تیکه ایی از آسمون

روی تخت دراز کشید. پنجره باز بود و نسیم شبانگاهی پوست بدنش رو نوازش میکرد.
از سنگینی بدن مرد،نفسش به شماره افتاده بود. سعی کرد با فشار دستهاش اون رو کمی از خودش دور کنه تا راحتر نفس بکشه. فشار … درد…گرما…با اکراه سعی کرد خودش رو از زیر بارش دونه های عرق کنار بکشه،حالا که لذت نمی برد، بهتر دید حواسش رو پرت اطراف کنه. به چیزهایی فکر کنه که تو اون لحظه براش خوشایند بود…نگاهش به پنجره نیمه باز بالای سرش معطوف شد . خونه تو یه محله قدیمی بود و عاری از برجهای سر بفلک کشیده.پنجره سخاوتمندانه منظره ماه و ستارههای چشمک زنش رو در معرض دید قرار داده بود. ماه،قرص کامل بود و اطرافش ستارهها چشمک می زدند. یه تیکه ابر سپید تلاش میکرد خودش رو بکشونه روی چهره ماه،حالا ضربه ها شدیدتر شده بودند،آه… فشار… درد…ابر سپید افتاده بود روی چهره ماه،چه منظره قشنگی…احساس سرخوشی… به عرقاسم*رسیده بود.
culure clash

download
*:فکر کردم تو لحظه عرقاسم به ابداع کننده این کلمه سلام کنم،ضد حاله. پس الان میگم سلام رها.


نظرات شما


  1. miad در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    اگه اکراه داشت و لذت نمیبرد چطوری به عرقاسم رسید؟
    ___________________________
    نکته نوشته همین جاست
    توضیح بدم؟


  2. یکتا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام ویولت خانم
    یه ضد حال هم به من زدین چون این اهنگه رو به امید اینکه تهش یکی میخونه تا آخر گوش دادم و دیدم نخیر مثل اینکه از این خبرا نیست #yawn


  3. آلما در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام
    انتخاب آهنگت به مطلبت خیلی خوب بود خوشم اومد از سلیقه ات . آهنگت رو دانلود کردم ازش استفاده کنم و لذتشو ببرم


  4. شهلا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    اینقدر تلخ؟؟؟؟؟؟؟؟
    لایک


  5. آوی شن در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    ارقاسم آسمونی !#thinking


  6. miad در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    No . I got the point
    _____________________
    باشه توضیح میدم ولی یک کم دیرتر


  7. سما در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    من که نفهمیدم ارگاسم مگه نیست ؟؟


  8. Rayka در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    نگرفتم مطلبو…
    “حالا که لذت نمی برد، بهتر دید حواسش رو پرت اطراف کنه”….”احساس سرخوشی… به عرقاسم*رسیده بود”
    میشه؟#thinking


  9. مرتضی در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام ویولت دوست داشتنی#flower
    عجب متنی ، بابا اینهمه ضربان قلب من یکی را بالا پایین نکن #grin حالا اگه با تحرک همراه بود واسه
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    آهنگ رو داری چقدر با متن هم سوئه؟


  10. نفس در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام
    چقدر توصیفت زیبا و ظریف بود…رابطه زیبای ماه و ابر….خوق العاده بود اینقدر که خواننده خاموشی مثل منو به زبون آورد
    همیشه شاد باشی#flower


  11. ماندانا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    #thinking #thinking


  12. میترا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    من نمیفهمم چرا اکثرا میگن نفهمیدن قضیه چیه !!!
    به هر حال تلخ بود و متاسفانه زنان زیادی هستن که از این نوع تلخی توی زندگیشون دارن …
    ولی خب به نظر من اکثرا تقصیر خود ما زنهاست ، با یک انتخاب اشتباه یه زندگی بدون عشق رو شروع میکنیم که توش هیچ لذتی واسمون نیست …
    طرز نوشتنت عالی بود #winking
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کامنتهایی از این دست بهم اطمینان میده که منظورم رو بدور از هرزه نویسی،رسوندم


  13. سلام امروز پیدات کردم ایرادی نداره لینکت کنم ؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    اگه دلت می خواد از نظر من اشکالی نداره


  14. مهدی در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    دیگه نمی خونم وبتو. هر وقت میام سر میزنم یه حسی می دی که در هر صورت نمی شه کار کرد تو این بیابون
    _____________________________
    #laugh
    قول دادی نخونی ها


  15. فریبا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    خیلی تلخه دلم براش سوخت


  16. مینا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    این توضیح آخر رو کاش توی کامنت ها حداقل میدادی. واقعا اجازه نمیده به خواننده که توی حس تلخ آخر داستان بمونه.


