دفن یک خاطره

شال گردن رو میکشه بالاتر تا برگشت نفسهاش گرمش کنه.
پوشی از برف میاد. شونه اش رو می سابونه به شونه پسر همراهش. هیجان ناشی از اون اصطکاک می تونست گرمش کنه… دستش رو سُر میده تو حلقه بازوی پسر که چپونده تو جیب کاپشنش.
برای فرار از سرما میرن تو یکی از همین اغذیه فروشی های دم دستی… معلومه جای تاپی نیست ولی مهم نیست،با همند.
یه پرس “سوسیس بندری” سفارش میدن بدون نوشابه همراهش،آخه بیشتر سردشون میشه.
تا حالا تو عمرش سوسیسی مملو از پیازهای بلند رشته رشته شده نخورده بود… چه اهمیتی داره؟مگه تا حالا تجربه این حس خوبِ پنهان رو داشت؟
از در اغذیه فروشی خارج میشن و میرن طرف خونه دخترک.
برقها رفته. کوچه تاریکه… جایی مجبور میشن از پشت درختچه های یه خونه رد شدن.دخترک جلوتر قدم برمیداره که یهو،دستش کشیده میشه… برمیگرده به سمت عقب و تو اون تاریکی فقط لبهای نازک پسر رو تشخیص میده و بوسه ایی که طعم پرزهای شال گردنش رو میده…
.
.
.
سالها بعد یک جایی و یک جوری پسرک رو دید.خاطره خوب اون بوسه معصوم و شتابزده هنوز تو خاطرش بود…طعم اون سوسیس بندری… رفت که مال اون باشه. باز هم با خیال اون اصطکاک ایجاد کننده هیجان،شونه هاش رو بهش بسابونه… ولی حالا خیلی چیزها عوض شده بود.دیگه حساب و کتاب آدم بزرگها وسط بود نه یه عشق یا حتی هیجان ِ منع شده… دیگه بوسها مزه پرز شال گردن نمیداد فقط هوس بود،هوس یک هم آغوشی.
قبلا آهنگ رو گذاشتم
roots

download


نظرات شما


  1. فرهاد در ۸۹/۱۰/۱۱ گفت :

    هوم…به همین خاطر بهتره هیچوقت نخوای عشق قدیمی رو دوباره زنده کنی چون از اون آتش گرم فقط خاکستری سرد مونده
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    برای اکثر موارد موافقم


  2. ز در ۸۹/۱۰/۱۱ گفت :

    عالی عالی عالی…


  3. سوگند در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    شاید شیرینی این حس حتی قشنگ تر از قدیم باشه!


  4. rohollah در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    اومدم بگم خیلی خوشحالم از اینکه حالت بهتره…
    و اما در مورد این بوس، یه دوست میگفت کارای دزدکی، بیشتر می چسپه #winking


  5. واقعا فقط یه هوس بود!!


  6. این خاطره ها میپوسونه آدمواز درون
    عین سرطان یهو چشم وا میکنی که چیزی ازت نمونده


  7. باران در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    امان از عشق هایی که به یغما می روند و امان از آدم بزرگ ها و قواعد دنیاشون…


  8. sisi در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    سلام دوست عزیز
    سایت جالبی دارید
    خوشحال میشیم از سایت ما دیدن بفرمایید
    [گل][گل]


  9. سلام ویولت. #worried
    خوب یادش که خوبه. یه خاطره قشنگ . مگه دخترک با چند نفر خاطره مشترک داره. مرده شور این حساب ادم بزرگها را ببره.


