نشخوار خاطرات!

سه تا تاریخ تو زندگی هر خانمی شاید همیشه حک شده باشه.
تولد،ازدواج و روزی که مادر شدن . حالا اگه تاریخ سومی وجود نداشته باشه، احتمالا تاریخ طلاق.
من همه چیز رو معمولا خوب یادم می مونه و لذت می برم از نشخوار خاطراتم برام مفهوم عشق.بازی داره بدور از بکار بردن کلمه “ای کاش”.
با این حافظه قوی، ایگنور کردن خاطرات از نظر من فقط مفهوم یه خفه کردن موقت و سیفون کشیدن رو هجوم اونها رو داره. باید بالا آوردشون تا حل شه و سبک شی تو این پنج سال ازش ننوشتم ولی امسال وجودش مور مورم کرد و تصمیم گرفتم بنویسم شاید که حلشه و بره… دلم خواست یکروز رو به سوگواری برای اونچه که گذشته اختصاص بدم. بدون اینکه تو باتلاق خاطرات گیر کنم.
شاید جزو معدود آدمهایی باشم که فکر می کنم هر اتفاقی تو زندگی من، درست در زمان و لحظه مناسبش اتفاق افتاده و کلمه “ای کاش” و افسوس برای اونچه که گذشته و یا اتفاق نیفتاده مفهوم خاصی نداره برام.
من با نهایت احساس ازدواج کردم با تمنای تک تک سلولهای بدنم در حالیکه عقلم فریاد میزد”احمق جان، نکن. اشتباه محضه” … و بعد از گذشت ۴ سال با تمام عقلم جدا شدم در حالیکه قلبم خون گریه می کرد “خواهش می کنم،اینکار رو نکن.”
الانم پشیمون نیستم از کاری که انجام دادم تو اون لحظه باید ازدواج می کردم و تجربه های خوب و شیرنش رو می داشتم تا بشم اینی که الان هستم… از زندگیم لذتی رو که باید می بردم بُردم … الان به نهایتی رسیدم که راحت برای خونه جدیدش کادو بخرم و ببرم بدور از هر کینه ایی و به درددل شریک جدیدش گوش بدم و برای بهبود زندگیشون راهنماییش کنم بدون اینکه نگاهم ذره ایی حسرت و یا عشقی از گذشته رو در خودش داشته باشه.
می دونم که کارم تا به اینجای زندگیم درست بوده نه به ازدواجم و نه به طلاقم به عنوان خبط زندگیم نگاه نمی کنم، اون آدم رسالتی داشت که باید تو زندگیم انجام میداد حتی اگه به نظر عوام ریدن به زندگی من باشه! … مهم نیست. که خوشم آمد از ریدنش.!!!
اگه یادآوری می کنم صرف یه عشق.بازیه و نه ناراحتی…یک عشق. بازی با خاطرات و غبار روبی از گنجه خاطرات.
اگر در ِک کلام بخوام حس امروزم رو بگم:خدایا شکرت که قدرت تموم کردنش رو بهم دادی .
پ.ن:نمی دونم هومان اینجا رو می خونه یانه! بعید هم نیست بعد اون همه سر و صدا و پخش عکسهام دیگه یافتن من به راحتی آب خوردنه…اگر هم بخونه برام مهم نیست از اون مهمترهاش می خونن.
لینک دانلود
آهنگ با کیفیت خوب….بازم ممنون از مارچ


هر وقت خواستی برای خودم یا خاطراتم عزاداری کنی،این آهنگ رو با صدای بلند بگذار طوری که بیسش شیشه ها رو بلرزونه و یه شمع با عود روشن کن و شروع کن به عزاداری کردن…
دیشب یه موزیک تراپی توپ داشتم و بسی حالش رو بردم.


نظرات شما


  1. تارا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    یادم میمونه#winking


  2. پژمان در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    #thinking
    نمیدونم به خاطر فصل پاییز یا دلیل دیگه داره منم فیلم چند روز یاد هندستون کرده#laugh


  3. پژمان در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    کاش لحظه های رفتن نمی بارید اشک چشمام#worried
    به خاطر اهنگ هم ممنون خسلس این اهنگ رو دوست داشتم#heart


  4. طلا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    ویلی عزیزم با خوندن هر پستت بیشتر از قبل به دوست همدردم افتخار می کنم . #applause #hug
    زنده باشی دختر شجاع . #kiss
    پ . ن : به کمکت نیاز دارم . #sad
    ******************
    چه کمکی؟
    اگه وبلاگی و کار فنی؟من هیچ اطلاعاتی در مورد کارهای فنی وبلاگ ندارم
    غیر اینه در خدمتم


  5. مهتاب در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    کاش همه این شهامت رو داشتند و اینجوری نگاه می کردن به گذشته ها


  6. نگار در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    من نمی دونم تو هم همین حس بهت دست می ده یا نه. این که فکر کنی اه لطفا یا فقط گوش کنید یا شما هم تعریف کنین. وقتی میان میگن عزیزم سخت نگیر؛ گریه ام گرفت؛ یا بمیرم چه زجری کشیدی…. تو داری عاشقانه ای که داشتی رو مرور می کنی. آدم نمی تونه در رسای یه حس بگه بدون این که بقیه کالبدشکافی کنن اون حس رو؟
    ********************
    اره سعی می کنم توجه نکنم ولی این وسط یه حرف درست درمون چه مخالف چه موافق آی حال میده


  7. خورشید در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    موافقم!
    ما حاصل جمع همه اون چیزی هستیم که در گذشته اتفاق افتاده! در بیرون، و درون ما! پس چه حاصل از دریغ وافسوس؟!
    من هم معتقدم هر چه که در گذشته پیش اومده، اتفاقی بوده که باید می افتاده! و گرنه من امروز چیزی بودم، غیر از اینی که الان هستم!
    پس امروز و عشق است!
    و چیزی رو که امروز هستیم!
    و ک…لق هر کی که خوشش نمی آد! و گور بابای اونچه که پیش از این رخ داده!
    زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است…
    پرشور باشی و خونسرد، رفیق!!#winking


  8. پروشات در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    اخ ویولت گریم گرفت گریم انداختی با پست پایینی ای وای از این عمر ای وای از این …


