خشونت یا لطافت

خشونت گاهی، خواستنی تر است از هر لطافتی .
نوشتم نه رمانتیک بود و نه ارو.تیک
اما “من” بود. از من بود. احساس من بود. ته قلب من بود.

پ.ن: چند روزی احتمالا نیستم.


نظرات شما


  1. miad در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    هر چیزی به جاش خوبه.
    خوش بگذره .احتمالا یه سفرنامه جدید در راهه


  2. چه خشن!


  3. از اونجا که اسم ویولت شباهت زیادی به کلمه ویولنس به معنای خشونت داره احتمالا منظور از “خشونت” خود شما هستی #grin
    اما در مورد منظور از لطافت باید تحقیق بیشتری صورت بگیره تا معلوم بشه شما در مصاف با کی هستی و خودتون رو خواستنی تر میدونید #tongue
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    تو یک جمع بندی کلی میشه گفت من زن خشنیم


  4. شیوا در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    احتمالا یکی از دلایلی که زن عاشق مرد میشه همینه


  5. maahoor در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    oun kheshanatte man o koshteh#winking


  6. گاهی بهتره سکوت کرد تا اینکه کلمه ای گفت که نتواند حرف دلت را منتقل کند ..
    ازینکه نیستی واقعا دلم برات تنگ میشه .. ولی امیدوارم نبودنت بخاطر
    دپرسینگ بهاری نباشه .


  7. نسرین در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    شاید


  8. ایرج در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    دلت پره ها !!!
    فقط لطف کن و این خشونتی که میگی رو به اینجا انتقال نده ! نه بده !
    اصلآ به من جه !
    ولی کلآ چند وقتی هست که الکی داری مینویسی .
    دچاره روزمرگی شدی !!!!
    پس کو اون پستای جنجالیت ؟؟؟


  9. mary در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    vili jan, yakiaz AST haye jomlato kam kon avvali bashe ghashngtare. be del nagiri banoo az tazakkoram
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ممنون از تذکرت


  10. ×بانو! در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    #flower


  11. شیرین در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    ویلی جون منم چند روز نیستم #grin !!! میریم ۱۳ رو بدر کنیم ….. ۱۳ بدر ی عالمه به همتون خوش بگذره #tongue #flower


  12. نعناپونه در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    من فکر میکنم بستگی به محیط داره.
    در محیط پر استرس و مشکلات آدمها بیشتر تمایل به خشونت دارن.
    در صورتی که در محیط امن و مرفه لطافت خواهان بیشتری داره.
    نیازهای روحی در این دو حالت کاملا با هم فرق داره.
    یه مثال ساده ش طرفدار داشتن لات های محل در قدیم بود. که با بزن بهادر بودن احساس امنیت به مردم میدادن چون نقش پلیس کم بود. ولی این آدمها امروزه جایی بین مردم ندارن.
    و مثال دیگه ش طرفدار داشتن آدمهای خشن در کشورهای در حال توسعه س نسیت به پسندیدن آدمهای لطیف در کشورهای توسعه یافته.


  13. پونه در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    به ایرج:
    از مردم طلبکاری شما؟ جالبه!
    شاید هم خواستی خشن بنویسی که ویولت خوشش بیاد.#winking



  14. ساتین در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    بله گاهی خشونت آی می چسبه…. آی می چسبه


  15. تارا در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    امیدوارم غیبتت مربوط به این خشونتت نباشه!#winking
    با اینکه ندیدمت ولی از نوشته هات پیداست که در اوج خشانت!!!!!دنیای عاطفه ای!#grin
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    #grin
    بابت مرد م آزاری!!! چند صباحی میرم آب خنک بخورم


  16. ویولت یعنی چی می رم آب خنک بخورم؟!!!!!


  17. ژول در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    اوهوم…شاید…
    هرجا که هستی خوب و خوش باشی#flower


  18. سلام ویولت نازنینم.
    نه دیگه آن خواستنیه اسمش خشونت نیست. !
    یک اسم دیگه داره.
    هر جا هستی شاد پر توان و سرحال باشی.


