عصیانگر

بایگانی نوشته هام رو ریختم بیرون ودونه دونه می خونمشون، هرکدوم بیانگر حال روحی اون زمانمه، فکر می کنم چه روزهای سختی رو گذروندم … این نوشته و نوشته قبل ترش هم مال گذشته هاست و ربطی به الان نداره ولی واسه ثبت شدن در تاریخ بد نیست.:wink هرچند که یادآوریش هم می تونه مثل مزه مزه کردن چیزی باشه که یکبار بالا آوردیش.:sick
نشستم و به دیگ جوشان زندگیم خیره شدم به کلافهایی که با هر غل دیگ غوطه می خورن به هر کلافی که برام یادآور یک غم یک شادی یک مبارزه و یک تجربه نه چندان آسانه، دیگ رو هم می زنم و نگران همرنگ نشدن کلافها و سایه روشن انداختن اونهام … باید با کمال دقت تو زمان مناسبش دونه دونه کلافها رو بیرون بکشم …
مدتهاست که کلاف زندگیم بدجوری به هم گوریده شده … هر یدونه اش برای سرگم نگه داشتن و از زندگی سیر کردن یه آدم زنده و عاقل کافیه، نمی دونم یهو چی شد که همش هوار شد و بهم تنید. می دونم تقصیر خودمه یه لحظه حواسم پرت شد به بازیگوشی بچه گانه ام و حالا باید تقاص همون یک لحظه عاقل نبودن رو پس بدم … چقدر آدم مختلف تو همین زمان کوتاه اومد و از دروازه قلبم با خدم و حشم فراوون و پر سر و صدا رد شد و از در دیگه خارج شد تا گرد و خاک این یکی نخوابیده نفر بعدی وارد شد … همش به این امید که این یکی شاهزاده اصلی و اتراق می کنه … احمقانه بود چون شاهزاده اصلی تو استراحتگاه خودش آرمیده بود و این فقط چشمهای نگران من بود که به هر تازه واردی خیره نگاه میکرد.
بازیهای خدا ست! حتما خنده ات گرفته چه اسپیدی گنزالسی آفریدی!!! فکر کردی با گرفتن پاهام باد کله ام می خوابه؟ نه والله تا این عضله تپنده وجود داره دست از زندگی کردن و چشیدن اون نمی کشم … می دونم خوشت اومده از کل انداختن باهام … کوتاه نمیام هیچ رقمه، اینم جریت می کنه که بلاهای بیشتری سرم بیاری شاید تسلیم شم … بذار یه چیزی بهت بگم من از خودتم، از جنس خودت. روحت رو بهم دمیدی پس به این راحتی ها از رو نمیرم … بچرخ تا بچرخیم.:wink
پ.ن: دوستانی که احیاناً نگران لحن بی ادبانه و گستاخانه من هستند و اینکه با اولین صاعقه سنگ یا سوسک میشم، به خودشون نگرانی وارد نکنن چون این یه گفتگوی خودمانی و شاخ و شونه کشیدن دوستانه است بین دو دوست و اگه قراره هرکدوم اینقدر بی جنبه باشن که تا کم میارن بزنن اون یکی رو ناقص کنن … بذار سوسک شم، سوسک شدن و عشق است……………..تازه شم اگه اینجوری شد بدونید خدا کم آورد و باز برنده نهایی منم. :smug
احساس خیلی چیز خوبیه به شرطی که کمی تفکر هم پشتش نهفته باشه. :thinking
لینک دانلود آهنگ مدونا


نظرات شما


  1. parisa در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    avval#grin


  2. پانی در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    #flower


  3. من این جور حرف زدن رو با خدا بعضی وقت ها خیلی دوست دارم اینجوری احساس سبکی و راحتی میکنم.


