تفاوت نسل من و آنها!

فکر می کنم وقتی مامان از خاطراتش برای منی که ۳۰ سال باهاش اختلاف سنی داشتم می گفت، قابل هضم بود و با اکثرشون تا حد زیادی آشنا بودم. آخر تعجب وقتی بود که می شنیدم مثلا با ده شاهی چه کارها که نمی کردن و چه چیزا که نمی خریدن.وقتی بچه بود رادیو وتلویزیون وارد زندگیشون شده بود،همانجور که برای من بود حالا گیریم یک کانال بیشتر با ساعات طولانی تر.نهایت تغییر، صفحه های گرامافون به کاست یا همون نوار خودمون بود.اوضاع جوّی تغییر کرده بود یعنی وقتی تعریف می کرد که اینقدر برف می اومد که اونها برای رفتن به مدرسه مجبور بودن از تونلهایی که کنده شده بود برن مدرسه کمی تا قسمتی شاخ در می آوردم ولی خُب منم سابقه کود و تپه شدن برفها در اثر برف روبی پشت بومها رو داشتم با فاصله های ۲ یا ۳ متر از همدیگه که سبب میشد دورخیز کنیم و بدویم بالاش و از اونطرف سُر بخوریم بیایم پایین. حالا اگه روپوش اُرمک نمی خریدیم یه نوع پارچه یه هوا بهتر می پوشیدیم.هنوز چراغ سه فیتیله ایی جهازش رو برای جا افتادن و بهتر پختن آبگوشت و کله پاچه و … تو آشپزخونه می تونستم ببینم یه چیز بهتر اجاق گاز بود، دیگه مایکرو فر و میکرو ویو و اینا کجا بود؟ کمتر مغازه ایی رو می دیدی که بخاطر سبک سنتی و زنده نگه داشتن رسم و رسوم قدیم شهرت و محبوبیتی بهم زده باشه.اطو ذغالی و چراغ نفتی و رادیو هندلی هنوز جزو دکور لوکس خونه ها نبود.
ولی حالا اگه من یه بچه کلاس اولی داشتم با همون تفاوت سن و از خاطرات اون زمانم براش می گفتم احتمالا فکر می کرد دارم از آدم فضایی ها براش تعریف می کنم …تکنولوژی با چه سرعتی تغییر کردی؟ اونم ظرف حداکثر ۲۰ سال اخیر، انقلاب هم خورد تنگش با تغییرات عظیم فرهنگی و پوششی، عشقها از “من نیازم تو رو هروز دیدن ه” شد “خودتو به من بچسبون!” :hypnoidدیگه شد نور علی نور…بیراه نیست بچه موقع تک و تعریفاتت مشکوک به صحت و سقم قضیه براندازت کنه.:thinking


بچه هایی که خوندن فونت متن براشون به هر علتی سخته، من امکان بزرگتر کردن متن رو تو ستون سمت راست قرار دادم به ازا هر بار کلیک متن یک سایز بزرگتر میشه و بالعکس هم اگر رو کوچکتر کلیک کنید سایز فونت کوچک می شود.


نظرات شما


  1. لی لی در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    مادربزرگ خدابیامرز منم خیلی از این چیزا داشت برای ما که تعریف کنه ولی بیشتر مثل رویا بود تا واقعیت…اینقده دلم میخواد یه روز برای ۲۴ ساعت هم که شده اون زمان و زندگیشون رو تجربه کنم#sad #flower


  2. شب‌گیر در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام خانم ویولت
    بله! همه چیز خیلی تغییر کرده، اما اشکال قضیه اینه که اون موقع، با وجود نبودن امکانات سخت افزاری، زندگی کردن لذت بیشتری داشت…
    به واقع اون زمان شرایط زندگی خیلی سخت تر بود، اما زندگی کردن آسونتر بود، (واقعن بود یا من این جور فکر میکنم؟)…
    من فکر میکنم اگه یه روزی یه بچه داشته باشم و براش از خوش بودن هام تعریف کنم،بیشتر تعجب میکنه تا از نبود امکانات، البته ممکن هم هست که پیش خودش فکر کنه :باباش چقدر الکی خوش بوده!
    بهتر که بچه نداریم!


