این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

ایمیلی از یک دوست عزیز:
یکی از حرفهای این استاد گرامی این بود که
آقا ما چرا به ترمینال بگوییم پایانه
برای شخصی که مسیرش اونجا تموم میشه پایانه هست
اما واسه کسی که مسیرش از ترمینال آغاز میشه پایان راه نیست پس چرا باید گفت پایانه
شاعر “این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست” در تنهایی درگذشت
خبرآنلاین: در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، ده روز قبل در تنهایی و بیماری در “سرای سالمندان نیکان” در تهران به دیار باقی شتافته اند .متاسفانه تا زمان نگارش این نوشته، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد ارزشمند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است.
دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود..مقالات و کتابهای فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.
فرشیدورد چند سال قبل از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی مدتی را با بستگانش زندگی کرد و چندی پیش به سرای سالمندان نیکان منتقل شد که در آنجا دار فانی را وداع گفت. دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
روحش شاد یادش گرامی


نظرات شما


  1. ---- در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    چه خوشگل بود شعرش..


  2. رامک در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    ایشون بیشتر از یک ماه که فوت کردن. متاسفانه در خبر گذاری هم اشتباه شد. من آخرین شاگردشون بودم.
    http://letterbox.blogfa.com/post-242.aspx


  3. xبانو! در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    #flower


  4. لیلی در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    روحش شاد


  5. چوبین در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    خدایش بیامرزد…
    #flower


  6. نمی شناختم ایشون رو
    ولی این شعر خیلی به دلم نشست ویلی


  7. هالو در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    شعرش رو شنیده بودم و فکر می کردم کار یه شاعر واسه اغتشاشات بعد انتخابات بوده… دلم خیلی گرفت وقتی فهمیدم مرده… تو تنهایی… تنهایی… تنهایی… #sad


  8. شعر خیلی زیبایی بود.
    دریغا که قدر این گنجینه ها رو نمی دونیم و فقط تاسف مرگشون رو می خوریم.


  9. نساء در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    من شناختی از ایشان نداشتم
    روحش شاد


  10. صدف در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    خدارحمتشون کنه.
    راستی بالخره بچه نشست ماستشو بخوره؟


  11. samareh در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    واقعا تا ایران بودم فکر نمی کردم آدم همچین حسی بهش دست بده اما شد…قبل اومدنم اینجا گاهی می شد می گفتم فقط برم از اینجا…اما الان دلتنگو و می گم: این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست…روحش شادو یادش گرامی…مرسی ویولت که مطلع کردی ما رو..بلاگ تو یکی از پرخواننده برین صفحات فارسیه..اما حیف…همیشه زود دیر می شه…کاری به بزرپ یا کوچیک بودن..مشهور یا ناشناس بودن…ندارم..تو تنهایی مردن باید سخت ترین و بدترین حالت مرگ باشه…….کاش من تنها نمیرم…وای سرای سالمندان!!!!!!!!


  12. سلام ویولت.
    یاد حرف گابریل گارسیا مارکز افتادم که می گفت امید آخرین چیزیست که می میرد. واقعنم همینطوره. بیشتر از یه ساعت میگذره که دارم تو وبت میچرخم و این پست های آخرت رو می خونم ولی نتونستم نظر بزارم اما حالا که میتونم.#grin
    تو فقط سفر نرفتی الان منم احساس می کنم سفر اروپا رفتم!
    جداً نظر دادن به مطالب تو یه حس عجیبی واسه من داره.
    منتظر ادامه ی سفرنامه هستم.
    فقط میخواستم بگم من بعضی از عکسا رو ندیدم.#sad مخصوصاً اون عکس خودتو.
    میگم چه خوب جنم پرشیایی رو به همسفرت نشون دادی!
    راستی در مورد درگذشت دکتر فرشیدورد خیلی ناراحت شدم. خدا بیامرزدش. شعرش عالی بود مخصوصاً اون جایی که گفته بود لرستان #grin
    بازم برات دعا می کنم. موفق باشی.


