من اینروزها

الان ضبط برنامه ۱۶ تموم شد و من سرم یک کمی خلوت شد… تا فایلها رو بفرستم برای آقای تهیه کننده ببینم کدومها احتیاج به تغییر یا ضبط دوباره داره.

من هنوز حالم خوبه و عضلاتم نرم… هربار خودم از تخت به تنهایی میام پایین.
امروز صبح هم که برخلاف عادت مرسوم این مدت، خودم به تنهایی لباس خوابم رو عوض کردم و لباس خونه پوشیدم؛ بدون اینکه از کسی کمک بگیرم.

یا امروز صبح خودم چندثانیه روی پاهام ایستادم بدون اینکه دستم رو بجایی بگیرم و شلوارم رو درست کردم!

برای اینکه عادت پا روپا انداختن از سرم بیفته و در ضمن پاهام از هم دورباشه یه چهارپایه پلاستیکی می چپونم وسط زانوهام!!! تا بسته نشه…به مامان می گم اگه مهمون زیاد اومد نگران کمبود جا نباشید اینجا(اشاره به چهارپایه!!) جا هست بشینن. :grin:

پ.ن: نرمی عضلاتم که هنوز مونده ،فک کنم به این خاطره که عضلات دردمند! خیلی تخصصی و فنی! چلونده شدن.


نظرات شما


  1. ندا در ۹۰/۱۱/۱۱ گفت :

    وایییییییی مث تو فیلماااا…منظورم به اینه که لباس خواب میپوشی موقع خوابیدن! D:
    چه “من” خوبیه اینروزا…ایشالا که هر روز بهتر از دیروز باشه….دیگ دانگ;)))

    violet در تاریخ بهمن ۱۱م, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۸ ب.ظ پاسخ داد :

    لباس خواب پوشیدن عین تو فیلماست؟:)))

    Nashenas در تاریخ بهمن ۱۱م, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۲۷ ب.ظ پاسخ داد :

    آره اتفاقا عین تو فیلما :) ))
    پ.ن: اون هم درست میشه!


  2. رویا در ۹۰/۱۱/۱۱ گفت :

    سلام. خیلی خوشحال میشم وقتی آرومی. از نوشته ها و کامنت ها میشه آرامشت رو حس کرد و حتما این آرامش در بهبود وضعیت جسمیت تاثیر داره. دعا می کنم روز به روز بهتر بشی.


  3. مژگان در ۹۰/۱۱/۱۱ گفت :

    من کلا خودت ونوشته هات وشخصیتت رو دوس دارم ولی دلم برای اون روزمرگی نویسی هات بدجوری تنگ شده درسته دردونه جون بزرگ شده ودیگه عین خانم ها حرف میزنه ولی کمتر اون مدلی می نویسی هر وقت یاد هر کدومش می افتم از خنده ریسه میرم خودت یادته ؟نوشته ای که در مود تو دستشویی بودن تو سر کارت نوشتی …اونی که همکارت با صندلی اوردنت پایین .یا شامپو زدن مامانت به موهات یا بیرون رفتنت وتو ماشین منتظرت بودنت ( یادته چه خیالپردازی می کردی ) یا اون خوابت که تو خوابت هم دوس نداشتی کادو زیادی به امید اقا بدی و…

    violet در تاریخ بهمن ۱۱م, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۷ ب.ظ پاسخ داد :

    :) ))) آره همه شون رو یادمه
    ولی خب همش هم می خواست بر یک منوال باشه تکراری و خسته کننده میشد-نمی شد؟


  4. بنازم به تلاش و پشتکار و شور و هیجانت عالییییییییییییییییییییییییییییییه


  5. elly در ۹۰/۱۱/۱۱ گفت :

    با هم وتنها قدغنو الان خوندم
    محشر بود
    فکر می کردم فقط خودمم که عاشق بازی کردنم
    همیشه بخاطر اینکه دخترم ولی این کارو دوست دارم خودمو سرزنش می کردم
    حالا خیلی خوشحالم
    تازگیا دارم با یکی بازی می کنم
    از اقایون خواهش می کنم کمی در مورد افکارشون بنویسند تا ما با شخصیت پیچیدشون بیشتر اشنا بشیم!
    اگه من رفتار های بازی شونده رو بنویسم کسی از اقایون می تونه کمکم کنه؟
    می دونم این پست از هدف اصلی وبت یه کم دوره ولی
    گاهی وقتا یه کم سرگرمی که مانعی نداره؟؟؟!!((:


