نامه به یک فاهشه

یک ایمیل:
تعجب کردی!؟… میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و
گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بگویم و بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که
میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش
را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان
زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود
این«ایثار» است ! مگر هر دو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب
میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شرمگین مباش که …………….. دین میفروشند و شرف در حالی که بی نیازند و دارا….
تو که تنها از روی نیاز تن میفروشی!!!… دعایم کن…


نظرات شما


  1. نازی ی در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    ای همه‌ی روسپیان سرزمین من، روسپی شما نیستید، روسپی منم. منی که کشورم را، و آوازه‌های نیکبختی سرزمینم را، با هرزه گویی‌های پخمه‌گون، به چالشی جهانی در انداخته‌ام و همگان سرزمینم را به تحقیر و هول و هراسی عنقریب فرو رانده‌ام. روسپی منم که بی‌سوادم، و نسبت به مسئولیتی که پذیرفته‌ام خالی‌الذهنم، اما با شهامتی به بزرگی جهل، برصندلی همان مسئولیت می‌نشینم و سخن از عدالت و انصاف و قانون و قضا می‌رانم.


  2. yeganeh در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    عجب متنی!!!!!!……منظورم ازنظرمعناومفهومش هست.تکان دهنده است.


  3. اون نوشته نکات جالبی داره ولی تو مواظب باش با این نوشته ات هم دینت رو فروختی و هم …. !


  4. monparnass در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    برادر تازگی رمان جنایت و مکافات رو خوندی که انقدر جو گیر شدی؟یه نگاه به فیلم بیست از کیارستمی هم بکن بعد از این افاضات در وکن(اگه اسم فیلم مستندی رو که کیارستمی در این مورد ساخته رو اشتباه نوشتم دوستان فیلم بین اصلاحش کنند لطفا)


  5. alireza در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    یک ایمیل نه
    فقط یه ایمیل نیست …
    یه دنیا حرفه ….


  6. www در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    فکر میکنی فاحشه ها دین دارند ؟ مگه تابحال باهاشون حرف زدی؟ گدایی شرف داره به روسپیگری .

    بی تا در تاریخ خرداد ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۵۵ ق.ظ پاسخ داد :

    به محمد و www
    تا به حال گرسنگی نکشیدی.درد و رنج بی سرپناهی رو مزه نکردی.هنوز نمیدانی حق هر انسانی ست که به حداقل رویاها و آرزوهایش فکر کند و بخواهد چیزی را که حق مسلمش است داشته باشد.و این را هم بدانید که اگر مردهای فاهشه نبودند، هیچوقت چنین واژه ای برای زنان کشف نمیشد.شما بروید همچنان سرتان را بر سجاده تان محکم بکوبید و مثل خر کار کنید ، مثل گاو شامتان را بخورید و مثل خرس بخوابید.
    ویلولت عزیز، اینجا خانه شماست.حق این را دارید که اگر نوشته من کلام تندی بود حذف کنید.برایت همیشه آرزوی سلامتی جسم میکنم.چون نیازی به آرزوی سلامتی روح ندارید.روح پاک و زلالت از نوشته هایت سلامتیش را همیشه اعلام میکند. :)

    violet در تاریخ خرداد ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۱ ق.ظ پاسخ داد :

    :)


  7. نرگس در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    از نظر انشایی زیبا بود . و البته که حقیقتی است تلخ


  8. مژگان در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    من یه محمد هستم وwww صداشون از جای گرم بلند می شه نمی دونم تو مخ بعضیا چی می گذره تا می گی ف می گن مواظب دینت باش اول ببینید دین داریم یا نه تا بعد مواظبش باشیم ! نشد حرفاشون رو نقل قول کنم .ای بدم میاد ای بدم میاد به اسم دین ادم رو زور چپون می کنن


  9. شبنم در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    از فریدون فرخزاد است گویا !


  10. شبنم در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    من زاده ی شهوت شبی چرکینم

    در مذهب عشق ، کافری بی دینم

    آثار شب زفاف کامی است پلید

    خونی که فسرده در دل خونینم

    violet در تاریخ خرداد ۵م, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۱۳ ب.ظ پاسخ داد :

    با اجازه عمومیش کردم


  11. اینو کامل نخونده بودم
    فکر میکنم از فریدون فرخ زاد باشه
    گذری تو وب بچه ها به چشمم خورده بود
    مشکل اینجاست که اونائی که باید کاری کنند به خواب مرگ رفتن
    وقتی که بیدار میشن کار از کار گذشته


  12. solmaz در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    matne ghashang va sahihi bod.


