

احساس می کنم تو دوران گذر قرار گرفتم. گذر از بیماری و تمام ناتوانی های ناخواسته اش.
بیماری،خلاص کرده و دنده عقب گرفته.با سرعت داشت می تازوند و جلو میرفت و من هم با صبوری نظاره گر بودم.
شاهد برگشت یک سری توانای ها هستم.
توانای هایی که فقط خودم متوجه میشم و شاهدش هستم. مثل اینکه هربار دستشویی رفتن رو با پای خودم میرم حتی اگه تنبلی ام بیاد و تو راهش!! کمتر پیش میاد که پام رو روی زمین بکشم و همانطور که از در و دیوار کمک می گیرم،زانوم رو خم می کنم و قدم بر میدارم.
شبها موقع مسواک زدن روی صندلی نمیشینم و می ایستم تا کار مسواک زدنم تموم شه.
اسپاسم مثانه ام خیلی کمتر شده و می تونم زمان بیشتری خودم رو نگه دارم و توالت نرم . شبها موقع خواب به نسبت پام رو بدون کمک دستها جم می کنم تو سینه ام…
از دیدن و تجربه برگشت کم کم توانای هام لذت می برم… از زندگی ام راضی ام چون خدا شانس تجربه کردن ناتوانی و مقایسه اون با توانایی های گذشته رو در اختیارم گذاشته و چشیدن و مزمزه کردن لذت حاصل از اون.
خوشحالمممممممممممم.
منم ۶ سال پیش بعد از اتمام دوره شیمی درمانیم همچین حسی رو تجربه کردم شیرینه خیلی شیرین. از خدا میخوام این شیرینی و حلاوت رو روز به روز برات بیشتر کنه چون خیلی لایقشی .
چه خوب خیلی خوبه
خوشحالم عزیزم.اینطوری منم به خودم امیدوارتر میشم.ایشالله همه ی مشکلات حل بشه … چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند
به هر کجا که نگاه کنی ،
خدا آنجاست …
از خوندن این پستت اشک شوق در چشمانم دوید…خدا را با تمام وجودم شاکرم…دوستت داریم عزیزم
خدارو شکر می کنم.
سلام خانم ویولت
خوشحالم از اینکه بهتر شدین و میشین
خیلیا با بهبود شما خوشحال میشن
همین
سلام
خوشحالم که اینا رو می خونم و حداقل می تونی توانایی های از دست رفته ات رو تجربه کنی پس بیشترو بیشتر مواظب خودت باش گلم
khosh khabar bashi… montazere khabar haye khoobim… kheili khoshhalam.. kheili
فقط خواستم بگم میدونستم تو بیماری و از پا در میاری…از روزی که وبتو خوندم به این موضوع ایمان داشتم.مرحبا:*
اینکه عالیه امیدوارم همه بیمارها زود خوب و سالم بشن
ویولت عزیز
از خوشحالی چشمام نمناک شد
امیدوارم بهبودی کامل هرچه سریعتر به سراغت بیاد و به امید بهبودی همه بیماران
راستی چرا برای هر ارسال و کامنتی یه پنجره جدید باز میشه؟
می خواستم بگم به به آواتارها رو
مشکلاتی ه که کم کم برطرف میشه
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازیم
چقدر عالی.
اینکه درباره برگشت توانایی هات و تجربه و شیرینی هاش گفتی رو کاملا حس میکنم. اون شش ماهی که درگیر پام بود کاملا حسش کردم. البته خیلی به یاد تو هم بودم!
برات آرزوی سلامتی کامل دارم ویولت جان!
خدا رو شکر عزیزم … خیلی خوشحالم برات
بوس بوس بوس
به به ! انشاالله این روال ادامه داشته باشه …
هر روزت بهتر از دیروزت باشه ….
حسین جان
نورلند در پست قبلی خواسته یه چیزی رو به وبلاگ اضافه کنیم-میشه چک کنی و اگه میشه،اضافه بشه؟
خوشحالم از چیزی که میشنوم… “از دیدن و تجربه برگشت کم کم توانای هام لذت می برم”
خدا رو شکر (^ :
سلام عزیز دلم >:d< :-*
میل باکس رایانامه یا ببخشید همون ایمیل و چک کن لطفا :d
نمی دونم هنوزم فرصت هست یا ….
