

این نوشته به روز نمی باشد.
تو زمان خودش این واقعه و یادآوری خیلی اذیتم کرد.جسته و گریخته تو نوشته هام گریزی هم به حال و هوام زدم که بارزترین نوشته “حرف بزن” بود.
با ادمهای زیادی ملاقات کردم. بخصوص تو این پنج سال وبلاگ نویسی، اون هم آدمهایی که کاملا غریبه بودن ومن می دونستم خوب من ومی شناسن ولی من چیز زیادی ازشون نمی دونم… ولی اینبار سخت تر از همیشه بود این ملاقات … از هرکسی دیگه اشناتر بود . تو بازیهای زمان بچگیمون اون همیشه پرنس ماجرابود و من پرنسس اون … ولی حالا اون یک غریبه بود یک غریبه کامل با ویولت حاضر.
باید تنها می رفتم و این کار رو سختر می کرد با توجه به اینکه یه مسافت پیاده روی به زعم من طولانی رو پیش رو داشتم … ولی چاره نبود باید می رفتم … همش به خودم دلداری می دادم که حداکثر سه ساعت دیگه خونه ام و همه چیز تموم شده …
هیچ هیجان خاصی برای آماده شدن نداشتم … خیلی به خودم نرسیدم. حتی میشه گفت از سرواکنی آرایش کردم و لباس پوشیدم. اگه یه قرار وبلاگی داشتم مطمئنم بیشتر از اینها به خودم می رسیدم و هیجان حضور داشتم.
دیدمش … پشت پنجره نشسته بود و بهم خیره شده بود … سعی کردم قدمهای بعدی رو مطمئنتر بردارم و کمتر ضعف تو پاهام مشهود باشه …تیغ آفتاب می زد تو سر و صورتم و همین ضعف چشمهام رو مشهود تر می کرد … سرم به دوران افتاده بود… از اضطراب بهش زبون درازی کردم!!!!( دقیقا عین ۹ سالگیم وقتی بچه ها ریختن دم خونه مون و بهم خبر دادن فلانی عاشقته! و وقتی دیدم پسر ه وایستاده سرکوچه و داره نگام میکنه، بهش زبون درازی کردم!) ….
در رو باز کرد و اومد طرفم… از زیر چشم نگاش می کردم … خجالت می کشیدم … من و خجالت؟ اونم با این سن و سالی که جفتمون پیدا کرده بودیم … خنده دار بود…. نگاه اون هم کاوشگر و پر از سئوال بود … حتما اون هم خجالت می کشید… چشمها همون بود… همون نگاه سبز رنگ و شوخ با لبخند کج و پر از استفهام.
بعد اینکه با هم سلام علیک کردیم برای تلطیف جو با خنده گفتم:
- جون من، از کار افتاده به این خوشگلی و خوش تیپی دیده بودی؟
- نه ولله … لعنت به من اگه دروغ بگم.
- چقدر پیر شدی!!! چقدر لاغر شدی چقدر…
- آره؟ داغون شدم،نه ؟… انتظار اینی که می بینی رو نداشتی؟…حالا برعکس تو.
- من؟ پیر نشدم؟ شکسته نشدم؟
- نه ! حتی به جرات می تونم بگم بهتر از قبل هم شدی، لا مصب ! قالی کرمونی … یه نمه از قبل چاقتر شدی . موهات! مدلش عوض شده …کوتاهشون کردی…هیچ وقت با این مدل مو ندیده بودمت. کجا راحتتری بشینیم؟
بقیه مطلب در ادامه نوشته
این آهنگ تقدیم به همه لیلا نامهای خواننده وبلاگ
ممنون از فرستنده آهنگ :love
مجنون لیلا- مازیار
لینک دانلود
.
.
.
- چرا خط لبت رو کج کشیدی؟!!!! سایه چشمت رو هم باید امتداد می دادی، خراب کشیدی.
لعنت به من. اصلا حواسم نبود آدمی رو که می بینم یه ادم عادی نیست و عکاس هنریه!! و در اولین نگاه تمام مشکلات آرایشی وپوششیت رو تشخیص میده.
… بی خیال،اهمیت نداره . دوربینم رو آوردم، می خوای ببینیش؟
.
.
.
وقتی دوربین خودش رو درآورد، دیدم محترمانه دوربین خودم رو غلاف کنم سنگینترم.
سعی کردم صحبت رو بکشونم تو حوزه عکاسی که اصن حواسش نره به خودمون … از خودمون حرف بزنه و سالهایی که گذشت و عشقی که در سکوت پیر شد و رفت و مُرد … بگذاره همه چیز همانطور که تا حالا بوده بمونه … بدون هیچ انتظاری برای آینده و شروعی دوباره.
- برام جذابه که اینقدر به عکاسی علاقه داری … الان تا وقت هست یه ذره کارایی دوربینت رو بهت توضیح میدم.
نمونه عکسهایی که توی دوربین داشتم رو بهش نشون میدادم و می خواستم اشکال هر عکس رو بهم توضیح بده.
- می خوای عکس دوست پسرم رو ببینی؟
- باشه ببینم.
- ….
- اینه؟……
.
.
.
- باید آرش رو ببینی، مطمئنم که ازش خوشت میاد.
اگه عادت به ناخن جویدن داشتم …مطمئنم که حالا بهترین زمان بود برای اینکار.
- حتما خوشم میاد … ولی میدونی چیه! من کودک درونم زیادی قویه.
- این که عالیه! بچه کلی حال میکنه با چنین شخصیتی.
- آره … ولی خب همینم سبب میشه همش با بچه عین خودش کل بندازم واسه همین موقع لزوم ازم حساب نبره.
- از من حساب می بره، کافیه. بذار با هم زندگی کنیم.
- ببین تند نرو … منم میشم بچه دومت … من نمی تونم خانم خونت باشم… دنبال دردسر می گردی؟
- ۲۰ سال صبر نکردم که این جواب رو بشنوم … وقتی داشتم از ایران می رفتم فکر کردم هنوز زوده از عشق و عاشقی برات حرف بزنم( اون موقع ۱۶ سالم بود و اون یه پسر ۲۵ ساله) … هرباره دیگه دیدمت، سرت شلوغ بود! همیشه یکی تو زندگیت بود و من فقط تو حاشیه زندگیت صبر کردم …آخرین باری که اومدم ایران که باهات جدی حرف بزنم… دیدم ازدواج کردی!!! به همین راحتی همه فرصتها سوخت شد …الانم وقت زیادی ندارم. فقط یک هفته ایرانم و می بینم بازم سرت شلوغه! چند سال دیگه باید صبر کنم؟ بالاخره کی برای من وقت داری؟… حالا هم در ازای همه اون سالها میگی دنبال دردسر نباشم برای خودم؟ …از نظر من تو فرقی با گذشته ات نکردی… بدتر از این هم بشی تو نظر من تغییری ایجاد نمیشه … من بیشتر از بیست ساله که عاشقتم … چیزی نیست که امروز و دیروز ایجاد شده باشه.