  9. میخک در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    اینکه می گی الان برات به آدم عادی شده که هیچ احساس خاصی نسبت بهش نداری قبولش سخته! وقتی انقدر خاطره اش زنده است که با یادآوریش به قول خودت عشق بازی می کنی چطور می گی که دیگه بهش هیچ احساسی نداری؟ مگه اینکه براش دو تا شخصیت تو ذهنت قایل باشی: یکی آدمی که ۸ سال پبش بوده و یکی هم آدمی که الان هست.
    *****************
    قدرت قبولوندن بهت رو ندارم فقط می تونم بگم من تونستم چون این آدم تو زمان حال برام تموم شده و تمام جذابیتهاش مال یک دهه پیش از حالاست


  10. قطب نما در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    اینو از یه وبلاگ برداشتم واستون گذاشتم . البته بدون هیچ نوع پیشداوری . صرفا واسه اینکه میبینم باهوشی و دقیق و البته جدی!
    مایکل داشت خاطرات سفر به تبت را تعریف میکرد که سایکلوپ پرید وسط حرفش و گفت : می دونستی وقتی یه هواپیما سقوط می کنه جعبه سیـــــاهش را میارن و مکالمات قبل از لحظه سقوط را باز شنوی و تفسیر می کنن ؟
    کار خطرناکی بود اما مایکل بناچار پرسید: ببخشید . چه ربطی داشت؟ سایکلوپ گفت :غالبا آدم هایی که احساس سقوط و نا توانی یا تمام شدگی می کنن در تعریف کردن خاطره ید طولایی دارن ! بعضی ها جعبه سیاه خودشون هستند.
    خیلی بهش بر خورد . گفت حالا شما می فرمایین ما الان اینجا نشستیم و بیکاریم ، چی کار کنیم؟
    با تعجب گفت : معلومه دیگه
    پرواز !
    ******************
    دوست عزیز یک نکته مه رو فراموش کردی
    جعبه سیاه رو بررسی می کنن تا ببینن علت سقوط چی بوده؟خطای انسانی یا نقص فنی؟
    نه صرف گوش سپردن به خاطرات و پرحرفی های قبل از سقوط!!!


  11. پروشات در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    ویولت الان یه کم فکر کردم دیدم منم قدرتشو دارم منم می تونم خاطراتم رو به یادم بیارم و گاهی اشک بریزم از اینکه رفت و تموم شد و گاهی محض احمقی خودم تمام شد !
    وقتی یادم می اید دلم پر از غم میشه اما میخندم به انچه که باید میشد و شد و تموم شد !
    میدونی من با غرورم خیلی چیزهارو زیر پام له کردم ! میگم له یعنی به معنای حقیقی کلمه لهش کردم! انچه نزدیکم بود و من هی دورش می کردم!
    گاهی واسه لا شعوری خودم اشک میریزم و گاهی لبخند به خاطر یاداوری خاطراتم!
    نمیدانم ……. شاید دیوانگیه!
    اما تازگی ها استانه تحملم بالا رفته و چیزی که از دست رفته برای من رفته و تموم شده! اگر هنوز هم نزدیکم باشه ممکنه تلاش کنم واسش اما وقتی میبینم دیگه به ان نتیجه ای که گذشته دوست داشتم بهش برسم نزدیک نیست بی خیالش میشم.
    راستی ویلی برات فرستادم به دستت رسید یا اگه نرسیده بهم بگو با یه ایمیل دیگه برسونم دستت#grin
    ******************
    ایمیلی ازت نگرفتم پروشات


  12. مونا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    شب خوش ویلی. ای بابا تو هم که بیداری#grin
    خیلی باحال گفتی اصلا کلا خیلی باحالی. منم نظرم اینه که خاطرات بد رو نباید فراموش کرد چرا که اونها جاهای خاص خودشون رو تو ذهنمون دارند که اگه گم بشن خودمون هم گم میشیم یعنی یادمون میره که دیگه تکرارشون نکنیم . و بازم موافقم با اینکه هر کسی رسالتی داره موقعی که میاد تو زندگی ما و میره. وای ویلی چقدر تفاهم داریم ما ایشالا به پای هم پیر شیم#hug #grin #laugh


  13. نگار در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    #smile #flower


  14. آسمان در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    خیلی سعی کردم برسم به اینجا که تو رسیدی اما هنوز میبینم نمیتونم براش آرزوی خوشبختی بکنم.هنوز از عشقبازیهاش که میشنوم مریض میشم.هنوز…….اما دارم سعی میکنم ویولت.شاید یه روز مثل تو شدم.حداقل به اینجا رسیدم که بفهمم باید اون ادم توی زندگیم میبود تا خیلی چیزها رو یاد بگیرم.دوستت دارم عزیزم.و خوشحالم که به اینجا رسیدی.


  15. آسمان در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    فقط میخوام بگم که گرفتن اون تصمیم در یه همچین شرایطی که تو گفتی واقعاً به ارادهء آهنین نیاز داره.من هرگز نمیتونستم اینکارو بکنم.بهت افتخار میکنم.ضمن اینکه بعد از مدتها دوباره احساس نوشته‌ت مثل روزهای اولی بود که اینجا رو میخوندم.#heart
    ***************
    بیشتر از اراده آهنین دهن درست درمونی می خواد واسه اسفالت شدن بعدش!!!!


  16. سلام
    پست های تلخی بود ولی هر جوری بود خوندم
    بگذریم…
    به سایت ما سر بزن ، خوشحال میشم.
    کتاب بخون ، فکر گذشته رو نکن.


  17. نجوا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام خانومی، من مدت هاست که وبلاگتون رو میخونم حدود ۱ سالی هست. روحیه شما قابل تحسین. امیدوارم همیشه شاد و در پناه حق باشی.


