گاهی شاد، گاهی غمگین

• میگه نوشته هات غمگین شده، بوی غم میده. میگه تو باید مقاومت کنی، تو از پسش برمیای… فکر می کنم یه چی می گه برای خودش، تو چه دانی از حال من؟ اگه هرکدومشون بیشتر از ۵ دقیقه زمان صرف کردن برای اینکه دمپایی رو به پاشون بند کنن اونوقت می تونن ادعا کنن یکی فقط یکی از دغدغه های من و می فهمن و …
• بهم میگه این نوشته ها نوشته های آدمیه که خسته شده نه اینکه بُریده باشه … آدمی که می بره صبح باهاش خداحافظی می کنی عصر خبر مرگش رو برات میارن… خانم،آدمی که بریده باشه رو ندیدی، اصلا این مدلی نیست.
• دکتر میگه بذار فیزیوتراپی رو امتحان کنیم. می گم می خوام برم آب درمانی میگه خوبه اونم برو میگم نفستون از جای گرم در میادها من میگم انرژی دو قدم اضافه رو ندارم بعد هم این و برم هم اونو؟ میگه پس برو فیزیو اونم فیزیو مخصوص افراد قطع نخاع!
• دکتر میگه دوشنبه صبح ام آر آی رو بفرست ببینم، خودت هم نمی خواد بیای. امید میگه تا اونجایی که من نگاه کردم چیز خاصی بابت داشتن مشکل تو ری پورت ننوشته.
• میگه راحت می تونی بری با یه پسر ۲۰ و خورده ایی ساله دوست شی! میگم چرا؟:surprise میگه هم صورتت و هم هیکلت بیشتر از ۲۵ نشون نمیده … با خودم فکر می کنم این لطف خداوند نیست یکی دیگه از اون شوخی های این چند سالشه که با موهبتی که بهم داده نمیذاره نه خودم و نه دیگران باورکنیم که من یه مشکلی دارم و همین هم سبب میشه با موقعیتم کنار نیام و توقعی بیش از این از خودم داشته باشم.
• میگه موندم، وقتی روحیه ام خرابه حال جسمیم هم بهم میریزه یا وقتی حال جسمیم خرابه روحیه ام رو هم ازدست میدم؟… نمیدونم فقط میدونم درهای قلبم اینروزا بسته است . بسته بسته و هیچ منفذی هم نداره.
• میگه من تو کامپیوتر یه فولدر درست کردم و تمام آهنگهایی که تو روی پست هات گذاشتی دانلود کردم و گذاشتم تو اون فولدر، اسمش هم هست “حال و هوای ویلی”. کارش برام خیلی جالب بود… خودم هم الان هدفون گذاشتم و دارم آهنگهای انتخابی ام رو گوش میدم …گاهی غمگین گاهی شاد و سرخوش.


Forozen-Maddona



لینک دانلود


نظرات شما


  1. ویلی جونم اومدی ونسازی آخه آدم در قلبش را بروی این همه آدمی که دوسش دارن و نگرانشن می بنده شوخی می کنی#thinking #devil #surprise


  2. ویولت نازنین آب درمانی رو حتما برو . برادر و پدرم با همین آب درمانی چند نفر رو تا حد عالی خوب کردن فقط باید مربیت کار بلد باشه ….کسایی که خیلی تو شرایط بدی بودن ولی حالا خدا رو شکر خوب شدن .
    #kiss


  3. گاهی شاد گاهی غمگین…
    وای از دست اونایی که کنار گود نشستن


  4. سینا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    برات دعا می کنم
    #heart #flower


  5. هه هه هه.منم یه فلدر دارم به اسم ؛
    violet’s selection
    سی دیش روهم تو ماشین دارم.کلی هم مشتری پیدا کرده.احتمالا پولدار میشم#grin
    _______________________________
    چه جالب
    تو هم؟#winking
    دوستم، تولد فردات مبارک باشه#kiss
    با بهترین آرزوها پسر خوب


  6. اصلان در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    #flower #flower #flower
    دوست خوب من هستی و من غمگین امروز تو و شاد با خاطرات روزهای ویولت شاد و پرانرژی .
    اون روزها نموندند ، این روزها هم نمیمونه . مطمئنم
    #flower #flower #flower


  7. دوستت در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    نداشتیم ها…………….


  8. رز در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    منم به فکر افتادم آهنگ ها رو جمع آوری کنم.
    #kiss #hug


  9. شکیبا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    آخیش درست شد #heart
    ویلی جون حق داری خانومی.
    #heart #kiss


  10. مژگان در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    بغیر از دعا کردن وامیدددادن کاری از دستمون برنمیاد عزیزم….درهای قلبتو نبدن من این پشت سرما خوردم !#smug
    ______________________________________________
    قبل له شدنت لای در یه سر به فیس بوک بزن یه سئوال داشتم#grin


  11. reza در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    manam to kafe in mondam ke mishe ye rozi dampaye be pam band beshe


  12. تـــرانه در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    ویلی جون من هم از روزی که اولین آهنگ رضا یزدانی و اینجا شنیدم یه فولدر زدم به اسم ویولت! همهء آهنگ های که می زاری اونجا سیو می کنم هر وقت دلم میگیره سریع میرم سراغ همین فولدر! اگه می دونستم خوشحال میشی زودتر از اینا بهت گفته بودم!#grin
    الان باز سر و کلهء شب گیر پیداش میشه انگار پَرِش رو آتیش می زنن با آوردن اسم رضا یزدانی!


  13. یک دوست در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام…نصیحت کردن و دلداری دادن به کوهنوردی که همه قلل مرتفع زندگیو فتح کرده واسه یکی مثله من که تو گردنه یه تپه کوچک زندگی به نفس نفس افتاده بی هنریه….شما مدتهاست که از همه ماها که مثلا سالمیم تو این کوهنوردیه زندگی سبقت گرفتین…..چه توقعی دارین؟….از یکی مثل من که فرسنگ ها ازتون عقب تره دیگه چی جز همین حرفا میخاهین بشنوین….فقط میتونم بگم دست مریزاد…یادتون باشه سر قله بلندی که هستین جای هر ادم ضعیفی نیست که دنبال یکی مثل خودتون میگردین که همصحبت بشه باهاتون…و حرفی بزنه که نشنیده باشین تا حالا
    هفت شهر عشق را ویلی بگشت
    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم#winking


  14. غرغرو در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    #kiss همینجوری.خیلی وقت بود کامنت نذاشته بودم خواستم بگم .هستم.