معمولا بدقول نیستم اما گاهی پیش بینی نشده ها زیادن و چه بسا تو رو کیش و مات هم کنن!
در پروژه تحقیق موفق باشی
در زندگی شخصی شاد* و سلامت*
ممنون عزیزم
خیلی خوشحالم برات ویولت جان
خوشحالم که انقدر سرحالی و از تغییراتت راضی هستی
امیدوارم این اتفاقات خوب ادامه داشته باشه و روز به روز سرحال تر و خوشحال تر باشی
بیماری با همه سختی ها و اذیت هاش یه چیز خوب داره اونم زمانیه که داریم از روزای سخت فاصله میگیریم و با تمام وجود تغییر و خوبیهاشو حس و تجربه میکنیم.
راستی ویولت جان خیلی دوست داشتم دو تا مطلب اخر وبلاگمو بخونی و اگه دوست داشتی نظرتو بگی.اگر حسش بود و فرصتش خوشحال میشم ببینیش
این تیکه شو که گفتی “فقط خودت متوجه میشی” رو می فهمم واقعا.
من هر پیشرفتی که دارم، خودم بهتر از حتی فیزیوتراپم متوجه میشم.
دوستت دارم ویلی، خیلی زیاد / به چشماتم خیلی میاد :دی
بووووس
هورا هورا هورا
تو را میبینم درحال دویدن
من از همین حالا منتظر این حسم توی خودمم!اخه تجربه ام اینو میگه!هرچی اینجا میخونم بلافاصله توی خودم!
ویولت جان. هر کاری کرده ای تا به اینجا رسیدی را همینطور ادامه بده و اگر فکر می کنی کمکی از دست من بر می اد تردید نکن و فوری بهم بگو. خواندن این پست خیلی خوشحالم کرد و دلم میخواهد این خوشحالی حالا حالا حالا ها ادامه داشته باشه. یک بسته شیرینی نخودچی خوشمزه مهمون من!!
ممکنه ایجاد این تغییرات به دلیل ماساژ درمانی باشه،به هر حال انشاالله که این روند تا به دست اوردن کامل سلامتیت ادامه داشته باشه .از صمیم قلب برای بهبودی کاملت دعا می کنم.
حتما همینطوره
چون هر روز اجبارا هم شده دارم عضلاتم رو ورزش میدم
فقط خدا میدونه با خوندن این پست و این خبر چقدر خوشحال شدم..
امیدوارم “صا ایران” بشی
یعنی هر روز بهتر از دیروز بشی
حرفی برای گفتن ندارم!!
بهترین خبری بود که این روزا شنیدم.
انشااله روز به روز بهتر شی
ویلی جونم خیلی خوشحالم کردی همیشه شاد وموفق باشی
هر وقت می خوام تنبلی کنم و برای دستشویی رفتن هم بشینم روی ویلچر یاد نهیب زدنهای تو می افتم
بوووس
بگذار شب بزاید
بگذار سب درد بزاید
تو آبستن هزار ستاره ی روشنی
مامان!
چیزایی که تو داری
حسی که تو داری
اون تجربه های شیرینی که تو داری
همه آدمای سالم حسرتشو دارن
Violet azizam, omidvaram roozi khabar e remove shodan kol bimarit ro inja bekhoonam..in yeki az arezou hay maneh
kheili dooset daram
سلام ویلی جان.
منهم ام اس دارم
اینجوری که می گی دیگه دلم نمیخواد زنده باشم
دلم میخواد ببینمت و باهات صحبت کنم و از تجربیاتت استفاده کنم
ام اس هم یه عالمی داره ها
عجب روزگاریه
راستی میگن هر کی تو این جهان رنج بکشه دیگه اون ور راحته
اگه شانس من و تو که فکر کنم ………………………
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت
ویولت جونم ! از هر لحظه لذت ببر و شاد باش ! برات بهترین آرزو ها رو دارم .
(...پیغام خصوصی از طرف شما...)
ویولت عزیز/ یک سالی میشه که در سکوت میخونمت. وب کوچکی زده ام و دلم میخواد تبادل لینک داشته باشیم هرچند شاید کمی بی ادبی باشد.
