شفای کودک درون

حالتهاي بد و تهوع آوري دارم.
مي دونم که با علم به تمامي مشکلاتي که برام بوجود مياد اين تصميم رو گرفتم، قبلش هم دوماه مرخصي گرفته بودم ولي اينقدر کارهاي عقب افتاده داشتم که نفهميدم اين دوماه چه جوري گذشت.
بعدشم هرچقدر هم مرخصي بگيري بازم مزه اش مزه صابون يک عمر تو خونه نشستن رو نميده.
اين مدت اتفاقات خيلي مهمي تو زندگيم افتاده و باب خيلي افراد تو زندگيم باز شده که همون ارتباط با اونها کلي از وقت و انرژي ام رو به خودش اختصاص ميده.
يکي از اين افراد نگارهمسر هومان ( همسر سابقم ) است که واقعا وجودش فصل تازه ايي رو در شخصيتم و محک اينکه واقعا تا چه حد به اون چيزي که هستم واقفم و اعتقاد دارم را باز کرد.
اعتراف مي کنم اولين باري که باهاش صحبت کردم چهار ستون بدنم از شدت هيجان مي لرزيد و مرتب مواظب بودم جفنگي نگم که تو حد و اندازه خودم نباشه.
واقعا دختر خوب و دوست داشتني و مي تونم بگم در حال حاضر يکي از بهترين دوستان منه.
هر چند که رابطه ما اصلا تو عرف جامعه نمي گنجه و شايد طبيعي تر اين بود که گيس و گيس کشي مي کرديم.!!!! ولي متاسفانه يا خوشبختانه اينطور نشد و مثل دو انسان و نه حيواني که سر گوشت شکار به سر و کله هم بپرن با هم برخورد کرديم.
از اونجايي که هيچ حرفي رو نمي تونم تو دلم نگه داره شايد نوبت سومي بود که باهم صحبت مي کرديم که چيزي رو که مدتها تو دلم قلمبه شده بود ازش پرسيدم.
- ببينم نگار يه سئوال؟
- بپرس چي؟
- وقتي شما ازدواج کرديد اين خبر رو يکي از دوستان نزديک هومان به من گفت و گفتش تو همون دختري هستي که فلان جا گفته بودي" هومان چقدر خوش تيپه! نمي خواد زنش رو طلاق بده من باهاش دوست شم" آره؟ اين حرف رو تو زدي؟
- ببينم فقط يک چيزي مي پرسم اين آدم "ر-ع " نبوده؟
و...
حرفهاي ديگه که کاملا متوجه شدم اين حرف از دهن نگار بيرون نيومده و فقط توطئه ايي بوده جهت اذيت کردن من، حالا از اين اذيت کردن چي به اون "ر-ع" مي رسيده ؟ الله علم. جز ارضا روح شيطانيش.
اون فالهاي خيام و يا الهه درون رو هم همسر هومان با ايميل برام فرستاده.
به پيشنهاد نگار يک قرار دو نفره با هومان گذاشتم که حرفها و کدورتهاي بيرون ريخته نشده رو با هم مطرح کنيم و هردو و شايد بيشتر من از افکار منفي رها شيم.
قرار بود هومان بياد دم شرکت دنبالم ولي اميد مخالفت کرد و گفت خودم ميام مي رسونمت زماني که بايد بهت کمک مي کرد کجا بود؟ حالا هم نمي خواد رو کمک اون واسه قدم برداشتن حساب کني.
وقتي مي خواستم ببينمش خيلي اضطراب داشتم چون قرار بود آدمي رو ببينم که تمام رو پا بودنها و بدو بدو هام رو ديده بود و حالا آدمي بودم که براي راه رفتن احتياج به کمک ديگري داشت.
بقيه اش رو شايد بعدا نوشتم از حس نوشتن خارج شدم.
نگار يک کتاب بهم هديه داده با يک دفتر نقاشي و مداد رنگي همراهش! اسم کتاب هست " شفاي کودک درون" نوشته دکتر لوسيکا کاپاچيونه ( آدم و ياد کاپوچينو مي ندازه) برداشتهام رو از کتاب خواهم نوشت.
* تاثير ويتامين B3 بر ام اس.