به پایان آمد این دفتر…

وقتی قرار شد برم سفر می دونستم که به واسطه وبلاگ تنها نخواهم موند و تو هر شهری یا کشوری حدااقل یه نفر هست، که سراغم رو بگیره ولی دیگه فکر نمی کردم اینقدر!!!!
نه تو آلمان تنها موندم نه فرانسه و نه اسپانیا حتی بعضی از بچه ها که برام شماره تلفن گذاشته بودند برای تماس رو نتونستم یا وقت نشد تماس بگیرم.
این سفر رو به جرات می تونم بگم دوستان وبلاگی برام خاطره ساز و عزیزکردند از همگی تون متشکرم و امیدوارم بتونم خوبیها و وقت گذاشتن هاتون رو جبران کنم. مرمرخان،البرز،زال و … متشکرم ازتون که غم غربت رو برام کاهش دادید.
وقتی دکتر رضا چند ماه پیش از سفر اروپا برگشت و باهاش تماس گرفتم، گفتم هنوزت سرت هوای امکانات اونجا رو داره؟ و سیلی خورده بی امکاناتی اینجایی؟ هنوز دپرسی؟ خوب تفاوت که زیاده و حیف ایران که توسط یه سری کارنابلد اداره میشه. ولی چیزی که در بدو امر برای امثال من به چشم میاد راه براه توالت با امکانات مخصوص افراد معلول و کم توان و خیابانهای مناسب سازی شده ست که دریغ از دیدنش تو ایران که بعدا مفصل در موردش می نویسم…
امروز کامنت شب گیر عزیز!!! رو دیدم و یاد کامنتهای سریالی افراد معلوم الحالی افتادم!!! که اصرار داشتن بگن افت کردم و شاهدش هم اینکه وبلاگهای مطرحی لنگه شب گیر دیگه محلم نمیذارن…………… آخ جواب دارم نوک زبونم ولی از اونجایی که جواب ابلهان خاموشی ست هیچی نمی گم شاید از دوگوله هاشون کار بکشن و برام جالبه یه سفر یه ماهه خارج کشور چقدر آدم دق داده و باسن کباب کرده!!!!!!!!! خدا شفا بده انشالله.
سوقاتی!!! زیاده ولی از اونجاییکه دستم بهت نمیرسه شما فعلا ۱۰ بار از رو سوغاتی بنویس تا یادت باشه وقتی کسی از پنگلیش زبون برمیگردونه به فارسی انتظار زیادی نداشته باشی وحس زبون دونی!!! و املا درست بودن نکشتت و نخوای شاهد بگیری و …



ایران

من ایرانم… میرسم خدمتتون فعلا سرم خیلی شلوغه.



در طول زندگی همه آدم ها گاهی اتفاقاتی می افته که فقط یک اتفاق ساده نیستند…
شاید بشه اسمشون رو گذاشت نقطه عطف … یا شایدم تولدی دوباره…
بعضی اتفاقات چشم آدم رو به دنیاهای تازه ای باز می کنند…
بعضی اتفاقات یک حس تازه رو به آدم منتقل می کنند…
امروز برای من یادآور یکی از این اتفاقات است…
حس زیبای با تو بودن…

Continue Reading »



امروز که از خواب پاشدیم، برف اومده و نشسته چه جور چه جور!!!
مامان میگه اومدنمون با برف همراه بود، رفتنمونم همینطور. فقط امیدوارم ادامه پیدا نکنه که پروازها کنسل بشه. ظاهرا توی فرودگاه فرانکفورت کنسلی داشتن.
امید میگه هوای سرد رو داری با خودت میاری، چون هواشناسی گفته که موج هوای سرد اروپا تا آخر هفته وارد ایران میشه.
تند تند دارم آخرین دید و بازدیدها و مهمونی هارو برگزار می کنم.
پست بعدی از ایران عزیز خواهد بود :hug



امروز که از خواب پاشدیم، برف اومده و نشسته چه جور چه جور!!!
مامان میگه اومدنمون با برف همراه بود، رفتنمونم همینطور. فقط امیدوارم ادامه پیدا نکنه که پروازها کنسل بشه. ظاهرا توی فرودگاه فرانکفورت کنسلی داشتن.
امید میگه هوای سرد رو داری با خودت میاری، چون هواشناسی گفته که موج هوای سرد اروپا تا آخر هفته وارد ایران میشه.
تند تند دارم آخرین دید و بازدیدها و مهمونی هارو برگزار می کنم.
پست بعدی از ایران عزیز خواهد بود :hug



فردا سفر‌ زمینی حدود ۴۰۰۰ کیلومتری من تموم می‌شه و برمیگردم آلمان.
وقتی‌ بهم گفتی‌ میخوای‌ بری اسپانیا و زمینی‌ هم میخوای‌ بری و آیا دلم می‌خواد همراهیت کنم؟ و منم بی‌ هیچ مکثی گفتم باشه اونم قبول همراهی سفر با آدمی‌ به ظاهر بدتر از خودم از لحاظ جسمی‌… فکر نمیکردم از پسش بر بیام و خستگی و سرعت سفر و تو ماشین نشستن برای ساعتهای متوالی رو تحمل کنم………….. ولی‌ شد.
پ.ن:اگه غلط املای هام زیاده چون با نرم افزار پینگیلیش به فارسی تایپ می‌کنم و کیبورد فارسی ندارم.
بعدشم حسود حسود هرگز نیاسود:teeth
درضمن جهت روشنگری بگم راستگو و نانا و اردشیر و ناهید و امید قلابی و ژوبین ومهدی و… همه یک نفرند که با اسامی مختلف کامنت میذاره
تو آلمان دسترسی‌ به نتم کمه و فرصت هم کمتر.آخر هفته برمیگردم ایران.
_____________________
فردا تولد امید که مطمئنم نمیتونم به موقع آپ کنم پس الان میگم عزیزم تولدت با بهترین آرزوها برات مبارک باشه:love



تازه متوجه شدم؛یکی‌ از علأیق زندگیم اینه که یک سکه بندازم تو دستگاه قهوه ساز و منتظر بشم شکلات گرمم رو تحویل بگیرم یا هی‌ پول خورد جمع کنم و هی‌ بندازم داخل دستگاه تا بشه اندازه پول یه فانتا و دو دستی‌ تقدیمم کنه.آی حال میده بهم.
دیگه خیلی‌ دلتنگم و نمیتونم بیشتر تحمل کنم سر ۱ ماه برمیگردم و ۳ ماه نمیمونم.
وقتی‌ عزیزات پیشت نباشن تو بهشتم که باشی‌ باز این کاشکی‌ ورد زبونت.
هر جایی میرم واسه دوردونه خرید می‌کنم و با خودم میگم ،اگه من بودم و یکی‌ اینو برام میخرید کلی‌ ذوق می‌کردم.همش تصور برق چشمش رو از دیدن سوقاتیاش دارم.
دارم میرم زادگاه دزیره.

download