.
.
.
و موندم با زخمی که سرباز زده.
پ.ن زمان حال: که الان دیگه زخمش دَلَمه بسته و اگه در اثر انگولک و دستکاری خواسته و ناخواسته روش کنده نشه یه آتشفشان سرد و خاموش ه.
سلام.ویولت جان.
چه چیز تو را ازمهربان شدن بامن دلسرد می کند؟#worried
آهنگش برا من یه سری خاطره رو زنده کرد مرسی#hug
___________________________
نوشته و بازخوونی مجددش هم خودم رو
روزی که رفته بودی ببینیش و حال و هوات .. با وجود اون پست مبهمی که گذاشته بودی … یادمه… … فکر کنم یه گریزی به این دیدار زده بودی … اگه درست حدس زده باشم البته … و اون روز خیلی دلم گرفت… #sad
_______________________________
آره. بی نهایت اذیت شده بودم
violet aziz mitoonam tasavor konam ke che lahze khas o tosif napaziri boode…vaghti mikhoondam mesle in mimoond ke daram yek sahnei az yek film ro mibinam…violet kash man to ro az nazdik mishnakhtam,mididamet.movazebe khdet bash.
vilie aziz,in postet hesabi ashke mano dar avord.ehsas kardam manam chan sale bad ba eshghi ke alan sardo khamush shode ruberu mishamo un moghe joz hasrato ah keshidan chize dige ee vase goftan nadarim…rasti man kheyli vaghte ke mikhunamet vali avalin bare comment mizaram.kutahie mano bebakhsh va bedun ke az vazare man to bi naziriiiiiiii. hamishe har vaght halam bad bude az neveshte haye to ruhie gereftam.dustet daram faravaaaaaan.boooos.
______________________________
#flower
خیلی باورش سخته که یه آدم دنیا دیده ۲۰ سال بگذره و هنوز عاشق هموم آدم ۲۰ سال قبل باشه.
اونم تو این دنیای نامردها!
__________________________________
من نمیدونم شما چندسالتونه ولی نسل گذشته، احساسات فکرشون عشقشون و وفاشون خیلی خیلی فرق می کنه با نسل ماشینی و مکانیزه شده حاضر
اول از همه قبله اینکه برم و ادامه ی مطلب رو بخونم ، بگم که من همین الان اعلام می کنم که تغییر اسم دادم و از پریناز به لیلا تبدیل شدم!!!!!#grin
ویولت جون اون خاطره مال چه ماهی بود؟
من هر چی گشتم پیدا نکردم؟
ولی چقدر رک باهاش حرف زدی ها
_______________________
باید مال اواخر مرداد و یا اوایل شهریور باشه
ای بابااااااااااااا نمیدونم برای این عشق طولانی چی بگم ؟
نمی دونم چرا هر وقت حرفی از گذشته هستش تلخه!!!هیچ وقت نمیشه گذشته ها خاطره ی شاد به وجود بیاره!!!
فکر میکردم عشق من طولانی بوده، آقا دست مریزاد…
مگه این یه قرار ملاقات با آقا نبود؟ من نفهمیدم . پس کی عکس بی اف ش رو نشون داد؟ آرش کیه؟
___________________________
فکر نمی کنم تا این حد هم نامفهوم نوشته باشم#thinking
من عکس بی اف ام رو نشون اون آقا دادم
آرش هم پسر اون آقاست
آخ آخ می دونم عشق زمان نوجوونی یعنی چی؟ لامصب انگار با سنگ روی دل آدم کندنش پاک شدنی نیست یا شاید برای نسل ما اینجور بود.
(عجب چیزی از دهنم پرید کسی که متوجه نشد نه؟ اگه دیگه نیومدم بدون یه بلایی سرم اومده #worried #grin )
_____________________________
برو دارمت#laugh
نه این حس ها مال نسل ماست سینا جان
یاداوری خاطرات گذشته دل ادمو میلرزونه .با اینکه مثل قدیم نمیشه اما دل ادمو مثل روز اول به تاپ تاپ میندازه .پر طپش باشد دلی که خون به رگهای تنم داد !#flower #kiss
منم اینو تجربه کردم
طرف بعد از ۱۴ سال هنوز دنبالم میگرده با ادرسی که از خونه مادربزرگم داره
اما من خودم و نشون ندادم
هنوزم ته دلم دوستش دارم
اما نمیخوام ببینمش که اتش از زیر خاکستر دربیاد
شاید امروز زنگ زدم بهش نمیدونم
اون موقع که خواستیم نگذاشتن
حالا هم دیگه شرایطش نیست ادم با مرور زمان منطقش به احساسش غلبه میکنه
_______________________________
آره قشنگه برای همون گذشته و یادآوریش و مزه مزه کردنش که اگه به وصال برسه نه دیگه خاطره است و نه خوشایند
سلام
من هر روز نوشته هاتو میخونم ولی هیچوقت کامنت نذاشته بودم.امروز با آهنگ لیلاو به لطف تو روز دلپذیری دارم.
یه خوشحالی که اصلن نمیدونم یهو از کجا اومد تو دلم#flower
____________________________
خوشحالم که خوشحالی#smile
تصحیح می کنم: انگار مثل سنگ روی دل آدم کندنش
#flower #flower
#blush #heart #kiss #flower
چقدر لطیف و عاشقانه
#heart
نمیتونم نظری بدم ولی فکر می کنم خیلی سخت باشه … برای اون آدم … و همین طور برای شما
انگار واقعاً لذت عشق به نرسیدنه!…
ویلی جون بعضی وقتا چه حالی میده مرور خاطرات آدم یه جوری میشه انگار #heart
بااین خاطرات احساس خفگی می کنم/..دلم ریش می شه
ولی معلوم بود که کی به کیه ها…. اونی که نفهمیده بود، آخه چرا؟
dishab television filme When Larry Met Sally ro didam, filme male vaghti e ke man 7 salam boode, vali enghadr be delam neshast…alanam ke khoondam neveshtato dobare yadesh oftadam…doostdashtanaye injoori kheili nostalgic an , adam ye joorayee delesh nemiad edameye dastan ro bedoone…heife 2 ta adame in joor khatereha be ham bersan o zendegishoon gom she too roozmaregiha…
آه …
Rasti Loved this song as well! #flower
#flower
منم این آهنگ رو خیلی دوست دارم.
سلام ویلی
پست قبلی رو که خوندم یادم اومد که همیشه ی خدا وقتی باهات حرف میزدم یه چیزی نوک زبون بود که یادم میرفت بهت بگم اونم آب درمانیه …امیدوارم موفق باشی.
