


0-صبح بعد از حموم داشتم موهام رو سشوار می کردم که خشک بشه... دستم خورد به دوشاخه تو برق و یهو موهام حالت گرفت و سیخ شد
... نگو روی سیم لخت شده و دستم رو برق گرفته.... نزدیک بود جايزه به مرحومم تعلق بگيره.
1- وقتي رسيدم، تلفني از دکتررضا پرسيدم کجاست؟ چون فکر مي کرد ماشين نداشته باشم قرار بود زحمت برگشتم با اون باشه ... با کمال خوشحالي بهش خبر دادم که مي تونه ماشين رو بياره تو پارکينگ همين جا.
2- من مستقر شده بودم که دکتر زنگ زد و جاي من رو پرسيد، گفت من رو سالن پايين راه نميدن چون ظرفيت تکميل شده، منم از اعتبارم!! استفاده کردم و از اونجايي که خواهشي داشته باشم انجامش رو غير رييس نبايد برآورده کنه!
به دکتر بو ترابي(رييس پرشين بلاگ) گفتم که دوستم رو تو راه نميدن.ميشه بياد اينجا و پيش من بشينه( همون رديف اول)؟ چون برگشت بايد با ايشون برم... گفتن بله حتما! بگيد بيان ورودي يک ..........!!! مرسي تحويل.
3- جمعيت بيشتر از انتظار بود طوريکه خيلي ها رو تو سالن خارج از جشن استقرار داده بودن و با پروژکشن جشن براشون پخش مي شد .... فکر کنم 200 يا حتي 300 نفر مهمان بود.نبود؟
4- کلي مشعوف شدم وقتي اعلام شد راي گيري بين 3000 وبلاگ بوده و 10 وبلاگ انتخاب شدن.
5- 4 ساعت نشستن رو صندلي به معناي واقعي داغونم کرده بود ... هرچند آقاي دکتر بي اغراق هر از چندگاه وضعيت و راحت بودن يا نبودنم رو چک مي کردن.
6- واقعا شرمنده ام که بگم تو اون همه صدا براي اينکه حواس کسي رو که مي خواستم به خودم جلب کنم. مجبور بودم ژانگولر بازي در بيارم و به انواع و اقسام شکلکها متوسل بشم تا طرف توجهش بهم جلب بشه... اگه کسي رو با اين مشخصات ديديد و تعجب کرديد ... شرمنده ولي من بودم.
7- وضع صدا تو سالن افتضاح بود... يعني يه متصدي صدا نبود؟ وقتي مجري حرف ميزد از صداي بلند ميکروفون، مخاطب آزرده ميشد و وقتي گروه نوازندگان با گيتار باس اجرا داشتن از صداي بلند گيتار اصن صداي خواننده شنيده نميشد!
8- کار قشنگشون پخش آهنگی از زنده یاد "ناصر عبدللهی" بود همراه با عکسش که مطمئنم هر فردی که متوجه این مسئله شد. فاتحه ایی برای مرحوم فرستاد.
9- تو قسمت VIP تنها بلاگري که نشسته بود ظاهرا من بود!!! بقيه همه مهمون بودن مثل آقاي ابطحي و خانم ابتکار و آقاي کيانيان و آقاي خادم و ...
10- خيلي دلم مي خواست مي رفتم جلو و سر صحبت رو با معاون شهردار و آقاي خادم باز مي کردم و حضورا گله مي کردم از اين همه تبعيض و معضلات شهري ... ولي خب نميشد... من که پاهام رو نبرده بودم و اونها بايد مي اومدن خدمتم ... که ظاهرا ميل نداشتن... شايدم ميلش رو داشتن ولي روش رو نه!!!Who knows
11- آقاي دکتر بوترابي، لطفا براي فيلم نامه من تهيه کننده پيدا کنيد!!! شما توانايي و ابزار و آشناهاي لازم رو داريد... از همينجا اعلام مي کنم حاضرم يه نشست ديگه داشته باشيم براي صحبت در اين مورد ... من شما رو مرد بسيار بسيار مثبتي ديدم .
