تندیس

اولین روز کاری سال ۱۳۸۹ به همه آغاز کنندگان کار، مبارک.
تا حالا دیدی کسی نشسته بر ویلچر بره روی پله برقی و سواره شه و بره طبقه بعدی؟
خب من دیروز اینکار رو کردم البته به اتکا و اعتماد اسپینو،همسر رها، که پشت ویلچر بود. رها می گفت عجب دل و جراتی داری من حتی نمی تونم نگات کنم! خوفم میگیره.
مردم رو خط مخالف با تعجب به من ِ کله هوا شده! و آقای غول پیکر!!! پشتم نگاه میکردن. تازه بعد دو دور بالا رفتن،جسارتم زیاد شده بود و دو دستم رو گرفته بودم به نردههای کنار پله و خودم رو خم کرده بودم جلو که سنگینی ام لنگر نندازه و چرخ از پشت برنگرده به اسپینو می گفتم : ولم کن،خودم رو گرفتم!!!!
یکجا رها رفت سرپله وایستاد که از این وضعیت عکس بگیره، نمیدونم چی شد که چرخ ول شد و دوتا پله سقوط کردم پایین. ولی نه من هول شدم که بخوام جیغ بزنم نه اسپینو خونسردی خودش رو از دست داد.
وقتی رسیدیم بالا به رها گفتم اگه پشتمون بودی سکته رو زده بودی!! دوتاپله برگشتم پایین.
من سرم درد میکنه برای این کله خراب بازیها و هیجانات!.
طرز تهیه :برای اونهایی که می خوان با ویلچر سوار پله برقی بشن .
شجاعت به مقدار زیاد
نفر دوم قابل اعتماد، یک فقره ترجیحا غول پیکر.:eyelash
دوتا چرخ جلو رو روی پله بگذارید وقتی یه پله رد شد و فاصله افتاد، چرخ عقب را روی پله ببرید. در این حالت به حالت کج و کاملا مورب بالا میرید و اگه همراه ندارید با کمک دستها و ترمز ویلچر باید خودتون رو ثابت نگه دارید. وقتی به انتهای مسیر رسیدید سنگینی وزنتون رو بندازید جلو تا چرخ به حالت عادی برگرده.
مثل یک بچه از پله برقی سواری لذت ببرید.


نظرات شما


  1. pejdad در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    violet jan, har jaii ke be in soorat pelle barghi dare, bayad kenaresh asansor ham dashte bashe ta bedoone hich moshkeli khodet betooni beri bala vo paeen. khoshgeli ye aks ine ke too oon bohbohe dari relax ba mobilet sohbat mikoni#heart


  2. shirin در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    khob kardi emtehan kardi bad az on safaro alanam in kara hey dari be ghabeliat haye khodet bishtar pey mibari pas ta mitoni emtehan kon faghat movazebe khodetam bash :-)


  3. سعید در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    یعنی دیوونه ایا! یه دیوونه محبوب!


  4. mohandes در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    چند وقت پیش می خواستم با خالم سوار پله برقی بشم. هرچی التماسش کردم سوار نشد. می گفت خودت برو من خیلی بد ماشینم!#laugh
    منم رفتم و با اینکه منم بد ماشینم طوریم نشد!!!#grin
    ولی خداییش خیلی دل و جرئت داری که این کارو کردی. آفرین#applause


  5. فائزه در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    آفرین به سرزندگی و شادیت آفرین مرحبا


  6. تـــــرانه در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    اونجا رو نمی دونم اما اینجا پله برقی هاش طوری ساخته شده که اگه با ویلچر ، کالسکه ی بچه یا گاری های خرید باشی راحت اون رو می بری رو پله ها و می تونی دستت رو ول بدی تو هوا ! چون طوری تنظیم شده که خودش چرخ ها رو نگه می داره دیگه احتمال سقوط هم نداره .. بعد که رسیدی بالا یا پایین می تونی فقط یه هول کوتاه بدیش و از پله ها راحت شی ..
    اما تو خیلی نترسی دختر ، تازه داری با تلفن هم حرف می زنی !#grin