د رمورد گذر زمان این جوری نگو…پیر شدی؟…نه باید بگی پخته شدی…پیر شدن وحشتناک نیست به خدا خیلی هم جذابه … به جون خودم دیروز که ماشین نمیتونستم ببرم نشسته بودم ایستگاه ایران زمین تا اتوبوس بیاد…چهارتا پیر مرد بودن غمگین نشسته بودن…یعنی ببین کاری کردم کارستون …به حرف کشوندمشون…کله ها کج …چنان وارد بحث شدن که نگو….یک باحالایی بودن تا توی اتوبوس و پیاده شدن من گفتیم خندیدیم و خانوم ها یک چپ چپی به من نگاه کردن…به خدا اگر چهارتا جون بودن این جوری نبودن….در مورد چین و چروک….نمیدونم…به قوللویی آراگون به زنش:؛ من عاشق تمام این خطوطم…عاشق این خزانم؛…بیایم یه کم فکر نکنیم ۳۰نه ی آویزون زشته یا نه بیایم فکر کنیم چقدر جالبه !!!…من هم چند وقت پیش دنبال اسم اولین پسری گشتم که عاشقم شد و پسر همسایه بود…زن گرفته و در دسترسم نیست…خیلی خندیدم به خدا.
*** از تو و تمام کسانی که احیانا حوصله ی خوندن کتاب رو ندارن و ترجیح میدن فایل صوتی اش رو گوش کنن میخوام به خبر زیر توجه کنن
رمان )عشق در زمان وبا) مارکز با ترجمه ی بهمن فرزانه به صورت ۷ تا دی وی دی فایل صوتی در اختیار است + فیلم عشق در زمان وبا که ۸۰۰ تومن یعنی ۱۵۰۰ کمتر از خود کتاب عرضه میشود.هر کس این پک ها رو خواست به من کامنت بزنه.
چقدر قشنگ می تونی احساست رو بیان کنی؛ طوری که من خودم و اونجا تو اون شرایط میدیدم! ۲۰ سال خیلی زیاده چقدر آدم باید عاشق بوده باشه تازه با ۲۵ سال سنی هم که داشته نمی شه گفت از رو هوس حرفی زده!ولی خوب بعضی چیزها در حد همین خاطره بمونه بهتره لا اقل شیرینیش رو می تونی بعضی اوقات زیر زبونت احساس کنی.#flower
این لینک اون پست پارسالِ!
http://violet.special.ir/archives/2008/08/talk_to_me.html
یه چی دیگه من رو هم تو خونه لیلا صدا می کنن گفتم که شما هم بدونین!
#grin
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار … هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
__________________________________
خیلی قشنگه
آره …حال منم خوبه ولی تو باور نکن
…نمیخوای یه کم بیشتر فکر کنی!#smile #blush
یکی هم پیدا شد بگیردت خودت نزار !#thinking
پس فردا دست زدی رو دستت که چه اشتباهی کردم بهت میگم .#nottalking
_____________________________________
همنکارا رو کردم که سرم بی شووور مونده دیگه
اگه از اول خودم رو شیرفهم میکردم که رسالت یه زن تو این دنیا شووور پیدا کردنه اینطوری نمیشد
آخخخخخخخخ که داغ دلم تازه شد
چرا واقعاً؟؟
ای کاش می شد همه چیز رو فراموش کرد
شبیه فیلم ها…#eyelash
تو خیلی فداکاری
سلام دوست عزیز من واقعاْ از وبلاگت لذت بردم
خیلی دوست دارم بیای وبلاگ کوچیک مارو ببینی و با وبلاگ شما ارتبط برقرار کنیم
ای کاش ما هم مثل هری پاترینا یه جام خاطرا داشتیم که می تونستیم تمام فکرها و خاطرات ناراحت کنند رو توش بریزیم و از شرشون راحت شیم
اسکارلت اوهارا. یاد فیلم برباد رفته افتادم رت هم یه همچین چیزی رو به اسکارلت گفت
_______________________________________
یعنی من رت باتلر قضیه ام؟
می دونستم اخلاقم مردونه ست ولی دیگه نه اینقد!!!
#flower
های
موسیو گلابییییییییییییییییییییییییییی
با اون آی کیویی که داری هیچوقت باورم نمیشد که فکر کنی من خود شب گیررررررررررررررررم!!!
آآآآیییییییییییی…به حضرت عباس من شب گیر نیستم!!!
چی بود؟ کی بود این؟ چه وقتی بود؟ بابا شما همه تون چرا دقمرگ می کنین ادمو تا
یه چیزی بگین اخه؟
__________________________
من که همه چی رو گفتم#thinking
حدود ۱۰ ماه پیش
حالم از این دنیای مسخره بهم میخوره….چرا عاشقا باید اینجوری تاوان بدن؟
چقدر قشنگ نوشتی
جدا اون عشقهای استخوندار کجا و بعضی از به اصطلاح عشقهای امروز کجا؟! بعدش هم آی من قربون تو برم با این آهنگ تقدیم کردنت:ایکس اینو تا حالا نشنیده بودم و چقدر هم رمانتیک و ملایمه. بیرون داره بارون میزنه، از اون بارونای تند و ریز و من هم یک بند دارم آهنگ خوشگلی را که گذاشتی گوش میکنم، خودشیفتگی را داری:دی ماشالا امروز تعداد “لیلا” ها افزایش پیدا کرده، خدا زیادشون کنه
اما خب بلاخره بعضیها(!) اینجا حق آب و گل
دارن:دی
____________________________________
اون که بله#winking
منم متولد ۶۷ هستم یعنی نسلی هستم که شما می گید عشقشون مثل نسل گذشته نیست منم قبول دارم ولی همین ماجرایی که گفتید عینی من دیدم و دارم می بینم این عشق ها
در هر زمونه ایی کم یاب هستند.
راستی نوشته ات اصلا نا مفهوم نبود
_____________________________
ممنون که خیالم رو راحت کردی از جهت مفهوم بودن#smile
میفهمم#sad
نوشته ات آفتاب داشت.مطمئنم.
نه عزیزم حرفهایی که دوستت گفته بود شبیه حرفهایی بود که رت به اسکارلت میگه که چقدر باید صبر کنم تا تورو بدون شوهر ببینم#winking
گمگشده در بارون تو…#flower
ای خداااااااااااااا من اصلا طاقت شنیدن داستان رومنسی که آخرش مثل فیلمای ایزانی لی لی لی لی نداره رو ندارممممممممممم#cry
نمیدونم ولی کاش بهش جواب مثبت میتونستی بدی چون این عشقها حرمت دارن
پسرش چن سالش بود؟ آخ یاد عشقای قدیم بخیر
________________________________
۶ یا ۷ ساله
با خوندنش نارحت شدم#sad
کاش نتیجه همه عشقها وصل بود.
نگید اگه وصال باشه که دیگه عشق نمیشه. من میگم اگه تو وصل همون عشق باقی بمونه، عشق بوده. اگه با وصل از بین بره که دوری و دوستی بوده نه عشق!
سلام ویولت عزیزم
چقدر قشنگه کسی آدم را این مدلی دوست داشته باشه . لطیف وشاعرانه
کمیاب. مثل خودت کمیاب
من کاملا تحت تاثیر قرارگرفته ام .پس اینهمه زندگی در وجود تو این مبارزه ها این از سرگرفتن های دو باره ریشه در خاکی اصیل داره.
