سفرنامه۱۵-بارسلونا

شب رسیدیم بارسلونا. شهر در آرامش شب فرو رفته بود. در بدو ورود و با وجود تاریکی شب قشنگی و مرتب بودن شهر به چشمم اومد و لب به تحسینش گشودم.شهر پر از درختهای نخل بود با پستی و بلندی زیاد.
یکی از خوبیهای هتلهای خارج از کشور اینه که دم در پارکینگ یه تلفن هست و برای مایی که نمی تونستیم از ماشین پیاده شیم امکان این وجود داشت که تلفنی با رزوشن هماهنگ کنیم و از داخل بزنن درب پارکینگ بازشه و بریم تو.
فردا صبح پاشدیم رفتیم برای دیدن شهر. اتوبوسهای توریستی وجود داشت که تمام شهر می چرخوندت و نقاط دیدنی رو نشونت میداد و تو هر ایستگاه هم وامیستاد تا بتونی هرجا می خوای پیاده شی.ما که نتونستیم سوار شیم و دنبال یکی از اتوبوسها راه افتادیم برای تماشای شهر!!
از روی شهر تله کابین رد میشد و حتما باید منظره جالبی رو برای بیننده ایجاد کنه، اگه من یک کم رو فرم بودم و انرژی بیشتری داشتم حتما سوار میشدیم.
رفتیم لب مدیترانه و من به سنوات گذشته که وقتی اولین بار چیزی رو که زیاد از بچگی ازش شنیده بودم می دیدم، صلوات فرستادم!!!.
هوا نم بارون داشت و برام جالب بود که جماعت کثیری با وجود بارونی بودن هوا کنار ساحل میدویدند. اصولا دونده توی اون شهر خیلی زیاد بود.
رفتیم تو یک رستوران محلی ساحلی و غذا سفارش دادیم وگرونترین غذا در طول سفرمون رو خوردیم. ۷۰ یورو.
ظاهرا یه غذای سنتی اسپانیا بود. برنج و ماهی. برخلاف برنج های ما اونها برنجهاشون کوتاه و تقریبا گرده و نیم پز درستش می کنن یعنی تو سفتی برنج رو احساس می کنی زیر دندونت و فکر کنم تو زعفرون پخته شده بود چون کاملا زرد بود. برشهای ماهی روش بود همینطور صدفهایی روش… تعریف این غذا رو خیلی شنیدم ولی من دوست نداشتم و جز یکی یا دو قاشق بیشتر نخوردم.
دلم می خواست یدونه صدف بخورم ولی از ترس حال بهم خوردگی امتحانش نکردم.
من سالاد با پنیر سفارش دادم سالادی که برام آورد یه قلمبه پنیر روش داشت.
بارون اومده بود وماسه های سفید ِ لب ساحل خیس و چسبنده بودند و حرکت برای من ِ بی زور خیلی سخت. هرچی تلاش میکردم جز چند سانتی متر بیشتر چرخها جلو نمی رفت. گریه ام گرفته بود از این همه ناتوانی بعد سالها به آرزوم رسیده بودم و اومده بودم اسپانیا و لب مدیترانه ولی نمی تونستم قدم بزنم و لذت ببرم حتی نمی تونستم چرخم رو به جلو هدایت کنم… زدم زیرگریه. هرچی همسفرم می گفت از اون طرف نرو اونجا چون کمتر روش راه رفتن ماسه کوبیده نشده و چرخ جلو نمیره… با خشم جوابش رو میدادم و در حالیکه گریه میکردم داد میزدم :به تو چه! دلم می خواد از همین جا برم!!. لعنت به من که یه چرخ رو زور ندارم ببرم جلو… زار میزدم و خدا رو صدا میکردم و شکایت میکردم بهش. اشکام با بارون قاطی شده بود.
همسفرم مستاصل شده بود ولی نمی خواست آشفتگیش رو هم نشون بده. اومد جلو و با شدت ویلچر من رو هل داد جلو، یه دو یا سه متری رفتم جلو. هل بعدی و یه دو یا سه متر دیگه. با همین وضع رسوندم دم ماشین و پیاده ام کرد در حالیکه همچنان گریه می کردم و بعضی اوقات هم محکم میزدم به پیشونیم. نشوندم تو ماشین و صندلی رو خوابوند و پتوی مسافرتیم رو روی پاهام میزون کرد و گفت چند دقیقه تنهات میذارم…
بعدا برام گفت رفته لب ساحل و سرش رو گذاشته رو نرده ها. یه آقا و خانم نگرانش شدن که نکنه میخواد خودکشی کنه و…
بازم بعدا بهم گفتن خوبه تو اون حالت پلیس ندیدتت چون رو سه دسته افراد و ناراحتیشون حساسن ، زنها و بچه ها و معلولین. اگه پلیس میدتت چوب تو آستین همراهت میکرد که تو چرا داری خود زنی و گریه می کنی؟ (راست و دروغش پای راوی داستان)
یکی از نوادر وقتهایی بود که از زور ناراحتی و از ته دل خدا رو صدا میکردم که بیاد پایین جوابگو باشه.