  13. روژان در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    سلام
    ممنون از مطلب خیلی خوبتون ، گمان کنم املای درست این کلمه فاحشه باشد . فاحشه برآمده از فحشا ، راستی ، ویولت عزیز بینهایت دوستت دارم . خیلی خیلی خیلی ؛ بی آنکه بدانی به من بسیار اموخته ای

    violet در تاریخ خرداد ۵م, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۱۱ ب.ظ پاسخ داد :

    ببخشید که عیانش کردم چون ممکنه سئوال دیگران هم باشه
    فرمایش شما کاملا درسته و املا کلمه رو “مخصوصا” اشتباه نوشتم برای گریز از مسائل فیلطرینگی!!! وگرنه دیگه اینقد سواتم!! میکشه


  14. منیره در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    فوق العاده بود، ممنون


  15. سلام ویولت عزیزم. این متن شاهکار بود. خط بین ایثار وخود خواهی میان اعضای بدن یک انسان کشیده میشه.


  16. mahya در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    نمیدونم چی بگم والااااا
    البته یه بنده خدایی میگفت تا بوده همین بوده
    من که قبلانا ندیدم شاید واقعا بوده !!


  17. سانی در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    مرسیییی ویلی به اندازه کافی جواب گرفتم. اگه امکان داره لینک پرسشنامه رو بردار. ممنون میشم.


  18. Never Land در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    تن فروشی می کرد ….

    پرسیدند : چند ؟

    گفت : قیمتی که کَس توانِ خریدش نیست !

    چانه زدند ….

    گفت : قیمتِ ناموستان !


  19. ........... در ۹۰/۰۵/۰۳ گفت :

    قیاس مع الفارق بود به همان اندازه دین فروشی مصیبت است که فحشاگری و البته توجیهی است از بهر معصیت . حالا خود نویسنده ایمیل جزء کدام دسته است ؟!

    violet در تاریخ خرداد ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۳ ق.ظ پاسخ داد :

    احتمالا کسی که هر دو مورد رو تجربه داشته


  20. مژگان در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    این زیباترین ؛ بی نظیرترین و تاثیرگزارترین پستت بود.
    ازت بسیار سپاسگزارم


  21. مژگان در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    in zibatarin , binazirtarin va tasirgozartarin postet bood , azat besyar sepasgozaram


  22. بی تا در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    …تلخ ولی واقعی…
    اسم فیلم کیارستمی ۱۰ است.با بازی مانیا اکبری.


  23. Never Land در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    اونایی که فکر می کنن مغز هدیه ای از طرف خداست که امانت نزد ان هاست و گمان دارن که اگر از مغزشان استفاده کنن به این امانتی آسیب می زنن ….

    به سراغ من می آیی نقابت را بردار.اگر خود خدا هم باشی بی نقاب دوست داشتنی تر هستی!روسپی هم باشی از من جز پاکی نخواهی دید

    اول این که روسپی کسی ست که ذهنش فاهشه ست!
    فاهشه مغزی کسی ست،که خود هیچ در اندیشه ندارد و تنها برای بالا بردن خود به تخریب افکار و زیبایی های دیگران می پردازد!!
    روسپی کسى ست که بکارت مغزش هر لحظه مورد تجاوز تفکر هرزه سودجویان قرار می گیرد!!
    برای کسی که به مغزش تجاوز شده، به مراتب متاسف ترم، تا برای کسی که فقط به جسم ش !!

    ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﺑﻮﺩﻥِ قلب فاهشه ها
    و ﻓﺎهشه ﺑﻮﺩﻥِ ﺫﻫﻦ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ !
    ﻗﻠﺐ ﻓﺎهشه ها ﺩﺭ
    ﺣﺴﺮﺕ ﻋﺸﻖ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ
    ﻭ ﺫﻫﻦ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﻫﺎ
    ﺍﺳﯿﺮ ﻣﻮﺟﯽ ﺍﺯ ﻏﺮﯾﺰﻩ ﯼ ﺍﺭﺿﺎ نشده


