زمان ما

بچه که بودم،پای صحبت بزرگترها که می نشستم،تعریف می کردن از روزگاران دور و اینکه چه کارهایی انجام میدادن. از اینکه یه قرون!! میدادن و شیرینی مثل بامیه های الان رو می کشیدن بالا و هرجا بریده می شد، سهمشون بود حالا یکی ۱۰ سانت می تونست بکشه یکی دیگه ۱ سانت…

اونروز داشتم به درسهای دوردونه(دختر برادرم که ۱۲ سالشه) یه نگاهی می انداختم و بهش گفتم ” زمان ما…”
برای خودم جالب بود که الان خودم جزو بزرگترها شدم و وقتی می خوام چیزی تعریف کنم باید بگم، زمان ما…


نظرات شما


  1. مریم گلی در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    “چقدر زور دیر میشه” واقعا” حقیقت داره
    انگار از یه سنی به بعد زندگی روی دور تند میفته

    [پاسخ]


  2. نوشین در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    اره دیگه ویلی جون …بزرگ شدیم سوختیم رفت!

    [پاسخ]


  3. نازی ی در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    این حس رو همیشه وقتی با خاهرم که ۸ سال از من کوچکتره حرف می زنم دارم !! زمان ما ….
    ولی ازین ناسف می خورم که بزرگای ما از لذت های کوچیک و ساده اما شیرین و دوست داشتنی زنوگیشون بزای ما میگی اما ما ……….!!

    [پاسخ]


  4. هیلا در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    ((: اتفاقا حس شیرینی داره اینکه بگی زمان ما و بری تو قدیما …

    [پاسخ]


  5. سینا در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    ویلی جان، منم زیاد این احساس رو داشتم. نسلی اومده که از زمانی که موبایل و ماهواره و اینترنت و … نبود هیچ خاطره ای نداره. وقتی من برای دخترم از اون روزها می گم نمی تونه باور کنه. این رسم روزگاره ویلی جان.

    [پاسخ]


  6. س ح ر در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    زمان ما…
    فکر میکنم نسل های بعدی کمتر از این “زمان ما” گفتن ها داشته باشه…

    [پاسخ]


  7. shadi در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    salam
    زمونه سریع عوض شده
    زمان ما ::: یادمه نوشابه شیشه ای رو ۵ تومن می خریدیم .
    یادش به خیر دویست تومن /خیلی با ارزش بود

    لعنت به این روزگار فعلی که اسکناس صد تومنی و پونصدتومنی شده اند پول خورد .

    [پاسخ]


  8. آلما در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    یادش به خیر زمان ما میرفتیم آلوچه می خریدیم تو این نایلونا دونه ای ۱ تومن یا بزرگتراش دونه ای ۲ تومن
    الان باید بری از این شمشکا بخری دونه ای ۴۰۰ تومن!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]


  9. (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    ویلی پست آخرم رو وقت کردی بخون. دوست دارم نظرت رو بدونم بوووس

    [پاسخ]


  10. Annette در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    manam alan daneshjooam o be dokhtar khalam ke dabestane hamash hamino migaam!! ajab!!!

    [پاسخ]


  11. سلام . زمان خیلی سریع می گذره . یادش به خیر بچه گیها.

    [پاسخ]


  12. پریا در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    سلام . نمی دونم دقیقا چند ساله که نوشته های شمارو می خونم و احتمالا این اولین کامنتیه که واست میذارم. تا جایی که یادمه .. نمیگم همیشه به وبت سر می زنم اما همیشه یادت هستم یهو با خودم می گم یه سری به ویولت بزنم .. تا اینجا اسممو میشه گذاشت یه رهگذر خاموش که میاد می خونه و میره .. اما وقتی دیدم یه نقطه تو کامنتای نوشته ی قبلی حرفایی زده و اینها .. به غیرتم برخورد .. اومدم از همین جا به این نقطه جان که در هر صورت واسش احترام قائلم با اینکه نمی شناسمش و همه نقطه های کمرنگ و پررنگ دیگه بگم ویولت ما با این حرفا حتی یک نقطه از اسم قشنگش هم کمرنگ نمیشه .. این وبلاگ یه کتاب داستان نبوده یه سناریو یا درام نبوده این وبلاگ یه زندگیه که هر روز نقل میشه مثل خیلی وبلاگهای حقیقیه دیگه .. پس بیزحمت دست از نقطه بازی بردارین که اینجا جاش نیست ..
    عاشق دل نوشته هاتم ویوی جان .
    پریا ۲۶ ساله از اراک

    [پاسخ]


  13. امی ن در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    عمر خیلی کوتاهه اما خیلی جالبه همیشه فک میکنیم کوچولوییم و اکثرا به این موضوع فکر نمیکنیم!