  18. مژده در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام ویوت جان. من خواننده وبلاگت نیستم. شاید یک یا دوبار اومدم اما نه بیشتر. راستش مدتیه شاید به خاطر کارم که هنردرمانی برای بیماران ام اس ِ، به یاد تو افتادم اما الان حرف دیگه ای دارم. دیشب خواب دیدم . خواب ِ تو رو . :) )) خواب دیدم که در بیمارستانی هستم همراه با همسرم که پرستارها دو تا بچه کوچولو رو که تازه به دنیا اومده بودند با دستبندهای اسم مامانشون اوردند و به ما دادند که مدتی نگهشون داریم تا مادرها دارن استراحت می کنند نگاهی انداختم به نوزاد کوچولوتره که مثل فرشته ها خواب بود. به همسرم گفتم : اِ نگاه کن مامان این بچه ویولتِ . همون وبلاگ نویسه……….. صبح یاد خوابم نبودم توی وبلاگی اسم ویولت رو دیدم و یکدفعه یاد خوابم افتادم. گفتم بهت بگم که این ور دنیا کسی خواب بچهء تو رو دیده :) ))))
    *****************
    چه خواب جالبی
    میدونی میگن تعبیر زایش یعنی رهایی از غم؟


  19. ستاره نقره ای در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    ویولت عزیز
    خیلی زیبا نوشته بودی. به این درجه از کمال رسیدن روح برزگ و بزرگواری خاص می طلبه که هر کسی نداره. شاد باشی


  20. آزی در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    خدایا یه جو از جسارت این خانوم رو بدزد و به ما عنایت فرما . آمین #tongue


  21. آلما در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    همه چیز با یه امضا شروع میشه و با یک امضاء تموم میشه امضا اول پر عشق و زندگی و امضاء دوم حسرت و آه و برای تو امضاء دوم فرق می کرد
    منم هیچ وقتافسوس گذشته ام رو نمی خورم


  22. haleh در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    delam chang khord ba in 2ta post o in ahangha!!!


  23. شب‌گیر در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام خانم ویولت
    خدا رو شکر بابت این همه قدرتی که بهت داده.
    #applause #applause #flower
    هر کسی قدرت رسیدن به این نتیجه رو نداره که: هر اتفاقی،به موقع و در لحظه‌ی مناسب خودش اتفاق افتاده…#applause #applause #applause


  24. هانیل در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    امیدوارم این بیرون ریزی مفید واقع بشه
    حرف دیگری نیست #smile
    خیلی دلم میخواد ای کاش ها رو حذف کنم اما هنوز موفق نشدم#sick


  25. دارم فکر میکنم چه قدر باید جون بکنم. چه قدر باید تلاش کنم تا به این جایی که تو هستی برسم.
    دارم فکر میکنم چه قدر خوبه که این جا هست برای خوندن و یاد گرفتن. ازت ممنونم برای این روز ابری که با تو شروع شد و آفتابی شد.
    (این آهنگ مورد علاقه من هم هست . همیشه تو جاده شمال میزارم و میرم به هپروت . )


  26. سمیه در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    من نمیخوام برای تو عزاداری کنم. هیچ وقت! توروخدا اینجوری نگو.
    اعصاب معصاب نمیذاری برای آدم#brokenheart


  27. عسل در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    تو فوق العاده ای دختر. کاش همه مثل تو فکر میکردند.#heart


  28. شیرین در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    با تمام اذیتی که شدی
    اما به نظر من بعضی مواقع آدم باید به حرف دلش گوش بده تا عقلش
    تو برای دل خودت ازدواج کردی و لذتی که خواستی بردی ، پس به خیلی چیزها میارزه
    (وای اگر بدونی اونی الان برای دل خودم دوستش دارم و حاضرم به خاطر این عشق هرچیزی رو توی دنیا تحمل کنم همزمان با یادش بهم تلفن زد این یه عشق واقعیه چون نمیتونیم به هم برسیم اما دیوانه وار همدیگه رو دوست داریم)
    ********************
    منم زمانی که باید به حرف دلم گوش دادم و پشیمون هم نیستم که چرا گوش دادم


  29. این مهمترین چیزیه که توی پستت نوشتی هیچ وقت نگفتی ای کاش .
    یه درس بزرگ برای من .
    شاد باشی و عاشق#flower


  30. مارج در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    خیلی دوست دارم.می فهم.مثل همیشه تحسینت میکنم. موفق باشی و تجربه های شاد برایت ارزو میکنم.


  31. #smile باز هم حرفی نیست


  32. ویلی زبان این شعر کجایی؟
    ************************
    باید عربی و انگلیسی باشه
    یه تلفیق از موسیقی غربی و عربی


  33. نپتون در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    با این پست که نوشتی فقط میتونم بگم خوش به حال آقا امید تون که شما رو گیر آورد !!!!! یک لحظه به ایشان حسودیم شد #grin


  34. صدف در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام.چقدر خوبه که این خاطرات را می نویسی.من عاقلانه ازدواج کردم ولی جدا شدنم … این خاطرات تو منو خیلی کمک می کنه.اوضاع سختیه.مخصوصا که خانوادم مخالفن و باید همه جوره خودمو قوی کنم/….


  35. من هم هرگز نگفتم افسوس، کاش … من هم همیشه فکر می‌کنم همه چیز هر اتفاقی در زندگیم، با حساب و کتابی غیبی رخ می‌ده، عالی زندگی کردم!


  36. سارا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    دلم میخواد در مورد این موضوع بیشتر باهات حرف بزنم شدیدا به راهنمایی ات نیاز دارم …. میتونم واست میل بدم ؟ #flower
    ********************
    ایمیل بده اگه بتونم کمکت کنم خوشحال میشم…فقط یادت باشه که من روانشناس نیستم یه آدم عادیم مثل خودت


  37. شیرین در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    نمیدونم…. موافقم با نظرت که نباید پشیمون بود…خوشحالم که اینجا سخت ترین چیزا یی رو که ممکنه برای یه نفر پیش میاد و میخونم و میبینم چقدر عمیق و جدی حلشون میکنی…چقدر راحت بین منطق و احساساتت تونستی تعادل برقرار کنی ..جای تحسین داره واقعا…از موزیک هم ممنون ..من خیلی اینو دوست دارم…باهاش به خاطراتی میرم که هیچکس نمیدونه..#nottalking


  38. چنگود در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    من هیچ وقت برای تو عزاداری نمی کنم . اگه قرار باشه اینکارو کنم واسه خودم می کنم که با وجود سلامت جسمی بیشتر مواقع بیشتر از تو کم میارم تو زندگیم .