  3. یاس در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    آی گفتین
    عشق هم عشقهای قدیم
    من فکر کنم اشتباهی در این دوره به دنیا اومدم#sad


  4. دلخسته در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    اول سلام ویولت جون.من خیلی وقته وبلاگ شما رو تقریبا هر روز می خونم دوست داشتم تو یه پستی نظر بدم که اولین نفر باش.بالاخره شد.انقد ذوق زده شدم که نمیدونم چی بگم هنورز پست جدید هم نخوندم.#party #party #party #party


  5. دلخسته در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    من دوست داشتم یا خیلی قبل بودم که هنوز هیچی اختراع نشده بود و مردم کمتر درگیر بودن یا وقتی که همه چی بود یعنی چند دهه بعد ولی نمیشه و باید حالا که هستم از تک تک لحظه هام بهترین استفاده رو بکنم.فقط خدا کنه بتونم.#smug


  6. رویا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    متنتو که خوندم کمی روش فکر کردم.دیدم تفاوت نسل ما با بچه هامون برابر تفاوت نسل خودمون با مادر بزرگهامونه.مثلآوقتی مادربزرگم( پدری)برام تعریف میکرد زمانی جنگ جهانی نون گرون شده بود و با کیفیت بد دست مردم داده میشدو بعد اینکه چند نونوا تو تنور آتیش انداخته شدن اوضاع سر و سامون گرفت و یا مادر بزرگم (مادری) می گفت یک من خیار (یک بار الاغ) یک قرون بوده و تازه مردم نالون بودن که گرونیه ،همونقدر برام عجیب و جالب بود که امروز حرفای ما برا ی بچه های این دوره عجیب غریبه.
    ***********************
    پس با این حساب این سرعت پیشرفت سبب شده یه نسل از رو ما پریده شه و گپ بندازه#tongue


  7. شیوا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    ولی بعضی وقتا تکتولوژی دردسر ساز همهست. اینجا اگه برق بره یعنی عملا زندکیت فلج شده. من تو این ۴ یا ۵ سال فقط برای یه ساعت بی برقی کشیدم اونم یه جا کابل برق افتاده بود. ولی اگه بره نه از گاز می تونی استفاده کنی چون اینجا گازها اکثرا برقی هستن نه مایکروفر نه هیچی. #sad


  8. m.e.f در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    و چقدر بچه ها با انچه که ما بودیم فرق دارن. بازیها و تفریحاتشون حرف زدنشون برخوردشون با بزرگترها نگاهشون به زندگی…


  9. حسابی این چند وقته یاد دوران قدیم کردیا #winking #flower


  10. سمیه در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    ویلی جان سلام.. مادرشوهر من ۶۷ سالشه . ولی یه چیزایی داره از مادرش و اینا براش مونده… من که خیلی برام جالبه… چرخ گوشت دستی… عرق گیر (از اونا که برای یه چیزی هستش#winking ) یه هاون مال عهد بوق که از دل یه سنگ درش آوردن …. من خیلی خوشم میاد و اطوی ذغالی البته
    #heart


  11. شهلا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    خانمی دستت درد نکنه برای این بزرگ کردن نوشتار #hug #surprise
    خلاصه خیلی مخلصیم باجی#flower
    ***********************
    خانم ما همیشه به فکر دوستانیم بخصوص اگه هم جنس و هم درد باشن#winking#kiss


  12. سمانه در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    خوب امروز به یمن همین تفاوت نسل و پیشرفت تکنولوژی و این جور مزخرفات، دیگه نفر اول نشدم#cry #cry #cry
    فکر کنم ملت نفرینم کردن#grin
    حالا فکر کنم اگه ماها واسه نسل بعد خودمون مثلا به عنوان مادر بزرگ بگیم دیگه رسما شاخ در بیارن. مثلا بگیم به خاطر یه مریضی که دیگه احیانا اون موقع شده در حد سرماخوردگی! یه عمر از زندگیمون گذشت و رفت…
    خوش به حال همه نسل های خیلی بعد…


  13. MARCH در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    خب ویلی حالا که از تفاوت نسل امروز با گذشته گفتی
    آینده رو چطور می بینی ؟#thinking
    بهتره که از آینده گان هم بگی
    و الانمون رو با اونا مقایسه کنی!؟#grin
    یه موزیک متناسب با حال و احوال این پست نمی تونی واسمون پیدا کنی ؟#thinking
    فقط دو تا جمله می گم امیدوارم که با تمام گوشت و خون و پوستت درک کنی !
    انقلاب ما انفجار، نور بود! #surprise #laugh #tongue
    ما هر چه داریم از این انقلاب داریم !#surprise #laugh #tongue
    ( این جملات پر مغز و روان#tongue که دارای کلمات کلیدی هستن توی کلید واژه ها خیلی به درد می خورن !)
    #devil