  19. باران در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    با سلام و تبریک سال نو
    بعد از سالها خوندن ،نوشتنم گرفته ،خوشحال میشم دعوتمو اجابت کنی و سری بهم بزنی


  20. محمد رضا ~.~ در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    والله
    تو هر چی ادعا کنی ما که قبول نداریم
    چون خیلی وقته هر روز / چندین بار میام اینجا
    دست نوشته هات / نشان دهنده
    روح لطیفت ه
    زود ی برگرد / شاد باشید
    -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
    پ. ن :
    http://www.4shared.com/file/176567437/
    5a91ba66/free20Hugs20spread20Love.html


  21. سلام ویولت جان
    ۲ ساله میخونمتو لذت میبرم از نوشته هات
    تازگی با دکتری اشنا شدم که ریشه ی تمام بیماری هارو تو تغذیه میبینه
    حتی چند نفر بیمار ام اسی تو اصفهان میشناسم که با درمان این دکتر ام اسشون کاملا نابود شده
    نمیدونم چرا تا این جریانو شنیدم یاد تو افتادم
    دکتر جمشید خدادادیان
    تمام وقت جواب میده
    شماره تلفنشو گیر بیارم و میام باز
    البته شاید خودت بشناسیش
    امضا:یه خواننده ی همیشه خاموش


  22. سلام ویولت عزیز،خوبی؟سال نو مبارک..
    با این جمله که در عنوان نوشتی شدیدا موافقم..
    گاهی باید آن بروی آخر را اول شنید،اول ندید اول رفت!
    خوشحال شدم از آشنایی با وبلاگ شما .
    با تبادل لینک موافقید؟


  23. نتها در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    یکسالی میشه خواننده ات هستم اما تا بحال فرصت نشده بود ارشیویت رو بخونم که تو ایام عید اکثرش رو خوندم و از شخصیتت بیشتر اشنا شدم بدون اغراق با وجود تفاوت بسیار فرهنگی و فکری بین ما از ته قلبم میگم شما خیلی خوشبخت هستی چون حتی تو بدترین شرایط زندگی ت داری با عشق زندگی میکنی و این عشقو به خواننده ات انتقال میدی حتی اگر در بدترین شرایط روحی هم باشم با خوندن نوشته هات اروم میشم شاید بشه گفت از دیدگاه یک ادم مذهبی هنر خدا رو میشه در فکر تو دید .امیدوارم بطور کامل سلامتیت رو بدست بیاری هر چند روح سالمت بیماری جسمی ات رو کمرنگ کرده .
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    #flower


  24. تـــــرانه در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    تو خشن نیستی ویلی .. فقط جوری تشر می زنی که کار ساز ِ .. یعنی آدم حساب کار دستش میاد و می فهمه با کی طرف ِ !
    هر جا هستی به سلامت باشی عزیزم #kiss


  25. Jamileh در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    Salaams, First of all wish you happy time, and then, off course sometimes it (harshness and toughness) is necessary. See, I strongly believe on Contrast Theory, I mean that everything has its own meaning, and its meaning makes sense, because not only there are many matters under its meaning, but also there are others which do not!!! The fact is that without contrast, there is no meaning at all, and nothing makes sense!!
    Also, in this regards, I do believe we as human being, and specifically the Female are more interested on harsh and tough manners than cosset and treat. Even in appearance majority are looking for and mentioning about delight part, in depth human being, always have been reached to more pleasure through tough manners than just pamper. I mean the great and fantastic sense of pleasure beside pain. Behavioral theories are so complex, I hope, you get what I mean and what I tried to say.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    فکر کنم متوجه شدم منظورت رو


  26. میبدی در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    سلااااااااااااام
    نوشته هاتون جالبه …
    البته من از این آخریه هیچی نفهمیدم …#smile
    ولی اون پست خاله میزنه خیلی جالب بود …
    کاش همه مثل شما فکر میکردند …


  27. نفس در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    سلام هر جا هستی خوش بگذره#heart


  28. منتظر در ۸۹/۱۰/۰۱ گفت :

    بسیار زیبا و عمیق#flower
    اگه خواستی به منم بسر#winking
    میتونم بلینکمت؟
    اگه آره با چه اسمی؟
    بای بای
    سوال:اگه یه نفر ای میل نداشت
    نمی تونه نظرشو بگه؟


  29. کبوده در ۸۹/۱۱/۰۱ گفت :

    که هر چیزی به جای خویش نیکوست!


