

مامان تازه از اتاق عمل در اومده و تو ریکاوریه. مچ پاش در رفته و ساق پا از چندیدن ناحیه شکسته، بخاطر پوکی استخوان.
امشب بیمارستان می مونه … وضعیت سختیه به خودی خود دیگه چه برسه با وضعیت جسمانی من و اینکه تنها مونث خونه ام.
یه چند ثانیه ایی گریه کردم از سر استیصال. البته اونم زمانی بود که صدای امید رو شنیدم و لوس شدم!!!.
یادم رفت به ۱۵ یا ۱۶ سال قبل. ساعت شاید حدود ۷ صبح بود که با صدای زنگ آیفون از خواب بیدار شدم وقتی آیفون رو جواب دادم صدای ضعیف مامان رو شنیدم که گفت: بیا دم در!. با دیدن رنگ و رخ مامان وحشت کردم، دستش رو تو بغل گرفته بود و نالید فکر کنم شکسته. سریع یه مانتو وروسری کشیدم سرم و مامان رو سوار تاکسی کردم و رفتیم بیمارستان. دکتر اونجا تشخیص داد آرنج شکسته و باید عمل شه . سریع زنگ زدم به شوهر خاله ام که پزشکه و قضیه رو بهشون گفتم. گفت برو بیمارستان آریا منم با دکتر محجوبی هماهنگ می کنم و خودم رو می رسونم اونجا.آرنج شکسته بود و باید با پین استخوونها رو بهم وصل می کردن … نمی دونم یک هفته یا دو هفته باید بیمارستان بستری میشد. تو یکی از همین شبهایی که مامان خونه نبود بابا حال خوشی نداشت ( پدرم هم ریه اش ناراحته) شب به بابا گفتم تو اتاق من بخوابه که منم حواسم بهش باشه … دمدم های صبح بی هیچ بهانه از خواب بلند شدم و نگاهم افتاد به بابا در حالیکه کبود شده بود ملتمسانه به من چشم دوخته بود که شاید بیدار شم و به دادش برسم… سرت رو درد نیارم اورژانس بابا رو برد بیمارستان پارس و زیر چادر اکسیژن. دیگه کار من شده بود از این بیمارستان در بیام برم اون طرف خیابون اون یکی بیمارستان سراغ اون یکی…………
حالا هم وضعیت دشواریه با این فرق که دیگه من اون آدم سابق نیستم و عصای دست مهمم یعنی مامان رو از دست دادم … باید یه فکر درست و حسابی بکنم، اینجوری نمیشه.
۱- خودم رو مجبور کردم که بیام بشینم پشت کامپیوتر و بنویسم.
۲- تا بوده این بوده که می گفتن جمعه روز افتضاحیه … دیروز من جزو جمعه های گه ای بود که به این افتضاحی به ندرت در زندگی کسی پیش میاد.
۳- از پرشین بلاگ باهام تماس گرفتن که وبلاگ شما وبلاگ ممتاز شناخته شده، برای شرکت در مراسم و گرفتن جایزه تون باهاتون تماس می گیریم… وبلاگ ممتاز دیگه چه صیغه ایی؟ ممنون از بچه هایی که بهم رای دادن.
۴- در حال حاضریک لپ تاب دارم. همین هم سبب شد که نصفه شبی در ساعت نامتعارف وصل شم به اینترنت… گذاشتمش تو اتاق خودم و از اونجایی که آروم نمی تونم بشینم اینقدر انگولکش کردم که موس رفته زیر صفحه های فعال رو مونیتور و باید شانسی کلیلک کنم تو جای مورد نظر انتخاب شه. یعنی چی کار کردم؟ و چه جوری به حالت نرمال بر می گرده. مارکش DELL 1520 ته به رنگ قرمز. راستی ویندوز ویستا ست برای همین نا آشنا بودنش کلی بهش ور رفتم. حساب کن Recycle bin رو انداخته بودم دور!!!!!!!!!! کلی گشتم تا تونستم دوباره رو صفحه فعالش کنم.
۵- دیشب موقع خواب به امید می گم: – کاشکی یه لگن(درستش کردم هوو چی:tounge) یخ اینجا بود این کف پاهام رو میذاشتم توش، کمتر می سوخت.
- ای خدا، کاشکی این بیماری تو رو من داشتم.
- نه اصلا حرفشم نزن. اگه تو داشتی من یک ساعتم تحملت نمی کردم.!!!!
- خیلی بی(بیب) چرا؟
- ساده ست. چون خیلی بد مریضی. یه سرماخوردگی ساده می گیری دمار از روزگار آدم در میاری از بس میری تو لک و… اونوقت می خواستی جای من باشی؟ به یک ساعت نکشیده میذاشتمت دم در آشغالی ببرتت.
۶- تمام پوست بدنم می خاره . ساعد، آرنج، وسط انگشتها، ران پا ، گردن و… برای خودم طبابت کردم و هیدروکسی زین تجویز کردم …… دیگه بخاطر خواب حاصل شده همون نصفه عمودیم هم افقی شده.
۷- الان خوش خبری آوردن … مامانم خورده زمین پاش در رفته تو اورژانس.
۸- وای مردم از خوشی … کسی هست من این اوقات و ایام خوش رو باهاش قسمت کنم؟… باور کن واسه من یه تنه خیلی زیاده.:thinking
بازم سوزش کف پاها دیونه ام کرده…همینم سبب شد بیام بشینم آنتی ویروسم رو آپ گرید کنم:tounge.
کامنت دونی پست پایین همچنان بازه برای نظرگذاشتن…این کیبورد علامت فارسی نداره سخت تایپ کردن برام یعنی سرعت نداره کارم.
یک کتاب هست بنام ” Are u the one for me? “ کتاب جالبیه، اینجور کتابها تو ایران بی کلاسی محسوب میشه خوندنشون اما خیلی جالبه یه جورایی آدم رو به فکر میندازه. اومده لیستی درست کرده از سازگاری های افراد در موارد مختلف مثلا:
۱- Physical Style : مدل غذا خوردن، لباس پوشیدن و عادت به ورزش کردن…
۲- Emotional Style: رمانتیک بودن، اینکه چطور با شما رفتار می کند؟ چطور احساسات خودش را به شما نشان می دهد؟ با افتخار شما را به دیگران معرفی می کند؟ یا ترجیح میدهد در پستو بمانید؟!!
۳ -Social Style : رفتارش با مردم دور و اطراف چطور است؟خشن،اجتماعی،مردم دار،دست و دلباز،خاکی و یا مودب…؟
۴ -Intellectual style: با آدم باهوشی طرف هستید؟ تحصیلات او چقدر است؟ معلومات عمومیش چطور؟
۵ - Sexual Style: که این مورد خاص اصلا تو جامعه ما جا نیفتاده، من تو کامنتهای پست اول کمتر کسی و دیدم که از جذابیت و کشش جن سی چیزی نوشته باشه اکثرا از خدا و اعتقادات مذهبی و ملاکهای به قول تو افلاطونی نوشته بودند. اما این یک واقعیته اگه جاذبه جن سی نباشه دیگه طرف اسمش همسر یا پارتنر نیست بلکه فقط یه دوسته.
چقدر از این جهت شبیه شماست؟ خیلی از زن و شوهر ها هستند بخصوص خانمها که اصلا از لحاظ صکص راضی نیستند ولی به هیچ عنوان سراغ درمان هم نمیرن(Sex Therapy) چرا که یه تابوه و حتی اجازه حرف زدن در این مورد رو به خودشون نمیدن.
۶- Financial style : اینم هم که توضیح دادن نداره،پول دار بودن طرف مقابل و اینکه چقدر مطابق خواسته آدمه.
۷- personal growth style: اینکه طرف چقدر انعطاف و قابلیت تغییر کردن رو داره. بالاخره هر دونفر آدم با هم دیگه کلی تفاوتها دارن اگه قرار باشه طرف اینقدر کله شق باشه که هیچ تغییری رو قبول نکنه و یا اینقدر دهن بین باشه که دقه به ساعت تغییر رنگ بده که فایده نداره.!
۸- spiritual style: از لحاظ اعتقادات روحی و دینی شبیه بودنتون مهمه.