  24. نقطه در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    نگارش این نامه خیلی ضعیفه . به دل نمی شینه . حیف شد که با این تیتر خوب نتونست یه نامهء زیبا و خوندنی از آب در بیاره . آشپز ناشی و تازه کاری بود که فقط سیرداغ پیازداغشو زیاد کرد و با بهترین مواد اولیه ، غذایِ خوبی نپخت . به نظرم اگه نویسندش خوب بود می تونست چیزی بنویسه در حد نامهء چارلی چاپلین به دخترش ، تا بتونه تاثیرگذار باشه برای تموم ِ خوانندگانِ عصر حاضر و عصور(!) آتی .
    این البته اولین بار نیست که یه تیتر ِ زیبا قربانی ِ یه متن ِ نازیبا میشه .
    بهرحال ازت ممنون بابت شِیر کردنِ این ایمیل . شاید یه تلنگری باشه برا دست اندرکاران و صاحب منصبانِ فعلی که بجایِ رسیدگی به اینگونه امور ، امروز یه شرکت تاسیس می کنن و دو روز دیگه بدونِ هیچ مزایده ای یه چک ۵ میلیارد تومنی برا فلان کار می گیرن و شایدم این نامه یه خمیرهء فکری بشه برا یه نوجوان و جوانی که اینجا رو می خونه و احیانا” فردا بر مسند قدرت قرار می گیره .

    به نظرم فحشا اگه به میل ِ فاحشه بود دردی نبود ، درد اینجاست که یک دختر یا یک زن برا ارتزاق باید دردِ دریده شدنِ جسم و روحش رو تحمل کنه .
    راستش نمی دونم طرز تفکر یه فاحشه چیه . اما حس می کنم اون هم یه سری توجیهاتی برا خودش ردیف کرده . اینکه این هم یه شغله ، اینکه به هر قیمتی باید زنده بود ، اینکه پیش خودش میگه اون خانوم کارمندی هم که میره سر کار یه فاحشه هست چرا که همکارایِ ذکورش و ارباب رجوعاش از صبح تا پایان کار اداری دارن با نگاهِ هوس آلودشون به صورتِ اون زن و به برآمدگیهایِ سینه هاش و باسنش و راه رفتنش و تلوتلو خوردنِ باسنش در حین راه رفتن و نازکی یا کلفتی ِ کمرش و خلاصه اینکه مردا با نگاهشون دارن باهاش ور میرن و ملامسهء فکری می کنن باهاش ! و تنها فرق این هست که در موردِ فاحشه دخولِ جسمی انجام میشه اما در موردِ بقیه دخولِ فکری و ذهنی و تصوری !
    بعدش فاحشه این طرز نگاه رو تعمیم میده به همهء دخترا و زنهایی که از خونه خارج میشن ، حالا چه برا کار و چه برا خریدِ نون و پنیر و سبزی ، تو بیش از این می ارزی !
    شاید یه فاحشه بر این عقیده استواره که زن در هر صورت و در هر زمان در حالِ تجاوز شدنه .
    شاید به این فکر می کنه که زنی که شوهرشو دوست نداره اما مجبوره باهاش بخوابه و همبستری بکنه ، چون از رو علاقه با شوهرش نمی خوابه ، در هر همبستریِ به ظاهر شرعی بازم داره بهش تجاوز میشه .

    بحث از فحشا کشیده شد به تجاوز ! در هر دو صورت این زن هست که میده و یا موردِ دادن قرار می گیره !
    دادن یا ندادن ؟! دَتس دِ کواِسچن !

    violet در تاریخ خرداد ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۰ ق.ظ پاسخ داد :

    حرفی ندارم چون در هرصورت تو گودرز و شقایق رو با هم فامیل می کنی!!!


  25. سانی در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    مرسی مرسی ویلی جونم. امیدوارم روزی بتونم لطفتو جبران کنم. محبت کردی . بوووووووووس