اولین دیدار با مدیترانه
b-f.jpg


b0.jpg


b1.jpg


b2.jpg


b3.jpg


b4.jpg


b5.jpg


b6.jpg


b7.jpg


b8.jpg


b9.jpg


نظرات شما


  1. سانی در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    عکس ها زیبا بود#applause


  2. ارتا در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    اوللللللللللللللللللللللللللللللل #grin چه سالاد هوس انگیزیییییی …….#hug #heart #heart #grin عزیزم روزی که خوب شدی دوباره میری دم ساحل دریای اسپانیا …..#hug #heart


  3. ارتا در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    من فکر کردم اول شدم #thinking


  4. شادی در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    #flower #flower #flower
    سلام .
    دونده :::انها برای سلامتی و خوش هیکلی می دویدن ..همه می دونیم دو مادر ورزشهاست .برای اینکه شکم تو رود و تناسب اندام داشته باشند کنار ساحل می دویدند تا اکسیژن به خوبی به ریه ها برسه …
    خوشا به سعادتشون ..
    ما تو تهران بدویم هرچی دود و مواد مضر است به بدنمون میرسونیم ..و با تمام مشکلات و انرژی های منفی که از جامعه و جو تورم می گیریم ..کو دل خوش /به خاطر همین ما تهرانی ها زیاد اهل دو نیستیم ..غصه می خوریم لاغر میشیم


  5. آشنا در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    برای من هم یکی از نوادر وقتهایی بود که از خوندن یه مطلب اشک تو چشمام جمع شد #sad


  6. شادی در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    در ضمن با مانتو روسری و کیف ::چگونه می تونیم بدویم ؟؟؟
    ——–کاش یک چرخ اتوماتیک داشتید ..من ت خیابان یک اقایی رو دیدم که با ویلچر برقی!!!امد داخل بانک مثل ماشین بود دکمه میزد راه می افتاد …خیلی جالب بود چرا شما یکی نمی خرید ؟؟؟؟برایتون ضروری است
    ———–
    بمیرم من .
    نمی دونم چرا خدا با ما اینکارها رو میکنه …
    به یکی سلامتی نمی دهد /به یکی بدبختی میده /
    و به یکی مثل حیفا خواننده عرب همه چی یک جا میده …
    منم تو کار خدا ماندم
    هرچی سنگه مال پای لنگه
    —————-
    نمی دونم چه باید کرد بهتره بیشتر تو رویا زندگی کنیم تا دنیای واقعی
    ————
    #flower #flower #flower بی خیال /فکرش را نکن …دیگه همینه که هست /باید ساخت


  7. شادی در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    راستی عجب شهر تمیزی ..
    غذا ::سبزیجات ::=سلامتی
    باید نکات ارزنده را به خاطر سپرد ..سعی کنیم سبزی بخوریم .بنده دیشب کلی کلم بروکلی خوردم …صبح هم یک نوک قاشق زیره سیاه جویدم ..
    بیاییم تغذیه ایرانی رو تغییر بدهیم ..و مثل خارجی ها ابپز و استیک و سبزیجات به میزان کم بخوریم ..
    چیزهایی که خریدید رو هم عکسش را نشون بدهید ..مخصوصا لوازم ارایش ..من خیلی دوست دارم …


  8. رابعه در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    سلام
    بابت عکس ها و پست زیبات ممنون#flower


  9. miad در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    دوباره گریه؟ اینارو اینجا مینویسی حسودات خوشحال میشن


  10. fatima در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    سلام.دلم میخواد اسپانیا رو ببینم.
    راستی گواردیولا و بروبچ تیم بارسلون رو ندیدی؟!#grin #winking #sick


  11. نازی در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ویلی عزیز عکسا و مطلب خیلی عالی بود ممنون که ما روهم تو سفرت شریک میکنی اصلن فکر نمیکردم تو بارسلونا هم نخل پیدا شه. از حالتی که دم ساحل داشتی خیلی متآٍثر شدم اشکم خودی نشون داد درکت میکنم چون این حس و حال رو خیلی جاها داشتم که میخواستم کاری رو که مدتها در انتظارش بودم رو انجام بدم و حالا که وقتش رسیده نتونستم وای از این ام اس میبوسمت


  12. نقش و نگار اورژینال در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    سلام ویولت نازنینم
    متاسفم . و بهت حق می دم که حالت آنجوری بشه.
    همیشه یک جای کار می ل
    نگه هرچقدر هم بخواهیم تحمل کنیم دم خروس می زنه بیرون.و تحمله تمام می شه. درکت می کنم.
    و امید وارم خدا خواسته ات را بر آورده کنه . چه می دانی علم به کجا می رسه؟ خداوند قادر عیر ممکن را ممکن کنه.
    نمونه اش این باورت می شد یک چنین سفر زمینی را مردش باشی؟
    خداوند غیر ممکن را ممکن می سازد.
    و من بهش ایمان دارم.
    مدیترانه چه رنگی بود؟ یک جور آبی فیروزه ای ؟ با آب شفاف مثل اشک چشم؟
    برم عکسهات را ببینم.


  13. محمود در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    سلام
    اول از همه یه گله ..
    ببینم ما که از دنیا عقبیم چه گناهی کردیم که وقتی میخوائیم واسه پستای
    قبلی نظر بدیم نمیتونیم اونوقت مجبوریم اینجا بیائیم واسه پستای قبلی نظر بدیم بعد دوباره همینجا بیائیم واسه این پست دوباره نظر بدیم تو هم مجبوری هر دوتاشو بخونی ..
    در مورد دکتر خسرو فرشیدورد خیلی حالم گرفته شد ولی لااقل یه چیزی از خودش به جا گذاشت که الان هممون بگیم خدا بیامرزدش من چی پس فردا که مردم فقط یه فایده دارم و اونم اینه که وقت دوستانو کمتر میگیرم #worried به هر حال خوش به حالش
    رفت پیش معشوق …
    کاش میشد تا خدا پرواز کرد
    پای دل از بند دنیا باز کرد
    کاش میشد از تعلق شد رها
    بال زد همچون کبوتر در هوا
    کاش میشد این دلم دریا شود
    باز عشقی اندر او پیدا شود
    کاش میشد عاشقی دیوانه شد
    گرد شمع یار چون پروانه شد
    کاش میشد جان ز تن بیرون شود
    چشم از هجران او پر خون شود
    کاش میشد از خدا غافل نبود
    کاش در افکار بی حاصل نبود
    کاش میشد بر شیاطین چیره شد
    تا رها از بند با این شیوه شد
    کاش دستم را بگیرد توی دست
    تا شوم از دست او من مست مست
    کاش میشد مست باشم تا ابد
    سر بر آرم دست افشان از لحد
    کاش میشد تا که در روز جزا
    شاد باشم از عمل پیش خدا
    کاش میشد یک نفس دیدار یار
    تا شوم مدهوش ؛ گردم بیقرار


  14. تاتا در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    من هم خیلی دوست دارم بارسلونا رو ببینم الان هم جلوی خودم رو گرفتم که اشک نریزم اون قسمتی واسم غم انگیزه که آدم مستاصل گریه می کنم واسه من هم پیش می آد اون موقع که کسی نمی تونه کمکت کنه


  15. نقش و نگار اورژینال در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ای بارسلونا بارسلونا
    دلت از جای دیگه پر بوده مادر. این مسافتی که تو عکس نشان دادی را بار ها به سادگی طی کردی. و آن روز هم می توانستی طی کنی اگر گرسنه نبودی. وخسته سفر نبودی تازه بد تر از پله ها که هر روز صبح بالا می امدی که نبوده. جو گیر شده بودی به خاطر هم سفرت از رو ویلچر بلند نشی. و گرنه به سادگی با واکر راه می رفتی.
    دلمون را به شجاعت تو خوش کردیم .بابا
    نبینم دلت غمگین باشه دوست خوبم.
    تو خودت عیر ممکن را ممکن کرده ای دیگه. این یک ذره را بگذار بماند.
    ولله برای من هم با پا رو ماسه راه رفتن مشکله . انگار می کشدم پایین
    چه برسه بخوای با دستهای ظریفت چرخ را بچرخونی.
    درستش این بوده که کمک گرفتی.


