یک گفتمان

بنظر شما خانمها نمیتونند بی وفا باشند یا خیانت کنند.این امر محال نیست ولی قطعا درصدش نسبت به اقایون بیشتره ولی اون اقایی که از زندگی گریز میزنه ایا واقعا درددلشو شنیدید همیشه مقصر مردها و یا زنها نیستند.خوبه که همه ی ما با احساس به مسئله نگاه نکنیم.البته این نظر شخصی من میباشد
___________________
کاملا حرفت رو قبول دارم
با این تفاوت بزرگ که آقایون از شاهکاراشون حرف میزنند و اون رو دلیل بر مردونگی!! زیاد و چه بسا گنزالس بودنشون میزارن و حتی اگه لو هم برند عرف و قانون ازشون حمایت می کنه و نهایت انگی که بهشون می چسبه که اگه بشه اسمش رو هم انگ گذاشت بالا بودن غریزه جن سی و طبع گرمشونه که زنباره شدند و صد البته اینم از عیب خانوم سرچشمه میگیره!!! که نتونسته آقا رو راضی نگه داره
ولی اگه بیایم نگاهمون رو برگردونیم به طرف زن ماجرا با این فرض که مشکل روانی نداره فقط مثل یک آقا گرمه و داغ ولی شریک جنسی مناسب نداره و میگرده جای دیگه خودش رو ارضا کنه… اگه جایی درز پیدا کنه بی تردید بدون هیچ تحقیق منطقی اون زن از دیدگاه عرف ج** ست و از نظر قانون حکمش سنگسار
این میشه که زن دردمند باشه و به هر زبونی از مشکلش بناله و دنبال هر تریبون و دست آویزی باشه برای بیان دردش که بگه ایهاالناس من ج** نیستم منم مثل یک آدم مثل یک مرد! فقط می فهمم یه رابطه درست چیه و می فهمم حق طبیعی ام به عنوان یه مفعول صرف ازم گرفته شده منم احساس دارم و می خوام یه رابطه دو طرفه پر از احساس داشته باشم نه بزن در رو و در آخر آقا راضی باشه که به من لطف کرده که هم آغوشم بوده ….من منحرف و کثیف جن سی نیستم …چرا سنگسار؟
و مرد خیانتکار قصه آروم و بی هیچ داد و قال و در سکوت در مسند قدرتش می شینه. چرا نگرانی؟چرا دفاع از خود؟در نهایت جامعه و قدرت پشتشه
بخاطر همه این چیزها و شاید خیلی بیشتر من و تو قصه پردرد زنها رو بیشتر می خونیم و می شنویم و شاید لازمه که من و تو نوعی حمایتش کنیم….باور کن این درده یه درد بزرک که محکوم بشی برای چیزی که واقعا نیستی
__________________
پ.ن برای خودم: یادت باشه که تو شب ۹ آذر ۸۸ داری یه تصمیم بزرگ برای آینده ات می گیری. می خوای بالغ باشی و بزرگ و متفاوت فکر کنی. می خوای ثابت کنی با همه آدمهایی که تا حالا دیدی فرق می کنی و دل دریایی ات رو دوباره ملاقات کنی …هرچند خیلی سخت و سوزناک… ولی تو می تونی …یه بار دیگه تلاش کن از خودت بگذر … از ورای سایه ها خارج شو…جلو … جلو … ببین یه بارقه نور اونجاست. ( خواهش می کنم کسی برای این چند خط سین جیمم نکنه)

Continue Reading »



انتخاب کن

میگه: من اگه حتی ۱۰۰ تا دوست دختر هم داشته باشم، باز تو یه چیز دیگه هستی برام!!
میگم: باشه. منم اگه ۱۰۰ تا دوست پسر داشته باشم و با ۱۰ نفر هم رابطه نامتعارف! داشته باشم باز تو یه چیز دیگه ایی برام.
- نه تو اینکار رو نمی کنی. شخصیتت فراتر از این حرفاست!
- نه عزیزم. چشم در مقابل چشم. چطور اگه من اینکار رو بکنم میشم ج… ولی تو یه گنزالس باحال!!!
پ.ن: مجددا متذکر میشم که دلیل نداره تمام نوشته های من سندیت حقیقت داشته باشه. من برای زدن حرفم و مطرح کردن دغدغه هام احتیاج به تصویر سازی دارم.
صرف نظر از میکس کار که دوستش ندارم.آهنگ مادر برام پر از خاطره های خوبه.
پ.ن: دوستان من هنوز منتظر شنیدن حرفهای طرف بی معرفت پست پایین هستم و حاضرم تو یه پست مجزا از حرفهاش استفاده کنم.

Continue Reading »



اولین بار که دیدمت اصن فکر نمی کردم روزی درگیرت بشم. میشه گفت حتی توی ذوقم هم خورد که من با این آدم هیچ تناسبی از هیچ نظر ندارم.
سعی داشتی توجه ام رو جلب کنی به انحا مختلف. شوخی و جدی ات قاطی بود و غیر قابل تفکیک… ولی میشد فهمید که تیرهایی در تاریکی رها می کنی به امید به هدف خوردن اونها… لوندانه از تیر رس تیرهای توجه آلوده ات جا خالی میدادم و خودم رو میزدم به کوچه علی چپ، انگار نه انگار که هدف تمامشون قلب و احساس من ه.
ماهها گذشت و هربار تشنه تر از قبل پیشم می اومدی و من همون بی احساس قبل.
نمیدونم چی شد که یه شب خودم و قلبم رو برات گشودم و کلیدش رو دادم دستت، خواستم که بهم نزدیک شی. لحظاتی رو برام رقم زدی که همیشه تو ذهن داشتم و اوج یک رابطه خوب بود. شاید هم همین سبب شد که احساس کنم تو همون گم شده ام هستی ولی …
از لحظه ایی که کشفت کردم انگار تو بی خیال این همه خواستن و دنبال کردن شدی. انگار به هدفت رسیده بودی.
من موندم و حمل تمام عشقی که داشتم. شبهای تنهایی و گریه… یادآوری هرم داغ نفست و بوسهایی به گرمی و داغی شن های کویر.فشار پنجه هات، زمزمه هات … تنگ در آغوش کشیدنت.
دیگه این من بودم که برای یک ثانیه شنیدن صدات ساعتها منتظر خیره به صفحه تلفن می موندم تا شاید اون شماره اشنا رو نمایش بده… چشمام رو می بستم و سعی میکردم طنین صدات رو تو گوشهام به یاد بیارم، خنده هات، وَه که دیوونه ام میکرد.نفس عمیق می کشیدم به امید یادآوری بوو رایحه تو که دیگه برام جان بخش شده بود.
ولی تو هرلحظه سنگدل تر و بی محبت تر میشدی و بی اعتنا به عشق زلالی که با یک اشاره تو به پات ریخته میشد.
با وجود تموم رفتارهایی که در حالت عادی هر یه دونه اش می تونست تهوع برانگیز باشه، دوست داشتن و احترامت پیشم کم نمی شد و این جای تعجب داشت. دوستت داشتم، خیلی زیاد… عاشقت بودم.
.
.
.
داشتم عشقی رو تجربه میکردم که برای یکی از طرفین هدفمند بود و به محض رسیدن به اون هدف، دیگه به شدت سابق ارزش پیگیری نداشت و من، من داشتم عشق رو تجربه می کردم بدون داشتن هیچ هدفی.
پ.ن: فکر می کنم نوشته خوبی نشد. موقع نوشتنش ترمزهای زیادی جلوی نوشتن رو می گرفت از ترس قضاوت شدن و ربط دادن این داستان خیالی به خود نویسنده و مرتبطینش.
پ.ن: آهنگ پست قبل و این آهنگ،هردو مکمل احساس این نوشته اند.
یک شعر به ادامه مطلب اضافه شد

Continue Reading »



-اصن بگو ببینم واسه چی ۶ ساله با من موندی؟
-خب معلومه گوسفند!!! دوستت دارم. … راستی مواظب باش فردا بیرون نری خطرناکه، عید قربانه.

عید قربان به معتقدانش مبارک.


آویشن جان، غم بزرگیه و نمیدونم برای تسلی ات چه کلماتی باید بکار ببرم که موثر باشه … تسلیت می گم و ما رو هم در غم نبود پدر شریک بدون.:sad
الان خوشحالم که آهنگ شاد نذاشتم.