  10. من سیامک ۲۷ ساله ومجردهستم لیسانس حقوق دارم وساکن اراک
    چندروز قبل تصمیم گرفتم یکسالی را راهی شمال ایران بشم شهرهای شمال را که بررسی میکردم کوچیک کوچیک بودن ومن توی شهر کوچیک زود خسته میشم فقط رشت تقریبا بزرگ بود از دوستانی که راجع به رشت اطلاعاتی دارندمیخواستم کمک بگیرم
    که اطلاعاتی راجع ببه
    ۱۰محله های بالاشهر وپایین شهر رشت
    ۲.اب وهوا.
    ۳.نوع برخورد رشتی ها با غریبه ها
    ۴.اجاره خونه.
    ۵.بازار کار
    در همین پست برام کامنت بگذارید
    صمیمانه از شما خوبان تشکر میکنم


  11. محمد ک. در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    سلام خانم ویولت،
    مدتی هست که متن های شما را می خوانم. من از شما خیلی چیزها یاد گرفتم. این متنی هم که الآن نوشتید، بسیار زیبا بود. بارها برای شما دعا کرده ام. خداوند مهربان است. من احساس می کنم این باری که بر دوش شماست باعث شده شما زندگی را طوری ببینید که خیلی ها از درک آن ناتوانند. شما با این وبلاگتان بسیار کار قشنگی انجام داده اید. امیدوارم همیشه شاد و سر حال باشید.
    خدا به همراهتان


  12. همیشه همه چیز عوض می شه و حتی مزه سوسیس بندری…


  13. #smile


  14. اره ویلی جونم انگار همینه …این احساس ناب دیگه ازش خبری نیست و چقد حیف که نتونی تجربه مشابه ات رو دوباره با همون آدم تکرار کنی …..


  15. غریبه در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    ایکاش قدیمی نشه


  16. سمند در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    عزیزم من اعتقاد دارم که عشق واقعا چیزه زود گذریه ممکنه یه لحظه و در یه مقطع آدم رو دیوونه کنه و به آتیش بکشه ولی گذراست و فانیه. اونچه که پایداره محبته که در یک لحظه بوجود نمیاد و در آن هم تبدیل به تنفر یا یه احساس دیگه نمیشه و گاها در لحظه هایی از زندگی ممکنه این محبت طعم عشق به خودش بگیره.


  17. آزیتا در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    خیلی لایک …. متنت رو خیلی دوست داشتم .


  18. چی میشه که یه عشق پاک تبدیل به یه هوس میشه؟
    از اونجایی که اوج میل و هوس توی ادمها توی نوجوونیشونه مخصوصا پسرها همیشه فکر میکردم عشق یه ادم بالغ قابل اطمینان تره.
    البته بازم بال داریم تا بالغ…


  19. فرحناز در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    ویولت جان این متن سرشار از کلمات و عبارات زاید و نا زیبا هست که باعث می شن زیبایی و حس خوب تمام و کمال منتقل نشه.
    مثلن ؛شونه هاشو می سابونه به شونه … نمی شه که هردوتا شونه رو سابوند به یه شونه و در ضمن سابوندن فعل زیبایی برای بک متن احساسی نیست. مگه سنباده است؟
    معلومه جای تاپی نیست. نباید از لغت خارجی استفاده کرد و از طرفی معمولن جایی که سوسیس بندری داره تاپ نیست پس لازم به گفتن نیست.
    حالا بر فرض لب هاش نازک بوده اما تو این متن باید قلوه ای باشن. متن مستند و واقعی نیست که.
    خیلی از این چیزا هست. اگه خواستی می گم و اگه خواستی عمومیش نکن.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ممنون از تذکراتت
    من ادعای در نوشتن ندارم و فقط حسم رو می نویسم.حسی که از دلم بلند میشه و لاجرم بر دل هم می نشینه
    پس طبیعی از دید آدمی که اهل قلم ه ممکنه نازیبا هم باشه…ولی من برای تایید این دسته افراد ننوشتم


  20. نفیسه در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    خیلی متنتو دوست داشتم………..هزارتا لایک#flower


  21. ویولت جان نظر عمومی بزارم در مورد رشت؟
    ______________________________
    بذار عزیزم


  22. سلام
    شاید همون اولیه هم هوس بود ولی در گذر زمان نیفتاده بود تا معلوم بشه؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شاید


  23. فرحناز در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    چرا ادعا نداری ؟ داشته باش. حالا که داری می نوسی بذار بهتذین باشه در نوع خودش.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    لطفا ایرادها رو آیتم وار بگو
    که بهشون توجه کنم


