رفتن همیشه پُر غمه

دقیقا ۸ سال پیش تو یه همچین روزی …هوا هم مثل هوای اینروزا کاملا ابری و بارونی و در یک کلام پاییزی…با چه بدبختی واسه امروز باهات قرار گذاشته بودم که بیای و دیگه اینقدر من و دنبال مامور و آژان کِشی معطل نکنی…محضر دار گفته بود برگه سه بار احضارت رو بیارم، اگه اینبار هم نیای غیابی کار رو تموم کنه… ولی من دلم نمی خواست یه جورایی انگار حرمت نداشت، حس دختر خیابونی ها بهم دست میداد تک و تنها جلوش بشینم و امضا کنم… شب قبلش با کلی قربون و صدقه! رفتن راضیت کرده بودم بیای…اون روز بارون نم نم میزد… دم در محضر منتظرت بودم …یادته موقع بالا رفتن از پله ها دست انداختی و پشتم رو لمس کردی؟ با تعجب برگشتم نگاهت کردم! و تو خندیدی همراه با یک چشمک… یادته وقتی آقا پرسید، خانم شما راضی هستید؟ چه گریه ایی می کردم!…محضردار شک کرد که نکنه به اجبار آوردنم و گفت چند لحظه برید تو اتاق آخرین حرفهاتون رو بهم بزنید، اگه منصرف بشید از انجام کار یه کادو پیش من دارید… جلوی پام زانو زده بودی و بوسه های سریع میذاشتی رو انگشتهای مُشت شده ام که بیا و برگرد ،دوباره شروع کنیم …گفتم بهت پشیمونی تو این مرحله فایده نداره و قولهات عین قولهای تو خالی قبل ازدواجه تا الان که داریم تمومش می کنیم نذار شَک بیفته تو دلمون. حرمتها شکسته شده.تمومش کن…. امضا،امضا و امضا… تا مدتها مسیری رو که روی برگهای زرد درختان پاییز زده سر در گریبان می رفتی رو دنبال می کردم.
شب زنگ زدی و بدون یک کلمه حرف گوشی رو چسبوندی به ضبط صوت ، خواننده ای که می خوند:” آی نمی دونی دلم آدم رو چه می شکونی ، خودت بهتر از هرکی می دونی که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو…” و گریه بی صدای من.


پاییز-شادمهر عقیلی
لینک دانلود
همین آهنگ با کیفیت خوب … ممنون از مارچ عزیز


نظرات شما


  1. مریم گلی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #flower



  2. چقدر مور مور شدم ….
    چقدر راحت تمام حرفات رو می زنی حسودیم شد …
    می خواستم برات میل بزنم و کلی حرف بهت بگم … درد و دل مثلا … درد و دل به کسی که نمی شناسیش و ترسی هم از هیچی نداری … اما از بابت سلامتیت ترسیدم نکنه بهت استرس وارد شه … و من این قدر خودخواه باشم که تو رو ناراحت کنم …
    خیلی می دوستمت


  3. چقدر مور مور شدم ….
    چقدر راحت تمام حرفات رو می زنی حسودیم شد …
    می خواستم برات میل بزنم و کلی حرف بهت بگم … درد و دل مثلا … درد و دل به کسی که نمی شناسیش و ترسی هم از هیچی نداری … اما از بابت سلامتیت ترسیدم نکنه بهت استرس وارد شه … و من این قدر خودخواه باشم که تو رو ناراحت کنم …
    خیلی می دوستمت


  4. Shirin در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام ویولی جونم. من خیلی‌ برات احترام قایل هستم به خاطر خیلی‌ چیزا. ولی‌ مهم ترینش اینه که تو خیلی‌ با خودت رو راست هستی‌ و راحت احساس‌هات باز گو میکنی‌. به نظر من این یعنی‌ اینکه آدم خودش رو خوب بشناسه و مسوولیت تمام کاراشو به عهده بگیره. مرسی‌ که این کار رو به خواننده‌های بلاگت هم یاد میدی.#kiss


  5. رز در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام
    چقدر منطقت به احساسات می چربه
    شاید اگه من بودم تا اون حر ف و می زد جا می زدم
    سخته آدم پا رو احساساتش بذاره ولی گاهی اوقات لازمه#flower #flower


