یک حس خوب

دیشب شب عجیبی بود.
پر بودم از حسهای خوب و احساس توانایی های زیاد.
عصر می خواستم از خونه برم بیرون.قبل از بیرون رفتن تختم رو مرتب کردم،بدون اینکه از کسی کمک بخوام.
موقعیت تخت خوابم جوریه که فقط می تونی یه سمتش تردد کنی و نمیشه دور تخت گشت و مثلا رو تختی رو مرتب کرد.کنار تخت ویلچر رو پارک کردم‍‍! و با کمک دراور از جام بلند شدم و روی تخت رو مرتب کردم.
آخر شب عین آدمهایی که مدتی رو خواب بودن و حالا از خواب بلند شدن از خودم می پرسیدم “چرا روی ویلچر نشستم؟” و با خودم می گفتم “پاشو خودت رو لوس نکن!!!.راه برو” و حتی توانایی اینکه بلند شم و راه برم رو توی خودم احساس می کردم.
حیفم می اومد بخوابم و این حسهای خوب تموم بشه…
فکر می کنم دارم دچار تغییر و تحول میشم و یه چیزهایی داره به باورهام اضافه میشه،البته در جهت مثبت.

پ.ن: من هنوز منتظر نوشته های شما در مورد “کرمان” هستم.


نظرات شما


  1. جلیله در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    ویلی از خوندن این پستت خیلی خوشحال شدم و باورت میشه اگه بگم به من هم یه موج انرژی مثبت و کلی احساس خوب منتقل شد؟ امیدوارم همیشه همینطور باشی…


  2. دوست تو در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام ویولت جان. خیلی خوشحالم. خبر خوبی بود. :X
    تو خط سوم تختم رو اشتباه نوشتی.


  3. جلیله در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    راستی ویلی به گیلان رسیدی روی من هم حساب کن…


  4. یاسی در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    بابت این احساس خوبت صمیمانه بهت تبریک میگم و امیدوارم روز بروز بهتر و شاداب تر از قبلت باشی


  5. نانسی در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام ….خیلی خوشحالم بابت این اتفاق…..امیدوارم به زودی خوابم تعبیر بشه و بشنوم که شما راه می ری ……..عزیزم ویلی جان.


  6. mona در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    پر از حس خوب شدم


  7. مژگان در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    عالیه


  8. پگاد در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    من کرمانی نیستم ولی سالهاست که اینجا زندگی میکنم .. دقیقا اگه بقین از کرمان چه چیزهایی مد نظر شماست .. سعی می کنم کمک کنم ..

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۵ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون
    ببین یه چیزهای ریز از افراد بومیش می خوام
    چیزهایی که از دمخور شدن با مردمش متوجه میشی نه خوندن اطلاعات اینترنتی یا کتابها


  9. جاویدوا لاثر در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام
    منتظرم یه روز بنویسی که تو پارک داشتم می دویدم که یه دفعه از سرعت زیاد خوردم زمین اما چیزیت نشد

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۳ ب.ظ پاسخ داد :

    :)


  10. شراره در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام ویلی

    من هرچی دارم متن همه انگلیسی هست اما شاید این لینک ها کمکت کنه

    http://www.miras.kr.ir/index.php?lang=fa

    http://kmn.ir/categorieslist.php?farman=krf

    http://mymand.blogfa.com/post-67.aspx

    از لوت ها و کلوتها و از ارگ راین و از شهر زیرزمینی میمند و تمدن جیرفت در استان کرمان هم یاد کن

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۳ ب.ظ پاسخ داد :

    نوشتم و فرستادم
    شد ۲۴ صفحه حالا باید صبر کنم ببینم اصن کارم به دردشون می خوره و می پسندن یا نه


  11. سلام عزیزم
    من اهل یزدم
    اگه دوس داشتی میتونم در مورد یزد و آثار دیدنیش واست مطلب با عکس بفرستم
    خبرم کن
    مرسی
    بهتر باشی ایشاالله