  6. nady در ۹۰/۱۱/۱۱ گفت :

    Smily kheylyyyyyy bozorg ,afarin aziz, , bezudiye zud be sandaly ham ehtiaj nakhahy dasht

    p..s. majeraye charpaye kheyl bamaze astlol


  7. باران در ۹۰/۱۲/۱۱ گفت :

    سلام ویولت عزیز،
    یه مرکز معتبر اسپا گوشه ایی از تهران جا خوش کرده،مفتخر پذیرای شما عزیز مهربان باشد.
    فکر کنم بتون کمک به کم کردن اسپاسمهاتون بکنه


  8. بهار در ۹۰/۱۲/۱۱ گفت :

    خیلی خوشحالم برای این پســــــــــــــــــت های اخیر ویولت عزیز…خــــــــــــــــــــــــیلی


  9. بهناز در ۹۰/۱۲/۱۱ گفت :

    سلام ویولت جون
    چند وقتی بود نمیرسیدم بهت سر بزنم، خیلی خوشحال شدم از اینکه روز به روز داری بهتر میشی، این مسئله پا روی پا انداختن مربوط به بیشتر آدمهاست، یکبار تو مجله کانون یوگا راجع بش یک مقاله نوشته بود، دقیقاً یادم نیست و فکر کنم مربوط بود هنگام تولد و جابجایی لگن، که در بیشتر آدم صورت میگیره، و عده ی خیلی کمی از آدمها هستند که میتونند مدت زیادی پا رو پا نندازند.
    قربونت.


  10. مریم گلی در ۹۰/۱۲/۱۱ گفت :

    انشالا با این تمرینها هر روز بهتر از دیروز میشی
    خیلی خوشحالم


  11. نانسی در ۹۰/۱۲/۱۱ گفت :

    سلام عزیزم ویولت…خوبی خانومی
    یه ایمیل اومده برام …بد ندیدم شما هم بخونیش

    نامه عباس معروفی به گلشیفته فراهانی

    عباس معروفی
    ۱۳۹۰/۱۰/۳۰

    *عباس معروفی، از چهره‌های سرشناس ادبیات امروز ایران، در واکنش به جنجال
    رسانه‌ای اخیر بر سر انتشار عکس و ویدئوکلیپی از گلشیفته فراهانی نامه‌ای خطاب
    به او نوشته و آن را برای انتشار در اختیار رادیوفردا گذاشته است. خانم
    فراهانی هفته گذشته با انتشار این عکس در ضمیمه هفتگی مجله فرانسوی فیگارو
    برای جامعه ایرانی جنجال‌آفرین شد.*

    *هنرمند زیبا و برجسته ایران
    خانم گلشیفته فراهانی عزیز*

    من هم مثل بقیه خبر را خواندم و همه چیز را دیدم. خبر بسیار ساده است: ژان
    موندینو، عکاس سرشناس فرانسوی، از شانزده بازیگر جوانی که نام‌شان برای نامزدی
    بخش بهترین “بازیگر مستعد” جوایز سینمایی سزار مطرح شده، عکس‌هایی گرفته که در
    نوع خود تازه نیست، اما همچون قرار گرفتن نُت‌های کوچولو در کنار همدیگر، صدای
    تازه‌ای از آن برخاسته است.

    همچنین فیلم کوتاهی برای مراسم سزار ساخته شده که بازیگران مطرح جوان را در
    حال برهنه شدن نشان می‌دهد. این فیلم حامل پیامی والا و انسانی و مهم است با
    چنین مضمونی: «به من نگاه کن… در این لحظه برهنه‌ام، رها از بند تن و
    روان… هنر من نقش بازی کردن است… تو به من اعتبار می‌بخشی… من به
    رویاهای تو جان می‌بخشم… احساسات لطیف تو را برمی‌انگیزم… با اشک و
    لبخند…»

    بعد البته مجله فیگارو عکس گلشیفته فراهانی را از این مجموعه حذف کرد و فیلم
    رسمی آن که در یوتیوب منتشر شده بود، مدتی غیر قابل دسترسی بود.