  17. سایه در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام ویلت جان.یه آمار واقی بهت میدم.تو ایران ۸۰٪خانمها تجربه ارگاسم ندارن اصلا با وجود ازدواج و رابطه س…
    تازه فهمیدم چون اونا در زماه هماغوشی ماه نداشتن!!!یا داشتن و ندیدن!!!


  18. سایه در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    ویولت جان اول نوشته تو به خوشی انجامید.پس تلخ نبود.او تونست چیزی برای لذت بردن پیدا کنه که وابسته به مردی نباشه!!!


  19. مهسا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    #sad


  20. چه واضح توصیف کردی این لحظات تلخ و سخت رو . می گم به نظرت چند درصد از زنان در جامعه ما این لحظه از زندگی رو اینجوری تجربه می کنن؟


  21. مرتضی در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    من میخوام #cry #cry #cry #cry همین حالا که هوا بارونی یه #grin


  22. الدوز در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    چه تلخ !


  23. غزال در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    اگه با اکراه باشه که وحشتناک و در عین حال خیلی زجرآوره دوست عزیز !
    تیکه ای که تو آسمون بوده رو چطور تونست روی زمین تصور کنه و اینطوری تموم بشه ؟!
    درود و خوب باشی


  24. هومم … نمی‌دونم. حس می‌کنم مربوط هست به نوشته‌های قبلت در مورد زن‌های خوب. درسته؟


  25. ........ در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    سلام
    شاید بیشتر از دوسال باشه می خونمت ولی از این به بعد نمی خونم مطمئن باش
    توی تموم نوشته هات یه ادمی هستی که اصلا ایمان نداری خیلی بی ایمانی خیلی خیلی حالا که زمین گیر هم که شدی بازم بی ایمانی تا کی بابا … بدبخت فک می کنی اگه تا حالا قیافت رو هم رونمایی نمی کردی هیشکی دورو برت نبود برات متاسفم که با وجود علامت یه بیماری باز هم بیدار نشدی و نمی شی اعمالت هر جمعه می ره درگاه امام زمان می دونستی شرمنده ایم به خاطر بی فکرهایی مثل شماها من ادعایی در مورد خودم نمی کنم ولی اعمال و رفتارهات اینو نشون می ده تو یه زنه عقده ای هستی خیلی عقده ایی و فقط نوک دماغتو می بینی همین و بس …
    بدبخت توجیه نکن !!!
    دیگه هیچ وقت سر نمی زنم به وبلاگت هیچ وقت .
    نه شعور داری نه فهم و نه زنیت! یه ادمی هستی با درک خیلی سطحی و چن تایی مث خودتو جمع کردی و داری یه بازی بی سر و ته انجام می دی .
    تو اون دنیا می بینمت من تلاشمو کردم که ادم شی محرم و نامحرم رو بفهمی یدک مسلمونی رو نکشی …
    دل خانم فاطمه زهرا رو درد نیاری …
    ویولت و یا هر کسی هستی بیدار شو و خودتو الکی به خاطر تعریف و تمجیدهای مردم که می گن اعتماد به نفس داری و از این حرفا نباز و گم نکن .
    یه رکعت هم نشسته نماز بخون به جای فیس بوک .فیس بوک و نامحرمان و چت و وبلاگ چراغ روشنایی برا قبرت نمی شن و عمرت همین طوری می گذره .
    من ۲ سال برات کامنت نزاشتم و الان با این مطلب مزخرفت اومدم و حرفامو بهت گفتم و این حقه منه که بخوام حرفامو بزنم.
    دیدار به قیامت .
    ________________________
    دیدار به سر پل صراط فقط یه چیزی ایمیل درست میذاشتی خِر یه نفر دیگه رو نچسبم