  14. رز در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام
    من که بعضی وقتها وحشت می کنم. من با خواهرم ۸ سال تفاوت سنی دارم ولی دنیاهامون خیلی باهم فرق داره#flower


  15. پانی در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    دقیقا یعنی من دارم فکر میکنم چند سال دیگه وقتی ما بخوایم برای بچه های اون نسل حرف بزنیم اوضاع چه مدلی شده و ما چقدر براشون قدیمی شدیم :(


  16. ؟؟ در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    با لاخره این اینترنت به ما انتن داد یه سر به شما بزنیم. شاید این انقلاب تحول زیادی ایجاد کرده ولی هنوز هستن جاهائی که رو چراغ غذا میپزن.فر ندیدن چه برسه به مایکروفر.نمیدونن اینترنت چیه.ادمای اینجور جاها اگه اینهمه پیشرفت روببینن فک میکنن اونا فضایین


  17. مهسا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    خواهرزادم وقتی این تعریفات رو از مادرش میشنوه (مادرش درست همسن شماست) میگه وای مامان شما چه قدر بیچاره بودید#surprise
    اون هم از این رپ ها گوش میده و ما رو عقب افتاده میدونه که از : من نیازم تو رو هر روز دیدنه خوشمون میاد
    این نوشته ات یکی از بهترین ها بود
    #kiss #


  18. silent در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    دکتر باقری ( دکترای تاریخ علم داره ) می گه زمان قدیم کشف و اختراع آسون بود .چون در واقع هیچ چیز وجود نداشت .بنابراین هرچی درست می کردن یا هر چی پیدا می کردن یه اختراع یا کشف برگ محسوب می شد. اما امروز کار ما خیلی سخت شده . چون خیلی چیزها از قبل کشف شدن و روند اختراعات هم میلیمتریه.دیگه یه تحول خیلی بزرگ تو علم سخت بوجود می یاد انقلابهای بزرگ علمی تقریبا دور از ذهن هستن.


  19. به نظرم ما نسل دوران گذار هستیم، همه چیز به سرعت داره در اطرافمون عوض میشه و خیلی وقتا همراهی باهاش برای خودمون هم سخته و گاهی غیر ممکن، چه برسه با آیندگان #flower #flower


  20. خپیت در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    انقدر که زمونه ی ما با قبلی ها عوض شده فکر نکنی جای دیگه ای شده باشه..
    مامان منم بعضی موقعها که از زمونای جوونی خودش تعریف می کنه یه کم مخم سوت میکشه:دی


  21. آزاده در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    من فکر می کنم تا چند سال دیگه هیچی از دنیا نفهمم . یه وقتی اوستای کار با وسایل الکترونیکی بودم . حالا اگه بروشورشون رو نخونم نمی تونم روشنشون کنم #yawn


  22. ساتین در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    من مشتری اینجور خاطراتم
    مخصوصا تهران دهه ۴۰ و ۵۰ خوراکمه


  23. #grin


  24. ویلی جون نیاز به ۳۰ سال تفاوت سنی برای تفاوت نسل ها نیست.#surprise الان دیگه فاصله و تفاوت بین حتی دو نسل مثل تفاوت تکنولوژی استفاده شده در دو دستگاه یک مدل اما با فاصله ساخت مثلا یک سال از هم است.#thinking
    بچه های ۱۳-۱۲ ساله الان با منی که ۱۵-۱۶ سال پیش تو اون سن بودم زمین تا آسمون فرق می کنن.#silly
    یادمه راهنمایی می رفتم که بابا برام یه آتاری با اون بازی های دو بعدی تو یه صفحه ی سیاهش خرید#grin .اون زمان آتاری برای خودش عالمی داشت#tongue و کمتر بچه ای(مایه دارا!)داشتن.ولی الان حداقل بازی ای که بچه ها می کنن پلی استیشن هستش با تصاویر سه بعدی و تقریبا واقعیش#surprise کدوم بچه ایه که باورش بشه وسیله ای که الان براش بی تابی می کنه از کجا شروع کرده#sick به کجا رسیده و به کجا می ره!؟
    ویلی خودمونیم.قدیما خیلی بهتر بود،مردم بهم نزدیک تر و با هم مهربون تر بودن#cry به قول معروف هرچی علم پیشرفت می کنه دردسر ما آدما بیشتر می شه#sad
    به نظرت این طور نیست؟#thinking


