سفرنامه۱۲-اسپانیا

جاده های اسپانیا شروع شده بود و جاده فراز و نشیب پیدا کرده بود.
به همسفرم می گم، کو مرز؟ از کجا بفهمیم وارد اسپانیا شدیم؟ میگه تابلو ها رو نگاه کن،دیگه فرانسه نیست اسپانیایی نوشته.
سر یه پیچ بهم میگه گاو ه رو نگاه کن. در اثر سرعت بالا قبل از گرفتن عکس، گاو مربوطه رو رد کردیم. هیجان زده ام که گاو سیاهی که مظهر و سمبل اسپانیاست، همینطور ریخته تو جاده هاشون!! و فقط باید عکس گرفت. کلی به همسفرم غر میزنم که چرا اینقدر دیر خبرم کرده و با سرعت رد شده قبل اینکه بتونم گاوه رو خوب زیارت کنم و ازش عکس بگیرم!.
یه جای دیگه میگه
- بیا یه گاو دیگه! عکس بگیر.
- وقتی نگاهم به گاوه می افته،آه از نهادم بلند میشه می گم اینکه تابلوه!
- میگه پس چی فکر کردی؟فکر کردی گاوه طبیعی برات میذارن تو جاده.
- قبلی هم تابلو بود؟
- -آره.
- اِ من این همه باهات دعوا کردم فکر کردم، گاو طبیعی رو از دست دادم.
- – خب حالا وای می ایستم .عکست رو بگیر.
مشغول عکس گرفتن میشم.
- اوه اوه. پلیس!!
نگاه میکنم. ماشین پلیس پشتمون واستاده و ماموره از ماشین پیاده میشه میاد طرف ماشین. به خط ممتد اشاره میکنه و به اسپانیایی میگه نباید اینجا توقف کنی( از حرکات دست و سرش می فهمیم چی میگه) همسفرم به انگلیسی میگه می خواستم تغیرموقعیت بدنی بدم. ولی کار از کار گذشته چون پلیسه دوربین رو تو دست من می بینه که جلو جناب گاو وایستادیم و می فهه علت اصلی وایستادن چی بوده. داد می زنه NO Photo (نمی دونم چرا این یه عکس العمل طبیعی ه که وقتی کسی دیگه زبونت رو نمی فهمه فکر می کنی اگه کلمات رو با داد بگی حتما متوجه میشه!! انگار مشکل شنوایی داری تا زبان)
اشاره میکنه مدارک ماشین. همسفرم دست میکنه توی کیف و مدارک رو میده بهش. پلیس اولی مدارک رو به پلیس دوم نشون میده و میگیره جلو همسفرم و به یه قسمت اشاره میکنه که تاریخ دسامبر رو داره. یه چیزایی با هم بلغور میکنن. دوباره همسفرم هیجان زده است و به فارسی بهم میگه دعا کن گیر نده و بخیر بگذره!!! نمی فهمم قضیه چیه؟ وقتی پلیسها میرن تو ماشینشون میگم قضیه چیه؟ میگه هیچی بابا! ماشین رو که خریدم یه برگ عبور موقت فرانسه بهم دادن تا کارت اصلیش بیاد. تا وقت سفر کارت اصلی ماشین نیومده بود! حالا هم این برگه عبور تاریخش تموم شده!!!
- یعنی ما با یه برگه عبور موقت فرانسه که تاریخش هم تموم شده پاشدیم اومدیم اسپانیا!!!!!!!!!!!!
- آره
- و این رو تو تازه الان به من میگی؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا چیکار می تونه بکنه؟
- هیچی می تونه برمون گردونه و اجازه پیش رفتن بیشتر رو بهمون نده.
- بله!!! خسته نباشید!!!!!!!!!!…………
چی باید بگم بهش؟الان که دیگه کاری نمیشه کرد. بهتره انرژی منفی ندم. اگه بخیر گذشت، حالش و جا میارم!!!! میگم بخاطر منم شده برمون نمی گردونه.
- امیدوارم. بازم رو شانس تو حساب می کنم.
وقتی پلیسه برمی گرده طرف ماشین یه برگه میده دست همسفرم و اونم یه نگاه می ندازه و میگه Cash . با خودم میگم، مردک رشوه می خواد که ولمون کنه!!! ولی می فهمم فقط برای ایستادن جای ممنوع جریمه مون کرده و برخلاف ایران خود پلیس نقدا مبلغ جریمه رو می گیره و دیگه احتیاج به بانک رفتن نیست . ظاهرا مبلغ جریمه هم تو حساب خودشون خیلی بالا نیست. خلاصه ورود به اسپانیا و دیدن گاو عزیزشون ۸۰ یورو برامون آب خورد که به نسبت بی خیالی هم سفر گرامی مبلغی نبود و شانس آوردیم که گیر نداد برمون گردونه.
پ.ن: بعد اتمام سفر،آقا شاهکار دیگه اش رو هم بهم گفت که اون موقع نگفته بود که من رسما سکته رو نزنم!!! مدت اعتبار اقامتش هم تموم شده بوده و تمدید نکرده بوده!!!!!!!!!! حساب کن نه اعتبار اقامت داشته نه اعتبار ماشین!!! و من چه خجسته هم سفری داشتم و فقط پشتم به شانسم گرم بوده و دعای خیر مادر!!!!که خوبم جواب داد.


