

دوست عزیزی رو بعد گذشت بیست سال توی فیس بوک پیداش کردم( دوست دوران دبیرستانم بود)… وقتی عکسهام رو دیده بود براش یه علامت سئوال پیش اومده بود که چرا ویلچر؟
کم و بیش براش توضیح دادم و از شرایط کنونیم گفتم و برای اینکه بیشتر با ویولت ِ بعد گذشت بیست سال!! آشنا بشه آدرس وبلاگ رو بهش دادم تا دغدغه های این هشت سال رو بخونه…
چند روز پیش یه ایمیل زد برام به این مضمون:
سلام دوست نازنینم
امشب دوباره تونستم بشینم و یه دل سیر دل نوشته هات رو بخونم..عجب قلمی داری.تصمیم گرفتم برای پیدا کردن جواب همه ی سوالام در مورد سال های گذشته از دی ماه ۸۲ شروع کنم و کردم…اگه میتونستم تا خود صبح مینشستم ولی خستگی کار های امروز(روز های تعطیل کارم بیشتره!) نمیذاره بیشتر از این بشینم.در واقع انگار دارم تو یه رمان قوی سیر میکنم نه فکر کنی داستان رنج ها شادی ها احساسات و لحظه های تو برام حکم تفریح کردن با یک رمان رو داره از این نظر اسمش رو رمان میذارم که قدرت و شیوایی نوشتاریش خیلی گیراست.با رنج هات رنج میکشم با شوخ طبعی هات میخندم و با گریه هات اشک میریزم. نمیخوام شلوغ بازی در بیارم و خودم رو این وسط شیرین کنم.چون خط به خط دارم با احساساتت بیشتر آشنا میشم و میدونم که تو به درجه ای از بلوغ رسیدی که هیچ نیازی به همدردی من از همه جا بیخبر تازه از راه رسیده نداری.هر چند اینقدر با ملاحظه هستی که به روم نیاری.به هر حال درسته که خاطراتی که دارم میخونم قدیمیه و شاید دیگه خودت نخوای خیلی بهشون فکر کنی ولی برای من یه نکته ای خوشحال کننده ست و اون اینه که نوشته ها و آخرین برنامه ی رادیوییت رو که با اینا مقایسه میکنم میبینم الان روحیه ت خیلی عالیه طبیعی هم هست ولی به نظر من همه ی اینا از همون شخصی بر میاد که من قبلا میشناختمش یعنی این همه سرزندگی تلاش و این همه شور فقط از کسی مثل تو بر میاد.رک بگم شور زندگی که در تو هست هر کسی رو که با تو سر و کار داشته باشه مشتاق میکنه که کاری رو برات انجام بده.نه فقط الان بلکه من اون موقع رو یادمه و از نوشته ها هم تا حالا اینو فهمیدم که با تمام قدرت جذابیت ها تو حفظ کرده ای.
فعلا خداحافظ تا بعد
خوشحالم از اینکه این روحیه مثبت و جنگندگی رو از قبل هم داشتم، حتی قبل از شروع بیماریم… و به همین حس و حال تو ذهن افراد جا خوش کرده بودم و از این لحاظ به خودم می بالم.
من هم با خوندن نوشته هاتون تک تک این احساسات رو داشتم
یه دوستی دارم به خاطر بیماری که داره نمی تونه خوب حرکت کنه
اما روی ویلچر هم نیست
هرچقدر بهش روحیه میدادم میگفت تو که سالمی حال منو نمیفهمی ، نگاه مردم ، حصرت دویدن و…
منم حرفشو قبول کردم اما آدرس وب لاگتونو دادم و گفتم این خانم شرایطش از تو وحشتناک تره!
اون هنوز با خودش کنار نیومده
اما شما….
واقعاً قابل تحصینی ویولت عزیز
خیلی وقتها موقع نماز یادم هست برای سلامتیت دعا کنم
با این روحیه و ایمان
بی شک تو سالم میشی و
یه معجزه میشی که همه ی علم توش بمونن :*
Like or Dislike:
0
0
ویولت جان من یک برنامه ی رادیویی – نجوم زدم.
