

بعضی روزا فکر می کنم،چه خوب میشد نوک انگشتای منم مثل اسپایدر مَن پرز داشت تا وقتیکه دستم رو به دیوار میذارم بخصوص دیوار رنگ روغنی شده، دستم لیز نخوره و به جایی گیر کنه تا با صورت نرم روی زمین.
مسابقه دویچه وله فراموش نشه…فکر کنم فرصتش تا ۱۵ مهر باشه.
همون تیترت:
هرکه را بهر کاری ساختند،جانم!
ولی من دوست داشتم…
نه همینی که هستم خیلی پیچیده هستش، حوصله پیچیدگی جدید ندارم…
*********************
تو همیشه آن لاینی ها#winking#kiss
#eyelash #eyelash
ار دنیای واقعی خیری ندیدم، حالا میخوام ببینم این دنیای مجازی رو میشه قابل تحملش کرد یا نه#winking
#kiss #kiss #heart
سلام خانمی#flower اتفاقی که برات نیافتاد؟#surprise امیدوارم همین طور که پیش میره بدون نیازبه چیزی حتا دیوار راه بری#applause #kiss #heart
برای مقابله با همچین مشکلی میتونید از دستکش لاستیکی استفاده کنید #grin
شاید هر کسی رو بهر کاری ساخته باشن ولی من خیلی پر رو هستم همیشه یه راهی هر چند احمقانه پیدا میکنم #tongue
*************************
یعنی تو خونه با دستکش لاستیکی راه برم؟#surprise
ترجیح می دم به جای پرز سر انگشت خدا سلامتی رو بهت برگردونه. #flower
امروز تو بزنگاه یه تیکه کوچیک در مورد سخت بودن حرکت تو خیابون برای ویلچر گفتن ولی کو گوش شنوا . عزیزم راه حلش کار گذاشتن یه میله کنار راه پله هستش ولی اینطوری خطر خیلی کمتره چون با اتکا به میله میتونی راحت تر بری بالا . بعید میدونم هزینه زیادی هم داشته باشه .
********************
راه پله نرده دار این مشکل با دیوار راهرو خونه است که هیچ دستگیری نداره
آره تا مبتلا به نباشی نمی فهمی چقدر شهر نا مناسبه دقیقا انگار تو روت تف میندازن میگن برو بمیر
بیچاره جانبازهایی که سلامتش رو واسه همین مملکتی که به راحتی ندیده شون گرفت گذاشتن…افسوس که حالا با سریال سازی حق مسلمشون رو مطالبه کنن
گفتم که گاهی وقتها راه حل هام احمقانه ست.فقط کار راه بندازه.بعدش فکر میکنم راه حل اساسی پیدا میکنم.مثلا رنگ دیوار ها رو عوض میکنم .یا یه میله در طول مسیری که ممکنه بخوام راه برم نصب میکنم #eyelash
********************
خونه مال خودم بود حتما حتما مناسب سازیش می کردم
باید از این دستکش های استپ دار دستم کنم!!!
قبول نیست گیلاسی از روی فکر من تقلب کرد.من وقتی نوشتم نظرش نبود ها.خودم تنهایی به این نتیجه رسیدم #tongue
***********************
قبوله#kiss
شما که همینجورش هم برنده ای نیاز به تبلیغ نداره#winking
***********************
پس اگه نشدم به خدمتت میرسم ها#winking
مرسی ویلی که بهم سر زدی #party #party #kiss #heart
من در موردش اطلاع خاصی ندارم ولی امتحان کن
بیجا کردن شما رو برنده نکن#angry من خودم کلی خرج کردمو بهت رای دادم#devil
یادم باشه که لباسم(لباس عنکبوتیمو می گم!#surprise )رو بذارم دم دست تا هروقت اتفاقی برات در شرف وقوع بود سریع خودمو برسونم و طی یک عملیاتانتحاری (مثل داش آرش) وسط زمین و هوا نجاتت بدم#laugh
چشم #winking
مرسی،مرسی ،مرسی#kiss #kiss
ولی کلا تخیل چیز خوبیه ها ، باعث ابداع و نو آوری میشه . منم همیشه دوست داشتم که مثل برق می بودم اینطوری در یک آن می تونستم چندجای متفاوت باشم و مسافت ها، فوق العاده کوچیک می شدن !!