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۲ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون عزیزم


  12. ستاره بامدادی در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    چقدر خوب ویولت جوون، خیلی خوشحالم که پری از حس های خووب، امیدوارم به زودی این حس های خووب، تبدیل به واقعیت هایی ناب و دوست داشتنی بشه … مواظب خودت باش ویولت جوون


  13. ساقی سیمین ساق در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    قالب خیلی خوب شده خدا رو شکر عینهو قبل.فقط کامنتدونیش جالب نیست
    حس خوبت هم که امیدوارم هر روز بیشتر بشه…بشه…بشه….که یه روز ایستاده مرتب کنی تختت رو
    من بوشهرم اطلاعات خواستی در خدمتم
    پیرزو باشی


  14. سینا در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    ویلی جان این احساس خوبت پیامد ورزش و ماساژه. تو هر وقت ورزش می کنی از نظر روحی و جسمی خیلی بهتر میشی و البته همه همینطور هستند.
    در مورد تحقیقت پیشنهاد می کنم مطالبی که جمع آوری میشه توی وبلاگت بنویسی تا دیگران بتونن اظهار نظر کنن و دانسته های خودشون رو به مطلب اضافه کنن. در قسمت خوزستان شاید منهم بتونم کمک کنم

    (اسمایلی ها خراب شدن نمی تونم امضای همیشگیم رو درج کنم)

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۵ ب.ظ پاسخ داد :

    اگه اجازه بدن-اون قسمتهایی که حاصل بازدید و دید خودم از شهر رو درجشون می کنم


  15. شبنم در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    مامان زیره به کرمون می بری؟

    خیلی د…دارم!
    خب!
    خب؟؟

    :-*

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۳ ب.ظ پاسخ داد :

    خب


  16. مریم گلی در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    خیلی خیلی زیاد برات خوشحالم و آرزوی تداوم همة این حسهای خوب رو برات دارم
    هورررا
    راستی این شکلکهایی که کنار هر اسم میاد جریانش چیه؟ خودت انتخاب میکنی؟
    بی زحمت مال من از این ترسناکها نباشه!!!!
    یه راستی دیگه ، اینکه من یک ایمیل راجع به شهر سوخته در سیستان و بلوچستان دریافت کردم که برات فوروارد میکنم
    ببخشید که ربطی به کرمان نداره!
    به نظرم خیلی جالب اومد

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۳ ب.ظ پاسخ داد :

    الان چک کردم و سیوش کردم-ممنون
    شکلکها انتخاب خود سایته و دست من نیست
    برای بعضی ها خیلی بامسما و خنده داره


  17. rohollah در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام
    من هم هنوز منتظر نوشته های تو، در مورد بهتر و بهتر شدنت هستم :) )
    امیدوارم مهمونت یواش یواش بساطش رو جمع کنه و بره..


  18. آزاده در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام.ویولت جان …من یکساله متوجه شدم ام اس دارم…الان دارم ربیف می زنم…می ترسم …خیلی….دست چپم گز گز می کنه همش…پای چپم هم تازگیها یک قسمتی از بالای رانم خواب رفته همیشه..می ترسم//شما هم اینجوری هستی؟میشه بگید؟

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۷ ب.ظ پاسخ داد :

    نه-علائم در بیماران مشترک نیست
    ترس نداره-از چی می ترسی؟


  19. رویا در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    *-:


