

خیلی تند رانندگی میکنه. ویژی میپیچه اینور، قیژی میپیچه اونور در حالی که دودستی کمربند ایمنی بسته شده به دورم رو چسبیدم میگم
- وای تو با این رانندگی همش به من استرس میدی، بخدا گوشت تنم رو آب کردی.
- نه عزیز گوشت تنت آب نشد، پلاکات آب شدن بده؟
- عجب حرف چرتی ها ! بس کن اعصابم خورد شده.
- نه دیگه اعصابت خورد نمی شه … پلاکات خورد میشن.
این دو نمونه از خرواری که گفته میشه. دیگه تا بیام بجومبم میگن بده اینجوری میکنیم پلاکات از بین میره؟
پیوست: دیشب تا ۱۲ شب مرکز ام-ار-آی بودم برای گردن، جوابش رو امروز بعدازظهر می گیرم.:regular
خیلی تند رانندگی میکنه. ویژی میپیچه اینور، قیژی میپیچه اونور در حالی که دودستی کمربند ایمنی بسته شده به دورم رو چسبیدم میگم
- وای تو با این رانندگی همش به من استرس میدی، بخدا گوشت تنم رو آب کردی.
- نه عزیز گوشت تنت آب نشد، پلاکات آب شدن بده؟
- عجب حرف چرتی ها ! بس کن اعصابم خورد شده.
- نه دیگه اعصابت خورد نمی شه … پلاکات خورد میشن.
این دو نمونه از خرواری که گفته میشه. دیگه تا بیام بجومبم میگن بده اینجوری میکنیم پلاکات از بین میره؟
پیوست: دیشب تا ۱۲ شب مرکز ام-ار-آی بودم برای گردن، جوابش رو امروز بعدازظهر می گیرم.:regular
روز عید فطر باید جواب ام-ار-آی رو می گرفتم( جوابها رو روز عید هم میدادن).
امید رفت واسه تحویل جواب ، دل تو دلم نبود که عکسها چیو نشون دادن؟ با توجه به حال بد الانم چند تا پلاک به قبلی ها اضافه شده؟ وقتی برگشت برگه جواب رو گرفت طرفم به زبونی غیر فارسی بود انگار تمام سوادم یهو نم کشیده و پریده بود هیچی از کلماتی که جلو چشمام رژه میرفتن نمی فهمیدم. دادمش دست امید و گفتم
- بیا به فرانسه نوشته شده من هیچی نمی فهمم، میشه برام بخونیش؟:nailbiting
امید نگاهی به کاغذ انداخت و گفت
- نه به انگلیسی فقط پر از اصطلاحات پزشکی بذار ببینم چی نوشته!
بعد گذشت چند دقیقه کاغذ رو گرفت جلوم
- ببین خودت هم بخون … نرمال…. نرمال… نرمال:smug
- یعنی چی؟
- یعنی اینکه آقاهه درست می گفت هیچ چیز مشکوکی دیده نشده، پاشو… پاشو خودت رو لوس نکن تو ام-اس نداری عین تو صاحبدلان که بهش گفته بودن قطع نخاعی و نشست رو ویلچر به تو هم گفتن ام اس داری و نه سال گذاشتنت سرکار.:dancing
شب مهمونی خونه دوستهام دعوت بودم وقتی ماجرا رو براشون تعریف کردم بعد جیغ و داد و خوشحالی فراوون ازم قول گرفتن یه مهمونی دبش بدم!!!.
این هفته از دکتر وقت داشتم که جواب رو نشونش بدم با کمک و من بمیرم تو بمیری و در و دیوار وارد اتاق معاینه شدم و عکس ها رو دادم دست دکتر. وقتی عکسها رو گذاشت رو تابلوی نور با دیدن هر کدوم بیشتر ابروها به سمت بالا متمایل می شد و می گفت
- به به عجب عکسهای عالیه!.
و رو کرد به سمت من
- این عکسها عالین انگار نه انگار متعلق به آدمی که روبرو من نشسته.
فوری عکس های سال ۷۶ رو که باهاش تشخیص رو داده بودن دادم دستش که مقایسه کنه.