  7. ویولت در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    بعضی ها میگن شجاعت نیست حماقته
    بله منم اگه تو مهد امکانات و فسیلیتی بودم و اینکار رو می کردم میشد گفت حماقت کردم چون همه جور امکاناتی بوده و استفاده نکردم
    ولی بی امکاناتی خلاقیت یا بلاهت پیشرفته#winking میاره
    منم امتحان کردم.شد#tongue


  8. فرید در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    سلام. میخواستم بپرسم شما درحال حاضر دارویی مصرف میکنید و تحت درمان خاصی هستید یا نه؟ (کورتون یا …..)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    نه
    هیچ داروی خاصی استفاده نمی کنم نه اینکه مخصوصا خودم نخوام
    چون بدنم برعلیه داروها آنتی بادی میسازه


  9. parisa در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    fadash besham.violet cheghad nazi!!manam mesle to sare natarsi daram!!#grin movazebe khodet bash.boooooooooos.


  10. asal در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

     اگه خدای نکرده یه موقع بیش تر ۲ پله میفتادی چی‌ ؟#worried
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    به پشت سریم اطمینان داشتم


  11. سلام ویولت
    پس رفته بود شهر بازی سوار پله برقی شدی!!هیجان انگیز بوده.!! پست قبل را نخوانده بودم و نمی خوانم. حسابی دلم برات تنگ شده بود.
    حسابی تفریح کردی. !!!
    البته که خدا از ته دلت بشنوه.
    امید وارم شاد وسبز باشی.


  12. مریم در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    چرا مثله یه بچه… مگه بزرگا نمی تونن لذت ببرن؟!#winking
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    بچه ها لذتشون حقیقیو ادا در نمیارن


  13. aram در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    ای شیطون!!!#kiss #kiss #kiss


  14. بعد تازه فک کن وسط کار با موبایلم حرف بزنی! مرسی گیلی#hug


  15. miad در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    میشه دو تا چرخ جلویی ها رو بگرفت بالا و با چرخ عقبی ها اومد رو پله. البته به شرطی که اون مورد دوم به اندازه کافی قوی باشه.
    تازه خیلی خوش گذشته بهش با موبایل هم رو پله داره حرف میزنه
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    اونوقت دوتا پاسدار نیاز داشتیم


  16. آوین در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    سلام چه دل نترسی داری
    خوشم میاد از اعتماد به نفستون #smile


  17. شیرین در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    #hug


  18. Helen در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    کار خوبی کردین. اگه جای شما بودم فکر نکنم جرئتشو داشتم، ولی خوب کردین.


  19. ندا در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    عزیزم قوبونت برم تو چقدر نترسی#kiss


  20. MihanLoad در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    ای ول بابا ای ول !
    #surprise #surprise #surprise #surprise #surprise #surprise


  21. مامان من با این سنش هنوز می ترسه … چه عکس جالبی (:


  22. شراره در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    ای بابا بغلش اسانسور بود . کلی هیجان داره اما حتما کسی که پشتت بود خیلی زور داره . به قول خودت غول پیکر .
    تو این هاگیر واگیر با کی حرف میزدی ؟ در کمال ارامش انگار نه انگار وسط زمین و هواست #grin


  23. هممم ویلی یه سوال بپرسم. تو چرا تو هیچ کدوم از عکسات یه شکل نیستی ؟‌تو هرکدوم انگار یه آدم جدیدی #grin
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    بخدا من بی تقصیرم!!!!


  24. ژینوس در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    نفسم برید میلاد نوره پاساژه#thinking
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    از عنوان مطلب معلوم نیست کجام؟


  25. دختره در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    ای ول به این ویولت خانوم شجاع#kiss
    خدایی خیلی دل و جرئت داری.


  26. فرشته در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    به نظر من که خیلی هم عادیه. چون خواهر من کالسکه پسرهاشو که همیشه خدا پر از خرید هم هست همین جوری جابجا می کنه. کار خاصی نکردی.