  15. nazmehr در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    ویلی جون فکر کنم آب درمانی بهتر از فیزیو باشه
    حداقل در آب انسان حس سبکی و آرامش داره
    ولی خوب بهرحال دکتر فیزیو رو تجویز کرده
    اینکه گفته فیزیوی قطع نخاعی ناراحت نباش. مطمئنا شدت این فیزیو بیشتره و برای تو که در اون وضعیت نیستی شاید باعث بشه خیلی زودتر خوب بشی عزیزم#flower


  16. کورال در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    #hug
    بعضی وقت ها یه آغوش گرم از هر حرفی موثرتره…


  17. مرمرجان در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    ویولتکم
    میگم چرا تحویل نمی گیری! پس بگو در دل رو بستی! و من همچنان تو سرمای زمستون پشت در نشستم و منتظر اشارتی و یا گوش چشمی از توام که بپرم تو و …#flower


  18. niki در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    بعضی وقتها لغت قطحی میاد برای گفتن ..خواستم بگم خوندمت
    و از خودم شرمندم که نمی تونم برای خیلیها که دوستشون دارم من جمله تو ،در چنین مواقعی کار ی کنم جز سکوت و دعا#sad


  19. سمیه در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سواره کی خبر از حال پیاده دارد….راست میگی ما هیچوقت نمیتونیم حال تو رو درک کنیم چون حتی تحمل یه بریدگی کوچولو رو دستامونو نداریم چه برسه به وضع تو…فقط می تونیم هر روز بیایم اینجا و بهت سر بزنیم و حالتو جویا شیم و باهات همدلی کنیم…خدا کنه زودتر حال و هوات بهتر شه و آهنگای سرخوشانه بذاری#heart
    ___________________________________________
    آره حال خودمم داره از خودم بهم میخوره
    به خودم میگم …جمعش کن بابا#tongue


  20. ثبت در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    #flower


  21. چقدر بده وقتی هیچ کاری از دستت بر نمیاد. این قدر اوضاعت بی‌ریخته که دعاهات هم راه به جایی نمی‌بره #sad


  22. ساتین در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    در ها بسته است؟
    #sad


  23. می دونی گاهی وقت ها بهتره آدم حالش رو هی توصیف نکنه واسه خودش…مثلا نگه : بریدم؟افسرده شدم؟خسته م؟ دیوونه شدم؟ یا چه مرگم شده اصلا!…همین که آدم هی بیاد اسم روی اوضاع و احوالش بذاره بیشتر بهش تلقین می شه که مثلا خسته باشه یا افسرده یا خیلی چیزهای دیگه…گاهی باید گذاشت زندگی بگذره و ما فقط سعی کنیم قوی ترین و بهترینی باشیم که توی هر موقعیت می تونیم….هرچند گاهی شرایط سختی برای هر کسی ممکنه پیش بیاد…اما زندگی همینه…به قول خودت گاهی شاد..گاهی غمگین…این زندگی گاهی بدجور آدم رو گیج می کنه…اما من همیشه تو رو ستایش می کنم به خاطر اینکه احساس می کنم نهایت سعیت رو توی هر موقعیتی انجام می دی…هرچند می دونم یه جورایی شاید حالت بهم بخوره از اینهمه ستودن بقیه!
    #blush


  24. حرف هاتون کاملا قابل درک و احترامه.فکر میک نم ابدا تو وضعیت روحی نیستی که به خوای دلداری بشنوی.
    پس فقط می گم برام عزیزی #flower


  25. ماندانا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    ویولت عزیزم
    نفی مشکل بزرگترین اشتباه است و تا کسی تو این حال و هوا نباشه نمی تونه کسی را ارشاد کنه که چرا جا زدی یا چرا بریدی
    امشب ما سفره حضرت رقیه داریم
    نمی دونم تا چهقدر معتقدی ولی من برات دعا می کنم و همچنین برای شوهرم
    دعا این نیست که حتما بخواههیم خدا کاملا شفا بدهد من هروقت دعا می کنم میگم خدایا اگه دادی و باید باشه پس باید صبرش را هم بدهی و اگه لاح میدونی که نباشه با تمام نیرو این درد را دور کن
    شاید من زیادی قانعم ولی هیچ وقت تا حالا از خدا چیزی را به زور نخواستم
    به امید روزهای بهتر
    ماندانا


  26. راحله در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    این درسته…
    گاهی شاد…گاهی غمگین
    گاهی تلخ…گاهی شیرین
    گاهی بی حال…گاهی سر حال
    گاهی آپ….گاهی لو
    این زندگی همینجوری، اگه آدم بخواد حالشو بگیره باید همه جوره ازش لذت ببره!#kiss
    می گم کی گفته می تونی بری با پسر ۲۰ و خورده ای ساله دوست شی و از شکسته شدن گردنش نهراسیده؟#grin


  27. بهاران در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    دعا کردن تقاضا کردن نیست بلکه قرار دادن خود در دستان خداو گوش دادن به صدای او از اعماق قلب است


  28. مینای شکسته در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام ویولت عزیز
    هر جور باشی حق داری. تو هم حق داری داد بزنی و بد و بیراه بگی حتی
    تا همین حالا هم فوق العاده بوده ای


  29. لیلا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    با یه پسر ۲۰ ساله دوست بشی؟!#surprise در ایکی ثانیه یا تو از دست حرصایی که اون بهت میده چند تا گامبی نثارش میکنی یا اون از دست تو میزنه به بیابون #grin
    _________________________________________
    موافقم تازه باید کلی کلاس آموزشی”زنها رو بشناسیم” براش دایر کرد
    #tongue


  30. آیلار در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    میگه میگه میگه زندگیمون شده همین


  31. الهام در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
    وسعت تنهائیم را حس نکرد
    در میان خنده های تلخ من
    گریه پنهانیم را حس نکرد
    #flower
    به امید روزهای بهتر….