(هنوزم گاهی اوقات خواب می بینم که دارم روی کابل های فشار قوی برق با سرعت خیلی زیاد می دَوَم
سلام چه جالب منم خیلی به این فکر میکنم یا مثل طوطیم فارغ ازغم دنیا! تا حالا نظرنداده بودم اما این خیلی وصف حال بود#worried پاینده باشید.
#grin
آره . هرکه را بهره کاری ساختند . ولی بخدا اگه همین تخیلات و فکرا نبودن آدم دیگه دلشو به چی خوش میکرد؟
یه جورایی همین فکراس که از طریقشون نا دونسته فشاره رومونو میتونیم کم کنیم .
مثلا همین تو . وقتی خیلی عصبی میشی که مثلا بخاطره لیز بودنه دیوارایه روغنی . نبوده نکیه گاهه امن هر لحظه ممکنه بخوری زمین ناخودآگاه با این فکر و تخیل از این فکره اعصاب خرد کن خارج میشی و بدنه اینکه متوجه باشی بخشه بزرگی از فشاره روت جاشو به این تخیله آرمانی میده #smug
درمورده نظره گیلاسی هم باید بگم اتفاقا منم هر وقت میرم خیابون و میبینم اوضاعه ناهمواری ها رو ( حالا جوب و این حرفا بماند ) همش فکر میکنم من که دارم رو پام راه میرم مشکل دارم چه برسه به یکی که با عصا یا رویه ویلچر میخواد بچرخه تویه شهر #nottalking
ولی نگران نباش.
ایشالله ساله دیگه اگه معماری قبول نشدم میرم شهرسازی فقط و فقط واسه خاطره تو و ویلچریایه عزیزمون #smug (درست کردنه این خیابونا و دادنه طرحی برایه رفاهه حاله ویلچریا شده آرمانه زندگیه من #tongue )
لطفا نخند بهم . دارم جدی میگم #angry
******************************
جدی می گیرمت…انشالله
چسب جانم. چسب جواب میده ها . سریشم هم خوبه گیاهی هم هست . #grin
منم این روزا به پرز دست نیاز دارم بهتر از من تجسم کردی یعنی خوشایند تر چون من این مدت همش میگم کاش سوسک بودم و رو دستام پرز داشت#grin
********************************
#sick
برای این کار، اول باید یه دونه از همون عنکبوتا نیشت بزنه! و با توجه به زهره ترک شدن غالب خانومای شیردل، از دیدن این هیولای ترسناک،
بی خیال شو آبجی! زمینتو بخور!!!
#grin #devil
********************************
#laugh
حالا واسه این که از دستم شاکی نشی یه جوک واست می گم:
زن یه هموطن معلوم الحال، به شوهرش می گه: ببینم، من که نه خوشگلم، نه خوش هیکلم، نه تحصیلاتی دارم، نه بابام پولداره، نه هیچ حسن دیگه ای دارم! آخه تو از چه چیز من خوشت اومد که منو گرفتی؟!!
معلوم الحال: از اعتماد به نفست عزیزم!!!