    [پاسخ]


  14. محمدرضا ~.~ در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    روزت بخیر ویولت

    [پاسخ]

    violet در تاریخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۵۳ ب.ظ پاسخ داد :

    روز بخیر

    [پاسخ]


  15. ستاره بامدادی در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    انگار زمان واسه ماها از جایی می افته روی دور تندش و هرچی می دوی نمی رسی… من این جمله رو برای برادرم که ۹سال ازم کوچکتره هم به کار می برم … که تازه اون خودشو همسنخ من می دونه … چه برسه ه فاصله سنی بیش تر ….

    [پاسخ]


  16. آره
    واسه منم همینطوره

    [پاسخ]


  17. جلیله در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    من خیلی وقته دچار یاس فلسفی میانسالی شدم ولی سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم و خودمو مشغول نگه دارم!
    ویلی چند شب پیش خوابتو دیدم. با اینکه تا حالا باهات ملاقات حضوری نداشتم ولی یلی خوب تصورت کردم . البته عکستو دیده بودم. خواب دیدم با هم کلی رفتیم گردش و کلی هر دو شاد بودیم.
    نمیدونم تعبیرش چیه و آیا اصلن تعبیری داره یا نه ولی به هر حال حس خیلی خوبی بهم داد…

    [پاسخ]


  18. میم(مهدی)-الف در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    کمی زود بود
    ولی دعایت گرفت مادربزرگ……..
    پیر شدیم!!!!!!!!!!!!

    (تویه گودر خوندم)

    [پاسخ]


  19. محمد در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    من یکبارشمارادیدم
    اگه مم;نه میخواستم ایمیل شماراداشته باشم
    چون باایمیل راحت ترم

    [پاسخ]

    violet در تاریخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۰۲ ب.ظ پاسخ داد :

    violet_with_ms2@yahoo.com
    لطفا یه سابجکت مشخص بزن که تو خیل ایمیلها گم نشه

    [پاسخ]


  20. Amirkaraj در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    New Iranian Dating Site members blow .. .. Tell FRIENDS

    http://360forlove.mixxt.org/networks/join/signup

    My Group IN F a c e b o o k

    http://www.facebook.com/pages/Farsi-dating/193295407356939

    [پاسخ]


  21. Never Land در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    چه زمانی داشتین شما پس …. :D
    خودمان نیز زمانی یاد می کنیم از نوستالژی های “زمان ما” …. اما باز هم کودکی بیش نیستیم!!
    الان ه روز هر یک سال حتی خود زمانی طولانی محسوب می شود!

    والله زمان ما طرف یا فساد اقتصادی داشت یا نداشت،
    الان زمانی که تو دوستی هات مشکل ایجاد بشه فساد اقتصادیتم ایجاد می شه!!

    زمان ما زنگ می زدی پلیس بیاد می گفتی اقا اینجا دارن یکی رو میکشن،
    نیم ساعت بعد پلیس و امبولانس با هم می رسیدن.تازه امبولانس رو تو خبر نکرده بودی!!

    الان کافیه زنگ بزنی بگی اقا همسایه ما دیش ماهواره داره،گوشی و نذاشته عوامل دشمن شناس سنگر گرفتن رو سقف خونه شون (در راستای افزایش سرعت عملکرد پلیس)

    زمان ما هر ادم مهمی دار فانی رو وداع می گفت،اخرین حرفاش و تو تلویزیون با ریتم موزیک سوزناک پخش می کردن،الان کسی می میره اخرین حرفاش و سانسور می کنن!!! روح کسی عزیز شاد ….

    [پاسخ]


  22. تـــــرانه در ۹۰/۱۰/۰۳ گفت :

    واقعا اینروزها خیلی دارن زود می گذرند .. نمی دونم زمان چه عجله ای داره ، یه نفس داره می تازونه . نمی دونم گذشته ها هم به این زودی گذشتند یا الان اینجوری شده !؟

    ×× ویلی نمی خوای جوابی به کامنت چند روز قبلم بدی ؟ فقط می خواستم نگاهت را از دید یه خانوم با تجربه بدونم .

    [پاسخ]


  23. آزی در ۹۰/۱۱/۰۳ گفت :

    پدرم میگفت بچگی هاش از این زولبیا ها می فروخت. میگفت واسه اینکه زیاد نتونن زولبیا بردارن یواشکی وسطاشو سوزن ته گرد می زدن که زود بشکنه!!

    یادم خاطراتم افتادم گفتم بیام بگم :) )

    [پاسخ]


  24. Luck در ۹۰/۱۸/۰۵ گفت :

    You saved me a lot of haslse just now.

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید