دست نوشته

قرار شده فیلم نامه ایی که نوشتم رو براش بفرستم.
این بهانه ایی شد که خودم بشینم دوباره بخونمش بعد گذشت نزدیک به ۵ سال. عین یک کتاب جذاب نوشته ها مجبورم می کنن که دنبالشون کنم.
تک تک صحنه ها، حوادثی ه که تو زندگی واقعی تجربه شون کردم. بغض می کنم و … می خونم.
بخش اول سه تا نقش اول داره. من و امید و هومان(همسر سابقم)
بغض می کنم و می خونم…………
خارجی/روز/داخل ماشین
راننده : ازدواج کردین؟
مونا : (مات و مبهوت)بله… که ای کاش نمی کردم.
راننده : منظورتون چیه؟
مونا : ام-اس با اون اومد ولی باهاش نرفت… دیگه هیچ وقت تنهام نذاشت.


نظرات شما


  1. محمدرضا ~.~ در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    صبح و ظهرو عصرت بخیر#flower


  2. مهشید در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    سلام ویولت جونم #kiss
    من خیلی دوست دارم نوشته هاتو بخونم و مطمئنم مثل خوندن همه نوشته های وبلاگت مثل همیشه ازشون لذت میبرم
    دوستت دارم #heart


  3. سانی در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    #smile


  4. نگار در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    سلام..
    امید همون راننده تاکسی بوده آیا؟
    ______________________
    آره
    راننده تاکسی نیست یه راننده گذری ه


  5. آلما در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    آدم رو کنجکاو می کنی ادامه داستان ( زندگی واقعی ) رو دنبال کنه


  6. میترا در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    سلام خانم ویولت
    من حدود ۲ ماه است که وبلاگ زیبای شما رومی خوانم و حتی قسمت زیادی از آرشیو تان رو هم مرور کرده ام.
    امیدوارم کنجکاوی من رو ببخشید ولی برام سئوال شده که چرا این روزها دیگه از امید هیچی نمی نویسید؟


  7. وصچفسس بانو میشه لطفا توضیح بفرمائید مونای فیلم نامه‌تون مات و مبهوت چی بود؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    مات و مبهوت گذر گذشته از جلوی چشماش که با سئوالت راننده جون می گرفت


  8. عزیزم…دست نوشته های قدیم بوی خاک و غبار گذشته ها رو می دن…


  9. محمدرضا ~.~ در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    صبح و ظهرو عصرت بخیر#flower


  10. محمدرضا ~.~ در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    صبح و ظهرو عصرت بخیر#flower


  11. سلام ویولت جون،الان یه ۹روزیه که توی سفرم ،دلم برای وبت تنگ شده بود الان کلار دشتم ،روزه ی اینترنتیم رو شکستم امدم نت ببینم چه خبره،
    من چنئ مرتبه خواستم بپرسم پس فیلمنامه ت چی شد ؟خوشحالم که داری روش کار میکنی فیلمت که درست شد بدو میرم می بینم
    #flower #
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    فعلا که قرار نیست فیلمی ساخته بشه
    خوش سفر باشی


  12. حدیث در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    یعنی قراره فیلم بشه؟


  13. #worried
    درک می کنم با خوندنش چه حسی داشتی. . . شاید قابل قیاس نباشه ولی. . .
    مممم راستش من وقتی دفترچه های خاطراتمو می خونم که مال اون سالهاست، همین حس بهم دست میده. . .


  14. نمو در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    اون رفت
    ام اس نرفت
    تازه
    خیلی چیز های دیگه هم نرفت
    کجای ِ کاری؟ تازه خیلی چیز های دیگه هم اومد!!
    اصلن خووب شد که رفت
    که اگه نمیرفت….
    #smile


  15. فاطمه در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    ویلی یه دوس داشتنی من سلام
    بازم دیشب اومدی بخوابم اینبار دوم ه خیلی عجیبه و چقدر خوشحالم.
    این چه معنی میده ؟ شاید افکار روزمره بازتاب ش در خواب نمود پیدا میکنه.
    شاید… نمیدونم .
    ولی بنظرم از بس مقدسی این بار هم امواج محبت و سرزنده گی ازت ساطع میشد…..
    راستی یه دوست میگفت یکی از آشنایان شون که مبتلا به ام اس بوده
    با خوردن نوشیدنی یه آلوئه ورا که مارک های معتبرش در بازار موجود هست
    ۹۰ درصد بیماریش بهبود پیدا کرده البته میدونی که آلوئه ورا سیستم ایمنی بدن رو مقاوم میکنه
    و هزارو یک خواص دیگه داره ولی مصرف مداوم هم توصیه نمیشه دو سه بار در روز کافی یه.
    ضمناً امیدوارم تو راهی که قدم گذاشتی به سلامت به مقصدی که استحقاق ِ رسیدنش رو داری برسی
    خیلی فیلم نامه دوس دارم#heart


  16. خاتون در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    سلام ویلی جون
    میشه یکبار کامل بگی چرا همسرت رفت؟ الان ازدواج کرده؟ عذاب وجدان نداره؟ ازدواجتون سنتی بود؟
    _________________________
    نه
    بارها گفتم خیلی کنجکاوی آرشیو رو بخون


  17. آبان در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    خیلی چیزا با یکی میاد ولی با رفتنش دیگه نمیره..