  39. سینا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    از روح بزرگ تو غیر از اینهم بر نمیاد ، اما هر کسی این عظمت روحی رو نداره.
    دیگه نمی دونم چی باید بگم … فقط برای هزارمین بار میگم که به دوستی با تو افتخار می کنم.
    #flower #flower


  40. صدف در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    خیلی روحیه قوی داری #heart


  41. مریم در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    نمی دانم فقط ………
    امیدوارم هرروز قویتر از حال باشی
    برا من هم دعا کن


  42. خانمه در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    کاملا موافقم باهات که باید به جایی رسید که تو اون خاطرات گیر نکرد .
    اگه بخواهی حتی اونها رو فراموش کنی بعد از مدتی قدرتمندتر بر میگردن .
    باصبوری و زمان میشه به جایی رسید که راحت به خوشیها و ناخوشیهای قدیم فکر کرد و بعنوان بخشی از روند زندگی قبولش کرد .این حس کم کم از بین میره که بدبیاری و بدبختی و تنبیه بود …
    منم این تجربه رو دارم . دارم به جایی میرسم که از چند وجه به زندگیم نگاه کنم و حتی جدایی ٬ هم برام هم تلخ باشه هم شیرین . جدایی خاکستریه . هرگز نمیتونم بگم که خوشبختم چون رها شدم از سختی ها . احساسم گاهی دلتنگ حس خوشی میشه که کنار اون همه سختی وجود داشت .
    با نفی کردن کاری از پیش نمیره . باید قبول کرد و سازگار شد تا اروم شد .


  43. ویولت در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    بعضی از کامنتها احتیاج به جواب دادن داره که الان وقتش رو ندارم.سعی می کنم بعداز ظهر یا شب جواب بدم


  44. سارا پ در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    دوستت دارم هر روز بیشتر از دیروز#flower #heart شما خیلی گلی#flower


  45. سارا پ در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    شما کجا بودی؟ منم می گم خوش به حال امید که پیداتون کرد #flower
    ***************************
    آره لااقل خیالش راحته که هر بالایی سرم بیاره براش سینه نمی کوبم و نفرینش نمی کنم!!!


  46. haleh در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    می دونم این طبع بلند توی وجود من یکی پیدا نمیشه که بتونم طرف مقابلش رو ببینم!!! جدا نشدیم ولی خودم رو که می شناسم!
    آفرین به این همه عزت نفست دختر#flower
    ****************
    فراموش نکن که هر طرف مقابلی هم با اون یکی فرق می کنه بعضی ها لایق نفرت دیدنن


  47. چه روخ بلندی داری


  48. شهرام در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    ویلی چه دیدگاه سالمی داری
    #applause


  49. اول ممنون که بهم سرزدی
    خوشحال شدم
    دوم:
    عذاداری ویولت؟
    واسه تو؟عذا؟
    تو به این قشنگی داری با مفهوم زندگی معاشرت میکنی
    مفهومش،پشت پردش، چیزی که همه نمیتونن ببینن
    احساس میکنم نشونه هایی که خدا گذاشته خیلی خوب میبینی
    واگه واقعا اینطوری باشه یعنی صدای خدا رو میشنوی
    عذاداری؟ این اصلا بهت نمیاد


  50. نیکی در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    ویلی می ذونی این آهنگی که گذاشتی آهنگ تاپ همون موقعهای جدایی و طلاق هست؟؟ابتدای سال دوهزار…میدونستی و عمدا گذاشتی یا نه؟من بارها این آهنگ را نشخوار کردم
    **********************
    نه نمی دونستم…به حسم بها دادم ولی حالا خوشحال شدم با چیزی که بهم گفتی فهمیدم اشتباه نکردم


  51. FTMّ در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    ویولت جون من توی ۳۶۰خودم یه مطلبت رو گذاشتم با لینکت با یه عکس از بلاگت
    دوست داشتم تو مسابقه رای خوبی بیاری
    اگه فرصت کنی بیای اونجا و کامنت بذاری خوشحالم میکنی


  52. یه دونه آدم در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    منم یه تجربه تقریبا مشابه دارم که به ظاهر اشتباه کردم ولی خودم حس می کنم اون تجربه باعث شده الان ابنجا قرار بگیرم. ولی همیشه این سوال رو از خودم دارم: آیا اون تصمیم اولیه اشتباه بوده ولی به دلایلی نتیجه اشتباهات ما به گونه ای تغییر داده شده که به نفع ما باشه (این تو بحث های مذهبی مطرح میشه). یا اینکه اون تصمیم اولیه از اول درست بوده! #thinking


  53. سمانه در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    آهنگ زیبایی بود…


  54. اصلان در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    این تکه نوشته ات رو خیلی دوست دارم ؛این آدم رسالتی داشت تو زندگی من ؛
    ویلی من همیشه به این موضوع فکر کرده ام که همه آدمها به وظیفه ای به دنیا اومدن و وارد زندگی ما میشن تا تغییری درش ایجاد کنن ، این دیگه اختیار ما و توانایی ما است که اون تغییر مثبت باشه یا نه
    بنابراین وقتی مولای روم میگه
    در این خاک دراین مزرعه پاک
    به جزعشق دگر بذر مکارید
    هشدارمون میده که نقش رحمانی رو انتخاب کنید که رحمت به سراغتون بیاد.
    #flower


  55. یاس در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    #flower


  56. ویلی عزیم خوبی؟فدای تو که این همه با خوذت صادقی.دختر جان الان دیدم یکی از بچه ها به اسم مپده برات کامنت گذاشته که بچه دار شدی.منم قبلا برات ایمیل زده بودم که بچه دار شدی .تعبیرش خیلی خوبه.جدی میگم.راستی ایمیلم و دیدی؟
    ***********************
    آره دیدم…باحال بود


  57. یه چیزی… اون موقع که این تصمیم رو گرفتی هم همینجوری فکر می کردی یا الان که ازش چند سال گذشته این احساس رو داری؟
    *********************
    مسلما الان
    تو اون زمان بیچاره شدم از شدت فشار
    و از پیشرفت بیماریم هم کاملا مشخصه


  58. دیشب مدام داشتم بهت فکر می کردم …
    خوبی ؟!
    *************
    خوبم


  59. آها.مرسی.خیلی خوشگله.مرسی از آهنگ های قشنگت#eyelash


  60. مسافر در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    #heart #applause


  61. فرزام در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    پست قبلی ات از ذهنم بیرون نمی ره اصلا. همه اش دارم اون روز اون رو می یارم جلو چشام … مسخره اس ، نه؟!
    *********************
    دقت کن شاید یه جایی از خاطرات با خاطره خودت اشتراک داره که نمی تونی فراموشش کنی


