یک اشتباه

سلام.من مشکلم رو برای شما مینویسم چون برای هیچکس نمیتونم حرف بزنم و به شدت خسته و غمگین هستم.میخواهم نطر بقیه رو بدنم و البته نطر شما رو.خیلی ممنون خواهم شد اگر کمکم کنین.
من ۳۱ سالمه، هشت ماهه که زندگی مشترکم رو شروع کردم صد البته با عشق، تا ۲سال پیش درگیر روابطم با دیگران بودم،عاشق کشف آدمهای جدید و روابط جدید بودم ولی همیشه دلم میخواست کسی رو برای همیشه داشته باشم،دنبال اون احساس امنیت و راحتی که با عشق قاطی میشه بودم.همسرم از ۶ سال قبل عاشق من بود و همزمان با هر دوستی که داشتم دنبال من بود.بسیار با محبت بود و منو شرمنده این مهربانی یکطرفه میکرد.انقدر به این تلاش ادامه داد تا من تسلیم شدم و توجهم به آدمی که همیشه و بی هیچ حد و مرزی منو میخواست جلب شد.
همه دوستانم رو ول کردم و جذب محبت و توجه بی حد و اندازه اون شدم.کم کم احساسم قوی شد و عشق و رابطه…من از همسرم ۴٫۵ سال بزرگترم.از نظر مالی من در وضعیت خیلی خوبی هستم و کاملا” میتونم مستقل باشم.همسرم هنوز سربازی نرفته و دانشجوی فوق لیسانسه ،از بعد از ازدواج دیگه دانشگاه نرفت و احتمالا” باید قید فوق رو بزنه.از نظر خانوادگی من در زعفرانیه متولد شدم،مادرم پزشکه و برادرام هر کدوم یک شرکت دارند البته کوچیک.آدمهای محترم و با شعوری هستند.
خانواده همسرم هم بسیار محترم هستند ولی اهل یک شهرستان دور هستند و اونجا ساکنند.از نظر کلاس اجتماعی از ما پائین تر هستند .
با همه این احوال من تصمیم گرفتم ازدواج کنم و خانواده به تصمیم من احترام گذاشت.
بعد از ازدواج ورق برگشت،همسرم فکر میکنه با ازدواج با من به من لطف کرده،عشق کم کم جای خودش رو به تحمل داده.و از همه بدتر ،چیزی که به هیچکس نمیتونم بگم اینکه کراک مصرف میکنه ،گاهی میذاره کنار و دوباره،در این هشت ماه چهار بار شروع کرده و گذاشته کنار.در خانواده ما اعتیاد یک تابوی بسیار زست و غیر قابل پذیرش هست.تمام آدمهای اطرافم نهایتا” سیگار میکشند مثل خودم.نمیدونم با این تردید دائمی به شریک زندگیم چطور زندگی کنم؟احساس حماقت عجیبی میکنم ،به لحاظ اجتماعی با همه قطع رابطه کردم.به هیچکس نمیتونم چیزی بگم و از طرفی نمیدونم که آیا باید ادامه بدم یا جدا بشم.از طرفی برای پدر و مادرم که خوشحال هستند دلم میسوزه که چطور با این خبر ناراحت میشند ،نگران زندگی بعد از جدائی و تنهائی و تبعاتش هستم و از طرفی میدونم که اعتیاد چیزی نیست که برای همیشه ناپدپد بشه،همواره این شک و تردید به همسرم در درون من هست.آیا دوباره شروع کرده؟الان پاکه یا نه؟ آیا صبر و تحمل میتونه عشق رو زنده کنه یا باید زودتر جدا بشم و سعی کنم برای شروع یک زندگی تازه؟کسی میتونه کمکم کنه؟خسته ام و پشیمون…


نظرات شما


  1. سحر در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    من چیزهایی رو که به نظرم می رسه می گم، به نظر من تو قدیم ها بود که وقتی صبر می کردی شاید اتفاقی می افتاد، به نظر من، صبر کردن واسه زندگی های امروزی ما شده سم، شاید بتونی یه چند سالی دووم بیاری، ولی آخرش چی، می خوای همه عمرت رو بزاری برای آدمی که ثبات اخلاقی نداره، اعتیاد داره و … می خوای بچه ات رو توی چنین محیطی بزرگ کنی و وقتی اون بچه هزاران بار اسیب دید، بگی تحمل کردی، فکر می کنی بهت چی می گه: می گه دستت درد نکنه، نه به خدا، شاید حتی کلی حرفهای بد هم بهت بزنه…
    خانواده ات خوشحالن چون چیزی نمی دونن، به نظرت به خاطر اینکه پدر و مادری ناراحت نشن باید یه عمر صبر کنی؟ فکر می کنی اگه اونها بدونن چه عذابی می کشی به چه تصمیمی رضایت می دن؟ بهتره بری با یه مشاور حرف بزنی.. از یه کسی کمک بخوای، بعدش هم بشینی و باعقلت دودوتا کنی، هیچ کس بهتر از خود آدم نمی تونه به آدم کمک کنه ،همونطور که هیچ کس بهتر از خود آدم نمی تونه آدم رو تو چاه بندازه، امیدوارم تصمیم عاقلانه ای بگیری..
    در آخر اینکه: من اگه جای تو بودم حتما جدا می شدم، قبل از اینکه بیشتر از این روحم رو داغون کنم، مواظب خودت باش، هیچ کس غیر از خودت ارزشی نداره، پس مهم تر از همه اول خودتی


  2. مینا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    همش به نظر خودت بستگی داره. در آخر این تویی که باید انتخاب کنی اما بدون که اعتیاد منجلاب بزرگیه. پیر میشی و ناامید. خودت رو از این زندگی بیرون بکش و به شانسهای آینده فکر کن. صبوری وقتی نتیجه میده که امیدی به روزهای خوب آینده داشته باشی اما این شرایط نه!!!


  3. مهسا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    حتی اگر کاری دلایل دیگری که عنوان کردید نداشته باشم، تجربه ثابت کرده کسی که به وادی اعتیاد اون هم از نوع کراک وارد شد اگر نه هرگز، بسیار سخت میتونه کنار بکشه. توصیه من به شما اینه که خودت رو حیف نکنی.


  4. سلام ویلی جونم این آدرس جدیدمه.
    http://odiseh.persianblog.ir/


  5. ماری در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    سلام
    از اینکه این همه تغییر رو حس می کنی و پا به عرصه ی تلاش برای بهبودیت گذاشتی بی نهایت خوشحالم.
    و ممنون از خدا
    خدایی که همین نزدیکیست
    منتظر خبرای بهتر و بهترترت هستم

    این ماجرایی که نوشتی نمی دونم مال کیه و چیه. اما روی یه همچین طرح موضوعی نه میشه نظر داد نه میشه پیشنهادی داشت. خیلی مبهم و گنگه. هرچند مشاور نیستم که بخوام حرفی بزنم اما ترجیح می دم ساکت باشم. یه طرفه که نمیشه به قاضی رفت. میشه؟


  6. solmaz در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    باید ببینی این اعتیاد از کی شروع شده؟ اصلا ببینی که این آدم واقعا دوستت داشته یا صرف به خاطر موقعیت اجتماعیت طرفت اومده ؟ اگه عشقت واقعی باشه باید تلاش کنی . باید برا خاطر اون بجنگی. دلیل اعتیادشو پیدا کن و ببین که می تونی حلش کنی یا نه. اگه میتونی انجام بده و شاید بعدا بهت بگه که وظیفت بوده ولی حداقل برای برجا ماندن عشقت تلاش کردی و بعدها دچار عذاب وجدان نمیشی و اگه هم میبینی که دیگه کاری از دستت برنمیاد و داره راه خودشو میره به نفع هردوتاتونه که جدا شید . البته نگفتی که چرا نمی خواد فوقشو نخونه و شاید دیگه لازم نمیبینه ، چون تو هستی و همه چی رو تامین میکنی !!!!!!


  7. دریا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    شاید همه چیزهایی که در مورد همسر این خانمه به خاطر عدم اعتماد به نفسِ و برای اینکه کاری کنه که اون کمبودها به چشم نیادچون اینجوری که نوشتن همه جور از اون آقا خودشونو بالاتر میدونن(از نظر شرایط)
    ولی خیلی موقعیت سختیه ساید فقط محبت دوطرفه بتونه کمکشون کنه


  8. بانوی تابستان در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    من خواهر زنی هستم که شوهرش مثل شوهر شما مواد مصرف می کرد و خواهرم دقیقا بعد از مراسم عروسی همون اولین شب متوجه این مسئله شد و بخاطرش هم کلی کتک خورد …. ولی به خاطر حجب و حیا و ترس از ناراحت شدن پدر و مادرش همه ی اینها رو تو خودش می ریخت و دم نمی زد تا اینکه بعد از هفت سال زندگی مشترک و با داشتن یک فرزند دختر همه چی رو گذاشت و اومد خونه ی پدر و مادرش … تازه ما اون موقع فهمیدیم که خواهرم چقدر مشکل داشته و این همه سال دم نزده و ما به خیالمون کلی هم از زندگیش راضی و خرسنده … بنظر من خصوصا اینکه گفتید بعد از ازدواجتون ورق برگشته و همسرتون فکر می کنه شما برنده ی واقعی این ازدواج هستی تداوم این زندگی در نهایت به سود شما نیست و به قول معروف از تداومش کسی که بیشتر متضرر می شه شما هستی نه همسرت …. چون الان شما با موقعیت مالی و اجتماعی خوبتون همه ی شرایط رو داری براش مهیا می کنی که پا بگیره چون با توجه به اینکه هنوز سربازی هم نرفته مطمینا نمی تونه حالا حالاها از لحاظ مالی مستقل بشه و کار پیدا کنه …. من اگه جای شما بودم از ایشون جدا می شدم به چند دلیل یک: معتاد بودن ایشون دو: از بین رفتن اون پرده احترامی که بین زن و شوهر هست (کمرنگ شدن اون عشق و علاقه ای که بینتون بوده) سوم: بزرگتر بودن شما از ایشون ……… شما جوان هستی موقعیت مالی و خانوادگی فوق العاده خوبی داری هنوز هم مادر نشدی که پایبند فرزندت بشی بنظرم عاقلانه تصمیم بگیر و زندگی تازه ی دیگری رو شروع کن!


