

یهو به خودم اومدم … دارن بهم میگن ممکنه سرطان باشه … ولی عین خیالم نیست! همچنان بر طبل بی عاری می کوبم …چرا نگران نمی شم؟چرا گریه نمی کنم؟حتی یه جیغ کوچولو!…پاهام رو از دست دادم، دیگه یادم رفته چه کارهایی می شد انجام داد که الان نمیشه …من از کی اینقده بی خیال شدم؟… چرا مثل یه آب باریکه موذی می گردم دنبال یه روزن برای عبور کردن؟ … چرا وای نمی ایستم تا بگندم؟… کند و کاوی می کنم تو گذشته های دور و نزدیک.
- یه دختر بچه ۴ یا ۵ ساله بودم. تازه بشکن زدن رو یاد گرفته بودم. باید عملم می کردن … بی انصافها بیهوشم نکردن و فقط بی حسی موضعی … خاطره اش هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه بوی خون… جیغ می کشیدم و از شدت ترس و درد تند تند بشکن می زدم!!… اون موقع فهمیدم که باید بی خیال بشم، زندگی روی پر دردش رو بهم نشون داده بود.
- یه دختر بچه کوچیک بودم خیره شده بودم به زمین پر از خون و مردهای روپوش سفیدی که با خودشون می بردنش … یعنی دوباره می دیدمش؟ نکنه برای همیشه از دست بدمش … بی خیال باش دختر، بالاخره یه طوری میشه.
- ….باید با خودم می بردمش … یعنی نترسیدم؟ اون وقت شب تو خیابونهای خلوت رانندگی کردن …. چرا حتما ترسیدم ولی فعلا وقت ترس نبود باید بی خیال می شدم.
- نمی دونم چه جوری از توی اون ماشین چپ شده خارج شدم بدون اینکه یه قطره خون از دماغم بیاد … مهم اینه که سالم بودم بقیه اش رو بی خیال.
- جلوی پام زانو زده و با سر انگشتاش اشکهام رو پاک میکنه میگه بذار از اول شروع کنیم … با بغض و آه اشاره میکنم که یعنی نه! خانه از پای بست ویران است.دفتر ۸ سال زندگی و با هم بودن بسته میشه به همین راحتی … بی خیال.
- وقتی دکتر گفت “ام اس ” ائه، نمی دونستم بخندم یا بزنم زیر گریه …. چیزیه که هست و نمیشه باهاش در افتاد پس بی خیال.
خوب پس طبیعیه که وقتی بهم گفتن تستت مشکوکه…. با بی خیالی که از بچگی تا حالا باهام عجین بوده فکر کردم چو فردا شود فکر فردا کنیم…مطمئنم که می تونم دوباره از صفر شروع کنم …تجربه آغاز دوباره با هیچی رو بارها و بارها داشتم …از پسش برمیام فعلا بی خیال.
Sacred Spirit
نمیدونم چرا فقط دلم میخواد زمستون افشینو گوش بدم و زار بزنم به حال اونی که روبروت زانو زده ویلی ماهی واسه خیلی ها بتاب تا ابد به شب این همه مصیبت بیدار بمون ولالایی بخون برامون لالایی ها همه حزن الوده ولی وقتی مادر بخونه یا ویلی شیرین میشه برامون !بمون وبخون ویلی جون
نمیدونم چرا فقط دلم میخواد زمستون افشینو گوش بدم و زار بزنم به حال اونی که روبروت زانو زده ویلی ماهی واسه خیلی ها بتاب تا ابد به شب این همه مصیبت بیدار بمون ولالایی بخون برامون لالایی ها همه حزن الوده ولی وقتی مادر بخونه یا ویلی شیرین میشه برامون !بمون وبخون ویلی جون