  62. yasaman در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    عزیز دلم مهم اینه که ادم از این اتفاقات اون درسی رو که باید بگیره. که تو شاگرد خوبی بودی…#heart


  63. لیلا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    من هم در مورد تاریخ اتفاقات مهم گذشته حافظه ام قوی ست حالا این از جهاتی خوبه و البته گاهی هم آزاردهنده . حس امروزت را نسبت به همسر سابقت درک می کنم (برخلاف دوستی که در کامنت شماره ۱۲ نوشته قبول این موضوع سخته ) و چقدر خوبه که به این مرحله رسیدی . #smile


  64. fh در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

  65. مهسا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    من وبلاگ شمارو تو این مسابقه پیدا نمیکنم
    کمک#worried
    *****************
    تو قسمت بهترین وبلاگ به فارسی هست


  66. علی در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    حالم گرفته است خانوم ویولت با اکثریت آرا
    میدونی از طلاق گرفتن خیلی بدم میاد دوست ندارم تو زندگیم داشته باشم
    اما متاسفانه افرادی که دوستشون دارم مثه یکی که مثه خاله ام میموند یا شما #cry
    البته میدونم الان زیاد غصه اون موقع ها رو نمیخوری ولی به هر حال حالم گرفته شد ۲تا پست آخرتو خوندم ببخشید چایی نخورده پسرخاله شدماااااا عادتمه زود یکی میشم اصلا رسمی حرف زدن برام سخته
    خدا رو شکر کارت صدام پکیده نمیشه این اهنگارو گوش بدم چون یا تا یه هفته افسرده بودم یا چون کلا ادم نصفه افسرده ای هستم مدتش بیشتر میشد به هر حال ناراحتم همین نمیدونم چی بگم اه نظرمو خونده باشی متوجه میشی خودمم نفهمیدم چی مینویسم#brokenheart


  67. دریا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    من در مورد این نوشته اخیرت و قبلی خیلی فکر کردم .تنها به یک نتیجه رسیدم که ؛از شوهرم نمی تونم با دوستی و صمیمیت جدا بشم و بعد از جدایی براش کادو ببرم به هیچ عنوان؛
    چون بعد از جدایی دیگه آن شخص برام مهم نیست.آدم بایداز گذشته عبرت بگیره بعدش هم گذشته رو چال کنه برای همیشه؛نه اینکه گذشته رو هی شخم بزنه؛وآدمهایی که در یک مقطعی از زندگی میان و می رن باید به دست فراموشی سبرده بشن.
    *******************
    مسلما هرکسی روشی داره برای زندگیش و هیچکی نمی تونه نسخه زندگیش رو دربست برای دیگری تجویز کنه


  68. kamelia در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    #flower
    تسلیت


  69. پریا در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    #heart #hug #kiss


  70. علی در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    میگم پست اولین ها رو خوندم اومدم بگم:اولین حمومم یادم نیست ولی کلا از ۱۳ -۱۴ سالگی کلا خودمو جا کردم
    اولین شستشوی خودمم از اون موقع هایی که رفتم اکادگی با کلی جارو جنجال
    از اون موقعی که چشش وا کردم مامانم میفرستتم بقال من یک پسرم
    اولین روز مدرسه ۳۱ شهریور ۷۷ همیشه منتظر زنگ تفریح بودم و الانم هستم!
    دانشگاه هنوز قسمت نشده
    کتک والا تا دلت بخواد خوردم من یاد سخت ترین کتک هام میفتم نه اولین
    اولین عشق هه هه نمی شد گفت عشق بیخیال خوب؟(یه طرفه بود!)
    اولین بوسه هم استغفزالله من ز بچه گی از بوس بدم میومد چه برسه بوسه
    #laugh بعدشم بوسه که منظور شماست بالا ۱۸ ساله منم هنوز ۱۷ سالمه مگه نه؟#tongue
    پ.ن:خوبه هفتو نیم بیدار میشی بازم خوابت میاد ماچی هفت و نیم سر صبحگاه هستیم#grin


  71. ترانه در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    باهات کاملا موافقم.هرکس وارد زندگی آدم مییشه یعنی بودنش توی اون مرحله لازمه. وقتی هم میره یعنی برای مرحله بعدی آماده شدیم یعنی رشد کردیم.


  72. یه دزد در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام مواظب مطالبت باش میگن این طرفا دزد پیدا شده از ما گفتن بعد ناراحت نشی
    *****************
    قبلا هم بود چیز تازه ایی نیست


  73. سلام
    ضمن عرض خسته نباشید و آرزوی توفیق روز افزون.
    در رابطه بااینکه فرموده اید هم اکنون نیازمند رای ما هستید!#grin
    بعد از اینکه شما را در چندین مسابقه وبلاگی در بین نفرات اول دیدم برایم واقعا جای سوال داشت که به چه موردی در وبلاگ شما رای دهیم؟ آیا مطالب علمی است؟ یا سرگرم کننده است؟ قالب وبلاگ خیلی خاص است؟ اطلاعات خاصی ارائه می دهد؟ از تکنولوژی خاصی استفاده میکنید؟ واقعا چه؟ اگر این سوال را پاسخ دهید من هم به شما رای میدهم.
    **************************
    نه هیچ کدوم فقط محض خنده اگه تا حالا زیادی خندیدی و نیازی نداری پس بی خیال شو اصن رای نده


  74. علی در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    سلام
    خانوم ویولت
    چرا اینطوری شدم
    هر چی ئبلاگ شما میام سیر نمی شم
    همش دوست دارم اینجا باشم
    واقعا این وب#applause داره
    نداره؟خودت بگو شما#thinking
    ********************
    برای منم عجیبه که چرا علاقمند نوشته های فردی با نزدیک به ۲۰ سال بزرگتر از خودت شدی؟!!