  16. مریم در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ویولت جان من فکر کنم خدا همین پایینه و جوابگوت. خودت حاضر نشدی راههای مختلف طبی را برای درمان و آرامت انتخاب کنی>>>>>>> طب سنتی………فرادرمانی. باور کن نتیجه میگیری


  17. ساتین در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    وای بارسلونا
    هنوز پستتو نخوندم اما یکی از زیباترین شهر های جهانه
    ضمنا یاد فیلم{ ویکی کریستینا بارسلونا } می افتم
    برم بخونم


  18. محمود در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    واما بعد…
    کاش ما هم موقعیتی پیش بیاد برامون
    واسه سلامتی دریای مدیترانه صلوات بفرستیم #winking
    کاش من مثل تو بودم از این جهت که خدا اینقدر دوستم داشت که کاری میکرد همیشه به یادش بودم و همیشه صداش میکردم حالا چه با داد وفریاد و چه تو دلم …
    کاش میشدباردیگر سرنوشت از سر نوشت
    کاش میشد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
    کاش میشد از قلمهایی که بر عالم رواست
    با محبت با وفا با مهربانیها نوشت..
    کاش میشد اشتباه هرگز نبودش در جهان
    داستان زندگانی بی غاط حتی نوشت
    کاش دلها از ازل ممهور حسرتها نبود
    کاین همه ای کاشها بر دفتردلها نوشت
    .
    .
    .
    کاش میشد همچو آواز خوش یک دوره گرد زندگی را بار دیگر دوره کرد …


  19. ساتین در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ویلی حیف که دلت گرفته بود اونجا
    ضمنا غذاهات هوس منو بر انگیخت
    منم دلم خواست
    امیدوارم خدا خودش اراده کنه این گلگی ها رو از دلت در بیاره عزیزم
    #flower


  20. zhaleh در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    salam violet, in dafee ke neveshtehat ra khoondam gamghin shodam.man barcelona zendeghi mikardam va aln chand salie ke parisam. emshab ham gharare beram barcelona baraye yek hafte.
    to aghe mineveshti ke drai intori miomadi mosaferat bet ghol midam ke cheghdr az hamvatane iraniha mioomadan bahat hamrahit mikardan oon vaght oonja damsahel ashk nemirikhti. ek kash dar paris ke boodi mighofti mimadam bahat akhe man fekr mikardam ke ba khanevadat hasti
    va man nakhastam mozahemet basham.#heart #heart #heart #heart


  21. #heart
    نمیدونم چی بگم ویولت
    ولی با حرفهای نقش و نگار اورژینال موافقم …. :)


  22. نساء در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ویولت جان امیدوارم به همین زودی ها یه سفر دیگه بری بارسلونا و این دفعه هر چقدر که می خوای قدم بزنی
    به امید اون روز#flower
    عکسا خیلی قشنگ بودن و غذاها هوس انگیز


  23. از این همه عکس و سفرنامه ای که گذاشتی زیاد جایی رو دوس نداشتم ببینم الا این جا. حس خوبی بهم می ده.


  24. چوبین در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ویولت عزیزم
    با خواندنش واقعا متاسف شدم…
    ولی چقدر زیبا می نویسی…
    زیبا و تاثیر گذار…


  25. وای ویلی!! چه پنیر و کباب ماهی اشتها آوریییییییییییییییییییی!
    چه آرامشییییییییییییییییییییییییی!
    جدی محل خودکشی همونجا بود؟؟


  26. سینا در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    منم عاشق بارسلونا هستم و خاطرات زیبای اونجا رو فراموش نمی کنم. برخلاف تو، من اون غذای ۷۰ یورویی رو هم با اشتها و لذت فراوون خوردم و صدف رو هم خیلی دوست داشتم. البته قیمت غذا اون موقعها خیلی خیلی ارزونتر بود.
    و بالاخره:‌ مطمئنم تو بزودی سفر دور اروپات رو روی پای خودت و بدون نیاز به ویلچر و اینجور چیزا تکرار می کنی. من از حالا منتظر اون سفرنامه هستم که فکر می کنم خیلی شادتر و خوندنی تر باشه.
    #flower #heart


  27. نسیم در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    بارها در سفرها گریسته ام


  28. ساتین در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    این سارا شکری می بینم کم کم تبدیل شده به سارا شکیری!
    #laugh


  29. reza در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    اگر دستم رسد بر چرخ گردون
    ازو پرسم که این چون است و آن چون. یکی را می دهی صد گونه مکنت
    یکی را قرص جو آلوده در خون