  6. سینا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    بهار هرچه طرب خیز و پرگل و زیباست
    بعکس پاییز حزن آور است و غم افزاست
    همین نشانه ای از بی وفایی دنیاست
    که هر چه ساخت اول کند خراب آخر
    متأثر شدم و چشمام مرطوب شد #sad


  7. نپتون در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    الان چی الان پشیمونی یا نه از کاری که هشت یال پیش کردی؟؟؟؟؟؟؟؟


  8. صدف در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    وای ویلی دلم خیلی گرفت قشنگ حستو با بند بند وجودم درک کردم


  9. زندگی شاید نقطه پایانی است که در میانه یک جمله کوتاه و گاه بلند.
    زندگی شاید جستجوئی است در پی آنان که به ما میمانند وگاه آنان که دیگر مینمایند.
    زندگی شاید یک دو امدادی است در جهتی مجهول که هرگز به میغات نمیرسد ولی هر لحظه بر توشه تجربه می افزاید.
    زندگی شاید آغازی است از یک پایان.
    زندگی شاید سفرصفری است که در ناباوری شروع میشود
    – در هماوری ادامه میابد
    و در نابودی پایان میپزیرد.
    زندگی شاید…#flower #flower #flower


  10. سانی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    پایان سرآغازی است برای شروع دوباره.
    کامیاب و استوار بمانی چونان همیشه


  11. پریا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #heart #hug #kiss
    ویلی جانم اگه بپرسم چرا از هم جدا شدین، فضولیه؟!


  12. شکیبا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #sad #brokenheart


  13. عزیز دلم سلام
    خوش به حالت که همیشه با خودت صادقی.خیلی برات ارزش قائلم.چون خیلی چیزها رو به من یاد دادی.فدای تو دوست عزیزم.ولی خودمونیما عجب منطقت به دلت می چربه#hug


  14. ای بابا … دختر جان اشک ما رو هم که در آوردی !! …


  15. فریبا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    تمام غصه هایت را در آب فوت کن
    چندان نمی پاید چروک های دایره وارش


  16. سلام
    اره رفتن همیشه پر غمه!
    اما برای رسیدن باید رفت!
    گاهی هم ماند و به عقب یه نگاهی انداخت
    مثل پست قبل یادآوری اولین ها…
    لحظاتت پر از آرامش و دلت پر از شادمانی
    در پناه حق


  17. negar در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #sad #flower
    bazi rooza khaterehaye ghadimi kheili porrangan!


  18. گیتی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    ویولت …نکن… با خودت این کار نکن… من خودم از تو بدترم … اما تو رو خدا این لحظه ها و روزهای سخت زندگی رو این قدر برا خودت مرور نکن… #flower


  19. چه لحظه‌های سختی بوده و چه تصمیم بزرگی. اینکه دقیقا میدونی دنبال چی هستی و چی میخوای خیلی ارزشمنده. من خیلی چیزها ازت یاد گرفتم. امیدوارم که تمام تصمیمگیریهات بدون پشیمونی باشه.#flower
    ممنون که به من سر زدی#kiss


  20. میدونستی ک خیلی دوست داشتنی هستی
    من و ماری دوستم یه عالمه در مورد شما حرف میزنیم
    و میدونیم که شما یه عالمه قدرتمند هستید و اصلا کناهیی نیستید#grin


  21. ژول در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    وای خدای من چقدر سوزناک بود#cry
    تجربه نکردم ولی درکش کردم …


  22. ژول در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    تورو خدا من یه اولین بگم؟دیروز نتونستم افاضات کنم!
    اولین باری که واسه مانیکور و پدیکور رفتم آرایشگاه وقتی گفت پاتو بذار پامو بلند کردم گذاشتم رو میز! به جایه اینکه از زیر بذارم روی پاش#blush


  23. ژول در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    شما کننده کار بودین ولی من طرف مقابلم این کارو کرد.هنوزم بعد از ۲ سال هضم نکردم.البته ازدواج نبود.همش به خاطر این ام اس لعنتی . . .


