ساقی چشمانت

اولین بار که دیدمت اصن فکر نمی کردم روزی درگیرت بشم. میشه گفت حتی توی ذوقم هم خورد که من با این آدم هیچ تناسبی از هیچ نظر ندارم.
سعی داشتی توجه ام رو جلب کنی به انحا مختلف. شوخی و جدی ات قاطی بود و غیر قابل تفکیک… ولی میشد فهمید که تیرهایی در تاریکی رها می کنی به امید به هدف خوردن اونها… لوندانه از تیر رس تیرهای توجه آلوده ات جا خالی میدادم و خودم رو میزدم به کوچه علی چپ، انگار نه انگار که هدف تمامشون قلب و احساس من ه.
ماهها گذشت و هربار تشنه تر از قبل پیشم می اومدی و من همون بی احساس قبل.
نمیدونم چی شد که یه شب خودم و قلبم رو برات گشودم و کلیدش رو دادم دستت، خواستم که بهم نزدیک شی. لحظاتی رو برام رقم زدی که همیشه تو ذهن داشتم و اوج یک رابطه خوب بود. شاید هم همین سبب شد که احساس کنم تو همون گم شده ام هستی ولی …
از لحظه ایی که کشفت کردم انگار تو بی خیال این همه خواستن و دنبال کردن شدی. انگار به هدفت رسیده بودی.
من موندم و حمل تمام عشقی که داشتم. شبهای تنهایی و گریه… یادآوری هرم داغ نفست و بوسهایی به گرمی و داغی شن های کویر.فشار پنجه هات، زمزمه هات … تنگ در آغوش کشیدنت.
دیگه این من بودم که برای یک ثانیه شنیدن صدات ساعتها منتظر خیره به صفحه تلفن می موندم تا شاید اون شماره اشنا رو نمایش بده… چشمام رو می بستم و سعی میکردم طنین صدات رو تو گوشهام به یاد بیارم، خنده هات، وَه که دیوونه ام میکرد.نفس عمیق می کشیدم به امید یادآوری بوو رایحه تو که دیگه برام جان بخش شده بود.
ولی تو هرلحظه سنگدل تر و بی محبت تر میشدی و بی اعتنا به عشق زلالی که با یک اشاره تو به پات ریخته میشد.
با وجود تموم رفتارهایی که در حالت عادی هر یه دونه اش می تونست تهوع برانگیز باشه، دوست داشتن و احترامت پیشم کم نمی شد و این جای تعجب داشت. دوستت داشتم، خیلی زیاد… عاشقت بودم.
.
.
.
داشتم عشقی رو تجربه میکردم که برای یکی از طرفین هدفمند بود و به محض رسیدن به اون هدف، دیگه به شدت سابق ارزش پیگیری نداشت و من، من داشتم عشق رو تجربه می کردم بدون داشتن هیچ هدفی.
پ.ن: فکر می کنم نوشته خوبی نشد. موقع نوشتنش ترمزهای زیادی جلوی نوشتن رو می گرفت از ترس قضاوت شدن و ربط دادن این داستان خیالی به خود نویسنده و مرتبطینش.
پ.ن: آهنگ پست قبل و این آهنگ،هردو مکمل احساس این نوشته اند.
یک شعر به ادامه مطلب اضافه شد


مهرداد مرادپور-نگاه

زبانم رانمی فهمی ُنگاهم را نمی بینی
ز اشکم بخبر ماندی وآهم را نمیبینی
سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟
سیه مژگان من موی سپیدم رانگاهی کن
سپید اندام من روز سیاهم را نمیبینی؟
پریشانم دل مرگ آشیانم رانمی جویی
پشیمانم نگاه عذر خواهم رانمی بینی
گناهم چیست؟جز عشق تو؟
روی از من چه می پوشی؟
مگر ای ماه چشم بیگناهم را نمی بینی؟
شعر از زنده یادمهدی سهیلی
اینک دانلود
شعری با دستکاری دو کلمه در آن!!!! از اینجا

تو را دوست میدارم


تو را به جای همه مردانی! که نشناخته ام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه مردانی! که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس اندک میبینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
پل الوار


نظرات شما


  1. Mahshid در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    #kiss


  2. ساتین در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    تجربه کردن عشق بدون هیچ هدفی
    همین از همه چی بهتره ویولت
    مهم نیست طرف مقابل رفتارش چطوری شده


  3. صبا در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    سلام
    متاسفانه این داستان قدیمی چیزی جز حقیقت نیست. چیزی که خودم تقریبا دو بار تجربه اش کردم.بعضی وقتها با خودم فکر می کنم شاید ذات مردها همینه و کاریش نمی شه کرد.البته مورد های استثنائی هم هست.
    راستی بی محلی مجدد باز هم جواب می ده. شاید گاهی لازم بشه یادآوری کنی که تو برای همیشه و تحت هر شرایطی نیستی.البته بر خلاف میلت.