  9. مینا به نور لند در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    به من ربطی نداره؟
    جالبه.
    رسما نقطه لازمی.
    خودت به چیزی که اصلا به تو ربطی نداره دخالت می کنی، از اول طرف صحبت من ویولت بوده نه تو. شاید اگر ویولت هم منشی بوده جز اون دسته بسیار کوچیک خیلی خوب بوده. تو چی می گی این وسط؟ برای آدمی که ۶ ساله بیشتره داره وبلاگ می نویسه و خیلی چیزاش رو بوده و همه می دونن. حالا من گفتم منشی مگه منشی بده؟ مثل شما نگفتم سگ و صد تا توهین دیگه کاملا بی ربط.

    اصلا مگه تو من رو یا نقطه رو دیدی که شکر قهوه ای ما رو می خوری. شکر خوردن برای شما خوبه برای ما بد؟ اون وقت به نقطه می گی دیکتاتور؟


  10. سوسن جعفری در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    من با نظر سحر موافقم. به نظرم اگر ایشون به همین نحوی که نوشته‌اند، آدم مستقل و متمولی هستند، نباید از طلاق و تنهایی و تبعات‌ش بترسند. عموماً زنانی در حصوص طلاق تردید می‌کنند که از لحاظ مالی و ساپورت خانوادگی اطمینان ندارند. وقتی چنین خانواده‌ی تحصیل‌کرده‌ای دارید و از لحاظ مالی هم تأمین هستید از چی می‌ترسید؟
    مرگ یکبار، شیون هم یکبار.


  11. فرحناز در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    عقل و مشاهدات من می گه کسی یک باره نمی ره سمت کراک، حتمن آقا، اعتیاد، از خیلی وقت پیشتر ها داشته و خب این سوال پیش می آد که خانم چطور نفهمیده توی این چند سال آشنایی و دوستی و رابطه؟ که مدت کمی هم نبوده، اینه که من به بعضی حرف هاش شک دارم.
    به هر حال اگر بگیریم تمام این حرف ها در صداقت کامل گفته شده، نظر من اینه:
    (خیلی قاطع و محکم هم می گم) ضرر رو از هرجا بگیری منفعته، خانم، فوری اقدام برای طلاق کن، سیگاری هم ترک کردنش کار حضرت فیله چه برسه به کراکی.
    با خانواده ای هم که توصیف کردی حتما ازت پشتیبانی خواهند کرد و آینده ات بعد از طلاق خیلی خیلی روشنتره تا زندگی با این آقا.
    این یک دندون لقه که باید کشیدش.

    من تجربه ی همچین شرایطی رو با دوست پسرم داشتم.
    ببین نمونه اش همین عوض شدن رفتارش بعد از ازدواج رو می گم، این جور آدم ها اصلا و ابدا تعادل روحی روانی ندارن. یه روز خیلی خیلی مهربونن یه روز دیو. یعنی افراط در حد خدا. مهربونیشون که اصلن یعنی یه جنتلمن تمام عیارن، نمونه اش همین ۶ سال دنبال شما افتادن و اظهار عشق کردن …


  12. شاپرک در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    در اولین فرصت کاری که باید بکنی اینه که با یه مشاور خبره صحبت کنی. قطعا موثره. بعد هم به نظر من تا دیر نشده جدا شود. به نظر من طلاق برای همین موارد هست. از تنهایی نترس مطمئنا خیلی زود شخص بهتری رو پیدا میکنی.


  13. هیلا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    خودت بهتر از هر کس می دونی چه کاری به صلاحه. ما که همه جوانب زندگیتونو نمی دونیم. اما اعتیاد خیلی بده… و اگر احساس درونیت اینه که دیگه این آدم رو شریک زندگیت نمی دونی، ولی از طلاق می ترسی، باید بگم هر چه زودتر طلاق گرفتن بهتر از ۵ سال دیگه تلف شدن عمرته. الان خیلی جوون هستی.


  14. نیهان در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    این مسئله با صبر حل نمیشه مطمئن باش این ره به ترکستان است باید یه تصمیم اسای بگیری


  15. لئون در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    wow!
    موقعیت خیلی پیچیده ست
    زیادی مطلب سنگینه
    البته در مورد کراک خوشحالم چون چیزی مثل شیشه نیست ، و نظرم اینه که بهتره
    به دور از شعار زدگی ترک اعتیاد اصلا کار سختی نیست و فقط دلایل کافی برای شروع ترک و ادامه ی اون لازم هست
    وسوسه هم همیشه هست و با حفظ دلایل میشه همیشه پاک موند
    فکر می کنم کل جهان قابل درک انسان ها همیشه در حال تغییره ، ممکنه خراب ، فرسوده ، بهتر یا بدتر بشه ، حتی ممکنه از یه طرف زیاد بزرگ یا یا از یه طرف زیاد کوچیک بشه ، هدفم اینه که بگم دنیای انسان ها نیازمنده رسیدگیه همیشگیه ، با یک انتخاب خوب کار ما تموم نمی شه ، ولی با انجام دادن اون چیزی که فکر می کنیم توانایی شو داریم ، صرفنظر از نتیجه کار ما تموم شده
    شناخت طرفین از خودشون و از طرف مقابل هم خیلی مهمه ، بماند که شناختمون باید به روز باشه
    واقعیت اینه که ذهنیت خانوم رو هم که میشه از شکل روایت کردنشون تا حدودی درک کرد
    برای من تا حدودی چندش آور و منزجر کننده ست ، مثلا یک همچین ذهنیتی تعریفش از انسان چیه؟با چه ذهنیتی انتخابش شکل گرفته؟ آینده نگریش چی بوده ؟
    ره دراز است و گاو نر میخواهد و مرد کهن !


  16. man az ostad haye faradarmani va psymenolgy hastam to in tebe mokammel ahahed darmane kamele ms ta hodoode 80 darsad hastim ba man tamas begir .


  17. پریسا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    به نظر من شما با این کلاس اجتماعی به قول خودتون چرا به ذهنتون نرسید که مشکلتون رو با چندتا مشاور مطرح کنید؟! لابد می خواید بر اساس همین همفکری های احساسی امثال من تصمیم گیری هم بکنید؟


  18. فرید در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    ویلی بهش بگو غصه نخوره طلاقش رو بگیره من خودم میام خواستگاریش D:


  19. مهناز در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    این نظر منه و فکر می کنم بایانی جز نابودی زندگیت و حسرت خوردن واسه تصمیمی که میشد زودتر گرفت و گرفته نشد نداره..
    ببین عزیزم تو الان تو سال اول زندگیت که واسه همه شیرینترین دورانه به شک و تردید رسیدی به عشق همسرت شک کردی و مهمتر اینکه اون اعتیاد داره .. اول مراقب خودت باش و اینو بدون پایانی تلخ بهتر از تلخی بی پایانه.


  20. مریم گلی در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    به نظر من در تصمیم به جدایی شک نکن

    ماهی رو هر وقت از آب یگیری تازه ست


  21. اشتباه اولت اینه که تا ۳۱ سالگی دنبال پسرهای رنگارنگ بودی و بقول خودت کشف آدمهای جدید
    وهمین باعث شده نیاز داشتن شوهر را تا ۳۰ سالگی لمس نکنی و شاید نیازهای خودت را در کشف پسرهای جدید برطرف کردی
    اشتباه دومت اینه که فکر کردی اگه ۳۰ سالت شده و بخاطر پولت برتری مالی به بقیه داری میتونی با ثروت پدریت یک پسر کوچیکتر از خودت را بدست بیاری و به همه پز بدهی که چون پولداری هر کسی را میتونی بخری
    سوم اینه که کسی که دنبال دود و مواد رفت برگشتنش و سالم شدنش در حد رویاست پس شوهرت از دست رفته
    چهارم اینه که امیدوارم وقتی شوهرت دنبال کراک میره تو دنبال کشفهای دیگه نری که بد در بدتر میشه
    پنجم اینه که مواظب باش دود و بوی مواد تورو هم معتاد نکنه
    ششم اینه که عمرت را تلف نکن وقتی شوهرت خمار دود و مواده ازش بخواه بیاد دادگاه خانواده و طلاق بگیرقاضی هم بخاطر اعتیاد شوهرت بلافاصله حکم طلاق را صادر میکنه با کسی دیگه ایندفعه با چشم باز ازدواج کن.


  22. میت در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    یک لحظه هم شک نکن جدا شو. این آدما ارزش ندارن.
    همیشه می شه از اول شروع کرد.


  23. لاله در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    اینجا یه سایت مشاوره عالیه. حتما سر بزن و مشکلتو بگو
    http://www.hamdardi.net/index.php


  24. (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    سلام
    دومین باره که به وبت میام
    همین که خودت می دونی که یک اشتباه بوده این اشتباه بسه
    تا پای بچه و از این چیزا توی زندگیتون باز نشده / تا یه مشکل دیگه به مشکلاتت اضافه نشده پای یه معتاد از زندگیت باید خارج بشه
    این نظر قطعی منه
    تصمصم گیرنده خودت هستی
    در ضمن
    کم کم پدر و مادرت را در جریان این موضوع قرار بده یا یه کاری کن که اونها بفهمن که طرفت معتاده
    و این مهمه که اونها بدونن تو ناراحت نمی شی که ازش جدا میشی
    موفق باشی

    violet در تاریخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۰ ب.ظ پاسخ داد :

    چرا خصوصی فرستادی؟


  25. عموجون در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    بنظر من کسی که کراک رو ترک کنه خیلی همت کنه
    میره سمت تریاک پس بیخیال ترک دادنش شو
    شما اولین اصل ازدواج رو زیر پاگذاشتی و اونم هم
    کفو بودنه این اختلاف طبقاتی خودشو در اینده بیشتر
    نشون میده موقعی که اون خجالت میکشه بیاد خانه
    شما وشماهم خونه اونا راحت نیستی و این خودش یک
    مشکل جدید وشدیده
    کسی که درسش رو ول میکنه قطعا سراغ کار هم
    نخواهد رفت چون کارکردن از درس خوندن سخت ‏
تره
    باتوجه به پولدار بودن شما واختلاف سنی عجیب پس
    اون پول شما رو میگیره وبا پول شما بهتون خیانت خواهد
    کرد پس نتیجه میگیرم ادامه دادن این زندگی اشتباه
    محضه


  26. مگه شوهر کوچیکتر از خود داشتن افتخاره که بعضی دوستان میگن:”اشتباه دومت اینه که فکر کردی اگه ۳۰ سالت شده و بخاطر پولت برتری مالی به بقیه داری میتونی با ثروت پدریت یک پسر کوچیکتر از خودت را بدست بیاری و به همه پز بدهی که چون پولداری هر کسی را میتونی بخری”

    کوچکتر بودن شوهر عیبی هست که این خانوم ازش چشم پوشی کرده و جای افتخار هم نداره.در اصل اون پسر ایشون رو به دست آورده.