  24. مرمرجان در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    ویولتکم
    دوستت دارم#flower #flower


  25. سمیرا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    وسیع باش
    و تنها
    و سر به زیر
    و سخت…


  26. یه دونه آدم در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    پایدار باشی#flower


  27. شادی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    این نه گفتن ها توی زمان خودش خیلی سخته و آدم زیر فشارش خرد می شه احساست را کاملا درک می کنم چون خودم هم درگیر همچین موقعیتی شدم اما هنوز نتونستم از زیر فشارش رها بشم


  28. اگه حوصله داشتی به اینجا سر بزن و ردیف ۲۵ رو نگاه کن اگه قابل دونستی رای بده
    http://night-skin.com/topblog/list/1/


  29. گاهی فکر می کنم خیلی چیزا رو باید ازت یاد بگیرم….


  30. چه سخته دل کندن از اونی که یه روزی همه کست بوده وحالا اقدر عوض شده که تعجب میکنی چه طور این ادم یه روز همه کست بوده؟
    بهاری باشی ویلی جان#flower


  31. MARCH در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    می گم ویولت من ساده ام اما تو از منم ساده تری یا …#thinking
    اگه من جای تو بودم وقتی محضر داره گفت:
    «اگه منصرف بشید از انجام کار یه کادو پیش من دارید»
    واس خاطر اون کادو هم که شده با کله کوتا میومدم و می گفتم ما اصن مشکلی نداریم که !#smug
    منو اغفال کردن و به زور و تهدید آوردنم ! این اشکا اشک ذوق ه ، اشک شوق ه !#winking
    حالا اینا رو ولش بگو ببینم مهریه چقد بود ؟ تا تهش و گرفتی یا نه ؟#thinking
    ( وای خدای من سکه های طلا #devil … بی خودکی نیستش که نصف پاییتخت واس تو ه )
    ویولت خودت که می دونی من اصن آدم مادی نیستم . معنویات خواستی بیا پیش خودم!#grin
    آره شما دوستای خوبی واس هم بودید ولی پای منافع مشترک که وسط می رسید دیگه … !#winking
    - – -
    ویولت ، هومان وبلاگت ومی خونه ؟
    #flower


  32. شادی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    خیلی ظریف بود تنم مور مور شد و اشک به چشمهام اومد مخصوصا تو این هوای غم انگیز


  33. #sad


  34. دقت کردین روزها چقدر تند تند میان و می رن..؟ ناگهان می شه ماه و سال و …. همه چیز در حال گذره …


  35. سمانه در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام ویولت عزیز.نمیدونم چی بگم ولی همیشه دیدم و شنیدم که جدا شدن واسه همه سخته ولی نمیدونم چرا واسه من انقدر لذت بخش بود.شاید به خاطر زجری بود که تو اون مدت کشیده بودم.یادمه از در محضر که اومدم بیرون داشتم پرواز میکردم.


  36. آنی(دختر ترشیده) در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    چقدر این مطلبت غم انگیز بود. سعی کن دیگه هیچ وقت ازاین آهنگا گوش ندی. آدم افسردگی می گیره وقتی می شنوه: اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد…
    یه معذرت خواهی خیلی بزرگ بهت بدهکارم. می دونم قلبت اون قدر بزرگ هست که بدون این که بپرسی چرا ببخشی.


  37. نگین در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    ویلی جون خیلی ناراحت شدم دارم زار میزنم. #cry بمیرم برای اون دل تنگت. میبوسمت#kiss


  38. هیچ کس در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    واما
    خداحافظ…


  39. سمیه در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #sad


  40. سمیه در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    چه غم انگیز چه سخت …….