  4. ویلی سوسک می شود
    دیدیدیمممممممممممممممممممممم#rolling #hug #thinking


  5. ویولت در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    به دختری از شیراز در نوشته های قبلی:
    چشم آهنگ مدونا رو برات لینک دانلودش رومی گذارم


  6. سینا در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    #flower #smile


  7. سارا(مامان هدیه) در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    ویلیجونم اینجوری حرف زدن یعنی دل تکونی و اماده شدن واسه شروعی دوباره فقط می شه بگی اصل حالت چطوره؟این سلولها دارن چیکار می کنن پس؟#heart #kiss #flower


  8. هستی در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    دختر تو دیگه کی هستی؟؟!!!#heart حرف زدنت با خدا هم یه جور دیگه س که آدم از خوندش لذت میبره #applause
    ویلییی دیگه همه چیزت باید تک باشه #kiss
    ایول بچرخ تا بچرخه… !
    فقط تو این چرخیدنا تو رو جون هر کی دوست داری مواظب خودت باش ! #kiss #heart


  9. عاشق در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    مرحبا به این روحیه ی ورزشکاری


  10. عاشق در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    به خیالم که زود تر از بقیه بهت سر زدم نگو که بابا تو خودت هزار تا یار داری#applause


  11. عاشق در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    یعنی شکر خدا همه ی همه ی مشکلاتت داره حل میشه؟
    داری میشی همئن ئیئات اول؟؟؟؟#surprise
    خدا رو صد هزار مرتبه شکر


  12. عاشق در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    چی نوشتم#tongue #laugh
    منظورم از ئیئات ویولت بود#eyelash
    ببخشید دیگه #smile


  13. عاشق در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    یک ایمیل زدن خیلی طول میکشه؟؟؟؟؟
    من عاشق شدم
    عاشق یه دختر پاک مثل خوت
    ایشون هم ام اس داره
    البته چیز مهمی نیست ولی به هر حال شرایتش با بقیه متفاوته
    میخوام نظر تو رو هم بدونم
    ولی ای که دریغ از یه ایمیل خشک و خالی
    اااااااااااایییییییییییییی#brokenheart #sad


  14. پانی در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    این تیکه سوسک شدن رو خوب اومدی#grin
    بد هم همین جوری با خدا حرف میزنی که خدا حال میکنه باهات کل کل کنه دیگه#kiss


  15. پانی در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    بد = بعد


  16. عاشق در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    این اینترنت هم که مثل خودم در پیت ه
    هی قطع میشه هی وصل میشه
    به هر حال من تا بتونم برات دعا میکنم
    و تو هم یه ایمیلی نثار این اینباکس من بکن که خیلی ایمیل کم داره اونم از نوع معروفش
    #winking #tongue
    فعلا
    یا حق #flower


  17. وای که انگار دست رو دلم گذاشتی وقتی از ورود و خروج و چشم به راهی گفتی یاده گذشته خودم افتادم#brokenheart


  18. ساتین در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    منم با خدا ندارم#grin
    راحت با هم حرف می زنیم.
    خوب قضیه تا حدی دستگیرم شد اما ویولت زندگیه و همین دیوانگی ها.
    نمیشه که همیشه عاقلانه و آسه آسه رفتار کرد تا گربه شاخمون نزنه


  19. ماهو در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    آفریننننننننننننننننننننننن.. هوراااااااااااااااااااا#flower #flower #flower #heart #heart #heart


  20. ترا چه میشود بانوی بنفشه زار؟


  21. سلام……اممممم#eyelash ….نگران نمیشم …ولی تو هم مباذب خودط باش


  22. سلام…
    من اینجور حرف زدن با خدارو خیلی دوست دارم… خیلی هم بهم چسبیده وقتی اینجوری باهاش حرف زدم#winking
    هیچ گله ای هم نیست همه رقمه پایه-ایم…#grin
    طرفای صبح فکر کنم ۵/۳۰ بود از خواب پریدم…. تا پریدم اولین چیزی که تو ذهنم نقش بست همین صفحه ی بنفش بلاگت خانمی#heart درمورد تو خواب دیده بودم#hug از اونجایی که عادت ندارم خوابهامو واسه کسی تعریف کنم از تعریف کردنش معذوریم لطفاْ اصرار نفرمائید#grin #grin خواب خوبی بود
    خیره….#flower