یه بخش ادبی هم بهش اضافه کردم
چون تو توی این کار یه جورایی تجربه داری خواستم نظرات و انتقادتو بهم بگی
الان یه بخشی از کتاب دکتر شریعتی رو که به آسمون مربوط میشه ضبط کردم و گذاشتم توی وب ام
دوست دارم اولاً نظرتو درمورد اون ضبط ۵ دقیقه ام بدونم و ایرادهاشو بهم بگی
دوماً اینکه یه قسمت ادبی(البته مرتبط) توی یک برنامه ی علمی موافقی که می تونه جالب باشه؟ و حالت خشکی که داره رو ازش بگیره؟
Like or Dislike:
1
0
بذار گوش بدم تا نظرم رو بهت بگم
Like or Dislike:
0
0
بنظر من تنها ارزش آدم ایمان و نحوه عملکردشه.. با این دوتا میشه به آدم امتیاز داد…
البته این دو کلمه رو میشه به معناهای مختلفی برداشت کرد..
درهرصورت… خوشحال باش که این دو نعمت رو داری… و بابت اون شکر گزار…
امید موفقیت، سلامتی و شادابی رو برای شما و همه و بخصوص شما آرزو دارم..
Like or Dislike:
0
0
ویولت جان … یه آهنگ رپی هست که مال ” هیچ کس” به اسم “بجنگ مثل” … اعتراف میکنم وقتی گوش دادم یکی از مصداقهای بارز جنگیدن که یادم اومد تو بودی… حیفم اومد اینجا نگم
Like or Dislike:
2
0
ممنون
اصلاحش میکنم و دوباره میذارم
Like or Dislike:
0
0
چه خوب. من هم یه دوستی را بعد از بیست سال پیدا کردمش. بعد از برنامه ماه عسل دنبالم گشته بود و بعد تلفنم را پیدا کرده بود و چند ماه پیش دیدمش. حس عجیبیه … کاملاً میفهممش!
تو قوی هستی، سرشار از انرژی مثبت … لبریزی اصلاً!
:*
Like or Dislike:
2
0
سلام
هر روز به وبلاگت سر می زنم و مطالبتو میخونم
چند وقت پیش (یعنی پارسال) تو لیست دوستات یه وبلاگ بود در مورد یه خانومی که اعتیاد داشت و ترک کرده بود یادمه اول تو پرسین بلاگ بود و بعد رفت فکر کنم تو بلاگفا اسم وبلا
ش یادم نیست
میشه راهنمایی کنی تا بتونم پیداش کنم
مرسی
Like or Dislike:
0
0
اسم وبلاگ بود”یک زن” دیگه نمی نویسه که منم لینکش رو برداشتم
Like or Dislike:
0
0
سلام گلم …
اتفاقا منم یکی از دوستانم و بعد از ۷ سال پیداش کردم و رفم و دیدمش … اگه گفتی کجا …؟
راهنمایی : شما میشناسیش … یه فیلم مستندم بازی کرده …:)
Like or Dislike:
1
0
واقعا؟۷ سال؟wow
Like or Dislike:
1
0
منم در ۲ سال اخیر همیشه بهتون سر میزنم. راستش بزرگترین دلیلش همین روحیه فوق العاده تون هست و دیگه احترامی که به هر نوع تفکری میذارید. من یا ندیدم یا یادم نمیاد که اینجا خوونده باشم بلاگمه دوست دارم اینطوری بنویسم دوست نداری نیا. فکر میکنم پشت این روحیه انتقاد پذیر آدم فوق العاده ای وجود داره. از صمیم قلب برای سلامتیتون دعا میکنم
Well-loved. Like or Dislike:
5
0
movafegham kamelan
Like or Dislike:
0
0
به دوستت تبریک بگو چون سبک نوشتنش کاملا شبیه خودته .
Like or Dislike:
1
1
عجیب نیست
خوندن وبلاگ از سال ۸۲ تا حالا، پشت هم
طبیعیه که رو نوشته اش تأثیر بذاره
ویولت جان خوشحالم همچین دوست با شعور و منصفی داری
Like or Dislike:
3
0
سلام
چه جالبه
این همه تغییرات تو یه مدت به ظاهر کوتاه!
