

دقیقا ۸ سال پیش تو یه همچین روزی …هوا هم مثل هوای اینروزا کاملا ابری و بارونی و در یک کلام پاییزی…با چه بدبختی واسه امروز باهات قرار گذاشته بودم که بیای و دیگه اینقدر من و دنبال مامور و آژان کِشی معطل نکنی…محضر دار گفته بود برگه سه بار احضارت رو بیارم، اگه اینبار هم نیای غیابی کار رو تموم کنه… ولی من دلم نمی خواست یه جورایی انگار حرمت نداشت، حس دختر خیابونی ها بهم دست میداد تک و تنها جلوش بشینم و امضا کنم… شب قبلش با کلی قربون و صدقه! رفتن راضیت کرده بودم بیای…اون روز بارون نم نم میزد… دم در محضر منتظرت بودم …یادته موقع بالا رفتن از پله ها دست انداختی و پشتم رو لمس کردی؟ با تعجب برگشتم نگاهت کردم! و تو خندیدی همراه با یک چشمک… یادته وقتی آقا پرسید، خانم شما راضی هستید؟ چه گریه ایی می کردم!…محضردار شک کرد که نکنه به اجبار آوردنم و گفت چند لحظه برید تو اتاق آخرین حرفهاتون رو بهم بزنید، اگه منصرف بشید از انجام کار یه کادو پیش من دارید… جلوی پام زانو زده بودی و بوسه های سریع میذاشتی رو انگشتهای مُشت شده ام که بیا و برگرد ،دوباره شروع کنیم …گفتم بهت پشیمونی تو این مرحله فایده نداره و قولهات عین قولهای تو خالی قبل ازدواجه تا الان که داریم تمومش می کنیم نذار شَک بیفته تو دلمون. حرمتها شکسته شده.تمومش کن…. امضا،امضا و امضا… تا مدتها مسیری رو که روی برگهای زرد درختان پاییز زده سر در گریبان می رفتی رو دنبال می کردم.
شب زنگ زدی و بدون یک کلمه حرف گوشی رو چسبوندی به ضبط صوت ، خواننده ای که می خوند:” آی نمی دونی دلم آدم رو چه می شکونی ، خودت بهتر از هرکی می دونی که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو…” و گریه بی صدای من.
پاییز-شادمهر عقیلی
لینک دانلود
همین آهنگ با کیفیت خوب … ممنون از مارچ عزیز
#flower
#sad
چقدر مور مور شدم ….
چقدر راحت تمام حرفات رو می زنی حسودیم شد …
می خواستم برات میل بزنم و کلی حرف بهت بگم … درد و دل مثلا … درد و دل به کسی که نمی شناسیش و ترسی هم از هیچی نداری … اما از بابت سلامتیت ترسیدم نکنه بهت استرس وارد شه … و من این قدر خودخواه باشم که تو رو ناراحت کنم …
خیلی می دوستمت
چقدر مور مور شدم ….
چقدر راحت تمام حرفات رو می زنی حسودیم شد …
می خواستم برات میل بزنم و کلی حرف بهت بگم … درد و دل مثلا … درد و دل به کسی که نمی شناسیش و ترسی هم از هیچی نداری … اما از بابت سلامتیت ترسیدم نکنه بهت استرس وارد شه … و من این قدر خودخواه باشم که تو رو ناراحت کنم …
خیلی می دوستمت
سلام ویولی جونم. من خیلی برات احترام قایل هستم به خاطر خیلی چیزا. ولی مهم ترینش اینه که تو خیلی با خودت رو راست هستی و راحت احساسهات باز گو میکنی. به نظر من این یعنی اینکه آدم خودش رو خوب بشناسه و مسوولیت تمام کاراشو به عهده بگیره. مرسی که این کار رو به خوانندههای بلاگت هم یاد میدی.#kiss
سلام
چقدر منطقت به احساسات می چربه
شاید اگه من بودم تا اون حر ف و می زد جا می زدم
سخته آدم پا رو احساساتش بذاره ولی گاهی اوقات لازمه#flower #flower
بهار هرچه طرب خیز و پرگل و زیباست
بعکس پاییز حزن آور است و غم افزاست
همین نشانه ای از بی وفایی دنیاست
که هر چه ساخت اول کند خراب آخر
متأثر شدم و چشمام مرطوب شد #sad
الان چی الان پشیمونی یا نه از کاری که هشت یال پیش کردی؟؟؟؟؟؟؟؟
وای ویلی دلم خیلی گرفت قشنگ حستو با بند بند وجودم درک کردم
زندگی شاید نقطه پایانی است که در میانه یک جمله کوتاه و گاه بلند.