  4. ژول در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    سلام
    صبح بخیر
    موضوع از اون سوژه های اپیدمیکه!ولی من شخصاً قبل از پ.ن حس کردم که این حس درونی خودتون نیست.راستش من احساس تحقیر شدن میکنم اگر این اتفاق به این شدت برام بیفته.شاید همه به نوعی این رو تجربه کرده باشن ولی یادآور خاطرات بسیار تلخیه.
    _____________________
    در اینکه شما خانم باهوشی هستید هیچ شکی نیست


  5. رز در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    خیلی بده که هرچی تو وبلاگ می نویسی ربطش میدند به خود آدم.
    مخصوصا اگر خواننده هات از دوست اشنا و فامیل و مادر و پدر و .. هم باشند
    ____________________________
    آره خیلی بده
    ولی من دیگه روم رو سفت کردم و می نویسم.هرکی هم بخواد به خودم ربطش بده مشکل خودشه و فضولیش که بخواد تو زحمت سر از کارم در آوردن بیفته و در نهایت هیچی نفهمه


  6. سینا در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    چرا افعال ماضی به کار بردی؟ یعنی می خوای بگی موضوع مال گذشته بوده و حالا اوضاع یک جور دیگه است؟ (مثلاً : داشتم عشقی رو تجربه میکردم که …)
    _____________________
    حتما همینطوره
    سینا چی دوست داری بهت بگم که هم حرفم رو زده باشم هم به تو برنخوره؟#thinking
    خدا رو شکر که پ.ن رو برای خواننده های فهیمم! گذاشتم


  7. نگارش در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    #smile
    سلام..
    میدونی چقدر خوش حال شدم دیدمت؟…
    خوب باشی..


  8. سلام و
    دقیقن همون لحظه که فک میکنی بالاخره همه چیز رو براهه با چند تا حرف ابلهانه داری نسخ ی خودتو می پیچی… تو حرف می زنی و گند می زنی و تازه متوجه میشی که هر چی بیشتر حرف می زنی تا گند هاتو ماله بکشی بیشتر داری خراب کاری می کنی….
    یه دوستی سالم و رفاقت بدون دردسر تبدیل به یک نفرت عمیق میشه…. لازم نیست حتمن عشق باشه که تبدیل به تنفر بشه….
    آدم هایی که مواظب نیستند معمولن دوستا شونو راحت از دست میدهند…
    البته در اینکه خیلی آدمها مفهوم محبت و احترام رو نمی فهمند هم شکی نیست.
    همین
    ________________________________
    امون از این درک ناکامل


  9. الهام در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    سلام
    آهنگ خیلی زیباست
    مرسی#heart


  10. aram در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    salam
    etefaghat kheili ziba bood azizam


  11. الهام در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    شاید اگه جامعه مون اینقدر بسته نبود و ما هم مثل خارجیا از همون نوجوونی فرصت آزمون و خطا داشتیم بهدها هممون این تجربه تلخو تجربه نمیکردیم.مشکل اینه که ما هنوز مرز بین عشق و تفریحات زودگذر و نمیدونیم .تقصیر ما نیست….جامعه مقصره#worried


  12. احساس درک شدیه باسیه من، منم فکر می کنم که این خصوصیت مردهاست که تا بهش برسن بی خیال احساسشون می شن گو اینکه اصلا احساسی وجود داشته باشه. باسیه همین همه می گن نباید هیچ وقت همه احساست رو بهشون رو کنی . نمی دونم من که نمی تونم به هر حال دوباره عاشق می شم شاید ایندفعه فرق بکنه


  13. یک نفر در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    سلام
    لحظه لحظه نوشته ات من رو یاد خودم و میم انداخت… دقیقا همین بود
    #worried


  14. بانو در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    عجیب حرف دل می زنی………….


  15. سوگل در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    دقیقا چنین چیزی را حس کردم و گاهی واقعا از این حالت خودم و او شدیدا دلگیر میشدم!