خیلی سبب تعجب همه میشه
Like or Dislike:
0
0
کوتاه؟؟؟
Like or Dislike:
0
0
همینه دلیل اومدن من!
Like or Dislike:
1
0
سلام
حالم بد بود به خاطر بیماریها گفتم بیام ازت انرژی مثبت بگیرم!سلامت باشی ویولت عزیز
Like or Dislike:
1
0
سلام .اولین باره میام اینجا چند تا از نوشته ها رو خوندم..آبرین به این روحیتون
Like or Dislike:
0
0
سلام
ایشالا وبلاگت صدوبیست ساله بشه با هم بشینیم کیک تفلد وبلاگتو فوت کنیم
تا اون موقع دیگه میشه به صورت مجازی شمعهای کیک تفلد رو از راه دور فوت کرد
این پیشبینی رو برای ثبت در تاریخ نوشتم
آاااااااااااااااااااااااااااااای اهالی آینده،شاهد باشید اولین بار ای پیشبینی رو بنده انجام دادم
پس فردا صاحاب پیدا نکنه کشف بزرگم(-:
دوستتنونم راست گفتن
خیلی قشنگ مینویسید
و و و و و و با احساس
خدانگهدارتون باشه
Like or Dislike:
0
0
سختی ها از ما چیزی میسازه که خودمون هم باور نمیکنیم…
برای همینه که میگن از سختی ها استقبال کنید..
Like or Dislike:
0
0
این که تحولات روحی و مسیر زندگی یک فرد رو با خوندن وبلاگش بفهمی خیلی جالبه… به نظرم هیچ گونه روایتی مثل دست نوشته های خود آدم نمی تونه “من اصلی” فرد رو نشون بده…
Like or Dislike:
0
0
آره من تو عکسهای قدیمیت که دیدم هم همین حس را داشتم. که این روحیه را از قبل داشته ای. از صورتت میباره.
))))
راستی عزیزم برات فایل فرستادم. به ایمیل رادیو.
Like or Dislike:
0
0
ممنون از محبتت-جواب ایمیلت رو دادم
Like or Dislike:
0
0
سلام
این روحیه مثبت و جنگندگی ارثی هست یا طی گذر زمان کسب کردید واقعا میشه کسی که حساس و شکننده هست به یه آدم مثبت و شجاع مثل شما تبدیل بشه؟؟
Like or Dislike:
0
0
سلام ویولت جان خوبی خانمی
من شما رو خیلی وقت از روی وبلاگت میشناسم شاید از سال ۸۵
مدتی خواننده وبلاگت بودم مدتی هم نه من طب سنتی میخونم حدود دو سال همیشه به این فکر میکردم بهت بگم یا نه
نمیدونم قبول اینکه معالجه بیماریت با طب سنتی امکان پذیر باشه رو چقدر میتونه برات قابل قبول باشه
چون میدونم شما خیلی با دقت و دقیق هستی خواستم پیشنهاد کنم یک تحقیقی در موردش بکن
اساتید بزرگی هستن که در این ضمینه طب سنتی فعالیت میکن
آرزوی من سلامتی شماست ببخشید اگر بی اجازه به خودم اجازه مطرح کردن دادم
چقدر خوب بود اگر شما از دید طب سنتی هم به بیماری خود نگاه میکردین
طب سنتی پایه طب کلاسیک هست ریشه ای تر به بیماری نگاه و معالجه میکنه موضعی عمل نمیکنه عوارض نداره و در جهت سلامتی …:)
==
ببخشید من چون اولین بار اینجا کامنت میذارم نمیدونستم ایمیل باید حتمن باشه این ایمیل من نیست الکی وارد کردم فقط میخواستم پیشنهادم به شما برسونم
Like or Dislike:
0
0
ممنون از توجه ات- اتفاقا مدتی هم طب سنتی رو امتحان کردم و زیر نظر بودم شاید حدود شش ماه ولی متاسفانه نتیجه خاصی ندیدم
Like or Dislike:
0
0