12- چقدر خوشحال شدم از ديدن مجدد امير طلا و همسر گلش ... امير دفعه اول تو من و پيدا کردي ولي اينبار من تو رو... آخر برنامه ناغافل يه ماچ چسبيد به کله ام!!!
هاج و واج مونده بودم که ديدم ياسي بلاست با نگار خانم متشخص ... بچه آروم باش لااقل از دخترت ياد بگير.
13- مجري که از طرف بچه هاي پرشين بود بسيار پسر بانمکي بود بخصوص با اون تپق هاي افتضاح ولي خنده دار و خوشمزه اش.
14- يکبار اومدم زرنگي از خودم در کنم و بغل دستيم رو شناسايي کنم ... که با مخ خوردم تو ديوار... خانم اصلا بلاگر نبود.
15- دکتر رضا به دلايلي زودتر رفت ... تلفني يه چيزايي به من گفت که من هيچي نشنيدم و فقط گفتم باشه!آره!!!! دکتر جان اينجا ميگم اگه گفتي مال و اموال به نامت کنم يا جايزه ام رو بدم به تو بايد بگم (بيب).... الکي هي تاييد مي کردم هيچي نشنيدم.
16- سورناي نازنين اومد پيشم و گفت دکتر تو رو سپرد دست من و رفت ... من مي برمت خونه( قربونت برم جيگر)
... براي جايزه هم اگه مي خواي من نماينده ات برم بالا.
17- وقتي از سالن رفتم بيرون و بعد گپ کوتاه با دوستان و مصاحبه.... ديدم پسرک محجوب مسئول آسانسور، با درهاي گشوده منتظرمه.......... اينقدر براي تشکر ازش زبون ريختم که تا دم در ماشين بردم و هرکي واژهاي کاربردي من و مي شنيد خنده به لبش مي اومد.... فکر کنم خدا عوض پاهام کلي به قدر و طول زبونم اضافه کرده ... خب چي بگم؟شُکر.
18- از عکس خودم و آقاي کيانيان خيلي خوشم مياد ... به يک دليل مهم، ايشون معروف و محبوبن تو عالم واقع و حقيقي و من شايد معروف و محبوب باشم در عالم بلاگستان و مجازي و نِت... تعامل قشنگيه اين عکس.
19- يک آهنگ به انتخاب خودم از آلبوم "هيس" با صداي رضا يزداني و ترانه سرايي يغما گلرويي مي گذارم ... که خودشون بهم هديه دادن... من عاشق همچين صدا و سبک خوندنيم...البته نوآوری نيست، شهريار مسرور هم به همين سبک می خونه... هرچی هست قشنگهregular
20- جايزه ايي که گرفتم، جدا از جنبه ماديش ......... بسيار براي من لذت بخش و خواستني بود ... اين همه سي دي از آهنگهاي محبوب ... واقعا متشکرم.
21-وقتی داشتم تو بسته جایزه ام سرک می کشیدم و فضولی می کردم.آقایی از عکاسان برنامه چند تا عکس شکار لحظه فضولی
ازم گرفت... ممنون میشم عکس رو برای خودم هم ایمیل کنید....اصلا اگه احيانا تو عکس کسی تصادفا افتادم
لطفا برای خودم هم بفرستين ممنون میشم.
22- بازم معذرت مي خوام از تمام دوستاني که ملاقات کردم و نمي شناختم يا اسمشون رو بخاطر نمي آوردم ... بذاريد به حساب کهولت سن ... ولي بدونيد يک دنيا خوشحال شدم از ديدن تک تک تون حتي اگه به درستي نمي شناختمت ... چيزي که مهمه اينه که بارها و بارها بهم انرژي مثبت داديم. مگه نه؟