  18. نتیجه اخلاقی در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    ×حذف شد×
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    تو که به ادعای خودت خارج کشور مشغول تحقیقی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی هر کامنت پر از عقده و خود کم بینی ه نسبت به کامنت قبلی. بیچاره طفلکی


  19. خاتون در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    تو آرشیو پیدا نکردم
    بعدم تو چرا میزنی آدمو؟ سوال پیش میاد دیگه


  20. نگار در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    ویولت راجع به کامنت خاتون میخواستم یه چیزی بگم …حق بده که نتونیم کل ارچیو رو بخوینم .. بخصوص که تایتل هم نداره… و بر حسب ماه میلادی هست.. من یه سریش رو از آخرشروع کردم به خوندن ولی هنوز نرسیدم!! اگه میشه لااقل لینک بده بخونیم مردیم از فضولی مادر!
    مرسی
    _______________________
    به منم حق بده
    تو یک نفری این سئوال رو می کنی ولی من اگه بخوام جواب هر سئوال این چنینی رو که از سر ناآگاهی و تازه رسیدن ه بدم ده ها نفر میشن
    من یکبار زحمت نوشتن به خودم دادم تو نوعی هم یکبار زحمت سرچ به خودت بده. در خواست نامتعارفی ه یا خودخواهی شما نوعی؟


  21. سینا در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    به قول سعدی در کتاب گلستان:
    گل به تاراج رفت و خار بماند
    گنج برداشتند و مار بماند
    راستی فکر می کنم باید آخر این فیلمنامه تو و امید عروسی کنید، وگرنه بعیده بهش مجوز بدن #silly
    #flower #heart


  22. #flower


  23. نگار در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    چشم می سرچم خواهر!#eyelash


  24. شبنم در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    سلام ویولت منتظرم نوشته هات رو بخونم ..امیدوارم توی هر راهی قدم برمیداری موفق باشی#heart


  25. مرتضی در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    وایلوت دوست داشتنی #flower
    همین جوری می نویسی و آدما کنجکاو می کنی منم آرشیوا می خونم ولی هنوز نرسیدم#sad


  26. نگار در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    مرسی همش رو خوندم عزیزم..
    ایرونی هستیم دیگه باید یه ضرب و زوری بالای سرمون باشه #eyelash
    اسم همسر سابقت رو سرچ زدم همه رو خوندم..
    چقدر تو مهربون و سختی کشیده هستی انشالله همیشه همینطور مقاوم بمونی دختر..
    دوستدارت نگار#kiss
    _____________________
    ممنون که زحمت کشیدی و گشتی و متوقعانه نگفتی چرا میزنی!!!!!!!!!!!!!!!
    بووووس
    حالا که تنبلی نکردی منم راهنماییت می کنم،عشق۱و ۲و۳ و۴ رو بخون چکیده زندگی مه


  27. شروین در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    از امید خبری نیست که نیست …



  28. میترا در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    لطفا بگو چرا دیگه از امید چیزی نمی نویسی ؟
    آخه دارم از شدت فضولی دق می کنم !!!!!!!!!
    من هم برای اینکه جواب سئوالم رو بگیرم باید تو آرشیو سرچ کنم؟
    _______________________________
    شاید
    چون با خودمعهد کردمکهخوراک برای کنجکاوها(یاهمون فضولهای)خودمون درست نکنم


  29. مرتضی در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    وایلوت دوست داشتنی
    واای که رسیدم ( می دونی آرشیوت جذاب تر از ه رمانییه )#flower


  30. سلام ویولت
    فیلمنامه ات که فیلم شه دومین دوستم هستی که فیلم نامه اش فیلم شده. اولیش تو تاریخ سینمای جهان ثبت شد. مال دوستم ان خانم فیلمنامه نویس و کار گردان را می گویم و دومیش هم به خواست خدا که مال تو باشه ثبت می شه. اما تا سه نشه بازی نشه. سومین دوستم که نوشته اش فیلم می شه و تو تاریخ ثبت می شه کیه.
    من چقدر دوستهای باعث افتخار دارم.