۹- interests and hobbies : اینم یک کم جا نیفتاده تو فرهنگ ما، آقایون حتی بعد ازدواج تفریحات خودشون رو دارند مثلا شکار و خانمها هم دوره های زنونه، البته اینم بد نیست خیلی هم خوبه که آدم استقلال داشته باشه و انجام دادن بعضی از کارها بدون هم خوب هم هست.
ولی خوبه آدم به این هم فکر کنه که زندگی آدم قراره سالها با کسی بگذره که ۴ تا حرف مشترک هم باهم ندارن بزنن مثلا آقا از سیاست خوشش میاد و خانم از نقاشی … به هیچ کدوم ایرادی وارد نیست بلکه چیزیکه مهم نزدیک بودن و یا حتی مشترک بودن این علایقه.
خوب این ترجمه به فارسی کامنت شقایق بود که به نظر من به نکات مهم زیادی اشاره کرده و به نوعی جمع بندی بحث ما بود … من با نکاتی که اشاره کرده کاملا موافقم. این کتاب هم فکر کنم تو ایران ترجمه شده بنام آیا تو همان گمشده من هستی؟ … جای یک کتاب با همین موضوع ولی از دید یک روانشناس و جامعه شناس ایرانی تو این میون خیلی خالیه که به نکاتی اشاره کنه که منطبق با جامعه ما و تابوهای خواسته و ناخواسته اون باشه.
ممنون از تمام بچه هایی که باهام همکاری کردن و جواب دادن … خودتون بهتر می دونید که حال خوب جسمی ندارم… تعبیرم اینه که تو مرحله گذر هستم و باید صبر کنم، حالا یا اینوری میشه یا اونوری… ایجاد این بحث بهم کمک کرد که به مشکلات پیش اومده کمتر فکر کنم و با شما همراه شم … بازم ممنونم ازتون.:love
چرا اینقدر اصرار داشتم که ملاکهای افلاطونی نگید و با خودتون صادق باشید؟
ببین من یه زن نزدیک به ۳۶ سالم. یکبار ازدواج کردم و جدا شدم. تو عالم حقیقت دوستان زیادی دارم با تیپ و شخصیت مختلف … دوستانی که تو عالم مجازی دارم هم که احتیاج به توضیح نیست خودش عیانه … پس فکر می کنم حداقل در این زمینه آدم بی تجربه ایی نباشم و بتونم با اطمینان چیزی رو بگم… من دنبال ملاک پیدا کردن برای خودم و یا شنیدن اونها از زبان دیگری نیستم. چرا که بد یا خوب انتخابم رو انجام دادم وآردمو بیختم و الکمو گل میخ آویختم.
چه دختر و چه پسر مسلمه که برای شریک آینده اش ملاکهایی رو در نظر داره و ایده آل هایی … به چه ملاکهایی می گم افلاطونی؟ ملاکهایی که بر اساس دیکته جامعه از قبل تعریف شده یا مامان و بابا و عمه و خاله برامون بهترین تشخیص دادن یا چون تو موقعیت خاص اجتماعی هستیم باید بر اساس اون انتخاب کنیم … هیچ وقت رجوع نمی کنیم به اون ته ته دله که واقعا ملاکمون چیه؟
طرف آخر دختر بازه بعد میره یه دختر اتو کشیده می ستونه!!! چرا چون مثلا دکتره و باید در شان خودش همسر یابی کنه.
یا دخترک هررو از بر تشخیص نمیده و تو رویا هاش مرد رومانتیک ( یه چیزی تو مایه های رت باتلر) رو می پسندیده ولی خوب خانواده و جامعه دیکته کرده که مرد خوب باید تحصیل کرده باشه و خانواده دار و … میره زن یه PHD دار کچل با دنونهای جلو زده بوگندو میشه که از تمام یک زن فقط مدخل ورودی رو بلده و لاغیر … به نظر تو همچین زنی خوشبخته؟ ولله که اگه شکایت پیش هرکی ببره چون ملاکهای اجتماعی آقا بیست بیسته همه به عقل دخترک شک می کنن.