  24. ۱-در مورد محله های بالا و پایین رشت..گلسار..منظریه..و خیابان مطهری..پارکشهر جزو خیابون های بالای شهر اینجا محسوب میشه..و خوب در هر کدوم از این هایی که گفتم قیمت بعضی از کوچه ها بالاتره..
    از جمله محله های قدیمی اینجا میتونم ساغریسازان..خواهرامام..زیرکوچه..سرچشمه رو نام ببرم..که بعضن بافت قدیمی توش دیده میشه..
    ۲- رشت به اب و هوای بارونی معروفه..اینکه تو اوج گرما بارون بباره..سال ۸۳ هم یه برف درست و حسابی اومد..اما امسال سرما از بهمن ماه شروع شده..در کل باید یادتون باشه چتر و پوتینی که اب نده جزو ملزومات اصلیه اینجاست..
    ۳- در مورد نحوه برخورد مردم باید بگم خوب و بد در همه جا یافت میشه..مثلن اگه خیلی لهجتون فارسی باشه و برین راسته ماهی فروشان به راحتی یه ماهی دیگه رو جای ماهی سفید قالبتون میکنن..اما خوب توی این شهر هم هنوز ادمهای خوب زندگی میکنن..و من تاحال در مورد نحوه بد رفتار چیزی نشنیدم..
    ۴- اجاره خونه هم بستگی به مکان مورد نظرتون داره..اینجا محله های بالاش هم به پای تهران نمیرسه از لحاظ قیمت..اگه مجردی باشین در محله های دانشجویی (مثلن نزدیک دانشگاه ازاد پل طالشان راحتر میتونین خونه گیر بیارین)همه چیز بستگی به جیب خودتون داره..من نمیدونم کم شما تفاوتش با کم من چقده..ما دوسال پیش خونمون رو ۵ میلیون ماهی ۱۵۰ کرایه داده بودیم..حول و حوش ۸۰متر..
    ۶- بازار کار رشت خیلی خوب نیست..البته بعضی از مشاغل خوب پول در میارن..بستگی به میزان تحصیلات..رشته..سابقه کارتون داره..
    من با توجه به توضیحاتتون جواب دادم..چون دقیق نمیدونم..اما جزو شهرهایی نیست که کار ریخته باشه..
    اگه شمال میاین خوردن باقالی قاتوق..میرزاقاسمی..اناربیج..و خوتکا فسنجان رو توصیه میکنم..موفق باشین#smile


  25. دلنیا در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    به قول فرهناز متنت ایراد ادبی زیاد داره اما اون چیزی که من حس کردم سادگی و نتونستن قانون ها توی اون متن بود!از سبک نوشتن خودت تا حس هایی که دیگه نمیشه تجربه کرد.
    شاید این نوشته ادبی نباشه اما یه حس رو به زبون خودش گفته
    قشنگ بود#kiss
    ________________________
    دقیقا یه حس بود نه عرض اندام ادبی


  26. ماندانا6141 در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    سلام
    بی ربطه ولی جالب
    لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟
    لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
    لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟
    لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
    لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟
    لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
    لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟
    و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    قشنگ بود…ممنون


  27. غزالی در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    ویلی جان یه مطلب خیلی خوشگل گذاشتم تو وبلاگم
    حتما اگر وقت کردی بخون
    محشره
    خودم عاشقش شدم. نوشته شاملو بود


  28. saba در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    هر کسی نظر شخصی خودش رو داره.و البته به احساسات نویسنده باید احترام گذاشت
    عشق هایی هم هستن که تا به اخر برای ادم جاودانه می مونن
    متن زیبایی بود
    #smile


  29. دست ها در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    کاهی تو ذهنمون یه خاطره رو خیلی ارزشمند و بزرگ میکنیم بعد به امید تجربه ی دوبارش میزنیم همونم خرابش میکنیم
    _______________________
    با حرفت موافقم