  27. پریا در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    با امیرپویای ۲۳ موافقم در حد لالیگا#grin


  28. صدف در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    #kiss #heart


  29. شیرین در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    فکم خوابیده!


  30. خپونی در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    ما یه بار مامانم رو تو مکه اینجوری سوار پله برقی کردیم. البته با ۳ تا مرد که مراقبش بودن اما چون وزنش سنگینه و همراهان ناوارد! کم مونده بود همه پرت شن. من فقط چشمهامو بستم


  31. از دست تو ویلی! من اینجوریشم از پله‌برقی می‌ترسم! چه برسه روزی روزگاری با ولیچیر!#worried


  32. سلام!
    خیلی خوشم اومد از وبلاگت. از جرات و جسارتت و از اینکه به کسانی که با مشکلات این چنینی زندگی می کنند امیدواری میدی!
    افرین!


  33. در مورد واکر، الله من اینجا نوشتم واکر کلی مطلب آورد غیر از موارد مربوطه به واکر. رفتم توی گوگل سر کردم عسک واکرت را آورد با امضای ویولت پایینش #eyelash ولی این عکسه خیلی ناز بود، گفتم یه جوری تقدیمش کنم با عشق و اینا دیگه روم نشد #blush #kiss


  34. راستی تو یکی از پست هات گفتی بودی کسانی که با ویلچر هستن تو جامعه ما خیلی کمه تعدادشون. ولی فکر می کنم تعدادشون کم نیست، اما به دلیل تقریبا غیر ممکن بودن رفتن به هر جا تو کشورما با ویلچر، اغلب بیرون نمیان. بازم جسارت و جراتت رو برای بیرون اومدن تو اون شرایط ستایش می کنم! و بازم برای اینکه برای دلگرم کردن دیگران هم می نویسی بهت آفرین میگم!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    دقیقا منم همین دلیل رو گفتم


  35. پیاده در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    #flower


  36. البرز در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    سلام ویولت گرامی
    اگه دو چیز توی این عکس نبود حتما باید شک می کردم که نکنه فتو شاپ باشه
    اول اینکه کار های عجیب و غریب و دوم اینکه با تلفن حرف نزنی
    خوشحالم که بخیر گذشت ولی این روش سوار کردن ویلچر روی پل برقی نیست
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    اگه با آداب آلمانی و مقرراتشون مقایسه کنیم آره میشه گفت فتوشاپه و حماقت
    ولی این از اون صحنه هایی که فقط تو ایران متونی ببنی!!!!!!!!!!!۱


  37. کبوده در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    داشتن دوستان خوب نعمت بزرگیه اگرچه اعتماد به نفس عالی می تونه استارت خوبی باشه در شروع و جلب دوستی ها اما در کل هیچی جای یه دوست رو نمی گیره که می تونه خیلی چیزها به آدم بده… دوستی ها یتان مداوم و مستمر باد!


  38. nazi در ۸۹/۰۷/۰۱ گفت :

    حرف پله برقی شد یاد یه خاطره افتادم که هر وقت یادم میاد از خنده میمیرم گفتم اینجا بگم تو هم یه کم دلت شاد بشه ویولت جان، یکی از آشناهای ما با نوه ش بوده که نوه ش میره برعکس سوار پله برقی میشه اونم میره دنبالش که نتونسته خودش را کنترل کنه و میوفته بعد اینقدر جیغ و داد میکنه که پله را خاموش میکنن و مردم میان کمکش که بلندش کنن بیچاره هول شده بوده و توهم زده بوده و فکر میکرده رفتن زیر کامیون از رو پله بلند نمیشده و میگفته اول نوه م را از زیر کامیون بیارید بیرون اونو نجات بدین ، حالا تصور کن خودش اینا رو با لهجه لری واست تعریف کنه #rolling


  39. مینا در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    سلام ویولت جان
    آخر شجاعتی به خدا.من تا چند سال پیش میترسیدم پله برقی سوار شم.اینقدر برادرم باهام اومد که ترسم ریخت. آفرین. احسنت. باریکلا
    دوستت دارم#kiss