خوشبختانه شانس این رو داشتم که با دخترهایی هم سن خودم و در موقعیت اجتماعی تقریبا برابر و هم شهر به مدد دانشگاه آشنا بشم و تا الان که حدود ۱۶ سال از اون زمان میگذره هم چنان دوست باشیم و دوره های دوستانه با هم داشته باشیم ( یه چیزی حدود ۱۲ نفر) خوب مسلمه که ازدواجهای مختلف توی ما صورت گرفت با طرز فکر و ملاکهای مختلف … ازدواج با فرد دیپلمه داشتیم تا پزشک… ازدواج با تفاوت سنی کوچکتر از دختر داشتیم تا ۱۲ سال بزرگتر … همسر کاملا رومانتیک داشتیم تا شوهر بازاری هیچی نفهم ولی پولدار … دیدن تموم این طیفها سبب میشه که تجربه و دیدت بازتر و بازتر بشه … جالبه برات بگم که تو این تعداد شاید یک سوم افراد جدا شدن … جدا شدنی که بر اساس جسارت خودشون بوده نه یلخی بودن خانواده، چون خانواده ها در سطحی نبودن که وقوع جدایی براشون قابل هضم باشه.
داشتن ملاکهای افلاطونی رو زیاد دیدم و اتفاقاتی که بعد ازدواج می افته.
خنده دار برات بگم یکی از این بچه ها هروقت حرف می شد بادی به غبغب می انداخت که” من تو شماها منطقی ترین ازدواج رو داشتم.” بخوای حساب کنی راست هم می گفت یه مرد جا افتاده سن بالا با موقعیت شغلی و مالی خوب (که حتی ویلای شمالش رو هم داره علاوه بر دارایی های تهرانش) … همین ازدواج به ظاهر منطقی و منطبق بر ملاکهای منطقی آنچنان به گ* کشیده شد که بیا و ببین.چرا؟ چون آقا از زن فقط همون مدخل ورودی رو بلده و چون سن بالاست( موقع ازدواج بالای ۳۰ سال با دختری ۲۰ ساله) غیر قابل انعطاف … که حالا همین خانم میگه کاش من طعم عشق رو می چشیدم و یا لااقل همسرم بلد بود من و عاشق خودش کنه.
ملاکها باید خود خواسته باشن و نه دیگر خواسته چون اونجوری حتی اگه به بن بست برسی خودت رو سرزنش نمی کنی و کمتر زانوی غم به بغل میگیری چون چیزی بوده بر اساس عقل و منطق دل خودت فکر می کنم درد خودخواستگی خیلی کمتر از دیگر خواستن باشه… دیگه لازم نیست گناه انتخابت رو بندازی گردن ددی و مامی و کبری خانوم و عباس آقا… دیگه بزرگ شدی و باید مسئولیت اعمالت رو بپذیری.
حرف زیاده و توان دستهای من محدود … القصه ملاک زیاده ولی چیزی که تجربه به من ثابت کرده اینکه مهم ترین ویژگی داشتن قدرت انطباق طرف مربوطه است … چون اگه فرد منعطفی باشه تو توی مرور زمان وقتی برای هم مهم ودوست داشتنی باشید می تونی نزدیکش کنی به اون چیزی که دوست داشتی باشه … و گرنه که متاسفم برای داشتن تمام اون ملاکهای زیبای نوشته شده در کتابها. :praying
پیوست۱: یه چیز خنده دار. امید کامنت ها رو که خونده میگه ای بابا اینها که اکثرا مشخصات منه!!!! قد بلند و مهربون و تحصیل کرده… خلاصه آتیش زدم به مالم، نبود؟:teeth
پیوست۲: برام جالبه که اکثرتون گفتید به صدا و بوی بدن شخص مربوطه حساسید… تا حالا فکر می کردم این خل بازی ها فقط مال خودمه.:wink
ممنون از تمام بچه هایی که باهام همکاری کردن و جواب دادن … خودتون بهتر می دونید که حال خوب جسمی ندارم… تعبیرم اینه که تو مرحله گذر هستم و باید صبر کنم، حالا یا اینوری میشه یا اونوری… ایجاد این بحث بهم کمک کرد که به مشکلات پیش اومده کمتر فکر کنم و با شما همراه شم … بازم ممنونم ازتون.:love
چرا اینقدر اصرار داشتم که ملاکهای افلاطونی نگید و با خودتون صادق باشید؟
ببین من یه زن نزدیک به ۳۶ سالم. یکبار ازدواج کردم و جدا شدم. تو عالم حقیقت دوستان زیادی دارم با تیپ و شخصیت مختلف … دوستانی که تو عالم مجازی دارم هم که احتیاج به توضیح نیست خودش عیانه … پس فکر می کنم حداقل در این زمینه آدم بی تجربه ایی نباشم و بتونم با اطمینان چیزی رو بگم… من دنبال ملاک پیدا کردن برای خودم و یا شنیدن اونها از زبان دیگری نیستم. چرا که بد یا خوب انتخابم رو انجام دادم وآردمو بیختم و الکمو گل میخ آویختم.