  30. فرحناز در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    من خودم هنوز خودم رو شاگرد می دونم. و خیلی چیزها رو نمی دونم. این رو گفته باشم و این که سلیقه ای هم هست. پس مثلن من نمی گم به جای سابوندن چی بگو فقط می گم زیبا نیست. و این نا مه های زیبا رو هم بخون الان این به ذهنم رسید.
    http://azarm.persianblog.ir/tag/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7
    1.برگشت نفسهاش گرمش کن.
    اینو دوست داشتم.
    ۲٫می سابونه
    فعل زیبایی برای این متن نیست.
    ۲٫پسر همراهش
    معلومه که همراهشه گفتن نداره
    ۳٫هیجان ناشی از اون اصطکاک می تونست گرمش کنه…
    چرا می تونست؟ حتمن گرمش می کنه یا حتی داغش
    ۴٫دستش رو سُر میده تو حلقه بازوی پسر که چپونده تو جیب کاپشنش.
    اینم دوست داشتم اما چپونده بازم فعل زیبایی برای این متن نسیت.
    ۵٫ برای فرار از سرما
    خیلی خوبه
    ۵٫میرن تو یکی از همین اغذیه فروشی های دم دستی…
    چرا اولین اغذیه فروشی سر راهشون نه؟
    ۶٫معلومه جای تاپی نیست
    تاپ لغت بیگانه است و توی ذوق می زنه.
    ۷٫ ولی مهم نیست،با همند.
    اینم دوست داشتم.
    ۸٫ یه پرس “سوسیس بندری” سفارش میدن بدون نوشابه همراهش
    نوشابه همراهشه دیگه گفتن نداره
    ۹٫،آخه بیشتر سردشون میشه.
    آخه کلمه عامیانه است و برای این متن مناسب نیست.
    ۱۰٫ تا حالا تو عمرش
    چرا برای اولین بار نه؟
    ۱۱٫سوسیسی مملو از پیازهای بلند رشته رشته شده نخورده بود…
    توصیف زیبا. انگار با این که غذا ظاهر نامطلوبی داره اما کنار پسره بودن مهمه که تو جمله بعد تایید می شه.
    ۱۲٫چه اهمیتی داره؟مگه تا حالا تجربه این حس خوبِ پنهان رو داشت؟
    خوبه
    ۱۳٫ از در اغذیه فروشی خارج میشن و میرن طرف خونه دخترک.
    از در خارج می شن دیگه لزومی به گفتن نیست. و این که چرا دخترک؟ چون نو جوونه؟
    ۱۴٫ برقها رفته. کوچه تاریکه…
    خوبه. فضای خوب برای بروز اتفاقات بعدی …
    ۱۵٫ جایی مجبور میشن از پشت درختچه های یه خونه رد شدن.
    چرا مجبور می شن؟ اما بازم حس و فضای خوبی داره.
    ۱۶٫ دخترک جلوتر قدم برمیداره که یهو،دستش کشیده میشه…
    یهو هم لغت و عا میانه است و این جا مناسب نیست.
    ۱۷ . برمیگرده به سمت عقب و تو اون تاریکی فقط لبهای نازک پسر رو تشخیص میده و بوسه ایی که طعم پرزهای شال گردنش رو میده…
    اینم دوست داشتم اما دلم می خواست لبهاش قلوه ای باشه
    ۱۸٫ سالها بعد یک جایی و یک جوری پسرک رو دید.خاطره خوب اون بوسه معصوم و شتابزده هنوز تو خاطرش بود…طعم اون سوسیس بندری… رفت که مال اون باشه.
    خوبه
    ۱۹٫ باز هم با خیال اون اصطکاک ایجاد کننده هیجان،
    ایجاد کننده هیجان= هیجان آور
    ۲۰٫ شونه هاش رو بهش بسابونه… ولی حالا خیلی چیزها عوض شده بود.دیگه حساب و کتاب آدم بزرگها وسط بود نه یه عشق یا حتی هیجان ِ منع شده… دیگه بوسها مزه پرز شال گردن نمیداد فقط هوس بود،هوس یک هم آغوشی.
    خوبه ضمن این که هوس هم آغوشی هم خوب چیزیه
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ممنون از وقتی که گذاشتی
    یکی از ایرادات و شاید خوبی متنی که می نویسم اینه که ادیتش نمی کنم و تو لحظه حسم رو می نویسم
    شاید با بیان اون “اغذیه فروشی دم دست” یا “لبهای نازک” می خواستم بگم که همه چیز از پیش تعیین نشده بوده و هیچ چیز هوس آلودی مثل لبهای قلوه ایی وجود نداشته
    یا بکار بردن لفظ دخترک برای اصرار بر جوونی و سادگی بوده
    یا سابوندن شونه چیزی ه که شاید من و تو این سن به هیجان نیاره… ولی برای اون زمان همین عمل ساده دنیایی از عشق ه