  32. بخش عزیزم، حرفم میاد کلاً امروز!
    ۱. موقعی که بیماری را بی‌حسی‌ی نخاعی می‌دهیم، یک جور مور مور شدید بدن‌ش را می‌گیره که واقعاً طاقت‌شون طاق می‌شه، دکتر بیهوشی برمی‌گرده به رزیدنت بیهوشی می‌گه: حق داره خانوم دکتر، خیلی ناجوره این وضعیت مورمور شدن!! اون‌وقت من می‌گم: من مدام و مدام توی این حالت‌م!
    توصیف این بیماری‌ی لعنتی مثل توصیف کردن خداست. چون نمی‌شود به هیچ درد و مرضی شبیه‌ش کرد. سالهاست که سعی می‌کنم به همکارانم بفهمونم که چه وضعیتی را هر لحظه تحمل می‌کنم و چه به روز خودم میارم تا کم نیارم ازشون و اونا هم پیش خودشون فکر کنن سوسن که چیزیش نیست، از ما سرحال‌تره و پر انرژی‌تر! ولی هیچ کدوم توی خونه‌ی ما نیستن که ببینن سوسن از دقیقه‌ای که وارد خونه می‌شه تا فردا صبحش که باید بره سر کار، دراز به دراز مقابل تلویزیون می‌یوفته و زل می‌زنه به سقف لعنتی! دست‌هاشو مثل صلیب باز می‌کنه دو طرفش و به بدنش می‌گه، استراحت کن عزیزم. ببخش خسته‌ت کردم و چشماش خیس می‌شه و ارزو می‌‌کنه فردا صبح یا بیدار نشه یااینکه اگر بیدار شد معجزه رخ داده باشه و قبراق از جاش بلند بشه … ولی …
    نه ویولت! درک سردرد و معده درد و کمر درد و هر چی فکر کنی ساده‌ست چون حدااقل یکبار در طول زندگی‌شون تجربه‌ش کردن ولی درک این کرختی و سستی و خسته‌گی و وامانده‌گی واقعاً سخته … حتی در واقع این ها که نوشتم هم نمی‌تونن توصیف کننده باشند. نه … نمی‌شود!
    ۲. نه! بریدن ندیدن ویولت … ندیدند.
    ۳. گاهی می‌روم استخر و بنا به سفارش دکترم توی آب راه می‌روم. پای چپ‌م خل می‌شه و زمین می‌خورم توی آب و اگر کسی نباشه حتی توی عمق یک‌متری‌اش ممکن است خفه بشوم و بعد می‌ترسم و می‌روم یک گوشه می‌ایستم و تماشا می‌کنم که چطور مردم دارند توی آب وول می‌خورند و با اینکه شناا بلدد نیستند نمی‌ترسند که ممکن است خفه بشوند و من که روزی اونطور خوب شنا می‌کردم حالا … از عمق یک متری هول می‌کنم.
    ۴. دعا می‌کنم برات عزیزم.
    ۵. برای باران نوشته بودم که این درد لعنتی شبیه هیچ‌کدام از دردهای لعنتی‌ی دیگر نیست و نباید سرزنش‌ت کنه، وای ویولت … چی می‌شد اگر این بغض لعنتی نبود؟
    ۶. من هم می‌خوام ببندمش!
    ۷. من بیشتر آهنگ‌هات را نمی‌تونم بشنوم ولی اکثرشون را دارم و مادونا هم خیلی دوست دارم.
    #heart


  33. آرام در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    می دونی ویولت ؟ پشت همه ی ناراحتی هات ، احساس بدت ، درد کشیدن هات و …. یه زنه با تمام احساساتش . اگه از من بپرسی می گم ویولت یک زن ناز و تو دل برو با تمام جذابیت های زنانه ست که با همه دردهاش خواستنیه . روحیه ش قابل تحسینه و باید بهش افتخار کرد . این روزها زیاد می بینم آدم هایی که با یک درد کوچیک دنیا براشون تمام می شه ، اما ویولت ما با تمام دردهاش ، ( زندگی ) می کنه …. دردهات رو می فهمیم عزیزم ولی باور کن باور کن خیلی باید قدر خودت رو بدونی . به عنوان یک زن ، به تو همجنسم با این روحیه افتخار می کنم . دوستت دارم عزیزم …


  34. یک بار خیلی شلوغ بودیم توی اتاق عمل و یکی از همکارام که دیسک کمر(؟) داره، هی چپ رفت راست رفت گفت وای مُردم خسته شدم وای کمرم! آخرش عصبانی شدم گفتم ببین فلانی! دیسک کمر پیش ام‌اس مثل زکام می‌مونه پیش آنفولانزای مرغی! پس اینقدر پیش من یکی غرولند نکن!
    یک مورد بی‌ربط!: آقا این خانوم نماینده ی فروش دستمال جادویی‌تون آی داره واسه بیمارستان ما سرویس می‌ده! آی سرویس می‌ده#grin
    قربونت برم ویولت. خیلی دوستت دارم. دلم می‌خواست و خیلی حرف داشتم برات. خیلی خیلی دوستت دارم خواهر خوبم#heart #kiss #kiss #kiss #kiss این بوسه‌ها را حس می‌کنی روی گونه‌هات؟ من گونه‌هات رو حس می‌کنم زیر لبهام!#blush


  35. سانی در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام ویولت عزیزم
    میبینی خانومی‌ چه وجوه مشترکی بین خواننده ها بوجود آوردی. فکر کنم خیلی از اونها مثل من یه فولدری به نام ویولت دارن. اکثر مهمونای این خونه با شادیات شادن و با غصه‌هات غمگین.
    خوب من می‌دونم لب گود ایستادن و فرمان خاک کردن حریف قدر رو دادن خیلی راحته. ولی من یکی برای درس گرفتن از مبارزه‌ّهای پیروزمندانت به این خونه میام و مهمونت می‌شم. میام تا ازت درس زندگی- شجاعت- شهامت و خیلی چیزای دیگه رو یاد بگیرم.
    حتی وقتایی که به قول خودت می‌بُری و به آخر می‌رسی برام آموزندس چون می‌دونم بعد از اون یکی دیگه از درسهای بزرگ استقامت رو می‌تونم از تو یاد بگیرم.
    تنها چیزی که می‌تونم در مورد تو بگم اینه که قابل ستایشی ویولت ما.#flower #flower #flower


  36. بهار در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    منم مثل خیلی ازخواننده های دیگه وبلاگت ،اونموقعها که تازه شروع کرده بودم به خوندن نوشته های سرشار از سرزندگی و امیدت از ته دل تحسینت می کردم حتی به روحیه قویت غبطه می خوردم.حالا نذار که من و اون بقیه فکر کنیم اشتباه می کردیم.#kiss #flower #heart


  37. ساناز در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    #flower


  38. گلاره در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    اخ عزیزم بهتره هیچی نگم.#sad شاید حرفی بزنم ناراحتت کنه .یا اینکه حرف من برات تکراری باشه .


  39. لیلا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    کابوسی به نام فیس‌بوک، یک شرکت تجاری مالک لحظات خصوصی شما:
    http://www.etemaad.ir/Released/87-12-04/260.htm#135722


  40. حضور محترم سرکار خانم ویولت
    مدیر محترم وبلاگ من و ام.اس و بانوی اول همه‌چیز.
    موضوع: پسرک اجق وجق!
    با سلام و عرض ادب
    احترامن به استحضار میرساند که پیرو فرمایش حضرتعالیه مبنی بر «سر دادن سی‌دی آن پسرک انکروالاصوات به دستگاه پخش شب‌گیر»،تعداد طرفدارن آقای رضا یزدانی به هزار و سه نفر ارتقا پیدا کرد! هزار نفرش که شما هستید و سه نفر دیگه‌اش هم بنده،لیلا و ترانه.
    از این لحظه به بعد، بنده روزی یکی دو ساعت به صدای ایشان گوش فرا خواهم داد تا بتوام در آن دنیا جهنم را راحت‌تر تحمل نمایم.
    لازم به ذکر است که گوش کردن به صدای ایشان، بهتر از دزدی و یا حتی دوستی با موسیو کاسپاروف است.
    از لطف حضرتعالیه در امر سر دادن، کمال تشکر را دارم.
    با تجدید احترام
    شب‌گیر
    رونوشت:
    ۱ـ دبیرخانه‌ی جهنم: جناب آقای مارچ لعنتی
    ۲- اتاق تایپ، غیبت و مانیکور :سرکار خانم‌ها لیلا ،ترانه و آسمان۱
    ۳ـ واحد تدارکات و پشتیبانی: سرکار خانم مرمرجان
    ۴ـ مرکز اسناد و آرشیو: سرکار خانم س (با توجه به مرتب و منظم بودن ایشان)
    ۵- مدیریت هتل و خوابگاه‌ها: جناب آقای کاسپاروف(موسیو گلابی)
    ۶- آموزش: سرکار خانم سمیه نوستالوژی!(با توجه به سابقه‌ی شرکت در صد‌ها کنکور کارشناسی ارشد)
    ۷- روابط عمومی: سرکار خانم باران هوچی
    ۸-فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی: سرکار خانم «نقش و نگار»
    ۹ـ مرکز مطالعات،پژوهش و ارشاد: سرکار خانم ثابتی عزیز