  25. یاسی در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    ماشاللا اینا کی کامنت گذاشتن ؟
    من همین یه ساعت پیش اینجا بودم که خبری نبود #applause سلام دوست خوبم #kiss انشالله که خوبی عزیزم؟
    #hug الان میرم بخونم #kiss #eyelash


  26. یاسی در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    خوندم #eyelash میبینی تور رو خدا ویولت جون تفاوت از زمین تا آسمونه
    اخه این کجا که بگی ؛من نیازم تو رو هر روز دیدنه ؛ با این که بگی :خودتو به من بچسبون ؛ واقعا حیفه عشقای قشنگه اون موقع ها#sad


  27. آزی در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    آره واقعا.


  28. فرزام در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    و همه اینها رو هم باعث می شه که ما چقدر کم همدیگه رو بفهمیم!#sad


  29. SOLTAN در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    ویلی جون من کم کم دارم به سن و سالت شک می کنم#thinking
    اینارو که برات قابل هضمه واسه مادر بزرگ من قابل هضم نیست#surprise
    حالا یا اون معدش مشکل داره یا شما ۷۰ ۸۰ رو راحت دارین#grin
    ولی اینو خوب اومدی که خیلی چیزا با انقلاب تغییر کرده
    حالا من بگم که تو خود همین انقلاب هم خیلی چیزا تغییر کرده#nottalking
    یه بنده خدایی بنام شادمهر یه چیزایی تو ایران می خوند که سگش شرف داشت به این شر و ورایی که الان می خونن#angry
    اونوقت باید خودشو … می داد تا مجوز می گرفت اونوقت الان دیگه باید لوس آنجلسیا بیان لنگ بندازن پیش این خواننده هایی که اینجا مجوز دارن#nottalking
    بگذریم
    راستی یه چیزی من بتونم این واژه بچه رو از رو زبون تو بندازم کلی شاهکار کردم#winking


  30. چند وقته میام اینجا احساس میکنم برگشتم تهران قدیم #rolling
    نیست خودم بچه دهه ۴۰ – ۵۰ هستم… واسه همون #rolling
    دست دست !! خودتو بهم بچسبون.
    ماشالله ویلی…
    خوب قر مییدیااااا #party
    ویلی؟؟ … داشتی میومدی اونورا نگفتی من گاوی گوسفندی طاووسی چیزی قربونی کنم خب#grin
    اصلا به هوشت رسید من کیم ؟؟#grin یعنی منو کشف نکردی اصلا ؟؟؟#grin


  31. لیلا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    من هم مرض نوستالژی دارم ! اما جدا فکر کن همین یه قلم تلفن همراه چه تحولاتی ایجاد کرده . یادمه یه زمانی وقتی می خواستیم به دوست پسرمون زنگ بزنیم و گاهی دست و بالمون واسه زنگ زدن از خونه بسته بود ;) میفتادیم دنبال جمع کردن دوریالی واسه تلفن عمومی . همون اتاقک های زرد رنگ که در و پیکرش هم بسته بود و وقتی می رفتی توش میتونستی با خیال راحت و دور از گوش فضول مزاحمان تا وقتی کسی با مشت به شیشه نکوبیده ور بزنی :دی اما حالا هر بچه خرده ای را که می بینی یه گوشی دستشه . عشق ها و موسیقی و ترانه های عاشقانه هم که به قول تو ۱۸۰درجه تفاوت داره با اون زمان ها . حالا خودتو به من بچسبون که خیلی خوبه . یکسری عاشقانه ها که جای خودش را داده به ترانه های فحش بارون معشوقه از : مرده شورت رو ببرن و می خوام سر به تنت نباشه و برو گمشو الهی بمیری وداغت به دل رقیبم بمونه و … تازه عاشقانه هاشون هم خنده داره بعضی هاش که واقعا جفنگه . به قول دوستی طرف تو ترانه برگشته میگه خطاب به معشوق : با اون چشای عسلی و نگاه عصبی (!) دل منو بردی ! حالا فکر کن چشم عسلی و نگاه عصبی چه ترسناکه . یه پا تیمارستان :دی