  30. صاد در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    بعضی وقتها خودش نمی یاد پایین، باید به زور بکشیش پایین…خدا رو می گم
    باید به زور بکشیش پایین و بگی: اگه تو لجبازی، منهم مثل خودت میشم، اونقدر لجبازی می کنم که جلو فرشته هات از رو بری.(حالا همش منتظری یهو سنگت بکنه یا یه چیزی بزنه تو سرت ، حالا واسش یه مثال می زنی)
    تا حالا یه پدر رو دیدی که پسر کوچکش رو بزنه چون پسر کوچولوش بد خلقی کرده؟؟؟


  31. sara shakiri در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    حذف شد


  32. سهیل در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    حذف شد
    ___________________________
    بابا یک کم مهلت بده از کامنت اولی بگذره لااقل آدم باور کنه چند نفری


  33. سهیل در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    حذف شد


  34. نگین در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    واقعا متاسف شدم برای شما…. شما چرا از یک وبلاگ نویس که هرز می نویسه مثل نقطه دفاع کردین؟
    آخه این رسمشه؟ من تازه با وبلاگ شما آشنا شده بودم و فکر کردم حرفهاتون ارزش خوندن داره ولی مثل اینکه اشتباه کردم
    یادتون باشه دفاع از گناه دیگران خودش گناه محسوب میشه و تاوان تهمت زدن به یک دختر بی گناه رو باید بدی
    منتظر باش


  35. ... در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    زنده باد ویلی .
    ویلی آخه چرا یه دونه عکس از نمای بیرون ورزشگاهش نذاشتی ؟ یکی از سه تا آرزوی بزرگم اینه که توی ورزشگاه بارسلونا ، ال کلاسیکو رو ببینم . من هم بارسلونا میخواممممممممم .
    ولی از همه قسمت ها بیشتر عکس گذاشتیا . دمت گرم .
    _________________________
    حساب کن من عکسها رو دارم از بین ۲۵۰۰ تا عکس انتخاب می کنم و سرعت اینترنت برای اپلود رو هم در نظر بگیر که دستم رو می بنده


  36. Maryam در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    elahi bemiram barat vilet jan, ba khoundan e in post ke ham kheili ba mazeh neveshti va ham kheili dardnak ham kheili khandidam va ham amighan andohgin shodam. che daghayeghi ro unja separi kardi! nemitunam begam khodam ro mizaram jaie to chon nemisheh! sabr va poshtekaret ro tahsin mikonam va az khoda az tahe ghalb barat salamati mikham.
    Dar zemn man dar mored e in Mr. Hamsafar kheili konjkav shodam. albate midounam ke be man rabti nadare vali doust daram bedunam kieh rabeteh famili ya doustish ba to chieh va …..
    shaad bashi.


  37. عکسات عالی بود ویول… عجب ساحلی داره این شهر… #heart


  38. ژول در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    واقعا زیبا بود.چه لذتی میبرن ساکنینش#winking
    خیلی ناراحت شدم از ماجرایی که تعریف کردی و باز هم بهم تلنگر زدی که قدر داشته هاتو بدون. چهره ات جلوی چشممه مخصوصا وقتی با دستت میزدی به پیشونیت… امیدوارم دیگه این حس نیاد سراغت ویولت نازنین#flower
    مرسی از عکسها#kiss
    مرسی که مارو با خودت همراه کردی تو سفرت#heart


  39. تـــــرانه در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ویلی باز هم خدا رو شکر که تونستی بری و دل خیلی ها رو بسوزونی .. اونهایی که سالمن اما لیاقت ندارن ..
    عکس ها عالی بودن .. اصلا دریا خودش به آدم آرامش میده .. حالا چرا تو طوفانی شدی نمی دونم .. کار ِ خدا بی حکمت نیست عزیزم .. تو تا الانش تونستی از این به بعدش هم می تونی .#heart


  40. یکی در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    بین یک بلاگر بزرگ با یک بلاگر بربیننده تفاوت است(این را از یک وبلاگ دیگه که راجب تو نوشته بود نقل کردم).تو دختر مقاومی هستی و من به خاطر اراده ات تحسینت میکنم.ولی تو را آدم صاحب نطری نمیدونم احساس میکنم کمی آمار وبلاگت داره کاری میکنه که خودت راگم کنی.بخاطر چیزی که هستی تحسینت میکنم ولی ریش سفیدی کردنات برام بی مفهومه
    ____________________
    خوشحالم که برخلاف نظرشما همین ریش سفیدی کردن من جواب میده و هنوز اونقدر اعتبار دارم پیش افراد که روم رو زمین نندازن
    حالا شما یا دیگران هرچی می خواید بگید برام مهم نیست
    بهتون پیشنهاد میدم شما و اون بلاگر محترم یکبار دیگه ولی اینبار به دقت به شعر پست قبلی دقت کنید