    واکنش‌های مثبت و منفی به انتشار این عکس بسیار چشمگیر بود. در بسیاری از این
    نظرها کاربران ضمن دفاع از این عمل گلشیفته فراهانی، کار او را شجاعانه
    خواندند. در مقابل مخالفان نیز برهنه شدن گلشیفته فراهانی در مقابل دوربین را
    عملی ناپسند بر شمردند و آن را مغایر با ارزش‌های زن، جامعه اسلامی، جنبش سبز،
    هنرمندان ایرانی و غیره دانستند.

    این دو روز هر آن چه نمی‌بایست می‌خواندم و می‌شنیدم در فیس‌بوک و سایت‌های
    خبری دیدم و خواندم و حیرت کردم از جامعه‌ای که تیراژ نشریات زردش هزار برابر
    بالاتر از تیراژ یک نشریه هنری است.

    هر کس از یک دریچه به ماجرا خیره شد و آن را مورد تفسیر و تحلیل قرار داد.
    موافق، مخالف، ممتنع، اما کسی به این نپرداخت که شما هنرپیشه‌اید. این هم نقشی
    بود از یک هنرپیشه مثل بقیه نقش‌هاش. چه فرقی دارد خانم فراهانی که چه نقشی
    بازی کنید، مهم این است که نقش را دربیاورید.

    اگر از پس یک نقش برنیایید این حق را به عنوان یک تئاتری یا نویسنده دارم که
    کارتان را نقد کنم، اما پرداختن به مسائل اخلاقی و ایدئولوژیکی و دینی و سیاسی
    و سلیقه‌ای به من مربوط نیست. به هیچ کس مربوط نیست.

    راستش من از چادر بدم می‌آید، اما هرگز نقش‌هایی که شما با چادر بازی کردید
    مرا آزار نداد. چون بازیگر هستید و این ذات حرفه بازیگری است. کارگردان به شما
    می‌گوید در این فیلم یا تئاتر فلان نقش را بازی کن، این لباس توست، این
    دیالوگ‌های توست، و این هم نقش تو.

    فیلمنامه را می‌خوانی، حس می‌گیری، در قالب نقش فرو می‌روی، می‌شوی آن دیگری.

    دیگر به کسی مربوط نیست که این وسط چه بلایی سرت می‌آید، به هیچ کس مربوط نیست
    که ویوین لی، همان اسکارلت دوست‌داشتنی به خاطر بازی در فیلم «اتوبوسی به نام
    هوس» چقدر از عمرش را در آسایشگاه روانی گذراند.

    تماشاچی در تاریکی نشسته فقط تحسین می‌کند و سوت می‌زند و بعد به خانه‌اش
    می‌رود. و اصلاً اهمیت ندارد که یک رمان‌نویس چه بلایی سر جسم و جانش می‌آید
    تا یک رمان را تمام کند. مردم می‌خوانند و نظر می‌دهند و بعد به خانه‌شان
    می‌روند.

    اما حالا این نقش تازه و کوتاه شما به همه مربوط شده، و هرکس از زاویه‌ای
    ماجرا را تحلیل و تفسیر می‌کند، بی آن که از بدبختی‌های این حرفه کوچک‌ترین
    اطلاعی داشته باشد.

    می‌شناسم زنانی را که از چادر متنفرند ولی نسبت به بازی شما در این فیلم
    کوتاه، واکنش خاله‌زنکی نشان داده‌اند و برهنه شدن شما را توهین دانسته‌اند.

    نیمی از دهه شصتی‌ها حتا وجدان‌شان را زیر پا می‌گذارند تا از لذت تن عقب
    نمانند، حالا یکباره گلشیفته را از جنبش سبز اخراج می‌کنند؟ مگر گلشیفته
    طلایه‌دار شما نیست برای آزادی تن؟ آن هم آزادی تنی که در اختیار صاحبش است،
    نه در اختیار یک ایدئولوژی که این تن را زیر بازجویی و فشار و شکنجه و تجاوز
    له و نابود کند.

    بدترین‌شان کسانی بودند که همزمان با دستگیر شدن پرستو دوکوهکی عزیز، به شما
    خرده گرفتند که «در زمانی که پرستو در زندان زیر فشار بازجویی است…» وای بر
    ما! انگار گلشیفته باعث زندانی شدن پرستو یا مرضیه بوده است.

    عده‌ای هم یک مخلوط سیاسی هنری درست کردند که «گلشیفته را رها کنید! پرستو و
    مرضیه زیر ضرب عقده‌های جنسی بازجوهای اوین مانده‌اند!»