  41. پرستو در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    چه تجربه قشنگی#flower


  42. سارا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    مدت زیادیه تو این تردید بسر میبرم . نمی دونم شاید من مثل تو شجاع نبودم !! #nottalking


  43. آنا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    خودم این روزا به خاطر از دست دادن بابا بزرگ عزیزم کلی دلم گرفته .این پستت و این آهنگ بهونه خوبی بود واسه این که اشک بریزم .حسابی#cry


  44. شیرین در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    دلم ریش شد…چرا آخه؟؟#sad یعنی هیچ جوری درست نمیشد؟؟ یعنی هیچ راهی نبود؟؟
    از این امضای لعنتی بدم میاد ..یه چیزیه که هم تو شادی هست هم تو غم..از هر چیز مشترک اینطوری بدم میاد..#nottalking …کاشکی راه برگشتی بود…ویلی جان خیلی قشنگ مینویسی ..#heart


  45. ایلی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    چقدر دلم گرفت
    خیلی زیاد ناراحت شدم
    هنوز می بینیش ؟ازش خبر داری ؟
    آفرین بهت که تونستی پا روی احساست بذاری
    می بوسمت


  46. لیلا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    پست غم انگیزی بود و تقریبا نم اشکی هم در چشمم نشست (البته دروغ چرا تا قبل از خوندن کامنت مارچ که باعث شد نیشم تا بناگوش باز بشه) . بدترین نوع جدایی یا شاید یکی از بدترین هاش اینه که هنوز حتی درصدی دل و احساست با “او”ست . من در مورد طلاق ام تجربه متفاوتی داشتم . روز محضر رفتن و امضاء فقط لحظه شماری می کردم که زودتر تمام بشه و دیگه چشمم به ریختش(!) نیفته . خاطرات دردناکی که باهاش داشتم جلوی چشمم رژه می رفت و هیچ عاطفه مثبتی نداشتم . فقط ترس و نگرانی بود که نکنه دوباره بازی دربیاره و نیاد . اما در مورد تو همونطور که نوشتم به نظرم این که هنوز حتی ته دلت احساسی باشه و از سر منطق بخوای تمامش کنی خیلی سخته اون قدر که هنوز بعد از به قول خودت هشت سال رنج اون روز در این نوشته هم ریزش کرده . ………………………………………………………………………..
    به مارچ در پاسخ به کامنتش در پست قبلی با اجازه صابخونه : غلط نکنم مارچ جون تو اطلاعاتی هستی :دی طفلک ویولت که تو رو محرم اسرارش میدونه . فکر کنم آخرش همه مون به لطف تو سر از اوین دربیاریم !!! :دی از شوخی گذشته راستش من همیشه از خوندن کامنتات لذت می برم اما تازگی ها عضو شریف فضولی درد که چه عرض کنم بد جور تیر می کشه با این کامنتای جنابعالی . تو که می خوای ویلی و امید خان رو بفرستی انگلستان ماه عسل لااقل یه جای بهتر را انتخاب می کردی تو این سوز سرما . یه جزایر قناری جزایر طوطیئی چیزی
    #grin


  47. یاسی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #flower #flower #flower


  48. نگار در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    هنوز درکش برام سخته که چطور با این همه علاقه از هم جدا شدین ؟ #sad
    البته میدونم زندگی هر کسی به خودش مربوطه … #winking


  49. شیما در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    چند وقت پیش من هم همین حس و حال رو داشتم. دوستش داشتم و اونم دوستم داشت ولی ما فقط می تونستیم دوستای خوبی باشیم نه زن و شوهر خوب. الان هم یکی از بهترین دوستانمه تنها کسی که حرف نزده می فهمه که چی می خوام بگم. گاهی دوست بودن بهتر از زن و شوهر بودنه.#sad


  50. ماندانا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    من چرا دارم بی صدا گریه میکنم و اشک میریزم خدا میدونه! فقط میدونم خیلی دوستت دارم و نمی خوام ناراحت باشی.


  51. آتی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام من اولین بارمه که اینجا سر می زنم و این اولین پستی بود که از شما می خوندم#smile چه تاثیر گذار #applause من یه نفر رو می شناسم که متاسفانه اونم مثل شما داره با این بیماری دست و پنجه نرم می کنه و حیف باشه ! خیلی دلم می خواد سلامتیشو به دست بیاره می خوام آدرس وبلاگتون رو براش بفرستم#smile


  52. پژمان در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    چه دردیست درمیان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن
    برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود ارام شکستن
    برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن سیاوش قمیشی
    #sad