  41. fh در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    کاش من مسیح بودم، یا حداقل ابوسعید ابوالخیری چیزی بودم اون وقت تو یک چشم یه هم زدن خوبت می کردم.
    میدونم مسخره س. ببخشید. اما این اولین فکری بود که کردم.
    #heart #kiss #hug


  42. یاسی در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    #flower میام فقط بزای اینکه بدونی به یادتم خانمی #flower


  43. ویولت عزیزم
    نمیدانم چرا همیشه حسی بهم میگه که تو خوب میشی
    نمیدونم چرا
    شاید اشتباه فکر میکنم اما این اعتقادمه که تو روزی روی پاهای خودت میایستی مثل روزهای اول اول
    امیدوارم
    خدایا ناامیدم نکن#flower


  44. سعید در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    نمی دونم چی بنویسم.
    اولش که اصلن نمی خواستم بنویسم.
    ولی حالا یه قدم جلوترم و نمی دونم چی بنویسم….
    ولش کن اصلا……..همین یه قدم کافیه..


  45. ژول در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    حال پخته در نیابد هیچ خام . . .
    من تمام آهنگ ها رو رو سیستمی که تو شرکت دستمه ریختم ولی خوب اسم منبع انرژی رو ننوشتم#winking خوب آهنگ های به این توپی میذارین معلومه آدم یه سلکشن توپ واسه خودش راست و ریست میکنه#smile #heart


  46. سارا پ در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام گلم#flower #hug


  47. خودش در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    این آهنگ مورد علاقه منه ، اوج آرامش من با این آهنگه . تجربه ثابت کرده نهایتا تا سه رو دیگه اوضاع روبه راه می شه و تو می ری روی پیک نمودار انرژیت . ( بقیه نظرم رو حذف کردم ، بار انرژی منفی داشت ) #flower


  48. حالا درهای قلبت رو به روی هر کی می بندی اشکال نداره ولی به روی من یکی باز کن … من طاقت بی مهری تو رو ندارم ! یا دراشو باز می کنی یا خودم می یام به زور بازش می کنم #tongue


  49. مهدی در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام خانومی می خوام یه حرفی رو بزنم که نمیدونم چقدر باهاش موافقی من توی گزارش وبلاگت دیدم که خیلی بازدید کننده داری و به خودم می گفتم اگه هر نفر از بازدید کننده های وبلاگت از خدا بخوان که یه ذره از درد و رنجی رو که از این ام اس می بری رو بهمون بده فکر کنم وضعت بهتر بشه من اولیش آماده ام – تو فردایی همیشه
    ___________________________________________
    نگو…انشالله که حتی یه لحظه اش هم برای فرد دیگه خواسته نشه


  50. سلام خانم ویولت
    آره!همیشه همینطوره…
    آدم گاهی شاده و گاهی غمگین اما این زندگی لعنتی، با همه‌ی سختی‌هایش، اینقدر دوست‌داشتنی و زیباست که نمیشه ازش دل کند…
    هیچکس هم نمیتونه بگه چرا و یا چقدر زیباست، از هرکسی هم که بپرسی، یه انگیزه‌ای برای ادامه‌‌ی زندگی داره…
    به نظر من، زندگی یه جورایی شبیه توست!
    ما هر روز می‌اییم و وبلاگت رو میخونیم…
    معمولن برایت کامنت میذاریم…
    یه موقع‌هایی هم تو به کامنتامون جواب میدی…
    یه ندرت! پاسخت پر از تعریفه و خوشحالمون میکنه (در این صورت بقیه هم تشویق میشوند به کامنت گذاشتن و خوشحال شدن، حتی ممکنه که رقابتی هم راه بیفته)…
    هزار دفعه هم می‌زنی توی پوزمون!!! ( که حتی اگه ناراحت هم بشویم، باز انگیزه پیدا می‌کنیم برای نوشتن کامنت‌های خوب).
    از هر کدوم از خواننده‌هایت هم که بپرسند: چرا وبلاگ ویولت رو میخونید، کسی جواب درست حسابی‌ای نمیده! و هر کس انگیزه‌ی متفاوتی رو بیان می‌کنه،یکی میگه چون خیلی دافه، یکی میگه چون خیلی مظلومه! و غیره…
    اما همه متفق‌القولند که: ویولت، یه جوریه که نمیشه ازش دل کند (پس ویولت هم زیباست و دوست داشتنی)
    زندگی هم همینه خواهر من، هر کسی از دید خودش، یه جور زیبایی رو در زندگی میبینه و در نهایت هم نمی شه ازش دل کند.


  51. نازنین در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    من هیچ وقت در وضعیت تو نبودم اما ببخش که اینا رو میگویم ام اس داشتن اخر دنیا نیست و ما در هر وضعی هستیم از نظر جسمی همانطور که برای بهبودی مان تلاش میکنیم باید اون قبول کنیم میدونی من خیلی چیزها رو از بیماری تو بدتر میدونم که تو همین دنیا وجود دارند مثلا وضعیت امنه بهرامی خیلی بدتر از تو هست وضعیت خیلیا دیگه بدتر از تو هست مادری را میشناسم که در زیبایی نظیرش را ندیدم اما وقتی فقط بچه اش یک ساله بود در اثر یک حادثه ۲۵ ساله به پشت در اسایشگاه خوابیده و هزاران مورد دیگه خدا به اندازه رنجی که تو این دنیا به ما میده حتی به اندازه فرو رفتن یک خار در پایمان برای بندهاش هزاران چیز نیکوی دیگر در نظر میگیرد دنیا داره خیلی سریع میگذره و تا چشم به هم بذاریم ما همه رفتنی هستیم چه سالما چه اونایی که جسمشون ارامش نداشت و تحمل این روزا برات سخته و دیدن تو به این شکل برای خیلیا سخته اما به این فکر کن باید تحمل کنی و به ان جایی برسی که ببینی مصلحت خدای تو در کجا بود ….تو خیلی خوشبختی ..چون پیش خدا که از همه بالاتره پاکترینی و بدون گناه
    _________________________________________________
    بارها گفتم که قبول دارم خیلی خوشبختم
    ولی میدونی چیه؟فکر می کنم اینم زرنگی خداست یا توجیه خودمون که همیشه چشم به بدتر از خودمون داریم تا جای شکرکردن رو باقی بگذاریم
    همانطور که الان توی نوعی من و نگاه میکنی و خدا رو بابت آرامش و سلامتیت شکرگزاری
    ام اس شاید آخر خط نباشه ولی ابتدا و آغاز خیلی چیزها و اتفاقاته