  26. نقطه در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    داشتم به ساعتِ کامنتها نگاه می کردم . توو دلم گفتم این never land خواب نداره که ساعت دو و چهل و چهار دقیقه صبح بیداره و کامنت میذاره ؟!
    ولی در کل از کامنتای یکی دو تا از کامنتگذارای اینجا خوشم میاد و از خوندنشون لذت می برم و توو دلم به نویسنده شون دست مریزاد میگم . یکی همین never land هست که شبیه جوجه خروس جنگیا کامنت میذاره . یکی دیگه هم خانوم ثابتی که خیلی آروم و ملایم و عمیق می نویسه .
    بقیه هم که اونقدر لاغر مردنیه محتوایِ کامنتشون که آدم هیچ رغبت نمی کنه به خوندنشون .
    به نظرم صاحب وبلاگ نقش اساسی داره توو جذب کامنتگذارایِ خوب . شاید حتی یه جوابیهء نابجا اون کامنتگذار رو فراری بده از اون وبلاگ . این وبلاگ هم مانند اکثر وبلاگهای دیگه مستثنی نیست از این قضیه . کامنتایِ پُستهای الان رو که مقایسه می کنم با کامنتای سال ۸۸ می بینم هم از نظر تعداد و هم از نظر محتوای کامنتها ، دچار اُفتِ شدیدی شده . کامنتای یکی دو سال پیش پرمحتواتر و غنی تر و خوندنی تر بود . افرادی که کامنت میذاشتن از قشر فرهیختهء جامعه بودن . اما حالا چی ؟!
    راستش خودم هم که از قشر فرهیخته می باشم(!) یه مدتیه کمتر رغبت دارم به کامنت گذاشتن توو اینجا . شاید لازم نباشه بگم که اینجا تنها جاییه که هر چند وقت در میون کامنت میذارم و علتش هم صرفا” برا اون حس ِ نوستالژیکی هست که پیوند می خوره به حال و هوای یکی دو سال گذشته و به این ترتیب دارم آلبوم خاطراتِ اون روزا رو ورق می زنم در ذهنم . اما مدتیه حس می کنم نمودار سینوسی ِ احساسم نسبت به این وبلاگ و محتواش و کامنتاش و جوابی که به کامنتها داده میشه ، داره سیر نزولی رو طی می کنه .
    اینها اعترافاتِ کسی هست که یه روز عاشق این وبلاگ و عاشق نویسنده اش بود .
    امروز قاب عکسها رو از دیوارای اتاقم کشیدم پایین . عکسا رو از تووشون در آوردم و قابایِ خالی رو آویزون کردم به دیوار . شاید به این نتیجه رسیدم که هیچ عکسی به دردِ هیچ قاب ِ عکسی نمی خوره !

    violet در تاریخ خرداد ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ پاسخ داد :

    با اکثر نوشته کامنتت موافقم
    شاید چون کمتر بحث و نوشته ایی میگذارم که بخواد بچالش بکشونه
    مهم اینه که من الان راضیم و همین مهمه حتی اگه قرار باشه قاب خالی به دیوار آویزون بشه!!!


  27. Amirkaraj در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    New Iranian Dating Site members blow .. .. Tell FRIENDS

    http://360forlove.mixxt.org/networks/join/signup

    My Group IN F a c e b o o k

    http://www.facebook.com/pages/Farsi-dating/193295407356939


  28. www در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    لطفا به این حکایت توجه کنید :
    روزی یکی از صالحین وارد مصر شد آهنگری را ملاقات کرد که با دست خود آهن سرخ کرده را از کوره بیرون می آورد و حرارت آهن به او صدمه نمی رساند ، پیش آمد سلام کرد و گفت ای بنده خدا به حق آن کسی که این کرامت را به تو داده دعایی درباره من بنما آهنگر چون بشنید بگریست و گفت ای مرد آن گمان که به من بردی خطا است من خود را از صالحین نمی دانم روزی در همین دکان مشغول کار بودم زنی صاحب جمال که مانندش ندیده بودم بر من وارد شد و از فقر و پریشانی خود شکایت نمود من شیفته جمالش شدم گفتم اگر مراد مرا می دهی حوائج تو را انجام خواهم داد گفت ای مرد از خدا بترس من اهل این عمل نیستم من هم گفتم از پی کار خود رو آن زن با حال پریشانی رفت بعد از چندی برگشت و گفت ضرورت مرا به اینجا کشانید که تو را اجابت کنم در آن حال زن را برداشته به خانه رفتم و درب خانه را قفل کردم زن گفت چرا درب خانه قفل کردی گفتم ترسیدم مردم از حالم با خبر شوند گفت چرا از خدا نمی ترسی گفتم خدا غفور و رحیم است و چون نزدیکش رفتم دیدمش چون شاخه ریحان که از باد تند مضطرب شود در غلق و اضطراب افتاد و سیلاب اشک از چشمش جاری شد گفتم تو را چه میشود گفت از خدای خود ترسناکم که حاضر و ناظر به ما است گفت ای مرد اگر دست از من برداری ضمانت میکنم که خداوند آتش دنیا و آخرت را بر تو حرام کند کلام آن زن در من اثر کرد دست از مقصود خود کشیدم و آنچه داشتم به او دادم و گفتم ای زن برو به سلامت که تو را از ترس خدا رها کردم آن زن خوشحال و مسرور به خانه اش برگشت آن شب در خواب دیدم مخدره ایکه تاجی از یاقوت بر سر داشت و به من فرمود خدای جزای خیرت دهد ، گفتم شما کیستید فرمود مادر آن زنیکه نزد تو آمد و او را از ترس خدا ترک کردی خدا تو را به آتش دنیا و آخرت نسوزاند گفتم آن زن از کدام فامیل بود گفت از نسل رسولخدا (ص) پس من حمد خدا به جا آوردم از آنروز آتش به من ضرر نمی رساند و امیدوارم که در آخرت هم مرا نسوزاند.