Continue Reading »



فایلهای موسیقی که تو این چند وقت تو “فور شِیر” آپ لود کردم رو یه نگاهی میندازم. تعداد دفعات دانلود هر موزیک متفاوته ولی چیزی که توجه ام روجالب میکنه بالاترین عدد یعنی ۱۳۷۱ که متعلق به دانلود آهنگ نانوشته آقای رضا یزدانیه! با وجودیکه تکراریه و برای بار دومه که ازش استفاده کردم … ولی تصویر سازی ام کار خودش رو کرده.
معلومه اینجا وبلاگی متعلق به طرفداران ایشون هم هست.
پس حالا که اینطوره آخرین خبرهای مربوط به ایشون رو بگم.
به تازگی آلبوم مشترکی بنام “هشت” تو بازار دادن که خوانندگان مختلفی من جمله محسن چاووشی-رضا صادقی-رضا یزدانی… که هرکدوم یک آهنگ اجرا کردن.
اسفندماه هم قرار کنسرت آقای یزدانی ه و به احتمال زیاد بعد از محرم و صفر آلبوم جدیدشون به بازار میاد.
اینم یه پست جهت عوض کردن جو وبلاگ.




روز ۵ آذر ماه روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است.


خیلی خوبه که دوستی داشته باشی که بتونی از مشکلاتت باهاش حرف بزنی و گریه کنی و اون فقط گوش بده و مشکلات رو پیش چشمت کوچیک جلوه بده و قابل حل. هر وقت هم خواست رویش رو زیاد کنه و تیکه ایی به دو و بری هات و مسبب ناراحتی هات بندازه، یه کُلُفت بهش بندازی و بدون اینکه ناراحت بشه بخندید.
قسمتی از مکالمه:
- ویلی من، اصلا خودت رو ناراحت نکن، تا زمانی که زنده ام و اجازه بدی خودم خدمتت رو می کنم … مگر اینکه بمیرم.
- من در حال هق هق و دماغ کشیدن… خُب.
- کوفت و خُب!!! بگو خدا نکنه بمیری!!!.
قهقه خنده من و عوض شدن جو ناراحتی.
نکته اخلاقی: دوستی که مشکل جسمی داری که ناتوانی هایی برات ایجاد کرده. از من به شما نصیحت، اگه می خواید راضی و شاد زندگی کنی باید حساسیت هات رو روی رفتار و حرفهای اطرافیان تا حد خیلی زیادی کاهش بدی( بخصوص اگه خانمی با روزهای قرمز تقویم) یک گوشت رو در کن اون یکی رو دروازه و هیچ حرف کُلفتی رو به خودت نگیر و تا می تونی پوست کلفت باش… حساسیت زیادی نه تنها در وضعیت جسمی ات در جهت بهبود تغییری ایجاد نمی کنه بلکه چه بسا بدترت هم بکنه……. زنده باد بی خیالی. تو راحت باش گوربابای ناراحت هاش.
________________
یک خبر
http://manatefeham.blogspot.com/ کمپینی برای ازادی عاطفه یا باخبر کردن دنیا به این حکم ناعادلانه برای دختری ۲۲ ساله



افرادی رو می شناسم که از لحاظ اجتماعی، آدمهای خیلی خونگرم و معاشرتی هستند ولی وقتی قراره مناسباتشون یک کم پیشرفته تر بشه و با جنس مخالف ارتباطی فرای دوستی ساده برقرار کنن، نمی تونند و جا میزنند.
توی بحثهای هفته پیش هم که در گرفت. خیلی از دوستان سئوالشون این بود که چطور میشه به قلب طرف مقابل نفوذ کرد و اصطلاحا ترفند تو دل جا شدن، چی هست؟
من که فکر نمی کنم یه نسخه کلی بشه برای این مورد پیچید! و فکر می کنم بهترین روش اینه که خودت باشی و خودت رو توی نشون دادن خود واقعیت آزاد بذاری و اجازه بدی طرف مقابلت آزادانه انتخابت کنه.
چون اگه مثلا همیشه نقش یه آدم مهربون و از خودگذشته رو بازی کنی ولی اینطور نباشی و مشکل نفر دیگه برات هیچ باشه، یه جایی از این همه نقش بازی کردن خسته می شی و به اصلت برمیگردی و همین سبب پس زدن طرف مقابلت میشه.
صورت بشاش و گشاده و پر لبخند می تونه رمز بزرگ موفقیت باشه. می تونی جلوی آیینه یه لبخند قشنگ یا یک نگاه مسحور کننده رو تمرین کنی.
خود من هیچ وقت تلاش نکردم دل کسی رو به دست بیارم چون همیشه خودم بودم و بخاطر دیگری عوض نشدم پس طبیعیه که کسی که به ذات من نزدیک بوده جذبم شده و تلاش مضاعف رو طلب نمی کرده و در نهایت دوستش داشتم و دوستم داشته.
دیگه چی، تو روش خاصی داری؟