  52. شاید دیگه حرفای تکراری ما برات خسته کننده باشه ….
    جــز دعا و سکوت که همیشه خوش آیند است ……


  53. سلام خوب حاالت خوب نیست حق هم داری/ خدا وکیلی فیلم دریای درون را نمی خواهد نگاه کنی بگذارش برای یک وقت دیگه . از نظر من امید حرف قشنگی نزده ولی منظور بدی نداشته می خواسته روحیه ات بهتر بشه .خوبه نزدی با لنگه کفش توی سرش من بودم برای همین دو روز گریه می کردم.
    می فهمم چه حالی داری .وقتی همه کار مشکل می شود.ولی فایل کردن آهنگها کار زیبایی بوده . بهر حال باید یک کاری برای خودت انجام دهی یا فیزیو تراپی یا آب درمانی.بدونه توجه به جواب ام ار آی کاری را در جهت قوی شدن جسمت و کارهایی برای بیرون آمدن از این حال بد که .اقعا بد است و درمانت را کند می کند انجام بده . همان دوست پسر ۲۰ ساله هم بد نیست!!! من بستنی را هم می گویم امتحان کنی. بستنی نسکافه یا نعنایی کاله. ! برای در آمدن از این حال استفاده از راهکارهای موقتی مثل تماشای فیلمهای سبک وشادو سرگرم کننده هم شایدکمک کند اول حال روحیت مهم است. جسمت تابعی از روح است. در نظر داشته باش. برایت دنیا دنیا شادی.و سعادت بی پایان و سلامتی آرزو می کنم.
    ________________________________________
    دریای درون رو دیدم…بدم هم نیومد…عین حقیقت بود


  54. مریم در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    فقط خواستم بگم دوست دارم عزیز#flower


  55. اسما در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام
    هر وقت میام اینجا رو میخونم صفحه ی کامنتا رو باز میکنم ولی هیچ وقت نمیتونم کامنت بزارم نمیدونم چرا؟احساس میکنم حرفای گفتنی رو بقیه گفتن….اما خب منم مثل بقیه نه؟؟؟
    ویولت جان از صمیم قلبم ارزو میکنم به چیزی که میخوای برسی…راستی هفته ی پیش ۵ روز خونمون روضه داشتیم کلی دعا کردم برات#heart #flower


  56. نازنین در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    میدونی حق با تو هست اینو قبول دارم یه مدت طولانی با یک مشکل بد جسمی درگیر بودم همه اش ادمای دیگر را میدیدم میگفتم چرا من جای یکی از انها سالم نیستم من همه حرفایی که تو گفتی رو قبول دارم هر کدوم ما از فردای خودمون خبر نداریم که چه چیز انتظار ما رو میکشه دوستی داشتم تا چند وقت پیش سالم بود اما چند وقتیه بر اثر تصادف قطع نخاع شده باور کردنی نیست یک دختر جوون که چند ماهی از این اتفاق نمیگذره لبخند از لباش پاک نمیشه فعلا به خاطر وضعیتش مادر پیرش براش لگن میذاره ..اینو گفتم تا بدونی اونم از اینده اش خبر نداره اما خیلی ها هم هستند که مثل تو ام اس دارند و حتی یکبار نتونستند از ته دل بخندند من جای تو نیستم که حرفی بزنم فقط خواستم مثل یک دوست که دوستت داره به تو بگویم عزیزم ما همه مطمءنیم با دیدن تو ما برای سلامتی خودمان شکر گذار نیستیم با اشنا شدن با تو ما با غم هایمان کنار میاییم …چون داری به ما خیلی چیزا رو یاد میدی ما هم شاید اجازه داریم به تو گاهی بگوییم تو خوشبختی چون دوستایی داری که براشون مهمی…


  57. شراره در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام ویلی
    خواستم بگم منم فولدر ویلی دارم اما فقط آهنگ های انگلیسی را سیو میکنم #blush
    اگه دلت خنک میشه خوب یکم هم غمگین باش عیب نداره من دیگه اینطوری نمیشم #angry
    اصلا ما چه میفهمیم حال تو رو؟؟ من یه مادر بزرگ داشتم از ۴۰ سالگیش میگفت من مریضم دارم میمیرم نشون به اون نشونی که پارسال تو ۷۲ سالگی مرد وای از روزی که بهش میگفتی عزیز جون چتونه؟میگفت یه درد دارم کسی نداره .اینم یه کامنت تلخ .
    راستی هر وقت حالت خوبه فک میخوابونی اما وقتایی که بی حوصله جوابهای مرموز و ارام میدهی . راستی میدونی چقدر دلم میخواست از نزدیک میدیدمت ؟ #smile
    _______________________________________
    شاید دیدیم همو#winking
    پست دنیای گرد م رو خوندی؟
    منظورت اینه که منم یه چیزی تومایه های مامان بزرگ شمام؟؟؟#angry
    #grin


  58. من به دعا واین هزاران نفری که دعا می کنند اعتقاد دارم .


  59. حس می کنم دیگه از امیددادن های ما خسته شدی! دوست نداری حرف های تکراری بزنیم. حرف ِ تازه می خوای و من یکی هیچ حرف ِ تازه ای ندارم.


  60. هی ویلی منافذ رو باز کن. بزار رخوت نفوذ کنه . این چیزیه که بهش نیاز داری#thinking


  61. یه دوست در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام ویولت جان . خوبی ؟ امیدوارم سلامتیت رو بدست بیاری .
    عزیزم شما نمی دونید چرا وب سایت گیلاس خانومی باز نمیشه ؟ فیلتر نیستا . فقط صفحه سفید نشون میده . ممنون میشم اگه راهنمایی کنید . مرسی .