  16. لی لی در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    اوه چه سانسوری
    از معایب معروفیت ودیده شدن در دنیای مجازی . کاش دلتو می نوشتی کامل . بی ترس از قضاوت .فوقش فکر می کردیم . خودتی دیگه #winking
    راستی چرا این طوره تا زمانی که نشون ندادی دلتو دنبالت له له می زنن وقتی نشون دادی . پا پس می کشن ؟ این سوال رو عمومی کن بدونیم ما دخترا چه کنیم آخر ؟
    ______________________________
    نمیدونم کسی تو شرایط من حتی اینا رو هم می نوشت؟
    آشنا و دوست و فامیل یه طرف، دوست پسر حی و حاضرت هم یه طرف دیگه


  17. سینا در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    ویلی عزیز منظور من این نبود که این داستان واقعیه. شاید سوالم رو خوب نپرسیدم. می خواستم بپرسم آیا راوی داستان داره درباره موضوعی حرف میزنه که مال گذشته است و الان دیگه اونطوری نیست؟
    _______________________
    آهان. آره بد پرسیدی پس
    آره موضوعیه که دغدغه فکریش شده
    به موضوع چگونگی حلش پرداخته نشده که آیا باهاش کنار اومده؟فراموشش کرده؟یا رابطه درست شده؟ این موضوع مسکوت مونده
    شاید تو نوشته بعدی#winking


  18. مین مین در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    ویولت جان این اهنگو هزار بار شنیدم و چه چسبید #kiss
    وقتی کسی با این درجه از عشق بی قید و شرط ولت می کنه در حق خودش نامردی کرده که تورو از دست داده و خودش رو از داشتن چون تویی محروم
    دلت واسه اون بسوزه و از احساست فقط لذت ببر گرچه سخته
    ________________________
    #kiss
    آره منم فکر می کنم کسی که این وسط باخته مرد داستانه که یک عشق واقعی رو از دست داده و شاید دیگه تا آخر عمرش هم شانس دوباره داشتنش رو از دست بده
    چون عشقی که از هیچ معیار ظاهری زاده بشه دیگه سخت دوباره تکرار میشه


  19. ن.د در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    مهم اینه که تو هیچ احساس بدی بعد از جدایی نداری و مطمئن میشی که اون لیاقت عشق پاکت رونداشته و راحت تر همه چی رو فراموش میکنی.آخه اینجور آدما فقط دلشون می خواد مرکز توجه شن و بعد به همین دلگرم باشن که همه من رو می خوان ولی من هیچ توجهی بهشون ندارم.
    _____________________
    نکته جالبی رو بهش اشاره کردی


  20. Unfotgiven در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    دلم میخواد توی این داستانا ببینم اگه بامعرفت داستان بذاره طرفو بدون هیچ جوابی و بره این داستان از زبون اون جنس مخالف به چه حالتی به زبون کشیده میشه!
    همونطور که مثلا من هنوزم که هنوزه دلم میخواد ببینم اگه یه روز داستان فیلم Bitter Moon از زبان دختره نقل می شد چطور می شد.
    شاید عشق چیزیه که باید به مرور زمان خورانده بشه و بیش از حدش توی یه محدوده ی زمانی مثل سم باشه!
    اگه من رو بگذاری جای شخصیت بی معرفت داستان میشه داستان زندگیه من!
    شاید یه روزی از طرف یه بی معرفت هم یه نفر بنویسه…. اما قول می دم بی معرفته هم دلایل خودشو داشته باشه!
    ______________________
    بیا اولین باش
    تو بنویس دلایلت رو من ادیتش می کنم و میذارم تو وبلاگ
    چطوره؟


  21. ن.د در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    زبانم رانمی فهمی ُنگاهم را نمی بینی
    ز اشکم بخبر ماندی وآهم را نمیبینی
    سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد
    سیه چشما مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟
    سیه مژگان من موی سپیدم رانگاهی کن
    سپید اندام من روز سیاهم را نمیبینی؟
    پریشانم دل مرگ آشیانم رانمی جویی
    پشیمانم نگاه عذر خواهم رانمی بینی
    گناهم چیست؟جز عشق تو؟
    روی از من چه می پوشی؟
    مگر ای ماه چشم بیگناهم را نمی بینی؟
    شعر از زنده یادمهدی سهیلی
    ___________________
    ممنون که اسم شاعر رو گفتی و ادای احترامی شد بهشون


  22. بانو در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    راستی ادرس بلاگ منم همکارامو فامیل دارن..
    یعنی لو رفت.
    اما خودمو سانسور نمی کنم.
    فقط پدرم اهل نت نیست.خدارو شکر


  23. ن.د در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    #flower


  24. بلا روزگاریه عاشقیت ….
    ویولت عزیز کاش توضیح میدادی این ترمزا کجا عمل کرده ….
    و اگه احیاناً عمل کرده به نظر من قطعاً خوب عمل نکرده .به نظر من کلاً بی خیال ترمز بشو