زندگی شاید جستجوئی است در پی آنان که به ما میمانند وگاه آنان که دیگر مینمایند.
زندگی شاید یک دو امدادی است در جهتی مجهول که هرگز به میغات نمیرسد ولی هر لحظه بر توشه تجربه می افزاید.
زندگی شاید آغازی است از یک پایان.
زندگی شاید سفرصفری است که در ناباوری شروع میشود
– در هماوری ادامه میابد
و در نابودی پایان میپزیرد.
زندگی شاید…#flower #flower #flower
پایان سرآغازی است برای شروع دوباره.
کامیاب و استوار بمانی چونان همیشه
#heart #hug #kiss
ویلی جانم اگه بپرسم چرا از هم جدا شدین، فضولیه؟!
#sad #brokenheart
عزیز دلم سلام
خوش به حالت که همیشه با خودت صادقی.خیلی برات ارزش قائلم.چون خیلی چیزها رو به من یاد دادی.فدای تو دوست عزیزم.ولی خودمونیما عجب منطقت به دلت می چربه#hug
ای بابا … دختر جان اشک ما رو هم که در آوردی !! …
تمام غصه هایت را در آب فوت کن
چندان نمی پاید چروک های دایره وارش
سلام
اره رفتن همیشه پر غمه!
اما برای رسیدن باید رفت!
گاهی هم ماند و به عقب یه نگاهی انداخت
مثل پست قبل یادآوری اولین ها…
لحظاتت پر از آرامش و دلت پر از شادمانی
در پناه حق
#sad #flower
bazi rooza khaterehaye ghadimi kheili porrangan!
ویولت …نکن… با خودت این کار نکن… من خودم از تو بدترم … اما تو رو خدا این لحظه ها و روزهای سخت زندگی رو این قدر برا خودت مرور نکن… #flower
چه لحظههای سختی بوده و چه تصمیم بزرگی. اینکه دقیقا میدونی دنبال چی هستی و چی میخوای خیلی ارزشمنده. من خیلی چیزها ازت یاد گرفتم. امیدوارم که تمام تصمیمگیریهات بدون پشیمونی باشه.#flower
ممنون که به من سر زدی#kiss
میدونستی ک خیلی دوست داشتنی هستی
من و ماری دوستم یه عالمه در مورد شما حرف میزنیم
و میدونیم که شما یه عالمه قدرتمند هستید و اصلا کناهیی نیستید#grin
وای خدای من چقدر سوزناک بود#cry
تجربه نکردم ولی درکش کردم …
تورو خدا من یه اولین بگم؟دیروز نتونستم افاضات کنم!
اولین باری که واسه مانیکور و پدیکور رفتم آرایشگاه وقتی گفت پاتو بذار پامو بلند کردم گذاشتم رو میز! به جایه اینکه از زیر بذارم روی پاش#blush
شما کننده کار بودین ولی من طرف مقابلم این کارو کرد.هنوزم بعد از ۲ سال هضم نکردم.البته ازدواج نبود.همش به خاطر این ام اس لعنتی . . .
ویولتکم
دوستت دارم#flower #flower
وسیع باش
و تنها
و سر به زیر
و سخت…
پایدار باشی#flower
این نه گفتن ها توی زمان خودش خیلی سخته و آدم زیر فشارش خرد می شه احساست را کاملا درک می کنم چون خودم هم درگیر همچین موقعیتی شدم اما هنوز نتونستم از زیر فشارش رها بشم
اگه حوصله داشتی به اینجا سر بزن و ردیف ۲۵ رو نگاه کن اگه قابل دونستی رای بده
http://night-skin.com/topblog/list/1/
گاهی فکر می کنم خیلی چیزا رو باید ازت یاد بگیرم….