  62. ava در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    همه بالا پائینی دارن. ویلی جان حق داری . برات آرزوی سلامتی دارم.#kiss


  63. ان شا ا… همیشه شاد و سر خوش خوب باشی گل شداب من#kiss


  64. شراره در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    بازم سلام
    اگه منظورت این لینکه آره .
    http://violet.special.ir/archives/2008/11/003805.html
    نه منظورم این نبود که عین مادربزرگم هستی چون اون مریض نبود دوست داشت مریض باشه . اینو گفتم مزاح کرده باشم . اون خدا بیامرز حرفهای جالب زیاد میزد مثلا میگفت من سواد داشتم اما پسرم که مرد از غصه یادم رفت #eyelash به قولی کم نمی اورد
    کلا عجیب بود مو هایلایت می کرد و شعر پست مدرن می گفت
    عطرهای شاه عبدالعظیم را
    در شیشه های ادوکلن فرانسوی می ریخت. خانم شما کجا ایشون کجا . نوه به مادربزرگش میره . الان که میگی ۳۵ سالته من که باور ندارم ویلی ۷۰ ساله چه جوریه یعنی #thinking
    ________________________________________________
    من عاشق این مامان بزرگام…بوی زندگی میدن#heart


  65. مهزاد در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    همه ما پریم از این حالتهای مختلف که شاید به فاصله چند دقیقه تغییر کنند
    فکر می کنم خوب بلدی هر دو نوع رو کنترل کنی #heart #kiss


  66. نیوشا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    می دونی هر بار میام اینجا چه شاد نوشته باشی چه غمگین! چه افتادنت باعث شکستن انگشت کسی شده باشه چه کادو خوشگل ولنتاین گرفته باشی..در هر حال از خودم خجالت می کشم….نمی دونم بابت لحظه هایی که میگذرونی و ناراحتی بهت چی بگم اما یه کتابی هست به اسم *روزگار بهتری از راه می رسد* مجموعه اشعار چندین شاعر انگلیسی زبانه که ترجمه شده همراه با یه عالمه نقاشی خوشگل…گردآوری :سوزان پولیس شوتز و ترجمه عبدالعلی براتیو انتشارات سیم دانش اکثر کتاب فروشیهایی که کتاب زبان می فروشن تو انقلاب دارنش…..شاید برات پیامهای خوبی داشته باشه این کتاب خانمی….


  67. نساء در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام ویلی جونم.
    بعد ار یه غیبت صغرا دلم خیلی واسه نوشته هات تنگیده بود.
    راجع به آب درمانی یکی از فامیلای ما دو دوره آب درمانی داشت واسه ام اسش ولی خودش میگفت اصلا تاثیر نداشته
    #flower #kiss #heart


  68. sonya در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    salam khanoomee, man to canada hastam, dishab yek barnameh bood rajebhe ms, nemidonam mitoni az oonja bebini ya na ctv.ca rooze shanbeh saate 7 dar vancouver, ageh beri roo sitesh shayd betooni bebini, kholaseh yek dr dar ottawa hast ke dareh yek karhaee mikoneh\” steam cell\” va yek nafar raa neshoon dad ke khoob shodeh bood , ishala to ham khoob mishi va migoft dar china ham 32 hezar $ migiran va in kar raa mikonan bayad yek mah oonja bemooni sitesh ham ine chaina steam cell.com mitoni beri va bebini
    ___________________________________________
    سونیا جان
    من یک سال پیشStem cel l رو امتحان کردم
    بهتر که نشدم هیچ بدترهم شدم


  69. مدوسا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    وایییییییییی ویولت جونممم اهنگایی که میذاری فوق العاده هستن. من با سرعت کمم نمیتونم دانلود کنم اما میرم این اهنگارو از البوما پیدا میکنم و گوش میدم #heart #kiss مخصوصا Scorpions #heart


  70. عاصی در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    ویولت جان
    امیدوارم همیشه شاد باشید
    امید که اونورا نیست #tongue
    خیلی دوست دارم یه حسی منو هر روز میکشونه اینجا تا مطالب زیباتو بخونم درسته هر روز نظر نمی ذارم ولی هرروز مطالب رو میخونم
    خیلی دوست دارم ببینمتون


  71. هملت در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام
    ویولت تا حالا بدون قلمو نقاشی کردی؟؟
    یعنی، با انگشتات.
    یا با شونه ی تخم مرغ خمیر درست کنی و ماکت بسازی.
    باور کن زیاد انرژی نمیبره. ورز دادن خمیرش هم خیلی راحته.
    اگه دوس داشتی میتونم بهت بگم چه جوری.
    #heart
    __________________________________________
    جالبه. نه
    فقط یه زمانی با انگشتهام رو گل نقش و نگار انداختم


  72. این شعر از احمد شاملو را بهت تقدیم می کنم:
    … دوستت دارم بی آنکه بخواهمت.
    بدرود.


  73. آورا در ۸۷/۰۴/۱۲ گفت :

    خداییش نمیشه اصلا مقایسه کرد فقط میشه ادعا کرد که حالو میفهمم. وگرنه!!
    ولی من با دلر پشت دیوار قلبت کمین کردم.آماده باش ویولت#thinking


  74. ویلی عزیز! ویلی دوست‎داشتنی! ویلی آشپز! ویلی عکاس! مشاور بی‎بی‎سی فارسی! مدیر افتخاری صدای آمریکا! نامزد احتمالی ریاست جمهوری! ویلی جان!!
    زندگی همین است، با همه‎ی تلخی‎ها، با همه‎ی شیرینی‎ها، با تمام فراز و نشیب‎ها … هیچ‎وقت من و امثال من نمی‎توانیم قدر سلامتی را بدانیم، هیچ‎وقت؛ اما این‎ها دلیل نمی‎شود تلخی‎ها و شیرینی‎ها را نفهمیم … می‌فهمیم، خوب هم می‌فهمیم! کاش می‌شد چند نفری مثل من اعتراف کنند که زندگی ویولت با همه‌ی غم‌ها و غصه‌ها و تمام مشکلاتش، از زندگی‌شان بهتر است … به خاطر انگیزه‌ی فوق‌العاده‌اش، به خاطر امید دوست‌داشتنی‌اش (هم این امید و هم آن امید!)، به خاطر صداقتش و دروغ‌هایی که کمتر می‌گوید، به خاطر داشتن دوستانی خوب (مثل ما!) و به هزار و یک دلیل دیگر که شاید در زندگی من نوعی پیدا نشود …
    زندگی همین است، گاهی شاد، گاهی غمگین!
    راستی، در مورد دوست شدن با یک پسر بیست و چند ساله قدری شوکه شدم! نه به این دلیل که بیست و چند ساله‌ام و نه به دلیل این‌که دلم برای آن پسر بسوزد که باید سوژه‌ی عکاسی ویلی شود، نه! به این دلیل که باید رضا یزدانی را هر روز گوش بدهد و الکی اظهار خوشحالی کند!
    ________________________________________
    هان کلک با خط آخرت معلومه بدت نمیاد اون پسر خوشبخت باشی ها#tongue#grin#devil


  75. در پاسخ به شبگیر:
    تا دیروز به یمن زور بازوی ویولت و قدرت نهانی که داشت مجبور بودیم رضا یزدانی را گوش بدهیم و جیکمان هم در نیاید؛ اما امروز شب‌گیر را هم خائن یافتیم! این‌جاست که می‌گویند مارادونا را ول کن؛ غضنفر را بچسب!
    غضنفر عزیزم! آبروی چندین و چند ساله‌ی ما را که با این نام‌گذاری‌ات برده‌ای، بیا و الحق و الانصاف آبروی خودت را نبر! بگذار همان ۱۰۰۲ نفر باقی بمانند!!