    ایشون باید جدا بشن.معتادهرگز ترک نمی کند بلکه صرفا استراحت می نماید!!!

    violet در تاریخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۲۷ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون که تو گذاشتن اسم تذکر دادی:)


  27. Never Land در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    بازم که دندون نشون دادی :-o
    شکر خوردن هم تنها مختص خودت=نقطه جونت ه ….دعوت نامه هم نفرستادن که ناغافل می پری وسط!
    اول بگو تو رو نقطه سواری یا ببخشید نقطه روی تو ایا؟ …. =))
    که اگرم منشی بوده از نوع خوب ش بوده …. در ضمن خیلی چیزاش رو بوده اما روی تو که نباید باز باشه نه؟!!
    از اول هم باید همین و می گفتی (با اوردن “شاید”) …. با این حرکت کمی تا قسمتی از مثال مطلق شب سیاه و … فاصله گرفتی :-> ….! که حالا معلوم نیست به علت پشیمونی بی خیال ماجرا شدی یا جستن از خطر برچسب شب سیاه! …
    راستی من قبل از خودت تمام این راه ها و جاده های ابی و خاکی رو اسفالت کردم!! خودت خیلی خوب می دونی چی و با چه هدفی پروندی!!! دیگه تکرار نشه b-)


  28. سینا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    من کسی می شناسم که معتاد به کراک بوده و پاک شده ولی اینجور افراد بسیار بسیار نادرند و در حد افسانه. اگر اونقدر عاشقشی که حاضری سختی رو تحمل کنی تا شاید اون رو به راه بیاری بسم الله ولی یادت باشه بچه نیاری که پشیمونیت میشه هزار برابر.
    اگر اونقدرا عاشق نیستی طلاق بگیر و خودت رو نجات بده. اگر شوهر معتاد باشه با درخواست طلاق زن موافقت می کنن.
    موفق باشی ایشالله


  29. حسین در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    ویولت این مطلب رو چون بدون مقدمه نوشتی ظاهراً برخی تصورشون بر این هست که مشکل خود تو هست !!

    violet در تاریخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۵۴ ب.ظ پاسخ داد :

    مهم نیست- خواننده باید عاقل باشه :دی


  30. sama در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    بنظر من هم درست شدنی نیست این آقا.خودمم این مشکل رو داشتم,معتاد نبود ولی یه سری مشکلات بدتر داشت.منم هی تحمل کردم,آخرش هم مریض شدم بعد هم دیگه جدایی..اگه زودتر تصمیم میگرفتم هم واسه ی خودم بهتر بود وهم دیگرونی که من غصه ی ناراحت شدنشون رو داشتم,عمرمم تلف نمی شد


  31. جدا شو و شک نکن. هر چند اگر خودم بودم میگفتم کثافتا اگر زندگی خودتونم بود به همین راحتی میگفتین؟ولی میبینی که این همه جوان تحصیل کرده و با شعور میان میگن جدا شو اعتیاد برگشت نداره . تجربه اینو ثابت کرده. من متعلق به نسلی هستم که هی تو گوشش خوندن باید سوخت و ساخت و بر ویرانه ها شهری نو برپا کرد و از این خزعبلات. ولی این مورد فقط تو داستانهای سیندرلا و سفید برفی صدق میکنه . تو دنیای واقعیت باید جون تو برداری و از دست یه معتاد فرار کنی. پس جدا شو و شک نکن. مخصوصا که حکم دادگاه به نفع تو ست. موفق باشی.


  32. راز میری در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    مطمئن باش بدو برو طلاق بگیر
    سریع .. حتی یک ثانیه رو از دست نده


  33. من فکرمیکنم اگه خودش بخواد میتونه ترک کنه من خیلی ها رو دیدم که ترک کردن … دوست همسرم کرک مصرف می کرد همه گذاشته بودنش کنار ولی رفت بیمارستان خونشو عوض کرد و کلاسهای ۱۲ قدم شرکت کرد و کاملا برگشت … ولی این خانم مشکلات بزرگتری دارن یکی اینکه بزرگتر از همسرشه یکی اینکه پولدارتره موقعیت خانوادگی و اجتماعی بهتری داره و همین باعث شده شوهرش احساس حقارت کنه و بخواد مدام ایشون رو کوچک کنه … مردهای عقده ای زنی که بزرگتر باشه چه از نظر سن چه از نظر موقعیت اجتماعی رو نمی تونن تاب بیارن که نکنه زن افسارشون رو دست بگیره …و یک چیز مهم دیگه اینه که تو جامعه ما بیشتر مردمی که بی پول هستن فکر میکنن پول اونهاست که دست ثروتمندان هست و همین ها باعث میشه که طرف طلبکار باشه از هر نظر


  34. naghshi در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    سلام ویولت عزیزم
    نقل مکان کردم ونت ندارم. یعنی مودم وایر لس باید بخرم افتاده برنامه بعدی. می بینم که ارزوم داره براورده می شه. می بینم روزی را که ویل چر را ترک کردی وراه میری می بینم همین الان ان روز را.
    به این دوست عزیزمان الان احساساتی هستی . تصمیم نگیر. صبر کن. و قضیه را عمیق نگاه کن. در مورد مسئله اعتیاد با خودش صحبت کن از همه بهتره. و زود تصمیم نگیر/


  35. یک زن سی ساله در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    من بودم جدا می شدم. بدون یک لحظه تردید. هم به خاطر اعتیاد و هم به خاطر تغییر رفتار طرف مقابل. کسیکه بعد از چند سال تلاش تو رو به دست آورده و حالا بعد از هشت ماه زندگی مشترک با وجود تمام امتیازاتی که داری فکر می کنه به تو لطف کرده باید بهش شک کرد. آیا ابراز محبتهای قبلیش خالصانه بوده یا از سر سود جویی و حسابگری؟ در ثانی طرف بعد از هشت ماه به اینجا رسیده که فکر می کنه به تو لطف کرده و داره به قول خودت تحملت می کنه (در شرایطی که از نظر کاری و خانوادگی از تو پایین تره و معتاد هم هست) بعد از هشت سال به کجا می خواد برسه؟ وقتی به یمن وجود و عشق تو و خانوادت خودش هم به جایی رسید و تازه اوایل سالهای سی زندگیشه؟ تا جوونی خودت رو خلاص کن. به جای فکر کردن به تبعات طلاق (که با شرایطی که تو داری به جز حرف مردم هیچ تبعه دیگری نداره) به تبعات وحشتناک ادامه زندگی با این آدم فکر کن. جلوی ضرر رو از هر جا که بگیری منفعته. صبر نکن روزی برسه که حس کنی مثل یک نردبان برای رسیدن به مقاصدش از تو استفاده کرده و حالا می خواد دورت بندازه. عذر می خوام از تلخی کلامم.


  36. تـــــرانه در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    واسه همینه من همیشه فکر می کنم ااگه مرد از همسرش کوچیک تر باشه نمی تونه هضم کنه ، اولش براش عادی ِ و دور از اشکال ، اما بعد که ببخشدیا ، خرش از پل گذشت یادش می افته که اره من می تونستم یه دختر تر تمیز ۱۸-۲۰ ساله بگیرم چرا اومدم اینی رو گرفتم که همسن ِ مادرم ِ .. ( خانوم محترم به شما جسارت نمی کنم ناراحت نشین اما همه ی مردها همینن ) در صورتی که شما گفتین در انتخاب آزاد بودین و می تونستین همسری رو اتنخاب کنین که یا همسن شما یا از شما بزرگتر باشه ..
    بعد هم شما ماشالا کم سن و سال نبودین که متوجه نشین پسره چکاره است ، حتما تو اون ۵-۶ سالی که می شناختیدش یه علایمی باید می دیدید دیگه مگه نه ؟ به هر حال کاری هست که شده و جلو ضرر رو از هر کجا بگرید منفعت داره ! ولی به قول بچه ها مشاوره رفتن و از اون ها کمک گرفتن خیلی بهتر ه !

    ×× ویلی وقتی آواتاری رو می بینم که برام انتخاب شده خندم می گیره ، یاده دانشجوهایی می افتم که سر درس و مشقن و هی دارن تست می زنن واسه کنکور با اون عینکی که بالا چشمام ِ !! باور کن یاده دانشگاه می افتم و افسوس می خورم چرا خانوم دکتر نشدم !:)

    violet در تاریخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۵ ب.ظ پاسخ داد :

    عینک نداره که
    فقط خیلی ناامیده :) ))


  37. سمیرا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    من هم می گم جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعته.

    با توجه به توضیحاتی که دادید تبعات طلاق و تنهایی زندگی کردن خیلی قابل تحمل تر از زندگی با یک نفر دیگر و عذاب همیشگی است.
    نه نیاز مادی دارید و نه نیاز اجتماعی. هیچوقت طلاق هم پایان نیست. به دید یک تجربه نگاه کنید و به خداتوکل کنید. قطعا می تونید باز هم یک شریک خوب پیدا کنید.


  38. نازی در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    سلام ویولت عزیزم،خداروشکر،ایشالا نتیجه خوبی بده،آمین.


  39. تـــــرانه در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    :) ) چیزه پس اون نگاهم ِ که اینجوری عصبی اهوم :دی ..
    این هم فهمید که ما رو اوردیم به نا امیدی وقتی امیدی نیست ! :)
    عکس سیامک ” یار دبستانی ” از همه با حال تره چون یه چسب زدن در دهنش که یعنی تو حرف نزدن !! آخه متوجه کل کل های تو و این آقا شده بودم که از رو هم نمی ره ! مثل اینکه این سیستم هم فهمیده کی چکاره است !! جل الخالق !


  40. رضا در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    خوندن کامنتها جالب تر از اصل متن بود

    خسته نباشید!