- بله اینجا پلاک معلومه ولی تو عکس های جدید نه! با تزریق هم انجام دادی اگه چیزی از قلم میوفتاد حتما نشون داده میشد.
- دکتر اگه هیچی نیست پس من چرا اینقدر حالم بده؟ عکسها در وضعیتی برداشته شده که اگه به من باشه میگم تو حمله بیماری هستم… در صورتیکه عکسها هیچی نشون نمیده.:silly
- خوب ممکنه پلاکها تو گردن باشه که اینجا معلوم نشده.
- یعنی میگید سر خورده رفته تو گردنم؟
- :laughingحالا یه ام ار-ای گردن انجام بده ببینیم سر خورده یا نخورده!!!!
- و اگه نخورده بود چی؟ تکلیف من چیه؟
- میریم واسه یه کورتن تراپی سنگین و بعدش فیزیوتراپی خفن ( اون لفظ خفن بکار نبرد ولی اصطلاحی که بکار برد خودمونیش میشد همین خفن!!!)
خلاصه که چون قبلاً خیلی بشکن و بالا بنداز رفتم تو محفظه عکسبرداری به فاصله کمتر از یک هفته مجدداً تشریفم رو می برم اونجا :confusedببینم چیزی تو گردن هست یا نه؟
بازم دعا فراموش نشه لطفاً.:praying
با سلام و صلوات رفتم واسه انجام ام-آر-آی، نمی دونم چرا اینجوری تو ذهنم بود که وقتی وارد تونل عکسبرداری میشم عین این قفسه های سردخونه در محفظه رو می بندن!!!!!:sick وقتی این ترسم رو برای امید گفتم گفت نترس بابا پاهات می مونه بیرون اگه زلزله هم اومد من با هر جون کندنی شده از پاهات می گیرم میکِشمت بیرون. یک ساعت قبل از عکسبرداری یک آرامبخش هم خوردم که کار از محکمکاری عیب نکنه.
چون راه پیاده رویش واسه من سخت بود، ویلچر برام آوردن و کارهای پذیرش به سرعت انجام شد و با یک هدفون کردنم تو تونل ( واسه اونایی که نمی دونن بگم که تونلش خیلی تنگو باریک و به هیچ عنوان جای دونفر نیست!) صدای گوشخراش تق تق بمباران رادیواکتیو شروع شد سعی کردم خودم رو بسپارم به جریان آبی که روش شناور بودم (تجسمم بود نه واقعیت) و از حرکت خلسه وار بدنم لذت ببرم تا این لحظات عذاب آور زودتر تموم شه دقیقاً نمی دونم چند دقیقه گذشته بود که سوزشی رو رو دستم احساس کردم و متعاقب اون شنیدم که یکی داره میگه ” عجب رگهای باریکی داری” فهمیدم الان موقع عکس برداری با تزریق …
وقتی کار تموم شد و از محفظه خارج شدم، امید اومد تو برای کمک پشت سرش آقایی هم که پشت مانیتور عکسبرداری بود اومد تو و پرسید:
- ببخشید خانم شما مشکل خاصی دارید؟
دقیقاً چشمام شد قد نعلبکی :hypnoidبا خودم گفتم یعنی این خنگ خدا ندیده منو با ویلچر آوردن؟ تازه تو برگه پذیرش هم دقیقاً اشاره شده ام-اس. این دیگه چی میگه؟
- بله ام-اس دارم.
- مطمئنید؟ یعنی منظورم اینه براتون تشخیص قطعی دادن؟
- بله قطعی. حداقل نه سال که سرم باهاش گرمه!!!!.
- ولی خانم من هیچ چیز مشکوکی تو عکستون ندیدم پاک پاکه.:eyebrow
- ببینید تو شاخه مغزمه، چهار تا پلاک.:confused
- هیچی نیست خانم… حالا باز دکترتون باید نظر قطعی رو بگه.:smug
تو Report عکس هم اشاره شده که هیچ پلاک مشخصی مشاهده نشده .
سریع می خواستم برم پیش دکتر که این چهار روز تعطیلی مسخره پیش اومد.