  25. نوشته م متن عالی بود. … بعدش هم اینکه نمی دونم این چه اصراریه که خیلی ار خواننده ها دارن که سر از کوچکترین و خصوصی ترین مسائل زندگی دیگران در بیارن؟


  26. سعید در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    دیدم حرف مهدی سهیلی شد یاد اون قدیمها افتادم که توی ترس موشک ومرگ چقدرکتابهاشو عاشقانه میخوندیم وبهم هدیه میدادیم
    ببخش اگه بی ربط بود.
    ______________________
    منم اولین شاعری رو که شعرهاش رو دوست داشتم و کتابش رو خریدم “مهدی سهیلی” بود…یه جورایی مفهوم عشق رو با شعرهاش مزه کردم


  27. Unfotgiven در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    بسیار خوب ویولت عزیز.
    من دست به کار می شم.
    ___________________
    منتظرم ببینم چی می نویسی و چه دلایلی داری


  28. لی لا در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    تجربه غم انگیزیه .
    مخصوصن وقتی همیشه این تو بودی که مورد توجه همه بودی یهو برات این سوال پیش میاد که چی شد؟
    من این تجربه رو داشتم و با اینکه خیلی وقته گذشته هنوز برام یه علامت سوال بزرگه و باهاش نتونستم کنار بیام.به زندگیم وبه احساسم وبه اعتقاداتم ضربه ای خورد که هنوز هم دردش تو وجودمه.
    ممنون از نوشته هات.من هر روز می خونمت.و کلی چیز یاد گرفتم ازت.
    بازم ممنون و با آرزوی بهترین ها برای تو.
    ___________________
    اول که خوشوقتم از آشناییت
    . د.م اینکه این علامت سئوالهای بی پاسخ زندگی آدم رو داغون می کنه


  29. تــــرانه در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    من این آهنگ رو خیلی دوست دارم . ممنون که یاد آوریش کردی ..
    من فک کنم همه ی جنس مذکر این مدلی ان ! اولش دوست دارن بدستت بیارن بعدش که خیالشون راحت شد میرن سراغ یه سرگرمی دیگه .. یا اگه هنوز هم تو رو می خواد اما دیگه به روی خودش نمیاره و مطمئنه که تو دیگه مال اونی .. و به خیال خودش دیگه کار تمومه و تو تنهاش نمی ذاری با ابن همه بی تفاوتی ..
    واقعا کاش یه مردی پیدا میشد و میومد از اون ور از زبان خودش و هم جنسانش حرف می زد!
    مثل « بامداد خمار » و « شب سراب » !
    _________________________
    گشتیم، نبود. نگرد، نیست
    زدن این حرفها اونم رک و راست جسارت می خواد که اینروزا کالای کمیابیه


  30. سمیرا )سوسو( در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    همیشه همینطور بوده
    و هست و خواهد بود
    اهنگ قشنگی بود مرسی از حسن انتخابت همیشه تکی


  31. ژول در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    من فکر میکنم دلایل اون طرف بی معرفت! ممکنه برای نفر سوم که از بیرون نگاه میکنه قانع کننده باشه ولی برای طرف درگیر و عاشق! چیزی جز توجیه به نظر نمیاد و نمیتونه قلب شکسته شو التیام بده هر چند به ظاهر اون دلایل رو بپذیره و وانمود کنه که منطقیه.
    ______________________________
    آخ! دقیقن. زدی به هدف


  32. سلام.موضوع خیلی جالبیو مطرح کردی،میدونی تاحدودی طرف مقبل حق داره البته اگه به قول دوستان اون فرد عقدهای شخصیتی مثل کمبودتوجه دیگران به خودش یا دمدمی مزاج بودنو نداشته باشه،از اینکه گفتم حق داره منظورم این بودمعمولا وقتی پسرا حس کنن که طرفشون تو عشق به جایی رسیده که ازشون یه بت ساخته و میپرستدش،طاقت یه روز دوریشو نداره،هرچی بگه بی چون وچرا میگه چشم-حس میکنن توعشق کم آوردنواحساسشون به شدت دختره نیس،میگن انگارمن به اندازه ی اون دوسش ندارم یا من اونقدرا که اون فکر میکنه نیستم!دختر ذاتا ناز داره وپسر عاشق همین نازه،دوسداره نازبکشه،دراینصورت که احساس میکنه عاشق کسی شده که خیلی ارزشش بالاس،ما دختراوقتی عاشق میشیم براطرفمون همه کارمیکنیم اما پید مواظب باشیم اونقدرازخودمون نگذریم که دیگه چیزی ازمون باقی نمونه وفراموش شیم مسلما اینجوری هم به خودمون ظلم کردیم هم به عشقمون،ازخودگذشتگی خوبه اما یادمون باشه اون دوس نداره عاشق یه کسی باشه که ضعیفه
    البته خیلی وقتاطرف آدم مشکلات شخصیتی داره و تاوقتی چیزیو به دس نیورده براش ارزشمنده که دراینصورت شما بدون هیچ اشتباهی بازم نمیتونید اونو داشته باشید.
    __________________
    گل گفتی حکیم بانو جان


