی من راضی خلاصه همه راضی و گوربابای ناراضی:whistling … هی ترکیب داروها رو عوض می کنم و نتیجه رو بهش می گم، باور کن حالی می بره که چنین نمونه هوشمندی در اختیارشه تا میگه ف من رفتم فرحزاد و برگشتم.:smug


دیدگاه ها خاموش