  20. مینا به نور لند در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    خیلی خیلی خیلی عصبی هستی.
    یکم فکر کن آخه ببین اگر منشی گری انقدر خوبه چرا پس خودتو داری به در و دیوار می کوبی.
    همه می دونن صنف منشی چه جوریه، پس در مورد چیزی که عیانه انقدر خودتو اذیت نکن.
    منظورت رو از سگ نفهمیدم، گمونم توصیف خودت بود، چون هر بار من دیدم داری پاچه می گیری، جوابات به نقطه رو هم می خوندم، خیلی بی ربط بود، نقطه متحجر؟ نقطه دیکتاتور؟ اصلا چند سالته تو؟ اصلا همین کامنت من و با خودت مقایسه کن ببین کی داره گاز می گیره و …
    حتی اهلی شدنت هم پر از حرف های لوسه، قربون و صدقه های مهوع که برای ویولت می نویسی. کلا افراطی هستی.
    مثل این که تازه وارد هم هستی، ببین این نقطه و ویولت کلی با هم دوست هستن و شوخی دارن شما خودتو قاطی نکن.


  21. خارپشت در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    خوشحالم بانو..
    خوشحالم از این حال خوب و حس خوب و باورهای خیلی خوب و این همه تغییرهای خوب..!
    خیلی خوشحالم…
    می بوسمت عزیزم…!


  22. نازی ی در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    اگه ام اس منو نتونسته از پا بندازه من مطمئنم که تو رو رو پا هم می کنه ما ها خیلی چیزا الان داریم که اگه ام اس نبود نداشتیم پس من مطمئنم برای گرفتن حالشو از رو بردنش بلند می شی و به همه نشون می دی همه چیز تو این دنیا از قوانین مادی تبعیت نمی کنه!!
    با هم پشت ما کوهه نمی ترسیم نمی لرزیم نمی بازیم!!
    ضمناً راجع به شیخی ها هم دارم اطلاعاتم رو تکمیل می کنم. به محض کامل شدن بهت می گم.

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۱۲ ب.ظ پاسخ داد :

    ۱۰۰*like


  23. دوپینگ کردی؟
    با پست هرگز نخواب کوروش بروزم
    چرا وقتی ثبت دیدگاه را میزنم یک صفحه دیگه باز میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۱۰ ب.ظ پاسخ داد :

    نمی دونم


  24. مرسی که لینکمو درست کردی ویلی نازنین. 
امیدوارم این حست پایدار باشه بوووس


  25. میم در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام عزیزم، من کرمانی هستم و چون حوصله ی ایمیل زدن نداشتم همینجا واست می نویسم.
    والا… کرمانی ها عموما آدمهای تنبلی هستند!(مثل الان من که حوصله ایمیل زدن نداشتم)، صمیمی و مهربون هستند، آدمهای راحت و گرمی هم هستند، ظرفیتشون هم معمولا بالاست! یعنی مثلا ما کرمونی ها خودمون هم به لهجه ی خودمون می خندیم و روی این مسئله حساسیت نداریم. یه خصوصیت هایی هم هست که نمی شه تعمیم داد ولی بین بعضی ها دیده می شه مثلا کرمانی ها خیلی توی کار پُرسه رفتن و عزاداری هستن! اکثرا هم آدمهای آداب دانی هستن توی مراسم ها. خیلی هم توی کار تفریح و گردش رفتنیم. غذای سنتیمون هم کشک بادمجون هست و شیرینی مخصوصمون کلمپه و کماچ.

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۳۶ ب.ظ پاسخ داد :

    کشک بادمجون یا کله جوش؟


  26. admin در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    :x


  27. محمدرضا ~.~ در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    شاد باشی


  28. سینا در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    من کاری به بحث شما ندارم، ولی خواهر من تو رو خدا همه منشیها رو با یک چوب نرون. من قبول دارم که در هر صنفی همه جور آدمی پیدا میشه ولی اکثریت منشیا آدمای زحمتکش و شریفی هستند

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۰۵ ب.ظ پاسخ داد :