  53. شب‌گیر در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام خانم ویولت
    روزهای آخر بهار،بعد از چهار سال کشمکش…
    هر دو مون میدونستیم که دیگه راهی برای برگشت باقی نذاشتیم،اونقدر خط قرمز رد کرده بودیم که دیگه حرمتی نمونده بود..
    اون با ناخن های مانیکور کرده و قرمز،مانتوی نو، کفش پاشنه بلند و دست های اپیلاسیون کرده اومده بود و من با بهترین لباس و خوش بو ترین ادکلنی که داشتم و ..
    با خنده و شوخی از پله ها بالا رفتیم و بعد از جدایی، به همون شکل هم برگشتیم…
    هر کدوممون سعی میکردیم خودمون رو شادتر و ریلکس تر نشون بدیم،اما نه به خاطر اینکه بخواهیم به اون یکی ثابت کنیم که جدایی برامون اهمیتی نداره و اونی که ضرر میکنه ،طرف مقابله…
    در تمام اون مدت، اشتباهاتی رو که مرتکب شده بودم جلوی چشمم رژه میرفت و برام یادآوری می شد،اما همه رو پشت همون نقاب خنده پنهان کردم…
    اون هم همینطور…
    اما از چشم های جفتمون میشد فهمید که چه خبره،چشم ها هیچ وقت دروغ نمیگند
    شاید اگر اندکی از اون همه توجهی رو که اون روز نشون دادیم،در طول زندگی مشترکمون نشون داده بودیم،هیچگاه کار به اونجاها نمیکشید…
    وقتی همین “شاید ” رو عنوان کردم،برای یک لحظه نقاب جفتمون افتاد…
    اما به هرحال زندگی همینه دیگه خواهر من،اشتباه میکنی و باید تاوان اشتباهت رو هم پرداخت کنی،از هر دستی بدی از همون دست هم میگیری، حتی اگه نخواهی بگیری هم،به زور بهت میدند!
    یادآوری این ها،با وجودی که کار خوبی نیست، اما گاهی لازمه…
    البته گاهی،نه همیشه…
    پس بهتره که آدم خیلی روش زوم نکنه.
    پ.ن: غصه نخور آبجی! رفتن همیشه هم پر غم نیست! شما پر غمش رو دیدی!
    همیشه اولیش سخته و توی خاطر آدم میمونه و به نظر غم‌انگیز میاد…!البته دومیش هم خیلی ساده نیست!اما فک کنم از دوم به بعدش دیگه درست میشه!میگی نه؟ از خودم بپرس!!!


  54. چرا یاد آوری؟#thinking


  55. سایه در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سخت و غم انگیز منم جدایی از عزیزی رو داشتم اونم توی پاییز #sad


  56. چقدر دلم می خواست منم توی کامنت های دیروز جایی داشتم #blush


  57. فرزام در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    خراش گند خاطره ها … چه شبی داشته اون اون شب


  58. شب‌گیر در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    در پاسخ به کامنت شماره‌ی ۴۸
    سلام
    اطلاعاتی کدومه لیلا خانم!!؟
    این سازمان اطلاعاته که مارچیه!
    سالهاست که روش‌های جستجوی برادر مارچ در سازمان اطلاعات ایران و سیا و موساد و … داره تدریس میشه!
    محرم اسرار کدومه؟
    بنده‌ی خدا خانم ویولت مدتهاست که تمام اطلاعاتش رو یه جوری توی هزارتا سوراخ سنبه و صندوق‌های امنیتی و امانتی بانک های مشهور دنیا پنهان میکنه که خودش هم یادش نمیاد و نمیتونه پیداشون کنه، اما بازم مارچ عزیز،هر چند وقت یک بار،با آشکار کردن چندتا از اونا موجبات حیرت و خوشحالی و حرص خوردن ایشون رو فراهم میکنه!!!
    اصلن خود من چهار ماهه که دست به دامن عالم و آدم شده‌ام تا حفره‌های امنیتی (و مارچ روی!)وبلاگ جدیدم رو قبل از راه اندازی ببندم،اما تا اسم مارچ میاد، همه فرار میکنن و هیچکس حاضر نیست کمکم کنه!!!#laugh #laugh #laugh