  41. زهرا در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    سلام
    هیچ وقت نمیشه یک طرفه قضاوت کرد؟
    باید حرف شوهرت هم شنید که چرا اون عشق آتشین رو داره اینجوری خراب میکنه؟
    اصلاعکس العمل تو نسبت به حرف ها و رفتارهاش چگونه؟
    ازکی اعتیاد پیدا کرده؟تازه است یاخیلی وقته؟


  42. سوگند در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    تعجب می کنم از کسی که مدت ها وقتش را صرف شناسایی افراد کرده چنین انتخابی بعیده! خانم این طور که به نظر میاد حریم ها بینتون شکسته خودت را نجات بده


  43. سعید در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    من کم شده تو اینجور مشکلا که ویولت می ذاره نظر بدم چون آدم خیلی از جوانب قضیه رو نمی دونه. اما این ماجرا به نظرم تکلیفش معلومه. با این تفاسیری که شما کردی و شخصیت مستقلی که داری ظاهرا، به نظر نمی رسه جدایی تبعات خیلی سنگینی داشته باشه برات. البته طرف مقابل حتما اذیت می کنه تو این راه ولی فک کنم منظورت از تبعات، اینا نبوده. اعتیاد شوخی بردار نیست. من از نزدیک آدمی رو می شناسم که با آدم معتاد سر کرده و عملا چیزی از زندگی نفهمیده. حتی شده به قیمت اعتراف به اشتباه ماجرا رو با خانواده خودت که این قدر هم ازشون تعریف کردی در میون بذار. خدا به همرات.


  44. ماندالا در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    به نظر من باید به یک مشاور مراجعه کنی برای اینکه ماها هیچ کدوم چند و چوون زندگی تو رو نمیدونیم و اینکه از جزئیات خبر نداریم… بنابراین در این زمینه فقط میشه به صورت عمومی و کلی نظر داد و قضاوت کرد… بهترین کار مراجعه به یک مشاور و شرح دادن همه ی قضیه با جزئیات است…


  45. امیر در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    سلام.
    در مورد مسئله ازدواج که می‌شه صفحات زیادی رو پر کرد از چون و چرایی این انتخاب و راه‌هایی که چرا برای شناخت بیشتر نرفتید، که به نظرم در شرایط فعلی جز سرزنش کردن و ناراحتی بیشتر شما کار مثبتی انجام نشده، حالا باید تمرکزمون رو بگذاریم بر روی مسئله پیش رو، با توجه به اینکه همسرتون حدود ۲۵ سالش هست و دارای سواد آکادمیک می‌باشند، هر چند از خانواده‌ای هستند که از طبقه اجتماعی پائین‌تری نسبت به شما هستند و احتمالاً سطح فرهنگ متفاوتی دارید، اما باب گفتگو بین شما و همسرتون باز هست علی‌رغم داشتن اعتیاد به کرک. به نظر من ابتدا باید خیلی صادقانه با همسرتون گفتگو کنید و موضع خودتون و ابراز نگرانی و ناراحتی‌تون رو از شرایط موجود به اطلاع‌شون برسونید تا یک تلنگر جدی زده شود به ایشون تا متوجه این باشد که در چه شرایطی هستند و همچنین محک خوبی خواهد بود برای این که ببنید ایشون شما رو تا چه حد دوست داره و حاضره برای وجود خودش، شما و زندگی‌تون شرایط رو تغییر بده. از یک مشاور خوب کمک بگیرید برای پیدا کردن راه کار مناسب و کمک به ترک کرک همسرتون، اخلاقیات مرز حقیقی شأن انسانیت هست، به این مسئله بعنوان یک چالش جدی در زندگی‌تون نگاه کنید چون خود شما هم در بوجود اومدن این شرایط دخیل بودید. فرصت تلاش برای تغییر رو به همسرتون بدید در صورتیکه همراهی نکرد و تلاشی برای تغییر و بهبود شرایط نداشتن، فکر می‌کنم باید از فارق از ذهنیت‌های سنتی و بد بودن مسئله طلاق برای شما که در خانواده‌ای مقید به این مسائل هستید جلوی هرز رفتن زندگی‌تون و فرصت‌های آینده رو بگیرد و راه زندگی‌تون رو از همسرتون جدا کنید.
    امیدوارم با یک تصمیم معقول، و با دادن فرصت لازم به شریک زندگی‌تون، شرایط اونطور که صلاح هست رقم بخوره تا درآینده پیش وجدان‌تون هم از این بابت احساس شرمساری نداشته باشید.
    با آرزوی موفقیت برای شما هموطن گرامی.


  46. Sahar در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    داستانتون عجیب پیچیده و تاسف آور هست. شما باید به جای اینکه وقتتون رو صرف آدم های مختلف میکردید برای شناخت کافیه آدمی که میخواستید سالها با اون زندگی کنید میگذاشتید. از نوشته اینجور برمیاد که شما آدم مهر طلبی هستید. چون محبت بی اندازه داشته شما تصمیم به ازدواج گرفتید؟ اشتباهی که بیشتر زنها میکنند این هست که همین که فکر میکنند کسی دوستشون داره پس همین برای زندگی مشترک کافی هست! یا اینکه دلمون میسوزه و تصمیم غلط میگیریم. خیلی چیز ها تو این ازدواج اشتباه بوده. سمج بودن این آقا- تفاوت طبقه اجتمائی – تفاوت سنی (که البته این آخری اون قدر ها هم مهم نبوده)
    با خوندن چند خط نمیشه رای به پایان یک زندگی داد ولی این دفعه اول با یک مشاور و بعد با خانواده صحبت کنید ولی با این فکرکه شما میتونید این آقا رو تغیر بدید به ادامه زندگی فکر نکنید این هم یک اشتباه بزرگ هست. هیچ کس تغیر نمیکنه مگر اینکه خودش بخواهد.


  47. سمیه در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    نمیدونم شکت از سر دوس داشتنته یا تبعات اجتماعی ولی هر کدومم که باشه مهم اینه که صبوری همیشه چاره ساز نیس. کسی که بعد از ازدواج دانشگاهشو ول میکنه، حسیو که ۶ سال واسه رسیدن بهش و داشتنش تلاش کرده بی خیال میشه نمیتونه از نظر شخصیتی آدم متعادلی باشه. اعتیادشم که بدتر….
    امروز اگه شک میکنی فردا اعتماد به نفس شک کردن رو هم از دست میدی و یهو به خودت میای کع میبینی چند سال از عمرت گذشته و جز یه اعصاب له و داغون و حتی شاید یه بچه بی گناه که قربانی خودخواهی شما دو نفر شده هیچی ازت نمیمونه. تونوقته که خونوادت اگر بفهمن شاید نبخشنت به خاطر اینهمه تعلل و کوتاهی تو ، تو جدا شدن.

    ” تیزتر میشود تیغ حماقتها بر سمباده صبوری ما… “


  48. دریا در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    من اصلا نمیدونم تردید برای چی؟؟؟یک لحظه درنگ نکن و زودتر خودتو از این رابطه تحقیرآمیز خلاص کن !!!بعد برو دنبال تثبیت بیشتر موقعیت اجتماعی و تحصیلی خودت…این جور مردها رو باید نشوند سر جاشون ، بذار یه عمر حسرت سهم اون باشه نه تو …آره عزیزم


  49. مریم در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    سلام گفته بودید مفصل توضیح بدم در مورد طرز تهیه بزقرمه و ….
    باشه براتون ایمیل می کنم حتما
    فقط این چند روز شاید وقت نکنم
    راستی یک نکته
    برای مطالعه می تونید به مرکز کرمان شناسی هم مراجعه کنید
    چندین سال فعالیت داشتن
    باید چیزهای جالبی داشته باشند.


  50. آتوسا در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    سلام . از نظر من این رابطه از همون ابتدا اشتباه شروع شده و اشتباه ادامه پیدا کرده .چون ۱ – تو به وسیله سماجت های اون پسر رابطه رو ادامه می دادی نه به خاطر خلاقیت یا منفعت یا اینده نگری خودت . ۲- از نظر خانوادگی نه تنها هیچ ربطی بین شما نیست بلکه اصلن تو شناختی از این طبقه نداری که بدونی با رفتار های حتی خوبشون باید چکار کنی کنی , چه برسه به رفتارای بدشون ! یعنی خلاصه تو همیشه در یک غافلگیری مدام به سر میبری , که احتمالن قدرت تصمیم گیری صحیح رو از تو گرفته .. حالا من بهت نمی گم چکار کنی چون این زندگی خودته ولی یه پیشنهاد دارم : تو چه آینده ای برای این رابطه تصور می کنی ؟


  51. من نظره خاصی نسبت به این موضوع ندارم چون اشراف کاملی به مطلب ندارم تنها میتونم بگم در جهت حفظ ارامش درونی ات گام بردار دوست عزیز…

    ویولت نازنین من عاشق این شکلک بنفش اخم کرده ات شده ام..وقتی جواب بعضی کامنت ها را میدهی و من این شکلک ناز را میبینم یک جورهایی حساب کار دستم میاید(چشمک)

    violet در تاریخ اردیبهشت ۸م, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۲۱ ب.ظ پاسخ داد :

    :) )


  52. باران در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    دوست گرامی همسر شما مثل بسیاری از جوانان ایرانی گرفتار اعتیاد شده و نیاز به کمک شما دارد.اگر مادر ایشان پزشک بود و خودش هم به اصطلاح تهرانی بود باز هم چنین برخوردی میکردید…شما این احساس را به آدم میدید انگارکه لطف کردید باهاش ازدواج کرده اید….در ضمن بعد از ازدواج ورق برنمیگردد …این ما هستیم که شناخت درستی از فرد مورد نظرمان را خیلی دیر بدست میاوریم…که آن هم ناشی از معیارهای مریض گونه جامعه بیمار ما برای ازدواج است……….


  53. http://www.thepetitionsite.com/11/maximum-sentence-for-these-animal-torturers/
    سازمان حمایت از حیوانات ایران
    انتشار تصاویر پوست کندن یک گربه زنده توسط چند نفر در جمهوری دومینیکن سبب عکس العمل جهانی فعالان حقوق حیوانات شده است. برای ابراز انزجار از این حرکت زننده دادخواستی به صورت آنلاین تهیه شده است. جهت همراهی با این حرکت شایسته و ارسال این دادخواست به مقامات دومینیکن، این دادخواست را از اینجا امضا کنید. امیدواریم با شناسایی این جانیان از روی تصاویر، جمهوری دومینیکن اقدام مناسبی جهت برخورد با آنها انجام دهد.
    دادخواست جهانی جهت اعلام انزجار از این اقدام
    http://www.thepetitionsite.com/11/maximum-sentence-for-these-animal-torturers


  54. گلاره در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    ببینید هر وقت یه چیزی از حالت نرمال خودش خارج شد مشکل افرینه .وقتی تفاوت سنیتون به این شکل غیر نرمال هست یعنی یه جای اینکه اون بزرگتر باشه شما بزرگتری .وقتی به جای اینکه شوهرت دست تو رو بگیره تو داری توی مسایل مالی دست اونو میگیری .وقتی به جای اینکه اون فکر کنه تو بهش لطف کردی باهاش ازدواج کردی اون اینجور فکر میکنه پس باید بدونی که ادامه این زندگی به صلاح و در شان شما نیست .وقتی میگن زن و مرد باید هم شان و هم کفو هم باشن به این خاطره .

