

عزت الله سحابی دیشب در گذشت… روحش شاد.
مراسم خاکسپاری مرحوم عزت الله سحابی فردا صبح یازدهم خرداد ماه به ادرس لواسان بلوار امام خمینی بعد از میدان گلن دووک خیابان پیام خیابان صحرای ناران کوچه گلستان پلاک ۱۰برگزار میشود.
بچه که بودم،پای صحبت بزرگترها که می نشستم،تعریف می کردن از روزگاران دور و اینکه چه کارهایی انجام میدادن. از اینکه یه قرون!! میدادن و شیرینی مثل بامیه های الان رو می کشیدن بالا و هرجا بریده می شد، سهمشون بود حالا یکی ۱۰ سانت می تونست بکشه یکی دیگه ۱ سانت…
اونروز داشتم به درسهای دوردونه(دختر برادرم که ۱۲ سالشه) یه نگاهی می انداختم و بهش گفتم ” زمان ما…”
برای خودم جالب بود که الان خودم جزو بزرگترها شدم و وقتی می خوام چیزی تعریف کنم باید بگم، زمان ما…
نقطه که معروف حضور خیلی از دوستان هست، در قسمتی از کامنتش برام نوشته:
“…یه روز عاشق این وبلاگ و عاشق نویسنده اش بودم.
امروز قاب عکسها رو از دیوارای اتاقم کشیدم پایین . عکسا رو از تووشون در آوردم و قابایِ خالی رو آویزون کردم به دیوار . شاید به این نتیجه رسیدم که هیچ عکسی به دردِ هیچ قاب ِ عکسی نمی خوره !”
این حرفت برام بو ومعنای مرده پرستی میده.اینکه از یکی بت بسازیم و عکسش رو بذاریم تو قاب و پرستش کنیم.
هر بتی روزی و روزگاری می شکنه،چون اون حس و علاقه ریشه منطقی نداشته و پا گرفته از یه هوس بوده و هوس هم محکومه به فنا و وقتی اونروز برسه مجبوریم عکس رو از قابش در بیاریم و قاب خالی رو جایگزین کنیم…کاشکی واقع بین تر بودیم و افراد رو همونجوری که هستن می پذیرفتیم.
پ.ن مخاطب خاص:الان هم که حست نسبت به من و نوشته ها و وبلاگ عوض شده به نظر میرسه مشکل توباشه،نه من.
از وقتی بچه بودیم،هروقت صدای آسمون بلند میشد و ابرها باهم درگیر میشدن می گفتیم:
“آسمون قلمبه شد.”
حالا برام سئوال پیش اومده اصطلاح درست و کلمه درست برای “آسمون قلمبه” چیه؟
یک ایمیل:
تعجب کردی!؟… میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و
گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بگویم و بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که
میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش
را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان
زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود
این«ایثار» است ! مگر هر دو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب
میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شرمگین مباش که …………….. دین میفروشند و شرف در حالی که بی نیازند و دارا….
تو که تنها از روی نیاز تن میفروشی!!!… دعایم کن…
سالروز آزادی خرمشهر مبارک و همزمان شدن اون با روز زن و مادر گرامی.
“کتاب آفرینش با نام مادر و دفتر عشق با سر فصل زن گشوده شد…
این روز بر همه مادران امروز و فردا و زنان عشق آفرین سرزمینم مبارک. ”
جهت اطلاع:
“وداع با حجازی، چهارشنبه ۹ صبح در ورزشگاه شیرودی
مراسم تشییع پیکر ناصر حجازی چهارشنبه صبح از مقابل ورزشگاه شهید شیرودی تهران برگزار خواهد شد. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بر اساس اعلام خانواده ناصر حجازی قرار است پیکر دروازه بان اسبق تیم ملی از ساعت ۹ صبح روز چهارشنبه از مقابل ورزشگاه شهید شیرودی تشییع شود. خانوداه مرحوم حجازی اعلام کردند این تصمیم برای انجام هماهنگیهای لازم و حضور هواداران خارج از تهران گرفته شده است. ”
آخرین خبر در همین رابطه:
“سه ساعت پیش
صحبتهای آتیلا حجازی فرزند مرحوم حجازی در باره برنامه خاکسپاری چهارشنبه صبح علیرغم عدم صدور مجوز. قرار است پیکر حجازی ساعت ۸ صبح چهارشنبه از مقابل بیمارستان به سمت ورزشگاه آزادی تشییع شود و در استادیوم صدهزارنفری هواداران حجازی با اسطوره خود وداع کنند. در این حال آفتاب گزارش داد که سیدحسن خمینی نماز میت را برای مرحوم حجازی میخواند.”
بازم آخرین خبر:
“وداع با اسطوره
چهارشنبه ۴ خرداد
ساعت ۹ صبح
ورزشگاه آزادی
رسانه شمایید.”
پ.ن: من اگه بتونم حتما شرکت می کنم.
امروز با ترس و لرز،ویلچر رو جمع کردم و گذاشتم کنار و واکر رو آوردم جلو دستم و از صبح(صبح من ساعت ۸:۳۰ شروع شده) باهاش راه میرم.
همش به خودم میگم زوده برای جمع کردن ویلچر. حتما خسته میشم و میبرم و…
نمیدونم تا کی بتونم تحمل کنم نبود ویلچر و راحتی ترددش رو …هرچی باشه ما به خرداد پر حادثه عادت داریم.