  33. little dr در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    baz ham in dastane tekrari ke to toole tarikh har roozo har lahze tekrar mishe….
    ____________________________
    …و هیچ وقت هم تمومی نداره


  34. نگارش در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    چقدر این شعر زیباست ویولت جان..
    کاملا مناسب است برای آن «او»ایی که خواهد آمد.. #grin


  35. بچه ها فیلم( کلاهی برای باران) یا (زنها فرشته اند) یادتونه
    __________________
    ندیدم


  36. pejdad در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    merci be khatere ahang va sher #heart, chon man vaghti too “madare sefr daraje” shenidamesh kheili khosham oomad vali nemidonestam male ki ye.


  37. احسان در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    سلام
    داستان بود یا واقعیت
    اگه داستان بود قشنگ بود و اگه واقعیت جالب


  38. حکمت در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    از بس تو این وبلاگا آدم خاطرات شخصی می خونه خوب در وهله ی اول ذهنش می ره سمت خود نویسنده ی بلاگ دیگه ، مخصوصاً اگه اول شخصم نوشته باشن و به این خوبی توصیف شده باشه.
    خوبه که اونایی که داستان خیالین
    مثه شما پایینش قید کنن . قشنگ بود .


  39. تبسم در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    ویولت به نظر من برداشت هر کسی از هر موضوعی کاملا برمیگرده به افمار و دیدی که داره. خب طبیعیه که دیدها و درک ها هم فرق داره و همینطور درک و دید نویسنده و به نظرم نمیشه کسی رو به درک نکردن محکوم کرد. چون هر کی درک خاص خودشو داره و اصلا هم نمیشه گفت که مال کی درسته و کی غلط؛حتی اگه با درک و دید نویسنده فرق داشته باشه؛
    ؛داشتم عشقی رو تجربه میکردم که برای یکی از طرفین هدفمند بود و به محض رسیدن به اون هدف، دیگه به شدت سابق ارزش پیگیری نداشت و من، من داشتم عشق رو تجربه می کردم بدون داشتن هیچ هدفی.؛
    این جمله ی اخری بیانگر همه چیزه. این یعنی اینکه تو برنده ای. ۱. چون عشقی رو(هرچند اشتباه) لمس کردی(هرچند هم یه طرفه) ۲. اینکه الان برنده توئی و بازنده اون.
    #kiss اینم واسه خودت
    __________________________
    من جسارت نکردم که کسی درک می کنه یا نمی کنه
    فقط خواهش کردم نوشته رو به صرف یه نوشته بخونید و نه بیشتر


  40. hey-you در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    سرکار ویولت خانم! من اعتراض دارم!!! چرا شما و اکثر کسایی که کامنت گذاشتن فرض کردین همچین کاری فقط از پسر ها سر میزنه؟؟
    یه دختر ۴ ماه پیش همین بلا رو سر من نازل کرد… هنوز نمی دونم چرا؟ چرا من؟ چرا اینجوری؟ با هزار تا چرای بی جواب دیگه…
    مطمئنم که می دونست داره چه کار می کنه…
    #flower
    __________________________
    عزیزم این تریبون در اختیار تو…از حقوق از دست رفته آقایون دفاع کن


  41. سیامک (یار دبستانی ) در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    حروف پ.ن به چه معناست ؟
    ____________________
    یعنی پِی نوشت


  42. س ح ر در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    قصه ی همیشه تکرار…
    شاید برای همینه که میگن همیشه یه جای کار میلنگه…
    + دلم گرفت! ترس!