آهنگ تاثیر نوشته را تکمیل کرد و باران لطیف بیرون وابر ی های آسمان حس من را جوری غریب نمی دانم دلگیرم .شادم متاسفم نمی دانم چه حسی دارم برای اینهمه لطافت که من را احاطه کرده
زیبا می نویسی
دندانت چه طور است. بهتری دیروز قالب گیری داشتی؟
_____________________________
برای همین می تونم ادعا کنم من عشق رو بو می کشم…
بله رفتم و قالب گیری هم انجام شد
ویلی چقد تو هم کشته مرده داشتی ها
ولی درد ناک هست #cry با این اهنگی که گذاشتی من حسابی ونگ زدم
______________________________
اشتباه نکن هنوزم دارم #tongue
پس اگه جای من بودی چیکار میکردی؟
اونروزی که اومد خونه مشترک من و هومان؟
یا اونروزی که تو عروسیش شرکت کردم و کنارش ایستادم عکس یادگاری بگیرم! در حالیکه خودم در استانه جدایی بودم و خون تو دلم گریه می کردم#sad
حالا تمام داستان رو خوندم و مثل همیشه برای عشق اینچنینی خیال پردازی کردم .چقدر اون طرفت عاشقت بوده که بعد ۲۰ سال هوز عشقش داغه .
با کامنت ۵۲ موافقم#applause
شاید فایل صوتی که لحظه دیدن و جواب دادن ایمیلش ضبط کردم رو برای چند ساعت گذاشتم
چون برای دل خودم ضبطش کردم کاملا حقیقی ه و با اسم واقعی ام پس زیاد رو اِیر موندگار نخواهد بود
ویلی جان این خاطرت مال چند وقته پیشه؟ راستی یاد اسکارلت اوهارا افتادم یه فرصتی بهش می دادی!
شوخی کردم .
می شناسم این جملات رو نه قدمت ۲۰ ساله که به سنم نمیرسه همین ۵ سال هم واسه نسل من زیاده!
سلام خانم ویولت
حس اون دوست رو با تمام وجود درک میکنم…
بیست سال قلبش دو پاره بوده،یک قسمتش، مال اونایی بوده که بعد از تو وارد زندگیاش شدهاند، اونایی که اومدن و رفتهاند…
اینجور موقعها من به شوخی میگم:اونا “مالکیت زمانی” قسمتی از قلب آدم رو دارند…
درست مثل این ویلاهایی که آدم میتونه با یه مبلغ ناچیز، دوهفته از سال رو در اون بگذرونه، اما هیچ وقت صاحب واقعی اون ویلا نمیشه.
اما یک قسمتی از قلب اون دوست، یه جایی از اون ته قلبش، همیشه مال تو بوده و خواهد بود.این خیلی ارزشمنده.
… و چقدر این حس تو رو خوب درک کردم:” اگه عادت به ناخن جویدن داشتم …مطمئنم که حالا بهترین زمان بود برای اینکار.”…
من فکر میکنم در هیچ نسلی به اندازهی نسل ما، اختلاف در سرانجام آدمها وجود نداشته باشه…
میدونی چی میگم؟ توی نسل ما، برای “خوشبخت شدن” به چیزی بیش از تلاش خودمون نیاز بود…
_____________________________
با تمام وجودم حرفت رو فهمیدم
ما مالک خودمون نبودیم و قبل تصمیم خودمون خیلی المانهای دیگه وجود داشت که بایست بهش فکر می کردیم و اون آخر کار مابودیم و اون دل ه
فکر نکنم ویولت جان …
اگه آتشفشان سرد و خاموش بود پس چرا این پست رو گذاشتی ؟!
واقعا سرده یا خودت میخوای که سرد باشه ؟!
_________________________________
هیچ وقت سرد نمیشه چون ریشه تو نوجوونیم داره
ولی سعی کردم و می کنم که به خودم بقبولانم …دیگه همه چیز تموم شده
این نوشته نزدیک به یک ساله که نوشته شده و درمقابل وسوسه گذاشتنش مقاومت کردم …دیشب یهو دلم گرفت و خواستم پابلیشش کنم
-
در مورد پست خاطره جاری
نمی دونم چی بگم…نمی دونم.
حتی نمی دونم این کامنت رو بذارم یانه!
آخ که چقدر دلم عشق خواست!
چرا بهش جواب منفی دادی ؟ مگه دوستش نداشتی ؟ اونم که دوستت داشت ؟ آخه چرا؟#sad
چرا ما آدما عادت کردیم به جای دیگران تصمیم بگیریم؟ این حقه اون بود که تصمیم بگیره که تو یاری یا بار . که اون تو رو یار میدونست پس چرا؟؟؟؟#cry
#flower
______________________________
دلیلم رو فکر می کنم واضح توضیح دادم
واضح ترش اینه که اعتماد به نفس برای اداره یک زندگی مستقل رو ندارم و به عبارتی نمی خوام دیگری رو قاطی مشکلات خودم بکنم
چقدر تلخ بود…
اما ویلی هر کدوم از ماها هم یکی از خاطرخواهاتیمآ… حالا بیست ساله نباشیم٬ یکی دو ساله که هستیم #grin
به خانم ویولت:
سلام خانم ویولت
مکر آنجی و جنی، در مقایسه با مکر تو،به حساب نمیاد! ببین آبجی!ما خودمون اینکارهایم!!! فکر کردی با دوتا تعریف مثل “عزیز وبلاگستان” و غیره میتونی من رو تحریک به کامنت گذاشتن بکنی تا ملت بیایند و بگویند:چرا شبگیر وبلاگ خودش رو آپ نمیکنه!!؟ عمرن بتونی!!!!(این یه دسته بیل اضافی هم تقدیم به موسیو گلابی)
ما یه عمر هلو رنگ کردهایم و جای گلابی! فروختهایم به ملت!
ضمنن پاشو بیا عسلویه!اینجا یه دندانپزشک خوبی داره که خیلی هم ارزون میگیره! برای عصبکشی هر دندون،پنجاه تومن میگیره…
من خیلی متاسفم که بیشتر از سیودوتا دندون ندارم! الان هر کدومش رو حداقل دو بار برای من عصب کشیکرده! ولی بازهم حس میکنم که دندونهایم درد میکنه!
البته وسایلش استریل نیست اما خوب آدم خودش باید مواظب باشه دیگه!
خیلی دندونپزشک خوبیه! فکر کنم هنوز سیسالش نشده، اما فقط خدا میدونه(و البته من!!!) که چه هیکلی داره!!! تازه یک چشمایی داره که نگو و نپرس!!!یک زیر ابرویی بر میداره که همچین دل آدم رو میبره و آدم رو مدهوش میکنه، که دیگه نیازی به آمپول بی حسی نیست!!!