چه سخته دل کندن از اونی که یه روزی همه کست بوده وحالا اقدر عوض شده که تعجب میکنی چه طور این ادم یه روز همه کست بوده؟
بهاری باشی ویلی جان#flower
می گم ویولت من ساده ام اما تو از منم ساده تری یا …#thinking
اگه من جای تو بودم وقتی محضر داره گفت:
«اگه منصرف بشید از انجام کار یه کادو پیش من دارید»
واس خاطر اون کادو هم که شده با کله کوتا میومدم و می گفتم ما اصن مشکلی نداریم که !#smug
منو اغفال کردن و به زور و تهدید آوردنم ! این اشکا اشک ذوق ه ، اشک شوق ه !#winking
حالا اینا رو ولش بگو ببینم مهریه چقد بود ؟ تا تهش و گرفتی یا نه ؟#thinking
( وای خدای من سکه های طلا #devil … بی خودکی نیستش که نصف پاییتخت واس تو ه )
ویولت خودت که می دونی من اصن آدم مادی نیستم . معنویات خواستی بیا پیش خودم!#grin
آره شما دوستای خوبی واس هم بودید ولی پای منافع مشترک که وسط می رسید دیگه … !#winking
- – -
ویولت ، هومان وبلاگت ومی خونه ؟
#flower
خیلی ظریف بود تنم مور مور شد و اشک به چشمهام اومد مخصوصا تو این هوای غم انگیز
#sad
دقت کردین روزها چقدر تند تند میان و می رن..؟ ناگهان می شه ماه و سال و …. همه چیز در حال گذره …
سلام ویولت عزیز.نمیدونم چی بگم ولی همیشه دیدم و شنیدم که جدا شدن واسه همه سخته ولی نمیدونم چرا واسه من انقدر لذت بخش بود.شاید به خاطر زجری بود که تو اون مدت کشیده بودم.یادمه از در محضر که اومدم بیرون داشتم پرواز میکردم.
چقدر این مطلبت غم انگیز بود. سعی کن دیگه هیچ وقت ازاین آهنگا گوش ندی. آدم افسردگی می گیره وقتی می شنوه: اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد…
یه معذرت خواهی خیلی بزرگ بهت بدهکارم. می دونم قلبت اون قدر بزرگ هست که بدون این که بپرسی چرا ببخشی.
ویلی جون خیلی ناراحت شدم دارم زار میزنم. #cry بمیرم برای اون دل تنگت. میبوسمت#kiss
واما
خداحافظ…
#sad
چه غم انگیز چه سخت …….
چه تجربه قشنگی#flower
مدت زیادیه تو این تردید بسر میبرم . نمی دونم شاید من مثل تو شجاع نبودم !! #nottalking
خودم این روزا به خاطر از دست دادن بابا بزرگ عزیزم کلی دلم گرفته .این پستت و این آهنگ بهونه خوبی بود واسه این که اشک بریزم .حسابی#cry
دلم ریش شد…چرا آخه؟؟#sad یعنی هیچ جوری درست نمیشد؟؟ یعنی هیچ راهی نبود؟؟
از این امضای لعنتی بدم میاد ..یه چیزیه که هم تو شادی هست هم تو غم..از هر چیز مشترک اینطوری بدم میاد..#nottalking …کاشکی راه برگشتی بود…ویلی جان خیلی قشنگ مینویسی ..#heart
چقدر دلم گرفت
خیلی زیاد ناراحت شدم
هنوز می بینیش ؟ازش خبر داری ؟
آفرین بهت که تونستی پا روی احساست بذاری
می بوسمت
پست غم انگیزی بود و تقریبا نم اشکی هم در چشمم نشست (البته دروغ چرا تا قبل از خوندن کامنت مارچ که باعث شد نیشم تا بناگوش باز بشه) . بدترین نوع جدایی یا شاید یکی از بدترین هاش اینه که هنوز حتی درصدی دل و احساست با “او”ست . من در مورد طلاق ام تجربه متفاوتی داشتم . روز محضر رفتن و امضاء فقط لحظه شماری می کردم که زودتر تمام بشه و دیگه چشمم به ریختش(!) نیفته . خاطرات دردناکی که باهاش داشتم جلوی چشمم رژه می رفت و هیچ عاطفه مثبتی نداشتم . فقط ترس و نگرانی بود که نکنه دوباره بازی دربیاره و نیاد . اما در مورد تو همونطور که نوشتم به نظرم این که هنوز حتی ته دلت احساسی باشه و از سر منطق بخوای تمامش کنی خیلی سخته اون قدر که هنوز بعد از به قول خودت هشت سال رنج اون روز در این نوشته هم ریزش کرده . ………………………………………………………………………..