  23. خانمه در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    اینو امروز خوندم .
    کس نمی داند در این بحر عمیق
    سنگریزه قرب دارد یا عقیق #kiss


  24. ویولت در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    به سارا(مامان هدیه):
    دارن کارای خوب خوب می کنن#grin نگران نباش#winking


  25. لیلا در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    #flower


  26. نخل در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    دلا دیوانگی هم عالمی داره این جور حرف زدنها یک نوعی دیوانگی است#grin


  27. آلما در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    عالیه این یه درد دل خودمونی و بی اغراق با خداست مطمئن باش خدا هم خوشش میاد#kiss


  28. اصلان در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    ویولت جان ، خدایی که میدانم و ایمان دارم که هست و بزرگترین اوست ، قول داده چندین بار به صورت مکتوب که هرگز به هیچ بنده ای ظلم نخواهد شد ولی در عین حال سوگند یاد کرده که راه انسان از درون جحیم خواهد بود. انانکه مثل تو نیک اندیش و نیک کردار و نیک گفتار باشند به سهولت از اتش گذر میکنند و انانکه خودفروشانه به شیطان تسلیم شوند ، لهیب اتش جهنم را ماوای ابدی خود خواهند دید و چه بد جایگاهی است .
    دوستانی که به پیروی از رسم جاری زمانه به تهدید هرم جحیم لبخند تمسخر میزنند من را ببخشند و نادیده بگیرند که حوصله و توان پاسخگویی در من نیست.


  29. اصلان در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    (به تلافی گذشته ۲ تا کامنت دارم#eyelash )
    ویولت جان ، جمعه رفته بودم دفتر سرکار ، یه کارگر ساختمانی عابر دید که دارم در رو باز میکنم ، جلو آمد و گفت آقا یه لیوان اب به من میدی؟ گفتم چرا که نه بیا تو … رفتم از یخچال اب اوردم و دیدم دم در دوزانو نشسته و به من خیره شده … گفتم چیه عمو ، شاخ درآوردم؟!؟ گفت نه موندم که چرا نترسیدی الان که تنهایی من بزنم یه بلایی سرت بیارم پولاتو ببرم. گفتم غصه نخور بابا جان پولای تو جیبم اگه روزی من باشه به دست تو نمیرسه ، اگه هم روزی تو باشه بخوام نخوام باید بدمشون به تو …. بعد همونطور که از قبل تصمیم داشتم یه کمکی بهش بکنم یه کم چربترش کردم و چندتا اسکناس گرفتم طرفش و گفتم ببین الان اینا میگن که روزی تو هستن بیا بگیرشون… باور کن انتظار داشتم بخنده و تعارف کنه و پولا رو بگیره و بره ولی دیدم نخیر زد زیر گریه ، اونم چه گریه ای ، ندیده بودم یه مرد قویهیکل سبیل کلفت اینجور گریه کنه …


  30. اصلان در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    (این دنباله همون قبلیه)
    رفتم دست گذاشتم رو شونه اش گفتم چی شده پدر جان نبینم دلت اینقدر پر باشه …. دردسرت ندم بعد از تموم شدن گریه اش گفت که هفت تا بچه کوچیک داره و سه روزه هرچی سر چهارراه وایستاده کسی نبردتش سر کار … پنجشنبه شب دیگه تو خونه هیچی نبوده بجز نون خشک ( نه نون مونده ، نون گاری نمکی ) که از همسایه اش گرفته با نصف شیشه نوشابه که پیدا کرده بوده و ترش شده بوده. این معجون رو بچه هاش میخورن و سه تاشون تا خود صبح گلاب به روتون میشن . خلاصه گفت که سرنماز صبح به خدا گفته خدایا امروز روزی من و این بچه ها رو هرجا قایم کردی بهم برسون والا میزنم یکی رو میکشم و یه بنده به بنده های توی جهنمت اضافه میشه بعد که سرگردان خیابونها بوده منو میبینه و اون حرفا رو میشنوه حسابی جا میخوره . الان هم که دارم اینا رو مینویسم یه بیل دستشه و داره به جای آدم کشی باغچه های دم در کارخونه رو زیر و رو میکنه و حسابی سرحاله . فقط از بس زیر پنجره ام آواز خونده حال منو گرفته .
    قربانت تا بعد