برام دعا کنید همه چیز عجیب و غریبه.:praying
هفت عادت برای تجدید قوا در محیط کار
۱- روی کاری که میتوانی انجام دهی تمرکز کن. شاید نتوانی دوره پیشرفت بیماریت را کنترل کنی اما میتوانی جهت حرکت و انتخابهایت در مورد بیماری در محیط کاری را کنترل کنی . به بیماریت بعنوان چیزی که باید با آن مبارزه کنی نگاه کن نه یک مانع در سر راهت.
۲- کسانی که مدام نق میزنند را نادیده بگیر . مردم به تو میگویند از آنجاییکه محیط کار استرس زا است بهتر است در خانه بمانی و استراحت کنی حقیقت ندارد کار ناخوشایند کار زیاد یا کاری که به فعالیت فیزیکی زیاد نیاز دارد میتواند برای سلامتی هر کسی زیان آور باشد بیکار ماندن نیز استرس زا ست بیماری حاد شما چالشهای بیشتری را نسبت به گذشته فرا روی شما قرار میدهد اما نمیتواند باعث شود شما میدان را خالی کنید محیط کارت را طوری سامان بده که در آن احساس راحتی بکنی
۳- از پیله ای که دور خود پیچیده ای بیرون بیا بیماری مزمن چیزی نیست که مایه خجالت تو باشد اگر بیماریت آنقدر شدید باشد که روی کیفیت کارت تاثیر گذاشته است راز نگه داشتن آن جز تحلیل بردن انرژی با ارزشت هیچ فایده ای ندارد از حقوق قانونی خودت آگاه باش ضمن حفظ حق عدم افشا اسرار خود سعی کن بدرستی قضاوت کنی و دارای قوه قضاوت سلیم در برخورد با اطلاعاتت باشی و بار سنگین وانمود کردن به اینکه فاقد بیماری حادی هستی را بدوش نکش. تا حدی که لازم است باید در مورد خودت اطلاعات بدهی نه بیشتر.
۴- سعی نکن فقط زنده بمانی بلکه پیشرفت کن. آسونه که فکر کنیم تحت این شرایط زنده ماندن کافیست و بسیاری نیز از تو فقط همین انتظار را دارند اما بیماری حاد داشته باشی یا نداشته باشی بدنیا نیامده ای که جاه طلبی هایت را ارضا نکنی پس بدنبال رسیدن به اهداف والای خود باش به فراسوی آسودگی برو آنجا که رضایت هست.
۵- پیام را کنترل کن مردم سر کار به تو نگاه میکنند که چطور با بیماریت برخورد میکنی و در واقع آنطور واکنش نشان میدهند که پاسخ رفتار خود توست . پیامی را که ناخود آگاه در مورد بیماریت به دیگران میدهی را کنترل کن در مورد بیماریت چقدر میخواهی اطلاعات بدهی یعنی تا چه اندازه لازم میدانی که بدانند اصلا چه کسانی لازم هست که بدانند و چه کسانی لازم نیست. سعی کن نقل مجلس همکاران نباشی.
۶- نگذار بیماریت تعیین کند که کیستی بعضی ها سعی میکنند از تو یک شهید بسازند برخی دیگر برعکس تو را کمتر از آنچه هستی در نظر میگیرند و تو را لایق پیشرفت و ارتقا نمیدانند این دو طرز تفکر هر دو اشتباه است پیامی را که باید به دیگران برسانی این است که بیماری حاد تنها یکی از کارتهایی است که در دستان خود داری مثل هر کس دیگری هیچ کس کامل نیست بیماری حاد داشتن نه مایه سرافکندگی است نه مایه افتخار.
۷- بدنبال کاپ طلا باش اگر چه شاید باور نکنی اما کسب موفقیت در محل کار با وجود بیماری حاد میتواند انسان را دگرگون نماید بسیاری از ما در اینگونه موارد احساس دستیابی به نیرویی تازه و اتکا به نفس بیشتر میکنیم. ما از این نیروی تازه برای مواجه با چالشهای زندگی مان استفاده میکنیم.