چه دختر و چه پسر مسلمه که برای شریک آینده اش ملاکهایی رو در نظر داره و ایده آل هایی … به چه ملاکهایی می گم افلاطونی؟ ملاکهایی که بر اساس دیکته جامعه از قبل تعریف شده یا مامان و بابا و عمه و خاله برامون بهترین تشخیص دادن یا چون تو موقعیت خاص اجتماعی هستیم باید بر اساس اون انتخاب کنیم … هیچ وقت رجوع نمی کنیم به اون ته ته دله که واقعا ملاکمون چیه؟
طرف آخر دختر بازه بعد میره یه دختر اتو کشیده می ستونه!!! چرا چون مثلا دکتره و باید در شان خودش همسر یابی کنه.
یا دخترک هررو از بر تشخیص نمیده و تو رویا هاش مرد رومانتیک ( یه چیزی تو مایه های رت باتلر) رو می پسندیده ولی خوب خانواده و جامعه دیکته کرده که مرد خوب باید تحصیل کرده باشه و خانواده دار و … میره زن یه PHD دار کچل با دنونهای جلو زده بوگندو میشه که از تمام یک زن فقط مدخل ورودی رو بلده و لاغیر … به نظر تو همچین زنی خوشبخته؟ ولله که اگه شکایت پیش هرکی ببره چون ملاکهای اجتماعی آقا بیست بیسته همه به عقل دخترک شک می کنن.
خوشبختانه شانس این رو داشتم که با دخترهایی هم سن خودم و در موقعیت اجتماعی تقریبا برابر و هم شهر به مدد دانشگاه آشنا بشم و تا الان که حدود ۱۶ سال از اون زمان میگذره هم چنان دوست باشیم و دوره های دوستانه با هم داشته باشیم ( یه چیزی حدود ۱۲ نفر) خوب مسلمه که ازدواجهای مختلف توی ما صورت گرفت با طرز فکر و ملاکهای مختلف … ازدواج با فرد دیپلمه داشتیم تا پزشک… ازدواج با تفاوت سنی کوچکتر از دختر داشتیم تا ۱۲ سال بزرگتر … همسر کاملا رومانتیک داشتیم تا شوهر بازاری هیچی نفهم ولی پولدار … دیدن تموم این طیفها سبب میشه که تجربه و دیدت بازتر و بازتر بشه … جالبه برات بگم که تو این تعداد شاید یک سوم افراد جدا شدن … جدا شدنی که بر اساس جسارت خودشون بوده نه یلخی بودن خانواده، چون خانواده ها در سطحی نبودن که وقوع جدایی براشون قابل هضم باشه.
داشتن ملاکهای افلاطونی رو زیاد دیدم و اتفاقاتی که بعد ازدواج می افته.