  59. مرمرخان در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    شاید دلتنگی تو سنگین تر بوده تا ایشون
    و شاید این Violette فعلی هم حاصل دلتنگی هایی از این دسته


  60. fh در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

  61. زهرا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام ویولت عزیز.
    دلت پاک از پشت بلور حرفهات پیداست…
    اون کامنت قبلی که خصوصی بود واقعا!! ولی دومی رو راس میگی اصلا حواسم نبود همون پیش فرض بود و من اصلا توجه نکردم#flower


  62. golbarg در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #sad #flower
    akhey
    che ghashang tusif krdi


  63. yasaman در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #angry #devil #flower ویلی جونم این ایکون ها کار دست اشکانه که محاله من کامنت دونی تو رو باز کنم و اون تو اتاق باشه و نگه بزار من براش شکلک بزارم! گفت نمیترسه؟ گفتم نه. اونم برات دو تا ایکون اولی رو گذاشت بعد انگار دلش سوخت گفت گل رو هم میزارم که خوشحال شه و بعد رفت دلم نیومد پاکش کنم. اون گل تقدیم به تو برای قلب مهربونت. دویچه وله هم رای دادم بهت عزیزم.


  64. میخک در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    خیلی خرد کننده است.#hug


  65. سحر در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام ویولوت خانوم#eyelash
    هر چند وقت یه ار میام و میخونم وبلاگتو.
    در موردآخریت این صفحه از وبلاگت( ازدواج. تنهایی. بوسه)
    کاملا با هر سه نوع حس موافقم.
    چون تجربه کردم هر سه رو!
    منشا ش هم احساساتی بودن دختراست.
    کاریشم نمیشه کرد…
    اما خب همیشه به عین دیدم که هر سه تا غلط بوده!!!
    بگذریم..
    ولی جالب بود برام!
    در مورد پست آخری(رفتن همیشه پر غمه) امیدوارم اون چیزی نباشه که فکر میکنم و فقط! یه قصه باشه..
    میگن وقتی یه زن و شوهر از هم طلاق میگیرند عرش خداوند میلرزه!
    موفق و سلامت باشی
    خدانگهدار


  66. yasaman در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    عزیزکم لینک مسابقه رو گذاشتم تو وبلاگم مطمئنم اول میشی. جایزه نصف نصف !#flower #heart


  67. eli در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    ویلى جون
    این پست بعد از مدتى، دوباره خیلى زیبا نوشته شده.
    و من یاد نوشته هاى چند سال پیشت افتادم که من رو «وبلاگ تو خون »کرد!


  68. گلی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    دلم یه جوری فشرده شد به هم. واسه من هم این آهنگ یه دنیا خاطره داره دوستم…


  69. یاس در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    هی روزگار
    من اگر بودم مطمئنم همون لحظه تو محضر پشیمون می شدم #sad
    خیلی اینجور موقعها تصمیم گیری سخته


  70. بنفشه در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    واااای چه غمگین…دلم پر از غصه شد.


  71. غزاله در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام
    واقعا بهت آفرین می گم
    خوش به حالت چه راحت تصمیم به انجام کاری می گیری#winking


  72. **** در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    فکرش و بکن وسط روز تو شرکت با یه عالم کار اومدم یواشکی خستگی در کنم و وبلاگت و بخونم که … اشکام راه افتاد و رئیسم همچین با تعجب با صدای بلند گفت خانم مهندس! چی شده؟ که تابلو شدم رفت پی کارش حالا نمی فهمیدم اول صفحه اینترنت و ببندم یا خودمو و جمع و جور کنم
    نمی دونم شاید هم غم خودم که پشت نقاب یه ظاهر خونسرد همیشه پنهانش کردم امروز یه فرصت پیدا کرد که خودش و نشون بده و از این بابت ازت ممنونم
    یاد خودم آوردم که اگه غم اومد باید


  73. ویولت جان اینطور که نوشتی هردو یکدیگر را دوست داشته اید یا شاید استنباط من این است.برای من این پست هم تعجب آور بود و هم غم انگیز!!!روزهای پاییزی که برای من غمگین است با این نوشته بر آن افزوده شد!#brokenheart #sad