  31. من که کاملا درکت می کنم#heart
    هر که در این بزم مقرب تر است
    جام بلا بیشترش می دهند#eyelash


  32. تارا در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    دیگه کم کم داری می زنی به سیم آخرهاا…حال می ده#kiss


  33. شبنم در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    بهت غبطه می خورم
    ویلی جونم تو از اون بنده های با جنبه خدایی
    خوش به حال هم امتحانت می کنه هم ظرفیتش و بهت داده
    راستی دارم می رم عمره دانشجویی
    ژیغام میغام اگه دارید بفرمایید البته اگر قابل باشیم!!!#smile


  34. fariba در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
    توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن.
    و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
    یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت:
    “این؛ منصفانه نیست!
    چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن؟!
    مگه یادت نیست؟!
    ما هر دومون توی یه معدن بودیم,مگه نه؟
    این عادلانه نیست!
    من خیلی شاکیم!”
    مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:
    “یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟”
    سنگ پاسخ داد:
    “آره ؛آخه ابزارش به من آسیب میرسوند.”
    آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.
    آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم.”
    و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که:
    “ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه.
    به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
    به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست.
    پس بهش گفتم :
    “هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده!”
    و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
    و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم!
    پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن.”
    آره عزیز دلم!رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
    و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم.
    پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:”خوش اومدی”
    و از خودمون بپرسیم :
    “این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟”


  35. نعناپونه در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    ویلی نگران نباش، من چند وقت پیش یه تشر بدتر به خدا رفتم سوسک نشدم که هیچ، تازه کلی حالم بهتر شده، اینم لینکش اگه خواستی : http://pooneh07.persianblog.ir/post/65


  36. ویولت در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    به اصلان:
    #sad این صورتک ولی از نوع خوشحال و اشک شوقش#smile باور کن به وجود آدمهایی مثل تو دنیا باید به خودش بباله#hug
    به شبنم: نه عزیزم سلام برسون و بگو خیلی مخلصیم ها#grin کم اذیت کن جیگر#smug
    به فریبا:
    چقدر قشنگ ممنون#kiss
    به نعنا پونه:
    حتما می خونم#heart


  37. yasaman در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    معلومه که سوسک نمیشی چون خدا خیلی دوستت داره که نقش سختشو به تو داده#applause


  38. ویولت در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    به عاشق:
    تو من و کار داری. من برات ایمیل بزنم؟#thinking
    در ضمن صلاح مملکت خویش خسوان دانند یه وجه تشابه سبب نمیشه که من کاری رو برای تو تایید یا تکذیب کنم#silly


  39. این افتخار منه و لینکت همیشه توی دلم و وبلاگم می مونه… #kiss


  40. gita در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    ba salam be violete azizam, gah gahi miyam to websitet ta bebinam dar che hali khoshLAM ke hamchenen fa,ali .
    azizam man negarane haletam aslan nemiyaii to gorouh ,,, enshalake khob va sare hali….#smile #party gahi bia to goroh jat khaliye oon ja


  41. وقتی خدا میشه رفیق آدم دیگه آدم این حرفارو باهاش نداره #winking مهم دله که اون خبر داره ازش#smile