    از تو تعجب می کنم وقت میذاری که جواب منطقی به یک معلوم الحال بدی


  29. فوزی در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام عزیزم
    من دانشجوی کرمان بودم.از این تعجب میکنم که چرا هیچ کسی به فالوده کرمانی اشاره نکرد.من به شخصه عاشق این فالوده بودم البته بعد از اینکه چندین بار خوردم و مزش برام جا افتاد.پیشنهاد میدم اینو از دست ندین.این فالوده به جای اینکه رشته ای باشه(مثل فالوده شیرازی)گرد و توپکیه و توپهای کوچیک قل قل میخوردند تو دهن آدم.به به.به این فالوده تا جایی که یادم میاد کمی عرق بیدمشک هم اضافه میکنن.در ضمن من زن داییم کرمانیه و غذاهاش یه خصوصیت جالبی داشت و اینکه تویپلوی ساده شون هم زیره اضافه میکردن که این موضوع اوایل برای من غیر قابل تحمل بود ولی کم کم برام عادی و خوشمزه شد.کلا همه پلوهاشون کمابیش زیره دارن.
    یه متلکی پسرای کرمونی اون موقع به ما میگفتن که البته خیلی خزه ولی خوب معروفه.میگفتن دختِرو،خوشگلو، آی لاو یو
    یه تیکه کلام هم همه کرمانیا بدون استثنا دارن .وقتی بخوان تو سر مال بزنن و یا بخوان کسیو مسخره کنن میگن: چیزیَم هسته؟ خلاصه که کلی تعریف واست دارم اگه خواستی تو فیس بوک هم میتونی بهم بگی
    میبوسمت
    Foozi


  30. نوشین در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    ویولت عزیزم خیلی خوشحال شدم.
    مراقبت را از خودت دریغ نکن ولی به حس خوبت اجازه بده چهارنعل بتازه


  31. تـــــرانه در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    وای ویلی الان همه چی اوکی شد .. کامنت دونی هم حرف نداره ، دست مریزاد ..
    حس خوبت هم ماندگار باشه و جاودان ، امیدوارم بشه اون روز که همه ی حس های خوب رنگ واقعیت به خودش بگیره و ویلی بشه همونی که خودش دوست داره وگرنه واسه ما که ویلی هر جوری ه می خواد باشه ، باشه همیشه عزیز و دوست داشتنی ه !

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۵ ب.ظ پاسخ داد :

    بووس


  32. مرضیه در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام ویولت جان . من کرمانی هستم البته الان چند سالیه که تهران زندگی می کنم . از آداب کرمانیها که شاید سخت بشه در موردش مطلب پیدا کنی یکی مراسم تولد یک نوزاد یا طبق گویش کرمانی ها (زامون ) است . اول که رسمه توی مراسم زامون مادر زن چند نوع قوه تو شامل انواع پسته ای ، نارگیلی و نخودی تهیه می کنه و اونها رو توی ظرفهای بسیار زیبایی به اسم قهوه دان میریزه و برای مهمانها میاره . این ظرف بسته به وسع افراد می تونه چینی ، مسی یا نقره ای باشه . ششمین شب تولد نوزاد هم مراسمی به اسم (شب شیشه )گرفته میشه که توی اون همه نزدیکان دعوت میشن و از گوسفندی که طبق آداب خاصی برای نوزاد اصطلاحا (عقیقه ) شده غذایی تهیه میشه و با اون از مهمانها پذیرایی میکنن . البته پدر و مادر نوزاد نباید از این غذا بخورند . در این شب معمولا به نوزاد لباس قرمز می پوشانند . مهمانها هم کادوهایی رو برای چشم روشنی برای پدر و مادر نوزاد می آورند .
    امیدوارم این مطلب به دردت بخوره

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ پاسخ داد :

    خیلی مطلب عالی گفتی
    دقیقا یه همچین چیزهای مد نظرمه
    ممنون


  33. Nashenas در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    کامنت خصوصی
    ـــــــــ
    چیزهایی که از دمخور شدن با مردمش متوجه میشی نه خوندن اطلاعات اینترنتی یا کتابها! یعنی شما حاضر هستید بی هیچ سانسوری این مطالب را بنویسید و آنها هم آنها را ثبت و پخش می کنند ؟!
    از اداب روسوم می خواهید بدانید ؟! یکی از اداب و رسوم پذیرایی از میمان است ، میدونی باچی ؟ منغل و سیخ و تریاک! براشون خیلی عادی است.