  26. حامد در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    دوبار که خوندم کامل گرفتم قضیه رو… :|


  27. رها در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    «سلام» ایز مستحب ولکن جواب‌السلام ایز وری واجب. پس، علیک السلام یا ایهالویلی!
    این مستند نوشتن‌ و ارجاع به منابع‌ات کشته منو : )))))


  28. لیلا در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    کدوم بنده خدا بود که گفته: اگر نتوانستی مانع تجاوز بشی و روبروی تجاوزگر مقاومت کنی پس سعی کن از تجاوز لذت ببری#grin


  29. من در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    همین که می تونسته اون موقع آسمونو تماشا کنه و بازی ماه و ابرو ببینه خودش خیلی عالیه …الان دیگه با این حریم های محدود و خونه های نزدیک به هم کی می تونه با پنجره ی باز و پرده ی کنار زده شده عشقبازی کنه ! … حالا اگه اجباری هم باشه که دیگه واویلا


  30. ویولت در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    قصدم از نوشتن این متن این بود که نشون بدم تو هر شرایط سختی که لذتی ازش نمی بری ولی بر هر دلیل محکومی به انجامش… می تونی دلیلی برای لذت بردن(نگاه کردن به ماه) پیدا کنی و حتی به عرقاسم برسی
    شاید نگاهی انتزاعی باشه به وضعیت خودم و مهمان ناخونده ایی که سالهاست با من ه ولی من حداکثر لذت رو از زندگیم می برم حتی از یک آدم سالم بیشتر


  31. *فاطمه در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    از اونجایی که دریچه ی نگاه ها متفاوته دیدگاه خودت در کامنت ۳۰ زیبایی نوشته ی امروزت رو صد برابر کرد..
    مرسی…
    راستی سلام ویل #kiss


  32. نوشین در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    ویولت جان
    اول که این پست جدیدت را خوندم نمی دونستم چی باید بنویسم. راستش حرفی نداشتم جز آنکه به جسارتت غبطه خوردم.
    بعد که کامنت بی نام و نشان و قرارمون سرپل صراط و اسم حرف ها را (که حدس می زنم کامنت گذار را می شناسم) خواندم به ابن نتیجه رسیدم .(البته در کنار فرحناز ها و سوسن ها و غیره و غیره)
    وبلاگ نوشتن تو سیر تکامل شخصیتی کاملا زنانه ای دارد. از نو پائی و طراوت نوزادی به شیطنت بچگیُ سپس سرکشی و خشم و بغض و شادی های ناگهانی اوان جوانی و حالا دوره پختگی زنانگی کامل یک بانوی سرد و گرم کشیده و جذاب . الان وبلاگ به جایگاهی رسیده که باید تعرض ها و تجاوز های یک عده خواننده را در کنار تعریف ها و خوش آمد های بقیه تحمل کند و این عین واقعیت است که بعضی ها به حریم خودت که با ما به اشتراک گذاشته ای تحاوز می کنند و مانند همه متجاوزین از دفع آنی هوس خود فقط لحظه ای خوشند. خوشم می اد که ذهن و فکر کجشان را بهم می ریزی.
    این هنر تو است که حالا باید با ناملایمات هم حال کنی و خوش باشی و لذت خودت را ببری. درست مثل اوج لذتی که متصور شدی. بگذار متجاوز کج فهم در فکر و اعمال خودش غر ق بشه.
    به نظر من این نوشته ات شاید ناخودآگاه شرحی از احوالات وبلاگت بود


  33. مریم در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    درباره پست قبل، که چراغ گرفته‌ای تا حیوونات موذی و جونده رو پراکنده کنی! باشد. هرطور میل داری می‌تونی منتقدهای خودت رو صدا بزنی ولی گمان می‌کنم با این رفتار و عصبی بودن بیشتر به خودت آسیب برسانی که حتماً برای سلامتی‌ات هم که شده به آرامش نیاز داری. آن‌ها که تند باهات برخورد می‌کنند شاید… شاید حتی از همین عصبی شدنت هم خوشحال شوند که گمانم تو این را نمی‌خواهی.