  31. سینا در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود #sad
    منم از این آدمای عوض شده توی زندگیم دارم و البته خودمم یکیشونم #sad
    #heart #flower


  32. شبنم در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    اولین بوسه ات، طعم بوسۀ خداحافظی را می داد!


  33. زهرا در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    گاهی آدم یه رابطه را ادامه میده بلکه اون حسهای غلیظ مرموز دوباره تکرار بشه غافل از اینکه این حسها در همان زمان و مکان ایستاده اند و تراژدی عشق همینه.


  34. ساقی سیمین ساق در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    بسی شیرین
    بسی تلخ
    و بسیار ملموس#flower


  35. سپیده در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    من که از این خاطره ها ندارم اما از خوندنش لذت می برم#flower
    راستی می خواستم به عنوان یک خواننده قدیمی گذر از ۷ رو با تاخییر تبریک بگم….اگه نمی گفتم حیف بود#winking


  36. فرحناز در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    تا حد زیادی حق با تو هست. من هم دیگه زیادی وسواسی ام و اهل ویرایش زیاد.
    لب قلوه ای هم حس شخصیم بود راستش. #winking


  37. علی در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    سلام بیشتر از متنتون از حرفهای کامنت ۳۰ خوشم اومد اخه دفعه اول که متنتونو خوندم مشکلی باهاش نداشتم یه ذره به دلم نشست ولی کامنت ۳۰ رو خوندم باز برگشتم متنتونو خوندم به دلم دیگه نشست
    به نویسنده کامنته ۳۰ هم میگم افرین به این دقت واقعا خوشم اومد


  38. خودش در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    اره!همش یه هوس بود…
    پنج سال یه هوس بود…
    یعنی باید باور کنم…


  39. رها در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #sad #sad #sad #sad #sad #sad #sad #sad #sad #sad


  40. سما در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    واقعیت بود…خودم تجربه کردم#flower


  41. شیرین در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    It’s a very cold snowy day.right now I’ve returned home and the first thing I did was turning on the heating…but it can’t warm up my heart.
    and I’m awaiting that cold embrace, that deep and sweet love that takes away chill of this cold day.
    ____________________________
    امیدوارم


  42. سکرته در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    حس ها تو لحظه هایی شکل میگیرند که هرگز تکرار شدنی نیستند


  43. ناجی در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    مرسی ویولت
    خستگی ام در رفت#flower


  44. شیرین در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    Another thing: it’s a grave error considering phisicality a negative aspect of love. when two persons are really in love nothing is more beautiful, sweet and delicate of union of the bodies.
    In fact there are different ways to express the same “act” which are differents in content: to make love- to have sex (in italian:fare l’amore-fare sesso)
    making love is more …but more than an occasionale sex.
    even if I confess that sexual education in Orient is completely wrong and teach just have feelings of guilt.
    a high percentage of people in Orient is in need of advices of a valid sexologist to be able to live her/his sexuality with serenity.
    _________________________
    تو انگلیسی ات برای من راحت نیست
    چندین بار باید جمله هات رو بخونم تا متوجه شم
    چرا؟
    فک کنم محاوره ایی نیست و بیشتر دانشگاهی ه…منظورم رو رسوندم؟