  30. ایرج در ۸۹/۱۱/۰۱ گفت :

    به پونه و همه ی دوستان :
    من کیم ؟! من کسی ننییستم که بخوام حرفمو یا نظرمو به کسی القا کنم ! من فقط خواستم اون چیزایی که میبینمو به زبون بیارم ! چون نمیخوام این آخرین پناه گاه های تنهاییمو از دست بدم ! نمیخوام که تنها تر از گذشته بشم !
    نمیخوام اینجا که با وجوده شما دوستان عزیز شاد و با نشاط هست رو تکراری و مرده ببینم !
    همینو بس ! من هیشکی نبودمو هیچ ادعایی نداشتم ! من فقط یه خواننده بودم با سطحه فهم و هوشه پایین که اکثر نظراتم به نظر دوستان اشتباه بود ! اصلآ اگر من اینجا هرز مینویسم یکی بهم بگه تا من دیگه واسه همیشه سکوت کنم #flower این گلم واسه همه دوستانم که به ما لطف کردند و مارو مورد انتقاد قرار دادن .
    بای .
    _________________________
    نه عزیزم
    کسی به شما نمی گه حرف نزن فقط اینجا هنر سخنوری مطرحه که شما ظاهرا لفظ” بتمرگ” رو به بقیه ترجیح دادای


  31. ققنوس در ۸۹/۱۱/۰۱ گفت :

    سلام
    شما میدونید شبگیر چرا نمینویسه؟
    ___________________________________
    نه نمی دونم 


  32. یزدان در ۸۹/۱۱/۰۱ گفت :

    سلام جوون
    خشونتت هم زیباست، مثل خودت. امیدوارم رفتنت طولانی نباشه.
    یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
    خانه ات آباد که این ویرانه بوی گل گرفت
    از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
    زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
    پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت
    در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت
    لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
    ساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفت
    عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
    تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت
    از شمیم شعر شورانگیز آتش، عاشقان
    ساقی و ساغر، می و میخانه بوی گل گرفت
    خوش باشی


  33. راسل در ۸۹/۱۱/۰۱ گفت :

    سلام لطفاً بگو کجا داری میری . فردا بی بی سی نگه ویولت دختری که در اوج مظلومیت بود گرفتن و دوستامون بریزن تو خیابون که ویلیولتو آزاد کنید.#grin #grin #grin


  34. نساء در ۸۹/۱۱/۰۱ گفت :

    #flower #flower #flower


  35. پونه در ۸۹/۱۲/۰۱ گفت :

    به ایرج:
    درسته ولی گاهی هم به دلیل تنها موندن فکر کنی خوبه.
    با همین دو تا کامنتی که گذاشتی میشه حدس زد که احتمالا جز آدمهایی هستی که همیشه از دیگران طلبکارن. حتی توی این کامنت دوم هم مینویسی: (نمیخوام این آخرین پناه گاه های تنهاییمو از دست بدم ! نمیخوام که تنها تر از گذشته بشم ! ) و بعد هم یک گل پرتاب میکنی سمت خواننده. ببخشید این رو میگم ولی خب نخواه؟! مگه بقیه مسوولن؟ هر وقت دیدی که اینجا به خواسته هات نمیرسی باید راه جدید رو خودت پیدا کنی و یا با زبان درست درخواست کنی نه اینکه چماق به دست وایسی بگی یالا اون طوری که تنهایی من رو پر میکنه بنویس!
    اینکه این رو مینویسم چون این حس طلبکاری از زمین و زمان رو در خیلی از ایرانیها میبینم. گویا همیشه دیگران مسوول همه چیز هستند نه خودشون!


  36. ایرج در ۸۹/۱۲/۰۱ گفت :

    ویلی منظورتو نفهمیدم ! یکم واسم گنگه ! اگه ساده تر بگی ممنونت میشم .


  37. ایرج در ۸۹/۱۲/۰۱ گفت :

    به پونه و دوستان :
    شاید پونه راست بگی شما ! شاید من در اشتباه هستم ! اما اینو بگم که منم ادعا نکردم که هرچی من میگم باید باشه ! من فقط انتقاد کردم ! در ضمن ! اون گل هم من به طرف هیچکی پرت نکردم بلکه تقدیم کردم و سر تعظیم فرود آوردم جلوی همه ی کسایی که به من لطف داشتن (چه موافق چه مخالف ) . اما اینو بگم که نظر هر کسی محترمه !
    الانم میگم از شما دوستان تشکر می کنم که منو نقد کردین ! قطعآ این باعث بهتر شدن من و رشد بیشتر من خواهد شد .
    اما پونه جان اینو بشما میگم و به همه ! اینکه اگه انتقادی می کنی سعی کن با خشم و غضب کمتری نوشته بشه ! تا شاید بیشتر اثر کنه .
    اینی که شما مینویسی بیشتر شبیه به یک واکنش و ری اکشن تا نقد یا دفاع از مواضع !!!
    ممنون ویلی جان از لطفت اون بالا ! #applause