  42. سارا(مامان هدیه) در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    lهزارتا ممنون بابت جوابت منتظر خبرهای توپ هستم همیشه دلشاد باشی#kiss #kiss #kiss #kiss #heart #heart #heart #heart #flower #flower #flower #flower #hug #hug #hug


  43. medusa در ۸۶/۰۶/۱۲ گفت :

    love


  44. #kiss این حسها قشنگه گاهی ادم از یاداوری تلخترینش لذت میبره #flower #heart


  45. بهنام در ۸۶/۰۷/۱۲ گفت :

    درود بر ویولت عزیز #flower #flower #flower
    شایدم توی اون قفسه ای که خدا پشت سرش گذاشته بوده، یه شیشه ای بوده که فقط اندازه ی یه آدم توش عصاره ی روح ریخته بودن،
    یه شیشه ای که تک بوده، نه مکملی داشته نه مشابهی،
    حالا اون آدمی که روحش مال اون شیشه ست باید چیکار کنه؟ اصلن خدا چیزه …. . خیلی هم چیزه… . !! !
    اصلاً هرکی که رابطه‌های نامتقارن رو درست میکنه خیلی الاغه .
    یعنی که چی یکی ممکنه نیمه‌ی گمشده‌ی یکی دیگه باشه ٬ اونوقت اونی که نیمه‌ی گمشده‌شه ٬بره نیمه‌ی گمشده‌ی ‌یکی بشه ؟؟ ! ها ؟
    آخه … خداست دیگه . من نیستم که . اگه من خدا بودم همه‌تون الان خوشبخت بودین ٬ هرچند ……
    ………………………………
    بهترین دوست من خداست ویولت . به خدایی خودش قسم .
    فکر میکنی منو سوسک کنه؟؟؟؟؟
    موفق باشید … بدرود #flower #flower


  46. بهنام در ۸۶/۰۷/۱۲ گفت :

    درود بر ویولت عزیز .#flower #flower #flower
    حالا گوش کن!
    من و تو شریک بودیم.
    در دردی که به من دادی.
    تو آفریدی.
    من تاب آوردم.
    گوش کن!
    حالا بی حسابیم.
    دیگر ملالی نیست … جز دل تنگی همیشه گی که همه جا و همه زمان با من ست، شاید در تقدیرمن رقمش زدی !.
    ولی این رو هم با تو بی حساب خواهم کرد .وقتی که در نبرید نا برابر … برنده من باشم .
    موفق باشید …بدرود
    #flower #flower #hand


  47. بهنام در ۸۶/۰۷/۱۲ گفت :

    ……. الهی و ربی … من لی غیروک……..
    خدایا .پرودگار ا غیر تو کسی رو ندارم .
    به عظمتت قسمت میدم . ویولت عزیز سلامتی کاملش رو بدست بیاره .
    والا در عرشت چنان فریاد میزنم که ستون های اون … از حزن بندگانت به لرزه در بیان.


  48. انشا الله بهنام


  49. دختری از شیراز در ۸۶/۰۷/۱۲ گفت :

    مرسی گلم بابت لینک#kiss نوشته هات هر بار بهتر از قبل می شن- خوبیش اینه که مرز واقعیت و خیال خیلی تو این نوشته ها معلوم نیست- #applause


  50. با خدا حرف زدن لحن خاصی نمیخواد .. باید هرچه دل تنگت خواست بگه #hug


  51. از احساس راحت بودنت خوشم امد.
    موفق باشی
    همیشه و هر جا


  52. الهه در ۸۶/۰۷/۱۲ گفت :

    هیچ آدابی و ترتیبی مجوی
    هر چه می خواهد دل تنگت بگو


  53. ویولت جان الان چند وقتیه که هر بار به سایتت سر می زنم تا بفهمم اوضاع احوال خودت چطوره می بینم زدی به صحرای کربلا. ..همه چی روبراهه؟خوبی عزیز جان؟؟#silly