  31. نوشین در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    برگشتن و رفتن سراغ خوندن نوشته های شخصی که رگه هائی هم از خاطرات در آن تنیده باشه از سخت ترین کار های دنیا است


  32. نادر در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    سلام ویلی بانو
    منو یادت میاد؟ زمان زیادی میگذره…
    قبل از اینکه سری به پستهای نخونده بزنم ، ترجیح دادم سلامی کرده باشم.
    کلی اسم جدید هست، پس بقیه کجان؟ شاید مثل من رفیق نیمه راه بوده باشن. از اینکه بی خبرت گذاشتم معذرت میخوام. #flower
    فقط یه کم ، هواخوری نیاز داشتم. همین.
    خیلی چیزا عوض شده . اما خوشحالم از اینکه اینجا تغییری نکرده و رونق خاص خودش رو داره. مهم نیست خواننده های همیشگی رو داشته باشی ، مهم اینه که هنوزهم دوستت دارن …
    بعضی وقتها ، آدما با خودشون چیزایی میآرن که با رفتنشون تا ابد با تو میمونه…
    و زمان حلال مشکلات نیست. هیچوقت نبوده…


  33. ساتین در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    ویولت…
    منو یاد چند سال پیش انداختی
    همون موقع که بارها و بارها فیلمنامه تو خوندم و با تو و هومان و امید زندگی کردم
    #heart
    _________________________
    #smile


  34. تاک در ۸۹/۰۶/۰۵ گفت :

    چیزهایی میاد و چیزهایی میره خیلی زیرکی وظرفیت میخواد که بفهمیم چی ا.مد چی رفت


  35. ندا در ۸۹/۰۷/۰۵ گفت :

    #worried #kiss


  36. طلا در ۸۹/۰۷/۰۵ گفت :

    استاد ویلی عزیز من #hug .
    میشه ی کلاس دیگه فشرده خصوصی
    ۱۰۰٪ تضمینی برای من باز بذاری ؟ #heart #kiss
    _________________________
    اولا که لطف داری و خودت کننده ایی
    دوما اگه واقعا هم خوب باشه این مافیای سینمای ایران! محلش نمیذاره
    دیدی که


  37. memorialist در ۸۹/۰۷/۰۵ گفت :

    #sad …


  38. علی در ۸۹/۰۷/۰۵ گفت :

    دویدم ، رفتم آرشیوو خوندم … حس کسائی بهم دست داده بود که بعد از نیم ساعت حضور میفهمند عروسیو اشتباهی اومدن!!! #grin
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    چه تشبیهی #laugh


  39. دینا در ۸۹/۰۷/۰۵ گفت :

    عالی بود


  40. ضد مرد در ۸۹/۰۷/۰۵ گفت :

    چقدر این تشبیه راننده ات رو دوست داشتم
    #flower


  41. عجب لذتی داره دیدن فیلمی که فیلمنامه نویسش تو باشی #applause


  42. سلام خانم ویولت
    اون رفت؛ من هم می‌خواستم بروم؛ اما تو نذاشتی!!!
    راستش رو بگو ویلی، چندبار توی اعماق قلبت حس کردی که من رو خیلی دوست داری؟ بی‌انصاف نباش.من فقط یه خُرده تحرک جسمی تو رو ازت گرفتم؛ اما تو از من چی گرفتی؟ این همه سربلندی؛ غرور؛ افتخار و اراده رو از کجا اُوردی؟ ویولت عزیزم؛ تو اگر با هومان می‌موندی، الان حداکثر میشدی یه زن شتره شلخته که همیشه چادرش به کمرش بود و ریش و سیبیل به صورتش!
    با این اخلاقی هم که داری؛ ماکزیمم ممکن بود ممدآقا بقال سرکوچه تو رو بشناسه و محمد‌سگ‌پز؛ کبابی محل سابقتون! اما الان به یمن وجود من؛ آدم بزرگی شده‌ای که صدها نفر تو رو به عنوان الگوی خودشون انتخاب کرده‌اند. به یمن وجود من؛ با وجود تمام مکر و حیله‌گری‌ات!الان دلبر شده‌ای و خواستنی.
    یک زن مدیر به تمام معنا.
    انصاف داشته باش و اینقدر پشت سر من بد نگو. تو بدون من عمه‌قزی بودی و با من شده‌ای:ویولت، ببر ملوس وبلاگستان.
    به جان تو نباشه به جان همان موسیو گلابی و شب‌گیر خودمان، من هم پیش تو گیر افتاده‌ام.
    اگر تو امید داری، من هم امید دارم، منتهی امید رهایی از چنگال تو!!!
    _______________________
    با این اوصاف دوستت دارم ام اس من


  43. مژگان در ۸۹/۰۷/۰۵ گفت :

    هنوز یاداوریش ناراحتت می کنه ؟ #sad کاش می شد این نوشته ها رو ما هم میخوندیم
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    خیلی دلم می خواد بذارمش برای خوندن و نظر دادن ولی هنوز اجازه اش رو ندارم
    شاید گزینشی گذاشتم چون دوباره برام تازه شده