  41. af در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    violet jan hatman ham didi che ghadr khorma ro nakhl ha bood va ghazashon ham esmesh paella ke man ham dost nadashtam man december onja bodam moafegh tamizi shahr va zibayeesham


  42. Jamileh در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    Just a tight Hug.


  43. ندا در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ورژن ایرانی این بارسلونا (عکس یکی مونده به آخر و آخر و کلا هر کدوم توش نخل داره!) میشه آبادن ٬خرمشهر و اروند کنارو جاده ساحلی اهوازاینا#grin ..منتها این آینده شونه!یعنی در آینده اونجاها هم مثل بارسلونا میشه که دیگه این همه مردم پا نشدن برن اون طرفا برن همین این طرفا!#tongue
    وای ویولت تو الان باید به این فکر کنی که دریای مدیترانه رو دیدی ..چه خوب#heart حالا مطمئنن دفعه ی بعدی از این دفعه خیلی خیلی بهتر خواهد بود.مطمئن باش#hug
    _____________________
    باور کن هرجا که من دیدم یه ورژن ایرانی داشت
    و با زهم میگم حیف ایران


  44. ماریه در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    #flower


  45. ماه مون در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    از جایی که پنیر دوست دارم اون پنیره دلمو برد .


  46. ×بانو! در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    وااااااااییییییییییییییی چه پنیر خوشمزه‏ای


  47. ---- در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    #sad …
    تو عکس سوم، اون قسمت رو خودتون قرمزش کردی؟ چی بوده؟ چرا قرمز شده؟
    ________________
    نه
    مال خودشه!


  48. سیامک (یار دبستانی ) در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    چه باحال نوشتی دونده #laugh #laugh #laugh #laugh #laugh #laugh #laugh #laugh #laugh


  49. سیامک (یار دبستانی ) در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    عکس سومی عین بنای شمس العماره تهران میمونه #tongue #tongue #tongue #tongue #tongue #tongue #tongue #silly #silly #silly #silly #silly #silly #silly


  50. N در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    حذف شد
    _____________________
    ببخشید ولی توقع نکن به آدمی که حتی نمی دونه معنی درست به “ناحق” چیه ! حرفی بزنم .چی می خوای بگم ؟ نمی خوام قضیه کش پیدا کنه پس حذفش کردم ببخشید


  51. سعید در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    آخی ویولت! حستو صادقانه نوشته بودی، خیلی خوشم اومد! بالاخره هممون بعضی وقت ها کم میاریم! #smile


  52. یک علامت سئوال بزرگ؟! در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    اوهههههههه ریش سفید یا درست ترش اینه که بگم گیس سفید عزیز دوستتون گیس سفیدتون رو کمی قهوه ای کرد!یک بیمار روانی و دارای سادیسم اخلاقی میتونه دوست خوبی برای کسانی که به شدت به جلب توجه نیازمندند باشه..شنیدی میگن خدا خر رو دید بهش شاخ نداد؟وقتی خدا رو صدا میکردی احتمالا جوابش دقیقا همین بوده!
    _______________________
    آفرین حالا که این ضرب المثل رو بلدی این یکی رو هم یاد بگیر” به درختی که بار داره سنگ میزنن و درخت بی بار رو کسی کاریش نداره”


  53. احمد در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    چه خوب که قبل از اینکه کامنت ۵۰ رو حذف کنی رفتم و اون وبلاگ رو خوندنم
    البته حق داری نگران بشی، حرف حق زده
    تو هم که حساس#laugh تحمل شنیدن نداری
    _________________________
    لااقل یک کم با فاصله کامنت بذار خدای نکرده فکر نکنم یه نفری!!!


  54. احمد در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ما رو باش که دلمون رو خوش کرده بودیم
    به این که گافی که دادی به خاطر این بوده که معنای واژه ناحق رو نمی دونی
    تو مثال خوبی از آنکس که نداند و نداند که نداند هستی
    #party
    ________________________
    آره عزیز خوشحالم نویسنده و خواننده سطح سوادشون در یک حده
    کور کور رو میجوره آب گودال رو


  55. احمد در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    آنکس که نداند و نداند که نداند
    در جهل مرکب ابدالدهر بماند


  56. محمد از شیراز در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    الهی من قربونت برم دختر
    تو خوب میشی مطمئنم


  57. ۰ در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    آخ ویلی، ویلی، ویلی، …
    #flower


  58. ماه مون در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    وقتی بهت توهین میشه دلم می گیره.
    چرا آخه بعضی از ماها با بی احترامی می خواییم خودی نشون بدیم.
    امیدورام حرفهای منفی که زده میشه روت اثر بد نزاره .
    هرچند می دونم قوی تر و خانوم تر از این حرفهایی.
    چقدر دلم برای اوایل وبلاگ نویسی تنگ شده حرمتها بیشتر حفظ میشد.


