آیا؟

یا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟ آیا دوباره از پله ها بالا خواهم رفت ؟…
و چه کسی میداند فردا باد خواهد وزید ؟ چه کسی میداند فردا خواهد آمد ؟… و باید عشقبازی کرد با باد امروز ، تن سپرد به ترانه جاودانه طوفان حال ، و بگذار گردباد ، عاشقانه طواف نماید کعبه وجودت را… باید جاری شد در سیل نازک قطرات باران… هیچکس نمیداند فردا کسی را کامی از باران خواهد بود اما …
آیا دوباره …


نظرات شما


  1. nady در ۹۰/۰۶/۰۹ گفت :

    bah bah,beautiful pic.


  2. می بینم که اسلحه به دست عکس می گیری D: (اون چیز براقه که تو دستته رو می گم (; ) ولی عکس خیلی قشنگیه !! ویولت هنوز موفق نشدم برنامه ی دیروزتو گوش بدم … حجمش بالاست یا خط من بد نمی دونم !! هنوز که باز نشده !!


  3. ava در ۹۰/۰۶/۰۹ گفت :

    Lovely violet!


  4. تپلی در ۹۰/۰۶/۰۹ گفت :

    سلام گلم


  5. ریحانه در ۹۰/۰۶/۰۹ گفت :

    دوباره تکرار خواهند شد لحظه های ناب
    دعاگوی همه دوستان بخصوص ویولت جان هستم چون عازم مشهدم
    قربانت ویولت جان

    violet در تاریخ آذر ۶م, ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۸ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون عزیزم


  6. دریا در ۹۰/۰۶/۰۹ گفت :

    دوستت دارم ………………


  7. سوسن جعفری در ۹۰/۰۶/۰۹ گفت :

    بعد چقدر آشناست برایم این «اما … آیا دوباره …»


  8. مهدی در ۹۰/۰۷/۰۹ گفت :

    سلام ، داشتم تو نت مطلب میخوندم به صورت اتفاقی با وبلاگتون آشنا شدم . روان مینویسی ، تو فیس بوک اگه اکانت داری خوشحال میشم دوستت باشم shamsi.mehdi.2009@gmail.com


  9. بهناز در ۹۰/۰۷/۰۹ گفت :

    سلام ویولت جان. من برای اون روزیکه میگی دعا می کنم
    یکی از برنامه هایت را تونستم گوش بدم بسیار عالی بود. امیدوارم موفق بازشی عزیزم.
    خیلی دلم می خواد یک عکس واضح ازت ببینم. در این عکس هم اصلاً صورتت مشخص نبود.

    violet در تاریخ آذر ۷م, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۳ ق.ظ پاسخ داد :

    عکس واضحم تو فیس بوکم هست اگه اکانت داری ادم کن
    violet weblog


  10. سمیه در ۹۰/۰۷/۰۹ گفت :

    افعال ماضی و آینده رو از دستور زندگیت خط بزن تا بتونی تو حال شگفت انگیز زندگی کنی، واقعا ” زندگی کنی”!
    رقص باد رو لای موهات، نوازش نور رو روی صورتت و عشقبازی واژه ها رو با انگشتات ببین، نفس بکش و زندگی کن! مث همیشه که یاد گرفتی و” یاد دادی”- به همه اونایی که واسه تلخ کردن ثانیه هاشون دلیل تراشی میکردن و هی به خودشون حق میدادن که فقط ” زنده باشن”- که حتی با درد هم میشه “زندگی کرد”…!