  74. اصلان در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #thinking چه خاطره عجیبی و چه بیان عجیبتری
    آدم احساس میکنه یک سوم شخص داره قصه رو تعریف میکنه و بیشتر دغدغه اش فضا است تا آدمها . یک جور ناظر بی طرف و بی نفع #flower


  75. سلام
    من یه ماهی میشه که مشتری وبلاگ شما شدم، الان هم دوباربه شما رای دادم! با دو ایمیل متفاوت و البته هر بار با یک ip address متفاوت واسه اینکه لو نرم. آرزومند آرزوهاتون هستم.


  76. غزل در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    وایییییییییی خیلی احساسات عجیبی بهم دست داد . دقیقا اون وضعیت رو لمس کردم و خودم رو به جای نو گذاشتم . شهامتت ستودنیه


  77. #smile حرفی نیست


  78. silent در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام عسل … نمی گم دیگه هیچ وقت اینجوری ننویس ، چون ممکنه فکر کنی بخاطر خودمه … می گم دیگه هیچ وقت اینجوری فکر نکن …. اینجوری به زندگی نگاه نکن … سختش نکن … زندگی به اندازه کافی سخت هست … تو سخت ترش نکن … دوستت دارم … خیلی.#kiss


  79. امیدوارم توی این ۸ سال حس پشیمونی نداشته باشی واقعا وقتی حرمتها میشکنه دیگه اون رابطه به درد نمیخوره دوستم


  80. رویا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    بنفشکم آره راست می گی رفتن همیشه پر غمه.اما برای اینکه تا پر غم تر نشه ،رفتی.#smile
    مطمئنم هزار بار سعی کردی تا بهتر بشه ،ولی نشد.#worried


  81. مریم در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    خوب راستش خاطره تلخی بود. یه عالمه خاطره رو یادم آورد که با این آهنگ شادمهر برام همراه بودن…
    ولی دلم می‌خواست می‌دونستم تو خودت چه نظری داشتی؟ واسه خودتم این خاطره که تعریف کردی هنوز تلخه یا فقط یه خاطره‌ی معمولی شده …


  82. هانیل در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    منم اشکم در اومد ولی نه برای خودم برای اینکه این روز مهر عقد عزیزی تو شناسنامش خورد فردی که الان جدا شده و حتی یادش هم نمیاد که امروز چه روزی بوده براش ولی من نمیتونم فراموش کنم چراشم نمیدونم#cry


  83. fj در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    اتفاق عجیبی برام افتاد وقتی وبلاگت رو می خوندم. من مدیومم ناگهان انرژی وصف ناپذیری رو تجربه کردم که به نظرم به طرف تو اومد. نمی دونم چرا ولی فکر می کنم یا شاید مطمئنم که خوب می شی


  84. لی لی در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    ممنون عزیزم بابت آهنگ. کلی خاطره پیش چشمام رژه رفتن. میبوسمت.#kiss #flower


  85. مونا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #cry


  86. اومدم مثل همیشه بخونم و برم اما نشد…انگاری باید با این پست غمگینت کامنتم رو شروع میکردم…زندگی در جریانه همونجوری که همیشه این رو ثابت کردی……….موفق باشی و سربلند.#flower


  87. مهتاب در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفائی
    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپائی
    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی
    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیائی


  88. مریم در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    همیشه رفتن غم داره فرقی نداره که برای چی وچه جوری باشه فقط آدم باید قوی باش تا بتونه دوباره گرمای خورشید حس کنه خوشحال که خورشید خانم با تمام وجود تو را دوست داره برام دعا کن


  89. خودش در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    توی این پست حتی کامت های مارچ رو هم جواب ندادی . خود پاییز ، با صدای بارون پشت شیشه ،‌با آسمون ابریش ،‌با سرمای نمناکش ، یه حس و حال خاصی ایجاد می کنه که آدم دوست داره با خودش تنها باشه . حالا به این ها این آهنگ رو هم اضافه کن و خاطره ای که سایش روی دل آدم ، سنگینی می کنه …
    #flower