  32. گلاره در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    فقط وقتی ادم میشنده باید یه اه بلند بکشه .کاشکی فقط الان همه چی ارزون بود .اگه ما حرف زدیم دیگه


  33. fh در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    هوممم#thinking پیشرفت تکنولوژی یه چیزه، تغییر فرهنگ یه چیز. من هم کامپیوتر دارم هم از اون آهنگ خوشم میاد. تازه در زمینه شعر که کلا از بیدل دهلوی معاصر تر نمیشم معمولا! #grin


  34. واقعا جالبه
    مثلا نو ه ها با ماشین هایی که پرواز می کنن بیان بهت سر بزن و یا فکرش را بکن برای مسافرتها به فضا میرن و مثلا منطقه ای از اونحا را رزرو می کنن برای عروسی اشون .


  35. نگار در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    این قضیه کوه شدن برفا چقد مشهوره ! یه بارم دبیر هندسه مون واسمون گفت. خدا نیامرزتش با اون چشمای دریده ش که به چشم بابابزرگی! تا زیر لباس زیر آدمو دید می زد !


  36. مهندس در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    چیزی که در مورد مادر بزرگ من خیلی جالبه اینه که چون خیییییییییییییییلی ثروتمند بوده حتی اون موقع ها هم که امکانات خیلی کم بوده مادر بزرگ من کادیلاک آمریکایی داشته.#surprise
    اینه که وقتی از اون موقع ها برام میگه زیاد با الان فرقی نمی کنه.
    راستی ویولت عزیز با این قلم زیبایی که داری چرا کتاب نمی نویسی؟ به قول خودت توان انجام کار بیرون از منزل نداری. کار داخل منزل که می تونی بکنی.


  37. خورشید در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام عزیز.
    به نظرم کودکان امروز و فردا از درک بخش بزرگی از لذت هایی که ما تجربه کردیم، محروم و ناتوان خواهند بود!
    ما پای برهنه توی حیاط و گاهی کوچه دویدیم و خندیدیم و البته در کنارش درد فرو رفتن شیشه به کف پا رو تجربه کردیم! اما بچه های آپارتمانی امروز بخش مهمی از زندگی شون رو جایی میون زمین و آسمون می گذرونن! هر کدوم از ما لااقل یک بار طعم گم شدن تو شلوغی کوچه و بازار و تهی شدن یکباره دلمون از ترس دیگه ندیدن مامان و بابا رو تچربه کردیم! اما از بچه های غالبا یکی یه دونه امروز و فردا( البته تو خانواده های اهل فکر!) توی خیابون به اندازه پاپ ژان پل دوم محافظت می شه تا یه وقت خطری تهدیدشون نکنه! بسیاری از ما روستا رو تجربه کردیم. تماس بی واسطه با خاک، درخت، حیوان و آب رو تجربه کردیم! خیلی از ما رو زنبور نیش زده، یا سگی دنبالمون کرده، یا از درختی افتادیم، یا توی جوی آب پر لچنی دنبال تخم قورباغه ها گشتیم! ما مزه وشگون و سقلمه و پس گردنی رو چشیدیم!اما واقعا کدوم یکی از خانواده های ( البته امروزی، باشعور، و تحصیل کرده اجازه این تجربه ها رو به بچه های آپارتمانی آفتاب مهتاب ندیدشون می دن؟! دختر ۲ساله من از زنبور گچی میخ شدو به دیوار می ترسه! از ترس حمله مورچه ها بالاخره یاد گرفته که خورده های خوراکی هاش رو روی فرش نریزه! این بچه هارو اگه یه پشه نیش بزنه تبدیل به یکی از خاطرات ترسناک زندگیشون می شه که هر جا می شینن با آب وتاب واسه دیگران تعریف کنن! اصلا مگه رعایت اصول علمی و روز دنیا در باب تربیت و نگهداری از فرزندان این اجازه رو به ما می ده که فضایی آزاد به بچه هامون بدیم، واسه این جور تجربه ها؟!!
    من دلم واسه بچه های امروز و فردا خیلی می سوزه!
    گمون نمی کنم امکان تجربه بخش عمده خاطرات و لذت های والدینشون رو توی اتاق هیچ آپارتمانی، و پشت میز هیچ کامپیوتری پیدا کنند…!! #brokenheart


  38. هنوز هم سنت با مدرنیته در تقابله
    مخصوصا جامعه ما که به اعتقاد من یکی از مشکلاتش همینه
    فقط نمی دونم این دوران گذار تا کی طول میکشه و تا کی ما باید مدرنیته رو ذبح سنتی بکنیم؟


  39. ویولت عزیز یه مطلب راجع به روزای تولد و رنگاشون به دستم رسیده بود …
    بد نیست یه نگاه بندازی خالی از لطف نیست …#heart #kiss


  40. هانی در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام
    و چقدر حوصله ها کم شده ویولت جان .