jade-e7.jpg


jade-e8.jpg


کمی قبل از محل وقوع جرم!!
jade-eg.jpg


گاو مبهوت!!!
jade-g.jpg


نظرات شما


  1. سینا در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    تو رو خدا راستشو بگو من طاقت شنیدنش رو دارم. یه جنازه توی صندوق عقب ماشینش نبود؟ یا مثلاً یه چاقوی خونی توی داشبوردش #worried
    #grin


  2. م م در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    #flower


  3. rohollah در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    چه همسفر باحالی داشتین
    الان که گذشته…خوبه ازش بپرسین
    مواد مخدر هم همراهتون بوده یا نه!
    با سوئیس‌استفاده (سو‌ءاستفاده) از دعای مادر شما، طرف پولدار شد و رفت


  4. miad در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    منم یه دوست دارم کپ همسفرت. یه کارایی می‌کنه که با هرکدومش من جونم به لبم میرسه. ولی‌ خودش اصلا خیالش نیست. همهٔ کارش هم خوب انجام شده


  5. چوبین در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    خوب
    از آدمای تا این حد بی خیال خوشم نمیاد…
    ولی پست خوبی بود…
    حسابی هیجان انگیز بود…


  6. امی ن در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    سلام صبح به خیر ویلی ی ی


  7. ساتین در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    پس تو سفرت دقه به دقه ! با سورپرایز مواجه شدی
    #grin


  8. می‌خونمتا. چه خوب که از سفر ت می‌نویسی. اطلاعات جالبی دستگیرمون می شه.


  9. خیلی از سفرنامه ات داره خوشم میاد .
    این گاوها واقعا گاوند


  10. چه اعتماد به نفسی دارن این اقایون!!!
    دیدی؟!!! کللن سر خوشن واسه خودشون…. حال میکنن و گیر هم نمیدن….
    خوبه که بخیر گذشته


  11. عجب گاو گنده اییییییییییییییییییییی ویلی!! نترسیدی؟/ به جان خودم این گاو نیس! بوفالوئه!!!#surprise


  12. پریا در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    چه دنگ و فنگایی دارن اینا!
    اعتبار اقامت دیگه چیه؟!