به مارچ در پاسخ به کامنتش در پست قبلی با اجازه صابخونه : غلط نکنم مارچ جون تو اطلاعاتی هستی :دی طفلک ویولت که تو رو محرم اسرارش میدونه . فکر کنم آخرش همه مون به لطف تو سر از اوین دربیاریم !!! :دی از شوخی گذشته راستش من همیشه از خوندن کامنتات لذت می برم اما تازگی ها عضو شریف فضولی درد که چه عرض کنم بد جور تیر می کشه با این کامنتای جنابعالی . تو که می خوای ویلی و امید خان رو بفرستی انگلستان ماه عسل لااقل یه جای بهتر را انتخاب می کردی تو این سوز سرما . یه جزایر قناری جزایر طوطیئی چیزی
#grin
#flower #flower #flower
هنوز درکش برام سخته که چطور با این همه علاقه از هم جدا شدین ؟ #sad
البته میدونم زندگی هر کسی به خودش مربوطه … #winking
چند وقت پیش من هم همین حس و حال رو داشتم. دوستش داشتم و اونم دوستم داشت ولی ما فقط می تونستیم دوستای خوبی باشیم نه زن و شوهر خوب. الان هم یکی از بهترین دوستانمه تنها کسی که حرف نزده می فهمه که چی می خوام بگم. گاهی دوست بودن بهتر از زن و شوهر بودنه.#sad
من چرا دارم بی صدا گریه میکنم و اشک میریزم خدا میدونه! فقط میدونم خیلی دوستت دارم و نمی خوام ناراحت باشی.
سلام من اولین بارمه که اینجا سر می زنم و این اولین پستی بود که از شما می خوندم#smile چه تاثیر گذار #applause من یه نفر رو می شناسم که متاسفانه اونم مثل شما داره با این بیماری دست و پنجه نرم می کنه و حیف باشه ! خیلی دلم می خواد سلامتیشو به دست بیاره می خوام آدرس وبلاگتون رو براش بفرستم#smile
چه دردیست درمیان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود ارام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن سیاوش قمیشی
#sad
سلام خانم ویولت
روزهای آخر بهار،بعد از چهار سال کشمکش…
هر دو مون میدونستیم که دیگه راهی برای برگشت باقی نذاشتیم،اونقدر خط قرمز رد کرده بودیم که دیگه حرمتی نمونده بود..
اون با ناخن های مانیکور کرده و قرمز،مانتوی نو، کفش پاشنه بلند و دست های اپیلاسیون کرده اومده بود و من با بهترین لباس و خوش بو ترین ادکلنی که داشتم و ..
با خنده و شوخی از پله ها بالا رفتیم و بعد از جدایی، به همون شکل هم برگشتیم…
هر کدوممون سعی میکردیم خودمون رو شادتر و ریلکس تر نشون بدیم،اما نه به خاطر اینکه بخواهیم به اون یکی ثابت کنیم که جدایی برامون اهمیتی نداره و اونی که ضرر میکنه ،طرف مقابله…
در تمام اون مدت، اشتباهاتی رو که مرتکب شده بودم جلوی چشمم رژه میرفت و برام یادآوری می شد،اما همه رو پشت همون نقاب خنده پنهان کردم…
اون هم همینطور…
اما از چشم های جفتمون میشد فهمید که چه خبره،چشم ها هیچ وقت دروغ نمیگند
شاید اگر اندکی از اون همه توجهی رو که اون روز نشون دادیم،در طول زندگی مشترکمون نشون داده بودیم،هیچگاه کار به اونجاها نمیکشید…
وقتی همین “شاید ” رو عنوان کردم،برای یک لحظه نقاب جفتمون افتاد…
اما به هرحال زندگی همینه دیگه خواهر من،اشتباه میکنی و باید تاوان اشتباهت رو هم پرداخت کنی،از هر دستی بدی از همون دست هم میگیری، حتی اگه نخواهی بگیری هم،به زور بهت میدند!
یادآوری این ها،با وجودی که کار خوبی نیست، اما گاهی لازمه…
البته گاهی،نه همیشه…
پس بهتره که آدم خیلی روش زوم نکنه.
پ.ن: غصه نخور آبجی! رفتن همیشه هم پر غم نیست! شما پر غمش رو دیدی!