  75. هربار که پستهای جدیدت را می خونم بیشتر پی می برم که به خوندن نوشته هات عادت کرده ام!نوشته های موجودی از تبار زنان با احساس زنانه و با منطق زنان مقتدر.تو را تحسین می کنم که همانگونه که به راحتی آری بر زبانت جاریست نه را با قدرت و صلابت بر زبان می لغزانی! آفرین بر تو که می توانی خاطرات عشقت را بر زبان بیاوری و از سهمی که به عنوان عشق برایت مقدر شده بوده قانع باشی!ولی بدان عشق و تنفر و یا بی تفاوتیرا نباید فقط در جنسی دیگر جستجو کرد!ویولت جان همین زندگی یک هدیه است که خداوند با عشق به بندگانش هدیه کرده است و خوشحالم می بینم قدر این هدیه را می دانی و از لحظه لحظه های آن لذت می بری.شاید روزی از تو اجازه گیرم تا به عنوان یک الگو برای قدرشناسی از تمام نعمتهای داده و نداده خداوند به دیدارت بیایم!#heart #flower
    ***********************
    #smile


  76. این آهنگ را هم که گذاشته ای بسیار می دوستم!#winking


  77. علی در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    ۱۹ سال خانوم ویولت بعدم وبلاگ نه ئبلاگ بعدشم وبعدشم چون شما هم سن یکی هستید که برام خیلی عزیز بود و بازم بعدشم جی کی رولینگ از شما هم گنده تره ولی من عاشق نوشته های اون هستم گناهه؟
    نه گناهه؟
    نه جون من گناهه؟
    درضمن من(بسوزه پدر ریا اصلا تف به ریا)همیشه از هم سن و سالام بزرگترم چه فکری چه جسمی(فکرشیش تقریبا شوخی بود)
    نه دلیل اصلی اش اینه که من همیشه دوست دارم تا از یکی که ازم خیلی بیشتر بلده یا د بگیرم به هر حال شما ناراحت باشید منم دیگه نظر نمیدم
    ها چطوره؟
    *********************
    نه تو هم مثل بچه نداشتم#tongueباهات حرف زدن و سر بسر گذاشتن باید تجربه جالبی باشه


  78. shahrzad در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    neveshteyeh dirooz o emrooz ro ba ham khoondam, dirooz nareside boodam biam, dokhtar koli ashkam ro dar ovordi#cry
    az ahange sting ham mamnoon..hesabi chasbid..


  79. علی در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    یه دلیل دیگه هم داشت شما منو پررو کردی نکردی؟#grin (شوخی)


  80. مریم در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    نعمت بزرگیه که آدم بتونه در هر زمان کارهایی انجام بده که با گذشت زمان و دوباره رجوع کردن به خاطراتش ببینه باز هم پشیمون نیست #flower


  81. سلام ویولت عزیز
    واقعا متنهات بسیار زیبا ساده و روانه
    و احساس خوبی به آدم میده
    منم معتقدم که بله زندگی با عشق حتی یک روز بهتر از زندگی بدون عشقه به مدت سالیان سال
    حتی اگر همسرت بهترین باشه مهربان ترین باشه
    اما تو همیشه چشمهات به دنبال اوست اوئی که نگذاشتند باهاش ازدواج کنی و با ناجوانمردی ازت جداش کردن
    بله این خاطرات تلخ همیشه همراه ماست
    پس زندگی با عشق بسیار زیبا و دوست داشتنی است#flower
    ********************8
    خوشبخت اونیه که طعم عشق رو چشیده باشه و عشق رسیدن و وصال تنها نیست


  82. سیاوش در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    I dream of rain
    I dream of gardens in the desert sand
    خیلی آهنگ قشنگیه. من چند ساله گوش میدم هیچ وقت ازش خسته نشدم.
    کلاً sting آهنگاش توپه
    **********************
    پس سلیقه موسیقیایی مون به هم نزدیکه


  83. سلام.روزت مبارک دختر خوب#flower #flower


  84. فکر می کنم بعضی ها این شکسته شدن حرمت ها رو زیاد جدی نمی گیرن.
    این که دلیل قانع کننده ای می تونه باشه برای اینکه نخوای با یه مرد زیر یه سقف زندگی کنی.


  85. چند روز پیش توی ایستگاه نشسته بودم تا ساعت همانی بشود که می خواهم ، تا بلند شوم بقیه راه را پیاده بروم.
    داشتم به مو ضوعی شبیه عنوان این متن تو فکر می کردم. شاید از فرط بی تاریخی خاطره هایم بغض کردم. همه اش مثل تابلویی رنگ وارنگ زیر قلموی خاکستری که بی جهت روی صفحه کشیده شده مخفی شده. من تجربه هایم بی زمان است. یا بهتر بگویم مربوط به زمانی که در ساعت این روزها و دیروز و فردا نیست.
    ویولت من اگر بخواهم زندگی ام را جزء و جزء بنویسم فقط یک نقطه ی پایان در ابندای کلمه ی اواین سطر نوشتن می شود.
    *********************
    چه شروع دل انگیز و چه پایان غم انگیزی


  86. بهار در ۸۷/۰۹/۰۸ گفت :

    خوب با مشکلت بر خورد کردی کاش خاطرات بد رو حتی از توی گنجه برای گرد گیری هم بیرون نیاری
    در عمیق ترین نقطه ذهنت دفنش کن
    برخیز و به نگرانی های خود شب به خیر بگو
    بگذار برود
    آنچه که ذهن تو را م یآشوبد
    و غمناکش می کند
    همین وقت است که
    ببینی خورشید زیبای فردا را …


  87. بنده خدا در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    وبولت فیلمت چی شد؟‌به فیلنامه از زندگیت نوشته بودی !


  88. گندم در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    چرا کامنتهامو تایید نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟شاکی ام


  89. رهگذر در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    \”شاید جزو معدود آدمهایی باشم که فکر می کنم هر اتفاقی تو زندگی من، درست در زمان و لحظه مناسبش اتفاق افتاده\”
    چقدر عارفانه… اِیـــــی وللللل #hand


  90. سارا در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    میخواستم بگم با این آهنگ منو از زندگی انداختی ولی جمله درستی نبود. با این آهنگ زندگی کردم. بیاد عشقی که من بهش خیانت کردم. زار زدم و خاطراتم رو تو دلم فریاد زدم. مرسی ویولت. حالا این آهنگ شما رو هم یادم میاره.