  13. نساء در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    عجب همسفری داشتی ویولت. اینطور که معلومه خیلی کله شق تر از خودت بوده ها#heart
    خدا رو شکر که به خیر گذشته و هم به شما خوش گذشته و هم ما مفت و مجانی همزمان با سفرنامه ها یه سفر به اروپا داشتیم.عکسا هم فوق العاده قشنگه#kiss #flower
    __________________
    تو حساب کن از بس کله شق بود و حرف حرف خودش، یه بند دعوا داشتیم
    یه حالی ازش جا آوردم تا دنیا نیا ست یادتش بمون ویلی کیلو چند#smug
    هنوز که هنوز میگه “آی دهنم!!!” از بس که دهان مبارکش رو مورد عنایت قرار دادم تا یادش بمون خانومها هم صاحب نظر و عقیده اند و نخواد به تنهایی یه چنین تصمیمات خطرناکی بگیره


  14. reza در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    لازم به ذکر است که یک نقطه ای رو نقل کنم از یکی از خاطره ها
    افسره جلوی یک ماشین رو میگیره، به راننده میگه‌: جناب شما به خاطر بستن کمربند ایمنی، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمایت از ایمنی راه‌ها جایزه بردید. حالا می‌خواید با این پول چیکارکنید؟ یارو میگه: فکر کنم باهاش برم گواهینامم رو بگیرم! یک زنه کنار دستش نشسته بوده، میگه:‌ گوش نکنید جناب سروان، این شوهر من وقتی مسته یک بند … میگه! تو صندلی عقب، یک جوونکی خواب بوده، ‌ازین سر و صدا بلند میشه،‌ میگه: من همون اول گفتم با ماشین دزدی نمیشه فرار کرد!! یهو یک نفر از تو صندوق عقب داد میزنه: ‌ببینم بالاخره از مرز گذشتیم یا نه؟!
    _____________________
    #laugh


  15. ندا در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    ویلی جونم ممنونم ازت که به قولت وفا کردی و از از لحظه لحظه سفرت نوشتی دوست دارم عزیزم راستی چه همسفر باحالی داشتی یه ای ول بلند داره#kiss


  16. اینا رو میگی من همش یاد ایران خودمون میفتم !!! # #laugh


  17. ژول در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    #laugh شانس و دعای خیر مادر! عالی بود#laugh
    ولی چه آدم cool ی بوده همسفرت. ریلکس. احتمالا شاهکارهای ناگفته دیگه ای هم داشتن دیگه نه؟#winking
    من میگم این ۸۰ یورو رو بین ما خواننده ها تقسیم کن#winking


  18. رز در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    در کنار حرص و جوش خوردن ها سفر با این جور افرا خالی از لطف نیست و خوش می گذره


  19. درنین در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    سلام خانمی
    این تمدید ویزا قصه ای داره برای خودش ،اما زیاد هم پیش میاد.
    می‌خواستم بگویم من قصه مسافرت به اصفهان رو نوشتم، سفرنامه، ولی‌ هنوز بر نگشته فیلتر، شدم.
    مجبور شدم عکس را بردارم، و اسباب کشی‌ هم کردم، و حالا وب جدید دارم، سفرنامه منو ببین و با سفر نامه خودت مقایسه کن، هر دو جان سوزاند اما این کجا و آن کجا
    بهترین ها


  20. البرز در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    سلام ویولت گرامی
    از کجا فهمیدی که اون گاو مبهوت هستش ؟
    ______________________
    حدس قوی!!!!!!!!!!


  21. مریم در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    اینجا هم بعضی ازهمین پلیس خوبا داریم. یه قسمت از پولو نقد می گیرن! البته فقط به خاطر خود رانندها! فکر بد نکی یه دفعه!#grin


  22. ارتا در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    چه گاوه پر خرجی #grin ولی چه همسفر باحالی بودهههه #tongue


  23. نساء در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    ای ول ویولت پس به جناب همسفر هم جنم ویولتیتو نشون دادی ها#applause
    اگه همه خانوما مثل تو این آقایونو مورد عنایت قرار بدن که دنیا واسه خانوما بهشت میشه
    _____________________
    آره با این بی خیالش در مقابل من ِ اصغر ترقه!!! هم سرویس شد هم سرویس کرد#laugh


  24. شراره در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    عجب فوتی پشت سرت بودها !!!!!!!!
    ________________________
    آره دو دستی داشبورت رو چسبیدم باد نبرتم!!!