  41. یه زمانی به ما میگفتن ترکیه با تغییر خط نوشتاری باعث اختلاف فرهنگ . تنش ادبیات و چه و چه در کشورش شده. ما هم با غرور سر بالا میگرفتیم که آره فرهنگ و زبان و ادبیاتمون حفظ شد . بی خبر از حرکت پنهان نسل ها که با سرعت نور همه چی رو درب و داغون کرد. مارچ عزیز هم دو جمله گفت ولی همه چی گفت.


  42. همونطور که الان ما با بیست سال پیشمون فرق داره مطمئنا،الان ما با بیست سال آینده هم تفاوت خواهد داشت. (چه آخر جملم ادبی شد. )
    مثلا چه می دونم ممکنه یه جور خودکار اختراع شه که هر چی معلم میگه رو خودش بدون اینکه ما بنویسیم خودش بنویسه
    #grin فکر کن!!!!!!!!! چه شود اونوقت


  43. امیر در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    #flower #flower #flower


  44. ساارا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    سلام ویولت جوون خوبی ؟
    ما که چیزی از اون قدیما نصیبمون نشد می شینیم با خاطراتش سر میکنیم
    #grin #grin #flower


  45. یادمه تو خاموشی های دوره جنگ سرم رو میذاشتم روی پای مامانم و اونا هم از بچگیهاشون و وسایل زندگی اونموقع میگفتن.با اینکه الان به قول تو میبینم تفوت چندانی نسبت به تفوت بین ما و بچه های امروزی نبود ولی اونموقع برای من جالب بود و همیشه از شنیدنش لذت میبردم.ولی الان میبینم اگه من بخوام داستان خودمون و دوره جنگ و تو صف ایستادن ها برای کره و صابون و … ولش کن، فکر نکنم بچه های امروز حتی باور کن که ذره ایش راست باشه
    #kiss #kiss


  46. با شبگیر موافقم!
    سلام. خوبه که خوبی#heart


  47. پروشات در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    چقدر ما همه مان مشترکات ذهنی داریم ! عجیبه …
    منم عاشق اون دورانم خاطرات پدربزرگی که منو همیشه می برد به ان دوران و الان دیگه محروم صحبت هاش شدم و مادربزرگی که همیشه برامون کلی از جک و جونورهای زیرزمینشون و چراغ نفتی که باید میبردنش تا اخرین پله از زیرزمین واسه حموم گرفتنشون اونم ساعت ۴-۵ صبح ! که با چه ترس و لرزی از همسان خودش یا نمیدونم از جن و پری که میامدن و باهاش سلام و علیک میکردن صحبت میکرد که هنوزم گاهی حرف رو میبره به اون دوران#smile
    من عاشق دوران کودکم هستم کاش یه ماشین زمان می ساختن و من و میبردن به سال های دبستان و قبل از اون …کاش!
    ای وای از این عمر ….


  48. والا منم که جز جوونا محسوب می شم تعجب می کنم از این وضع… یهو در عرض ۶-۵ سال خیلی چیزا عوض شد…


  49. سینا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    البته میشه خوشبینانه هم به قضیه نگاه کرد و نیمه پر لیوان رو دید. ما نسلی هستیم که موبایل و ماهواره و اینترنت و خیلی چیزای جدید دیگه رو دیدیم و استفاده کردیم و از خیلی جنبه ها راحت تر از نسلهای قبل زندگی کردیم.
    #flower #flower