  40. نگین در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    پاساژ تندیس یادش به خیر. یه کافی شاپ خوشگل ته پاساژ بود. هنوزم هست؟


  41. بنر در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    Wwooow
    فوق العاده بود کارت #applause


  42. ×بانو! در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    کاش همه جا آسانسر هم بذارن…


  43. موشی در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    جالبه.#worried


  44. تنهادرغربت در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    من که ازدیدن این عکس حالم خیلی بد شد تپش قلب گرفتم باور کن
    ماشالا بهت خیلی دل وجرات داری
    #surprise #worried #applause


  45. کوروش در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    سلام…سال نو مبارک
    احساس می کنم غریبم…تو این دنیایی که زمانیهمه دل مشغولیم بود…کلی همدرد و همنوا داشتم…بعد از این همه وقت برگشتم همه چیزو همه کس غریبن…حتی خودم…بیا…به کوچه پس کوچه های شهر بی شاعر قدم بذار…
    شاید تن به تیغ دوست سپردن راهی بسوی تو باشد…
    دستی دیگر…دوستی دیگر…زخمی دیگر…
    منتظرم…اگه با تبادل موافقی خبرم کن…
    پایدار بشی…


  46. روزبه در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    هر وقت می رم خونه مامان بزرگم کلی با ویلچرش بازی می کنم. تک چرخ می زنم خیلی حال می ده
    من معتقدم اگه آدم اراده کنه پله برقی که چیزی نیست با ویلچر می شه سوار شتر ، اسب اسکی رو آب ….#grin
    البته آرزو می کنم بدون ویلچر این کارا رو بکنی


  47. منا در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    مهمترینش همون شجاعته
    واقعا شجاعتت ستودنیه
    به نظرم زندگی با همین کارهای عجیب و هیجان انگیز قشنگه
    دوستت دارم ویلی:)


  48. نغمه در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    گاهی اوقات لازمه که چند قدم بریم عقب ولی بعدش منتظر رسیدن به یه پرش حسابی باشیم .#flower #applause #applause #applause


  49. یزدان در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    سلام جوون
    تو با این روحیه ای که داری ، باید می رفتی آمریکا و میشدی مدیر عامل شرکت جنرال موتورز ، با این روحیه و پیشنهادات فنی که راجع به بالا رفتن از پله برقی می دی، فقط تو می تونستی این شرکت رو از بحران خارج کنی.
    ببین تو چهارومین کامنتم چقدر خاطر خوات شدم. یه کسایی هستند که بودنشون به صد نفر می ارزه ، حتی اگه رو صندلی چرخدار باشن.
    یا حق
    راستی هنوز متخصص گیر نیاوردم. رفتم پیش یه دکترداخلی که مثلا حرکتی کرده باشم. رضایت بخش نبود.


  50. یزدان در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    یادم رفت بگم
    شروع کردم آرشیوت رو از آخر به اول خوندن. ژانویه ۲۰۰۴ روخوندم ُ فبریه رو هم الان سر کار دارم دور از چشم رئیسم قایمکی میخونم#grin .
    فعلا#smile


  51. بنفشه در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    سلام ویولت جان
    امروز تو کلیسا سر دعا نمی دونم چطور تموم مدت تو تو ذهنم بودی و خیلی دعات کردم امیدوارم که به زودی سلامت کاملت رو بدست بیاری


  52. یه زن در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    ویلی جونم عیدت مبارک :-* می بینم که عوض همت مضاعف رفتی توی کار شهامت مضاعف :) صدالبته نقش اسپینوجان رو نباید از نظر دورداشت :) منم دلم رها خواست #worried


  53. مریم گلی در ۸۹/۰۸/۰۱ گفت :

    ویلولت جان سلام گلم
    به نظرم اگه بری هایپر استار بدک نیست چون پله برقیش در واقع پله نیست و یه سطح صاف متحرکه، مغازه هم واسه دیدن و خرید کردن داره
    خوش باشی همیشه
    عجب هوایی امروز#eyelash #flower