  91. بهار در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    خیلی جالب بود برام. من هم همه اش دلم می خواهد گاهی خاطراتم رو حتی خاطرات بدم رو دوباره یاد بیارم اما مرتب این رو می شنوم که نبابد این کار رو بکنم و درست این است که بی خیال بشم و … اما مگر میشود خاطرات را پاک کرد و …؟‌نمیشه به خدا نمیشه! گاهی اصلا باید یادشون بیاری که آروم تر بشی، ولی بقیه انگار برای راحتی خودشون هست که میخواهند تو خاطراتت رو به یاد نیاری#sad


  92. MARCH در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    ویولت تو چیزی و که بالا میاری دو مرتبه می خوریش یا نمی خوریش ؟#winking
    بیا اینم یه شاخه گل واس سر مزارت !#flower
    ( تورم بالاست وگرنه قبرتو گل بارون می کردم !
    #devil )
    اون قدری که تو سوگواریت حال کردم تو شب عروسی خودم حال نکردم !#party #hug
    مراسم هفتم و چهلمم دیگه خودت اعلام کن !
    ایشالا منبد تو شادیات شرکت کنیم !
    همین روزا خودم خبر دستگیریت و پخش می کنم و می ذارم رو تلکس !#devil
    و شادیمون دوصد چندان میشه ! ان شاءالله.#devil
    - – - – - – - – - – - – -
    همینطور از سر مستی
    اتفاقی دست انداختم و اینا رو کشیدم بیرون !
    پارتی
    http://violet.special.ir/archives/2004/09/000213.html
    (باید به برو بچه های آقا بسپرم بیان بی سر و صدا ببرنت سرتو کنن زیر آب! #devil )
    رقص
    http://violet.special.ir/archives/2004/03/000048.html
    ( ویولت من به آینده ات امیدوارم ! روزی و دارم می بینم که می زنی رو دست جمیله رقاص و ستاره رقص می شی #smug ! )
    دماغ
    http://violet.special.ir/archives/2004/05/000123.html
    ( یه نیگا به پیوست این پستت بنداز مطمئن باش ضرر نمی کنی ! و به هیچ کسی ام بر نمی خوره#nottalking ! )
    خوابها
    http://violet.special.ir/archives/2006/07/the_dreams.html
    ( فقط #rolling )
    طفلک امید ! یه روزم باید واس امید سوگواری کنیم !#rolling
    این کامنت امید خیلی با حاله ! امید دستاتو از زیر در نشون بده ببینم !!!#devil
    http://violet.special.ir/archives/2004/09/000216.html
    طفلک بچه ام تا بیاد خودشو ثابت کنه اسرافیل صور و دمیده و دنیا ته کشیده !
    #sad


  93. MARCH در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    دختر خوب برو بگیر بخواب این وقت صبی تو نت چی کار می کنی ؟#thinking
    ویلی منو سر نمازت دعا کن !#tongue


  94. emma در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    i liked the music btw!
    I am happy for you who can get it out! it is very important!


  95. قطب نما در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    سلام
    با خواندن پاسختان در مطلبم دانستم که ظاهرا یک حرف را میزنیم .
    ایضا برای شما :
    ای گل ، بادا ، بنفشت آبـــــی بشود !
    پستوی دلت پر از قنـــــــــاری بشود
    جمعی به تماشای تو سبزند و سپید
    سرخی لبت ،جام شرابــــــی بشود


  96. چقدر حرفات برام اشناست! خوهارم عینا نظر تو رو داره… اونم ازدواج کرده و طلاق گرفته اما هیچ کدوم اینا رو اشتباه نمیدونه و همیشه میگه اگه اون اتفاق ها نبود الان این منم نبود! همیشه به عنوان یه تجربه بهش نگاه میکنه و هیچ وقت از یاداوریش ناراحت و افسرده نمیشه….


  97. mahsa در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    از نظر من نوشتن اینا شجاعت نیست!!!!این فقط فراره!این قدرت نیست،این جنگ درونیه.مطمئنم تو برای این ننوشتی که مردم بیان بگن.
    ****************
    نه اینا شجاعت نیست…شجاعت اینه که با وجودیکه خیلی از آدما می شناسنت و خیلی افراد چشم تو چشم نوشته هات رو می خونن دردلت رو بنویسی نه اینکه برای گذاشتن یک کامنت پیزوری هم جرات گذاشتن یک اسم و آدرس درست درمون نداشته باشی
    حالا برات جا افتاد به چی می گن شجاعت؟


  98. غزاله در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    واقعا آفرین
    #applause
    به این که میتونی اینقدر سریع تصمیم بگیری
    و تونستی ببخشی و خاطراتتو فراموش کنی#applause


  99. سارا در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    یک انسان کاملی! اگه این نظریه درست یاشه که آدم انقدر به این دنیا می آد و میره تا به تکامل برسه و بره مرحله بعد – اونوقت تو باید امتیاز لازمو آورده باشی و لازم نباشه باز توی یک جسم دیگه برگردی به زمین!
    ********************
    نمی دونم این حرفت تا چه حد درسته


  100. ღ نیلوفر ღ در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    باید از تمام اینا درس گرفت منظورم نوشته هاته
    گاهی از خودم خجالت میکشم#sad


  101. سمانه در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    این پست خاطرات باعث شد که منم خاطره بنویسم!


  102. آپ کن دیگه. خسته شدم انقده رفرش کردم#worried


  103. پری در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    خیلی کارت درسته اولن اینکه باورم نمی شه کسیکه تو فرهنگ ایران زندگی می کنه با اینکه این همه آدم می شناسنش اینقدر صادقانه و راحت خودشو بیان کنه و دوم اینکه این حس شیرین رفتن تو دنیای خاطراتت رو درک می کنم می دونی فقط زمان لازمه من خودم الان خاطرات عشقی که ٫پیشتر با هر بار فکر کردن بهش آزارم می داد رو باشیرینی مرور می کنم می دونی دیگه خاطره از خود آدمِ جدا می شه تو دیگه به آدمّ حسی نداری ولی تصویر ذهنیت اون آدمو برات تو خاطرات شیرین منجمد می کنه بدون اینکه با آدم بیرونی شباهتی داشته باشه، تاکسی این تجربه رو نداشته باشه نمی فهمه قضیه چیه!