  50. سلام ویولت عزیزم…
    من خیلی وقته هر روز میخونمت…ولی تا الان زیاد کامنت نذاشته بودم..اما میخوام از حالا به بعد همیشه کامنتم بذارم..#heart #kiss
    راجع به این پستت…آره..واقعا راست میگی..متاسفانه همین جور شده..همه چی خشن و بی مزه ست…دلنشینی رویدادهای قدیمی رو نداره…نیدونم چه سریه!! ولی متاسفانه حقیقت داره…
    منم خیلی تو ذوقم میخوره وقتی سلایق و علایق جوونای امروزی رو میبینم..همین موزیک های عجیب غریب..طرز لباس پوشیدن و مدل موهاشون که البته درسته باید با آزادی باشه…ولی واقعا خیلی هاش بی محتواست و پوچ!! فقط محض جلب توجه کردن و هرچه اجق وجقیش بیشتر باشه بهتر!!!!! جای تاسف داره…
    بگذریم…
    این روزا خیلی چیزا تغییر کرده نسبت به سی سال پیش..شرایط زندگی کلا عوض شده..و غیر قابل انکاره که اون زمان با وجودی که تکنولوژی مثل الان نبود، آدما شادتر و بی دغدغه تر بودن…
    راستی! منم بعضی جاها اسم مستعارم ویولته!! رنگ مورد علاقه ام هم بنفش!!! و جالبه این علاقه م به این رنگ ربطی که معنی ویولت نداره هاااا…#winking
    مواظب خودت باش ویولت عزیز و دوست داشتنی..#flower #heart #kiss


  51. آورا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    بابا تکنولوژی#grin


  52. سیاوش در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    چرا کامنت منو منتشر نکردی؟؟ #brokenheart


  53. کجایی ویولت نازنین#thinking


  54. آریا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    ویولت جان این جانبداری از وسایل قدیمی و چیزهایی که ساده تر بودند و بعد گذاشتن این امکانات مدرن برای وبلاگت انگار در راستای هم نبود #winking
    حالا وبلاگ شما چه اجاق سه شعله باشه چه مایکروفر ما بیشتر دنبال دست پخت ببخشید دست نوشته خاص خودت هستیم#winking


  55. مهتا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    میدونی ولی جون.. خوشحالم که سالهایی از زندگیم ؛ با من نیازم تو رو تنها دیدنه همراه شد.. خیلی خوشحالم که از جنس اینا نیستم.. بی هیچ قضاوتی..#flower


  56. سلاممممممممممممم:)
    شتاب تغییرات تکنولوژی زیادی مثبته.. یعنی هر چی زمان جلوتر میره تغییرات سریعتر اتفاق میفتن.. و وای به روزی که ما نجنبیم و از بچه‌هامون زیادی عقب بمونیم


  57. ویولت در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    بخاطر پاره ایی از گرفتاری ها منجمله هرروز دندون پر کردن#sick نمیرسم تک تک به کامنتها جواب بدم#brokenheart
    به همگی:
    من اصن منظورم به جدید یا قدیمی بودن امثال خودم نیست تو نوشته ام منظورم به اونGap ای که بین نسل من (دیروز) و امروز افتاده ،یه سال نوری که بین مادرم و من نبوده انگار یه نسل این وسط جا افتاده با سرعت سرگیجه آور تکنولوژی و نسل من نوعی درست تو مرز این تغییره بوده یا همون زمان گذری که خیلی هاتون گفتید
    نسل امروز دیگه به روز شدن این پدیده ها مثل موبایل و مایکروفر و… می بینه نه ورودش به زندگی ها رو
    به سیاوش:
    غیر یه کامنت چیز دیگه ایی نداشتی داشتی؟
    به خورشید:
    کامنتت عالی بود رفیق#smile راست میگی مثلا من سرزمین کاهو یا توت فرنگی خوردم،روستا رفتم سوار خر و الاغ شدم ولی کدوم ننه بابای مدرن امروزی وقت داره بچه اش رو اینجور جاها ببره؟یا از ترس میکروب و جک و جونور اجازه بده بچه اش توت فرنگی نشسته سر جالیز بخوره؟#worried


  58. درست کردن دندون نشون دهنده خوابوندن کامله مچشه#applause یادته که#grin
    **************************
    نه کاملا#winking


  59. سیاوش در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت :

    یه کمی به غزاله روحیه بده اساسی به تقویت روحیه نیاز داره:
    وبلاگ غزاله:
    http://nemikhastam.persianblog.ir/
    ***********************
    میرم پیشش