ولی بهرحال با اجازه لینکتان کردم و خوشحال خواهم شد اگر خانه کوچک مرا قابل بدانید.
خوشحالم ویولت خیلی خوشحال
خوشحالم .خیلی زیاد.امیدوارم این روندبهبودی ادامه داشته باشه.
ویولت عزیز
خیلی خیلی ممنونم که مشکل منو مطرح کردی و از همه کسانیکه با محبت وقت گذاشتن و نظرشون رو گفتن بینهایت ممنونم.شخصا” معتقدم وقتی عده کثیری از افراد فکر میکنن مسئله ای درسته به احتمال ۹۰% درسته چون رای عمومی آدمها نه شتابزده است نه احساسی نه مغرضانه.
به این نتیجه رسیدم که بعد از آخرین اتمام حجت به خانواده ام بگم و تصمیمم رو عملی کنم.
فقط برای احترام به کسانی که نظر دادن چند نکته رو توضیح میدم.
من از اولین ماه ازدواج و وقتی موضوع رو فهمیدم از همسرم خواستم که بریم پیش روانپزشک ولی اون نمیپذیرفت و میگفت هیچکس بجز خودم نمیتونه به من کمک کنه.این دفعه رو بگذار به عهده خودم و ببین چی میشه.به این ترتیب دو نفری دکتر رفتن عملی نشد و نیست.
به نظر من شهرستانی بودن نه امتیازه نه باعث شرمساری.که اگر اینطوری فکر میکردم با همسرم ازدواج نمیکردم.ولی تفاوتهای زیادی هست که قابل چشم پوشی نیست.مثلا” اعتیاد در یک شهر بسیار عادی تلقی میشه و یا در یک حرفه ،مثلا” رانندگان کامیون(قصد اهانت ندارم) ولی در این طیف معتاد زیاد دیده میشه.قصد من از بیان شهرستانی بودن اشاره به این موضوع بود که در خانواده همسرم اعتیاد تابوی عجیبی نیست و هستند افرادی که سالهاست با این موضوع درگیرند و من بعد از ازدواج فهمیدم.
قبل از ازدواج من نشانه های بسار مبهمی از عدم تعادل میدیدم که البته کمرنگ بود و چون من هیچ تجربه و یا آگاهی از نشانه ها و عوارض این ماده نداشتم اصلا” شک نمیکردم.ثانیا” ما در طول ۲ سال آخر که با هم بسیار نزدیک بودیم هر روز برای چند ساعت باهم بودیم،که باز هم چیزی قابل تشخیص نبود.
ولی در نهایت من میدونم که اشتباه کردم و کسی بجز خودم مقصر نیست.و عزمم رو برای تصمیم قطعی جزم کردم.ضمنا” تا بحال چندین بار فرصت ترک و شروع مجدد رو به همسرم دادم.شما خودتون رو به جای من بگذارین،هشت ماه ال ازدواج و ۵ بار فرصت ترک و شروع دوباره!
پدرو مادر همسرم در جریان هستند و مستاصل شدند.اونها به من میگند که تو مثل دختر مایی و به فکر زندگی خودت باش.همه نا امید هستند.
با این وجود نمیدونین تک تک نظراتی که برام نوشته بودید چقدر بهم کمک کرد و انرژی گرفتم.
از همه ممنونم.
گاهی اوقات از چیزهایی نتیجه می گیری که اصلا فکرش رو هم نمی کردی .. امیدوارم این ماساژ همون راه درمان تو و تمام ” ام اس “ی ها باشه که تا به حال کشف نشده باقی مونده !
خوشحالم از اینکه آثار بهبودی می بینی ، ایشالا همچنان این روند ادامه داشته باشه و یه ویلی ۲۰ ساله ی دیگه متولد بشه با همون شور و شوق همیشگی ..
به قول خدا بیامرز ” شبگیر ” ( خدا ایشالا رفتگان شما رو هم بیامرزه ) تو روی ام اس رو کم کردی بانو ! بوس
سلام. چه خوب. آرزو می کنم هر روز بهتر از روز قبل باشی.