  25. k1 در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    خانم ویولت بگو مادرت واسه ما هم دعا کنه پس#winking


  26. یاسمن در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    وای تا برسم ته ماجرا سکته زدم. راستی ویولت اون جهاز رو وقت داری یه جوری به دستام برسونی؟ یا با پیک یا بیام بگیرم خلاصه…
    __________________________
    اگه بشه بگیری بهتره چون شکستنی ه می ترسم سالم نرسه دستت


  27. واااااااااااای خدا خیلی دوستت داره ویلی جون .. البته که قبلا هم بارها این ثابت شده بود اما خب شک نکن که فرشته ی نگهبان تو هواتو حسابی داره عزیزکم .. #heart


  28. سینا در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    یه یارویی داشته با ماشین ۱۴۰ تا سرعت می رفته که پلیس بهش گیر میده. پلیسه گفت مدارک؟ گفت ندارم آخه من صاحب ماشین رو کشتم و ماشین رو دزدیدم #devil جنازه یارو توی صندوق عقبه، کارد آلت جنایت هم توی داشبورده #devil
    پلیسه فوری با مافوقش تماس می گیره مافوقش خودشو می رسونه. به یارو می گه مدارکت کو؟ اونم فوری مدارک رو نشون می ده. توی صندوق عقب و داشبورد هم هیچی پیدا نشد. پلیس مافوق از راننندهه پرسید پس این مامور ما چی می گفت؟ #thinking گفت حالش خوب نیست جناب سرهنگ! حتماً اینم بهتون گفته که من داشتم ۱۴۰ تا سرعت می رفتم #grin
    ___________________
    #laugh


  29. پپر در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    سلام ویلی پلو . . . سفرنامت بسی جالب انگیز ناک است


  30. پپر در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    ویلی این سریال سالهای مشروطه را می بینی ؟
    _____________________
    نه نمی بینم
    دوست ندارم تاریخ دستکاری و تحریف شده سر بکشم


  31. پپر در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    آخ آخ آخ دیشب چقدر با دیدن سریال سالهای مشروطه حرص خوردم
    یکی به اینا بگه . . . بابا ، ننه . . . تاریخ انقلاب مشروطه . . . تاریخ نمیدونم چندین چند هزار ساله ایران که نیست . . . همین دیروز اتفاق افتاده . . . بگذارین یه چند وقت بگذره بعد تعریفش کنید
    ۲
    اول سریال خوب شروع شد . . . نخبه کشی و اون نخبه امیر کبیر بود . . . که نخبه کشی عادت دیرینه ما ایرنیاست . . . امیدوار آخرین نخبه کشیمون سبز رنگ نباشه
    اما دارن یه جوری نشون میدن . . . که انگار انقلاب مردمی مشروطه ایران از بیخ اشتباه بوده . . . و کار کار این انگلیسی های بی تربیت ( روحت شاد دایی جان ناپلئون ) و این صهونیسم های بی تربیت تر بوده . . . عجبا #surprise
    3
    بابا من که خودم میگم خرم و حالیم نیست . . . دیگه چه لزومی داره شما آینه بگیرید جلوم . . . تا به من بفهمونید که من خرم . . . گفته باشم : این بدتره ها . . . چون من هر چی تو آینه نگاه می کنم نمی بینم که گوشام دراز باشه . . . پس آینه را بزارید کنار تا من نتونم خودما در اون ببینم فکر کنم خر هستم
    ۴
    واقعیات را جعل می کنن
    و گذشته را نیز به ‏طور مداوم از طریق دستکاری در اسناد به دلخواه خود تغییر می دهند


  32. پپر در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    سالهای حرص در آور مشروطه . . . او ببخشید . . . منظورم مشروعه بود #devil



  33. نادر در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    سلام ویلی بانو
    تشکر میکنیم هم از بابت سفرنامه و هم عکسها. دست مریزاد#applause


  34. xبانو! در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    عجب گاو گااااااااااااوی!#laugh


  35. موشی در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    چه بانمک.
    عجب ادم بی خیالی بوده


  36. مرجان در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    سلام ویلی ! همیشه به سفر ! اونم سفرای اروپایی #smug