روزالین جاف
هفت عادت برای تجدید قوا در محیط کار
۱- روی کاری که میتوانی انجام دهی تمرکز کن. شاید نتوانی دوره پیشرفت بیماریت را کنترل کنی اما میتوانی جهت حرکت و انتخابهایت در مورد بیماری در محیط کاری را کنترل کنی . به بیماریت بعنوان چیزی که باید با آن مبارزه کنی نگاه کن نه یک مانع در سر راهت.
۲- کسانی که مدام نق میزنند را نادیده بگیر . مردم به تو میگویند از آنجاییکه محیط کار استرس زا است بهتر است در خانه بمانی و استراحت کنی حقیقت ندارد کار ناخوشایند کار زیاد یا کاری که به فعالیت فیزیکی زیاد نیاز دارد میتواند برای سلامتی هر کسی زیان آور باشد بیکار ماندن نیز استرس زا ست بیماری حاد شما چالشهای بیشتری را نسبت به گذشته فرا روی شما قرار میدهد اما نمیتواند باعث شود شما میدان را خالی کنید محیط کارت را طوری سامان بده که در آن احساس راحتی بکنی
۳- از پیله ای که دور خود پیچیده ای بیرون بیا بیماری مزمن چیزی نیست که مایه خجالت تو باشد اگر بیماریت آنقدر شدید باشد که روی کیفیت کارت تاثیر گذاشته است راز نگه داشتن آن جز تحلیل بردن انرژی با ارزشت هیچ فایده ای ندارد از حقوق قانونی خودت آگاه باش ضمن حفظ حق عدم افشا اسرار خود سعی کن بدرستی قضاوت کنی و دارای قوه قضاوت سلیم در برخورد با اطلاعاتت باشی و بار سنگین وانمود کردن به اینکه فاقد بیماری حادی هستی را بدوش نکش. تا حدی که لازم است باید در مورد خودت اطلاعات بدهی نه بیشتر.
۴- سعی نکن فقط زنده بمانی بلکه پیشرفت کن. آسونه که فکر کنیم تحت این شرایط زنده ماندن کافیست و بسیاری نیز از تو فقط همین انتظار را دارند اما بیماری حاد داشته باشی یا نداشته باشی بدنیا نیامده ای که جاه طلبی هایت را ارضا نکنی پس بدنبال رسیدن به اهداف والای خود باش به فراسوی آسودگی برو آنجا که رضایت هست.
۵- پیام را کنترل کن مردم سر کار به تو نگاه میکنند که چطور با بیماریت برخورد میکنی و در واقع آنطور واکنش نشان میدهند که پاسخ رفتار خود توست . پیامی را که ناخود آگاه در مورد بیماریت به دیگران میدهی را کنترل کن در مورد بیماریت چقدر میخواهی اطلاعات بدهی یعنی تا چه اندازه لازم میدانی که بدانند اصلا چه کسانی لازم هست که بدانند و چه کسانی لازم نیست. سعی کن نقل مجلس همکاران نباشی.
۶- نگذار بیماریت تعیین کند که کیستی بعضی ها سعی میکنند از تو یک شهید بسازند برخی دیگر برعکس تو را کمتر از آنچه هستی در نظر میگیرند و تو را لایق پیشرفت و ارتقا نمیدانند این دو طرز تفکر هر دو اشتباه است پیامی را که باید به دیگران برسانی این است که بیماری حاد تنها یکی از کارتهایی است که در دستان خود داری مثل هر کس دیگری هیچ کس کامل نیست بیماری حاد داشتن نه مایه سرافکندگی است نه مایه افتخار.
۷- بدنبال کاپ طلا باش اگر چه شاید باور نکنی اما کسب موفقیت در محل کار با وجود بیماری حاد میتواند انسان را دگرگون نماید بسیاری از ما در اینگونه موارد احساس دستیابی به نیرویی تازه و اتکا به نفس بیشتر میکنیم. ما از این نیروی تازه برای مواجه با چالشهای زندگی مان استفاده میکنیم.
روزالین جاف
سلام
این چند روز تعطیلی رو گرفتارم. ام-آر-آی انجام شد بالاخره:smug هنوز جای تزریق رو دستم درد می کنه:oh میام بعداً ماجراش رو می نویسم.
دیدید زلزله هم نیومد:tounge