  43. بهار در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    همیشه شروع رابطه های عاطفی همین طوریه آخرشم اکثرا به همین ختم میشه .
    شعرت خیلی خوب و کامل بود #flower


  44. سلام ویولت عزیزم
    متشکرم از لطفت.
    هر چیزی را که آدم به دست می اره . بعد از یک مدت عادی می شه. مرد و زن نداره شاید.
    پائلو کولیو در کتاب زهیر اشاره به این نوع عشق داره. .و جالب اینجاست که مرد داستان است بهش ثابت می شه. پیدا کردن یک عشق بدون هدف چقدر ارزشمند بوده.
    به نکته قشنگی اشاره کرده بودی.
    به آویشن تسلیت می گم . وبرایش صبر ارزو می کنم.
    یک سوال برام پیش امده. واقعا چه خصلتی است چیز هایی را که به سختی به دست می اوریم. به تدریج برایمان عادی می شه. در واقع در این داستان زن هنوز دنبال عشق است و مرد آن را به دست آورده.
    امید وارم خودت خوب باشی. و جدا از این درد مشترک زنانه.
    __________________
    منتظر خوندن نظرات آقایونم چون ظاهرا برای خانمها زیاد پیش اومده و دردی ست مشترک


  45. سلام خانم ویولت
    ببخشید! من یه سوال داشتم!:
    شما ترمز هم داشتی و ما نمی‌دونستیم!!؟ یعنی تا حالا هرچی می‌نوشتی، با ترمز بوده؟ به نظر من که این جور وصله‌ها به تو نمی‌چسبه آبجی!
    پ.ن: ویولت جان، یواش یواش داری یه کاری می‌کنی که من عاشق همون رضا یزدانی بشوم!!! آخه این چه آهنگیه که گذاشتی؟ اصلن نقطه نداره!!! یعنی منظورم اینه که خواننده‌اش یه نفس تا آخر می‌خونه!!!
    __________________-
    اصولا به هر چیز خوبی حسادت می کنی…دست خودت نیست این خصلت تمام بچه هاست!!!!!
    اگه بالغت رو پیدا کردی خوشحال میشم به عنوان یه مردی که تو وبلاگستان جبهه فکریش مشخصه نظرت رو بدونم و بخونم


  46. رهگذر در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    بی ربط، شایدم یکمی با ربط؟ :
    Just WOW!
    http://www.photo-africa.com/2009/05/brutal-or-amazing-you-decide/
    [تعجب]


  47. salam vilolet…rasti majaraye safaret chi shod??
    in tarafa ham biaa#flower
    ______________________
    تو کجایی؟
    تا آخر دسامبر تکلیفم معلوم میشه


  48. تنها در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    مردان در صید عشق به وسعت نامتنهایی نامردند.تا وقتی مطمئن به تسخیر قلبی نشدند عشق را گدایی می کنند.اما همین که مطمئن شدندمردانگی را در کمال نامردی بجا می آورند.
    دکتر شریعتی


  49. لیلا در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    من یک بار با همین شدت و حدت این بلا سرم اومد! طرف خودشو جر داد، این که میگم “جر” به معنای واقعی، چند ماه آزگار چنان ابراز عشق و ارادت کرد که با همه‌ی وجود باورش کردم. باور نمی‌کنی ویلی یه کارایی می‌کرد که هر کی می‌دید می‌گفت: مجنون خر کی باشه! بعد که من درگیرش شدم به مرور زمان و کم‌کم روال کار عوض شد! آدمی که خودشو می‌کشت تا هر روز منو ببینه وقتی کاملا خیالش بابت علاقه‌ی من راحت شد، شروع کرد جفتک انداختن. من هم که تا دلت بخواد این جور وقتا تبدیل میشم (یا بهتره بگم می‌شدم، چون بعد از اون ماجرا منم شدم مار خورده و افعی شده) به یک الاغ تمام عیار که سرمو میندازم پایین و تا آخرش میرم. هر روز یه بهانه واسه چزوندن من پیدا می‌کرد و بعد که آبا از آسیاب می‌ریخت میگفت: می‌خواستم امتحانت کنم و میزان علاقه‌ت را بسنجم!!! خلاصه دهنی ازم سرویس شد اون مدت تا این که در اوج علاقه‌ای که داشتم رابطه کات شد! بعد از حدودا یک سال دوباره برگشت! و التماس و درخواست که: غلط کردم و… حالا تازه قدر تو اومده دستم که چقدر عاشقم بودی و بی ‌چشمداشت دوستم داشتی و بیا دوباره شروع کنیم! راستش خوشبختانه خوب وقتی برگشت چون دیگه از حسی که بهش داشتم تهی شده بودم، یا شاید بهتره بگم چشمام به روی واقعیت باز شده بود و تونستم این بار محکم و با اراده بهش “نه” بگم. البته حالا نوشتن اینا به نظر ساده میاد اما در اون پروسه‌ی زمانی به معنای واقعی از نظر احساسی له شدم. بدترین چیزش همان حس بد تحقیر شدن هستش که آدمو آزار میده و احساس دور از جان همه الاغ‌بودگی! ته‌تهش امروز فکر می‌کنم این ضرب‌المثل قدیمی که میگه: تب تند زود فروکش می‌کنه پر بیراه نیست، البته استثنا هم لابد داره.
    ________________________________
    اون حس حماقت!!!….دیوونه کننده ست
    نه گفتن هنری می طلبه که تو هرکسی نیست