  90. ‘گریه کردم
    دارم گریه میکنم
    .
    .
    .
    “چه ناروا راه بر عبور علاقه میبندند…”


  91. ‘منم سوال پریا رو دارم
    و با سمیرا موافقم.خیلی موافقم.
    ویلی عزیزم.توصیفت حرف نداره
    ویلی من دوست دارم
    حداقل اینجوری به نظر میرسه
    #
    smile


  92. Farhood در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    #sad


  93. مونا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    راستی منم یه اولین بگم. اولین باری که تنهایی تا میدون آزادی رفتم(ما به آزادی دوریم) یه استرس و هیجان خاصی داشتم یا اولین باری که تنهایی با اتوبوس رفتم شمال و برگشتم.


  94. نگار در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    عجب درامیه این زندگی. من تو این روز و با آواز زندگی تو برگهای زرد پائیزی و بارونش متولد شدم. امیدوارم واسه تو هم این روز فقط یادآور دلتنگی های پائیزی نباشه.


  95. ویولت چرا اینجوریه؟؟
    چرا اینجوری میشه؟
    اصلا بشه…چرا یادت نمیره؟
    چیه داستان؟چجوریه؟!


  96. ترانه در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    من هم این موقعه ها بود جدایی رو انتخاب کردم اصلن هم یادم نبود چون الان احساس بهتری دارم و به زندگی امید وارترم٬با خوندن این پستت فهمیدم من تنها نیستم همه این درد و دارن یا داشتن!!
    تو هم مثل همیشه شاد باش و پر امید٫ کاش به جای این آهنگ٫ آهنگ معین که می گه گذشته ها گذشته٫ مخور غم گذشته رو گذاشته بووودی!!!
    فکر کنم طبیعت پاییز همینه!!!


  97. از موقعی که به و بلاگت می آم یه سری کلمه های جدید یاد گرفتم که کلی خوشم می آد ازشون. مثلا یکی همین معلق شدن که همیشه می گی به جای افتادن و یکی دیگه هم همون بد دل شدن که می گی به جای وسواس. #heart


  98. آسمان در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    ویولت چقدر درد،چقدر تحمل…این آهنگ منو میکشه.دلمو آتیش زدی دختر.بمیرم برات#worried #cry


  99. فهیمه در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    اه اه از این کارای لوس آخه یعنی چییییییییی زنگ بزنی آهنگ بزاری
    #sick


  100. موهای پامو تازه اپیلاسیون کرده بودم آ!! همش سیخ شد یهو با خوندن این پستت… چقد با اراده رفتی و تمومش کردی ویولت… چقدر خوبه که بعضی وقتها بشه احساس رو گذاش کنار و یک سره عقل بود کامل!


  101. مریم در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    پشیمون نشدی هیچ وقت؟


  102. یوسف در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    متاسفم برای اون روزها و خاطرات و یادآوری هاشون..
    #flower


  103. مهسا در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    سلام ویولت جون.به خوندنه وبلاگت معتاد شدم .#sick


  104. شهرزاد در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    خانم گل. گل خانم…از گذشته بیا بیرون. چند بار دیگه هم گفتم با ناراحتی ها و خوشی های گذشته زندگی نکن. زمان حال به اندازه کافی خوشی و نا خوشی داره. بسپرش به دست باد بذار بره…


  105. مریم در ۸۷/۰۸/۰۸ گفت :

    پا رو احساس گذاشتن خیلی سخته؟
    تو واقعا اینجوری جدا شدی؟


  106. قطب نما در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    به نطرم تصمیم های مهم زندگی ، مثل پرش اسب از مانع میمونه . اگه لحظه آخر مردد بشه ، دست و پای اسب ممکنه بشکنه . تازه مانع هم سر جاشه . میتونی هی بری و برگردی و جا بزنی اما تا از روش نپری مسئله تموم نمی شه.
    به نظرم روح در هنگلم تصمیم های سخت قدرت خودشو رو میکنه . به نظرم زندگی صحنه های سختی را طراحی میکنه که قابلیتهای استثنا یی آفریده های خودشو به رخ بکشه .
    نظرات دیگه هم دارم اما عجالتا این بود انشای ما