فقط میتونم بگم شکر…
ویولت جوون خیلی خوشحالم واست، پستت رو که خووندم واقعا ذوق زده شدم، امیدوارم هر چه زودتر سلامت کامل به دست بیاری ویولت جوون، این بهترین اتفاق امروزم بود، خدا رو شکر
ای خدا این شکلکا هم که کپی نمی شه .خیلی خوشحالم ویولت جان خیلی
عزییییییییییییییییییییییییییییییییییزم،
اینقدره از خوندن این پستت خوشحال شدم که نگو.
امیدوارم هر لحظه ات از لحظه قبل بهتر باشه برات.
بی نهایت برات خوشحالم
Salaam, not surprised, but so happy for the good news. Take care and keep going.
سلام دوست عزیزم
خوبی؟
همونطور که گفته بودم یه قرار برای نمایشگاه کتاب هماهنگ کردیم تا با هم به بازدید نمایشگاه کتاب بریم ، بالاخره روزش هم مشخص شد و امیدواریم که تو دوست عزیزم رو هم ببینیم :
زمان : جمعه ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰
مکان : خیابان شهید بهشتی .نبش میرعماد . روبروی مصلی تهران . ساختمان گلدیس .
ساعت : ۹٫۳۰ صبح
نکته : آوردن هر چند نفر همراه بلا مانع است !
****
در صورت تمایل در وبلاگهای خودتون پستی رو قرار بدید و از دوستان خودتون دعوت کنید تا ما رو در بازدید از نمایشگاه کتاب همراهی کنند
با تشکر
نگار نیک نفس [گل]
شادم بانو… خیلی شاد… از این همه خبرهای خوب… لایق بهتر از تمام این ها هم هستی… خوشحالم که همیشه پیروزی. در همه حال…!
بهتری بانو… بیشتر بهتر شو.
:* :*
عزیزم ، چقدر خوشحالم از خوندن این پست
امیدوارم بیماریت همینطور دنده عقب بگیره و ازت دور و دور تر بشه
عزیزم به ماساژورت گفتی؟ برای خانمی که کمر درد داشت… من فردا اون خانم رو می بینم… می خوای بگم ایشون شماره اش رو بده به من به تو بدم که به مساژورت بدی و خودشون مستقیم حرف بزنن؟! بی خبرم نذار لطفا. مرسی عزیزم…!
مراقب خودت باش
سلام ویولت عزیز.همیشه نوشته هاتو میخونم .از خیلی وقت پیش.دوست من هم ام اس داره.سالهاست.اون خودش نمیتونه بخونه نوشته های تورو.چون دیدش خیلی کم شده و خوندن براش سخته.من بهش زنگ میزنم و نوشته های تو رو براش میخونم.ما هر دو از اینکه تو خوبی خیلی خوشحالیم.همیشه شاد باشی و پر از انرژی
« آری ، آغاز ، دوست داشتن است ….
گر چه پایان راه ، نا پیداست
من به پایان ، دگر نیندیشم ….
که همین دوست داشتن زیباست»
فروغ فرخ زاد
سلام عزیزم
خیلی خوشحال شدم با خوندن این متن.امیدوارم هر روز بهتر از روز قبلت بشی…
برات دعا می کنم
خیلی خیلی خوشحالم. ویلی جان من همیشه به خوب شدنت امیدوار و خوشبین بودم و هستم. مهمونی یادت نره
خیلی خوشحالم مطمئنم که دوباره خوب خوب میشی! قبل از اینکه خودت رو ببینم میدونستم که بزودی حالت خوب میشه!
شاد باشی و سلامت .خدا را شکر.
دلیل این تغییر چیست.پیامی برهی ام اسی ها ندارید.
بعد ۱۴ سال تصمیم گرفته یه اجازه ایی بده نفس تازه کنم
برات خوشحالم و دعا میکنم بهتر بشی.
ویولت جان تو زن خیلی قوی و توانایی هستی و چقدر خوبه که از تجربیاتت می نویسی.