#flower
#grin #grin
ببخشید خیلی خندم گرفت
ولی من اصلا نمی خوام اسپایدرمن باشم. ازش چندشم می شه#grin #winking
**********************
تصور بهتر و خوشمزه ترش اینه
که یه تف چسبناک بندازی بعد بندبازی بری سمت هدف…دیگه به پاهات هم زحمت زیادی نمیدی
باورکن عنکبوت گزینه خوبی برای منه#grin
سال ۱۳۶۳ چند روز اول مامان منو با شورت می فرستاد مدرسه.. به یک هفته نرسیده بود که بابا مامان منو چند نفر دیگه را خواستند و حالیشون کردند اینجا مدرسه است نه مهد کودک…
خدا می دونه چقدر حال می کردم با اون هواپیمایی که رو کیفم بود. یکی از دوستان خوب حرفی زده.. اون مدرسه ها بیشتر شبیه پادگان های نظامی بود…
میگم اسپایدر ومن که نداریم. کی شایسته تر از تو#winking #flower
************************
پسر همین دیروز به فکرت بودم…کجایی تو؟
لازم به ذکره تو کامنت قبلیم یه اشکال وجود داره#surprise منظور از آرش همان داش شهریار خودمونه#laugh
راستی ویلولت خانم چرا تصحیحش نکردین#thinking
**************************
خودت زحمتش رو کشیدی دیگه#blush
من بهتون رای دادم
حیف ویولیت خانم نیست بشه اسپایدر#heart
خدا کنه مشکلی براتون پیش نیومده باشه
چشمتون روز بد نبینه من دیشب چشام نده داشتم از پله ها میومدم پایین دوتا پله رو یکی کردم#grin
پخش شدم رو زمین#silly
**********************
انشالله خدا واسه همه مون همیشه به خیر بگذرونه
من که کلی بدل کارشدم واسه خودم#grin
واسه همین کاراته(ترفندتون برای تصحیح املا ام توسط خودم و می گم#surprise )که بهت میگم حتما برنده ای ویلی#laugh البته اونا هم برندت نکنن#angry ما که نمردیم#eyelash از لحاظ ما شما برنده ای#smile راستی این شعار تبلیغاتی یه بانک نبود#laugh
#worried چه آرزوهایی!!!
weblog gili chera kharabe?
***********************
خرابه؟نمی دونستم
اگه مورد مهمی باشه از همین تریبون علت رو بیان می کنم
اما فکرشو بکن ! عجب چیزی میشه ها … اسپایدرمن با لباس بنفش و موهایی که پشت سرش توی هوا موج می زنن !!! …. اونم توی تهران !!!!!!!!
جان من یه عکس بالای برج میلاد بگیر بده پوسترش کنن . فیلم میلم هم نمی خواد کلی پولدار می شی
**********************
چشم#winking
مدت زیادی نیست که با نوشته هاتون اشنا شدم یکی از آشناهای نزدیک من هم مشکل شما رو داره انشا الا که راه حل و درمانش پیدا بشه من ادرس بلاگ شمارو
دادم بهش که بخونه و روحیه بگیره خدا بهتون سلامتی بده
************************
به امید خدا…ممنون
پس کو کامنت من !؟#thinking ، چرا تایید نشد ؟ … ترخدا نگی به دستت نرسیده #sad
**********************
کدوم؟آخری اسپایدر منو برج میلاد بود…دیگه چیزی نداشتی
نام باریشو میذاریم : شما کدوم خصوصیت قهرمانهای داستانی را دوست داشتید که
داشته باشید؟
********************
آره این راحتتره
اگه تایید شد خبرم کن#winking
سلام خوشکله#flower خوشالم که فعالی#smile خودش راست میگه حالا دیگه وقتشه تریلوژی Spider woman ساخته بشه اون هم با بازی تو لباس بنفش#heart خانمی موقع امضا دادن پارتی بازی یادت نره#winking مواظب خودت باش#kiss
سلام
خیلی از مطالب بلاگتون رو خوندم..و خواهم خوند#winking
خدا همه چیز رو به یک نفر نمیده. اون بنده خدا انگشتاش پرز داره. تو هم کلامت و قلمت پرز دار و چسبناکه طوری که هر کی بخونه بیچاره میشه و نمیتونه دل بکنه#grin .
