اتفاقات ساده زندگی

صندلی پشت نشستم. شب از نیمه گذشته. هوا خنک تره و نسیم خنکی صورتم رو نوازش می کنه. سرم رو تکیه می دم به پشتی صندلی و چشم هام رو میبندم …به این آهنگ میرسه… راننده وولووم میده… همزمان حرکات موزون سر و گردن ِ راننده… از آهنگ خوشم میاد با خواننده تکرار می کنم … آی، آی …تنها شدم،وای …کجای دنیای؟
بنیامین- کجای دنیا

لینک دانلود


نظرات شما


  1. محمدرضا ~.~ در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    رمقی
    انرژی برایم / باقی نمانده


  2. این آهنگ رو دوس دارم #smile


  3. سینا در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    ببخشید یه ذره دیر رسیدم و کامنتدونی پست پیش رو بسته بودی.
    می خواستم بگم با توجه به چیزایی که دوستان گفتن، بهتره قبل از خرید یا مراجعه، یه تلفن به اونجا بزنیم. فکر می کنم شماره اش رو از ۱۱۸ بشه گیر آورد. اگرهم یکی زنگ زد چه بهتر که نتیجه اش رو به همه اطلاع بده.
    #heart #flower
    _________________________
    به نظرم خودشون رو در مقابل هر تکی آماده کردن


  4. shirin در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    dost daram


  5. محمدرضا ~.~ در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    رمقی
    انرژی برایم / باقی نمانده


  6. محمدرضا ~.~ در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    رمقی
    انرژی برایم / باقی نمانده


  7. miad در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    تا نصفه شب که بیرونید، آهنگ غیر مجاز هم که گوش میدید، حرکات موزون هم که میکنید . اونجا مملکت امام زمونه یا لاس وگاس؟؟؟؟ تازه اگه سرتو به صندلی راننده گذاشته باشی و راننده مرد باشه که وااااااااااای
    ______________________
    اوا فهمیدی؟#surprise


  8. نمو در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    گاهی از این هم ساده تر
    #smile


  9. لیلا در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    مگه منوووووووووو نمی‌خواااااااای!؟ #grin


  10. علی در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    در هر وضعیت روحی که باشید … براتون موزیک داره!
    http://www.stereomood.com
    _______________________
    دیدم. برام فرستادن. جالبه


  11. #flower


  12. ی در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    #flower


  13. یک نفر در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    ویولت جان سلام
    ببخشید کامنت دونی پست پایین رو بسته بودی بنابراین اینجا مینویسم:
    چند ماه پیش این ایمیل تو شرکت ما دست به دست میگشت. کل شرکت بسیج شدن برای کمک ( یعنی حدود ۵۰۰ نفر آدم) یک نفر رو هم کردیم نماینده که پول و جنس تهیه کنیم و براشون ببریم. اما وقتی باهاشون تماس گرفته بودن با برخورد خیلی بدی مواجه شده بودن و گفته بودن همه این حرفا دروغه. اون بنده خدا که نماینده ما شده بود حتی حضوری رفت اونجا و بهش گفتن که گویا چند وقت پیش چند تا دانشجو اومده بودن برای انجام یه پروژه به این مرکز و با مسئولین مرکز زدن به تیپ هم برای همین بعد که رفتن این عکسا و دروغا رو منتشر کردن
    خدایی من نمیدونم چقدر این حرفا درست بود.. فقط اینکه ما هرکار کردیم نه ازمون پول قبول کردن نه وسایل
    اون دوستان غیر تهرانی و حتی خارج از ایرانی هم که گفته بودن چطور کمک کنیم بدونن که اصلا این مرکز کمک قبول نمیکنه


  14. یک نفر در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    ادامه:
    حالا من نمیدونم چطوریه چون همه مراکز بهزیستی به راحتی کمک نقدی و جنسی قبول میکنن و مشکلی هم براشون پیش نمیاد.. اینا چرا مقاومت دارن به این صورت من نفهمیدم
    خلاصه اگر خبری شد و چیزی کسی دستگیرش شد از دوستان خوب میشه ما هم بدونیم که شاید کمکی بتونیم بکنیم
    امیدوارم خودت هم خوب و شاد باشی
    یاعلی
    _________________________
    ممنون از اطلاعاتت
    هرچی هست قضیه بدجوری بو داره
    به نظر نمیاد سیاه نمایی شده باشه


  15. آویشن در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    ویولت جان سلام
    در همه این مدتی که کامنت نمی ذاشتم می خوندمت همه رو اما چیزی نمی نوشتم اینجا حتی از کامنتها دونستم ساتین گل عروس شده و گاهی خیلی چیزای دیگه اما نمی شد بنویسم حالم بد بود می دونی که…بگذریم حالا چرا می نویسم ؟؟؟ برگ بید اومد و گفت بچه ها درباره این مجتمع فرخنده موندن چه کنن…تمام ماجرا کلش حقیقت داره وضعیتش بدتر از اونیه که گاهی عکسا نشون میدن من با بچه هایی که برای نقاشی و بازسازی اونجا کار کرده اند چند سالی هست آشنام و کارهای خیریه اشون رو از نزدیک دیده ام در پرورشگاه های مختلف..انکار مسولین فقط به این دلیله که می دونن این موضوع علنی شده این ایمیل از اسفند ماه پخش شده اول توسط همون گروهی که بازسازیی رو انجام دادن و بعد در کل دنیا خبر به حد ایمیلها رسید و مرکز رو زیر سوال برد !!! ماجرا پیچیده تر از اون بود که بتونن اناکر کنن پس راه ندادن بازدید کننده شد اولین قدم امتناع از قبول کمک هم دومیش!!! من اگر اومدم و چیزی نوشتم فقط به این دلیله که از جریان خبر دارم همین. خبرهای تلخ درباره مجتمع کاملن درسته بسیار درست!! ومتاسفانه به همون اندازه تلخ! کامنتهای بچه ها رو دیدم من ۳ هفته پیش مجتمع امام علی بودم ازگل اونجا وضعیت رفاهی خیلی بهتره نسبت به اینجایی که ایمیلش میاد اونجا شاید بهتره به کارمنداش برسیم همه قراردادی کار می کنن و اونهم چه کاری !!! نمی اومدم نمی گفتم که مبادا فک کنی غم و غصه پخش می کنم برات اما حالا برگ بید سوال کرد و من کاملن باخبرم قضیه نه بزرگنماییه نه سیاه نمایی حقیقت لعنتی نرسیدن به مراکزه همین و بس فرخنده واقعا احتیاج به کمک داره اینو قسم می خورم.از خیرین مجتمع بهزیستی شبیر بپرسین اونها کاملن در این باره اطلاع دارن .گفتم شاید خبر رسانی من به درد کسی بخوره والا باز هم سکوت می کردم ویولت جان .گرچه دلم برای تو و لیلی و ساتین خیلی تنگ شده بود و کامنتها رو می خوندم و درسکوت می رفتم…
    امیدوارم روزهای خوبی رو بگذرونید همه اتون.


  16. memorialist در ۸۹/۰۳/۰۵ گفت :

    یک لحظه حس کردم اونجام !