  76. جزو بهترین تبریکای تولدمُ تبریک شما بود…چون سورپیریز شدم.واقعا ممنون.
    به امیده چهره ای همیشه خندون
    _______________________________
    #flower


  77. یاسمین در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    عزیزم این نیز بگذرد……
    فقط میتونم از راه دور بهت بگم که همییییشه به یادت هستم و واست دعا میکنم.
    فقط بدون توی لحظات غمگینت هم تنها نیستی کلی دوست هستند که به یادتن و تنهات نمیگذارن چیزی که خیلی از ما ارزوی داشتنش رو داریم#flower


  78. شاهد در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    مهارت در کسب هنر ناراحت نشدن انسان را به جایی می رساند که کمتر کسی ذوق و شعف و عزت ناشی از آن را درک می کند. مهارت هم فقط با تمرین و تمرین حاصل می شود. بکوشید این مهارت را تمرین کنید و تمرین کنید و تمرین کنید.یا حق


  79. sherry در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    سلامت ویولت عزیز
    خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا. حالا که اومدم چندین پستت رو با هم خوندم. ناراحتم از اینکه باز حالت خراب تر شده. به راستی شنیدن کی بود مانند دیدن، کسی نمی تونه موقعیت رو که تو داری، اونطور که تو درک و لمس می کنی احساس کنه. اما خوب همونطور که خودت بهتر می دونی این کلام اطرافیانت به دلیل علاقه و اهمیتی است که نسبت به تو دارند، و اینکه تلاش می کنند برای نزدیک تر شدن به تو بیشتر درکت کنند. با اینکه حتما خیلی موفق نیستند.
    تو همیشه مقاوم بودی و حتما خودت می دونی که الگوی مقاومت شدی برای بسیاری از دیگر عزیزانی که ام اس دارند و حتی دیگرانی که بیماری های خاص دیگه رو دارند، امیدوارم تویی که امید و الگوی دیگران در سختی هاشون هستی، بتونی به زودی روحیه ات رو مثل همیشه باز پس بگیری و خداوند هم در تک تک سلول هات سلامت و مقاوت بدمد تا شادی و سلامتت رو دوباره احساس کنی.
    برات دعا می کنم دوست نازنینم، تو نمونه ی زنانگی زیبا و مقاومی


  80. نسیم در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    چون خودم خسته ام نمیتونم چیزی بگم فقط امیدوارم بهتر باشی


  81. چقدر بده وقتی هیچ کاری از دستت بر نمیاد. این قدر اوضاعت بی‌ریخته که دعاهات هم راه به جایی نمی‌بره ….. این کامنت خودم رو خوندم احساس کردم شاید خواننده فکر کنه مخاطبش شمایی ولی من خطاب به خودم این رو نوشتم. سوءتفاهم نشه #flower


  82. m.e.f در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    چه شاد بنویسی چه غمگین دوستت دارم و از نوشته هات انرژی می گیرم.


  83. NASIM در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    and at the end i proud of you


  84. زهرا در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    سلام خانمی .درهای قلبت را نبند لطفا


  85. نیکو در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    ۱. به نظرمن که نوشته هات بوی غم نمی ده؛ از دید من این نوشته ها بیشتر از اون که از غم بیان از خستگی ناشی از فشار میان؛ گاهی این فشار همون طور که خودت گفتی؛ می تونه توقع زیاد از خود داشتن باشه یا توقع خواننده ها که دوست دارن به جای یک زن معمولی با دغدغه ها و نگرانی هاش با یک کسی مثل wonder woman رو به رو بشن! غافل از این که واقعی بودن نوشته ها و احساساتی که می نویسیه که خیلی ها (از جمله منو ) اینجا میاره.
    ۲. با توجه به اونچه تو بند ۵ اومده ؛ و این که چهره شما عمراًٌ هیچ ربطی به عدد شناسناه ات نداره ( بزنم به تخته!!!) پس پیشنهاد بند ۵ هم هست و می شه بهش فکر کرد‌( البته با همون تبصره ای که آوردی!)
    ۳. از انتخاب آهنگ امروزت یه کمی تعجب کردم جون با نوشته ات تو بند ۶ کاملاً متضاده! اگه درست یادم باشه تو frozen می گفت:
    You only see what your eyes want to see
    How can life be what you want it to be
    Youre frozen
    When your hearts not open


  86. مریم در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    سلام ویولت عزیز
    ببخشیدا یهو از وسط ازت میپرسم…
    شما از گیلاس خانومی خبری نداری؟
    نمیدونی چرا وبش باز نمیشه؟
    یا نکنه واسه من باز نمیشه؟


  87. یاسی در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    ویولت خوبم
    میدونی که من تا حالا نظر خاصی ندادم وفقط برات دعا کردم و اومدم حاضر زدم اما راستشو بخوای الان از همکارم شنیدم که یوگا در مورد بیماری ام اس معجزه میکنه چون اون خودش به چشم اینو دیده
    البته شاید قبلا هم دوستات اینو بهت گفته باشن اما منم وظیفه ی خودم دونستم که ضمن سلام و احوالپرسی این شنیده ی چند ثانیه قبلمو بهت بگم و باز تاکید کنم همیشه به یادتم و برات دعا میکنم #flower


  88. نانسی در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    می آم اینجا یه کم به خودم می آم …..ناراحتت نمی خوام بکنم !
    اما ارادتو تحسین میکنم
    و میدونم خدا دستتو میگیره
    حتی اگه تو یه قدمی رفتن باشی
    ایمان داشته باش
    به اونی که قدرتش از همه قدرتها بالاتره


  89. بهار۱ در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    ویلی جون جون تو میتونی #grin … دوست شدن با پسر ۲۰ ساله رو میگم #winking …


  90. خانم ثابتی در ۸۷/۰۵/۱۲ گفت :