خنده دار برات بگم یکی از این بچه ها هروقت حرف می شد بادی به غبغب می انداخت که” من تو شماها منطقی ترین ازدواج رو داشتم.” بخوای حساب کنی راست هم می گفت یه مرد جا افتاده سن بالا با موقعیت شغلی و مالی خوب (که حتی ویلای شمالش رو هم داره علاوه بر دارایی های تهرانش) … همین ازدواج به ظاهر منطقی و منطبق بر ملاکهای منطقی آنچنان به گ* کشیده شد که بیا و ببین.چرا؟ چون آقا از زن فقط همون مدخل ورودی رو بلده و چون سن بالاست( موقع ازدواج بالای ۳۰ سال با دختری ۲۰ ساله) غیر قابل انعطاف … که حالا همین خانم میگه کاش من طعم عشق رو می چشیدم و یا لااقل همسرم بلد بود من و عاشق خودش کنه.
ملاکها باید خود خواسته باشن و نه دیگر خواسته چون اونجوری حتی اگه به بن بست برسی خودت رو سرزنش نمی کنی و کمتر زانوی غم به بغل میگیری چون چیزی بوده بر اساس عقل و منطق دل خودت فکر می کنم درد خودخواستگی خیلی کمتر از دیگر خواستن باشه… دیگه لازم نیست گناه انتخابت رو بندازی گردن ددی و مامی و کبری خانوم و عباس آقا… دیگه بزرگ شدی و باید مسئولیت اعمالت رو بپذیری.
حرف زیاده و توان دستهای من محدود … القصه ملاک زیاده ولی چیزی که تجربه به من ثابت کرده اینکه مهم ترین ویژگی داشتن قدرت انطباق طرف مربوطه است … چون اگه فرد منعطفی باشه تو توی مرور زمان وقتی برای هم مهم ودوست داشتنی باشید می تونی نزدیکش کنی به اون چیزی که دوست داشتی باشه … و گرنه که متاسفم برای داشتن تمام اون ملاکهای زیبای نوشته شده در کتابها. :praying
پیوست۱: یه چیز خنده دار. امید کامنت ها رو که خونده میگه ای بابا اینها که اکثرا مشخصات منه!!!! قد بلند و مهربون و تحصیل کرده… خلاصه آتیش زدم به مالم، نبود؟:teeth
پیوست۲: برام جالبه که اکثرتون گفتید به صدا و بوی بدن شخص مربوطه حساسید… تا حالا فکر می کردم این خل بازی ها فقط مال خودمه.:wink
به دوستی گفتم چقدر شلوارت شیکه! چقدر رنگ تی شرتت با پوست صورتت هم خونی داره و بعد به رسم شیطنت اضافه کردم؛ هر وقت خواستی بری دختر کُشی همین رنگ رو انتخاب کن …. جواب داد: ای بابا این روزا دیگه کسی برای مدل شلوار و رنگ تی شرت برای آدم نمی میره و دل نمیده.
همین سبب شد فکر کنم به گذشته ها به زمانی که می خواستم انتخاب کنم …برای من چه مردی تو زمانهای دور دارای جذابیت بود و یا کشش ایجاد میکرد؟
یک زمانی فکر می کردم معیارهای ظاهری خیلی برام مهمه. اینکه طرف حتما قد بلند باشه با بدنی پر و ترجیحا موهای بلند( خوب چیه؟ من عاشق موهای بلند یک مَردم، هنوزم خوشم میاد) … ولی بعدا به یکی دونفر از خداهای گذشته ام! که فکر کردم دیدم هیچکدوم از ملاکهای ظاهری مورد نظرم رو نداشتن.
مثلا قدش شاید چند سانتی از خودم بلندتر باشه( که خود من آدم بلند قدی نیستم) بابدنی نحیف …ولی به شدت یک آدم خاص کسی که وقتی نگاهت میکنه تا عمق روحت سوراخ میشه، صدای نافذ و تاثیر گذار (من به شدت رو صدای افراد حساسم) وهنرمند. نه که ادا باشه یک هنرمند واقعی.
یا اون یکی. یک مرد کچل وقتی میگم کچل یعنی دریغ از یک لاخ مو رو سر این بنده خدا با صدایی به شدت قوی و زیبا و خوش بو. یعنی ادکلن مصرفیش عجیب سازگار بود با پوست بدنش و روی پوستش می نشست اصن چرا لقمه رو بچرخونم؟ بعضی افراد پوست خیلی خوشبویی دارن یعنی حتی اگه گلاب هم مصرف کنن فکر می کنی طرف بهترین عطر یا ادکلن از بهترین برند اروپا رو مصرف کرده این بنده خدا هم جزو این افراد خوش شانس بود…
واین افراد در حالیکه با ملاکهای ظاهری من چندین سال نوری فاصله داشتن برام پر کشش و جذاب بودند.