  59. شیرین در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    امیدوارم همه چی بهتر شه


  60. یک علامت سئوال بزرگ؟! در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    حرف تلخ برات خیلی سخته نه؟
    الان من بلوک بودم با یه آی پی دیگه اومدم درست شده؟یا کلا اینجا کار نمیکرده؟
    خب آخه اگه بخوای ای پی من رو بلوک کنی که نمیشه چون من در این مجتمعی که میزندگانیم یه شونصد تایی ای پی متفاوت داریم که در هم ریختن واسمون.این نشد اون یکی #grin


  61. samareh در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    عزییییییییییییییییییییزم…
    یه چیزی می خوام بگم..تکراریه برات می دونم…اما بازم جای شکرش باقیه که گوش شیطون کرررررررررررررررررررر اینهمه انرری داری…اینهمه آدم دوست دارن..یکیش من#winking
    ویولت…تو زنده ای..داری نفسسسس می کشی….و ده ها برابر بیش از خیلی از آدم ها مفیدی…یه عالمه چیزای خوب داری..دردونه رو داری…دوست پسرتو داری…باور کن خیلی علی رغم ظاهر سالم نیمی از ادتی که تو میبریو از زندگی نمی برن…بلدی زندگی کنی…به قول ناپلون بناپارت که می گه:جوری زندگی کن که رد پایی از خودت رو شنای تاریخ بداری…و تو این رد پارو داری..تو به خیلی ها داری کمک می کنی..هیچ به اهمیت این موضوع فک کردی؟حتما فک کردی…تو مهمی..عزیزی…از صمیم قلب می گم…خیلی ها بهت فک می کنن…هر روز هزارها آدم برای سلامتیت دعا می کنن…از اینا چی مهمتر وچود داره تو زندگی؟؟؟؟؟؟؟آدمایی هستن و زیادن…که بودو نبودشون مهم نیست..اما تو تاثیر گداری…مهمی…به اینا فک کن…تو فوق العاده ای…خیلی زیییییییییییییییییاد#kiss


  62. samareh در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    می دونم که اینا رو می دونی…اما گاهی لازمه بعضی چیزا به آدم یادآوری بشه…نه؟#heart
    بهترینا رو برات آرزو می کنم…قبل هر چیزییم سلامتیتووووووووو#flower


  63. شیوا در ۸۸/۰۸/۱۲ گفت :

    ویولت جان تو رو خدا برو پست آخر نقطه رو بخون. آخه شما که اینهمه محبوبیت داری و اینهمه تو این دنیای مجازی شناخته شده ای چرا انقدر عجولانه و واقعا به ناحق از آدمی دفاع می کنی که رسما مریضه!!! واقعا بیماری روانی داره.. من وقتی اون پست عوارض سیتالوپرام گیلاسی رو می خوندم به تنها چیزهایی که فکر نکردم این جفنگیاتی بود که این نقطه ی مریض اونا رو به عنوان یه نقطه ضعف نوشته.. از شما انتظار نداشتم و نمی تونید بگید که دفاع نکردین چون تقریبا همه ی نظرات پست قبل هم هم عقیده هستن که شما یه جورایی از این آدم دفاع کردید. شاید بهتر بود صریحا می زدید توی دهنش و با بقیه متحد می شدید و لینکشو تو وبلاگتون (که اینهمه مخاطب در سنین مختلف داره) نمی ذاشتید. کاش ریش سفیدیتون با درایت بیشتری همراه بود…
    ببخشید اگر ناراحتتون کردم ولی همه ی این دعواها یه طرف طرفداری حیرت انگیز شما هم یه طرف!!!!