اگه الان اونجا بودم فقط محکم بغلت میکردم. فشارت میدادم. میچلوندمت
بوووس
نخودچی و کشمش های تو چلوندنین،ببوسشون
ووااااو .. خیلی خوشحالم برات .. تاتی تاتی نباتی شروع شد پس .. خیلی خیلی برات خوشحالم .. میبوسمت
منم می بوسمت… اومدنت اومد داشت(چشمک)
خیلی خوشحالم
تو این وانفسای خبرای بد, خوندن این پستت چقدر خوب بود ویولت جون. امیدوارم از این به بعد بیماریت فقط دنده عقبش کار کنه
سلام
وقت بخیر
دقیق نمیدونم چی شد سر از این وبلاگ در آوردم ، دروغ هم نگم فقط مطلب آخر را خوندم . خداییشم خیلی حال کردم که داری با بیماری مبارزه میکنی ، صبر خیلی چیزا رو درست میکنه ، خوش دارم با توکل به خدا و با روحیه و نشاط کامل ، یه جوری بیماری را ضربه فنی کنی که نفهمه از کجا خورده.
انشاالله زودتر به سلامتی و بهبودی کامل میرسی.
نشون دادی که میتونی خیلی بهتر و زودتر از اینا به بهبودی کامل برسی.
موفق و جاوید باشی.
نصفه شبیه دلم میخواد از خوشحالی داد بزنم(آیکون خوشحالی)
ازوقتی رفتی مسافرت و بهت گفتم یه پیپ از اونور بیار و نیاوردی (شاید فکر کردی پولشو نمیدم که گفته بودم اگه میخوای قبل از رفتن بهت برسونم….)دیگه کامنت نگذاشتم جز یه بار که گرفتار بودمو ازت خواستم برام دعاگنی که نکردی
(آیکون زودرنجی)
بگذریم…(آیکون افیون شاکی)
انقدر ازاین پستت خوشحال شدم که باهات آشتی کردم
(آیکون روبوسی خواهربرادری)
راستی داش مارو اغفال نکنی(آیگون افیون نگران) آخه تو نوشته هات که ادمو گرفتار خوندن هر روزی میگنه ببین خودت دیگه چجوری گرفتار میکنی
(آیکون افیون بدجنس)
تلخی حرفامو به دل نگیر شب و روزه بدی رو میگذرونم(آیگون برام دعاکن)
من دعا هم بکنم که می گی نکردی…پس بی خیال
(...پیغام خصوصی از طرف شما...)
ویلی نخونش تلخه زهر
امشبم ماخراب شدیم سرتو(یعنی مزاحمت شدیم)
نمی خواستم اینارو بگم نخونش دلم نمیاد پاکش کنم
ولی تو نخون
شاید چون بعد بابام حس کردم که پیشه یه مرد زجه زدم…..
اگه منم ام اس داشته باشم چیکار کنم همه علایمشو دارم ولی خونوادم واسه دل خوشی من میگن هیچیت نیست پس چرا از خواب که بیدار میشم …. نمیگم میترسم به گوششون برسه گناه دارن
ولی اگه داشته باشم باید برم اسایشگاه چون مامانو بابام هردوشون مریضن
فکرشم انقدر تلخه که با تمومه عسل های دنیا نمیشه شیرینش کرد چه برسه به خودش
خدا کنه پیغمبر ص دوباره بیاده بگه آقا خودکشی مجازه و خدا کاری نداره یه ذره هم جرإتشو بده انگیزشو خودم دارم
آسایشگاه؟
کهریزک ؟
شیشه؟
کوری؟
سوند؟
لگن؟
ویلچر؟
پس خداچی؟ کجاست؟
پس کمردرد چیه؟
خداهست ویلی
مطمینم که هست
حسش میگنم
مثل تو که میگی حس میگنی
خدایا تو کدوم اسیابت کوه غرورمو داری اردش میکنی؟
به خوردشدنش که رضایت ندادی
بازم میگم ر!ضم به رضایتو
تجربه بهم ثابت کرده بهم که بدمو نمیخوای
بزرگیت بهم ثابت شدست
من ظعیفم
من درقلب کوچک خود چیزی دارم که تودر عرش کبریای خود نداری
من چون تویی دارمو تو چون خودی نداری
میدونستم آخرش میخونی ولی عیبی نداره آرد شدن تو اسیاب زندگیمو یه مرد خوندش
مردی از لحاظ مرام یگه بزن بودم میگم
ایمیلمو اصلا باز نمیکنم خیلی وقته فهمیدم لاشیه فدایه هرچی مهربونه رو زمین خدا
(...پیغام خصوصی از طرف شما...)