زمانی که ازدواج کردم، همسرم هر دوی خصوصیت ها رو داشت یعنی هم از لحاظ ریخت و قیافه مطابق سلیقه من بود و هم از لحاظ اخلاقی یک آدم خاص بود و این برای من کششی بس مطبوع به همراه داشت … البته در گذشت زمان متوجه شدم هیچکدوم به دردم نمیخوره و حتی خاص بودنش هم یک جورهایی اذیتم میکنه.
انتخاب امید که دیگه خط بطلانی بود بر همه اون ملاک ها… فقط همینقدر بگم که بودنش و آرامشش واسهء من اصغر ترقه!!! بسیار غنیمته.
هنوزم صدای افراد برام پاشنه آشیله یعنی اگه هیچ چیز اون آدم برام جذابیت نداشته باشه و گیرایی برام ایجاد نکنه ولی صدای گرمی داشته باشه سبب میشه سنسورهای حرارتیم بکار بیفتن.
حالا با حرفی که این دوست عزیز زد، رفتم تو فکر … که واقعا الان ملاک قوی و پررنگ برای انتخاب یک شریک ( چه دوست و چه همسر) چی می تونه باشه؟
ثروت؟ تحصیلات؟ آداب اجتماعی؟ کتاب خونده و پر از معلومات؟ ظاهر؟ فیزیک بدن؟ صکسی بودن؟
لطفا برای جلوگیری از زدن هر لاف احتمالی، بدون بجا گذاشتن نامی که بهش شناخته می شید یکبار هم شده با خودتون رو راست باشید و ملاک واقعی انتخابتون رو بگید و یا اگه با ملاک خاص پیش رفتید و بعد پشیمون شدید، اینجا هیچ کس قصد به محکمه بردن فرد دیگه رو نداره… راست حسینی ملاکتون رو بگید… فقط با قید جنسیت و سن و سالتون.
بی ربط به نوشته بولد شده نیست:
می دونی چی و می خوام بدوم؟حقیقت رو … چیزی که حتی به خودت هم دروغ نگی.
مثال می زنم یه بنده خدایی رو می شناسم که همیشه میگه و گفته من یک دختری رو می خوام بگیرم که خونشون جگوزی( یا به قول خودش جا گوزی!!) داشته باشه
این آدم تکلیفش معلومه حالا چه شوخی چه جدی معلومه که دنبال یه دختر ثروتمنده حالا یا خودش داشته باشه یا باباش
یا اون یکی میگه طرف از لحاظ بدنی باید حرف اول رو بزنه
برای همین بود که پیشنهاد دادم با اسم مستعارتر کامنت بگذارید که راست حسینیش رو بهم بگید … وگرنه که اگه بخوایم ملاکهای افلاطونی و دریافت شده از فک و فامیل و دوست و آشنا رو ردیف کنیم … کتاب هم برای مطالعه زیاده
چرا آمار طلاق بالاست؟ چون ۱٪ از این ملاکها هم دردی از کسی دوا نکرده
من دنبال اینم که ببینم زیر پوست شهر واقعا چه خبره ؟
خواهش می کنم یکبار هم شده با خودت صادق باش
نه واسه من می خوای زن بگیری و نه شوهر کنی.
وقتی چیزی که واقعا دلت می خواد رو بندازی دور و بری سراغ ملاکهای زیبا و بی ایراد …آمار خیانت و طلاق و روابط موازی بالا میره
چون همیشه دلت مثلا زن صکسی می خواسته ولی رفتی یه زن پر از معلومات و چه می دونم مثلا دکتر گرفتی … معلومه که تو دراز مدت میری سراغ رابطه موازی که جواب داده بشه به اون خواسته همیشگیت
اووووووووو ف چقدر باید توضیح داد:whew
پ.ن: اگه مثل دفعه قبل همکاری کنید. به این بحث ها ادامه می دیم.