  50. مژگان در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    #hug


  51. ABNOUS در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    #heart #kiss


  52. مثل عشق بی قید و شرط#heart


  53. نظر کلی که نمی شه داد، واسه هیچ چیزی. بهرحال. بش می گن مال خود دونستن. حالا هوارتون بلند نشه که قابل قبول نیس. می دونم. ولی هس. کاریشم نمی شه کرد. اون که بعد از تصاحب کردن، دلش رو می زنه، حسابش جداس. داریم از یه رابطه جدی حرف می زنیم. اونجایی که فک می کنیم طرف مال خودمونه، و چون خیالمون راحته، رفتارمون کمرنگتر نشون می ده. واسه سنجیدن عیار اینکه هنوز همونی هستیم که بودیم هم کافیه یه نموره با دکمه حسادت بازی کنین. سیم ثانیه برمی گردیم سر خونه اول. مثه پیچ تنظیم هوا. بازم می گم: به درست یا غلط بودنش کار ندارم. اینجوریه. حالا این بعضی وختا جواب می ده، یه وختام نه. بستگی داره.
    _______________________________
    پس در کل نتیجه می گیریم که هیچ وقت نباید خاطر آقا مربوطه از داشتن کُل خاطر خانم جمع باشه. درسته؟


  54. سعید در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    فکر میکنم ابراز عشق از طرف اون اقا ابراز عشق نبوده بلکه هوسی بیش نبوده .متنفرم از این ادمها
    __________________________
    ببین این دیگه اظهار نظر یک آقاست ها!!!


  55. Unfotgiven در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    من دارم روی نوشته ام کار می کنم اما دلم میخواد بقیه ی اشخاصی هم که کامنت میگذارن به این هم فکر کنند که شاید طرف بی معرفت هم داشته خورد می شده!
    شاید واقعا توجیح نباشه!


  56. hey-you در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    “از حقوق از دست رفته آقایون دفاع کن”
    فک نکنم داشته باشیم #grin ، حداقل توی ایران #winking
    منظورم این بود که “همیشه” این قسم نامردی ها کار مردا نیست، یعنی یه سری خصوصیات لازمه برای همچین کاری که ممکنه خیلی مردا داشته باشن، ولی لزوما فقط مردا اون خصوصیات رو ندارن، مثلا حافظه ی بلند مدت ضعیفی دارن اینجور افراد، اصلا یادشون نیست که چند وقت قبل داشتن التماس می کردن؛ دهن بینن، احساس ندارن و فکر می کنن دیگران هم ندارن برای همین به راحتی با احساسات دیگران بازی می کنن، تنوع طلبن، جاه طلبن، اهداف غیر قابل دسترس برای خودشون تعریف می کنن که اول کار رسیدن بهش تقریبا غیر ممکنه، تلاش می کنن، خیلی زیاد، خودشون رو خیلی بیشتر از چیزی که هستن نشون میدن… وقتی که مطمئن شدن قلبی رو تسخیر کردن، همه چیز برعکس میشه… ولی واقعا چرا؟؟؟؟؟
    الان که میبینم توی خواننده هاتون تنها پسری هستم که همچین کلاهی سرش رفته و اینجوری بازی خورده احساس حماقت قبلیم بیشتر شده؛ #sad توی این صفحه هم که هی هرکی کامنت گذاشته نوشته شده درد مشترک “زنانه”!!!! شاید علت اصلی زنانه بودن این تجربه این باشه که اکثر رابطه ها توی ایران با پیشنهاد پسر شروع میشن؟ ولی انصافا درد بود، خیلی درد داشت. فک کنم جزء زخماییه که تا آخر عمر ردشون روی قلب باقی می مونه… بعد از همچین تجربه ای اعتماد کردن خیلی سخت میشه، اگه غیر ممکن نباشه…
    #flower


  57. ویلی جان یه مطلب گذاشتم در مورد ناشنواها… خیلی جالبه. اگر دوست داشتی بخون #kiss #heart


  58. تا بوده همین بوده!‌ خیلی خیلی کم پیش میاد که دو نفر دقیقا اندازه هم همدیگه رو دوست داشته باشن!‌ حتما یکی بیشتره یکی کمتر‌. تا مال یکی یه کم بیشتر میشه مال اون یکی کمتر می شه تا این توازن به هم نخوره!‌این قانون طبیعته!‌ #flower