در مورد دویچه وله همون روز امرت رو اطاعت کردم. کلاً شرکت در انتخابات وظیفه ما است #grin
به هر حال به قول بعضی از تماشاگران فوتبال اول بشی آخر بشی دوستت داریم #grin
#flower #heart
***********************
#grin
راستی خانمی میلم رسید دستت#thinking شاد باشی#flower
***********************
آره دارم فکر می کنم کدوم؟#winking
حق با شماست
من هیچگاه پس از مرگم
جرئت نکرده ام که در آیینه بنگرم
و آن قدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند
آه , آیا صدای زنجره ای را
که در پناه شب به سوی ما می گریخت
از انتهای باغ شنیده اید؟
من فکر می کنم که تمام ستاره ها
به آسمان گم شده ای کوچ کرده اند
و شهر چه ساکت بود
آیا شما که صورتتان را
در سایه نقاب غم انگیز زندگی مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یاس آور اندیشه می کنید
که زنده های امروزی چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند؟
گویی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است
و قلب- این کتیبه مخدوش
که در خطوط اصلی آن دست برده اند-
به اعتبار سنگی خود دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد
سرد است
و بادها خطوط مرا قطع می کنند
آیا در این دیار کسی هست که هنوز
از آشنا شدن با چهره فنا شده خویش
وحشت نداشته باشد؟
آیا زمان آن نرسیده ست
که این دریچه باز شود باز باز باز
که آسمان ببارد
شاید پرنده بود که نالید یا باد در میان درختان
یا من که در برابر بن بست قلب خود
چون موجی از تاسف و شرم و درد
بالا می آمد و از میان پنجره می دیدم
که آن دو دست آن دو سرزنش تلخ
و همچنان دراز به سوی دو دست من
در روشنایی سپیده دمی کاذب
تحلیل می روند و یک صدا که در افق سرد فریاد زد:
“خداحافظ” – (فروغ فرخ زاد)
تو به پرز احتیاجی نداری.ایشالا به زودی خوب خوب میشی و از دیوار راست مثل اسپایدر من میری بالا#hug مرسی برای حضورت#heart #kiss
ببخشید اینو میگم ولی یهو به ذهنم رسید
از این چیزایی هستن که وقتی چاه میگیره با اون بازش میکنن
اونا رو بگیری دستت به دیوار میچسبه
تو رو خدا ناراحت نشی ها
شوخی میکنم#grin
************************
به این پیشنهاد حکیمانه!!!!!جز خنده چه عکس العمل دیگه ایی میشه نشون داد؟
همون ویلت بیشتر میاد تا اسپایدر من.چون بجز اینکه دستاتونو میچسبوندین به دیوار.باید دزدا و قاچاق۸�ی%oJ�gY:2]6o.ph86ا%:A8
ه د�م
***********************
کامنتت چرا این مدلیه؟
یه خانم با موهای بنفش.چطوره ؟#winking
دوست داشتم بدمش به تو…
http://i34.tinypic.com/nqtl5d.jpg
******************
بوووس
من از کله م ازاین مسابقه هه در نیومد … !
آی کیوی پایین هم بد دردیه !(کلا؛ گفتم جانم!#grin )
اون که تو رویاس
با رویام نمیشه زندگی کرد …
سلام ویلی جونم
اگه بزنگاه را می بینی این جوکه را بخون:
احم*دی *نژاد می گه:
آقا جون (اما*م خمی*نی) روز آخر منو کشید یه گوشه بهم گفت: محمود
گفتم: بله آقاجون بذارین دستتونا ببوسم
گفت: نمی خواد ولی اگه رییس جم*هور شدی باید دو دوره بمونی#laugh #laugh
سلام خانم ویولت
آبجی!بچه مایه دار کدومه؟چرا جوسازی میکنی؟
اما ماجرای بعدی کلاس اول من:
ته کلاس ما چندتا صندلی تکی بود که روی یکی شون، یه دختری مینشست به اسم آرزو که چشم های آبی و به غایت خوشگلی داشت و مدل موهاش هم مثل مدل موهای همون خانم ناظمه بود(اینجوری! موهاش رو جمع میکرد بالای پشت سرش،مدلی که اون زمان خیلی مد و بود و البته الان اگه کسی موهاش رو زیرمقنعه اونجوری ببنده، مقنعه اش خیلی مسخره به نظر میاد) این آرزو خانم خونه شون یک کوچه قبل از خونه ی ما بود و من هر روز با رعایت یه فاصله ی مشخص راه می افتادم پشت سرش و تا دم خونه شون، مثلن مواظبش بودم (از کوچه ی مسجد منشورالسلطنه که مدرسه مون توش بود میومدیم بالا و سمت چپ می پیچیدیم توی کوچه ی پوریای ولی و بعدش هم از خیابون خورشید میرفتیم بالا، و میپیچیدیم توی خیابون پاستور)…
یه روز توی همون خیابون خورشید، دو تا از پسرهای شر کلاس گیر دادند به اون و شروع کردند اذیت کردنش و کیفش رو انداختند توی جوی آب…
من هم که بچه جو گیر! خودم انداختم جلو و طبعن در ازای هر یه دونه ای که زدم ، چندتا خوردم،اما در نهایت عشق پیروز شد و اون دونفر فرار کردند، ارزو هم زر زر کنان کیف پاره اش رو بر داشت و راه افتاد به سمت خونه شون و من هم با روپوش پاره ولی خوشحال و با دلی مالامال از عشق افتادم دنبالش…
از شانس گل من، مادرش دم خونشون ایستاده بود و وقتی بچه اش رو دید دوید جلو و شروع کرد به پرس و جو از آرزو…
نمی شنیدم که آرزو چی داره به مامانش میگه، اما یادمه که هی بادست من رو نشون میداد،من هم همش لبخند میزدم و منتظر تشکر مامانش بودم،اما همچین که نزدیکشون شدم مامانش اومد طرف من و پرسید: بچه، خونتون کجاست؟ و بعد گوش من رو محکم گرفت و به سمت خونمون راه افتاد.