  37. همسفرت کی بود؟
    فامیله؟
    _________________
    نه


  38. تـــــرانه در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    چقدر مسافرت با کسی که مثل خودت باشه می چسبه .. هر دو کله شق و یک دنده !
    این گاوه انگار راستکی ِ ! اگه نگفته بودی تابلو ِ فک می کردم گاره همین جور ایستاده تا تو از ش خوش فرم عکس بگیری !#grin
    من عاشق ابرهای تو آسمونشون شدم !
    _____________________
    اتفاقا اون هم اعتراف کرد انگار خودم رو دارم می بینم
    و می گفت برای تو هم سخته چون دقیقا یکی عین خودت رو داری می بینی و وقتی خیلی عصبانی بودم می گفت :خود شکن،آینه شکستن خطاست
    خلاصه سفری بود ترانه جان


  39. مرمرخان در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    میشه بگین چرا برای بار دوم هم با همچین آدم کمی تا قسمتی بی خیال همسفر شدید ???
    معلومه که این آقا اصلا هواتون را نداشته !!!
    ____________________________
    اگه بگم هوام رو نداشت که بی انصافی کردم چون چهار چشمی می پاییدم نمونه اش هم همون پسر اسپانیایی تو ویتورا و پروندنش!!!!!!!!!!!!!!!
    خوردی؟#winkingبرو عمو دست بردار. برو یکی دیگه رو سیاه کن که نشناستت #tongue


  40. نساء در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    در جوابی که به ترانه دادی واقعا برای آدم هایی با ویژگی های مثل هم یه کم کنار آمدن با همدیگه سخته. شما دو تا هم که اوج کله شقی هستین البته هر کدام به یه نحو.(البته این سختی که گفتم منظورم لحظه های برخورد با مشکله ولی در کل ویژگی های اخلاقی یکسان برای دو نفر در مواقع عادی خیلی لذت بخشه)


  41. شیوا در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    همسفرت مرد غریبه بود؟!
    ________________________
    اگه منظورت از غریبه اینه که نمی شناختمش. مگه آدم خل ه با آدمی که ندیده نشناخته بره همچین سفری
    اگه هم منظورت اینه که نسبت سببی نسبی نداشتیم. آره بلا بدور. روم به دیوار هیچ نسبتی نداشتیم
    البته اینم بگم نسبت مدنظر رو با یک کلمه میشه ایجاد کرد!!!!!!!!!!!!


  42. محمد رضا در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    ببخشید من یه کامنت مفصل نوشتم براتون .نمیدونم رسید یا نه
    رسید؟
    _______________________
    رسید
    و با این اطلاعات ناقص تو نمی دونم اصن چی باید بنویسم
    و اگه قسمم نداده بودی برات خواهری کنم اصن از نظر من ارزش پرداختن بهش رو هم نداشت بخاطر اطلاعات ناقصت


  43. سیامک (یار دبستانی ) در ۸۸/۰۳/۱۲ گفت :

    در مورد پ ن در کامنت ۳۰ کاملا باهات موافقم
    این گاوه بدخرجی روی دستتون گذاشته ها
    جریمه رو کی داد خواهرم؟دونگی دادین ؟
    اگه اهلی بود میدوشیدیش پول جریمه در بیاد البته یک ماه هم بدوشیش ۸۰ یورو نمیشه #silly


  44. سیامک (یار دبستانی ) در ۸۸/۰۴/۱۲ گفت :

    مطلب روزنامه جام جم متعلق به صدا وسیما در مورد سریال بی ارزش سالهای مشروطه
    http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=87180


  45. elnaz در ۸۸/۰۴/۱۲ گفت :

    سلام ویولت خانوم واقعا خیلی زیبا مینویسید#grin
    یاد این افتادم که چند روز پیش که پلیس جلومونو گرفت و بابا گواهینامه اش رو نشون داد
    آقای پلیس:#surprise جناب اعتبار گواهینامتون ۳ ساله که تموم شده
    بابا:اشکال نداره دیگه میرم میگیرم وقت نکرده بودم آخه