  59. مهدی در ۸۸/۰۸/۰۹ گفت :

    سلام
    وب قشنگی داری مطالب خوبی هم ارائه کردی. معلومه برای وبلاگت وقت میزاری و این خیلی خوبه.
    خوشحال می شم شما هم به وبلاگ من سری زده و نقد و نظری داشته باشی. در ضمن در صورت تمایل به تبادل لینک به من اطلاع بده


  60. مرررررررررررررررررررررررررسی
    مرسی بابت اهنگ#flower #kiss


  61. baran در ۸۸/۰۹/۰۹ گفت :

    vioet aziz
    mesl hamishe, ham sher ha va ham postet ali bood.
    man har rooz vebgardi ham ro ba to shoroo mikonam va hamishe ham lezat mibaram.
    osoolan comment nemizaram chon nemikham harfaye tekrart behet bezanam.
    sorry ke font farsi ndaram inja.
    hamishe shad bash o sarshar zendegy kon.  


  62. جدا من چون این بلا سرم اومده دوست دارم نظر اون آقای unfotgiven رو بدونم که می گه اونم خورد شده؟ چون حس خورد شدن مال اون کسیه که اول ماجرا اصلا طرف براش جالب هم نبوده، بعد کم کم به خاطر ابراز احساسهای شدید ، فکر می کنه که خب اینم آدم خوبیه دیگه احساس داره درک داره مهربونه، بعد شروع می کنه دوست داشتن اون طرفی که خیلی چیزاهش هم مناسب نبوده. بعد که دوستش داشت و عاشق شد حالا یهو آقا به این نتیجه می رسه که نه ببخشید من اشتباه کردم ما به درد هم نمی خوریم! خداییش به غیر از هوس چی می شه روی این اسم گذاشت؟ الان حتی من توجیه هم داشته باشن آقایون خوشحال می شم بشنوم!
    ببخشید ویولت جان یهویی پریدم وسط ماجرا اما واقعا دوست دارم حتما بدونم نظر جنس مقابل چیه!


  63. ساتین در ۸۸/۰۹/۰۹ گفت :

    به کامنت شماره۵۶:
    شما تنها آقایی نیستی که این بازی سرش اومده ولی اکثر آقایون این موضوع رو ابراز نمی کنند شما شجاعتشو داشتی بگی ولی مطمئن باش تنها نیستی
    به نا بخشوده (البته اینگلیش) : من شدیدا با شما موافقم
    اون طرف بی معرفت هم حرفهایی داره که شنیدنیه و معمولا مجالی برای دفاع بهش نمیدن


  64. بهناز در ۸۸/۰۹/۰۹ گفت :

    سلام
    من در دو مورد شاهد بودم بر این چنین رابطه ی عاطفیی، که هر دو نفر پسر بودن که این ضربه را خوردند و یک مورد هم اول دختره بی مهری کرده بود و بعد از چند سال که این رابطه دو باره برقرار شد پسره اینکار راکرد، و تجربه ی ناقصی هم خودم داشتم، البته من زود خودم رو جمع و جور کردم (با توکل به خدا)
    من فکر میکنم کسیکه شکست می خوره راه رو اشتباه رفته، یعنی جایگاهش اون نبوده، اگر اعتقاد به این داشته باشه که خدا بهتر میدونه چی به صلاحشه، خیلی راحتتر با قضیه کنار میاد، چون به مرور زمان اگر احساسی عمل نکنه متوجه میشه که نهایت این رابطه تحقیر خودش و از دست دادن اعتماد به نفسشه،(مخصوصاً اگر رابطه خوبی را بعدش تجربه کنه).
    این اتفاق هم معمولاً برای کسی می افته که صادقتره و حساب دو دو تا چهار تا نمیکنه.
    امیدوارم همه کسانیکه این اتفاق براشون افتاده، یک رابطه خوب را تجربه کنند تا بفهمند نیازی به نگهداشتن طرف با چنگ و دندان نیست، اگر لیاقتش رو داشته باشه، تنها چیزیکه براش مهمه صداقت طرف است.


  65. درسا در ۸۸/۰۹/۰۹ گفت :

    شاید واسه خاطر این که وقتی با یکی بیشتر آشنا میشی و دم به دقه ور دل همیم
    یه سری از کارا و حرفای طرف مقابل میزنه تو ذوقت هان؟
    همیشه اون جمله ی معروف عشق کور است که جواب نمیده