وقتی رسیدیم دم در خونه، مادر بزرگم در رو با ز کرد و ظاهرن با هم آشنا هم بودند، به مادر بزرگم گفت: حاج خانم، برای این بچه تون زوده که از این کارها بکنه و بعد من رو هول داد توی حیاط خونمون، نمیدونم چی به مادربزرگم گفت، اما وقتی مادربزرگم در رو بست، اونقدر ناراحت بود که با یه تلنگر،محکم زد توی سرم، با اینکه دردش خیلی کمتر از کتک های بود که از پدر و مادرم میخوردم، اما بهانه ای شد تا اشکی رو که تا اون موقع توی چشمام پر شده بود،با یه انفجار بغض، خالیش کنم…
اینقدر بد گریه میکردم که مادربزرگم تعجب کرد و اومد به دلجویی، خدابیامرز اول فکر کرد که من به خاطر تلنگر اون دارم گریه میکنم،بعد که جای ناخن مادر آرزو رو روی گوشم دید(که به خون ریزی افتاده بود) رفت و یه خرده مرکوکروم(یادته مرکو کروم چی بود،یه مایع قرمز رنگ ضدعفونی کننده که تا چندوقت هم رنگش میموند)اورد و مالید به گوشم، اما بازهم گریه ی من قطع نشد…
میدونی ویولت، اولین بار بود که دلم شکسته بود، همیشه “اولین بار” خیلی سخته…
بنده ی خدا هی میپرسید چی شده مگه؟، بلاخره من وسط هق هق گریه، در حالی که نفسم از زور گریه کردن بالا نمیومد، قضیه رو براش تعریف کردم…
مادربزرگم با عصبانیتی که دیگه هیچ وقت تا آخر عمرش ازش ندیدم،چادرش رو سر کرد و من رو برد در خونه ی آرزو…
من خیلی سعی کردم آدرس اشتباه بدم که شاید آرزو من رو در حال گریه کردن نبینه، اگر چه که مادربزرگم میشناختشون ، اما فکر نکنم در صورت نشناختن هم این کلک من کارگر میفتاد، چون اون موقع عقلم در حدی بود که دوتا خونه مونده به خونشون، وایستاده بودم و میگفتم خونشون اینجاست!