    من احساس میکنم شما خودتون خوب میدونیین که باید جدا بشین و میخواین.اما به دلایلی نمیتونین .۱- اول اینکه از طبقه اجتماعی بالایی هستین که مردم میگن فلانیو با این همه افاده ای که داشت زن کی شدو اخرشو ببین؟ ۲- خونوادت میگن غلط کردی هر چی خواستگار اومد ردش کردی اینو خودت انتخابش کردی .۳- تو با انتخاب این اقا به عنوان همسر اینده که در شان شما نبوده نتونستی دماغ خواستگاراتو به خاک بمالی که ببین من خوشبختم .۴- در کل با اون همه کمالاتی که داری نمیخوای دیگران بدونن اشتباه کردی و سرزنشت کنن .
    حالا با این حساب اگه همه این تحقیرها رو به جون بخری .سن و سالش برات مهم نباشه .حرفاشو به دل نگیری .با نداشته هاش بسازی اما با اعتیادش هرگز نمیتونی کنار بیای .کسی که اعتیاد داره هیچوقت فکر نکن برای همیشه پاک میمونه .میخوای ببخشیش و زندگیتو ادامه بدی ؟ که بعد ۱۰ سال با یکی دو تا بچه ازش جدا شی؟ کاش قبل از ازدواجت این مسایل رو عنوان میکردی.ببخشید که بهت توپیدم من خودم کمابیش چوب همین اشتباهاتم رو دارم میخورم با این تفاوت که طرفم هنوز معتاد نشده ( شوخی کردم )
    تمام بدبختیهای من و امثال شما اینه که فکر میکنیم شاید حداقل در صد کمی از اونایی که از ما پایین ترند لیاقت زندگی کردن با ما رو دارن .اما توی همون چند در صد هم اشتباه کردیم .
    ببین تصمیم با خودته .اما اگه اعتیادش رو هم بذاره کنار همین که تو همیشه دلت پر اشوب باشه که خدایا الان میره بیرون باز نره سراغش .الان که عصبانیش کردم باز نره سراغش .الان که من نیستم ……همین باعث میشه لذت داشتن یه زندگی نرمال رو از دست بدی .
    امیدوارم زودی مشکلت حل شه .


  55. visno در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    عزیزم از تجربه دیگران استفاده کن .اعتیاد چیزی نیست که با عشق و علاقه کسی بتونه اونو ترک کنه .قبل از اینکه صاحب فرزند بشید ازش جدا شو /چون اون زمان دیگه مشکلاتت چتدین برابر میشه.
    متاسفم که همچین اتفاقی براتون افتاده ولی سعی کن این دفعه رو با عقلت تصمیم بگیری نه احساست


  56. نازی در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    عزیزم شک نکن . اعتیاد اونم به کراک یعنی بدبختی اولین پیامدش در مورد همسر شما هم ول کردن دوره ی ارشده . به پدر و مادرت راستش رو بگو هیچی بهتر از صداقت نیست. ادامه ی این زندگی اشتباه من بودم زودتر جدا میشدم مخصوصن که از نظر مالی هم دچار مشکل نیستی. اشتباه قبلیت رو با یه اشتباه جدید بزرگتر نکن


  57. نادیا در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    ۱۰۰درصد جدا شو.شک نکن


  58. احسان در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    آاا جان …عزیزان من … جوانان وطن
    اول اینکه عشق واقعی قبل از ازدواج/زندگی خیلی کم پیدا میشه … بیشتر بالا زدن هورمونهاست یه حس ناشناخته که ملت شریف اسمشو میذارن عشق … عشق واقعی به مفهوم از خودگذشتگیه .. حالا نه اینکه جونشو بخاطرت بخطر بندازه نه .. اینکه حاضر باشه بخاطر شما از خواسته های خودش چشم پوشی کنه مثلا بخاطر شما اعتیاد/سیگار/هرچی (شکلات حتی) بذاره کنار … این میشه عشق … اون جور عشقهای قبل از ازدواج رو مبنا و معیار ازدواج قرار ندید …فعلا تو مملکت ما و برای نسل ما ازدواج اینجوریه ، اگر قبلش میتونید با طرف زندگی کنید تا دستتون بیاد (مدل اونور آبی) که خوب در غیر اینصورت ریسک بزرگیه و احساسات جایی این وسط نخواهد داشت…
    دوم به خانم نویسنده نامه : آااجان ، عزیزم ، شما/ما/هرکی مگه چند سال دیگه میخوای عمر کنی/کنیم؟ .. که حالا وقت و عمرتو بذاری پای یه معتاد؟ … اگه مشکلت اینه که نگران اینده و بعد از طلاق یا شماتت اطرافیان هستی ، عزیزم اینو بدون که با این شرایط ادامه دادن سخت تره و ضربه بیشتری میخوری … دیدی تو این کامنتای بالا نوشته که نمونه هایی بوده که به کسی نمی گفتن و تحمل میکردن؟ من خودم دو موردش رو سراغ دارم .. سالها تحمل کردن و اوضاع بهتر نشد حتی بدتر هم شد … حتما حتما به پدرو مادر بگو .. این اولین و مهمترین کارته مطمئن باش حمایتت میکنن… سراغ مشاور برو … و اصلا از آینده نترس
    سوم به ویولت: بووووس


  59. بینام در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    من همسرم چندین ساله که تریاک مصرف میکنه. هزار بار گذاشت کنار ولی دوباره شروع کرد. چندین بار هم خواستیم توافقی جدا شیم که نشد. بعد از ده سال از ازدواجمون من بچه دار شدم . چون همیشه میگفت اگه بچه دار بشیم حتمن کنار میذارم! بچه ام الان ۲ سالش شده و پدرش همچنان معتاده! من خریت کردم. گفتم دو روز دنیا ارزش نداره! شما نکن، هنوز اول راهی .. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده…. درضمن من خودم پزشکم و شوهرم شهرستانی!


  60. مژگان در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    من شنیدم کسانی که اعتیاد به اینجور مواد دارند ترک بکن نیستن که نیستن .حیف از تو که از اول هم اشتباه کردی ولی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته – به سختی هاش فکر نکن بعدا می بینی که به نفعت بوده _ جدا شو بدون شک وتردید


  61. بابک در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    با سلام،

    می توانید مشکل خود را در این تالار مطرح کنید:
    http://www.hamdardi.net

    در اینجا چند کارشناس هستند که به سوالهای مراجعین پاسخ می دهند.
    فکر می کنم به شما هم خیلی کمک کنند.

    از آنجا که هدف من از این پست تبلیغات نیست، لطفاً این پست را عمومی نکنید.
    فقط می خواستم به شما پیشنهادی داده باشم.

    موفق باشید


  62. جهانبخش شکیب در ۹۰/۰۸/۰۲ گفت :

    روزانه هزاران مرغ در مرغداریها سرشان بریده و پوستشان قلفتی کنده میشود کسی هم اعتراضی ندارد ولی حالا یه گربه تو اونور دنیا پوست درآورده شده همه اعتراض میکنن و امضا جمع میکنن ! عجب دنیایی شده ! با این همه تفاسیر بنده برای برپایی تحصن و روشن کردن شمع جلوی سفارت دومینیکن آماده ام !


  63. سودا در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    یک لحظه هم غفلت نکن
    حتما طلاق بگیر


  64. میترا در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    جدایی بهترین گزینه ست. من چنین ادم هایی را دیدم شاید نیم درصدشون درست بشن. متاسفم اینو میگم ولی همسر شما شانس بسیار کمی داره تا درست بشه. فقط اگه خواستی باهاش ادامه بدی تو رو به خدا بچه دار نشو و یه بچه را بدبخت نکن! کراکی ها توهم هم دارند و ممکنه هر لحظه بلایی سر اطرافیانشون از جمله بچه شون بیارن.


  65. پریا در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    سلام
    من دیدگاههای بقیه رو نخوندم اما به نظر من نویسنده ی این موضوع خودش را خیلی بالا میداند که اگر واقعیت داشته باشد این ازدواج از پایه اشتباه بوده
    ولی حالا که شده و کار از کار گذشته به نظر من بهترست مدارا کنید و در باره ی اعتیادشون باید بگم کسی که ۱ یا چندبار اقدام به ترک کرده و حتی اگر موفق نشده پس خودش هم از این موضوع راضی نیست پس با صبر و حوصله و البته مهربانی میتوان این بیماری را درمان کرد
    به امید روزهای خوب و خبرهای عالی از شما دوست عزیز
    مرسی از اینکه مارو محرم و دوست خود دونستید
    پریا ۲۶ساله e2007


  66. سلام عزیزم امیدوارم مشکلت به خوبی و خوشی حل بشه. اما خواهش میکنم مشاور خوبی پیدا کنید و هر دو برید مشاوره اینجا هر کسی که هنر مشاوره نداره ممکنه شما راه را گم کنید و نتونید درست تصمیم بگیرید.