  29. تـــــرانه در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    خصوصی خیلی خصوصی عزیزم
    ویلی کم و بیش من و می شناسی خوب الان به کمکت احتیاج دارم :( می دونم خودت مشغولی و هزار تا گرفتاری داری اما اگه می تونی کمکم کن لطفا .. من دارم می رسم به ۲۶ کم کم .. نمی دونم یادت هست یا نه، یه بار با یکی نامزد بودم اما از هم دور بودیم اون یه جای دنیا بود من جای دیگه .. بعد ۳ سال به هم زدیم .. عقد نبودیم فقط نامزد.
    الان هم ۳ سال بیشتر ِ که به هم زدیم و من دارم زندگی مو می کنم .. واسه ما یه دختر بیش از ۲۰ سال ازدواج نکرده باشه خیلی ِ و من ۶ سال ِ دارم خلاف جهت آب شنا می کنم .. واسه خودم و فامیل خودم مشکلی نیست اما واسه در و همسایه یه خورده نا جوره که اون هم تا الان واسم مهم نبوده .. اما خوب دیگه سنم داره یواش یواش میره بالا و وقت شوهر کردنمه مثلا ! خواستگار هم داشتم و دارم اما هر کدوم بنا به دلایلی رد میشن .. همون طور که قبلا هم گفته بودم خودم هم خیلی خاک تو سرم و نمی تونم تو کوچه و خیابون واسه خودم دلبری کنم با وجود تمام آزادی هایی که دارم !!
    همه ی اینها رو گفتم که بگم یه پسر ِ ۲۸ ساله اومده خواستگاریم من و دیده و پسندیده من هم دیدمش و هنوز نمی دونم باید چکار کنم .. پسر ِ خوبی ِ همه تعریف ش رو می کنن .. همه ی خانواده هم بر خلاف دفعات قبلی راضی ان و حرفی ندارن .. من هم دیدمش و قیافه اش به دلم نشست اما هنوز باهاش حرف نزدم .. منتظر جوابم هستن و من نمی دونم چه بگم .. همه چیش اوکی هست تنها دلیلی که من موندم توش اینه که این پسره ۲ سال پیش عقد بوده و بعد ۶ ماه خانومش رو طلاق میده .. این خیلی برام گرون تموم شد که چرا من باید همچین پسر خوبی گیرم بیاد اما مطلقه .. من نمی گم مطلقه ها بدن ویلی اما خوب چطور پسرها راضی نمیشن زن های مطلقه رو بگیرن اما واسه خودشون عادیه که برن یه دختر بکر و دست نخورده رو بگیرن ؟ دلیل جدایی شون هم گفته که به خاطر این بوده که دختره خوب نبوده خوب ما بنا رو بر این می ذاریم که ایشون راست میگه .. اما به نظرت این کاره درستی ِ من باهاش ازدواج کنم ؟؟ اگه واقعا پسر خوبی باشه ؟؟
    عمو میگه عقد کرده بعد چند ماه طلاق داده نرفته که هر روز با یکی باشه که ؟! هر روز با یکی بوده باشه بهتره یا اینکه یکی رو عقد کرده باشه و بعد دیدن سازش ندارن و جدا شده باشن ؟ ویلی بعضی وقتها از خدا دلم میگره که می تونه بهترین رو بده اما دریغ می کنه .. بخدا من نمی گم خوبم یا خوشگلم یا زهر مارم ، اما نسبت به این عربهای چاق و سیاه من خیلی بهتر از همه شونم .. واسه خودم کار می کنم و بابا هم هیچ جوره واسم کم نمی ذاره .. وضعمون خدا رو شکر خوبه و دستمون به دهنمون می رسه .. ویلی من نمی گم خیلی ام که اگه بگم گه ِ زیادی خوردم اما می خوام بگم منی که تا حالا دستم به یه پسر نخورده می تونم با این پسری که مثلا یه مدت زن داشته زندگی خوبی داشته باشم ؟ می تونم منظورم رو بفهمونم یا نه ؟ دلم گرفت اصلا شکسته ام وقتی گفت پسره عقد بوده و طلاق گرفته ، یعنی این خدای بزرگ اونا یه پسر مجرد دم دستش نبود که این جوری انداخت تو کیسه امون ؟ بعد مردم بیان بگن اینقدر شوهر نکرد که زن ِ مرد ِ ازدواج کرده شد؟؟
    می دونم حرف مردم نباید مهم باشه و اینا اما خوب خودم چی دلم چی ؟ یعنی بعد این همه صبر این بود نتیجه ش ؟ ببخش اگه واضح نبود اصلا تمرکز ندارم .. ایمیل هم نمی تونم بزنم اما می تونم رسیو کنم واسه همین اینجا بهت گفتم ..ب دبختی اینه که زنگ هم نمی تونم بزنم .. ممنون میشم اگه جوابم رو بدی .. باز هم ببخش به خاطر بی موقع مزاحم شدنم .