    تماشای هنر الزام مبارزه را کم نمی‌کند. یا به عبارتی دیگر، مبارزه کردن و
    قربانی دادن لزوماً به تعطیلی هنر نمی‌انجامد. همچنان که برنده شدن فیلم
    “جدایی نادر از سیمین” دخلی به دستگیر شدن پرستو و مرضیه و شیوا و دیگران
    ندارد. چرا جامعه من یک مخلوط‌کن مزخرف گذاشته جلوش و هر خبری آمد می‌ریزد توی
    آن و همش می‌زند؟ چقدر این جامعه معجون افلاطون می‌نوشد؟ چرا نمی‌تواند خبر
    زلزله را از خبر اسکار گرفتن‌مان تفکیک کند؟ چرا هر چیزی را به چیزی دیگر وصل
    می‌کند؟ و آن یکی می‌گوید: «هنرپیشه فیلم اصغر فرهادی لخت شد.» این جنایت است
    در حق گلشیفته و فرهادی و جامعه هنری.

    اگر قرار باشد هر انسانی نقشی را که برایش تعیین کرده‌اند نپذیرد، و نقش خودش
    را بازی کند، خب بروید سخنرانی هیتلر و خامنه‌ای و صدام حسین و سیاستمداران
    دیگر را تماشا کنید، ببینید ریا و تزویر و دروغ را. بروید پای سخنان وزیران کج
    و کوله این سی سال وزارت ارشاد و دلایل سانسورچی بودن‌شان را از زبان خودشان
    بشنوید.

    چرا آمده‌اید سراغ هنر؟ چرا می‌خواهید رمان بخوانید؟ چرا پا به سینما و تئاتر
    گذاشته‌اید؟ دنیای هنر، دنیای تخیل ماست، دنیای آرزوهای ماست برای خوشبخت‌تر
    زیستن آدم‌ها، برای به نقد کشیدن جامعه و شخصیت‌هاش، برای بازسازی سرگذشت‌های
    دیگر تا مردم خود را با ما همزاد بپندارند.

    دنیای هنر، دنیای بی‌مرز شدن رویا و تخیل و واقعیت و افسانه است، فیگورهای ما
    همه در ذهن ما آفریده می‌شوند و بر صفحه کاغذ یا صحنه نمایش شکل می‌گیرند.
    شوربختانه سیاستمداران به ویژه دیکتاتورها عاشق فیگورهای رویا و تخیل ما
    می‌شوند و آن گاه به رویای ما تجاوز می‌کنند؛ چه در کلام و چه در عمل. این
    هرگز قابل بخشش نیست، و آنها جامعه را به ورطه‌ای می‌کشانند که دیر یا زود
    باید بابت این کج‌فهمی هزینه‌های سنگین بپردازد.

    گلشیفته عزیز

    کاری که شما کردید کار حرفه‌ای شما بود، و بسیار قشنگ و موجز در بین بقیه
    هنرپیشگان درخشیدید، و آن حیای ایرانی را در حین رفتارتان به ما نشان دادید.
    من به عنوان یک همکار برای این بازی به شما تبریک می‌گویم و از شما حمایت
    می‌کنم. می‌خواهم بگویم خوشحال باشید، کاری مهم انجام داده‌اید که جامعه هنری
    بعدها به شما افتخار خواهد کرد.

    اسم من عباس معروفی است، با تمام طول و عرض و قد و قواره‌اش، حالا محکم کنار
    شما می‌ایستد تا هرگز احساس تنهایی و نومیدی به خودتان راه ندهید. نقش‌های‌تان
    را همیشه دوست دارم.

    با احترام
    عباس معروفی


  12. من در ۹۰/۱۲/۱۱ گفت :

    عزیزم یادته اون پستت راجع به برف ها و صداش در زیر پاهات….
    من خودم همون وقت گفتم که به زودب تجربه اش می کنی…
    ببین هم تو داری خداروشکر بهتر میشی و هم آسمون داره بهت کمک می کنه تا اینو تجربه کنی…
    دیگه چیزی نمونده که تنها و بدون کمک با پاهای خودت رو ی برف ها راه بری و تجربه دوباره کنی هر آنچه که دوست داری.

    violet در تاریخ بهمن ۱۲م, ۱۳۹۰ ساعت ۱:۰۴ ب.ظ پاسخ داد :

    :)