  64. پرستو در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    با وجود اینکه استدلالت بازم قانعم نکرد چون به نظر من اگه یه موضوع شخصی یا یه توهین به خودت بود و بعد میپذیرفتی که سوء تفاهم ٍ منطقی بود نه اینکه کسی رو واسه فکرش بذاری کنار و بعد … اما واسه توضیحت برای اشتباه ٍ خوندنت ممنونم عزیزم
    لطف کردی


  65. نگین در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    نقطه دوباره پستش رو گذاشته … پس بهتره شما هم پست پایینی ( داد نزن ) رو پاک کنید…
    به نظر من بهتره ادم برای دفاع از حقش دااااااااااااااااد بزنه … اینقدر داد بزنه تا به حقش برسه تا حرمتهای شکسته اش برگرده… تا مرحمی باشه بر زخم دلش…
    بدرود خانم


  66. فرید در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    حالا فهمیدی منظور من از اینکه گفتم با ازدواج ۲ تا معلول(از نوع شدیدش) موافق نیستم چی بود؟
    دفعه قبل هم گفتم چون تو همیشه و هر وقت خواستی جایی بری یه نفر همراهیت می کرده و تا به حال تنهایی نشده جایی بری بخاطر همین شاید سختی بیرون رفتن تو این شهر رو اونجور که باید نچشیدی
    تازه این سفری که تو داشتی تفریحی بود و اونجایی هم که بودی از نظر مناسب سازی اصلا قابل مقایسه با اینجا نیست
    _________________________
    حرفت از یک جهت درسته ولی تو این مورد استثنا من،با آدمی طرف بودم که بیشتر از یک آدم سالم می تونستم روش حساب کنم با توجه به اینکه کاملا به کم و کاستی های من اشراف داشت و درک میکرد. تو اینکه من خودم نمی تونستم چرخ رو هل بدم یه دلیل بزرگش وابسته شدن من به افراد سالمه و عدم یادگیری و متکی بودن به توانایی های خودم که اون تلاش داشت اینها رو به من یاد یا یادآوری کنه


  67. احمد در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    الان جوابت رو خوندم
    تو یه نفری یعنی چی؟ انتظار داشتی چند نفر باشم
    #rolling
    چرا همه اش می خوای ثابت کنی کسانی که میان و ازت انتقاد می کنن همشون یه نفرن
    #thinking


  68. احمد در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    ( خوشحالم که برخلاف نظرشما همین ریش سفیدی کردن من جواب میده و هنوز اونقدر اعتبار دارم پیش افراد که روم رو زمین نندازن)
    بله و می ریم که داشته باشیم رو زمین انداختن ویولت رو توسط نقطه
    #smug
    کی می دونه! شاید یه روز، طعمه بعدی یه نقطه سرکار خانم ویولت باشن
    و اونوقت باید دید ایشون از چه ادبیاتی استفاده می کنند
    #angry


  69. دردها رهایم نمیکنند. انباشتگی این آلام روحی در وجودم بغضی را در گلویم سبب شد.
    این بغض با خواندن پستی که درج کردی در هم شکست.
    گریه امانم نمیده. اشکامو در اوردی…


  70. فاطمه در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    ویولت جان سلام
    فقط خواستم بگم چه قدرتی خدا بهت داده
    یک قلم توانا و اراده فولادین و مستحکم …
    امیدوارم از هر گزندی به دور باشی…
    #kiss
    خیلی ویولت از نوع ماجراجو دوس دارم..
    #flower


  71. آدرس وبلاگ رو اشتباه درج کردم.


  72. مهران در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    سلام.
    واقعا واقعا باید بهتون باریکلا گفت ، تا حالا کسی رو ندیده بودم که با این شرایط بیاد وبلاگ نویسی کنه و حرف دلش رو بزنه و جایزه هم بگیره.
    احسنت بر شما ، واقعا دل پاکی دارید.
    تا یادم نرفته بگم که دیروز فیلمی دیدم به نام جولی و جولیا محصول سال ۲۰۰۹٫
    نمیدونم دیدینش یا نه ولی فیلم بسیار زیباییست با داستانی واقعی.
    حالا اینکه چرا دارم اینجا و به شما میگم به این خاطره که داستان فیلم درباره ی وبلاگ نویسی بود و یه جورایی گفتم شاید شما دوست داشته باشید ببینید.
    امیدوارم موفق باشید ، خدانگهدار.


  73. emma در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    rast gofte chon fekr mikard nakone on aziatet kardeh… albate harfetam bavar nemikonan chon fekr mikonan ke to dari az tars migi inaro… kholase kolan noktei bod…
    vali ghesmat bodeh ke kasi beton gir nadadeh chon engar khoda mikhaste harfeto bezani bedone inke police biado mozahem besheh…
    axat bahal bod!


  74. رویا در ۸۸/۰۹/۱۲ گفت :

    سلام. سفرنامه منحصر به فردی دارید. ممنون از اینکه ما رو هم در سفری که داشتید شریک می کنید.