  67. امیر در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    سلام
    یه گروه بزرگی تو ایران هست به نام نارانان. این گروه درباره خانواده هایی هست که با بیماری اعتیاد درگیرن.یا همسر یا فرزند یا والدین یا دوست و … .پیشنهاد میکنم حتما باهاشون تماس بگیری و تا خودشون بیان سراغت یا تو بری پیششون. شرکت در جلسات و یا تماس و همدردی با این اعضا کاملا رایگانه.
    میتونی اینجا با کسانی که همدرد تو اند درد دل کنی و تجربه بگیری
    حتما حتما پیداشون کن
    تو نت بزنی نارانان فک کنم پیدا میشه
    اگه خواستی ایمیل بزن شماره هاشونو برات میل کنم
    برات ارزوی موفقیت و سلامتی دارم


  68. yek nafar در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    خانم بینام! خودت پزشکی و شوهرت شهرستانی؟؟؟؟ شهرستانی بودن شغل هست توی ایران.؟؟؟ هاهاها…یعنی این خودبزرگ بینی شماهاست که شوهرهاتون میرن معتاد میشن که نفهمن دور و برشون چی میگذره


  69. Nashenas در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    سلام
    طلاق آخرین راهی است که می توانی بهش فکر کرد.
    ولی یادتون باشه تا قبل از اینکه اطمینان پیدا نکردی که همسر شما برای همیشه اعتیادش را ترک کرده
    هیچ وقت حتی برای یک لحظه هم که شده فکر ( بچه دار شدن را از ذهنتان بیرون کنید ).
    بنظر من ، بهترین راه این است که مسئله را هر طوری شده با پدر مادر خود و همسرتان درمیان بگذارید ،
    تا بلکه به اتفاق هم و یک کارشناس علت این رفتار را ریشه یابی شود.
    ــــــ
    فرمودین : همسرم از ۶ سال قبل عاشق من بود و ( همزمان با هر دوستی که داشتم دنبال من بود.) بسیار با محبت بود و منو شرمنده این مهربانی یکطرفه میکرد.انقدر به این تلاش ادامه داد تا من تسلیم شدم و توجهم به آدمی که همیشه و بی هیچ حد و مرزی منو میخواست جلب شد.
    ــــــ
    یک لحظه خودتان را بگذارید جای همسرتان ، اگر شما جای ایشان بودید و مشاهده می کردین کسی را که دوست دارید و قصد ازدواج با او را دارید با دیگران …! چه واکنشی نسبت به این قضیه داشتید ؟! ، واقعا فکر می کنید یک همچین مسئله ای صبر و تحمل کمی می خواهد ؟! ، خوب بعضی ها صبر و تحمل شان کم است و به همین خاطر متاسفانه به دنبال راه حل فوری میروند ، مثلا ( اعتیاد ) برای اینکه فراموش کنند. در صورتی که …! ، بد نیست کمی عمیق تر به این قضیه نگاه کنید. از کجا معلوم ( منظورم در نظر گرفتن احتمالات است ) سوءتفاهم نشود لطفا! ، فکر نمی کنید احتمال داشته باشد ( اعتیاد ) همسر شما از همان لحظه مشاهده شما با دیگر دوستانتان باشد ؟!
    ــــــ
    می فرمائید : همسرم از ۶ سال قبل عاشق من بود و همزمان با هر دوستی که داشتم دنبال من بود.بسیار با محبت بود و منو شرمنده این مهربانی یکطرفه میکرد.انقدر به این تلاش ادامه داد تا من تسلیم شدم و توجهم به آدمی که همیشه و بی هیچ حد و مرزی منو میخواست جلب شد.
    فکر نمی کنید نوبتی هم که باشد نوبت شما است که عشق و محبت واقعیتان را به همسرتان اثبات کنید ؟! تا اینکه به دنبال راه حل فوری ( طلاق ) باشید ؟!
    ــــــ
    اگر من جای شما بودم ، توسط یک کارشناس و البته به اتفاق خانواده ( پدر و مادر ) قضیه را ریشه یابی می کردم و بد تصمیم نهایی را می گرفتم.


  70. نقطه در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    گاهی اوقات سختیها و شدائدِ روزگار آنقدر زیاد می شود و تحملمان آنقدر کم ، که می مانیم برویم یا بمانیم .
    گاهی اوقات فشارِ خانوادگی و اجتماعی و محیطی آنقدر پُرارشمیدس(!) که دیگر طاقتمان طاق می شود و قیدِ هر چه مقاومت زده می شود و همچون کِشی می شویم که بس که کشیده می شویم خاصیتِ ارتجاعی و کشسانیمان را از دست می دهیم و بی خیالِ هر چه مقاومت می شویم و بی خیالِ هر چه برگشتن به حالتِ اول و کش و قوس دادنِ کمر در قبالِ کِشنده ها و کُشنده ها !
    و اینجاست که نقطه به این نتیجه می رسد که اگر در دام افتادی ، که اگر سختیها و ناملایمات زیاد شد ، انگشت بر ماشه چکاندن و بیست عدد دیازپام خوردن و رگِ دست و پا و بازو زدن و درجا زدن ، کار ِ هر ضعیفه ای می تواند باشد و “هر ماهیِ مرده ای می تواند در جهتِ جریانِ آب شنا نماید” .
    و اینجاست که نقطه به این باور می رسد که در سختیهایِ روزگار باید سرسخت شد و در سنگلاخهایِ آن ، سر سنگ و در پیچهایِ جاده هایِ آن ، پیچنده و در جاده هایِ مالرویِ آن خزنده و بر کوههایِ آن صعودنده !
    و اینجاست که نقطه همچون سعدی بر این عقیده استوار می شود که “اگر رفتی بُردی ، و گر خفتی مُردی” !

    دوستِ عزیز ِ سی و یک سالهء من ! دیدم دو بار از جملاتِ “خسته و غمگینم” و “خسته و پشیمونم” استفاده کردی و در جایی نیز نوشتی “به لحاظ اجتماعی با همه قطع رابطه کردم” و حدس می زنم هر روز دهها بار توو دلت همین کلمات و جملات رو تکرار می کنی و اگر این روند ادامه پیدا کنه منجر میشه به افسردگی و بعدشم خودکشی ، گفتم چند جمله ای که چکیدهء تجربیاتِ اندکم هست رو برات بنویسم تا شاید تصمیم گیری رو برات راحت تر کنه .
    اول از هر چیز باید بگم که وضعیتِ تو مثل وضعیتِ کسی هست که در دریاست و یک موج بزرگ به سمتش اومده ، مثل وضعیتِ نهالی هست که یه طوفان به سمتش اومده ، بهترین کار در چنین شرایطی سرفرود آوردن و خود رو منعطف کردن و پذیرش ِ این شرایطی هست که با اون مواجه هستی .
    دومین مساله هم اینکه به تجربه آموختم که سرزنش کردنِ خود پس از ضرر ، نیست مثمر ثمر !
    کاریه که شده و حالا برگشت به گذشته و از نو شروع کردن و اون پسر رو انتخاب نکردن کار غیرممکنی هست . هر کسی توو زندگیش انتخابهایی داشته که درست نبوده و منجر به قرار گرفتن در همچین وضعیتی شده ، تو اولی نیستی و آخری هم نخواهی بود . در همچین وضعیتی بهترین کار اتخاذ درست ترین و عاقلانه ترین تصمیم هست ، نه شماتت و خستگی و ضعف و در جا زدن .
    برشمردنِ اشتباهها هم فقط در یک صورت خوب هست و اون هم اینکه از اونها درس گرفته بشه تا دوباره تکرار نشه .
    سومین نکته هم اینکه از نوادر هست که یک کراکی ، کراک رو ترک کنه و اگر هم به احتمال یک میلیونیوم ِ درصد ترک کنه مطمئن باش هرگز اعتیاد رو ترک نمی کنه و رو میاره به سایر مواد مخدر از جمله تریاک . خودم دو سه سال توو منطقه ای بودم که ۹۵ درصدِ مردهاش معتاد بودن و ۳۰ درصدِ پسرایِ اون منطقه ، کراکی . هر چند ماه در میون اون پسرا رو می بردن کمپ ، بعدش که برمیگشتن دوباره رو می آوردن به کراک .
    در مورد کراک هم بگم که کسی که مصرفش می کنه به مرور دچار جنون میشه و همه رو دشمن ِ خودش می بینه و همواره یه کاردی چماقی چیزی همراه خودش داره تا در مقابل اون دشمن فرضی از خودش محافظت کنه . زندگی با همچین افرادی خیلی خطرناکه و نه تنها از نظر روانی بهت فشار میاد بلکه ممکنه آسیبهای جسمی هم برات به دنبال داشته باشه .
    از طرفی همسرت بابت تهیه کراک و مواد مخدر احتیاج به پول داره که بالطبع خطراتِ مالی هم برات در پی خواهد داشت .

    در پایان اینکه من اگر جای تو بودم ازش جدا میشدم . نگرانِ پدر و مادر و خانواده ات هم نباش . چون خواستهء قلبی ِ اونها راحتی و آرامش ِ توست . اونها به هیچ وجه حاضر نیستن دخترشون یه همچین وضعیتی رو تحمل کنه . اگه توو همین وضعیت بمونی و باهاش ادامه بدی ، می پوسی و فردا پس فردا بچه تون که بدنیا بیاد در اومدنِ از این مرداب برات سخت تر خواهد بود . حالا تو یه نفر هستی و می تونی بعدِ جدایی ، ازدواج کنی اما بعد از بچه دار شدن ، هم در اومدن از این وضعیت برات مشکلتر خواهد شد ، هم با سرنوشت اون بچه بازی خواهد شد ، و هم اینکه کمتر کسی حاضر خواهد شد با یک زنی که بچه داره ازدواج کنه .

    زعفرانیه برام تداعیگر ِ خاطراتِ قشنگی هست . اون خیابونِ سرلشگر فلاحی ، اون خیابونِ شیبدار با جویهای پُرصدایِ آبش ، اون درختای بلند و اون دیوارای آجرنما ، اون موزه ای که یه غریبهء دزدنما یه روز توو خلوتِ بعدازظهر داشت از دیواراش و نرده هایِ رو دیواراش و دربش عکس می گرفت ! اون دندونپزشکی ِ نبش ِ مثلثی خیابون فلاحی که با منشیش رابطه داشت ! اون پارک باغ فردوس ، اون پاساژایِ منتهی به تجریش ، اون کتابفروشی تجریش ، اون صحنهء خداحافظی یه دانشجو از نامزدِ چادریش کنارِ ایستگاه اتوبوس میدون تجریش که با چه ولعی دستِ دختره رو می بوسید و بعدش رفت سوار اتوبوس شد . اون صحنه که از پشتِ شیشه هایِ بلند اتوبوس نگاهش به نگاهِ دختره عجیب گره خورده بود !
    بعدِ چند سال ، هنوز دارم به اون دو تا فکر می کنم . اینکه الان کجان ؟ با هم ازدواج کردن ؟ چند تا بچه دارن ؟ خوشبختن الان ؟ آیا الان هم اون پسره با همون ولع ، دستِ دختره که حالا زنی برا خودش شده رو می بوسه ؟ آیا هنوز همون قدر نگاهشون به نگاهِ هم گره می خوره ؟ آیا اون دختره هنوز چادر سرش میذاره ؟! آیا اون پسره هنوز از بین اونهمه زن و دختر ِ خیابون ، فقط به زنش نگاه می کنه ؟! آیا … ؟!