  30. زهرا در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    معرکه بود دختر


  31. امی ن در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    به به من این مدت نبودم جناب نقطه هم تشریف اوردن! حدس میزدم همچنان با همون ادبیات بنویسه! ویلی : اولا برخی کلمات رو ویرایش کن وبت یهو خدایی نکرده اتوماتیک …تر نشه! حوصله نداریم هر روز از این نرم افزارا واسه خوندنت استفاده کنیم بعدشم کاملا مخافم با کار این افراد مخصوصا در یک بعد وسیع! ولی معتقدم اففففففرادی که به این کارها دست میزنند از لحاظ اینکه پسر باشند یا دختر هیچ فرقی ندارن. یا باید اسم فاهشه رو از این جور خانوما برداریم یا باید اسمی هم شان با فاهشه واسه پسرها هم پیدا کنیم .


  32. Never Land در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    ما مردها ادم‌هاى خودپسندى هستیم.اگر به دیگران برنخورد در رابطه با زنان ابله و احمق هم مى‌شویم! خودخواهى ما چنان است که خیال می‌کنیم هر زنى را دیدیم یک دل نه صد دل عاشق‌ مان مى‌شود.اگر خیلى عاقل باشیم لااقل خود را براى همسرى و زندگى با او برابر مى‌دانیم! این جهالت مردها را به چاه مى اندازد و غفلتی پدید مى اورد که عاقبت خوشى ندارد…هر زنی از سر هر مردی زیاد است / ژان پل سارتر/

    من نمی دونم که چرا به رخ کشیدن داشتن دوست دخترای متعدد این قدر برای اقایون هم وطن مایه افتخاره؟! تو کشورای مردم دیگه که این قدر از روابط ازادشون بد میگیم به همچین اقایونی همونی رو میگن که ما به خانوم هایی با روابط متعدد میگیم!!! ولی لامصب نمی دونم چرا اینجا توازن عادی نمیشه؟!!
    یا شایدم مثلن ازادی خوب است, اما برای من!! فکر نکن که احتمالن مبتلا به خودشیفتگی مزمن هستم!
    زنان ایرانی از شدت فقر و نارضایتی فساد می کنن, در حالی که زنان بلاد کفر با رضایت شهوت رانی می کنن!! به نظر تو کدام بدتر است؟

    صراحت و یکرنگی کالای گم شده امروز جامعه ماست
    تحسین می کنم کسانی را که حتی در تن فروشی هم صادقن! و نه کسانی را تن می فروشن ولی ادای راهبه ها را در می اورن! و چه تلخ است جامعه ای که ارزش انسان ها را به هنرپیشگی افرادش می داند نه یکرنگی شان! حتی اگر ان رنگ سیاه باشد

    باید حباب توهم را شکست
    دنیا که پر از حادثه و جنجال است.جنجال شبیه بازی فوتبال است
    یادم نبود که من خالی از احساسم و به افراد باید چیزایی رو بگم که دوست دارن بشنون!
    انسان است دیگر! دوست دارد همانی را بشنود که دوست دارد…و تو از من هیچ وقت نخواهی شنید ان چیزهایی را که دوست داری باشی ولی نیستی…