  34. ای ویولت غیر بهداشتی!
    خجالت نمی کشی؟ تو دل و کلیه امامان و ۱۲۴ هزار پیغمبر رو به درد آوردی… الان جواب دل درد این بزرگان رو کی میده؟#grin این حرفای بی تربیتی که می زنی نشون می ده تو فقط نوک دماغت خودتو می بینی… خب شاید دماغت گنده ست … برو عمل کن تا دماغ بقیه رو هم ببینی . من خیلی با ایمان و فهمیده هستم و هر چی من فکر می کنم همون درست هستم#grin و معلومه چون تو مثل من فکر نمی کنی عقده ای و بی کلاس و بی منطق و بی مبادی آداب می باشی #grin #grin من دیگه به وبلاگت سر نمی زنم به جون مامانم . اصلا اگر هم سر بزنم کامنت نمی ذارم که تو نفهمی . #grin خداحافظ ای بی ایمان #rolling


  35. سلام ویولت
    قبلا پستت را خواندم و رها را الان خواندم.
    جالب بود. ………..!!!
    خوب به همین راحتی . چرا که نه.!
    موضوع اینجاست که می شه دل به ماه داد و ابر. اما همیشه ترمز های خودمون را داریم مثل ترس یادوسش ندارم یا عذاب وجدان ویا هزار ترمز دیکری که جامعه مذهب و از همه مهمتر خودمان ایجاد می کنیم تا به همین اسانی ها نباشد .فشار بادش ودرد. و بی تابی.


  36. magnolia در ۸۹/۱۱/۰۸ گفت :

    mamoon violet jan,


  37. نونوش در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    اون کامنت اخری که خودت گذاشتیو از متنت هم بیشتر دوس داشتم ویلی. یه عالمه انرجی مثبت برای سلامتی و خوشالی تقدیم به تو #hug


  38. نسیم در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    این چه دینی هست که شماره ۲۵ و امثالش دارند که اینطور به مردم امر و نهی میکنند؟ خدا رو شکر که ما نه خدای اینها را میشناسیم و نه خود بی اسم و رسمشان را. آن نماز و سجده و بهشتتان ارزانی روح خودتان. چقدر تلخی؟ کمی محبت بهتر از آن سجده ها نیست؟
    ؛ ای دوست. در روضه قلب جز گل عشق مکار.؛
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    فعلا که بهانه دین و دینداری به سبک خودشون شده مقیاس افراد


  39. miad در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    اسم آلبوم این آهنگ چیه؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ۱۹۹۷-Sacred Spirit II


  40. sanjab در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    salam violet jan
    khoob neveshti, sharhe haale kheili az zan ha
    albate hame inghadr khoshbakht nistand ke maah daashte baashand


  41. شایسته در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    آهااان .
    الان فهمیدم ،ولی چه تلخ !


  42. مهدی در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    همینطوری خواننده هاتو حفظ می کنی. اصلا از لج تو هم که شده هر روز می خونم


  43. ساتین در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    همیشه میشه چیزی رو پیدا کرد که ازش لذت برد


  44. فریبا در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    چقدر از آدمها سطحی کم عمق و بی تفکر و تند وتیز و بک بعدی تو مسائل مذهبی نفرت دارم به هیچ عنوان دکشون نمی کنم و نمی دونم از زندگیشون چی می خوان


  45. فریبا در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    منظورم کامنت ۲۵ بود


  46. محمد رضا ~.~ در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    #flower


  47. محمد رضا ~.~ در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    #flower


  48. محمد رضا ~.~ در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    #flower


  49. پرنیان در ۸۹/۱۲/۰۸ گفت :

    عالی بود
    کاش میشد خیلی راحت روی زندگی بی عشق خط کشید
    به کامنت۲۵
    (بدم میاد از این آدما که خیال می کنن خیلی….)