  45. sasha در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    عقیدم اینه که اون حس دقیقا مال اون زمان و اون مکان بوده عشقی بوده که اون لحظه باید بهش منتقل میشده سهم اون بوده حالا کسیکه وسیله این انتقال بوده ممکنه بعدها کسی باشه که ازش متنفر باشه یا شاید بی احساس باشه بهش نهایتش اینه که سهم هر کسی از یه طریقی میرسه وسیله انتقال لزوما نباید ثابت باشه.
    تازگیا دارم اکتشافاتی انجام میدما! #thinking
    *ما به سبک نوشتاری ویولتی بیشتر علاقمندیم تا یه متن ادیت شده مطابق قواعد و قوانین ادبی(البته منظورم این نیست که بی توجهی بشه به ادبیات) ویلی رو همینجوری عشقه با تمام احساسات نابش #smile #flower


  46. شیرین در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    pardon me honey…I’m so sorry.may be next time when I come to Iran I buy a persian keyboard to save everybody from my scientific English!
    My ex-colleauge in Iran said the same about my persian language!!he believed that I write as “Shargh” giornalists #winking (at that time was still pubblishing).
    cheers#heart
    _______________________
    احتیاج به اون نیست
    تو این سایتhttp://behnevis.com/
    می تونی پینگلیش تایپ کنی و برگردون به فارسیش رو برای من بذاری
    خودم غلطهای تایپی و املاییش رو می گیرم


  47. sasha در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    همونطور که میگن تو یه رودخونه بیشتر از یکبار نمیشه شنا کرد میشه عشق رو هم به همون رودخونه تشبیهش کرد تجربه لمس عشق قابل تکرار نیست
    (شد دوتا کامنت – به گیرنده هات دست نزن فرستنده تراوشات ذهنیش ذره ذره اتفاق می افته #winking )


  48. طاهره در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    وای که توی اون لحظه هیچی برای آدم اهمیتی نداره فقط عشقش مهمه که بهش خوش بگذره بعد از چند روز که می گذره با خودت میگی چرا ؟؟؟؟؟


  49. nazi در ۸۹/۱۱/۱۱ گفت :

    عجب آزادیهایی داشتین شما در دوره نوجوونیو جونیاااااااا؟!من همیشه میگم زن برای شکوفا شدن استعدادهایش باید از همین دوران طعم استفلالو آزادی را چشیده باشد..


  50. sasha در ۸۹/۱۲/۱۱ گفت :

    حالا از یه زاویه دیگه: اگه منظورت از *رفت که مال اون باشه* برای همیشه قراره که مال اون باشه پس کشیده میشه به یکنواختی و به محض یکنواخت شدن، اون عشق ساده عظیم …و ایضاْ نگاههای ممنوع محرمانه، تبدیل میشن به هوس … عشقی که همونطور ساده اما عظیم باقی بمونه (و برای همون زمان باقی بمونه ) دیگه با تکرار از عظمتش کم نمیشه که تبدیل بشه به هوس… اما روح بزرگی میخواد که بتونه درست بموقع جلوی ابتذال اون عشق رو بگیره


  51. فرشته در ۸۹/۱۲/۱۱ گفت :

    سلام وبلاگتون خیلی نازه پیش منم بیاین.#smile


  52. شیرین در ۸۹/۱۲/۱۱ گفت :

    ویولت جان اگه این داستانو بدی ویراستاری خب یه اصلاحاتی میخواد ولی من میگم متنی خوبه که بشه باهاش ارتباط برقرار کرد و با این متن میشد. والسلام. ممکنه متنی بی غلط و بی اینکه مو لا درزش بره نوشته بشه اما حس نده به آدم. اون که بدرد نمیخوره. بنابرین بی خیال ایرادای بعضن بی جای برخی دوستان.
    خوب بود مرسی#flower
    ______________________
    ممنونم


  53. غزالی در ۸۹/۱۲/۱۱ گفت :

    #sad چقدر بده که اینقدر زود عوض میشیم ما آدمااا


  54. الهه در ۸۹/۱۲/۱۱ گفت :

    از بازارچه غذای این ماه خبری نیست؟
    ______________________
    نمی دونم


  55. آذین در ۸۹/۱۲/۱۱ گفت :

    دخترک باید تمام سعی اش رو بکنه، تمام سعی اش رو، که نذاره، به هیچ قیمتی، حساب کتاب های آدم بزرگا بیاد وسط. به هیچ هیچ قیمتی !!