    اما قدرت تصور از واقعیات برتر است! هیچ…خالی…
    تصور کن من دیوانه ای بیش نیستم! ناراحت نمی شم از تصورت! بیشتر از این نمی فهمی…اما خوب حقیقت را نوشتن، بی ادبی می شود از دید عوام!
    انگار روح حقیقت دارد.از جسم خارج شده است و در ارتفاعی نه چندان پست به پرواز در آمده است.دیدن این حقیقت که انسان ترکیب اپدیت شده ی حیواناتی است که نسل شان منقرض شده! توحش ذاتی انسان را هیچ حیوانی در قرن حاضر ندارد! حرص،طمع، تملق گویی های ناشیانه انسان کنونی را هیچ حیوان منقرض نشده ای ندارد! هم نوع ازاری، غرور بی جا، دور شدن از احساسات و نیازهای روزمره موجودات زنده، ان چنان که در انسان امروزی دیده می شود را دیگر نمی شود در طبیعت یافت! باور کن شور واقعی یک زندگی را فقط می توان در چشمان کرگدنی کودن یافت! چقدر نازنین هستن این کرگدن های بی احساس….درست زمانی که قرار بود جای اسب دوانی انسان دوانی بیاموزیم…به این نتیجه رسیدم که چقدر از عوام متنفریم!
    تقصیر تو نیست، خود را تنها فرض نکن! این داستان همه ان هایی است که فکر می کنن ادم های خوبی هستن حال برای خود یا جامعه…

    با تو هستم! نکند فکر کنی که حالمان خوب نیست؟!
    اصلن تو چرا به خود گرفته ای ؟! منظور که فقط شما نبودی!
    همه شما…تو های بی رنگ و پر حرف! تو هم عضو شان هستی؟؟؟
    تو که بازی نکرده ان قدر تماشاگر پسندی پس بازی کنی‌ چی‌ میشی‌؟؟؟ =))
    این باشد سبک و شیوه ی همه ما ایران بهشت می شود!

    چه تلخ است درک این حقیقت که این بار مزد تن فروشیم از ان کسی است که خود را صاحبم می داند,
    تنها به جرم نداشتن سقف و نانی برای زنده ماندن …..!!!! (کمترین حد زندگی سگی)
    پشیمان شو از اینکه نشسته ای و داری حقایق را می خوانی…


  33. مریم در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    حقیقت تلخی بود.
    دردناکه
    قلبم فشرده شد با خوندنش


  34. عمه خانم در ۹۰/۰۶/۰۳ گفت :

    این موضوع ،موضوع مشکلیه ، اصلآ نمیشه قضاوت کرد!!! هر نوع رابطه جن سی که با اجازه و موافقت طرف مقابل نباشه تجاوزه، در مورد فاحشه باید بگم که همه از رویه گرسنگی و فلاکت به این کار روی نمیاورند، بعضی دختران دانشجو در اروپا و امریکا این کار رو میکنن برای تسهیلات و رفاه مالی بیشتر ، بعضی هم دلخوش میکنن که با همه نمیرن و مشتریهای فیکس و دائمی دارن


  35. شراره در ۹۰/۰۷/۰۳ گفت :

    نامه بسیار مسخره ای بود منم معتقدم هزار تا کار و حتی گدایی میشه کرد اما روسپیگری نه . چرا ما ادمها مخصوصا ایرانی همه چیز رو از پول میگیریم و می سنجیم . گرسنه بود نان نداشت روسپی شد . این همه زن کارگر توی آپارتمانهای الی ماشاالله تهران کار میکنن همه هم فقیر اما روسپی گری نمیکنند این همه گدا داریم . من یک مورد را میشناسم که با اجازه شوهر و با زیاده خواهی داره این کار را میکنه یعنی وقتی این موضوع را فهمیدم فکر میکردم دنیای این زوج فقط پوله همین


  36. لیندا در ۹۰/۰۷/۰۳ گفت :

    http://hamshahrionline.ir/news-135977.aspx
    اینو دیدم یاد شما افتادم


  37. نازی ی در ۹۰/۰۷/۰۳ گفت :

    ویلی به بچه ها بگو به وبلاگ فاحشه در آغوش خدا سر بزن حرفای زیادی داره واسه خوندن