خلاصه اینکه مادر آرزو بعد از جر خوردن(شرمنده، واژه ی بهتری پیدا نکردم، چون این دقیقن کاری بود که مادربزگم انجام داد)بچه اش رو صدا کرد و بیچاره آرزو بعد از گفتن حقیقت،تاوان کج فهمی مادرش رو با خوردن کتکی مفصل پس داد…
به جرئت میتونم قسم بخورم که توی تمام دوسال بعدی که باهاش همکلاس و همبازی بودم، هیچ وقت توی چشماش نگاه نکردم…
شاید برای همین هم باشه که تا حالا هیچ دوستی رو انتخاب نکردم که اسمش آرزو و یا حتی چشم هاش آبی باشه
***************************
خاطره بانمکی بود…ممنون که برامون تعریف کردی
http://www.youtube.com/watch?v=5GNzBFnUAdo
سلام
بچه که بودم یه کتاب داستان داشتم به اسم تیتسو سبز انگشتی. این کتاب را خریده بودم که به یکی از هم کلاسی هام کادو بدم ولی دلم نیومد، هنوزم که هنوزه دچار عذاب وجدانم که چرا هدیه ام را بهش ندادم(به مامانم گفته بودم که دادم بهش). ولی شخصیت تو و تیتسو خیلی شبیه به هم هست البته از نظر من. اون انگشتش را هر جایی که می ذاشت اونجاها سر سبز می شد و گل و گیاه رشد می کرد. تو هم حالا همون جوری درسته دستت لیز می خوره ولی همه جا ردی از سبز بودن به جا می ذاری#flower #heart
سلام ویولت عزیزم
صبح عالی متعالی #flower
دریا
رفتم جلو، آنجا که نفس
ازهوا بیزار بود
آنجا که نفس از آب
آرامش ابدی میخواست
آب را خواهم خواند
که به تو برساند
آهنگ طنین آمیز موج را
ما همینجائیم
طناب ماه را که بگیری
به ما خواهی رسید
از کتاب عشق بی عاشق
#heart #heart #hug #flower
سلام ویولت خانوم#flower
خوبه …ولی فکر کنم شما اسپایدرزن میشدین نه اسپایدرمن#tongue
می بینم که هنوز لینکم نکردین#devil
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ سرم#rolling
خوبی که انشالله؟
فقط تو نیستی که یه همچین آرزوئی داری جانم همه ما به نوعی دلمون یه همچین قدرتهایی میخواد#heart #winking
دوست عزیز آیا امکان تبادل لینک با شما وجود دارد؟
***********************
من به وبلاگهایی که نوشته هاشون رودوست داشته باشم لینک میدم فارغ از اینکه بهم لینک دادن یا خیر
ویلی جان دستای تو مشکلی ندارن… دیوارا رو باید مثل دیوارای سنگ نوردی هست؛ اونجوری طراحی کنن #smile
امیدوارم صورت خوشگلت چیزی نشده باشه#heart
اونوقت می یان ایران و فیلم زن عنکبوتی رو میسازن .#kiss
نگران نباش تو قسمت مهمتری را بدست آوردی
منظور ارتباط قلبی با دیگرانه
اونقدر توی این دنیای مجازی با آدمها خوب گره خوردی که فکر می کنم که قدرت چسبندگیش از اسپایدرمن هم بیشتره
زمین خوردن خیلی مهم نیست مهم اینکه آدم بدونه وقتی زمین خورد کسی هست که دستش را بگیره
خوش باش و پر امید مثل همیشه
**********************
#kiss
سلام
از مرد عنکبوتی گفتی یاد یه مطلبی که جایی خوندم افتادم
می گفت این آمریکاییها با این همه قهرمانی که دارن مثل اسپایدر من و سوپر من و بتمن و …عرضه نداشتن جلوی سه تا هواپیما رو بگیرن که به برج هاشون نخوره و …
پایدار باشید
**********************
آره ها
آخه ویلی خلاف،ویلی انقلابی،ویلی فیل تر شکن کمه#thinking
که می خوای ویلی اسپایدر هم بشی
#surprise
ولی فکر کن همین جوری خانوما دارن از سر و کوله این شهر بالا میرن#grin
دیگه عنکبوتی بشن چی میشه#silly
ببینم حالا قراره تو این دویچه وله چی جایزه بدن که داری خودتو میزنی به سقف#thinking
بسه چقدر دنباله ماله دنیایی،ما که اینهمه داریم چیکار کردیم#winking
راستی ویلی راجع به کامنت مطلب قبلیت که گفتم به خورد ما میدی
اگه تشبیه وبلاگتو با بقالی در نظر بگیری متوجه میشی#kiss
در ضمن شما خودشو اینقدر ناراحت نکن(از خودت نمی ترسما از اون عصایی که دستته می ترسم)#grin
********************
#thinking