همیشه اولیش سخته و توی خاطر آدم میمونه و به نظر غمانگیز میاد…!البته دومیش هم خیلی ساده نیست!اما فک کنم از دوم به بعدش دیگه درست میشه!میگی نه؟ از خودم بپرس!!!
چرا یاد آوری؟#thinking
سخت و غم انگیز منم جدایی از عزیزی رو داشتم اونم توی پاییز #sad
چقدر دلم می خواست منم توی کامنت های دیروز جایی داشتم #blush
خراش گند خاطره ها … چه شبی داشته اون اون شب
در پاسخ به کامنت شمارهی ۴۸
سلام
اطلاعاتی کدومه لیلا خانم!!؟
این سازمان اطلاعاته که مارچیه!
سالهاست که روشهای جستجوی برادر مارچ در سازمان اطلاعات ایران و سیا و موساد و … داره تدریس میشه!
محرم اسرار کدومه؟
بندهی خدا خانم ویولت مدتهاست که تمام اطلاعاتش رو یه جوری توی هزارتا سوراخ سنبه و صندوقهای امنیتی و امانتی بانک های مشهور دنیا پنهان میکنه که خودش هم یادش نمیاد و نمیتونه پیداشون کنه، اما بازم مارچ عزیز،هر چند وقت یک بار،با آشکار کردن چندتا از اونا موجبات حیرت و خوشحالی و حرص خوردن ایشون رو فراهم میکنه!!!
اصلن خود من چهار ماهه که دست به دامن عالم و آدم شدهام تا حفرههای امنیتی (و مارچ روی!)وبلاگ جدیدم رو قبل از راه اندازی ببندم،اما تا اسم مارچ میاد، همه فرار میکنن و هیچکس حاضر نیست کمکم کنه!!!#laugh #laugh #laugh
شاید دلتنگی تو سنگین تر بوده تا ایشون
و شاید این Violette فعلی هم حاصل دلتنگی هایی از این دسته
سلام ویولت عزیز.
دلت پاک از پشت بلور حرفهات پیداست…
اون کامنت قبلی که خصوصی بود واقعا!! ولی دومی رو راس میگی اصلا حواسم نبود همون پیش فرض بود و من اصلا توجه نکردم#flower
#sad #flower
akhey
che ghashang tusif krdi
#angry #devil #flower ویلی جونم این ایکون ها کار دست اشکانه که محاله من کامنت دونی تو رو باز کنم و اون تو اتاق باشه و نگه بزار من براش شکلک بزارم! گفت نمیترسه؟ گفتم نه. اونم برات دو تا ایکون اولی رو گذاشت بعد انگار دلش سوخت گفت گل رو هم میزارم که خوشحال شه و بعد رفت دلم نیومد پاکش کنم. اون گل تقدیم به تو برای قلب مهربونت. دویچه وله هم رای دادم بهت عزیزم.
خیلی خرد کننده است.#hug
سلام ویولوت خانوم#eyelash
هر چند وقت یه ار میام و میخونم وبلاگتو.
در موردآخریت این صفحه از وبلاگت( ازدواج. تنهایی. بوسه)
کاملا با هر سه نوع حس موافقم.
چون تجربه کردم هر سه رو!
منشا ش هم احساساتی بودن دختراست.
کاریشم نمیشه کرد…
اما خب همیشه به عین دیدم که هر سه تا غلط بوده!!!
بگذریم..
ولی جالب بود برام!
در مورد پست آخری(رفتن همیشه پر غمه) امیدوارم اون چیزی نباشه که فکر میکنم و فقط! یه قصه باشه..
میگن وقتی یه زن و شوهر از هم طلاق میگیرند عرش خداوند میلرزه!
موفق و سلامت باشی
خدانگهدار
عزیزکم لینک مسابقه رو گذاشتم تو وبلاگم مطمئنم اول میشی. جایزه نصف نصف !#flower #heart
ویلى جون
این پست بعد از مدتى، دوباره خیلى زیبا نوشته شده.
و من یاد نوشته هاى چند سال پیشت افتادم که من رو «وبلاگ تو خون »کرد!
دلم یه جوری فشرده شد به هم. واسه من هم این آهنگ یه دنیا خاطره داره دوستم…
هی روزگار
من اگر بودم مطمئنم همون لحظه تو محضر پشیمون می شدم #sad
خیلی اینجور موقعها تصمیم گیری سخته
واااای چه غمگین…دلم پر از غصه شد.