    روزی که متن انگلیسی “سه روز برای دیدن” را بعنوان یک تکلیف آموزشی خواندم هنوز بسیار خوش باور بودم و به ترتیب یک روز عاشق مدادم می شدم و روز دوم دلداده ی پنجره و روز سوم مجنون سیبی که برای چاشت باید می خوردم. برایت لینک اش را می گذارم . اما بگویم ترجمه اش فاقد زیبایی لحن نوشتار انگلیسی است .
    http://aftab.ir/articles/art_culture/literature_verse/c5c1180351200_note_p1.php
    این متن یک اوج درخشان دارد که انگلیسی اش بوده.
    Those who live or have lived in the shadow of the life , bring a mellow sweetness to everythings they do.
    (آنهایی که در سایه ی زندگی ، زندگی می کنند و یا کرده اند ، یک شیرینی زاید الوصفی به هر آنچه انجام میدهند، می بخشند)
    لازم نیست که بگویم ما در دو زمان و به نقش میزبان و یا میهمان ، عزیز می شویم. در دو لحظه ی استقبال و وداع. این ها هر کدام طول اش چند ثانبه است که برای هم آغوش باز می کنیم برای سلام و خداحافظی و تکریم وعشق ورزی . که البته در لحظه ی وداع ، حس های پیجیده تر و متعالی ترین نصیب ما می شود. گاهی این لحظه ی وداع برای تعداد قابل توجهی از آدمها مساوی کل و یا بخش اعظم زندگی می شود. همان که هلن کلر تحت عنوان (زندگی کردن در سایه ی زندگی از آن نام برده). نمی گویم این یک مزیت است و یا یک باختن. چون این روز ها خوش باوری ام هم دچار نسبیت و تردید شده و به جای اش “اندازه باوری ” نشسته..
    روش عاشقی ام عوض شده. مثلا امروز دلداده ی سرچ گول ام. که تمام خواستنی ها را در دسترس ام کرده. اینکه هیچ کلمه و حسی در دنیا بدلیل محدودیت نشر و اقلیت ناشر و ضعف قدرتی نویسنده ، میرا نمی شود. این ک جزئ ها مساوی کل شده. ما خودمان را نمی توانیم ابدی کنیم. اما مهمتر از خودمان ، می توانیم خیالمان را و خواستن مان را در تن کلمه های سالم و قبراق ، زندگی جاویدان ببخشیم. پس همیشه کلیدی تازه برای دری بسته وجود دارد. فقط باید جیب های خودمان را دقیق تر بگردیم.
    ویولت عزیز این تو نیستی که نزدیک خط پایانی. از سرشاری حس تو و عمق نگاه تو می شود فهمید تو در مرحله ای از بلوغ تازه ی روح هستی. نوزادی که نچرخیده اعلام تولد کرده ای. داری نه از سر که از پا وارد دنیایی متفاوت می شوی. و این درد و خطر را چند برابر کرده. تو در مرحله ی آغاز درکی از جهان و زیبایی و رابطه و درد هستی که مشمول تعداد کمی از آدم هاست. نمی گویم بیماری تحت هر عنوان و شکل آدم را متعالی می کند. اصلا و ابدا. برای همین می بینیم که خیل عظمی از آدمها با از دست دادن واقعا در صف بازندگان قرار می گیرند. ثروت ، سلامت و … فرقی نمی کند.تو هم با کمی اهمال ، شاید تمام این سالها را بی فایده می کردی یا بکنی. اما بندبازی روز طناب باریک، نیفتادن در ورطه ی توقع و تسلیم و ضجه و افسردگی ، اعتماد به نفس و با زاویه ی باز حوادت و وقایه را دیدن و تفسیر کردن ، ذهن تحلیل گر و منطقی تو ، اطرافیان مستعد و با شعور ، تو و نوشته هایت حرفهای ویولت درباره ی ام اس و نه ام اس در باره ی ویولت. تو فاعلیت خودت را در زندگی حفظ کرده ای. حتی وقتی بند کفش از چسبیدن به پایت سر می زند. نگو که نمی دانم ۵ دقیقه چه زمان طولانی است. شاید من بدانم. حتی بالاترش را. کفشی که یک عمر است اندازه ی پایی نمی شود. اما آن پا هنوز غرور دارد و برنده مسابقات رسیدن است. چون خودش را در جهان خودش با خودش مسابقه میدهد و روی تمام گزینه های غیر همسان خط می کشد.
    تو این روز ها وضعیت نوشته هایت را به خط پایان نزدیک کرده ای. منظورم اینست که ننوشته های متن ات را کم کرده ای. فرصت کشف و سخنگویی را راکد کرده ای. کمابیش روزنه های حضور و خنده و پر حرفی را بسته ای. این حق توست. فقط گفتم که بدانی بی حرف هم می شود متن های تو را با همان دقتی خواند که پر حرف. تعداد کمی از ما استعداد مارچ لعنتی شبگیر شده و موسیو گلابی خوش مزه را داریم که اینهمه ظرافت و طنازی را در خلال خطابه بگویند و دست آخر همه را دعوت کنند برای شادی روح غم و غصه فاتحه بخوانند. اینها هنرمندد که با مهارت خنده خیرات می کنند. من که به شخصه و متاسفانه فقط روضه ی دستان بریده ی ابوالفضل بلدم. واقعیت اینست که تو بیشتر داری همه را آماده ی شنیدن صدای اولین نفس و گریه های ظهورت بعد از خارج شدن کامل از این دالان تولد می کنی. تو در دامن زنی بزرگتر و پخته تر از خودت به دنیا می آیی. کاش نامت کِرم بود که من بعد از آن پروانه صدایت می کردم عزیز.
    ویولت عزیز من قدرت عجیبی در آرام کردن داشتم. حرفهایی بلدبودم و لحنی داشتم و انگشتهای که به جز خودم روی همه موثر بود. اما حالا فکر می کنم این کمی خستگی است که استراحت و کمی ناامیدی است که امید و کمی مرگ است که زندگی و کمی بی عدالتی است که عدالت و کمی ناآرامی است که آرامش را ارزشمند م یکند. پس تو باید گریه کنی که خنده ات درخشان تر شود. ام اس تو را انتخاب کرده. همانطور که زخم های کرون خانم ایکس را و تالاسمی آقای ایگرگ را و ژن کوتاهی قد همسایه ی ما را و لب شکری دختر کوچک همکارمان را. گاهی با یک آتش طرف ایم که ما را برگزیده تا در جوارمان باشد. یا می سوزاندمان ویا گرم مان می کند. اینکه کدام صفت اش را فعال کنیم سخت و طاقت فرساست.
    آخرین روزنه امید در دنیا یک تئوری اثبات شده است. اینکه هیچ چیز این دنیا خاصیت پایداری و ازلی ندارد. غم و شادی ، زشتی و پیری اش به همان اندازه ی جوانی و زیبایی اش، سلامت در مقابل بیماری اش و…. با هم و درهم وجود دارد. دو گونه ی ، یک چهره هستند. خوبی اش اینست که همه چیز تمام می شود و به در اوج به شکل دیگر ظاهر می شود. آنچه که باقی می ماند ، مکث ما در هر لحظه و امید ما به تغییر است.
    ویولت غزیزم تو بیست و پنج ساله نیستی. تو دویست و پنجاه ساله ای. بگذار جوانی و طراوت برای نهال هایی بماند که امسال اولین باد بهاری دورشان می پیچد و می لرزندشان. این گردو های رسیده بر سر شاخه های تو ، چرب تر و مقوی تراز آنست که کلاغ ها به تنومندی تو گواهی ندهند.
    حرفهایی که برایت گفتم وجه عمومی حرفهایم بود. روزی که هنگام اش برسد من خصوصی ترین کلمه هایم را برایت کنار همان آتش گرم خواهم گفت. پس دعا کنیم هوا سردتر شود.