  104. فرید در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    در ضمن توی عکسهایی ه از جشنواره بود در بک گراند یک عکس اسم وبلاگ زیتون به چشم می خوره، خواستم برم اونجا رو ببینم اما فیل تر بود؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
    *****************
    وبلاگ زیتون عزیز متاسفانه خیلی وقته فیل تره باید از فیل تر شکن استفاده کنی یا با گوگل ریدر بخونی


  105. علی در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    سلام
    ممنون
    اره شما با مادرم دو سال اختلاف سنی دارید
    #grin
    ***************
    چه باحال حتی فکر کردن بهش که پسری به این بزرگی داشته باشی یه جوریه


  106. شیده در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    سلام
    من چند باری وب شما اومدم اما نتونستم کامنت بزارم#silly واقعا شهامت و اراده ی شما آفرین داره#smug سعی می کنم مثل شما باشم#smile الن هم می رم که به شما رای بدم#heart


  107. little dr در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    salam
    vagheam shahamat mikhad adam intor az khaterati ke hadeaghal 1 roozi sakht budan yad kone.
    ma refresh konan montazere uppe jadidim. :)
    wish u the best


  108. ستاره در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    سلام
    چطوری ؟ ویولت من می خام بغلت کنم #eyelash دوست دارم واسم دعا کن
    #flower امیدوارم همیشه شاد باشی


  109. silent در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    سلام ویلی. یه جمله تو حرفهات بود که خیلی خوشم اومد..این که گفتی فکر میکنی تو زندگی ات هر اتفاقی درست در زمان و لحظه مناسبش رخ داده… فکر میکنم اگه من هم اسینجوری به زندگی نگاه کنم کمتر مجبور می شم از کلمه ” ای کاش ” استفاده کنم ….مرسی … خوشم اومد …راستی بهت رای دادم .


  110. باهات موافقم …خوب می نویسی …
    روزی به نام ما شد و روزگار مرد سالاری تمام شد از فردا ما هم می توانیم اندازه ی پسرها از حقوق طبیعی خود برخوردار شویم !
    امشب از خوشحالی می روم بالای پشت بام تا باد بادک صورتی آرزوهایم را به ستاره ها برسانم تو نمی آیی ؟
    به روزم .خوشحال می شوم بخوانی
    [گل]
    *****
    #surprise
    تو برو منم یکی پیداشه بغلم کنه بیاره بالا پشت بوم میام#winking


  111. سلام
    ماشالله در صدر هستید … از مهربانی تان ممنونم خدا کند دیر تش باد نماینده خوبی برای ایران باشد


  112. سلام خانم گل#smile مرسی از راهنماییت#heart فعلا که نتونستم درستش کنم #sad باید روش کار کنم#grin


  113. مریم در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    به من سر بزنhttp:// ۲۵۰۹blogfa.com


  114. م در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    عالی


  115. مریم در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت :

    تو اینجوری می نویسی دل من تکه تکه می شه وای به حال دل خودت…


  116. سمیرا در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    i dream of rain
    i wake in pain
    i dream of rose ……….
    چه آهنگ قشنگی برای عذا داری#flower


  117. اون پست پایین همشجلو چشام هس!#sad
    نمیدونم چرا؟!!!


  118. کمتر ادمهایی هستن که اینطور به دنیاشون نگاه کنند و در لحظه زندگی کنند.
    مردم پشت سر خدا هم حرف میزنند !
    پس هرگز دغدغه ی حرف مردم رو نداشته باش.


  119. لیلا در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    زندگی همینه … خوبیت نداره یکی مثه من که واسه اولین باره میاد اینجا نظر اضافی بده و درد دل کنه! میگم خوبی زندگی تا اینجاس که همه ی لحظه هات پر نشه از دلواپسی که نکنه یه روزی آدمای دیروز همه ی امروزتو به باد فنا بدن .. چیزایی که امروز از بودنت برات عزیزتره..


  120. حسام در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام:)
    خاطرات حک میشن..اونائی که بایست موندگار بشن می شوند.. و زوال هم ندارند..برای من تلخ باقی نمی مونه هر چند اگر اون روز تلخ گذشته باشه..
    از فصل گفتی که گاهی از وصل نیز بهتر است!..اما زندگی هر کسی از درونش پیداست..از بیرون نظاره کردن و رای دادن و نسخه پیچیدن و گفتن چه و چنین و چنان را من اصلا درست نمی دونم!هیچ کس مثل خودت نمی دونه چه خبر بوده و هست!
    بارها اومدم اینجا!پرهیز کردم که نگم درد مشترکیم(از برای جدا شدن) که درد مشترکیم (از برای …)نه که فرار کردم..نه فقط تذسیدم که مبادا متهم بشم به مظلوم نمائی :) عجب!فریاد هم نکردم دردی مشترک را!:) همیشه راهی هست…
    این که پشیمون نیستی(که ابدا هم القا نیست)این خیلی خوبه:)
    خیلی حسهای خوب دیگر هم هست :)
    همیشه پر از حس خوب باشی (از اون حس ها که یه لبخند اروم به روی لب و از اون مهمتر توی چشم میاره)


  121. yasaman در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    salam man kheili vaghte weblogetoono mikhoonam linketoon kardam khoshhal misham sar bezanid be weblogam


  122. m.e.f در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    منم حافظه خوبی در مرور خاطرات دارم تک تک حرفها و لحظه رو با تمام اعضای وجودم به خاطر دارم.
    ولی خیلی وقتها از مرورشون احساس لذت نمی کنم و این حافظه خوب گاهی آزارم میده.


  123. مهناز در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام خیلی قشنگ این مطلب رو نوشتی بامعنا و ساده.


  124. ساتین در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    من دیر کردم
    چی شده خاطراتتو زیر و رو می کنی؟
    می دونی چیه ویولت؟ آدم که برای خودش ارزش قائل باشه تمام گذشته اش هم با ارزشه چه از نوع تلخ چه از نوع شیرین.
    فکرنمی کنم نفی کردن یا فراموش کردن درست باشه
    اون روزها همش جزئی از وجود توست و ویولت فعلی نتیجه ی همون روز هاست
    پس حق داری گذشته هات و آدمهای گذشته ات رو دوست داشته باشی. حتی اونهائی رو که به نوعی در حقت بدی کردن


  125. پری در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    آسمان چشم او آیینه کیست؟
    آنکه چون آیینه با من روبرو بود
    درد و نفرین, درد و نفرین بر سفر باد
    سرنوشت این جدایی دست او بود
    ***
    گریه مکن که سرنوشت, گر مرا از تو جدا کرد
    عاقبت دلهای ما را با غم هم آشنا کرد
    ***
    درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود
    ***
    ای شکسته خاطر من, روزگارت شادمان باد
    ای درخت پر گل من, نوبهارت ارغوان باد
    #heart #flower شاد باشی


  126. رز در ۸۷/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام
    هر کسی مثل شما این قدرت و ندارند#flower