سلام
واقعا بهت آفرین می گم
خوش به حالت چه راحت تصمیم به انجام کاری می گیری#winking
فکرش و بکن وسط روز تو شرکت با یه عالم کار اومدم یواشکی خستگی در کنم و وبلاگت و بخونم که … اشکام راه افتاد و رئیسم همچین با تعجب با صدای بلند گفت خانم مهندس! چی شده؟ که تابلو شدم رفت پی کارش حالا نمی فهمیدم اول صفحه اینترنت و ببندم یا خودمو و جمع و جور کنم
نمی دونم شاید هم غم خودم که پشت نقاب یه ظاهر خونسرد همیشه پنهانش کردم امروز یه فرصت پیدا کرد که خودش و نشون بده و از این بابت ازت ممنونم
یاد خودم آوردم که اگه غم اومد باید
ویولت جان اینطور که نوشتی هردو یکدیگر را دوست داشته اید یا شاید استنباط من این است.برای من این پست هم تعجب آور بود و هم غم انگیز!!!روزهای پاییزی که برای من غمگین است با این نوشته بر آن افزوده شد!#brokenheart #sad
#thinking چه خاطره عجیبی و چه بیان عجیبتری
آدم احساس میکنه یک سوم شخص داره قصه رو تعریف میکنه و بیشتر دغدغه اش فضا است تا آدمها . یک جور ناظر بی طرف و بی نفع #flower
سلام
من یه ماهی میشه که مشتری وبلاگ شما شدم، الان هم دوباربه شما رای دادم! با دو ایمیل متفاوت و البته هر بار با یک ip address متفاوت واسه اینکه لو نرم. آرزومند آرزوهاتون هستم.
وایییییییییی خیلی احساسات عجیبی بهم دست داد . دقیقا اون وضعیت رو لمس کردم و خودم رو به جای نو گذاشتم . شهامتت ستودنیه
#smile حرفی نیست
سلام عسل … نمی گم دیگه هیچ وقت اینجوری ننویس ، چون ممکنه فکر کنی بخاطر خودمه … می گم دیگه هیچ وقت اینجوری فکر نکن …. اینجوری به زندگی نگاه نکن … سختش نکن … زندگی به اندازه کافی سخت هست … تو سخت ترش نکن … دوستت دارم … خیلی.#kiss
امیدوارم توی این ۸ سال حس پشیمونی نداشته باشی واقعا وقتی حرمتها میشکنه دیگه اون رابطه به درد نمیخوره دوستم
بنفشکم آره راست می گی رفتن همیشه پر غمه.اما برای اینکه تا پر غم تر نشه ،رفتی.#smile
مطمئنم هزار بار سعی کردی تا بهتر بشه ،ولی نشد.#worried
خوب راستش خاطره تلخی بود. یه عالمه خاطره رو یادم آورد که با این آهنگ شادمهر برام همراه بودن…
ولی دلم میخواست میدونستم تو خودت چه نظری داشتی؟ واسه خودتم این خاطره که تعریف کردی هنوز تلخه یا فقط یه خاطرهی معمولی شده …
منم اشکم در اومد ولی نه برای خودم برای اینکه این روز مهر عقد عزیزی تو شناسنامش خورد فردی که الان جدا شده و حتی یادش هم نمیاد که امروز چه روزی بوده براش ولی من نمیتونم فراموش کنم چراشم نمیدونم#cry
اتفاق عجیبی برام افتاد وقتی وبلاگت رو می خوندم. من مدیومم ناگهان انرژی وصف ناپذیری رو تجربه کردم که به نظرم به طرف تو اومد. نمی دونم چرا ولی فکر می کنم یا شاید مطمئنم که خوب می شی
ممنون عزیزم بابت آهنگ. کلی خاطره پیش چشمام رژه رفتن. میبوسمت.#kiss #flower
#cry
اومدم مثل همیشه بخونم و برم اما نشد…انگاری باید با این پست غمگینت کامنتم رو شروع میکردم…زندگی در جریانه همونجوری که همیشه این رو ثابت کردی……….موفق باشی و سربلند.#flower
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفائی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپائی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیائی
همیشه رفتن غم داره فرقی نداره که برای چی وچه جوری باشه فقط آدم باید قوی باش تا بتونه دوباره گرمای خورشید حس کنه خوشحال که خورشید خانم با تمام وجود تو را دوست داره برام دعا کن
توی این پست حتی کامت های مارچ رو هم جواب ندادی . خود پاییز ، با صدای بارون پشت شیشه ،با آسمون ابریش ،با سرمای نمناکش ، یه حس و حال خاصی ایجاد می کنه که آدم دوست داره با خودش تنها باشه . حالا به این ها این آهنگ رو هم اضافه کن و خاطره ای که سایش روی دل آدم ، سنگینی می کنه …
#flower
‘گریه کردم
دارم گریه میکنم
.