حالا فهمیدی که چرا تمام زار و زندگی من،با یه عصب کشی به هم ریخته!!؟ ای خداااااا
چی میشد من هزارتا دندون داشتم؟؟؟
_________________________________
می بینم که اصن تحریک نشدی برای کامنت گذاشتن#winking
سلام عزیزم
اگه خواستی برو یه سر بزن و با دقت بخون حدس میزنم که خوشت بیاد یه سری هم به مطالب قدیمش بزن البته این لینک سایت من نیست خودم تازه باهاش آشنا شدم خوشم اومد گفتم برای تو هم لینکشو بفرستم امیدوارم خوشت بیاد#flower
لا هندیه،لا غربیه
داف فقط ایرانیه!
یا آشواریا حبیبی!
الانتهای لهجهات عربی میزند بدجور!!!
اَنتَ به صورت داری یک خال العظیم فی مابین دو ابرو و هُنا قرمزناکَ! لیکن در این مقوله حظ بصری من،لا ادراکَ این مدل جمال.
مشاهدین الکرام و معارضین الکلام؛البنده لا لااُبالی و اَنَ کمی شیرین الحال! فیالمثل الشاخ سبز فی کلهی ما ؛در هنگامیکه یَنظَرو آشواریا ،بینالجماعت العرب!!!
اَل به قول شاعر:
هر دم از این باغ بری میرسد
بوی اَشی؛ از عربی میرسد!
الپی نوشت!:انا یَتَفَکِرُ که آشواریا، همان اُغنیه خاتون عرب میباشد که در بلاد ما ترانه نام دارد!!! الترانه جان، به سیرین عبدالنور سلام بنده را برسان!!!
http://baroon77.blogfa.com/
دلم گرفته ویولت…خیلی برام دعا کن..#flower
منم یاد اسکارلت و رت افتادم.
به خانم نقشونگار:
نگرانم کردید بانو! یعنی حتی اگر من روی شیشه خرده هم برایتان معلق بزنم؛ باز هم مرا با خودتان کنسرت نمیبرید!!؟ من چه کار باید بکنم تا از نعمت بیکران حضور در کنسرت رضا یزدانی بهرهمند شوم؟شما را به خدا قسم میدهم، التماس میکنم که مرا هم با خودتان ببرید!!! به خدا قول میدهم که بچهی خوبی باشم و نه خودم حرف بزنم و نه اجازه بدهم که موسیو بخوابه!!!
پ.ن بسیار مهم:
اما حتمن قبل از اینکه من رو با خودتون ببرید،یه زحمتی بکشید و یه تماسی بگیرید تا ببینید اصلن بنده دوست دارم در خدمتتان باشم یا خیر!!!
پیشاپیش از ابراز لطفتان و زحماتتان کمال تشکر را دارم.
شب گیر جان عزیز!!! چرا میای همه چی و قاطی میکنی برادر من! من کجا از این کارا بلدم آخه !من به این مظلومی و سر بزیری! اتفاقا پیشنهاد چند تا درو داف عرب هم بهت دادم که! دیواری از من کوتاه تر پیدا نکردی!گفتی از این دیوار بریم بالا آره!#grin
ولی کلی خندیدم هر کی از بغلم رد میشد فک می کرد من با خودم مشکل دارم!
به بانو ویولت!
من دیر رسیدم یا تو هنوز اون فایل رو نذاشتی ؟ اگه دیر رسیدم بگو تا خودمو از این بالا پرت کنم پایین به سبک فیلم هندی!
سلام ویولت عزیز
باور کن واسه ما نسل جدیدا بازم المان های دیگه ای رو غیر از خودمون باید در نظر بگیریم و این مختص نسل شما نبوده
تو کشور ما هیچی سر جای خودش نیست وبلاگ هم میتونه جایی برای پیدا کردن و مزه کردن ! گزینه های تازه باشه موفق باشی.
…
من فک میکردم اوشون ازدواج نکردن !
چی بگم…دلم رفت!#heart
مطلبو که خوندم خواستم فقط یه شکلک بزارم اما اونی که کی مخوام تو اینا نیست
چیکار کنم ؟؟
نظر من همون شکلکه فقط
به پسر نازنینم شبگیر نازنینم نعنایی
نه پسر من نه اصلا قرار نبود کنسرت رفتنمان را به شما اطلاع بدهیم .می خواستیم بعدش برایتان تعریف کنیم .
نه شما دست به شیشه خورده نزن .دستت میبره. می برمت جاهای بهتر.
کلا من اینجور جاها خانواده را با خودم نمی برم . په برسد پسر آدم هم باشد !!
شما حاضرید با ما بیاید شهر بازی؟
پارک . دوچرخه سواری؟ اسکیت؟
ما یعنی ویولت ُ ترانه لیلا باران ژول نقش ونگار
ببین ویلیام اینو یادم رفت بپرسم
این آقاهه زنش چی شده مگه؟
زندست؟مردست؟طلاق گرفتن؟با همن؟
آه…#sad میدونی اگه به هم می رسیدین اینقدر عشق و احترام و همه حسهای خوب تو نوشته ت نبود.#flower
آهنگ فوق العاده ست بیش از۱۰ بار گوشش دادم ممنونم #hug
ویولت جان،
وسط آفریقا غم غربت و بی کسی و سختی کار و هزار چیزه دیگه کم نبود، حالا با این آهنگت و تقدیمش به لیلا ها داغ دلم رو تازه کردی. یه بار عاشق شدم اون هم یازده سال پیش، عاشق لیلا آزموده. هر کجا هست سلامت باشه. همه لیلا ها سلامت باشن، تو هم سلامت باشی.
آه ویولت جانم چه غوغائی در دلم انداختی #cry چه کنم آخ به یاد عشق احمقانه قبل از همسرم افتادم #cry بعد از ازدواجم گفت عاشقتم
چه سخته
سلام ویولت عزیز.
چه عشق پر شوری.این عشقت می دونی منو یاد یک نوشته ی قشنگ انداخت…
برام مبهم بود. چند بار دیگم میخونم شاید فهمیدم!
پس تو هم درد کشیده ای !#grin
اخ از جوابت دلم گرفت اما یه لبخند تلخ رو لبم نشست !
گفتی قشنگه برای همون گذشته و یادآوریش و مزه مزه کردنش که اگه به وصال برسه نه دیگه خاطره است و نه خوشایند #smile
سخته خیلی سخت اما فوق العادست حسش کردم ویلی اما بی نهایت زیباست وقتی عشقی دو طرفه باشه وقتی پاک باشه اما وصالی درش نباشه … قشنگه
اینو که می گم بعضی ها سر تکون میدن و میگن مگه مازوخیسم داری !!!
اخ ویلی چه سخته !!!
روز عروسیش با هم عکس یادگاری گرفتین ؟!
باور کن همین چیزها ادم ها رو می سازه !
ولی امروزه خبری نیست از این پاکی ها هیچی ازش نمونده بسکه دنیا رنگی تیره مابانه شده !!!
دلم خواست !!!
دیگه هیچ باوری به عشق ندام
وقتی منو گذاشت و رفت
…
از عشق و عاشقی متنفرم
..