  34. مینا به سینا در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    اتفاقا اکثر اکثرشون از اونوری هستن.
    و اتفاقا من خودم هم دوست خیلی خیلی خوب منشی داشتم ولی نایاب هستن همچین کسایی.
    ببین برای هیچ شغلی نمی نویسن خانم منشی با ظاهری آراسته.
    بعدشم که حرف من غیر منطقی نبوده که جواب منطقی نخواد. دوما حال شما معلوم تر از ماست.


  35. Nashenas در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    کامنت خصوصی
    ویولت!
    کشک بادمجان همون کله جوش است ؟!
    ـــــــ
    میتونم بپرسم که شما به چه آهنگ هایی علاقه مند هستید ؟! شاد ، ملایم ، غم گین ( ترکی ، عربی ، فارسی و غیر …! ) راستش بعضی مواقع به آهنگ و ترانه هایی برخورد می کنم که جالب و زیبا بنظرم می آید و دوست دارم دیگران هم آنها را گوش کنند و لذت ببرند و در صورت تمایل برای شما هم ارسال کنم اگر ، میل باشید ؟!
    خصوصی ارسال می کنم ولی هر طور که شما مایل هستید.


  36. سمیرا در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    سلام. احتمالا کتاب” شما که غریبه نیستید” هوشنگ مرادی کرمانی بهتون کمک کنه…فقط در نظر بگیرین که با گذشت زمان خیلی از اتفاقات تغییر کرده….اسم روستای موردنظر هم سیرچه….اقلیت مذهبی هم در کرمان فراوانه زرتشتی های کرمان که معمولا در محله زریسف زندگی می کنند و محله یهودی نشین هم داریم که خوب جمعیتش کم شده, بهایی ها, شیخی ها, دراویش نعمت اللهی هم جز فرقه ها هستن…. اطلاعاتی که سایر دوستان گفتن هم بسیار خوب و کامله

    violet در تاریخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون
    سمیرا جون وقتی برای تهیه و خوندن کتاب ندارم
    مطلبم رو تحویل دادم
    ولی حالا می خوام تکمیل ترش کنم


  37. سمیرا در ۹۰/۰۶/۰۲ گفت :

    فکر می کنین چه قسمت هایی رو بیشتر می خواین تکمیل کنید؟ اگه بتونم اطلاعات مفیدتری در اختیارتون بذارم خوشحال میشم

    violet در تاریخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۹ ق.ظ پاسخ داد :

    ببین همین چیزی که اشاره کردی یه فرهنگ بومیه که به راحتی نمیشه تو کتاب و مستندات پیدا کرد
    یه فرهنگ خاص اون منطقه است و متعلق به کل ایران نیست
    مدنظرم همین چیزاست


  38. درود بر شما دوست عزیز
    اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پیروزی نهایی راستی بر دروغ(فرشکرت frash kart) از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا” اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید
    با تشکر از شما دوست عزیز


  39. زهرا در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    سلام ویلی جان
    این عکس های قلب پایین هر مطلب یعنی چی؟
    روشون کلیک کنی عددش تغییر میکنه؟

    violet در تاریخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۷ ق.ظ پاسخ داد :

    وقتی روش کلیک می کنی یعنی مطلب رو دوست داشتی و قابل توجه تشخیصش دادی


  40. آبگینه در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    ویولت جان من هنوز وقت نکردم اطلاعات برات پیدا کنم. اما یک کتاب عکس دارم از کرمان و دیدنیهایش و کلا صنایع دستی و …. و پدرم هم از ارگ بم قبل از خراب شدن و زلزله عکاسی کرده. اگر بخوای می تونم این عکس ها رو برات اسکن کنم و بفرستم

    violet در تاریخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۶ ق.ظ پاسخ داد :