ویلی اینارو خصوصی نوشتما نذاری همه بخونن اونی که توش آیگون و اینا داره عمومیه ولی اون دوتایی که مثل همه خصوصیه فدات
سلام
این عکس رو دیدی؟
مطمئنم ندیدی.
بیا و احساست رو بیان کن.
الهی شکر عزیزم.
آفرین به این همه روحیه و توانت.
امیدوارم هر روز بهتر و بهتر بشی
چطوریایی ؟ میبینم که بهتری خدارو شکر .. من هم نوشتم درباره شرح حالم ..
توی کامنت های من اسمایلی نداره .. اصن چه معنی میده واسه تو پارتی بازی بشه
البته فکر کنم دکوریه ! من نتونستم ازشون استفاده کنم !!
قالبت هم رو براه شده .. مبارکت باشه . من که از خیر قالبم گذشتم یه آماده ش رو برداشتم تا جناب رسته سر فرصت بهش برسن !
میگم این چه سیستم نظرخواهی دیگه ! ؟ دو تا پنجره باز میکنه !!؟
خدارو شکر….
فکر کنم داریم به اون روز طلایی همراه با شلوار جین نوک مدادی در حال خیابون گردی داری نزدیک می شی…
زمان من شلوار بگی کنار خط دار خیلی کلاس داشت:))
خیلی خیلی خیلی خوشحالم برات نمی تونی تصور کنی که وقتی توضیح دادی که حالت رو به بهبوده چقدر خوشحال شدم می بوسمت و برات همیشه بهترین دعاهارو می کنم
وایییییییییییییییییی خیلی خوشحال شدممممممممممممممممم
خیلی خوبه که خوبی
سلام . خیلی خوشحالم…. خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی
من منتظر ایستادنت و راه رفتنت روی پاهات هستم
نمیتونم بگم چقدر خوشحالم کردی
به امید پستی که موضوعش بهبودی کاملت باشه
ممنون
ولی الان فقط احساسهای خوبه نه بیشتر ها
khoda ro shokr!
وای دخملی سر کار جولوی ملت اشک من رو در آوردی!! حالا بیا و درستش کن ! حالا من چه بهانه ای واسه اشکام بیارم؟ خیر سرم دارم آخرین ادیت کتابمو انجام می دم ولی بی خیال بهتر شدنت رو عشقه .
می دونی من همیشه میگم خدا ۱ چیزی به ما داده که به بقیه نداده یعنی همین یعنی اینکه با تک تک عصب هامون می تونیم خدارو نعمت هاشو حس کنیم !!
موافقم
بازم میگم ،فوق العادیی!!
واقعا برات خوشحالم عزیزم و بازم مثل همیشه سلامتی برات آرزو می کنم و دلخوشی که از این دوتا بهتر و بزرگتر چیزی نمی دونم.دوستت دارم
ویلی !
اگر یک روز از خواب پاشی و ببینی تمام زندگیت فیلم بوده ….
اسم فیلم و چی میذاری؟؟؟ (ایکون کنجکاو (!) + متفکر)
من و ام اس
روز جهانی کارگر بر همه مبارک………خیلی خوشحال شدم از این پست….ویولت جان ازت یک سوال دارم
آیا در حال حاضر دارو مصرف میکنی مثل بتافرون ها یا اینترفرون ها…..
نه هیچ چیز-بیشتر از ۴ ساله که چیزی مصرف نمی کنم چون بدنم آنتی بادی می ساخت برعلیه دارو
بخوان در گوشش،
آسمان را، اوج را،
بگذار جان بگیرد،
امید* ….
آنوقت،
رهایش کن ….
تا بیاعتنا به یخبندان ِ فصلی سرد
پرواز کند.
آزاد ….
(...پیغام خصوصی از طرف شما...)
سلام
چرا خصوصی هامو عمومی کردی ؟ بد
خوشحالم
خوشحالم برات عزیزم
همیشه وبتو میخونم
امیدوارم هر روز هم بهتر شی
Winner