نمی دونم چرا تخلص شعریم رو عوض می کنم و هنوز با تخلص عاشق شعر می گم#cry
hاگه جای خانوم اون آقا بودم نمیدونم چه حسی بهم دست میداد
فقط یه آه عمیق و سوزان…
من فکر میکنم در حال حاضر اگر آدم با کسی زندگی میکنه, طبیعیه که هر کس خوبی داره بدی هم داره اگه قرار باشه من در گذشته زندگی کنم و تاسف زمان از دست رفته رو بخورم این اجازه نمیده که خوبیهای کسی رو که باش زندگی میکنم رو ببینم و این باعث میشه هم خودم عذاب بکشم و هم او.
زندگی کردن با کسی که عاشقش هستی در رویاهای همه است این فرصت رو از دست نده . با اراده ای که در تو سراغ دارم میدونم از عهده اش بر میایی. در ضمن این کمک فوق العاده ای به بهبودت می کنه.
http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/04/090429_si_cancer_ms.shtml
۲۰ سال. عجیبه؟! واسه خیلی ها عجیبه…خب حقم دارن. ولی واسه بعضی ها عین زندگی میمونه. و چقدر جالبه که حرفات رو از زبون یکی دیگه – که اصلا نمیدونی کی هست – میشنوی و دچار – چی بهش میگن-همزاد پنداری میشی؟ … خیلی ها اومدن و رفتن ولی انگاری در پایان هر روز، ماه و سال کیلومتر رو صفر میکنی به امید همون یکنفر. همونی که – توی یه داستان دیگه- ۲۵ سال پیش رفت و قرار بود برگرده… نمیدونم چرا ولی میگم نکنه اینم آبانی بوده؟
میدونی ویلی بعضی وقتا آدم وقتی یه زخم دلمه بسته را انگولک میکنه یه کم درد داره ولی این درد ناراحت کننده نیست.اتفاقا این درد یه لذت خاصی توش هست.فکر کنم این زخم توام از اون زخما باشه#smile
حالا از تمامی قصه ، تنها
قاب عکسی مانده ست
که شباهتی عجیب به دختری از تبار ترانه دارد
حالا باران که می آید
جای پایش روی خاک
هنوز بوی عشق و عود و عسل می دهد
باید این دل ساده بداند
بانوی برفی بیداری ها
دیگر به خانه ی خواب و خاطره باز نخواهد گشت!
کاش می گفتی بزار بیشتر فکر کنم
اشک در چشمان و بغضم در گلوست….زدی تو خال….#sad
سلام
ویولت جون اون فایل صوتی رو هنوز نذاشتین که نه؟؟!!
خوندن مطلبت خاطره یه عشق قدیمی رو تو دلم زنده کرد و اشک به چشمم آورد.خیلی دلم میخواد منم مثل تو بتونم یه بار دیگه ببینمش و از اینکه چرا یه هو بیخبر تنهام گذاشت و رفت اونم با اون همه عشقی که میدونستم و بهم ثابت شده بود که حقیقیه.هر چند که نمیخوام منو با این همه ناتوانی ببینه فقط دلم میخواد بدونه خاطره عشق پاکمون همیشه تو دلم میمونه ممنون که اول صبحی به سالهای خوش عاشقی برگردوندیم
همون بهتر که جواب رد دادید. من به تجربه خود و آنچه که از دور و بر دیدم به این نتیجه رسیدم که تو این دوره زمونه، عشق فقط در فراق معنی داره، من هم ترجیح می دم که عاشق بمونم. وصل به معنی روزمره گی است؛ شاید هم عشق ها عشق نیست… .
سلام ویولی جون دلمو به درد اوردی عشقم عشقای قدیم تو این دوره زمونه هر کی به من بگه عاشقتم عمرا باور کنم نمیدونم تو اینده هم چطور می خوام با یه مرد زندگی کنم#thinking یه سوال میپرسم می دونم ناراحتت میکنه ولی خوشحال میشم جواب بدی چه مدتی هست که از همسرتون جدا شدین به خاطر بیماریتون بود؟
این مطلب رو در بی بی سی دیدم:
\’تاثیر چشمگیر داروی سرطان بر مبتلایان به ام اس\’
تحقیقی علمی نشان داده است که یک داروی عمومی سرطان می تواند به طور چشمگیری از خطرات ناشی از وخیم تر شدن یا عود بیماری ام اس بکاهد.
این مطالعه در بریتانیا با شرکت ۱۳۰۰ بیمار نشان داد که مصرف داروی موسوم به \”کلادریبین\” (cladribine) برای چند دوره کوتاه در طول سال احتمال بازگشت بیماری ام اس (multipe sclerosis) را به کمتر از نصف کاهش می دهد، بدون آنکه عوارض جانبی زیادی داشته باشد.
پروفسور گوین جیووانونی، کارشناس بریتانیایی، گفت که این دارو می تواند درمان \”ام اس\” را دچار یک تحول اساسی کند.
شرکت \”مرک سرونو\” که سازنده این داروست اظهار امیدواری کرده که مجوز مصرف دارو برای ام اس را امسال دریافت کند.
این دارو قبلا برای معالجه سرطان خون مجوز گرفته است.
پروفسور جیووانونی ارزیابی خود از ارزش بالقوه این دارو برای مبتلایان به ام اس را در نشست آکادمی عصب شناسی آمریکا در شهر سیاتل عرضه کرد.
براساس این مطالعه احتمال بدتر شدن معلولیت ناشی از ام اس در بیمارانی که کلادریبین مصرف کردند ۳۰ درصد کمتر بود.
مصرف بی دردسر
وضعیت ۱۳۰۰ شرکت کننده در این مطالعه برای دو سال و با کمک اسکن ام آر آی تحت نظر قرار گرفت.
بیماران در طول یک سال دو یا چهار دوره معالجاتی با کلادریبین یا داروهای ساختگی (بی خاصیت) دریافت کردند.
هر دوره شامل یک قرص در روز برای چهار یا پنج روز بود که مجموع روزهای تحت معالجه در طول سال را به ۸ تا ۲۰ روز می رساند.
کلادریبین اگر در دسترس مبتلایان به ام اس قرار گیرد نخستین معالجه تجویز شده برای ام اس خواهد بود که حاوی تزریق مرتب دارو به بدن نیست.
پروفسور جیووانونی از مدرسه پزشکی و دندانپزشکی بارتس و لندن که بخش از دانشگاه کوئین مری است گفت: \”این نتایج واقعا هیجان انگیز است. ام اس می تواند یک بیماری علیل کننده باشد و در حال حاضر گزینه ها برای معالجه آن همچنان محدود است.\”
وی افزود: \”درمانی با کمک قرص می تواند تاثیری عمده بر افراد مبتلا به ام اس داشته باشد…مطالعه ما نشان می دهد که قرص های کلادریبین مانع عود بیماری می شود و پیشرفت آن را کند می کند.\”
او گفت مهم این است که این نتیجه بدون نیاز به تزریق دائمی که عوارض جانبی ناخوشایندی دارد حاصل می شود.