    ویلی ! در مورد کامنتدونی ِ این وبلاگت چند تا چیز هست که نظر شخصیمه و لازم دیدم بهت بگم :
    ۱ – بهتر نیست ترتیب ِ زمانی ِ کامنتها ، مثه سابق ، از بالا به پایین باشه ؟ یعنی مثه همهء وبلاگها اونی که آخرتر از همه کامنت میذاره در ردیفِ پایین باشه ؟
    ۲ – به نظرت استفاده از آواتر و این شکلکهایی که جلوی هر کامنت قرار می گیره ، به نوعی از سنگینی و متانتِ این فضا و خودت و اون کامنتگذارها کم نمی کنه ؟
    ۳ – بهتر نیست کامنتدونی در همون صفحه ای باز شه که اون پُست قرار داره ؟

    violet در تاریخ اردیبهشت ۹م, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۳۵ ب.ظ پاسخ داد :

    ۱-خودم مخصوصا اینطوریش کردم-به نظر بده؟
    ۲-تا حدی حق داری ولی خوندن بعضی کامنتها و دیدن آواتر متعلق بهش واقعا به خنده ام میندازه
    بحث و جدل مال آدم بزرگهاست و گذاشتن اونها(آواتر) کودک درونم رو خرسند می کنه
    ۳-مخالفم با نظرت


  71. Never Land در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    من صاحب نظر نیستم که نظر کارشناسی ارائه بدم ;)
    اما زاویه نگرش مهم ه…لازم ه که باز،از زاویه دیگه ای نگاه کنی.چیزی که در ابتدا بی‌معنی بود،در یک زاویه دید خاص،نمای دیگه ای داره
    وقت هایی که با یک معادله ریاضی کلنجار می‌ری و نمی‌تونی حل ش کنی،وقتی در مورد یک معضل اجتماعی فکر می کنی و جز فرسایش مفز چیزی حاصل نمیاد،یا زمانی که امکانات و نداشته‌هات و در جهت رسیدن به هدف فهرست می‌کنی و ناتوان از تصمیم‌گیری می‌شی،اغلب موارد این تغییر زاویه دیده که کمک دهنده ست،نه اصرار به تمرکز بیشتر!
    حتی اگه خرد جمعی هم نخواد زاویه دید رو تغییر بده و مصر بر نگریستن از یک زاویه باشه،نمی‌تونه تصویر مطلوب نهایی رو بسازه ….
    به نظر میاد جای امیدواری برای بازسازی دوباره باشه…این وسط از نگفتن خیلی چیزا سوء تفاهم هم ایجاد می شه….من در جایگاه شما باشم با طرف مقابل اساسی و بدون رودربایستی صحبت می کنم.
    اخرش اینکه من تلاشم و برای سازندگی انجام دادم و حالا در برابر وجدان خودم شرمنده نیستم و حسرت ش و نمی خورم که چرا برای نجات زندگیم کاری نکردم


  72. با افتخار شهرستانی هستم در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    دیدم تو نظرها که خیلی ها برای تحقیر طرف مقابلشون از عبارت شهرستانی استفاده کردن !!! شما ها چی فکر میکنین محل تولد کی می تونه باعث برتری و افتخارش بشه ؟؟!!!

    به نظرم قبل از هر کاری اول برگردید به گذشته زندگی خودتون و ایرادات و اشکالاتی که در وجود و شخصیت شما بوده و هست که باعث شده به اینجا برسید رو پیدا کنید .


  73. اسطوره فوتبال داره با سرطان دست و پنجه نرم میکنه و حالش بده براش دعا کنید راستی حرفهایی در مورد یارانه های نقدی زده خوندید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    violet در تاریخ اردیبهشت ۹م, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۳۶ ب.ظ پاسخ داد :

    خوندم


  74. مارال در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    امروز جدا بشی بهتر از فرداست
    تا حالا یک موردم در دنیا نبوده که یک معتاد بتونه ترک کنه حتی اگر چندسال هم نکشه بازم در اثر کوچکترین ناملایمات در زندگی برمیگرده به طرفش هرکسی هم میگه ترک کرده دروغ محض چون اون یک بیمار نیست که با دارو خوب بشه بلکه اون یک کمبود در وجودش که با هیچ چیزی نمیتونه اون جا گزین کنه آمار پزشکی نشون داده در جهان حتی یک موردم نتونسته ترک کنه


  75. بهار در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    سلام … من اگه جای شما بودم قطعا جدا میشدم …


  76. Insomnia در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    الهی به امید تو

    سلام.
    تعجب می کنم از این حرف شما که معتادین هرگز نمی تونن ترک کنن و بالاخره یه روزی دوباره شروع می کنن.
    من مصداق های کمی از ترک اعتیاد همیشگی ندیدم و مطمئنم درصد قابل اعتنایی از معتادین برای همیشه اعتیادشون رو کنار میذارن.
    ولی نظری که در مورد مشگل این خانم دارم اینه که جدا شدن انتخاب بین بد و بدتره و متاسفانه مجبور به انتخابش هستن.
    چون نظر من اینه که کسی که معتاد می شه (مخصوصا به کراک) برای زندگی خودش ارزش قائل نشده،دیگه چه برسه به زندگی دیگری.

    پاینده باشید
    Peace,Love,Humanity


  77. Nashenas در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    سلام
    وقت کردین سری به ایمیلتون بزنید.
    ــــــ
    !!؟‍###


  78. شوخ در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    من کسی رو میشناسم که ترک کرده
    انقدر بی عرضه نباش ترکش بده
    این دوستم ترک کرده از طریق na می تونم وبلاگشو در اختیارت بزارم
    تو هم یکم از دوستای اینترنتی دست بکش
    یعنی چی از نظر فرهنگی بالاتری
    این حرفو هیچ وقت نزن
    دوست دارم بای

    وبلاگ دوستم
    http://namash.blogfa.com/


  79. همدرد در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    جالبه که بدونی من دقیقا پارسال در چنین روزهایی همین مساله رو در مورد شوهرم که یک سال و نیم بود عقد کرده بودیم فهمیدم. من و شما وجه تشابه های خیلی زیادی با هم داریم از جمله اینکه سطح مالی و سطح فرهنگ خانوادگی و میزان تحصیلات من بیشتر از اون بود و اینکه اون هم چهار سال منتظر موند تا با من ازدواج کرد و اعتیادش هم فقط به کرک هست(سیگاری هم نیست) و زمانی که من این مساله رو فهمیدم میگفت چندبار ترک کرده و دوباره شروع کرده. من ۲۶ سال دارم و اون ۵ سال از من بزرگتره و برخلاف شما عشق و علاقه و وابستگی خیلی شدیدی بعد از عقد به هم داشتیم (و شاید هنوز هم داریم اما چه سود!)

    اوایل من هم از خانواده پنهان میکردم و اصلا نمیتونستم قبول کنم که ازش جدا بشم و نیروی عجیبی در من وجود داشت که باعث میشد فکر کنم میتونم برای حفظ زندگیم بجنگم و اونو دوباره بسازم! مشاور به من گفت که تایید میکنم حتما با خانواده در میون بذاری وگرنه در اینده شماتت میشی ولی برای من واقعا سخت بود تا اینکه پدرم خودش فهمید و من هم وانمود کردم که نمیدونستم. از اون لحظه، خانواده به من پیشنهاد دادن هرگونه ارتباطی با اون رو قطع کنم و البته من هم موافقت کردم (در تمام فامیل پدری و مادری من حتی یک نفر سیگاری هم وجود نداره و اعتیاد یک مساله مشمئز کننده و کاملا ابلهانه بشمار میاد و پذیرفتن یک معتاد در فامیل ابلهانه تر!)

    این قطع رابطه ابتدا اثر خیلی بدی روی من که همسرم رو دوست داشتم گذاشت و برای همسرم هم خیلی گرون تموم شد ولی باعث شد که بفهمه مساله واقعا جدیه تا جایی که خبر میرسید از شدت ناراحتی هر لحطه احتمال سکته و مرگش وجود داره و شب و نصف شب فریاد میکشه و کارش داره به جنون میکشه. روزی ۲ بار اون رو به درمانگاه میبردن و امپولهای شدید عصبی بهش تزریق میکردند.میگفتند اون تصمیم به ترک گرفته و واقعا هم تا مدتی ترک کرد و این باعث امیدواری من شد.

    خلاصه کنم.. من تو این مدت پیش مشاورهای زیادی رفتم، مقاله های مختلف توی اینترنت خوندم (با کراک کاملا اشنا شدم) و با افراد مختلفی مشورت کردم و با اینکه به مشاورها میگفتم که اون شوک شدیدی بهش وارد شده و مطمئنم که ترک میکنه ولی در کمال ناباوری همه یکصدا میگفتند کراک ترک نداره و اینو بدون که در اینده دوباره سراغش میره و بهتره که هرچه زودتر خودت رو ازش خلاص کنی.

    این وسط یکی از مشاورها که در کارش خبره هم بود حرفی زد که احساس کردم خیلی درسته . گفت هرچند اون رو دوست داری ولی مثل این میمونه که همسرت تو باتلاق افتاده و اگه بری کمکش تو رو هم با خودش میکشونه پایین ،پس بهتره که ازش دور بایستی و حداقل جون خودت رو نجات بدی. اونها همه میگفتن اگه اعتیادش به ماده دیگری بجز کراک بود میشد یه فکرایی کرد ولی کراک به هیچ وجه قابل برگشت نیست و اگه ادامه بده زندگیش طولی نمیکشه.

    جالب بود که حرفشون درست از اب درومد و اون حتی بعد از اون شوک و تحمل این همه سختی دوباره معتاد شد و امید من رو ناامید کرد.

    الان یک ساله که از این اتفاق میگذره و من بااینکه حق طلاق رو دارم هنوز درگیر دادگاه هستم. ولی این رو میدونم که تو این یک سال تونستم تصمیم قطعی رو بگیرم و به کاری که میکنم (حتی با علاقه ای که بهم داشتیم) کاملا مطمئن هستم. البته تو این مدت فرصت زیادی بهش دادم و زیاد هم کمکش کردم ولی اون نخواست یا بهتر بگم نتونست خودش رو نجات بده و برای زندگیش کاری کنه. همین باعث سربلندی من پیش وجدانم میشه و در اینده اگه برگردم و به عقب نگاه کنم پیش وجدانم سربلندم چون همه تلاش خودم رو برای کمک به اون کردم و بهش فرصت دادم، و هم چون وقتی دیدم تلاش بی فایده ست جلوی ضرر رو به موقع گرفتم و احساساتی عمل نکردم. هرچند باعث شد یک سال و اندی از زندگیم به پای او بسوزه ولی بهتر از یک عمر سوختن با خفته.