  60. MARCH در ۸۷/۰۸/۰۷ گفت :

    درود بر تمامی شب زنده داران و مجاهدان راه حق
    #grin #flower


  61. واااااااااایییییییییی! بازم سلام عزیزم…#hug #kiss …خیلی خوشحال شدم که ردپاتو تو وبلاگم دیدم ویولت عزیز…ممنون که بهم سر زدی…جداْ فونتم این قدر ریز و آزاردهنده س؟ #sad قبلا هم دوستان میگفتن..ولی من فکر کردم شاید کمی ریز باشه…ولی آزاردهنده نیس! اما وقتی تو هم گفتی بیشتر رفتم تو فکر! چشم خانوم گل…درستش میکنم…راستی! ببخشیدا! فوضولی نباشه! میشه لطف کنی بهم بگی کد جاوا اسکریپتی که رو وبلاگ خودت برای ریز و درشت کردن فونت نوشتت میذاری از کجا برداشتی؟ اگه میشد از اون استفاده کنم خوب میشد..چون هم مجبور نمیشدم از فونتای درشت تر استفاده کنم و هم مشکل خواننده ها حل میشد..آخه میدونی…چندین بار فونتای درشتو امتحان کردم..ولی خوشم نیومد…
    بازم ممنونم که به من سر زدی ویولت جان..بی نهایت خوشحالم کردی…ممنونم ازت…مواظب خودت باش…خوابای طلایی ببینی نازنینم..بوس!#kiss


  62. بامزه بود اون عشق!!!!
    اون زمانها دردسر بود برا دوس شدن! ولی خیلی با ارزش تر بود #eyelash


  63. گاهی می مونم اگه اون موقع بودم تحمل و ظرفیتم به اندازه ی اونا بوده یا نه!!


  64. آسمان در ۸۷/۰۸/۰۷ گفت :

    بعضی وقتا فکر میکنم بچه‌های من تو چه دنیایی زندگی خواهند کرد؟واقعاً میتونن معنی زندگی رو بفهمن اصلاً؟#flower


  65. آلما در ۸۷/۰۸/۰۷ گفت :

    ویولت جون چرا از وضع جسمانیت چیزی نمیگی در چه حالی بهتری ؟


  66. نسترن در ۸۷/۰۸/۰۷ گفت :

    یشب یه فیلم از داستین هافمن ومریل استریپ می دیدم .قدیمی بود وهردوشون خیلی جوون بودند .من وسایل زندگی اونها رو می دیدم وطرز برخوردشون با هم ./بچه داریشون اتاق بچشون ودادگاه وقانون وقاضی !
    گفتم ای خدا همزمان با این فیلم من تو …..چه جوری زندگی می کردم با خونواده ام .یادم افتاد به اون رو زی که با بقچه های حمومی وخانوادگی ۱۶ زن وبچه ساعت ۴ صبح از روبه روی شهربانی می رفتیم سمت حموم عمومی ومن از ترس سرباز پاس گریه سر داده بودم !خدایا تفاوت زندگی تا چه حد .فاصله تمدنی با اونها تا چه حد !
    فاجعه است .


  67. مرمرجان در ۸۷/۰۸/۰۷ گفت :

    ویولتکم
    من با این خصوصیاتی که در خودم سراغ دارم از عهده اون سبک زندگی بر نمی آمدم چون کار فیزیکی و زحمتشون خیلی زیاد بود#flower


  68. bilbo در ۸۷/۰۸/۰۷ گفت :

    سلام#kiss صبحت بخیر ویلی قشنگ#heartخوب خوابیدی عزیز#thinking امیدوارم دندونات دیگه باهات کل نندازن#surprise البته میدونم که از پسشون برمیای#winkingهمیشه خندان باشی#flower


  69. ما تو نسلی قرار گرفتیم که پدر و مادرهامون خاطرات گذشتشونو برامون تعریف میکنن و بچه هامون از پیشرفتهای آینده … احساس خنگی بهمون دست میده …!!!!#sad #laugh
    *****************************
    ضمنا آدرس وبلاگمو واست گذاشتم اگه دوست داشتی و وقت کردی یه سر به ما فقیر و فقرا بزن


  70. آنا در ۸۷/۰۸/۰۷ گفت :

    #hug #hug .من وقتی کسی مثلا مامانم یا مادر بززگم از خاطراتشون تعریف میکنند دچار یه حس دلتنگی می شم.یعنی شاید باورت نشه.دوست داشتم توی اون دوران زندگی میکردم#eyelash


  71. موفق باشی امیدوارم بتوانی روزگار بهتری داشته باشی خاطرات گذشته همیشه زیباست هرچند سخت باشد