به گفته وی داوطلبان این مطالعه همچنان تحت نظر خواهند بود تا وضعیت آنها در طولانی مدت مشخص شود.
#sad #brokenheart
نمی دونم چی بگم
با با تو اصلن قشنگی نه خوشگلی وقتی نوشته هات رو میخونم به یاد لذت انسان بودن میفتم ولی چکنیم که این فقط بخش کوچکی از ادم بودنه اره منظورم این عالم اشتیاقه
من ۲۳سالمه تو ۱۹ سالگیم عاشق یکی شدم که ۱ماه و ۱ هفته رابطمون طول کشید و خودم منطقی دیدم که تموم شه و خودم رو شکستم خورد کردم تا از خورد شدن در آینده توسط اون نجات پیدا کنم. اما مطمعنم تا لحظه مرگم خوشحالم که عشق خالص رو تجربه کردم با اینکه الآن دیگه مشروط آدم ها رو دوست دارم و برام تاریخ مصرف دارند.
اما ویولت جان فکر نمی کنی اگه این ریسک رو بکنی میارزه؟؟یعنی بالاخره هر چقدر هم کوتاه باشه ممکن تا آخر عمر به آدم انرژی بده. البته ممکن که دیگه همه توان رو هم از آدم بگیره. به هر حال من فکر می کنم تو می تونی… تازه بچه هم داره که این خیلی نکته مثبتی…
سلام خانم گل
ویولت مقاوم به درد
عزیزکم
گلم بیا به منم سر بزن
دوست دارم با ادمهای مقاوم به درد ارتباط داشته باشم #grin
سلام جونم
خیلی خیلی این اهنگت قشنگه
خیلی ملایم و زیباست
من که بیشتر از ۵ بار گوشش دادم مرسی از انتخابت#flower
سلام ویولت امید وارم امروز خوب باشی و دندانپزشکی دیروز اذییت نکرده باشه.زیاد .زیاد
طبق معمول تا جمعه عصر مامان داری فول تایم دارم .باران خرابکاری زیاد کرده برم ببینم چه خبر شده.
خدا کند تو امروز خوب باشی و شاد بایک بستنی سالار خوشمزه.۱۷ تا پله را بی کمک طی کنی .توت فرنگی هم بگذار قدش.
از پست امروزت که محرومم یک جورایی دلم تنگ می شود.
فک کن یک شنبه گشاده دیگری در راه است وچه زود می گذرد .در کل .ولی لحطه به لحظه طول می کشد روز ها .
آخر هفته خوبی پیش رو داشته باشی.
میدونی، سخته به گذشته فکر کردن عاو عشقهایی که تبدیل به رابطهٔ ماندگار نشدن… تموم ه عشقهای که اومدنو نقشی زدن و روحی رو به موج و طوفان کشیدن و ساکت شدن و یه گوشه یه خاطره شدن حالا که به پشت سر نگاه میکنیم این سوال رو میپرسیم که آیا میشد جور دیگه ای باشه… و آیا هنوزم وقتی هست که جور دیگه ایش کنیم… و بعدش وقتی خوبی دقیق میشیم میبینیم… نه… گذشت آنچه بود… و حتما یه دلیل خوب وجود داشت که فلانی نشد همسرمن و فلانی شد و همچی بینجا کشید … و بهترین همون بود که گذشت دیگه همزدن نداره… و زندگی جریان داره
gho
سلام
می خواستم کمی درباره ی این نوشته ات وراجی کنم. من همونم که پارسال هم که اون متن “لعنتی حرف دِ بزن” رو نوشتی برات گفتم که به اعتقاد من وقتی طرف مقابل حرف نمی زنه من باید حرف بزنم! و اگر نزنم اشتباه کرده ام.
اما حالا که این متن رو خوندم می خوام بگم که “از نظر من” باز هم اشتباه کردی! من جای تو بودم نه نمی گفتم! بگذار قدری صریحتر حرف بزنم. من حس می کنم امتناع تو از پذیرفتن پیشنهاد او، بیش از آنکه به خاطر اکراه از تحمیل مشکلات شخصی ات بر دوش او باشد، ترس از این بوده که مبادا پس از گذشت مدتی به خاطر مشکلاتی که متحمل می شود، تو از چشمش بیفتی و این حس عاشقانه اش نسبت به خودت را از دست بدهی. ترجیح می دهی همچنان عاشق دلخسته ات باقی بماند حتی به قیمت از دست دادن تجربه ی منحصر به فردِ لذتِ بودن با او. می دانی من اگرچه همنسل توام اما هیچوقت به خودم زحمت عشق سوزناک و زخمناک! نداده ام! اگر چه در انتخاب یار بسیار سلکتیو عمل می کنم و وسواس دارم اما وقتی کسی از فیلترهایم به سلامت گذر کرد دیگر دلیلی برای فراق و سوز وگداز نمی بینم. تا ته ِ تهِ خط را می روم و لذتی نچشیده باقی نمی گذارم. مهم نیست چقدر با آن آدم باقی بمانم. مهم نیست پس از جداشدن از او چه حسی میان ما باشد. مهم این است که من حق خودم می دانم که از این چهار صباح زندگی ای که از یک طرف ناخواسته برمن تحمیل شده و از طرف دیگر بس کوتاه و غیر قابل پیش بینی است تا آنجا که می توانم لذت ببرم، و می برم. (ادامه دارد)
. در رابطه ی تو با این آقا هم به نظر من هیچ دلیلی ندارد که نگران زحماتی باشی که او به خاطر شرایط تو متحمل خواهد شد از نظر اخلاقی هیچ حرجی بر تو نیست. خودش آگاهانه چنین تصمیمی گرفته. مگر نمی گویی که خارج از ایران هم زندگی می کند؟ از کجا معلوم که این تغییر و تحول در زندگی ات سبب تغییر و تحول پیش بینی نشده و خارق العاده ای در وضعیت جسمانی ات هم نمی شد و سبب ساز بهبودی وضع جسمانی ات هم نمی بود!؟ ببین ویولت جان دوحالت بیشتر ندارد: یا این که تو اصولا از این که غم فراق بکشی و رنج ببری لذت می بری، که خوب، این هم ویژگی ایست که برخی آدمها دارند و از آنجا که به نظر من لذت بردن در زندگی اصل اصیل و بسیار حیاتی ای است حال که اینگونه لذت می بری حق داری که ببری و کاملا هم این برخورد تو قابل تحسین و درست بوده چون در راستای کسب لذت بیشتر چنین تصمیمی گرفته ای. اما اگر مثل من غم فراق و این حرفها برایت بی معنیست و لذت را بیشتر در “حضور” می جویی و میابی تا در “فراق” پس باید بگویم که بجنب! تا دیرتر نشده بجنب و فرصت تجربه ها و لذت های جدید و ناب را از خودت دریغ مکن! هیچکدام از ما چهار صباح بیشتر زنده نیستیم. هیچکدام.