    نه عزیزم به فرستادن عکس احتیاجی نیست-ممنون از توجه ات


  41. سمیه در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    دنیای تو پر امیده
    رنگ گلهای سفیده
    روی ابرا،پشت خورشید
    جایی که هیچ کس ندیده…

    یه عالمه حس و انرژی مثبت گرفتم از این اتفاق.
    الهی موندگار شه http://violet.special.ir/wp-includes/images/smilies/8.gif


  42. Never Land در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    خواب یا بیدار … اما من مطمئنم که “لمس تن ت خواب نیست” و این احساس زنده ست
    مهندس وجودم می گه داشتن یه حس خوب تا این اندازه دقیقا تو رو به مقصد می رسونه …
    اعتراف می کنم هیچ چیزی بیشتر از این پست نمی تونست من و خوشحال کنه … احساس شادی کودکانه ای که تا دلت بخواد ازاد و رها ست …
    بیشتر از اینکه با چشم ببینیم با چشم ذهن می بینیم و تصور می کنیم و این جهت یابی خوب ت نشون از پیروزی* داره.همین حالا هم داری برای چیزی مبارزه می کنی که می دونی برد با خودت ه
    جهت یاداوری اخرش که هر مهمونی دید یا زود رفتنی ه … گفتم که بی خیالی طی کنی
    یه روز خوب میاد میام اینجا که می گی اخرش امید به ارزو رسید* …. >:d<
    به مینا:
    به تو ربطی نداره!!! در ضمن بی خود می کنی (شکر قهوه ای می خوری) توهمات ذهنیت و به کسی که حتی ندیدی ش!!!! نسبت می دی؟! خانوم خوش خیال ….
    اینم جواب منطقی:مطلقی وجود نداره!! مطلق یعنی در یک شب سیاه تمام هفت گاو سیاه باشن ؟!!! تو چه طور این قدر به خودت مطمونی؟!!!
    حتما توهم زدی که ادم نرمالی هم هستی؟!حقیقت موجود تو رو برده به مرز جنون!! روان ت و درمان کن … کار تو از این حرفا گذشته!!! "با ارزوی شفای عاجل برای صنف ملت روانی" :) )))
    یعنی تو دردت هم می گیره؟؟؟؟؟؟؟ …. شک دارم!!!!


  43. Never Land در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    من که از این حس قشنگ ت رفتم به عالم خلسه …. تجربه قشنگی که تنها خودت حس ش می کنی*
    وقتی من تصورات م از واقعیت و در ذهنم پردازش می کنم و روی کاغذ میارم …. معلوم ه که تو هم از جهت شهودی این توانایی و داری که هنرمندی ت و با حک کردن این تجربه گس شیرین روی طبیعت خودت به همه نشون بدی
    مخصوص اینکه … اینکه از اول این تجربه فقط ذهنی نبوده و تو همچنان اون و در قلب ت حفظ کردی
    بازم می گم چیزی که در گذشته بوده برای بار بعد هم می تونه باشه
    تکانه هایی مث رعد و برق که به ان همه چی و زیر و رو می کنه…زیر و رو شدنی از نوع سازندگی* و نه تخریب
    تو مسائل اینچنینی قانون طبیعت کارایی نداره و دیوانه س!! باید بهش شک کنی
    برات خوشحالم …. بوس


  44. سلام عزیزم
    من لینکت کردم که هر روز بهت سر بزنم
    تو هم اگه قابل دونستی منو تو لیست دوستای خودت بگذار
    مرسی


  45. Never Land در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    خانوم ویولت !!! کامنت دوم خصوصی بود فقط خودت بخون …
    بالای پیام نزد خصوصی!…رزومه و مشخصات نره تو سایت :دی


  46. آنه در ۹۰/۰۷/۰۲ گفت :

    وای چه عالی . یعنی میشه پاشی ببینی می تونی راه بری بدوئی . ای خدا ااااا