    من سرگذشتم رو برات گفتم که از اول تعارف رو باخودت کنار بذاری و با واقعیت روبرو بشی. عزیزم من بیشتر از هرکسی میدونم که جقدر سخته که اینطور به خاطر یه نفر دیگه زندگیتو از دست بدی ولی هرچی بیشتر صبر کنی خسران بیشتری میبینی. البته موافق با تصمیم عجولانه هم نیستم و اول کاملا از تصمیمت مطمئن شو بعد اون رو عملی کن که در اینده خیال نکنی میتونستی کاری کنی و نکردی. مهم وجدان خودمونه که به این راحتی راضی نمیشه وگرنه اونا که وجدانی ندارن فقط میخوان داشته هاشون رو از دست ندن به هر قیمتی. به حرفام خوب فکر کن امیدوارم عاقلانه تصمیم بگیری.

    آینده مال ماست عزیزم شک نکن :)


  80. دیر به پست قبلیت رسیدم
    کامنت دونی اش بسته بود
    می خواستم برای پست قبلی ات بنویسم که چقدر دوستش داشتم
    خیلی خیلی زیاد
    از ته دلم امیدوارم که همیشه یا حداقل بیشتر وقتها پر باشی از همین حسهای خوب


  81. یه طرفه که نمیشه به قاضی رفت!


  82. ماه در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    سلام ویلی جون
    ببخشبه این پست مربوط نیست.
    اسم اون روستایی که تو راه شهداد هست “سیرچ” است که کوهستانی است.
    در ضمن کمپ شهداد هم وسط کویر خیلی زیبا است برای دیدن ستاره ها. یه سری امکانات اولیه هم داره .

    violet در تاریخ اردیبهشت ۹م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۹ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون عزیزم
    خودمم سرچ کردم و پیداش کردم


  83. ماه در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    من بلد نبودم تازه دیشب پرسیدم


  84. Never Land در ۹۰/۰۹/۰۲ گفت :

    می گم اقای شکیب مگه با انسان ها مهربان تریم که با حیوانات مهربان باشیم! :) )
    با حیوانات مهربان باشیم! این مهم ترین نیاز ما ست!!
    به حامیان حیوانات نجیب و شریف اهلی و وحشی و خانگی و غیر خانگی بپیوندید شاید که در اینده ای نزدیک شاهد انقراض گرگ های ادم نما هم باشیم!
    حقوق بشر هم که در ایران کارش و درست انجام نمی ده ….
    ارزش انسان این قدر پایین اومده که اون و با جرثقیل بالا می کشن و جنازه ش رو که حالا از گناه پاک شده،مث لاشه حیوان حواله می دن به امبولانس!!
    از انسان که می گیم واکنشی نمی بینیم.شاید اگر از حیوان بگیم گوش شنوایی باشه!!!


  85. سلام دوست عزیز
    آدرس وبلاگ هواداران بهاره رهنما تغییر کرد
    آدرس جدید:
    bahar-fans.blogfa.com

    لطفا آدرس جدید را جایگزین آدرس قبلی کنید

    با تشکر و احترام


  86. Ocean در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    be nazare man joda shodan alan kheili bahtare ta chand sale dige ke paye yek bache ham vasat miad. Tark kardane mavad baraye bishtare adamha taghriban gheire momken hast. negaran harfe mardom va khanevadeat na bash hame zood be ham chiz adat mikonand. mohem khodeti va javoonit. hame eshtebah mikonand vali mohem ine ke adam zood jeloye eshtebah ro begire. khodet ro dar yek zendegi eshtebah asir nakon va baraye hich kas ham be joz khodet del nasozoon.. agar ham tasmim gerefti behesh forsat bedi aslan bache dar nasho. omidvaram ke har che be salahet hast etefagh biofteh.


  87. saeadeh در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    سلام.
    به نظر من از اول اشتباه کردین ….
    و حالا هر چه زودتر جلوی اشتباهات بعدی رو بگیرین منفعته….
    پایدار باشید و برقرار.

    ویولت عزیزم برات ارزوی سلامتی دارم


  88. حق در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    خوبه !!! خیلی خوبه

    خون من و امثال من رو کردی تو شیشه تا بریزی به پای یه کراکی الدنگ دروغگوی پست فطرت تر از خودت

    هرگز نمی بخشمت عوضی بیشرف دروغگو


  89. ندا در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    سلام به ویولت نازنین امیدوارم بهتر و بهتر باشی
    برای دوست عزیز … همسر من پزشک ترک اعتیاده و بین کیسهاش موارد خیلی زیادی هستند که سالها از ترکشون گذشته و اصلا هم برگشت به اعتیاد نداشتند .پس اگه هنوز واقعا دوستش داری بهش کمک کن انشاالله همسر شما هم یه پاکی همیشگی داشته باشه ولی اصولی و زیر نظر پزشک باید باشه ما اهواز هستیم ولی همسر من در تهران دکتر مکری رو خیلی قبول داره امیدوارم موفق باشی این مساله رو به خونوادت نگو چون ذهنیت بد رو بعدها به هیچ وجه نمیتونی عوض کنی.


  90. Jamileh در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    Salaam, because the released information is so limited, it is not easy to comment or even counsel in a proper way . I just want to comment in general about some realities of substance addiction.
    As some other sorts of mental or physical issues, the age of onset is important, and for younger individuals the prognosis of getting rid of forever is not good. Another tough reality about this important social and mental issue is, that complete remove and withdraw is SO rare and exceptional. This possibility for the substance that you mentioned really is IMPOSIBLE.
    All that we might heard or witnessed in person about individuals, who got rid of, is that they are JUST in a period of being clean and away. This period can be from some days, weeks, months or even many years. They will start again and again.
    There are so many debates that if it is the case, what is the point for so much supports and spending resources (money, time and energy) for addicted persons or insisting on giving hope to them, their families and people around? The fact is that for the sake of people’s social rights, it is an important social and mental issue that needs to be monitored, supervised and be in control.
    Even move and change of addiction and dependency from a substance to another safer one, is called removal and withdraw!!! Really no matter again there is another kind of addiction!
    I just try to convince you that if addiction is a matter for you, to make decision is clear. Because of current social matters and challenges over there, you are one, from a big effected and involved group and bright future is a great potential for all.
    I enjoyed so much some valuable social advices and counsel in comments. Wish you the best possible upshot !!


  91. جدا شو عزیز دل و یک لحظه هم شک نکن . خودت را بدبخت نکن چرا که چند سال بعد شاید با یک بچه و یک آینده سوخته مجبور به جدایی شوی …
    به این چرندیات هم که کمکش کن و ال و بل اهمیت نده . مامسئول بی مسئولیتی های دیگران نیستیم …


  92. shahrestan در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    talash kon


  93. Never Land در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    باید بگم متاسفانه! با نظر شخصی شماره ۱ نقطه موافقم…اون ترتیب از بالا به پایین خیلی بهتره
    این شکلک ها و اواتارها مث امضا کامنت گذارا هستن که بعضی هم انصافا خنده دار و فیک به نظر میان :) )
    منم که مث همیشه از دست بعضی ها متعجب و بهت زده دارم نگاه می کنم ;)
    ما هم زنده ایم به خرسندی این کودک درون بازیگوش نگارنده :-*
    اما ویولت اواتار اخموی بنفش رنگ متعلق به خودت عجیب جذبه داره! من که بدجوری حساب می برم :d
    ویولت این “افزونه خبرنامه” رو هم اضافه کنی خیلی بهتر می شه_
    تو شرایط بحرانی و التهاب فیلترینگ و شیلترینگ فیلترنت -از نوع حلال وطنی و حرام اینترنشنال- از سوی جنگنده ها و فانتوم های شب زنده دار و همیشه در پشت صحنه عالی جواب می ده…با این ترفند در شرایط جنگ و مبارزه سانسورچی ها رو دور می زنی و از طرفی با ایجاد روزنه ای از ازادی بیان راجع به پیج ها اطلاع رسانی می کنی (:
    فقط در این صورت از جهت نهادینه شدن ذات تنبلی فکر نمی کنم بیام اینجا پیج و بخونم و کامنت بذارم >:d<

    violet در تاریخ اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۳ ق.ظ پاسخ داد :

    از ادمین خواهش می کنم اگه میشه اضافه کنه


  94. Never Land در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    در رابطه با «رها کردن دو بیمار در حاشیه اتوبان» به علت نداشتن هزینه درمان _
    خبرنگار صدا و سیمای منطقه (واحد مرکزی) : ببخشید جناب! شنیدید دوتا بیمار و در حاشیه اتوبان رها کردن؟
    سردارِ رییس بیمارستان: رهاشون که نکردیم! ولی فک کنم طبق معمول در آمبولانس باز بوده!!!
    سردارِ رییس راهنمایی رانندگی: اگه شما دقت کنین در محدوده این بیماران،پارکینگی وجود نداره
    که آمبولانس بخواد توقف کنه!
    سردار رادان: این آمبولانس دزدی بوده و دزدش هم دستگیر شده!!! :) )
    …. : ما اصلن آمبولانس نداریم که بخواد کسی رو ببره رها کنه جایی!!!!!… =))
    شرط می بندم همین امروز فردا مریض های روانی رها شده توی بیابون و دستگیر می کنن و به جرم همکاری با آمریکا و اسرائیل و سعی در افشاگری و آبرو ریزی و تشویش و تنویر اذهان عمومی!!! بر علیه دولت مهربان و مردمی!!!جمهوری اسلامی محاکمه کرده و به بالای دار می کشن :-o
    (بعد به من می گن که فلانی چرا از پشت بام همسایه پرت می شی پایین!)


  95. پگاد در ۹۰/۱۰/۰۲ گفت :

    اشتباه بزرگ ادامه دادن یک اشتباه است … اول از خودتون شروع کنین .. اگر عشقی در کار بوده باید دید چه عواملی باعث سرد شدن آن شده … در نوشتار شما رگه هایی از تحقیر و منت گذاشتن و کوچک کردن طرف مقابل دیده میشه .. آیا این رفتارها موثر بوده یا نه … اعتیاد از کی شروع شده .. عشق واقعی بوده یا یک توهم البته برای طرف مقابل … در کل ادامه رفتاری که به روح و جسم خودتان و دیگران آسیب می زند عاقلانه نیست .. زندگی بی یاوری که دوست اش داشته باشی سخت هست ولی بهتر از زندگی با کسی که یک زمانی دوستم امان داشته و ما دوست اش داشتیم … یا اصلاح یا قطع رابطه .. چاره یکی از این دو تاست نه چیز دیگری … برای اصلاح هم باید مثبت فکر کرد و گذشته را واقعا دور ریخت و راهی نو در پیش گرفت .. و در این راه تا زمانی صبر می کنی اگر رگه هایی از بهبود دیده شد ادامه میدی و گرنه Cut …