واسه برای ثبت در تاریخ کیبوردی شد
ویلوت جونم منم عشق بستنی توت فرنگی ام ولی حسرت توت فرنگی میکشم خیلی هم کنجکاوم که بدونم تهران کیلویی چنده .چون در ویرانه ای که من دران ساکنم ۸۰۰۰۰ ریال است فکر کنم بگم حرام است بهتر باشه
در مورد عظلات نحیف سرکار خانم هم پیشنهاد می کنم از اون دستگاهای ماساژور که به عظله ها امواج لرزه ای ارسال میکنن استفاده کنید چون این امواج اعصاب رو درگیر میکنن فکر کنم اثر مثبتی داشته باشن
http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/04/090429_si_cancer_ms.shtml
سلام ویولت عزیزم
حست رو درک میکنم به قول یکی از دوستان دل آدم غش میره وقتی به گذشته ها فکر میکنه
و واقعاً باهات در مورد این جمله در جواب پست یکی از دوستان گذاشتی کاملاً موافقم
==آره قشنگه برای همون گذشته و یادآوریش و مزه مزه کردنش که اگه به وصال برسه نه دیگه خاطره است و نه خوشایند ==
که اگه همه ما به عشقهامون میرسیدیم میشدن همین آقایون غیرقابل تحمل کنارمون #rolling
پس چرا نمیذاری فایل صوتی رو؟#sad
خبر امروز بی بی سی:
‘تاثیر چشمگیر داروی سرطان بر مبتلایان به ام اس’
http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/04/090429_si_cancer_ms.shtml
سلام عزیزم
به اون سایت سر زدی؟
اگه سر زدی بهم بگو و بگو خوشت اومد یا نه؟
#kiss
___________________________________
آره سر زدم و دوستش نداشتم
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
سلام
عالی بود مطالب وبت هم زیبا هستن
منم به روزم اگه خواستی یه سر بزن عزیز
_____****__________****
___***/////***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***____———-____________***
_***______…………………____ ***
__***_______…………._____***
___***_________________***
____***______________ ***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*
http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/04/090429_si_cancer_ms.shtml
عجب بلاگ خوبی داری . . و عجب اسم خوبی . . ویولت . . چندی پیش مرتب خواب یک صدا رو می دیدم با چشم هایی به رنگ مروارید . . با موهای خرمایی . . اسم دختر توی خواب م ویولت بود . . این که توی بلاگ تو یه امکان هست که می شه متن رو به اندازه ی دل خواه درآورد عالیه . . چون من می تونم متن رو به راحتی بدون هیچ وسیله ی کمکی بخونم . .
همان دختر ۵ ساله ام ۳۶ ساله که ….همنسل خودت ویولت عزیزمُاینقدر روحم بیمار است که نمیتوانم توصیف کنمُعشق برایم مقدس است .بار اول ۱۶ ساله بودم و۴ سال در دلم نگه داشتم بی انکه کسی یا خودش بفهمد.چون میدانستم او با کس دیگریست ونمیخواستم عشقشان را با حضورم به هم بزنم .دختر ازدواج کرد و او تنها ماند…با هم یک روز به هم رسیدیم..۴ سال با او ماندم با همه وجودم بی انکه کس دیگری را به قلبم راه بدهم..از زیبایی بی بهره نیستم و این لطف خداوند است که مرا زیبا آفریده..بسیار بودند که میخواستند با من باشند ولی من فقط او را میدیدم..بعد از ۳ سال دانستم که با چند نفر دیگه همهست ..گفتم من چیزی جز حقیقت نمیخواهم اگر هستی بگو شاید قصور از من بوده ولی انکار کرد و مرا متهم به بدبین بودن و خیلی چیزهای دیگر کرد..بماند که آنها را با هم دیدم و شنیدم ..خرد شدم..اگر حقیقت را میفت میماندم ..دوستش داشتم ..اما یک روز گذشتم و رفتم….بعد از ۷ سال بی مرد سر کردنبه کسی برخوردم که فکر کردم تنهایی بسه .آنچه احساسم به من گفت را انجام دادم و با او شروع کردم..و ..همه اولینهای زندگیم با او شروع شد …عزیزم نمیدانم چرا دارم ایها را مینویسم ..۲ سال در آسمان سیر میکردم ..ولی مرا از آسمان پرت کرد به اعماق زمین..او با دیگری هم بود ..گفته بودم حقیقت..میمانم اما باز هم دروغ ..افسردگی .بیوابی گریه های مدام واین تنهایی کشنده ..عشق ما عشقی پنهانی بود چون او میخواست کسی بداند ومن ساده لوحانه پذیرفتم..معلقم بین ۲ روح…روحی پر از تردید…روحی پر از عشق…میخواهم قاتل یکی از ایندو باشم…اماُهر ۲ از من قویترند….من مرده ام و خود نمیدانم…خسته ام به خدا ..من فقط یک چیز میخواستم ..حقیقت.گویا گم شده ُوشبان نیکو دیگر به دنبال برهء گمشده نیست.مرسی که وقت میگذاری و میخوانی حرفهای ناگفته دیگران را.خداوندبا تو باشد و تو را حفظ کند
******************************************
نظر من اینه :باید ببنی کفه کدوم حس و نیمه قلبت سنگینتره
اگه عاشق بودن و حسته پس بهاش رو بپرداز و باهاش بمون به هر قیمتی که
شده
توی سایت بی بی سی فارسی یه مطلبی خوندم که خیلی امیدوار کننده است برای کسایی که ام اس دارن. گفتم بد نیست پستش کنم:
http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/04/090429_si_cancer_ms.shtml
اگه نتونستید بخونیدش (به خاطر فیلتر) می تونم متنش را پست کنم.
______________________________________
ممنون از محبتت خوندم و باید با دکترم در این زمینه حرف بزنم
#flower
سلام . ۷ ساله باهاش زندگی می کنم ادعا کرد دوستم داره باور کردم ادعا کردم دوستش دارم باور کرد . همیشه ته دلم حس می کردم که اون منو دوست داره ولی لیلاشو عشق اول جوونیشو دوست داره . امروز از اون روزاست که بی مهریشو نصیبه من کرده و من باز فکر کردم اون دلش پیش لیلاشه . حالا اومدم می بینم آهنگ لیلا گذاشتی و از مردی حرف می زنی که سالهاست دنبال یه عشقه .. می دونی تا چند وقت پیش این حس از درون منو از بین می برد این حس که دل اون پیش کس دیگه ای باشه . ولی حالا تازگی ها دلم می خواد لیلای کسه دیگه ای باشم . توی گذشته خودم کسی نیست که دلم بخواد هنوز لیلاش باشم . حالا با خودم فکر می کنم ایا این مرد عشق منه ایا در سرنوشته من مرد دیگه ای هست . ایا باید خودم رو از این
رابطه رها کنم چون رابطه ی بهتری در انتظارمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
_______________________________
تنها نصیحتی که می تونم داشته باشم اینه کاری رو بکن که دلت و خودت می خوای ولی نه به قیمت برهم زدن زندگی دیگری