  38. ایرج در ۸۹/۱۲/۰۱ گفت :

    به پونه :
    اون تنهایی که من گفتم اون تنهایی نبود که شما متوجه شدید !
    منظور بنده از تنهایی – تنهایی در بیان عقاید و افکار که این روزا متاسفانه کاملأ تنها شده ام . امید وارم منظور و گرفته باشید ؟! من کاملآ انسانی اجتماعی هستم و خودم هم خواستم اینجوری باشم ! اما در مورد طلبکار بودنم از دنیا باید بگم : من یه عکاسم و حرفه ی من نگاه انتقادی به مسائل هست و نگاهی ورای نگاه های دیگران . واسه اینه که من اجتماعو از درونش نقد میکنم اما شما از بالا !


  39. parisa در ۸۹/۱۲/۰۱ گفت :

    ویولت جان دلم برات شده کجایی پس؟!!!!!!!!!#kiss


  40. سارا در ۸۹/۱۲/۰۱ گفت :

    به کمک و همفکریتون احتیاج دارم
    خدا نکنه شرایطی که من توش هستم براتون پیش بیاد
    درنظر بگیرید که خانواده ای رو می شناسید که پدر
    خانواده جراح عمومی و شاغل در یکی از بیمارستانهای
    مجهز در غرب تهرانه، مادر خانواده خانه داره
    دو تا بچه هم دارند، یه پسر و یه دختر حدودا هفده و پانزده ساله
    این آقا حدودا چهل و سه چهار ساله هست و در دوران
    دانشجویی ازدواج کرده بوده
    چندین سال هم برای طرح پزشکی رفته بودند شاهرود
    اینها رو می گم که بدونید این خانم سختی کشیده تا
    شوهرش حالا به جایی و مال و منالی رسیده
    چند وقته متوجه شدیم که این آقا با یه پرستار اون بیمارستان
    که مجرده، دوست شده
    و کار عشق اونقدر بالا کشیده که دختره گفته
    حاضره زن دوم آقا بشه
    این دختر نمی دونه که این آقا از آشنایان دور ماست
    و من هم زیاد نمی تونم کنجکاوی کنم و ازش سوال بپرسم
    چون شک می کنه. فقط می دونم که زن این آقا از جریان
    خبر نداره و اون آقا زمانی که پیش خانمش هست اصلا
    با این خانم تماس نمی گیره. این دختر خانم که اسمش مریمه
    می گه از خانمش خیلی حساب می بره، من خیلی باهاش
    صحبت کردم که این کار عاقبت نداره و از فکر این مرد
    بیا بیرون ولی اصلا به خرجش نرفت. حالا من چی کار کنم
    دلم برای زن دکتر می سوزه که فکر می کنه شوهرش بهش
    وفاداره و می ترسم اگر اقدامی هم نکنم این دو تا با هم ازدواج
    کنند و من شرمنده زن و بچه هاش شم که چرا کاری نکردم
    تو رو خدا راهنمایی ام کنید. این جا وبلاگ پر خواننده ای است
    و ویولت عزیز هم تا اونجایی که دیدم راهنمایی هایش رد خور ندارند
    ممنون می شم بهم بگید بهترین راه چیه
    موفق و شاد باشید و در پناه ایزد منان
    #heart


  41. تارا در ۸۹/۱۲/۰۱ گفت :

    نه انگار جدی گفتی!!!!
    چند روزه نیستی!!!
    دلم برات تنگیده!!!!!!!!!!!!!!!
    #sad
    امیدوارم فردا بهت خوش بگذره!#winking


  42. haneel در ۸۹/۱۳/۰۱ گفت :

    موافقم لمسش کردم #devil


  43. در یک کلام و بدون هیچ زیاده گویی دوست دارم بهت بگم از ته دلم که به وجودت افتخار می کنم ویولت…چون خودتی…خود خودت…همون طوری که خودت گفتی…و این محشره…هر چیزی میگی از ته دلته و این کاملا مشخصه چون اگه نباشه من نوعی هیچوقت قلبم از خوندن یک متن کوتاه نمی لرزه و به تفکر فرو نمیرم…
    همین.


  44. ویولت عزیزم سال نو رو از ته قلبم بهت تبریک می گم. امیدوارن در سال جدید دلت خوش باشه خانوم