.
.
“چه ناروا راه بر عبور علاقه میبندند…”
‘منم سوال پریا رو دارم
و با سمیرا موافقم.خیلی موافقم.
ویلی عزیزم.توصیفت حرف نداره
ویلی من دوست دارم
حداقل اینجوری به نظر میرسه
#
smile
#sad
راستی منم یه اولین بگم. اولین باری که تنهایی تا میدون آزادی رفتم(ما به آزادی دوریم) یه استرس و هیجان خاصی داشتم یا اولین باری که تنهایی با اتوبوس رفتم شمال و برگشتم.
عجب درامیه این زندگی. من تو این روز و با آواز زندگی تو برگهای زرد پائیزی و بارونش متولد شدم. امیدوارم واسه تو هم این روز فقط یادآور دلتنگی های پائیزی نباشه.
ویولت چرا اینجوریه؟؟
چرا اینجوری میشه؟
اصلا بشه…چرا یادت نمیره؟
چیه داستان؟چجوریه؟!
من هم این موقعه ها بود جدایی رو انتخاب کردم اصلن هم یادم نبود چون الان احساس بهتری دارم و به زندگی امید وارترم٬با خوندن این پستت فهمیدم من تنها نیستم همه این درد و دارن یا داشتن!!
تو هم مثل همیشه شاد باش و پر امید٫ کاش به جای این آهنگ٫ آهنگ معین که می گه گذشته ها گذشته٫ مخور غم گذشته رو گذاشته بووودی!!!
فکر کنم طبیعت پاییز همینه!!!
از موقعی که به و بلاگت می آم یه سری کلمه های جدید یاد گرفتم که کلی خوشم می آد ازشون. مثلا یکی همین معلق شدن که همیشه می گی به جای افتادن و یکی دیگه هم همون بد دل شدن که می گی به جای وسواس. #heart
ویولت چقدر درد،چقدر تحمل…این آهنگ منو میکشه.دلمو آتیش زدی دختر.بمیرم برات#worried #cry
اه اه از این کارای لوس آخه یعنی چییییییییی زنگ بزنی آهنگ بزاری
#sick
موهای پامو تازه اپیلاسیون کرده بودم آ!! همش سیخ شد یهو با خوندن این پستت… چقد با اراده رفتی و تمومش کردی ویولت… چقدر خوبه که بعضی وقتها بشه احساس رو گذاش کنار و یک سره عقل بود کامل!
پشیمون نشدی هیچ وقت؟
متاسفم برای اون روزها و خاطرات و یادآوری هاشون..
#flower
سلام ویولت جون.به خوندنه وبلاگت معتاد شدم .#sick
خانم گل. گل خانم…از گذشته بیا بیرون. چند بار دیگه هم گفتم با ناراحتی ها و خوشی های گذشته زندگی نکن. زمان حال به اندازه کافی خوشی و نا خوشی داره. بسپرش به دست باد بذار بره…
پا رو احساس گذاشتن خیلی سخته؟
تو واقعا اینجوری جدا شدی؟
سلام
به نطرم تصمیم های مهم زندگی ، مثل پرش اسب از مانع میمونه . اگه لحظه آخر مردد بشه ، دست و پای اسب ممکنه بشکنه . تازه مانع هم سر جاشه . میتونی هی بری و برگردی و جا بزنی اما تا از روش نپری مسئله تموم نمی شه.
به نظرم روح در هنگلم تصمیم های سخت قدرت خودشو رو میکنه . به نظرم زندگی صحنه های سختی را طراحی میکنه که قابلیتهای استثنا یی آفریده های خودشو به رخ بکشه .
نظرات دیگه هم دارم اما عجالتا این بود انشای ما