  13. سینا در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    این شعر به دل من هم خیلی نشسته و همیشه در جواب کسانی که از زیباییهای اونور آب تعریف می کنن می گم “این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست”
    خدا رحمتش کنه #flower


  14. چه باحال #grin
    تیتره پستتو که خوندم فک کردم خودت چیزی نوشتی درباره این خاکایی که از کشورایه ارجمند همسایه دارن تقدیممون میکنن #tongue


  15. یاد و خاطرش گرامی و روح بزرگشون شاد.#sad #flower


  16. مونا در ۸۸/۰۶/۱۲ گفت :

    فراموش نکنید که وقتی کسی در یه کشور دیگ که وطن اصلیش نیست، ساکن میشه و کار میکنه در اقتصاد اونجا شریک میشه، مالیات می پردازه و یه شهروند حساب میشه و اون کشور هم پذیرایش هستند اونجا هم خانه او حساب میشه و نسبت بهش تعصب پیدا میکنه. مگه فقط باید یه خونه داشت؟ میشه گفت که جایی که بیشتر هیستوری داری و خاطره رو بیشتر باهاش هال میکنی ولی این دلیل نمیشه که به جای دیگه هم تعلق پیدا نکنی.


  17. یلدا در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    وای. این خبر را اینجا خواندم. و دلم خیلی گرفت.


  18. پانیذ در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    #flower


  19. نگین در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    سلام اگه میشه لینک نقطه رو حذف کنین خیلی بی حیایی کرده جدیدا!


  20. رابعه در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    زیباست
    وقتی می خونمش احساس می کنم به هیچ وجه نمی تونم از ایران جدا شم#heart


  21. Jamileh در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    Salaam.Like the poem so much! It is the portrayal and depiction of so many who are far from!!! Thank you.


  22. سلام
    شعر زیبائی بود
    خیلی ناراحت شدم از خودم که ایشون رو نمیشناختم و اینطور غریبانه فوت شدن


  23. سلام
    یک بیت این شعر رونمی دونم چرا همه جا می اندازن ؟
    آن دختر چشم آبی و گیسوی طلایی
    طناز و سیه چشم چو معشوقه من نیست
    البته دکتر فرشید ورد غزل های عاشقانه بسیار زیبایی داشت اما این شعرش چون جنبه ناسیولیستی داره معروف شده
    مثل شعر :
    گل در بهار پیرهنت آرمیده است
    خورشید گرم در بدنت آرمیده است
    و….


  24. امی ن در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    روحشون شاد #flower
    ویلی ی این سفرنامه رو از حفظ مینویسی یا اونجا هم داشتی یادداشت میکردی؟!!! کم کم داره هزار صفحه ای میشه هااا خیلی خوب توصیف میکنی #winking


  25. ! در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    Aks hai az in daste ke fantezi haye zehnish hastan bayad ziad dashte bashe .ehtemalan be divar negah mikone va beghole gilasi ye dasty type mikone!!
    سلام ویلی . امروز مثه هر روز توو محلِ کارم یادِ تو بودم و در ذهنم به یکی از پستهایِ بعدیِ خودم که در موردِ تو خواهد بود ، می اندیشیدم !
    استخوان بندیِ آن پُستی که در موردت خواهد بود را در ذهنم محکم کردم و جملاتش را در ذهنم نوشتم و همین روزها اگر مشغله هایِ زیادِ محل ِ کارم اجازه بده و فرصتی باقی بمونه برام ، می آورمش رویِ کاغذِ گلاسهء مجازیِ اینجا !
    اگه بدونی اسم ِ اون پُستِ فوق الذکر ِ ویلیانه(!) را چه گذاشتم پوستمو می کنی !
    آه باز هم یک کلمهء مشکوک(!) استفاده کردم توو این پاسخیه ! اونهم کلمهء “ذکر” ! آیا باید پاسخگو باشم راجع به این کلمه ؟!
    دووسِت دارم ویلی ، خیلی خیلی .
    راستی عکسایی که توو این سفرنامهء ۱۳ از خودت گذاشتی واقعا” به من مزه داد . سیوش کردم و دادم بزرگش کردن و چسبوندمشون به دیوار ِ اتاقم .


  26. خودش در ۸۸/۰۷/۱۲ گفت :

    افسوس که ما زنده کشو مرده پرستیم!
    روحش شاد
    خدایش بیامرزاد!
    (تو هم خوب جواب ما رو نمی دی ها!!!)
    ____________________
    چی پرسیدی که جواب ندادم؟


  27. همیشه شنیدن اینجور خبرا غیرازناراحتی کلی درگیری ذهنی هم برام میاره .. کاش دولتی داشتیم قدرشناس و گوهرشناس تا لااقل
    هرازگاهی شده زبانی ازین اساتید تقدیر کنه و اجازه نده اینجوری تنها و غریب با یه دنیا بغض و حسرت از دنیا برن
    _______________
    کاش